خانه / سوالات متداول

سوالات متداول

 

سوالات اخلاقی

 

چگونه توبه كنيم؟

«توبه، رجوع و بازگشت واقعي بنده به سوي خداوند است و البته ممكن نيست كه بنده‌اي واقعاً و حقيقتاً راه كج را كه مي‌رفته رها كند و به سوي راه راست و مستقيم باز گردد و از عمق باطن و روح خود به سوي خداوند بيايد ـ نه فقط به دليل جبر و اضطرار ـ و خداوند او را در جوار رحمت خود نپذيرد. آن چيزي كه ركن و اساس توبه را تشكيل مي‌دهد، ندامت و پشيماني از كار بد و تصميم به ترك گناه است، چيزي كه هست، ندامت و پشيماني از گناه و تصميم به ترك گناه دو نوع است:

يك نوع پشيماني‌ها و تصميم‌هاي كاذب است كه هر آدم خطا كاري هنگامي كه با كيفر و چوب قانون مواجه مي‌گردد پشيمان مي‌شود. ديدن گناه در جلوي چشم و آنگاه ترك گناه چيزي شبيه اجبار و اضطرار است و چندان ارزشي ندارد. ترك گناه آن وقت توبه و تصميم و اختيار محسوب مي‌گردد كه آدمي خود گناه را نقد و حاضر ببيند و كيفر گناه را نسيه و غايب بداند و آنگاه به ملاحظه كيفر آينده از ارتكاب آن گناه منصرف گردد.»[۱]

حضرت آيت الله جوادي آملي مي‌فرمايند:

«بعضي از شرايط توبه واجب و اساسي است؛ بعضي مستحب. شرايط اساسي توبه چند چيز است:

۱ ـ انسان جداً از گذشته پشيمان شود.

۲ ـ‌ تصميم جدي بگيرد كه در آينده آن كار را نكند.

۳ ـ بعد از پشيماني نسبت به گذشته و تصميم نسبت به آينده، با اخلاص به پيشگام ذات اقدس إله عرض كند و بگويد: خدايا آمدم.

چرا دست يازم، چرا پاي كوبم                                   مرا خواجه بي‌دست و پا مي‌پسندد

نه به روي قبله بودن لازم است، نه آب توبه خوردن و نه طهارت ظاهري مثل وضو و غسل، فقط بگويد: خدايا آمدم. اين اساس توبه است و بقيه تشريفات و مستحبات است. مثل رو به قبله بودن، غسل توبه‌ نمودن، ذكر خاص گفتن. به هر حال توبه در حكم آب است و انسان را شستشو مي‌دهد، اين طور نيست كه توبه دشوار باشد.»[۲]

كميل يكي از ياران مخلص اميرالمومنين است، مي‌گويد:

از اميرالمؤمنين پرسيدم، انسان گاهي گرفتار گناه مي‌شود و به دنبال آن از خدا آمرزش مي‌خواهد، حدّ آمرزش خواستن چيست؟

فرمود: حد آن توبه كردن است. كميل: همين مقدار؟ امام عليه السلام: نه كميل: پس چگونه است؟ امام: هرگاه بنده گناه كرد، با حركت دادن بگويد: استغفرالله. كميل: منظور از حركت دادن چيست؟ امام: حركت دادن دو لب و زبان، به شرط آنکه دنبال‌ آن حقيقت نيز باشد.

كميل: حقيقت چيست؟

امام: دل او پاك باشد و در باطن تصميم بگيرد به گناهي كه از آن توبه كرده باز نگردد.

كميل: اگر اين كارها را انجام داد از استغفار كنندگان هستم؟

امام: نه.

كميل: چرا؟

امام: براي اين كه تو هنوز به اصل آن نرسيده‌اي.

كميل: پس اصل و ريشه استغفار چيست؟

امام: انجام دادن توبه از گناهي كه از آن استغفار كردي و ترك گناه، اولين درجة عبادت كنندگان است.

به عبارت ديگر، استغفار اسمي است كه شش معني دارد؛

۱ ـ پشيماني از گذشته.

۲ ـ‌ تصميم بر باز نگشتن بدان گناه به هيچ وجه.

۳ ـ پرداخت حق همه انسانهايي كه به او بدهكاري.

۴ ـ اداي حق خداوند در تمام واجبات.

۵ ـ از بين بردن (آب كردن) هرگونه گوشتي كه از حرام بر بدنت روئيده است.

۶ ـ به تنت بچشاني رنج طاعت را، چنانچه به او چشانده‌اي لذت گناه را.

در اين صورت توبه حقيقي تحقق يافته و انسان از توبه كنندگان به شمار مي‌رود[۳].

[۱] . حكمتها و اندرزها، ص ۷۹٫

[۲] . پرسش‌ها و پاسخ‌هاي دانشجويي: شماره ۲۰، ص ۸۱

[۳] . داستانهاي بحار الانوار، ج ۳، ص۵۹٫

چكار كنيم كه گناه نكنيم؟

خطا و گناه انسان ريشه در دنيا دوستي و گرايش  به لذت هاي مادي و طبيعي آن دارد .

« حبّ الدّنيا راس كل خطيئه»

بنابراين اگر كسي بخواهد دلش را از گناه خالي كند ، بايد با ريشه آن بجنگد و بكوشد كه شدت محبت دنيا رادر دلش كم كند وگرايش به لذتهاي طبيعي را در نفس خويش تعديل كند . اگر چنين كند و با استعانت از خدا ، در اين كار بزرگ موفقيتي به دست آورد ، مي تواند دلش را از گناه خالي كند.                              پرسش ها و پاسخ ها ج ۹ ص۶۳

حضرت امام خميني در كتاب محرم رازمي فرمايد:

آنكه سر در كوي او نگذاشته آزاد نيست

آنكه جان نفكنده دردرگاه او دلداه نيست

تا اسير رنگ و بويي بوي دلبر نشنوي

هر كه اين اغلال در جانش بود آماده نيست

محرم راز ص ۵۵

براي اينكه بدانيم لذت دنيا چه قدر پست و بي ارزش است به حكايت ذيل توجه كنيد :

درروايتي آمده است مولاي عارفان علي (ع) جابر بن عبد الله را ديد كه آهي بركشيد ، حضرت فرمودند : اي جابر براي دنيا آه مي كشي ؟ جابر عرض كرد ، آري ، حضرت فرمودند : اي جابر! لذت هاي دنيا در هفت چيز است : خوردن ، آشاميدني ، پوشيدني ، بوئيدني و شنيدني . لذيذ ترين خوردني ها عسل است و آن آب دهان حشره اي باشد . گواراترين آشاميدني آب است كه بر خاك روان است .بهترين پوشيدني ابريشم است و آن از آب دهان كرمي باشد . برترين همبستر شدني زنانند كه از زشت ترين عضو آنان خواسته مي شود . بهترين سوار شدني اسب است و آن كشنده است . ارزشمندترين بوييدني مشك است و آن خون ناف حيواني باشد و بهترين شنيدني غناو آواز است كه آن هم گناه باشد . پس آدم خردمند براي چيزهايي با اين اوصاف هرگز آه نمي كشد . جابر بن عبد الله مي گويد ، به خدا سوگند از آن زمان به بعد هرگز دنيا بر دلم خطور نكرد.                                                            ميزان الحكمه ج۸ ص ۶۰۵

از حضرت آيت الله جوادي آملي سوال شد كه چه كار كنيم كه گناه نكنيم ؟ فرمودند:

مراقبت كنيد ، مراقبت يعني مراقب خود بودن . رقيب از رقبه به معني گردن گرفته شده است.كسي كه در امتحانات سر مي كشد تا ببيند ديگران تقلب نكنند به او مراقب مي گويند.گفته اند رقيب خود باشيد ، هميشه گردن بكشيد ببينيد چه كسي سراغ شما آمده است ، چه كسي مي خواهد به جاي شما بنشيند ، شيطان آمده است يا فرشته ، (و اين را هم بدانيم )اگر خداي ناكرده انسان لغزيد اين طور نيست كه براي هميشه محروم شود ، خدا توبه اش را مي پذيرد.  پرسش وپاسخ دانشجوئي ش۲۰ ص ۸۲

مردي خدمت امام حسين (ع) رسيده ، وعرض كرده كه شخص گنه كاري هستم و نمي توانم خود را از معصيت نگه دارم ، لذا نيازمند نصايح آن حضرت مي باشم ، امام (ع) فرمودند: پنج كار را انجام بده بعد هر گناهي مايلي بكن!

۱- روزي خدارا نخور ،‌ ۲- از ولايت خدا خارج شو، ۳- جائي را پيدا كن كه خدا تو را نبيند،۴- وقتي ملك الموت براي قبض روح آمد اگر توانستي او را از خودت دور كن ، ۵- وقتي مالك دوزخ تورا داخل جهنم كرد ، اگر امكان داشت داخل نشو .                                                                                                        داستانهاي بحار ج۱ص۷۷

راه سير سلوك و داشتن استاد اخلاق چيست؟

عمل به دستوراتي كه به صورت كلي و عمومي در قرآن كريم و روايات آمده است و نيز عمل خالصانه ، تقوا داشتن، پاك بودن ، وظيفه خود را به نحو شايسته انجام دادن ، احترام به والدين و … همگي زمينه ساز سعادت انسان مي باشد و كم نبوده اند بندگاني كه از اين راهها به قرب الهي رسيده و شايسته لطف ويژه خداوند گشته اند.

پس در سير و سلوك ، ملازمت به دستورات شرع مقدس ، اساس كاري باشد و نياز به استاد را جبران مي كند .از آية شريفه سوره عنكبوت ، استفاده مي شود كه : هر كس در راه رسيدن به رضايت و خشنودي الهي تلاش كند ، خداوند او را به راههاي خود هدايت مي نمايد:«والذين جاهدوا فينا لنهديّنهم سبلنا»

كساني كه در راه خدا مجاهده كنند ،ما به سوي راههاي خود هدايتشان مي كنيم و خداوند همواره با نيكوكاران است.

اينكه مي فرمايد بعد از مجاهده و تلاش ، مومن مشمول هدايت الهي مي شود : اشاره به اين است كه خداوند اسباب و وسايل هدايت و به عبارتي سير در طريق صراط مستقيم را برايش فراهم مي سازد.

وقتي از آيت الله بهجت پرسيده شد :استادي به ما معرفي كنيد ، فرمودند:به هر آنچه مي دانيد صحيح است عمل كنيد ، اگر ديديد در سيرتان وقفه اي رخ داده است ، بدانيد از دانسته هاي خود عدول نموده ايد.   پرسش ها و پاسخ ها ش۹ص۶۲

بنابراين در سير وسلوك ، كار اصلي را خود سالك انجام مي دهد :اما استاد ، نقش يك راهنماي با تجربه را دارد كه از اين راه آگاهي داردو از خطرات و خصوصيات آن مطلع است و وسيله حركت را به خوبي مي شناسد آن را در اختيار سالك قرار مي دهد.                                                                                       پرسش ها و پاسخ ها ش۹ص ۶۱

براي سير و سلوك موفق ، به چند نكته بايد توجه كرد:

۱- خود شناسي  ۲- برنامه ريزي دقيق

در برنامه ريزي هم توجه به امور زير بايسته است:

۱- واقع گرائي  ۲- جذابيت ۳- تدريج ۴- رعايت مراتب حال  ۵- عزم و استواري ۶- استعانت وتوسل  ۷- اسوه گزيني ۸- مشارطه ، مراقبه و محاسبه                                                                        پرسش ها و پاسخ ها ش۷ص ۲۱۶

حضرت آيت الله جوادي آملي در مورد سير و سلوك و استاد اخلاق مي فرمايند :علم اخلاق يك بخش نظري دارد كه با مطالعه و درس و بحث تامين مي شود و يك بخش عملي كه به هدايت و راهنمائي معلم اخلاق وابسته است (البته )اگر انسان هرچه را مي داند عمل كند ،اولاً اثر مثبت اين اعمال ظهور مي يابد ، و ثانياً ذات اقدس اله آنچه را نمي داند به وي مي آموزد ، اهل بيت (ع) فرموده اند :«من عمل بما علم ورّثه الله علم ما لم يعلم»  الخرائج والجرائح ج۳ص ۱۰۵۸

اگر عمل به دنبال علم باشد ، علم افزون بر ماندگاري ، شكوفايي نيز مي يابد . اگر بكوشد واجبات را انجام دهد ، مستحبات را در حدي كه ملامت نياورد به انجام رساند ،محرمات را ترك كند ، از مكروهات هم در حد توان دوري جويد و كلاّ در كارهايش افراط وتفريط را كنار بگذارد ، بسيار موثر است.                           پرسش ها و پاسخ ها ش۲۰۰ص ۱۱۰

 

من با گناهان زيادي كه انجام داده‌ام فكر نمي‌كنم خدا مرا ببخشد، حال بايد چه كنم؟

يأس از رحمت خداوند يكي از بزرگترين گناهان و در حد كفر به خداوند متعال مي‌باشد.

خداوند در قرآن در آيه ۸۷ سوره يوسف مي‌فرمايد: «انّه لا يائيس منَ روح الله الاّ القوم الكافرين» يا در سوره زمر آيه ۵۲ مي‌فرمايد:« لا تقنطوا من رَحمه الله إن الله يغفر الذنوبَ»

و نيز اميرالمومنين مي‌فرمايد: «اعظم البلاء انقطاعُ الرجاء» بزرگترين بلاء نو اميدي است. يأس از رحمت خدا به اين معنا است كه از خدا هم ـ العياذبالله ـ ديگر در مورد من كاري ساخته نيست و اين عين كفر و نشناختن خداوند است.

اگر ما خداوند را بشناسيم و بدانيم كه او براي بخشيدن ما دنبال بهانه مي‌گردد و براي اعمال كوچكي كه ما انجام مي‌دهيم گناهان خيلي زياد را از ما مي‌آمرزد ديگر هيچ وقت چنين تصوري از خدا در ذهنمان نمي‌آمد در دعاها مي‌خوانيم: اي خدايي كه اعمال اندك ما را قبول مي‌كني و در مقابل گناهان زياد ما را مي‌بخشي.

ابوعثمان مي‌گويد:

من با سلمان فارسي زير درختي نشسته بودم او شاخه خشكي را گرفت و تكان داد. همه برگهايش فرو ريخت. آن گاه به من گفت: نمي‌پرسي چرا چنين كردم؟ گفتم: چرا اين كار را كردي؟

در پاسخ گفت:

يك وقت زير درختي در محضر پيامبر صلي الله و عليه و آله نشسته بودم، حضرت شاخة خشك درخت را گرفت و تكان داد تمام برگهايش فرو ريخت. سپس فرمود: سلمان! سؤال نكردي چرا اين كار را انجام دادم؟

عرض كردم: منظورت از اين كار چه بود؟

فرمود: وقتي كه مسلمان وضويش را به خوبي گرفت، سپس نمازهاي پنجگانه را بجا آورد، گناهان او فرو مي‌ريزد، همچنان كه برگهاي اين درخت فرو ريخت:

پس اولاً بايد اين حس نااميدي را از خود دور كنيم و ثانياً در مسير جبران گذشته خود قرار بگيريم و چنانچه حقوقي از مردم يا از خداوند برگردنمان است آنها را جبران كنيم.

ضمناً ما چقدر افرادي را سراغ داريم كه با وجود گناهان بسيار زيادي كه داشته‌اند ولي توانسته‌اند مسير خود را تغيير داده و به راه راست هدايت شوند از آن جمله داستان رسول ترك است.

يا اين داستان كه در تفسير الامثال از آيه الله مكارم شيرازي آمده است:

معاد بن جبل روزي در حالي كه گريه مي‌كرد بر پيغمبر وارد شد و سلام كرد. پيغمبر پس از رد سلام فرمودند: اي معاذ چه چيز باعث گرية تو شده است. عرض كرد: اي رسول خدا: جواني دم در ايستاده. و همانند زن بچه مرده گريه مي‌كند و اجازه ورود مي‌خواهد.

حضرت اجازه دادند و جوان وارد شد بعد از سلام و احوال پرسي، حضرت فرمودند: اي جوان! چه چيزي باعث گريه‌ات شده است؟

عرض كرد: چطور گريه نكنم در حالي كه گناهان زيادي را مرتكب شده‌ام كه اگر خدا فقط مرا به خاطر بعضي از آنها مؤاخذه كند بايد وارد جهنم شوم و من مطمئن كه به زودي جهنمي مي‌شوم و هيچ وقت بخشيده‌ نخواهم شد.

حضرت فرموند: آيا به خدا شرك ورزيده‌اي؟

عرض كرد: پناه مي‌برم به خدا از اينكه ذرهّ اي به پروردگارم شرك بورزم.

حضرت فرموند: آيا انساني را كه كشتنش جرم بود به قتل رسانده‌اي.

جوان گفت: نه.

حضرت فرمودند: خداوند گناهانت را مي‌بخشد اگر چه به اندازه كوهها بزرگ باشد.

جوان عرض كرد: گناهان من از كوهها هم بزرگتر است.

حضرت فرمودند: خداوند گناهانت را مي‌بخشد اگر چه به اندازه زمينهاي هفتگانه و درياها و ريگها و درختها و آنچه خلق خداست، باشد.

جوان عرض كرد: گناهان من بيشتر است.

حضرت نگاهي خشمگين به جوان كرد و فرمود: واي بر تو اي جوان! گناهان تو بزرگترند يا پروردگارت جوان سرش را پايين انداخت و به سجده افتاد و عرضه داشت: پاك و منزه است پروردگار من. هيچ چيز بزرگتر از او نيست، اي پيامبر خدا پروردگارم اعظم است از هر عظيمي حضرت فرمودند: آيا گناه بزرگ را جز پروردگار بزرگ مي‌آمرزد.

جوان گفت: نه به خدا قسم اي رسول خدا، سپس جوان ساكت شد.

بعد حضرت فرمودند:‌ واي بر تو اي جوان آيا به من خبر مي‌دهي به يكي از گناهانت؟

جوان گفت بله؛ به شما خبر مي‌دهم.

من به مدت هفت سال كارم اين بود كه نبش قبر مي‌كردم و بعد از خارج كردم مرده‌ها، كفنهايشان را مي‌دزيدم. تا اينكه دختري از طايفة انصار از دنيا رفت. زماني كه او را در قبر گذاشتند و مراسم را به جاي آوردند و رفتند و شب شد، طبق معمول، به سراغ قبر رفتم و آن را نبش كردم و بعد از اينكه كفنهايش را برداشتم آن را لخت و عريان كنار قبر رها كردم و حركت كردم كه در اين هنگام شيطان به سراغم آمد و نتوانستم خودم را كنترل كنم و با آن دختر مرده جماع كردم.

ناگهان صدايي به گوشم خورد كه گفت: «اي جوان واي بر تو از ديّان روز قيامت».

پس من گمان نمي‌كنم ديگر بوي بهشت را هيچ وقت استشمام كنم. حال شما چه مي‌گوييد يا رسول الله؟

در اين لحظه حضرت فرمودند: از من دور شو اي فاسق؛ من مي‌ترسم كه بواسطه آتش تو بسوزم، تو چه قدر به آتش جهنم نزديكي.

جوان محزون و غمگين از كنار حضرت دور شد و سر به كوهها گذاشت و دستانش را به گردنش بست و مدام پروردگارش را عبادت مي‌كرد و صدا مي‌زد: اي پروردگار من اين بنده توست كه دست بسته در مقابلت ايستاده؛ خدايا دست از خواهش و حاجتم برنمي‌دارم اگر چه دعايم را اجابت كني مگر اينكه به پيامبرت وحي كني كه مرا بخشيده‌اي پس خداوند بر پيامبرش نازل فرمود: «و الذين إذا فعلو فاحشهً.»[۱]

چرا برخی از والدین فرزندان خود را درک نمی کنند؟

انسان در دوران نوجوانی تحولات جسمی وروحی خاصی پیدا می کند  که این تحولات برای خانواده غیر منتظره وغیر قابل درک است . ازاین رو  نوجوان به این نتیجه می رسد که نمی تواند با خانواده تعامل نماید. برای حل این معضل لازم است در درجه اول خود نوجوان شناختی از تحولات جدیدش پیدا کند  وبعبارت دیگر ابتدا خودش ،  خودش را درک کند  وبا این شناخت  سعی نماید کمی پدر ومادر خود را درک کرده ورفتار نا درست آنان را به حساب  عدم اطلاعشان از تغییرات شخصیتی جدید او  بگذارد وبصورت تدریجی سعی نماید با روشهای پسندیده روحیه وشخصیت جدید خود را به آنان معرفی کند .

تحولات نوجوانی

۱- تحول جسمی – تغییر ساختار فیزیک اندام

۲- تحول جنسی – ایجاد علاقه های خاص شهوی

۳- تحول عاطفی – احساس شدید به ارتباط با دوستان و احساس روحیات لطیف وگاهی ضربه پذیر

۴- تحول شخصیتی – احساس می کند با کودکی فاصله گرفته وشخصیتی بزرگ در درونش خود نمایی می کند  در این شرایط اولین چیزی که نوجوان به ان می اندیشد، استقلال طلبی وداشتن شخصیت مستقل است .

۵- تحول فکری – نگاه نوجوان  به دنیا با نگاه او در دوران کودکیش کاملا متفاوت است. در این دوران سوالاتی از کیستی، چیستی واینکه اساساً چرا بدنیا آمده کجا خواهد رفت ؟ خالق او کیست؟ چرا چنین دینی دارد وسولاتی از این قبیل ذهنش را مشغول کرده است .

عدم درک خانواده بیشتر با  رخ نمائی این تحولات  پدید می آید . زيرا آزادي خواهي،استقلال طلبي و عزت جويي که از دگر گونی ها وتحولات شخصیتی است، در اين دوره ظهور ميكند. “در دوران بلوغ بيش از هر زمان ديگر انسان به اين كه مورد توجه و پذيرش باشد، اهميت ميدهد و به شدت احتياج دارد كه به عنوان يك دوست و شريك تلقي شود”.[۱] بعضي از پدران و مادران با وجود اين كه داراي حُسن نيت اند، ولي چون نمي توانند روحية فرزند جوانشان را درك كنند، با رفتار و گفتار ناپسند خود، آنان را مي آزارند و مانند دوران كودكي با آنها برخورد مي كنند؛ همين امر جوانان را به مخالفت و تمرّد وا مي دارد.. فرزند در هر حال وظيفه دارد به پدر و مادر خود احترام بگذارد و به آنها احسان نمايد، و در هيچ وضعي نمي تواند از اين وظيفه عدول كند. امام باقر(ع) ميفرمايد: “سه چيز است كه خداي عزّوجلّ نسبت به آنها اجازة مخالفت نفرموده است: رد امانت به نيكوكار و بدكردار، وفاي به عهد به نيكوكار و بد كردار و خوش رفتاري با پدر و مادر، نيكوكار و بدكردار”.[۲] بدرفتاري والدين را بر بي اطلاعي و كهولت سن و بي حوصلگي حمل كنيد و براي رهايي از فشار روحي، حساسيت خود را نسبت به اين موضوع كم تر سازيد. البته با تشكيل خانواده و برقراري زندگي مستقل، بسياري از اين مسائل برطرف خواهد شد. در حال حاضر تا وقتي كه در منزل پدر و مادر هستيد، ناچاريد خود را با وضع كنوني تطبيق دهيد و خويشتن داري و صبر و بردباري را پيشة خود سازيد. بدرفتاري آنها را با بدرفتاري پاسخ ندهيد كه ممكن است عاق والدين شويد و روي رستگاري را نبينيد. پدر و مادر از نظر قران كريم حق بزرگي نسبت به فرزندان دارند و اگر فرضاً پدر يامادري به فرزندش ستم كند، فرزند موظّف است ستم آنان را ناديده انگارد وحتي با نگاه بغض آميز به آنان نظر نكند و به قدر يك نگاه تند، ستم وتخلف والدين را تلافي ننمايد. امام صادق(ع) ميفرمايد: “كسي كه با چشم بغض و كينه به پدر و مادر خود كه به وي ستم كرده اند نگاه كند، نمازش در پيشگاه الهي پذيرفته نيست”. [۳] هر پدر و مادري خواهان موفقيت رشد و تكامل فرزندش ميباشد. از اين رو چه بسا در مواردي و از جمله تحصيل سخت گيري مي كند، چون خوش بختي و رفاه وسربلندي او را در اين امر مي بيند. اصرار آنها در ادامة تحصيل حاكي از دلسوزي و حساسيت و احساس مسئوليتي است كه پدر و مادر نسبت به آيندة شما دارد. اگر ازسخن ايشان ناراحت شديد، خشم خود را با رفتن از خانه ومشغول شدن به كار ديگري فرو بنشانيد تا از تصميم عجولانه اجتناب ورزيد. وظيفة نگه داري و تربيت فرزندان بر عهدة پدر و مادر است و بايد به درستي اين وظيفه را انجام دهند,ولي گاهي مشكلات فراوان مانع انجام وظائف به طور كامل مي شود. در اين صورت فرزندان كه به حدّي از رشد وبلوغ رسيده اند, بايد مشكلات پدر و مادر را درك كنند و براي سعادت خود گامي بردارند و توقع نداشته باشند پدر ومادر دست آنان را بگيرند, چون زمانه و دوران به نحوي است كه مشكلات پدران و مادران به مراتب بيش تر ازفرزندان است . همكاري و همياري و مساعدت فرزندان مي تواند مقداري از مشكلات پدر و مادر را بكاهد. ۴

 

علاقه ومحبت شدید نسبت به دوستان هم جنس به چه علت است؟

گاهی این مسئله از:

تحول عاطفی : گاهی عامل اساسی در رفاقت های  عاشقانه تحول عاطفی می باشد. نوجوان  بخاطر بروز احساسات جدیدی  که در درونش فعال شده اند  تصور خواهد کرد که هیچ کس او را درک نمی کند وتنها همسالان او هستند که حرفش را می فهمند. از این رو با پیدا کردن چنین هم زبانی شیفته او می شوند  وگاهی غریزه عشق به  محبو ومعشوق مصداق خود را به غلط از بین همین دوستان می یابد

تحول شخصیتی : نوجوان فکر می کنند که بزرگتر ها هنوزآنان را کودک می دانند وبخاطر این تصور رفتار های خاصی از انان  صادر می شود مثلا۱- دست به کارهای بزرگ میزنند که گاهی برایشان خطر ساز است ۲- دچار خود بزرگ بینی  می شوند ۳- دچار خود کوچک بینی وحقارت می شوند وبرای جبران این خلاء شخصیتی به دوستانشان تکیه کرد وهمه چیز خود حتی شخصیت واعتبارشان را در پناه رفقا می بینند ۴- بر خلاف جریان فرهنگی خانواده رفتار می کنند ۵-  با دوری از خانواده در پی استقلال شخصیتی است که همین رفتار او باعث خواهد شد که هر روز بجای نزدیکی به والدین  پیوند شدیدتری  بین  دوستان بوجود خواهد آمد. دوست و دوستي از نيازهاي فطري و واقعي هر شخصي است و در زندگي داراي آثار و نتايج فراواني است ليكن پيش از آن كه عواطف و احساسات دروني ما موجب پيوند ما با ديگران شود بايد از نيروي عقل و تدبير و هدايت هاي ارزشمند پيشوايان دين معيارهاي صحيح را از جهت كيفيت انتخاب دوست و چگونگي معاشرت و دوستي آموخت . در اين صورت است كه به دو نتيجه ارزشمند نايل خواهيم شد : ۱- در گزينش دوستان كساني را برخواهيم گزيد كه يار و پشتيبان و راهنماي ما در مسير تعالي و تكامل و سعادت باشند .۲- معاشرت ما با دوستان به گونه اي خواهد بود كه دوستي ما پايدار و جاودانه باشد و خللي بدان وارد نيايد .آنچه از مكتوب شما استنباط مي شود آن است كه حداقل دربعد دوم مساله يعني  ( كيفيت معاشرت ) معيارهاي لازم را رعايت نكرده ايد .يكي از آن ملاك ها در سخن اميرالمومنين ( ع ) اين است كه : ( اتقوا عن مواضع التهم ) ( از مواضع تهمت بپرهيزيد ) يعني رفاقت و آميزش شما شيوه هاي ارايه محبت زمان ها و مكان هاي ملاقات نوع گفتگوها و روابط همه و همه بايد به گونه اي باشد كه شما را انگشت نما نسازد و سو ظن ديگران را بر نيانگيزد .مسلما هر انساني هراندازه پاك و نيالوده باشد اگر اين امور را رعايت نكند در معرض تهمت قرار خواهدگرفت . بنابراين شما بايد بدقت و دور از احساسات رفتار و سلوك دوستانه خود را زير سوال بريد و بكوشيد علت اصلي متهم شدن در ديد ديگران را بيابيد و شايد يكي از علل آن افراط در اظهار علاقه بوده است . نكته ديگر آن كه نوشته ايد شما به دوستي او محتاجيد .اندكي با خود بينديشيد كه اين چگونه احتياجي است ؟مسلما اين يك نياز منطقي اجتناب ناپذيري نيست بلكه تنها سركشي احساسات لجام گسيخته است و به نظر میرسد بيش از آن كه شما به دوستتان نيازمند باشيد نياز به اين داريد كه با عقل و تدبير و گزينش راه صحيح و معقول شراره هاي آتش احساسات توخالي را در دل خود خاموش سازيد و بتي كه در درون خود از علاقه به او ساخته ايد و گرد او همواره در طوافيد بشكنيد .آن گاه در خواهيديافت كه چگونه خود را در چاهي ظلماني انداخته بوديد و اكنون نجات يافتيد .باري آن دوستي كه واقعا انسان محتاج اوست خداوند است كه كمال و جمال مطلق است و چه نيكوست كه شما مسيرمحبت وعلاقه خود را درست جهت داده و به سوي خدا معطوف داريد و همواره دل به او سپرده و كانون قلب خود را مالامال از عشق او سازيد آن گاه لذت شيريني عشق او را بر همه چيز و همه كس ترجيح خواهيد داد .چنان كه امام سجاد ( ع ) مي فرمايد : ( من ذالذي ذاق حلاوه محبتك فرام منك بدلا ) ( كيست كه شيريني محبت تو را بچشد وسپس ديگري را بر تحول جنسی :  برخی از نوجوانان بخاطر ظاهر زیبا ی دوستشان وکسب لذت از انان طرح دوستی مستحکمی را پایه ریزی می کنند  ميل جنسي و غريزه مخصوص به آن ، چيزي است كه در نهاد انسان گذاشته شده است و غير قابل انفكاك از وجود انسان مي باشد .

خداوند متعال اين غريزه و خواهش را در وجود انسان قرار داده و از طرف ديگر راههاي اطفاء و ارضاء آن را نشان داده است . اگر اين غريزه از راه درستش مورد بهره برداري قرار گيرد و ارضاء شود فوائد و اثرات مثبت فراواني ، هم براي خود شخص و هم براي جامعه در بر خواهد داشت .

همان طوري كه براي ارتباط با جنس مخالف شرايط و ظوابط خاصي وجود دارد ، براي ارتباط دو هم جنس نيز شرايطي وجود دارد ، كه اگر مراعات نشود موجب انحراف خواهد شد عوامل زير مي تواند موجبات به وجود آمدن همجنس خواهي گردند :

۱ – قانع نبودن از ارضاي نياز جنسي به وسيله جنس مخالف ( همسر ) .

۲ – دوستي هاي بي حساب نسبت به همجنس .

۳ – ارتباط زياد با افراد همجنس زيبا يا توجه بيش از حد به تصوير آنها .

۴ – زندگي دسته جمعي افراد همجنس ؛ مانند زندگي در پادگانها و خوابگاههاي مدارس و دانشگاهها .

۵ – محيطهاي خانه و مدرسه و … كه آلوده باشد .

۶ – آزادي فرد در ارتباط ، معاشقه و شوخي با همجنس .

۷ – تماس جسمي با همجنس .

۸ – زياد نشستن در توالت .

۹ – نارضايتي از تجربه جنسي گذشته با جنس مخالف .

۱۰ – ارتباط ضعيف با پدر۵

بنابرين و با توجه به علل ذكر شده ، همجنس خواهي يك بيماري مي باشد وداراي علل و عوامل خاصي است ، كه يكي از آنها ارتباط مستمر و دائمي با جنس موافق و بي پروا بودن در بعضي از برخوردها و تماسها مي باشد.

نتيجه اينكه در ارتباط با يك جنس موافق بايد ديد آيا اين ارتباط ، ارتباطي دوستانه است يا يك ارتباط همجنس خواهانه و مذموم ؟ اين مطلب آن زمان اهميت دو چندان پيدا مي كند كه به اين نكته توجه داشته باشيم كه انسان نيازمند دوست مي باشد .

از يك طرف دوستي يك امري مقدس لازم و حساس مي باشد كه در روايات به آن تأكيد فراوان شده است ، به طوري كه در روايتي كه از حضرت علي عليه السلام نقل گرديده ، آمده است :

أعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان ، و أعجز منه من ضيع من ظفر منهم ؛ ناتوان ترين مردم كسي است كه در دوست يابي ناتوان است ، واز اوناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد۶٫

و روايات فراوان ديگري كه همگي نشان از ارزش والا و قدسي بودن اين امر حكايت دارند .

و از طرفي در ارتباط با جنس موافق و همجنس ، احتمال ارتباط ناسالم كه يكي از آنها ارتباط  همجنس خواهانه مي باشد ، وجود دارد .

بنابراين فردي كه مي خواهد با يك همجنس دوست شود بايد در رابطه با خود  به چند نكته توجه نمايد :

۱ – آيا او داراي خصوصيات همجنس خواهانه هست ؟ آيا او در ارتباط با همجنس ، تنها با افرادي كه از نظر ظاهري و شكل و قيافه زيباتر هستند ارتباط برقرار مي كند يا نه ؟

۲ –به چه علتي مي خواهد با يك فرد خاصي ارتباط دوستي برقرار نمايد ؟

در پاسخ به سؤال اول بايد متذكر شد :انساني كه نمي خواهد دچار اثرات سوء رابطه همجنس خواهانه بشود ،  مي تواند در اعمال ورفتار خود دقت نمايد و آنها را با وسواس كالبدشكافي كند و مشاهده بكند كه آيا تمايل به ارتباط با يك جنس موافق ( كه در اصل يك عمل طبيعي ولازم مي باشد) ريشه در دوستيابي دارد يا اينكه نه از ميل به همجنس خواهي او نشأت مي گيرد ؟

مثل اينكه او شخصي باشد كه حركات و شوخي هاي غير مناسب از خود بروز مي دهد . يا در محيطي هست كه افراد به صورت دسته جمعي و طولاني مدت در يك مكان جمع مي باشند . يا اينكه او نوعا با افرادي با قيافه هاي جذاب و جالب توجه ارتباط دوستي برقرار مي نمايد . و از افرادي كه داراي قيافه جذاب نيستند دوري مي جويد و …  .

در پاسخ به سؤال دوم نيز مي توان گفت كه :

دوستي و ارتباط دوستانه اگر مبتني بر يك اصول و ضوابط خاص نباشد و انسان در اين باره تساهل و تسامح روا داشته و خود را به خواست دل و فرمان او بسپارد ، در اين صورت احتمال افتادن در دام همجنس خواهي شيطاني خيلي زياد خواهد بود .

اما اگرداراي چشم باز و ميزان باشد ، در انتخاب دوست و رفيق مي تواند اميدوار باشد كه دوستي به دست خواهد آورد که  محرم راز و كمك سختي ها و هدايتگر او در بزنگاههاي زندگي است  .

رفتار با دوستان هم داراي ضوابط و قوانين خاصي مي باشد . كه در زير به برخي از آنها اشاره مي شود .

۱ – پرهيز از شوخي هاي زشت و دور از اخلاق .

بعضي از افراد با مستمسك قرار دادن حديث « تسقط الاداب عند الاحباب » كه اصلي براي آن در جوامع روايي براي آن يافت نشد ، مي خواهند لزوم رعايت آداب در بين دوستان را ناديده بگيرند . در حالي كه اگر اين حديث صحيح هم باشد ، معني آن اين خواهد بود كه ؛ آداب و تعارفات اجتماعي خاص در بين دوستان لازم الاجراء نمي باشد .

۲ – دوري جستن از تماسهاي بدني خاص بدون ضرورت و لزوم .

۳ – و بالاخره هر گونه رفتار كه منطبق با عقل و منطق نباشد و بوي مسائلي از جنس شهوت در او به مشام برسد .

پیامبر اعظم می فرمایند – إِيَّاكُمْ وَ أَوْلَادَ الْأَغْنِيَاءِ وَ الْمُلُوكِ الْامُرْدَ فَإِنَّ فِتْنَتَهُمْ أَشَدُّ مِنْ فِتْنَةِ الْعَذَارَى فِي خُدُورِهِنَّ ؛ برحذر باشيد ( و از خود مواظبت نماييد ) در برابر پسر هاي بي مو و زيبا رو چون فتنه و آزمايش ( از بي خودي و زوال عقل و متعجب ماندن . )  آنها سخت تر از فتنه و بلاء دختران باكره اي كه در خانه مي مانند و كسي آنها را نمي بيند ، مي باشد .

همچنین در روایت دیگری می فرمایند مَنْ قَبَّلَ غُلَاماً مِنْ شَهْوَةٍ أَلْجَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِلِجَامٍ مِنْ نَارٍ ؛ هر كس پسر جواني را از روي شهوت ببوسد خداي متعال در روز قيامت بر دهان او دهنه اي از آتش مي بندد .( در صورتي كه بدون توبه از دنيا برود .)۷

اين دو حديث و احاديث ديگر همگي زنگ خطري هستند كه نشان دهنده مار خوش خط و خالي هست كه همواره در كمين هر كسي مي باشد . و همه در همه احوال بايد از خود در مقابل آن مراقبت نمايند . و هيچ گاه خود را در برابر آن مصون نپندارند .

چند راهکار در انتخاب دوست

. پيامبر اكرم درمسأله دوست وهم نشين مي فرمايند : آدمي بردين دوستش است يعني اگرفردي با كسي دوست شود. علاوه بر پذيرش تمام خصوصيات ومنش ورفتارش دين وآئين اورا نيز پذيرفته است . مقصود اين است كه دررفاقت ها ودوستي ها دقت شود . باشناخت ودرحد اعتدال صورت گيرد زيرا حتي يك جلسه هم نشيني باافراد درروح وروان واخلاق آدمي مؤثر است دوست مي تواند فكر وقلب وخوي آدمي را به سوي نيكي ها ومعنويت ويا به سوي بديها وپليديها سوق دهد. پس لازم است در دوستي ها مراقب چند نكته باشيم :
۱- تأثير رفيق ونقش پذيري از دوست كه اگر دوست سالم باشد مارا به سوي كمال وخوبيها مي كشاند واگر ناباب باشد مارا به سوي تباهي مي رساند.
۲- جرأت دادن پاسخ شجاعانه به رفيق ، بطور مثال اگر دوست ما از ما دعوت مي كند كه پكي به سيگار بزنيم صريح وشجاعانه به او « نه » بگوئيم نه منفعلانه يا پرخاشگرانه. بايد در دوستي منطقي وعاقل بود ومراقب انگيزه هاي دوستي باشيم چراكه به مرور زمان دوست مي تواند دررفتار ما تغيير ايجاد كند. ابتدا از شوخيهاي زياد شروع مي شود وزشتي وقبح خيلي از وسائل براي ما كم رنگ مي شود چراكه جو دوستي ها مارا مي گيرد وسپس همان آدم نماز خوان مؤمن وبااحترام وپسر خوب خانواده كم كم تبديل به جواني پرخاشگر ، بي مسئوليت وبي احترام مي شود وحتي از اينكه نماز بخواند يا زيارت برود يا حرفهاي خوب وجملات عاقلانه استفاده كند ناراحت است ودوستان يا گروه او را طرد مي كنند. پس نبايد گذاشت دوستي از حد خارج شود يا افراطي شود يا به قول شما تبديل به رفيق بازي شود.
۳- حددوستي را نگه داريم نه افراط نه تفريط ، درمواقع لزوم حال دوست را بپرسيم ، قدرش را بدانيم اما آنقدر در رفاقت افراط نكنيم كه خودمان هم خسته شويم يا همرنگ آنها گرديم . هرچي سرجاي خودش ، خانواده حرمت خود را داشته باشد . بزرگترها وفاميل احترامشان محفوظ باشد ، دوست نيز جاي خود را داشته ورفتار مناسب داشته باشيم ، درزندگيمان ايمان نيز جاي خود را داشته باشد زيرا كه پايبندي به اصول اخلاقي وپاك بودن وپاك ماندن درجواني آنقدر درنزد خداوند ارزشمند است وآنقدر خداوند به دوستي با جوان علاقه مند است كه اگر ميدانستيم فقط او را بعنوان دوست ورفيق همدل ويكرنگ ومهربان وصاحب قدرت مي پذيرفتيم. ۴- دوستي با خداوند ۵- انتخاب دوست شايسته وكسي كه باعث نشود من آخرت خود را به دنيا بفروشم . داشتن برنامه منظم در زندگي مهم ترين اصلي است كه موجب مي شود من دست از رفيق بازي بردارم . بطور مثال ابتدا برنامه خودسازي واخلاقي داشته باشم وخود را پايبند خيلي از مسائل كه شايد در نزدم كم رنگ شده اند بنمايم تا كم كم روح و روانم دوباره به نور ايمان منور شود واز قبل متعهد تر شوم وسپس برنامة زندگي واخلاق اجتماعي داشته باشم تا آماده ورود به اجتماع وحتي پذيرش مسئوليت يك زندگي مستقل را پيدا كنم. برنامة پيشنهادي به شما چنين است : صبح چه ساعتي برخيزم ، چطور احترام بگذارم ، چه كارهايي قراراست انجام دهم ، به خود قول دهم وقت كشي نكنم واز ساعات مرده زندگي بهره مند شوم يا براي كار و فعاليت ويا براي تحصيل چه تمريناتي انجام دهم. براي قابل احترام شدن وموفقيت دربرخوردهاي اجتماعي ـ فردي وخانوادگي چه برنامه هاي كاري دارم وقرار است چكاره شوم ، چقدر دراين زمينه فكر كرده ام ، چقدر تلاش كرده ام وقرار است چه كنم تا موفق تر باشم ، چگونه پاسخگوي خانواده باشم ، چگونه پاسخگوي رفيق ودوست باشم ، به خود قول دهم كه حق هركسي محفوظ باشد ، دوست جاي خود ، خانواده جاي خود، بخصوص پدر ومادر ، خدا هم جاي خود، لازم است حضورش در زندگيم جريان پيدا كند ورفاقتم با او پررنگ تر شود. افراط در دوستي با خدا هرگز به آدمي ضربه نمي زند ، چراكه خداوند كريم بدخواه نيست ، قهر نمي كند ، راز دار است ، ستار العيوب است ، مهربان است ،قدرتمند است ،پشتوانه محكمي است ، بي احترامي نمي كند ، وقتي به او نياز داريم ، حي وحاضر است ، خوب گوش مي كند ،مارا نمي رنجاند ، بدگويي نمي كند ، صادق است ، ضربه نمي زند ، قلدري نمي كند ، او از رگ گردن به آدمي نزديك تر است ، خير وصلاح مار ا مي خواهد ، فقط حيف گاهي او را حس نمي كنيم و گاهي دوستان دنيايي جاي او را براي ما پر مي كنند ۸

پی نوشت

[۱]محمد تقي فلسفي، بزرگسال و جوان، ج ۱، ص ۴۲٫
[۲]اصول كافي، ج ۳، ص ۲۳۶

[۳]اصول كافي، ج ۴، ص ۵۰٫

[۴].ر.ک. www.porsojoo.coM/

۵ –  تربيت جنسي در اسلام ، ثابت ، حافظ ، مؤسسه آموشي  پژوهشي امام خميني ره ، ۱۳۸۵ ۱

۶- ترجمه نهج البلاغه ، محود دشتي( ره)  ، حكمه ۱۲ .

۷-الكافي ، كليني ره  ، ج ۵ ، ص ۵۴۸  .

۸ – رک. آستان قدس رضوي http://www.aqrazavi.org/

چند كتاب براي مطالعه بيشتر معرفي مي شود :

۱ – تربيت جنسي در اسلام ، ثابت ، حافظ ، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره ، قم

۲– جوانان و روابط ، مقيمي حاجي ، ابوالقاسم ، تحقيق و ناشر : مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه ، قم

۳ – مشكلات نوجواني و جواني ، اكبري ، ابو القاسم ، نشر ساوالان ، تهران .

۴- آئين دوست يابي نوشته ديل كارنگي

۵- روشهاي دوستي اثر ديل كارنگي ترجمه ريحانه جعفري
۶- ارتباطات انساني اثر دكتر علي اكبر فرهنگي ۷- دوستي ودوستان اثر سيد هادي مدرسي ۸- دوستي تأليف افلاطون ترجمه دكتر لطفي وكاوياني ۹- مجلات پيوند شماره ۲۵۷ و ۲۵۹ ۱۰- تكنيكهاي موفقيت وكاميابي تأليف دكتر خليل علي محمدزاده ودكتر محمد حسين توانايي ۱۱- عظمت خود را دريابيد اثر دين داير ترجمه محمدرضا آل

 

به آینده امید ندارم چگونه درس بخوانم؟

پاسخ کوتاه:

برای رسیدن به رشد وترقی در زندگی  فردی واجتماعی ، موتور محرک قوی انگیزه و امید لازم است . کسی می تواند امیدوار و پر انگیزه باشد که برای آ یندة خود برنامه ای کاملی  داشته  و برای زندگی خود هدف  مشخصی را دنبال کند

با مراجعه به  بررسی هايی که بین تمام افراد دچارافسردگی شدید،  پوچ انگار ونا امید شده است یکی ازمهمترین  عوامل  مشترک بین تمام آنان بحران مقصد وهدف است.

بی شک زندگی افرادی که نمی دانند برای چه زندگی می کنند همراه با دل سردی وناامیدی خواهد بود . از این رو در قران کریم و روایات اهلبیت مهمترین عبادت ها تفکّر وتدبّر در سه سوال اساسی «من این الی این  في این» دانسته شده است.

نیازمندی انسان به امید ونشاط

حضرت عیسی ع  در جايي نشسته بود و پير مردي را مشاهده كرد كه با كمك بيل و كلنگ به شكافتن زمين مشغول است. حضرت مسيح(ع) به پيشگاه خدا عرضه داشت: خدايا! اميد آرزو را از او بگير. ناگهان پيرمرد بيل را به كناري انداخت و روي زمين دراز كشيد وخوابيد. كمي بعد حضرت مسيح(ع) عرضه داشت: بار الها! اميد و آرزو را به او برگردان! مشاهده كرد پيرمرد برخاست و دوباره مشغول فعاليت و كار شد. حضرت مسيح(ع) از او سؤال كرد: من دو حال مختلف از تو ديدم. يك بار بيل را به كنار افكندي و روي زمين خوابيدي، اما در مرحله دوم برخاستي و مشغول به كار شدي! پيرمرد در جواب گفت: در مرتبه اوّل فكر كردم پير و ناتوان شده ام، چرا اين همه به خود زحمت دهم و تلاش كنم؟ بيل را به كنار انداختم و بر زمين خوابيدم، ولي چيزي نگذشت كه اين فكر به خاطرم خطور كرد از كجا معلوم كه سالهاي زيادي زنده نمانم؟ انسان تا زنده است، بايد براي خود و خانواده اش تلاش كند، از اين رو برخاستم و بيل را گرفتم و مشغول كار شدم.) پيامبر اكرم(ص) ميفرمايد: اميد و آرزو، براي امت من رحمت است. اگر اميد نبود، هيچ مادري فرزندش را شير نميداد و هيچ باغباني نهالي نميكاشت”. ۱البته لازم است به  چند نکته مهم  توجه شود.

۱)اميد بايد به اندازه اي باشد كه به آرزوهاي دراز منجر نشود. اميرمؤمنان(ع) فرمود: “از آرزوهاي دراز بپرهيزيد كه زيبايي نعمتهاي الهي را از نظر شما ميبرد و آنها را نزد شما كوچك ميكند و به كمي شكر فرا ميخواند”.۲

۲)اميد همراه با حركت و عمل ثمره ميدهد. هرگز نبايد به بهانه اميد، انجام امور را به آينده موكول نماييم و زمان حال را رها كنيم، يعني نبايد حال موجود را فداي آينده نيامده كنيم. نگاه اميدوارانه با تلاش و فعاليّت توأم است، در حالي كه كارها را به آينده واگذار كردن، رخوت و سستي به دنبال دارد.

۳- گاهی افراط در اميد، موجب احساس ايمني از مكر الهي ميگردد. انبيا و اوليا و اوليا الهي در عين حال كه اميد داشتند، از عذاب خدا نيز بيمناك بودند و خود را بين خوف و رجاء نگه ميداشتند. پس اميدي مطلوب است كه واقع بينانه و صادق و توأم با عمل و همراه باخوف باشد.

راهکار امیدواری
۱- تفکر ومطالعه دقیق در چیستی جهان وخود

 ۲-عمل به همه وظائف با یک برنامه تدریجی و  پیوسته با این رفتار آرام آرام احساس موفقیت خواهید کرد  .

۳- تواناييها،استعدادها،قابليت هاي بالقوه و بالفعل و موفقيت هاي گذشته خود در زمينه هاي مختلف را روي كاغذيادداشت نموده، هر روز آن را براي خويش تكرار نماييد.

  1. هر روز چنين جملاتي را به خود تلقين كنيد: من موفقم، من در كارهايم توانا مي باشم، من مي توانم بر مشكلاتم فائق آيم.

 ۵٫حدّالمقدور هفته اي يك بار با دوستان خود به ورزش كوه نوردي بپردازيد و از مناظر زيباي طبيعت لذت ببريد.

  1. روزانه ورزش كنيد؛ به ويژه ورزش هاي دسته جمعي (فوتبال، واليبال و…).
  2. سعي كنيد در جاي خلوت و تنها نباشيد و براي مطالعه نيز به كتابخانه برويد.
  3. ارتباطهاي اجتماعي، خانوادگي و دوستانه را توسعه دهيد.
  4. براي كارهاي شبانه روزي خود برنامه ريزي كنيد و در اوقات فراغت نيز برنامه هاي متنوع و شاد داشته باشيد.
  5. نيايش و ارتباط با خداوند و طلب ياري از او را هيچ گاه فراموش نكنيد. بدانيد كه خداوند مونس هر تنها و يار و ياور تمام انسان ها است. نيازمندي هاي تمام انسان ها را همان خالقي كه آفريده، فراهم مي كند. خداوند را سر لوحه تمام افكار و اعمال خود قرار دهيد و هرگز از رحمت و لطف او نااميد نشويد، چه يأس و نااميدي از رحمت خدا، گناهي بزرگ است. هر چه از او بخواهيد به شما عطا مي كند موارد فوق از برخی روایات گرفته شده بود که به روایتی اشاره می شود پیامبر اعظم می فرمایند علي العاقِلِ ما لَم يَكُن مَغلوبا علي عَقلِهِ أن يكونَ لَهُ ساعاتٌ : ساعَةٌ يُناجِي فيها رَبَّهُ عز و جل ، وساعَةٌ يُحاسِبُ نَفسَهُ ، وساعَةٌ يَتَفَكَّرُ فيما صَنَعَ اللّه ُ عز و جل إلَيهِ ، وساعَةٌ يَخلُو فيها بِحَظِّ نفسِهِ مِنَ الحَلالِ ؛ فإنّ هذهِ الساعَةَ عَونٌ لِتلكَ الساعاتِ واستِجمامٌ للقُلوبِ وتَوزِيعٌ لها۵

خردمند ، مادام كه خردش از او گرفته نشده ، بايد ساعاتي را براي خود در نظر گيرد : زماني براي مناجات با پروردگارش عز و جل و زماني براي حساب كشيدن از خويش و زماني براي انديشيدن در نعمتهايي كه خداوند عز و جل به وي ارزاني داشته است و زماني براي بهره مند ساختن نفس خود از حلال ؛ زيرا اين زمان كمكي است به آن سه زمان ديگر و مايه آسودگي و رفع خستگي دلها.

 

چگونه می شود دوستان واقوام هم سن خود را تحت تاثیر قرار داد؟

یکی از راهکارهای کارامد برای جذب نوجوانان استفاده از  برنامه هاى خودجوش نوجوانان كه كار گروهى انجام مى دهنداست ، مثل فعاليتهايى كه در ایام محرم و نيمه شعبان با  برگزارى عزا و جشن وجود دارد، يا تشكيل هيئت در محله و راه انداختن دسته عزادارى يا آراستن مسجد و حسينيه و تكيه و برنامه هاى ايستگاههاى صلواتى آب و شرب و اطعام و احسان همه گره زننده قلب نوجوانان با تشكيلات اهل بيت عليهم السلام است . بچه ها زمينه هاى روحى دارند. اينها را بايد به كار گرفت و در محله هاى مختلف از خود آنان هيئت درست كرد تا خودشان مسؤ وليت آن را به عهده بگيرند و فعال تر شوند. ايام محرم يكى از مناسبترين فرصتهاى ايجاد اينگونه تشكلهاى هيئتى و گروه بندى هاى مذهبى از دانش آموزان بخصوص در مقطع دبيرستان است . اينگونه تشكلهاى مقدس ، عضويت در شبكه گسترده ولايت و محبت اهل بيت و امام حسين عليهم السلام ، با محوريت آن خاندان پاك است و كمتر مسائل باندى و گروهى و جناحى دارد و جاذبه اش فراگيرتر است .در عاشورا و نيمه شعبان ، به خاطر شور عمومى مردم ، بچه ها جذب اينگونه مراسم مى شوند. براى استفاده از اين حس خودجوش بچه ها و جهت دادن آن براى ايام ديگر بايد سرمايه گذارى و وقت گذارى و برنامه ريزى كرد. وقتى بچه ها براى خودشان در ارتباط با ائمه عليهما السلام ، صاحب علم و پرچم و دسته و هيئت مى شوند، احساس ‍ تشخص مى كنند. اين احساس تشخص ، در آنان ايجاد مسووليت و تعهد مى كند و آنان را با اهل بيت ، مرتبط مى سازد، چون حس مى كنند كه در اين رابطه ها، شخصيت و هويت مستقلى يافته و مورد توجه قرار گرفته و به حساب آمده اند.

پی نوشت

۱- بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۲۹٫
۲ -همان، ج ۷۴، ص ۱۷۳٫۳٫ غررالحكم، ج ۵، ص ۴۳۸٫
۳-.ر.ک. www.porsojoo.coM/

۴- مركز فرهنگي نهاد رهبري در دانشگاه ها

۵-الخصال : ۵۲۵ / ۱۳ ، معاني الأخبار : ۳۳۴ وفيه «وتفريغ لها» بدل «وتوزيع لها

۶-راههاي ايجاد محبت اهل بيت (ع) در كودكان و نوجوانان*تاليف : جواد محدثي

 

چراپدرومادر بين من وديگربرادران و خواهرانم تبعيض قائل مي شوند؟

 

احساس  تبعیض در بین فرزندان ازسه عامل اساسی منشا می گیرد:

اول:  نا کافی بودن اگاهی های والدین  ، اولين قدم براي موفقيت در تعليم و تربيت فرزندان اين است كه پدر و مادر به مسائل تربيتي آگاهي لازم  داشته باشند, مثلاً بدانند كه تبعيض , محبّت بي جا, تشويق وتوبيخ بي مورد چه پيامدهايي دارد و بايد از آن پرهيز نمود.اگر والدین از این گروه باشند چاره ای نیست تا مجموعه ای از اطلاعات تربیتی در این باره را به روشی در اختیار آنان قرار دهیم .برای مثال متن ذیل را به عنوان یک متن جالب یا متن مقاله وانشا یتان که از انان برای اصلاحش کمک می خواهید برایشان بخوانید ودر میان در صورت امکان با شوخی رفتار خود انان را مثال بزنید ورفتار غلطشان را با رعایت ادب وتواضع گوشزد کنید.

قرآن كريم مي فرمايد: “اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَيَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ;(مائده، ۸) عدالت كنيد كه به پرهيزگاري نزديكتر است، و از (معصيت) خدا بپرهيزيد، كه خداوند از آن چه انجام ميدهيد، باخبر است”. يكي از مسايل مهم تربيتي و وظايف پدر و مادر، مراعات مساوات و عدالت بين فرزندان است. پيامبر اكرم در روايتي ميفرمايد: “تقواي الهي داشته باشيد، و بين فرزندانتان به عدالت رفتار كنيد، همان گونه كه دوست داريد به شما نيكي كنند”(ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، ج ۱۰، ص ۷۰۶ ـ ۷۰۷، مكتب الاعلام الاسلامي.); در روايت ديگري آمده است كه پيامبر اكرم مردي را ديد كه يكي از فرزندانش را بوسيد، و ديگري را نبوسيد، پيامبر به او ]هشدار داد و[ فرمود: “چرا بين فرزندانت با مساوات رفتار نمي كني”.(ر.ك: وسائل الشيعة، الشيخ حر العاملي، ج ۱۵، ص ۲۰۴، منشورات مكتبة الاسلامية / اسلام و تربيت، رضا قربانيان، ص ۲۱۹، نشر حجت.) بنابراين، اگر پدر يا مادري بين فرزندان خود عدالت و مساوات را رعايت نكند، و اين كار باعث ظلم در حق برخي از فرزندان، و پايمال شدن حق آنان شود، اين كار گناه، و پدر يا مادري كه اين كار را انجام داده اند مسؤول خواهند بود. حتي در زمينه بخشش و هديه و پاداش به فرزندان وارد شده چنين ميخوانيم: ۱٫ رسول اكرم فرمود: “أنّ لهم عليك من الحقّ أن تعدل بينهم كمأ انّ لك عليهم من الحقّ يبرّوك; حق آنان (فرزندانت) بر تواين است كه ميانشان به عدالت رفتار كني; چنان كه حق تو بر آنان اين است كه به تو نيكي كنند”. ۲٫ در روايت ديگر فرمود “اعدلوا بين أولادكم في النّحل كما تحبّون أن يعدلوا بينكم في البرّ و اللّطف; ميان فرزندان خود در عطا و بخشش به عدالت رفتار كنيد; هم چنان كه دوست داريد آنان نيز در احترام و محبت، ميان شما عادلانه عمل كنند”.(ر.ك: ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، كتاب الحث علي العدل بين الاولاد، ج ۴، ص ۳۶۷۳، دارالحديث.)   به خصوص در محبت و نيكي به دختر بيشتر سفارش شده است رسول اكرم در اين باره فرموده اند: كسي كه بازار ميرود و تحفه اي براي خانوادة خود مي خرد، هم چون كسي است كه ميخواهد به نيازمنداني كمك كند و هنگامي كه ميخواهد تحفه را تقسيم كند، نخست بايد به دختر و بعد به پسران بدهد،چرا كه هر كس دخترش را شاد و مسرور كند، چنان است كه گويي كسي از فرزندان اسماعيل را آزاد كرده باشد.(وسائل الشيعه، شيخ حُرّ عاملي، ج ۱۵، ص ۲۲۷، نشر مكتبة الاسلامية.) بار ديگر توصيه ميشود، شما نهايت احترام و محبت به پدر و مادر خود داشته باشيد و رفتار آنان موجب نشود كه شما، از وظيفه خود كوتاهي كنيد.

يكي از عوامل سعادت و خوشبختي فرزند در دنيا و آخرت، احسان و محبت به پدر و مادر كسب رضايت آنان است. شما با محبت و احسان بيشتر ميتوانيد محبت آنان را به خودجلب كنيد; قرآن كريم در اين باره ميفرمايد: “و پروردگارت حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد. اگر يكي از آن دو يا هر دو به سن پيري رسيدند (و موجب رنج و زحمت شما شدند) به آنها اوف (كوچكترين كلمة ناراحت كننده.) نگو و كمترين اذيتي به آنها نرسان و با احترام با آنان سخن بگو. هميشه بالهاي رحمتت را با تواضع و فروتني براي آنها بگشا و بگو پروردگارا! چنانكه پدر و مادر مرا از كودكي به مهرباني پروردند، تو در حق آنها رحمت و مهرباني فرما.”(جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به: تفسير آيات مذكور از تفاسير معتبر مانند تفسير الميزان علامة طباطبايي و تفسير نمونه، مكارم شيرازي و…)۱

 

 تجربه ای  از قرآن برای والدین

در آيه ۸ سوره يوسف مي‌فرمايد: «اقتلوا يوسف او اطرحوه ارضاً يخلُ لكم وَجْهُ ابيكم و تكونوا من بعده قوماً صالحين».

«يوسف را بكشيد؛ يا او را به سرزمين دوردستي بيفكنيد؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن، (از گناه خود توبه مي‌كنيد؛ و) افراد صالحي خواهيد بود».

همانطور كه در آيه شريفه تصريح شده است فرزندان حضرت يعقوب از بي‌توجهي و تبعيض در توجه پدرشان گله‌مند بودند و با اين نقشه قصد جلب توجه پدر را داشتند.

با بررسي رفتار و تصميم فرزندان حضرت يعقوب در قتل يوسف، مي‌توانيم احساس تبعيض در رفتار پدر را به عنوان ريشة حسادت آنان لحاظ كنيم پيام اين آيه به همه والدين آن است كه مراقب رفتار خود با فرزندانشان باشند تا آنان از ظاهر رفتارهايشان احساس هيچ تبعيضي نكنند. به وجود آمدن اين حس بين فرزندان لطمات جبران ناپذيري در روحيه آنان خواهد داشت.

لازم به ذكر است حضرت يعقوب پيامبر الهي است و از هر اشتباه و خطائي مصون و معصوم است و قطعاً هيچ خطائي مرتكب نخواهد شد و محبت خاص ايشان به يوسف هم داراي حكمتي بوده است كه در ذيل بعضي از آن‌ها ذكر مي‌گردد.

۱ـ يوسف از همه بچه‌ها كوچكتر بود و در سن كودكي به سر مي‌برد در تعاليم ديني و احاديث شريف مكرراً نقل شده است كه بايد رفتار والدين با كودكانشان نسبت به رفتار آنان با نوجوان و جوانشان كاملاً متفاوت باشد. بفرمودة پيامبر گرامي اسلام(ص) تا سن هفت سالگي كودك پادشاه۲ و مركز توجه پدر و مادر است. بايد به نحوي رفتار شود كه عقده و كمبودي براي كودك باقي نماند و از طرفي به لوسي و خودشيفتگي او نيز منجر نشود.

برخي از مفسران سن حضرت يوسف را هفت  سالگي گفته‌اند؛۳ سني كه بايد مركز توجه باشد.

۲ـ از طرف ديگر مادر او راحل از دنيا رفته است و پدر جاي خالي محبت مادري را هم بايد پر كند.

۳ـ عامل سوم نبوغ و سيماي الهي يوسف بود۴ هر پدر و مادر مؤمني فرزند با ايمانشان را بيش از ديگر فرزندان دوست خواهند داشت و از خداوند درخواست چنين فرزندي دارند.

حضرت يعقوب به عنوان يك الگوي اجتماعي از يك طرف به كودك خردسالش كمال محبت را مي‌كند و از طرف ديگر سعي دارد زمينه حسادت ديگر فرزندان را فراهم ننمايد از اين رو به حضرت يوسف فرمودند: «لا تقصص روياك»۵ «خوابت را براي آن‌ها نگو».

با توجه به تمام مراقبت‌هاي حضرت يعقوب مي‌بينيم چنين حادثه‌اي رخ مي‌دهد و تصميم به قتل يوسف مي‌گيرند و اين ماجرا شدت اهميت والدين به رفع هر گونه تبعيض رفتاري را هشدار مي‌دهد.كسي نمي‌تواند بگويد خانوادة من و فرزندان من اينگونه نخواهند شد حتي در خانواده پيامبر خداوند و در فرزندان نبي الهي اينچنين مسائلي اتفاق افتاده است.

حسد بيماري است كه از يك ساختار پيچيدة رواني كه در آن خودخواهي و آز به هم مي‌آميزد ناشي مي‌شود از اين رو شخص را به بدبيني نسبت به ديگران سوق مي‌دهد. آنگاه اين بدبيني آن قدر افزايش مي‌يابد كه به ارتكاب كارهاي خصمانة بزرگي همچون قتل انسان، منجر مي‌شود. همچنين پديده حسد آرامش رواني انسان را از بين مي‌برد و آن را آماج تيرهاي بحران و اضطراب و كشمكش قرار مي‌دهد؛ چرا كه شخص حسود تمام همّ خود را معطوف اين مي‌دارد كه ببيند ديگران از چه نعمت‌ها و موهبت‌هايي برخوردارند و تلاش مي‌كند تا به گونه‌اي آن نعمت‌ها از آنها گرفته شود اين يكي از بلاهاي بزرگي است كه به جان انسان مي‌افتد حسد همان نمود كثيفي است كه شيطان را از سعادت ابدي محروم ساخت و به شقاوت جاوداني دچار كرد.۶

ور حسد گيرد تو را در ره گلو
كاو ز آدم ننگ دارد از حسد
خاك شو مردان حق را زير پا

در حسد ابليس را باشد غلو
با سعادت جنگ دارد از حسد
خاك بر سر كن حسد را، همچو ما۷

اولين جنايت بشري كه در زمين اتفاق افتاد قتل حضرت هابيل بود كه ريشه در حسادت برادرش قابيل داشت. قرآن كريم در اين ماجرا مي فرمايد:

«و اتل عليهم نبا ابني آدم بالحق اذ قَرّبا قرْباناً فتقبل من احدهما و لم يتقبَّل من الاخَرِ قال لا قتلنك قال انما يتقبّلُ الله من المتقين».۸

«و داستان دو فرزند آدم را به حق بر آن‌ها بخوان: هنگامي كه هر كدام كاري براي تقرب انجام دادند؛ اما از يكي پذيرفته شد و از ديگري پذيرفته نشد (برادري كه عملش مردود بود به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت» (برادر ديگر) گفت: من چه گناهي دارم؟ زيرا خدا، تنها از پرهيزكاران مي‌پذيرد!»

هان و هان ترك حسد كن با شهان

ور نه ابليسي شوي اندر جهان ۹

دوم: چه بسا اتفاق مي افتد پدر و مادر با اعتقاد به اين كه حركت هاي تربيتي آنان از قبيل تنبيه ، تشويق، محبت و… نسبت به فرزندانشان عادلانه است ، نه تبعيض آميز، رفتاري را بروز مي دهند، ولي فرزندان آن را با عينك خاصّي كه دارند, رفتاري تبعيض آميزمي پندارند، عقيدهء پدر و مادر رفتاري است عادلانه ولي احساس فرزند، از آن تبعيض آميز است . در اين صورت بايدفرزندان در قضاوت خويش تجديد نظر كنند، با عينك خوشبين در رفتار پدر و مادر بيانديشند. بنابراين احساس تبعيض هم ممكن است از ضعف تربيتي پدر و مادر باشد و هم ممكن است از برداشت نادرست فرزند باشد. حال اگرفرزند در قضاوت خويش تجديد نظر نمود و دقّت بيشتري به خرج داد و به اين نتيجه رسيد كه ضعف از قضاوت خويش است ، نه از پدر و مادر, در اين صورت از نگراني بيرون مي آيد و مشكل زدوده مي شود. و از رنج تبعيض و كم مهري پدر و مادر رهايي مي يابد. حال اگر در تجديد نظر باز هم به نتيجة اول رسيد، در اين صورت در پي پاسخ به اين پرسش باشد كه آيا پدر و مادر توجّه به اين تبعيض دارند، يا نه ؟ اگر توجه ندارند, ناراحتي بی مورد است و مي توان به جاي احساس ناراحتي به پدر و مادر كمك كرده و آنان  را متوجّه كردارشان  نمود. از ضعف هاي پدر و مادر گذشت و با لطايف خاصي به آنان راه درست در امر تربيت فرزندان را فهماند.

سوم: گاهي برخي از كم لطفي هاي پدر و مادر جنبة واكنشي و تنبيه فرزندان دارد تا فرزندان رفتارشان را تغيير دهند در این حال ممکن است  فرزند احساس تبعیض نماید۱۰۰

 

پی نوشت

۱-  فرهنگ ومعارف قرآن  /نرم افزار پاسخگو

۲: – «الولد سيد سبع سنين» «هفت سال (اول) فرزند پادشاه و آقاي خانه است» وسائل الشيعه، ج ۲۱، ص ۴۷۶٫

۳- «قال وهب» مجمع البيان، ج ۵، ص ۳۲۰٫

۴- تفسير نمونه، ج ۹، ص ۳۲۲٫

۵- يوسف(۱۲)، ۵٫

۶- قصه و نكات تربيتي آن در قرآن، ص ۲۸۸، سيد سعيد مهدوي

۷- مثنوي معنوي، دفتر ۱، ص ۲۳٫

۸- مائده(۵)، ۲۷٫۹- مثنوي معنوي، دفتر ۲، ص ۳۲۳٫       ۱۰-.ر.ک. www.porsojoo.coM/

 

سوالات سیر و منظومه

 

چرا در منظومه بحث ادب دیده نمی شود؟

ادب به معنای بهترین شکل انجام یک عمل است پس هر عملی ادب خاص به خود را دارد بنابراین ادب به معنای عام آن در جدول منظومه قرار نمی گیرد همچنین گاهی ادب به معنای حسن و خلق و گشاده رویی در ارتباط با دیگران است که در  منظومه طرح شده است.

نسبت منظومه و سیر با آموزش های کلاسیک آموزش و پرورش چیست؟

مأموریت منظومه و سیر ، تصحیح و تکمیل و تعمیق فعالیت های آموزش و پرورش است . بر همین اساس دفتر پژوهش ها با مطالعه منابع ،اسناد و کتاب های درسی، نظام موضوعات مواد آموزشی پایه های مختلف را استخراج کرد و بر اساس نقش مصححی و مکملی خود سعی در رفع کاستی ها و مشکلات موجود در این نظام داشته است.

آیا محتوای کتاب های درسی در تدوین منظومه و سیر بررسی شده است؟

بله، در گام نخست کتاب های درسی متوسطه اول و دوم تحلیل شده و اهداف و سیر آنها استخراج و با ادبیات منظومه ای تدوین شده اند. در گام دوم سیر و منظومه کتب درسی با منظومه مرکز قم تطبیق شده تا از ناهمگونی و ناسازگاری های احتمالی در اهداف و محتواهای آموزشی اجتناب شود.

مراد از ساحت بینشی در جدول منظومه چیست؟ چرا برخی اهداف گرایشی یا رفتاری بینش متناظر با خود را دارند اما برخی دیگر چنین نیست؟

اهداف  ساحت بینشی  منظومه غالبا  از سنخ جهان بینی به شمار می روند و   تحقق بسیاری از این اهداف نیاز به آموزش دارد اما باید توجه داشت که هر هدف نیازمند به آموزش در این ساحت گنجانده نمی شود. اهداف بینشی ، تحقق وتصحیح جهان بینی را دنبال می کنند بنابراین اهدافی مانند آداب معاشرت با والدین هر چند نیازمند آموزش است ، از آن جا که مستقیما به جهان بینی نمی پردازد، در این بخش قرار نمی گیرد.

آیا اهداف گرایشی و رفتاری نیاز مند آموزش نیستند؟

گرایشی یا رفتاری بودن به معنای بی نیازی از آموزش نیست چرا که  اهداف بینشی  به معنای صرف اهداف آموزشی نیست بلکه همان گونه که گذشت به معنای اهداف مرتبط با جهان بینی است . بنابراین ممکن است هر یک از اهداف در هر محور موضوعی که باشد ، آموزشی نیز باشند.( همان گونه که روش های دیگری برای پیگیر و تحقق آن وجود دارد : برنامه ای ، مشاوره ای … )

چرا در اولویت بندی منظومه از اصطلاحات فقهی مانند واجب و حرام و مستحب استفاده نشده است؟

نگاه منظومه نگاهی تربیتی است و به فرآیند تربیت و نسبت اهداف با یکدیگر و متربی و نحوه تحقق و دیگر شرائط نیز نظر دارد . اما در نگاه فقهی(متداول) معمولا حکم یک فعل خاص به صورت مستقل و عام بحث می گردد. بنابراین بسیاری از فعالیت هایی که در نگاه فقهی مستحب شمرده می شوند در نگاه تربیتی واجب اند. برای نمونه مسجد امری مستحب است اما با نگاه تربیتی و روایی آثار بسیار مهمی چون دوستان خوب ، آموختن آموزه های دینی ، دریافت موعظه های تاثیر گزار و دوری از گناه و … را به دنبال دارد که نمی توان از آن چشم پوشید.

چرا صفاتی مانند تنبلی یا مدیریت زمان و… که در روایات ما بسیار مهم دانسته شده است در فقه از وجوب برخوردار نیستند؟

اصطلاحا، اوامر و نواهی این افعال ارشادی است و ارشادی به معنای کم اهمیت بودن نیست بلکه به این معناست که ثواب و عقاب مستقلی ندارد پس اگر کسی تنبلی کند و  نمازش را ترک کند دو عقاب ندارد بلکه همان عقاب ترک نماز را دارد با نگاه تربیتی اگر چه این صفات و افعال ثواب مستقلی ندارند اما مبدء رفتارهای بیشماری هستند پس از بعد تربیتی بسیار اهمیت می یابند هر چند از نگاه فقهی ثواب و عقاب مستقل و یا وجوب مستقلی ندارند.

ملاک تقسیم اهداف در جدول منظومه چیست ؟با توجه به تقسیم مشهور در تقسیم سه گانه بینش ، گرایش ، رفتار و راتباط چهارگانه با خدا ، خود، دیگران و جامعه چه نیازی به ارزش گذاری مجدد داشتیم؟

تقسیم مشهور بیش از هر چیز یک طبقه بندی است و قابلیت لازم جهت ارزش گذاری و اولویت بندی را ندارد بیش ترین استفاده این تقسیم استخراج و استقصاء تمامی اهداف در تمامی ساحات و محور های ارتباطی است . در منظومه حاضر نیز از این نقطه قوت استفاده شده اما نقطه تمایز منظومه حاضر این است که ملاک تقسیم منظومه بر اساس ارزش گذاری و اولویت بندی است یعنی اهداف بر اساس محورهای موضوعی ده گانه از نوعی ارزش گذاری و اولویت بندی برخور دار می شوند

آیا منظومه با بیش از صد و سی هدف تربیتی قابل اجرا و عملیاتی است ؟

در پاسخ به این پرسش باید به چند نکته دقت کرد :

یکم: نمی توان  بخشی از منظومه را به سازوکارهای تربیتی دیگر مانند خانواده و مدرسه سپرد چرا که به دلایل مختلفی عموما رویکرد های این دو متفاوت است( برای خانواده ها تحصیل اولویت دارد . آموزش و پرورش نیز با فراگیر بودن مخاطبان عملا تا این زمان – حتی اگر رویکرد تربیتی هم می داشت – امکان فعالیت تربیتی در همه اهداف منظومه ای را نداشته است. بگذریم از آن که ساختار آموزش و پرورش بیش تر آموزشی است ). از سوی دیگر اولویت ها و هدف گذاری های و داشته های آموزش و پرورش نیز متفاوت از تشکل اتحادیه است . اتحادیه با داشتن مخاطب و مربی داوطلب و باانگیزه به دنبال نخبه پروری است، در حالی که در آموزش و پرورش چنین بستری فراهم نیست.

نکته دوم این که نمی توان بخشی از اهداف منظومه را نادیده گرفت و به بخشی از اهداف آن اکتفاء کرد ؛ چرا که منظومه در هم تنیده است برای نمونه نمی توان از ورزش تغدیه یا … صرف نظر کرد و تاثیرات این امور را در تربیت نادیده گرفت .

نکته سوم و راه پیش رو، پی گیری اهداف منظومه با روش ها و برنامه های گوناگون و اکتفاء نکردن به روش های  آموزشی است. روش های دیگر همچون روش های برنامه ای ، مطالعاتی ، مشاوره ای و مواجهه ای مربی را در انتخاب روش مناسب برای تحقق اهداف یاری می کند و به استفاده بهینه از زمان و امکانات موجود کمک می کند.

تفاوت هدف و غایت چیست؟

در تمایز این دو اصطلاح در منظومه می توان گفت که غایات متعلق فعل اختیاری قرار نمی گیرند و در حقیقت نتیجه افعال اختیاری هستند مانند فلاح ، فوز و … . این غایات مستقیما دنبال نمی شوند بلکه با پی گیری اهداف تربیتی اختیاری محقق می شوند . هدف از طرح غایات ایجاد انگیزه و چشم انداز برای مخاطب و متربی است . در مقابل اهداف تربیتی، متعلق فعل اختیاری قرار می گیرند و مستقیما پی گیری می شوند.

فرق اولویت بندی و ارزش گذاری در چیست؟

ارزش گذاری به معنای بیان میزان ارزش ذاتی اهداف است و اولویت بندی هدف  یعنی  جایگاه و اولویت این هدف در مسیر تربیت و تحقق اهداف دیگر است . بنابراین معمولا اهداف که از ارزش ذاتی بیش تری برخوردارند دارای اولویت نیز هستند اما ممکن است یک هدف دارای ارزش ذاتی نباشد اما به جهت تاثیر گذاری بسیار در تحقق دیگر اهداف دارای اولویت تربیتی باشد. مانند مدیریت زمان که از ارزش ذاتی و فی نفسه برخوردار نیست اما به دلیل تاثیر در تحقق بسیاری از اهداف از اولویت تربیتی برخوردار است .

آیا اهداف روبنایی در هرم محورهای موضوعی از ارزش یا اولویت کمی برخوردارند؟

هرم محورهای موضوعی بر اساس آثار مستقیم اهداف و ارزش ذاتی اهداف  تنظیم شده است برای نمونه اثر مستقیم ورزش ، سلامتی است اما هر یک یاز محور موضوعات بر اساس آثار غیر مستقیم ممکن است از اولویت بالایی برخوردار شوند پس همین ورزش بر اساس آثار غیر مستقیمی مانند اعتماد به نفس ، نشاط، مدیریت زمان و …. دارای اولویت می شود. بنابراین باید توجه داشت که گاهی با توجه به مخاطب و شرائط ممکن است اولویت اهداف تغییر یابد .