خانه / سوالات متداول

سوالات متداول

سوالات اعتقادی

 

مگر انسان آزاد آفريده نشده است پس چرا اگر دين خود را تغيير داد مرتد و مستحق قتل مي شود؟

 

براي اينكه جواب بحث ارتداد روشن شود بايد ابتدا سوال را دقيقتر مطرح كرد و در حقيقت اين بحث دقيق و حكم اسلام را در ضمن دو سوال مطرح كرد.

يكي آنكه آيا حكم ارتداد با خلقت انسان كه موجودي است آزاد و مختار سازگاري دارد و به عبارت ديگر آبا اسلام انسان را در انتخاب دين مجبور نمي كند؟

دوم آنكه آيا حكم ارتداد با آزادي بيان سازگاري دارد يا خير؟

شايد يك نفر بگويد كه قبل از بيان جواب اصلاً شما بگوييد ارتداد چيست تا بالاخره معلوم شود اين دعواها و اشكالات بر سر چيست بعد كه معلوم شد آن وقت به بررسي اشكالات بپردازيد.

همانطور كه از كلمات فقها و متخصصان دين مثل مرحوم امام خميني(ره) و ديگر مراجع روشن مي شود مرتد كسي است كه از دين اسلان خارج شده و كفر را اختيار كرده و كافر شده است[۱]و معمولاً ارتداد از يكي از اين دو راه حاصل مي شود.

  1. مسلماني كه منكر خدا شود يا براي خدا شريك قرار دهد و يا پيغمبري حضرت خاتم الانبياء را قبول نداشته باشد.
  2. مسلماني كه ضروريات دين يعني چيزي كه مثل نماز و روزه مسلمانان جزء دين اسلام مي دانند انكار كند ابن هم موجب كفر و ارتداد آن مسلمان مي شود البته نه به اين راحتي بلكه به شرط

الف : چنانچه بداند آن چيز ضروري دين است

ب: انكار آن چيز برگردد به انكار خدا يا توحيد يا نبوت

بنابراين صرف اينكه شخصي ضروري دين مثل حجاب را منكر شد اما متوجه نبود و نمي دانست كه اين مسئله جزء ضروريات دين اسلام است و همه مسلمانان به آن معتقد هستند و آن را جزء دين مي دانند و يا نمي دانست كه انكار او بازگشت به انكار خداوند و يا نبوت دارد در اينجا حكم به ارتداد او نمي شود حكم ارتداد نيز بر خلاف تصور بر همه قتل و اعدام نيست.زيرا كه اين حكم سنگين بوده كه عمده اشكالات بخاطر اين حكم مطرح مي شود( اگر چه اشكلات بر حكم ديگر ارتداد با نگاه دقيق  مطرح است) تنها مربوط به مردان كه بيشترين تاثير فكري را دارند در محيط خانواده و اجتماع دارند مي باشد كه باز اين حكم قتل نيز نسبت به دو نوع ارتداد(ملي يا فطري) فرق مي كند. مثلاً مرتد ملي كسي است كه در حال انعقاد نطفه او هيچ كدام از پدر و مادر او مسلمان نبوده اند تا سه بار از او درخواست توبه مي شود پس اگر توبه كرد توبه او قبول مي شود اما اگر توبه نكرد از طرف قاضي محكوم به قتل مي شود بخلاف مرتد فطري يعني كسي كه در حال انعقاد نطفه يكي از پدر و مادرش و يا هر دو مسلمان باشند كه در اين صورت توبه او در ظاهر پذيرفته نمي شود.

(اگرچه ممكن است خداي رحمان توبه او را بپذيرد) و محكوم به قتل مي شود. اما حكم زن قتل نمي باشد بلكه در اوقات نماز به او تازيانه مي زنند تا توبه كند پس اگر توبه كرد توبه او پذيرفته مي شود اما اگر توبه نكرد همچنان او را در دقت نماز تازيانه مي زنند.

حال كه معني ارتداد و حكم آن روشن شد ما مي توانيم به يك نكته زيبا و ارزشمن در دين اسلام دست پيدا كنيم و آن اينكه بر خلاف تصور و يا تبليغات منفي بعضي، سوال و پرسش در اصول دين و يا مسائل ديگر ديني موجب ارتداد نمي شود به عبارت ديگر بر خلاف مسيحيت كه تفكر در اصول دين را منطقه ممنوعه براي عقل معرفي كرده است اسلام آغوش خود را تنها براي سوال و پرسش باز كرده است. بلكه انسان را امر مي كند تا با تحقيق و بررسي و بدون هر گونه تقليدي اصول دين خود را بشناسد و به آن اعتقاد پيدا كند چراكه با تقليد هرگز اعتقاد در اصول دين حاصل نمي شود پس هنگامي اعتقاد به وجود خداوند و صدق گفتار او و خاتم الانبياء حاصل شد عقل در اينجا حكم مي كند پس هر آنچه خدا و رسولش فرمود بايد اطاعت شود در حقيقت از همين جاست كه حكم عقل پاي تقليد در مسائل فروع دين به ميان مي آيد.

بنابراين آنچه از احكام اسلام روشن است ، اين است كه با شك در اصول دين ارتداد حاصل نمي شود و به هيچ گونه اسلام حق آزادي را از او نمي گيرد كه به او بگويد حق نداري سوالت را در جامعه از كساني كه مي دانند بپرسي بلكه اسلام خود از مشوقين طرح سوال است مرحوم شهيد مطهري در اين زمينه مي گويد:آيا اگر كسي واقعاً به فكرش از نظر منطقي يك چيزي مي رسد در باب قيامت ، در باب نبوت فكر مي كند و يك اشكال به ذهنش مي رسد حق دارد اين اشكال را به ديگران بگويد كه براي من در اين مسئله شبهه هاي پيدا شده است.بيايد اين شبهه را براي من حل كنيد؟ البته آزاد است اشكالش بايد حل شود سوال كردن در مسائل اصول دين امر واجب  و لازمي است اشكالش بايد حل بشود. سوال کردن در مسائل اصول دین ، امر واجب و لازمی است از پیامبر اکرم(ص) سوال کردند ، از علی (ع) سوال می کردند و ار ائمه (ع) سوال می کردند و آنها خم جواب می دادند… تا وقتی انسان روحش روح تحقیق و کاوش است و انگیزه اش واقعاً تحقیق و کاوش و فکر کردن است اسلام می گوید بیات فکر کن هرچه بیشتر فکر وسوال کنی و هرچه بیشتر برایت شک پیدا شود در نهایت امر بیشتر به حقیقت می رسی.[۲]

در جای دیگرچه زیبا شهید متفکر بیان فوق را تکمیل می کند:

من برخلاف بسیاری از افراد از تشکیکات و ایجاد شبهه هایی که در مسائل اسلامی می شود با همه علاقهو اعتقادی که به این دین دارم به هیچ وجه ناراحت نمی شوم بلکه در دلم خوشحال می شوم زیرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مشاهده کرده ام که این آیین مقدس آسمانی در هر جبهه از جبهه ها که بیشتر مورد حمله و تعرض واقع شده با نیرو مندی و سرافرازی و جلوه و رونق بیشتری آشکار شده … بگذارید بگویند و بنویسید و سمینار بدهند و ایراد بگیرند تا بدون آن که خود بخواهند وسیله روشن شدن حقایق اسلامی می گرداند.[۳]

تدبر و اندیشیدن و انتخاب حق یکی از علامتهایی است که خداوند در قرآن برای اولواالاباب(متفکران) معرفی می کند:

« فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک هداهم الله و اولئک هم اولوالاباب»[۴]

پس به بندگانم بشارت بده همان کسانی که سخنان را می شنوند و از بهترین آنها پیروی می کنند آنان کسانی هستند که خداوند هدایشان کرده و آنها خردمند و صاحب فکر هستند.

قهراً وقتی تدبر و اندیشیدن و انتخاب حق امری لازم می شود شک و پرسش هم از لازمه آن می شود که خواه نا خواه شک و پرسش هم شروع می شود و همانطور که معلم شهید فرمودند: جواب دادن به سوالها از سیره متداول پیامبر (ص) و ائمه هدی(ع) می باشد در روایتی از امام صادق (ع) آمده است :

« جاء رجل الی النبی(ص) فقال: یا رسول الله هلکت فقال له (ص) اتاک الخبیث فقال لک: من خلقک فقلت الله فقال لک الله من خلقه فقال ای والذی بعتک بالحق مکان کذا فقال رسول الله (ص) ذاک والله محض الایمان»[۵]

مردی خدمت رسول خدا(ص) آمد و گفت : ای رسول خدا به فریادم برس که هلاک شدم حضرت فرمودند شیطان خبیث سراغ تو آمده است چه کسی تو را خلق کرده پس تو در جواب گفتی خداوند پس او دوباره به تو گفته خدا را چه کسی خلق کرده پس آن مرد در جواب رسول خدا گفت به خدا قسم به آن کسی که تو را به حق مبعوث کرد چنین است پس رسول خدا(ص) فرمودند به خدا قسم دین محض ایمان است.

برخورد پیامبر (ص) را با یک سوال کننده ببیند که به او می گویند نه تنها تو کافر و هلاک نشده ای بلکه این خوف و نگرانی تو از اینکه چنین سوالی در قلب تو ایجاد شده و نکند منجر به کفر شود عین ایمان است از آنچه تا کنون بیان شد به راحتی خود می توانید جواب این سوال را بدهید که اعتقاد و ایمانی که خداوند از ما می خواهد آیا یک اعتقاد اجباری است یا اعتقادی است آگاهانه و از روی تحقیق و بررسی؟

مسلم است که اسلام اعتقاد به اصول دین را از روی تحقیق و تفکر می خواهد نه از روی تقلید و ا اجبار و اگر یک ذره توجه کنیم می یابیم که اجبار در دین و اعتقادات اصلاً معنا ندارد زیرا شاید بتوان کسی را با زور اسلحه مجبور کرد مثلاً دروغی بگوید و یا غیبت کند اما به طور قطع به هیچ وجه نمی توان او را مجبور کرد که به فلان مطلب اعتقاد و ایمان داشته باشد زیرا اولاً انسان موجودی است مختار و آزاد و ثانیاً اعتقاد و ایمان از تمور قلبی است که به هیچ وجه اجبار بردار نیست گر چه او در ظاهر بگوید من به همان مطلبی که تو می خواهی معتقد شدم اما همه بالوجدان می دانیم که در قلب خود معتقد نشده است.

بنابراین می توان سوال اول که آیا حکم ارتداد با آزادی و اختیار انسان سازگار است یا خیر اینگونه جواب داد که حکم ارتداد اصلاً نمی تواند موجب تغییر در حوزه اندیشه ها و امور قلبی شود و حتی اگر بالاترین حکم ارتداد که قتل است را در نظر بگیریم انسان را نمی تواند در قلب و اندیشه خود دین دیگری را انتخاب کرده باشد و یا اصلاً دینی را انتخاب نکرده باشد و خداوند چون بهترین روانشناس است به علت اینکه انسان را با تمام روحیات و روانش را خود خلق کرده است به خوبی و بهتر از هر کسی می داند که هیچ کس حتی خود خداوند و ÷یامبر نمی تواند انسان را بر دینی مجبور کند به همین دلیل با صراحت در قرآن می فرماید: »لا اکراه فی الدین»هیچ اجباری در دین نیست و یا در جای دیگر خطاب به پیامبر اکرم(ص) می فرماید:

« انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر»[۶] اما آنچیزی که خداوند از انسان می خواهد اساساً باید گفت آنچیزی که عقل از انسان می خواهد دین است که باید منصفانه و دور از هر غرض و یا هوای نفسی به مسائل نگاه کنیم و بیندیشیم ÷پس اگر از روی انصاف و عقل تحقیق و بررسی کردی و مسلماً به این عقیده می رسی که خداوند واحد حق است و حضرت محمد (ص) با آن معجزه عجیب خود قران خاتم الانبیاء و دین او و آموزه های او کاملترین می باشد. گرچه در مقام عمل کردن به آموزه ها آن شخص معتقد ممکن است بلغزد و گناه کند اما این ربطی به اعتقاد انسان ندارد و او می تواند انسانی معتقد باشد اعتقادی که به میزان عمل با سعادت جاودانه گره خورده است حال اگر با همه این حرفها این مسلمان دینی غیر از اسلام اختیار کند در اینجا دو صورت پیدا می کند:

  1. آنکه این شخص مسلمان ولقعاً از روی تحقیق و بررسی و بدون دخالت هوای نفس رسیده است به اینکه دین دیگر غیر از اسلام حق است در اینجه نه تنها او می تواند بلکه موظف به همان نتیجه خود اعتقاد داشته باشد و قطعاً اجر و ÷اداش عمل خود را از خداوند خواهد گرفت.
  2. آنکه از روی غرض و هوای نفس دین دیگر را انتخاب کرده است و یا اینکه بدون یک مطالعه مناسب و بخاطر یکسری دلیلهای بچگانه می خواهد دین خود را تغییر دهد در اینجا او باید تاوان اعتقادات جدید خود را در نزد خداوند بدهد و قطعاً به نص آیات و روایات چیزی جز جهنم سوزان تاوان این اعتقاد نخواهد بود وتا ابد باید سوزش آن اعتقادات خود را تحمل کند.

اما در هر صورت یک چیز مسلم است و آن اینکه او حق ندارد این اعتقاد خود را ابراز و در نزد دوست یا غیر دوست اسلام را انکار کند و اگر این کار را کرد و برای قاضی ثابت شد حکم ارتداد در حق او اجراء می شود(البته نا گفته نماند اگر پیش قاضی اثبات شد که انمار او به خاطر این بوده است که در ذهن خود شبهه ای داشته که نتوانسته این شبهه را حل کند بعد بخاطر همین شبهه دست از دین اسلام برداشته حکم به کفر و ارتداد او نمی شود[۷]

خوب در اینجا که این شخص بدون هیچ شبهه ای حال یا از روی تحقیق و یا از روی غرض دین خود را تغییر داد و آن را به حد انکار می رساند و در بین مردم انکار گفتیم که قطعاً قاضی حکم ارتداد را اجراء خواهد کرد اما در اینجا آن سوال دوم زنده می شود آیا این حکم اسلام با آزادی بیان مخصوصاً با توجه به اصراری که اسلام به تحقیق و بررسی دارد آیا سازگاری دارد یا خیر؟برای یافتن جواب ابتدا باید آزادی بیان را تفسیر کرد و باید دید که آیا کشوری هست که آزادی بیان را به معنای گسترده آن قبول داشته باشد و آن را اجراء کند حتی شما نگاه کنید به کشور های غربی که یک نگاه مادی به عالم دارند آیا آنها حاضر هستند آزادی بیان را به معنای گسترده آن قبول کنند؟ آیا آنها و یا غیر آنها آزادی بیان را در جایی که وحدت و امنیت ملی و منافع آنها آسیب وارد می کند قبول دارند؟ در کدامین کشور شما دیده اید که اجازه دهند شخصی بیاید و قانون اساسی آن کشور را علناً انکار نماید و یا حتی تشکیک وارد کند؟ و در کدامین کشور شما دیده اید که اجازه دهند فردی به اسم آزادی بیان اطلاعات سری یک کشور را بیان کند؟

اگر کشوری بخواهد آزادی بیان را به این گستردگی (یعنی حتی در جایی که امنیت ملی و وحدت جامعه را از بین می برد) قبول کند و به رسمیت بشناسد با دست خود گور خود را کنده است و قطعاً بعد از مدت کوتاهی نابود شده و به آن گور خواهد رفت چرا که این کشور هیچ استقرار نمی یابد و وحدت و امنیت خود را از دست می دهد.

بنابراین در هر کشوری باید قانون اساسی آن پذیرفته شود و در چار چوپ آن حرکت شود تا وحدت و امنیت آن کشور و افرادی که در آن جامعه زندگی می کنند حفظ شود ، امنیت و وحدتی که ارزش آن هزار برابر از ارزش آزادی بیان با این معنای گسترده است حال اگر این جوامع مادی نگر می خواهند امنیت منافع مادیسان در سایه وحدت و استقرارحکومت حفظ شود آیا اسلام عزیز حق ندارد امنیت سعادت دنیوی و اخروی پیروان خود را حفظ کند؟ در حقیقت اسلام با نگاهی بسیار عمیق تر و دقیق تر می خواهد امنیت سعادت ابدی مسلمانان را در سایه استقرار اسلام حفظ شود.

اگر کشور های شرقی و غربی دنبال این هستند که منافع مادی جامعه و افراد را تامین کنند پس به همین علت انکار قانون اساسی را روا نمی دانند اسلام عزیز هم در خدمتی بسیار ارزشمند تر جهت حفظ منافع ابدی افراد و جامعه انکار قانون و اصول اساسی اسلام را روا نمی داند.

اگر بخواهیم به رسم آزادی یان بای انکار را نسبت به قانون و اصول اسلام باز کنیم علاوه بر اینکه استقرار اسلام به خطر می افتد امنیت فکری و اعتقادی و در نتیجه امنیت سعادت ابدی افراد به خطر می افتد واقعاً خروج یک از پیروان اسلام و انکار او ضربه به اعتقادات خیلی از مسلمانان می زند همه که مثل مرحوم ملاصدرا یا بو علی سینا نیستند که خروج و انکار هم کیشان از دین اسلام کوچکترین اثری در آنها نداشته باشد بلکه خیلی ها هستند که در سایه آزادی ارتداد و اینکه می بینند کسی که خود تا دیروز مسلمان بوده حالا دیگر اسلام را قبول ندارد ایمان آنها نیز ضعیف می شود کم کم سعادت ابدی خود را تباه می سازد به عبارت دیگر باید گفت که اسلام هرگز از هجوم دشمنان ترسی ندارد که هجوم و شبهات آنه باعث روشن شدن زیبایی و استحکام این دین می گردد اما واقعاً انکار و خروج مسلمانان به صورت آزاد که به صورت یک نوع اختلاف داخلی است ضربه سهمگینی به اسلام و امنیت اعتقادی مسلمانان می زند و اتفاقاً قرآن کریم استفاده از همی ترفند هارا از جانی یهود در صدر الام اشاره می کند زیرا سران یهود به بعضی از پیروان خود دستور داده بودند تا در هنگام صبح اسلام بیاورند و مسلمان شوند ولی هنگام شب اسلام را انکار کرده و باز کافر شوند تا بدین سبب باعث سستی و ضعف در ایمان مسلمانان شوند علاوه بر همه اینها خیلی وقتها همین انکار ها و آزادیهایی که پیش آمده باعث کشت و کشتار بین مسلمانان شده و وحدت آنها را از ین برده است.

اسلام با تفکر و اندشه مخالف نیست چرا که آنقدر ایمان و یقین به استحکام مبانی خود دارد که نه تنها با اندیشدن مخالفت نمی کند بلکه اساساً تقلید در اصول دین را جایز نمی داند اما با این حال اسلام باید در فکر سلامت روح و افکار افراد جامعه خود باشد بنابراین همانطور که هر تولید کننده غذایی حق ندارد تولید بدون نظارت سازمان بهداشت وارد جامعه کند و یا هر تولید کننده دارویی حق ندارد بدون نظارت سازمان پزشکی تولید خود را وارد جامعه کند چرا که سلامت بدن افراد جامعه را به خطر می اندازد، هر شخصی هم حق ندارد هر تولید فکری خود را خصوصاً حوزه اصول اساسی اسلام بدون نظارت متخصصان دین وارد جامعه کند و سلامت فکری و اعتقادی افراد جامعه را که مرتبط با سعادت ابدی آنها هست به خطر اندازد.

[۱] تحرير الوسيله ج ۲ ص ۳۲۹

[۲] پیرامون جمهوری اسلامی ص ۹۶ شهید مطری

[۳] نظام حقوق زن در اسلام شهید مطهری ص ۵۵

[۴] زمر آیات ۱۷و ۱۸

[۵] اصول کافیی ج ۲ ص ۴۲۲

[۶] قیامت ۵

[۷] جواهر االکلام ج ۶ ص ۴۶

چگونه توحيد ثابت مي شود و از كجا ثابت مي شود كه خدا يكي است؟

قبل از جواب بايد خاط نشان كرد كه كلمه توحيد در لغت اگر چه معناي يگانه دانستن و يكتا شمردن است اما در لسان فلسفه و اخلاق و عرفان به معاني گوناني از جمله توحيد ذاتي ، توحيد صفاتي ، توحيد افعالي و … استعمال مي شود در اينجا متناسب با اين نوشتار براهين توحيد ذاتي توضيح داده مي شود و بقيه اقسام به كتب فلسفي ارجاع داده مي شود.

توحيد ذاتي:

خداوند موجودي است يكتا كه همتا و همانند ندارد و به تعبير قرآن مجيد « و لم يكن له كفواً احد» اين همان معناي توحيد ذاتي است پس وقتي مي گوييم خداوند واحد است منظور اين است كه خداوند نه تنها همانند ندارد بلكه اساساً محال است كه همانندي داشته باشد پس همانطور كه در روايات آمده است اين واحد بودن واحد عددي نيست كه خداوند فعلاً يكي باشد ام محال نباشد كه بعداً خدايي بوجود آيد، خير اين واحد واحد عددي نيست زيرا كه يك در اعداد در جايي به كار مي رود كه براي آن يك دو نيز قابل متصور باشد در حالي كه براي خداوند اساساً تصور دو محال است.

اعتقاد به توحيد و يگانگي ذات خداوند از مهتمرين مسائل اعتقادي است كه براي اثبات آن هز چندين راه مي توان استدلال نمود:

  1. نظام واحد:

گاهي اتفاق مي افتد كه شما وارد كوچه هايي مي شويد كه همه خانه از جهت شكل و قيافه يك هستند، مثلاً‌دربها ، پنجره ها، بالكنهاي اين خانه ها به يك شكل و قيافه هستند خوب همين كه شما در اين كوچه وارد مي شويد . اين هماهنگي و نظام واحد خانه ها را در شكل و قيافه مي بينيد چه فكر مي كنيد ؟ آيا احتمال مي دهيد كه به طور اتفاقي اين هماهنگي بوجود آمده باشد مثلاً اين ده خانه هر كدام داراي مهندسي مخصوص به خود بوده و اين ده مهندس هر كدام جداگانه كه داشته اند نقشه اين خانه مورد نظر خود را كشيده همه به طور اتفاق به نقشه واحد رسيده اند؟ مسلمً خير بلكه شما مي پرسيديد اين خانه ها مربوط به كدام سازمان و يا آژانس املاكي است . يعني به طور ناخود آگاه ذهن شما به اين سمت مي رود كه قهراً نقشه اين خانه ها بايد از طرف يك مهندس واحد باشد و الا اگر افراد مختلف عهده دار ساختن خانه ها بودند نمي توانست همه به يك شكل و قيافه ساخته شود با توجه به اين مثال شما نگاه كنيد به جهان آفرينش كه همه با وسعت و عظمت آن يك نظم معين و پيوسته و يك هماهنگي خاص بر آن حكم فرماست تمام دانشمندان جهان از ستاره شناس ، اتم شناس ، فيزيك دان، شيمي دان، حيوان شناسي، و گياه شناس اتصاال و پيوستگي و هماهنگي تمام اجزاء را تصديق مي كنند و همگي مي گويند تظم واحد و تدبير يگانه اي بر اين جهان حكومت مي كند و نظامي كه بر تمام منظومه شمسي حكومت مي كند بر يك اتم با همه كوچكي حكومت مي كند. خوب آيا اين نظم و هماهنگي سراسري واحد آيا مي تواند از دو علم و قدرت سرچشمه گرفته باشد و به تعبير ديگر آيا مي تواند دو خدا داشته باشد؟

با دقت در اين نظم و هماهنگي واحد مي توان فهميد كه يك قدرت است كه با علم خود اين نظم و پيوستگي را ايجاد كرده است و آن كسي جز خداي متعال و بزرگ نيست/

دليل دوم:حكومت دو خدا بر جهان مايه تباهي است:

از قديم گفته اند آشپز كه دو تا شد آش يا شور مي شود يا بي نمك يعني اگر دو نفر بخواهند در كار هم دخالت كنند و هر يك بخواهد كار خود را انجام دهد ديگر آن كار بدرستي انجام نمي گيريد و خراب مي شود.

خوب اين جهان هم اگر بخواهند دو خدا داشته باشد از چند حالت خارج نيست:

  1. يا اينكه يكي از خدايان متواضع بوده و رفته گوشه اي نشسته پس نه خلق مي كند و نه تدبير مي كند و نه هيچ دخالتي مي كند خوب واضح است كه خدا نمي تواند باشد.
  2. يا اينكه هر دو خدا بخواهند شريكي اين جهان را خلق و اداره كنند پس هر يك از خدايان اختيار و فرمانرواي يك بخشي از جهان باشند و هر بخش را خود اداره كنند در اينصورت همانطور كه در دليل اثبات توحيد ذكر شد بايد ما شاهد دو نظم باشيم نه يك نظم واحد و يكپارچه.
  3. يا اينكه هر يك از اين خدايان به تنهايي يخواهند بر سراسر جهان حكمفرمايي كنند و هر يك به طور جداگانه بخواهد جهان را اداره كند اين همان است كه گفتيم آشپز كه دو تا شد آش يا شور مي شود يا بي نمك زيرا در اينصورت بايد جهان را هرج و مرج گرفت و مدتها قبل جهان نابود مي شد.

خداوند در قرآن مي فرمايد:« لو كان فيهما آلهه الا الله لفسدتا فسبحان رب العرش عما يصفون»[۱]

اگر در آسمانها و زمين خداياني بودند بجز خداي يگانه (حال چه به نحو شراكتي يا مستقل) همانا در آسمان و زمين فساد بوجود مي آمد.

و يا امام صادق (ع) در جواب سوال هشام بن حكم هنگامي كه از دليل توحيد پرسيد ، فرمودند:

«اتصال الدتدبير و تمام الصتع كما قال عزوجل لو كان فيهما آلهه الا الله لفسدتا»[۲]

پيوستگي و دوام نظام هستي و تماميت نظام هستي آفرينش دليل بر يگانگي خداوند است.

دليل سوم : اگر خداي ديگري بود آثار وجود او نمايان مي شد:

چنانچه جهان داراي دو آفريدگار و خدا باشد بايد آثار هر يك از خدايا چه در مستئل ديني و تشريعي و چه در مستئل خلقت و تكوين بايد ديده مي شد در حالي كه هر چه پيامبر براي هدايت بشر آمده همه ادعا كرده اند كه ما از جانب يك خدا آمده ايم و حتي يك پيامبر هم نداريم كه بيايد و بگويد من از جانب يك خداي ديگر آمده ام بنابراين هماهنگي پيامبران عظيم الشان و هماهنگي خلقت به روشني گواهي مي دهد كه جهان نمي تواند دو خدا داشته باشد.

حضرت علي (ع) در نامه بسيار ارزشمند خود به امام حسن (ع) مي فرمايد:

« واعلم يا بني انه لو كان لربك شريك لا تتك و سله و لرايت آثار ملكه و سلطانه و لعرفت افعاله و صفاته و لكنه الله واحد كما وصف نفسه»[۳]

بدان اي پسر عزيزم اگر براي پروردگار و رب تو شريكي بود به تحقيق بايد پيامبرانش را مي فرستاد و به تحقيق بايد آثار پادشاهي و سيطره اش را مي ديدي و همچنين مي بايستي افعال و صفاتش را مي شناختي ولي پروردگار تو الله واحد است همچنان كه خودش را اينگونه توصيف كرده است.

دليل چهارم : ايت دليل كاملترين دليل و برهان براي اثبات وحدانيت خداوند است.

همانطور كه مي دانيم و به آن معتقديم خداوند كمال مطلق است يعني هيچ مرز و اندازه اي در وجود و كمالات او راه ندارد و به عبارت ديگر وجودي نا محدود و لايتناهي پس اگر با دقت به معني نا محدود فكر كنيم و به خوبي مي فهميم كه نامحدود تنها بايد يكي باشد و محال است كه دو تا باشد زيرا اگر بخواهد دوتا باشد ديگر نامحدود نخواهد بود زيرا دوئيت فرع اين است كه دوشي يك وجه امتيازي با هم داشته باشند يعني يك كمالي را اين داشته باشد كه ديگري نداشته باشد كه در اينصورت هر يك كمالي را ندارند پس محدود هستند در حالي كه خدايي را كه ما مي پرستيم نامحدود است . يعني خدايي است يگانه بي همتا كه هيچ شريكي را نمي توان براي او تصور كرد.

[۱] سوره انبياء آيه ۲۲

[۲] توحيد صدوق ص ۲۴۴

[۳] نهج البلاغه نامه ۳۱

اگر همه موجودات را خدا خلق كرده پس خدا را چه كسي خلق كرده؟

اگر چه جواب اين سوال را مي توان در ضمن يك مثال هم بيان كرد(كه ان شاء الله بيام خواهد شد) اما براي آنكه جواب كاملتر داده شود بيان علمي آن هم آورده مي شود .

اين بيان گه در حقيقت يكي از محكمترين براهين عقلي براي اثبات وجود خداوند است اگر چه شايد به ظاهرفهم آن مشكل باشد اما قطعاً با اندكي دقت و حوصله مطلب واضح و روشن خواهد شد.

هر موجودي كه در اين عالم هست يا وجود و هستي خودش را از ديگري گرفته يا آنكه وجود و هستي از ذات خود اوست و هيچ موجودي را نمي توان يافت كه از يكي از اين دو حالت خارج باشد.

تمام موجودات به جز خداوند در ذات خود هستي ندارند و وجود خود را از خداوند گرفته اند . حالا يك نفر ممكن است بپرسد كه شما از كجا فهميديد كه و وجود ها از خداوند است پس از ذات خودمان هستي نداريم؟ جواب آن واضح است زيرا اولاً مي بينيم كه ما قبلاً نبوديم و بعداً بوجود آمده ايم در حالي كه اگر هستي در ذات ما بود هميشه وجود داشته ايم و قبلاً هم مي بوديم و ثانياً اگر هستي از خودمان بود ديگر مرگ براي ما معنا نداشت و نبايد مي مرديم پس از اينكه يك زماني نبوده ايم و بعداً هم براي مدتي مي ميريم مي فهميم كه هستي و وجود از ذات خودمان نيست.

در اينجا يك سوال مطرح مي شود كه اگر هستي از خودمان نيست و از غير است هستي آن غير ، از كيست؟

اگر در جواب گفته شود هستي اين غير هم از غير خودش است و موجودي ديگري است كه او را خلق كرده باز اين سوال نسبت به آن غير مطرح مي شود پس اگر جواب داده شود كه هستي اين غير نيز از غير خودش است باز اين سوال نسبت به آن غير ديگر مطرح مي شود. در جواب اين سوالها عقل مي گويد كه بايد به جوابي برسي كه بگويد ديگر هستي اين غير از خودش است و ديگر غيري وجود ندارد تا به او هستي و وجود ببخشد و الا بخواهد هر موجودي هستي خود را از غير بگيرد و به جايي نرسد كه بخواهد هستي از خودش باشد لازم مي آيد كه اين هستي و اين موجودات هيچ وقت موجود نشده و تحقق نيابند. براي واضح شدن اين مطلب به اين مثال دقت كنيد:

اگر در كلاس درس هر دانش آموزي با خود بگويد كه من دستم را براي سوال بالا نمي آورم مگر آنكه ديگري دستش را براي سوال بالا بياورد خوب در اينصورت كه هر دانش آموزي اين قصد را كرده اند و سوال پرسيدن خود را منوط به سوال پرسيدن غير كرده اند به نظر شما در چه زماني دستي براي سوال بالا مي رود و اساساً در چه زماني سوال پرسيده مي شود؟ بايد گفت كه در هيچ زماني حتي تا قيامت هم معلم سر كلاس بنشيند دست احدي بالا نمي رود و سوال هم پرسيده نمي شود مگر آنكه يك نفر پيدا شود كه ديگر سوال كردن خود را منوط به غير نكند و خودش مستقلاً‌ دست خود را بالا ببرد كه در اين صورت بقيه دستها هم بالا مي رود در مسئله وجود هم همين است يعني ما در موجودات بايد برسيم به وجودي كه هستي از ذات خودش است و ديگر نيازي به غير ندارد و اين هستي همان ذات مقدس خداوند است كه نياز به هيچ خالقي ندارد.

براي آنكه جواب اين سوال واضح تر و روشن تر شود جواب را در ضمن يك مثال بيان مي كنيم

مثلاً‌شما دفتر خودتان را به دوستتان امانت مي دهيد تا يك شب نزد او باشد و از آن استفاده كند فردا كه دفترتان را مي آورد مي بينيد كه اين دفتر مقداري چرب و روغني شده ،‌ خوب شايد ناراحت بشويد و به دوستتان بگويد كه اين دفتر پيش شما امانت بوده چرا آن را چرب كردي ؟

دوست شما هم معذرت خواهي كند و بگويد ديشب دفتر شما روي ميز آشپزخانه گذاشتم بعد ديدم ميز چرب بوده و دفتر شما هم چرب شده. شما باز هم مي توانيد از روي كنجكاوي بپرسيد چرا ميز چرب بود؟ او نيز جواب دهد مادرم قوطي روغن را كه ته آن چرب شده بود روي ميز گذاشتند و ميز چرب شد. باز جاي اين سوال هست كه چرا قوطي روغن چرب بود و دوستتان بگويد خوب چون مقداري روغن اطراف آن ريخته بود. اگر شما بپرسيد چرا روغن چرب بود دوست شما چه جوابي مي دهد؟! اگر خيلي حوصله داشته باشد مي گويد اينكه ديگر سوال كردن ندارد چربي روغن از خودش است و روغن را چيزي چرب نمي كند همانطور كه همه چيز را با نمك شور مي كنند اما نمك را با چيزي شور مي كنند يعني چربي روغن و شوري نمك از خودشان است.

مسئله وجود هم براي خداوند همين است يعني وجود همه از خداوند است اما وجود خدا از خودش است.

چگونه مي توان وجود خدا را اثبات كرد؟

اين سوال از زيباترين سوالهايي است گه يك يك جوان متفكر و حقيقت جو مي تواند بپرسد و زيباتر از اين سوال آنكه ما در يك مكتب و ديني داريم زندگي مي كنيم كه نه تنها از سوال پرسيدن از حقيقتهايي چون خداوند وصفات او منع نشده بلكه به انسانها مي گويد بدون تفكر و تعقل حق پذيرش اين حقيقتهاي ناب را نداريد.

اگر شما به رساله هاي عمليه متخصصين اسلام كه همان مراجع تقليد هستند مراجعه كنيد زيبايي اين مكتب را از ديگر مكتبها و دينها تشخيص خواهيد داد يعني مي فهميد كه اسلام عزيز نمي گويد چشم و گوش بسته بايد خدا و صفاتش را بپذيري ولو اين خدايي كه به تو معرفي مي شود با عقل تو سازگاري ندارد مثل خدايي كه از جانب كليساها و يا كنيسه ها معرفي مي شود بلكه رساله هاي عمليه به تو مي گويد تقليد در اصول دين جايز نيست يعني خودت بايد با تفكر و تعقل به خدايي برسي كه از هر گونه عيب و نقصي عاري است.

يك زيبايي ديگري كه در طرح اينگونه سوالها و ترغيب و تشويق اسلام براي طرح آنها چشم انسانها را خيره مي كند آن است كه جواب اين سوالها آنقدر محكم و دقيق است كه روحانيون كه مسئول اصلي معرفي اسلام ناب و پاسخ گوئي به شبهات هستند نه تنها واهمه و ترسي از طرح سوالات ندارند بلكه با كمال اشتياق پذيراي كساني هستند كه با طرح سوالات خود دنبال حقيقت هستند.

راههاي اثبات وجود خدا:

به صور كلي مي توان از دو طريق به وجود خداوند ايمان آورد:

  1. از طريق دل و احساس فطري:

مقصود از راه فطرت آن است كه يك شعور باطني و يك كشش دروني انسان را به سوي خداوند و پرستش او رهبري مي كند بطوريكه كه انسان بدون هيچ دليل و استدلالي خداخواه و خداجو مي باشد و در حقيقت دل انسان ناخودگاه با خدا آشنا مي باشد.

  1. از طريق عقل و استدلال:

مقصود اينست كه انسان از روي دليل علمي به وجود خدا پي مي برد و بر وجود او مانند مسائل علمي استدلال مي كند.

تذكر:

در طريق دل و احساس فطري اگر چه ممكن است وجود خداوند همان لحظه اثبات نشود و انسان را از طرق عقل بي نياز نكند اما از اين جهت اينكه در اين راه به نزديكي خداوند به انسانها و فطرت آنها و بعضي از نكات اخلاقي تنبه داده مي شود و همچنين از جهت اينكه نسبت به يك معرفت ديني كه در قرآن و روايات مطرح شده است و با خلقت او كاملاً مرتبط است و مي تواند در لحظه هايي از زندگي انسان تحول آفرين باشد مي توان اين راه و طريق را مطرح كرد.

اثبات وجود خداوند از راه دل و فطرت:

فطرت و يا غريزه معنوي به اموري گفته مي شود كه طبيعت و آفرينش يك موجودي اقتضاي آنرا داشته باشد؛ به عبارت ديگر غرائز انسان به دو بخش تقسيم مي شود:

  1. غرائزمادي مانند شهوت ، غضب، ترس، اميد.
  2. غرائز معنوي مانند كمال طلبي، ايثار و از خود گذشتگي و خود خواهي.

در اصطلاح ديني مراد از فطرت همين قسم دوم است.

اگر شما به كلام دانشمندان مراجعه كنيد مي بينيد كه آنها مي گويند :هر انساني را كه فكر كنيد، از هر طبقه و نژادي كه باشد و در هر نقطه از تاريخ كه باشد اگر او را به حال خود واگذاريد وتعليمات خاصي نبيند و حتي از گفتگوهاي خداپرستان و ماديها فارغ شود خود بخود متوجه نيروي توانا و مقتدري مي شود كه مافوق جهان ماده است و بر تمام جهان حكومت مي كند او در خلوت خود از اعماق دل و روان احساس مي كند ندايي لطيف و پر از مهر او را به يك مبداء بزرگ علم و قدرت كه همان خداست مي خواند اين نداي زيبا و اين صوت آرام بخش فرد يا گروهي نيست بلكه هر كسي حتي شما اگر دور از از غوغاي جهان مادي و زرق و برق زندگي در يك خلوت و تنهايي به قلب خود توجه كنيد اين ندا و صوت را مي شنويد و در نتيجه خدا را در درون خود مي يابيد.

روانشناسان پس از يك مطالعه گسترده اقرار كردند به اينكه چنين حس و نيرويي در انسان وجود دارد و اسم آن را حس مذهبي و يا بعد چهارم روح در كنار سه بعد ديگر روح يعني حس كنجكاوي،‌حس نيكي و حس زيبايي گذاشتند.

اين مطلبي كه گفته شد يكي از مطالب مسلم در اسلام است كه هم در فرآن و هم در روايات[۱] به آن تصريح شده و مي تواند يك نقش كليدي در مسائل تربيتي و روانشناسي را داشته باشد.

خداوند كه خود سازنده اين انسان است در كتاب راهنماي خود به وجود چنين حس و غريزه اي تصريح مي فرمايد و مي گويد : «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التی فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ولكن اكثر الناس لا يعلمون» [۲]

بنابراين بر خلاف تصور ، خداوند نه تنها بر ما پنهان نيست بلكه او آشنا ترين فرد به قلب و روح ماست و دانش رسيدن به او در دل هر انساني وجود دارد اگر چه خيلي وقتها خداوند را با چيزهاي ديگر اشتباه مي گيرد.

زتاب آتش و سوداي عشقش       به سان ديگ دايم مي زنم جوش

چو پيراهن شوم آسوده خاطر      گرش همچون قبا گيرم در آغوش

جهت رفع ابهام و واضح تر شدن مبحث فوق:

در اينجا تنها يك سوال باقي مي ماند كه ما بايد جواب دهيم ؛ يعني ممكن است يك نفر بپرسد كه شما با چه ملاكي مي گوييد حس خداجويي و خدا پرستي از مسائل فطري انسان است .آيا اين احتمال كه ما بر اثر تعليمات ديني و يا بعضي از آداب و روسوم كه از محيط و يا از طريق پدر و مادر به ما انتقال داده شده چنين حس و ندايي را احساس مي كنيم؟

اگر مطالبي كه گفته شد بيشتر دقت شود جواب اين سوال را اجمالاً مي توان پيدا كرد زيرا كه فرق بين امور فطري با عادات و روسوم با همانبا همان معناي فطرت روشن مي شود . گفتيم كه فطرت به اموري گفته مي شود كه آفرينش و خلقت انسان آن را اقتضا مي كند پس اگر حس خداجويي و يا هر حس ديگر مربوط به آفرينش انسان است پس بايد سه خصويت در آن باشد.

  1. در همه افراد در هر طبقه و از هر نژاد يافت شود هر چند كيفيت آن از نظر شدت و ضعف متفاوت باشد .
  2. در طول تاريخ ثابت باشد يعني امور فطري چنان نيست مه در برهه اي از تاريخ اقتضاي خاصي داشته باشد و در برهه اي ديگر اقتضاي ديگر.
  3. اصل امور فطري نياز به تعليم و تعلم ندارد هر چند تقويت و يا جهت دادن به آن نياز به آموزش دارد.

با اين سه خصوصيت كاملاً فرق بين عادات و روسوم و مسائل فطري روشن مي شود چرا كه همانطور كه مي دانيم آداب و روسوم از چيزهاي متغير و ناپايدار هستند به خاطر همين اولاً ما نمي توانيم عادت و رسمي را پيدا كنيم كه در سراسر تاريخ بشر يكسان باشد و ثانياً حتي نمي توانيم در يك زماني از تاريخ عادت و رسمي را در ميان ملتها و اقوام مختلف چه وحشي و چه متمدن پيدا كنيم كه در ميان اين اقوام يكسان باشد و همچنين اومر فطري نياز به تعليم و تعلم و يا محيط خاص ندارد بخلاف عادات و روسوم.

حال كه فرق ايندو روشن شد مي يابيم كه حس خداجوئي و خدا پرستي از جمله اموري است كه تمام شرائط مسائل فطري را دارا باشد يعني به گواهي دانشمندان جامعه شناس و مورخان بزرگ هيچ عصر و زماني را نمي يابيم كه مذهب و ايمان در ميان بشر وجود نداشته باشد بلكه در هر عصر و زمان و در هر نقطه اي از دنيا شكلي از مذهب و خداجويي وجود داشته است اگر چه انسانها در پيدا كردن مصداق اين حس گاهي خطا مي كردند و روي به بت پرستي مي آوردند ولي همين هم نشان دهنده روحيه خداجويي در موجودي به نام انسان است كه به دور از هرگونه تعليم و تعلمي اين حس خود را ابراز كرده است.

دانشمن معروف فريد وحدي مي نويسد نتيجه كاوش در طبقات زمين مي رساند كه بت پرستي سابقه ديرينه دارد ، تو گوئي كه اعتقاد به مبداء با پيدايش بشر بوجود آمده است. [۳]

و يا جان-ر- ايورث استاد دانشگاه كلمبيا درباره مذهب چنين مي گويد: هيچ فرهنگ و تمدني را نزد هيچ قومي نمي توان يافت مگر آنكه در آن فرهنگ و تمدن شكلي از مذهب وجود داشته است، ريشه هاي مذهب تا اعماق تاريكي از تاريخ كه ثبت نشده و بدسترس بشر نرسيده است كشيده شده است.[۴]

و يا دقت كنيد به گفتار انيشتين كه مي گويد : يك عقيده و مذهب بدون استثناء در همه وجود دارد…

من آن را احساس مذهبي آفرينش مي گذارم … در اين مذهب انسان كوچك بدون آرزوها و هدفاي بشري ، عظمت و جلالي كه در ماوراي اين امور و پديده ها نهفته است حس مي كند.[۵]

و يا ويليام جميز كه لقب پدر روانشناسي را به خود گرفته است مي گويد من به خوبي مي پذيرم كه سرچشمه زندگي مذهبي دل است.[۶]

هر كسي با شمع رخسارت بوجهي عشق باخت             زان ميان پروانه را در اظطراب انداختي

گنج عشق خود نهادي در دل ويران ما                       سايه دولت برين كنج خراب انداختي

به برخي از بحثهاي فوق روشن شد كه خداخواهي يك امري است فطري كه خمير مايه آن را در نهاد هر انساني قرار داده شده است و انسان با اختيار خود و يا پيروي از دستورات نبي اكرم(ص) و ائمه اطهار (ع) مي تواند مايه هاي فطري و ذاتي خود را شكوفا كند و به آنها اوج دهد و يا اينكه با پيروي از گناهان و سرگرمي به ظواهر دنيا و يا در تاثير محيط و دوست بد سرچشمه هاي پاك و زلال خود را تيره و تار سازد و غبار و پرده اي را براين فطرت مقدس كشاند اگر چه بايد گفت كه هيچ گاه گرايشهاي فطري به كلياز نهاد آدمي رخت برنمي بندد و نابود نمي شود و در هنگام سختيها و مشكلات آن فطرت روشن و آشكار مي گردد و اين مسئله را همه ما در زندگي تجربه كرده ايم يعني ممكن است كه تا ديروز اصلاً يادي از خدا هم نكنيم و يا حتي خداي ناكرده گناه و يا گناهاني را انجام دهيم اما هنگام مشكل مثل يك مريضي سخت و يا هنگام تصادف ، غرق شدن در آب ، سقوط هواپيما و يا حتي كمتر از اينها لحظه

امتحان مخصوصاً اگر كنكور و يا امتحان حساس باشد خداوند را به ياد مي آوريم و دست نياز به درگاهش بلند مي كنيم ولي متاسفانه همين كه به مقصود رسيديم و از مشكل رهايي يافتيم خداوند را فراموش مي كنيم و يا گاهي به خداوند پشت مي كنيم . شما اين مسئله را به خوبي در جامعه نسبت به بعضي افراد مي بينيد كه چگونه قبل از رسيدن به چيزهايي معمولي مثل يافتن شغل مناسب و يا خريد ماشين رابطه اش را با خداوند تقويت مي كند و خواسته اش را حتي با دعا و نذر از خداوند مي خواهد اما همين كه خداي بخشنده خواسته اش را به او عطا مي كند بجاي اينكه شكر نعمت را بجا بياورد و در راه خير صرف كند كم كم نسبت به معارف ديني هم شك مي كند و همچنين مي بينيد بعضي را كه قبل از دانشگاه با خدامند چه رابطه زيبا و قشنگي را برقرار مي كنند اما همين كه در دانشگاه قبول شد اين رابطه ضعيف و حتي گاهي نابود مي شود بطوري كه مثلاً وجهه و يا به تعبير عرفي كلاس خود را در اين مي بينيد كه از انديشه ها و افكار فلان فرد منحرف تبعيت كند و يا به جاي هدايت دوستان خود به معارف ديني اشكال وارد كند و چقدر خداوند اين روحيه را نكوهش كرده است و چگونه با زبان تقد دين اين حالت را در چند جاي قرآن بازگو مي كند:

«ثم اذا مسك الضر فاليد تحبرؤن ثم اذا كشف الضر عنك اذا فريق منكم بربهم يشركون»[۷]

سپس هنگامي كه گرفتاري به شما روي مي آورد به سوي خدا ناله و زاري مي كنيد سپس هنگامي كه گرفتاري را از شما دور مي كند ، گروهي از شما به پروردگارتان شرك مي ورزند.

«و اذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعداً ائ قائماً فلما كشفنا عنه ضّره صر كان لم يدعنا الي ضر مسه كذلك زين للمسرفين ما كانوا يعلمون»[۸]

اثبات وجود خداوند از راه عقل و استدلال

براي شناختن خداوند توسط عقل راههاي گوناگون و متعددي وجود دارد كه در بيانات پيشوايان دين و كتابهاي آسماني و همچنين دركتباهاي مختلف فلسفي و كلامي به آنها اشاره شده است كه هركدام از اين براهين و دلايل از جهاتي با هم تفاوت دارند در اينجا به يك راه آن كه ساده ترين و در عين حال موثرترين راه خداشناسي است اشاره مي شود كه همان برهان نظم است:

(تذكر: اگرچه بر اين برهان اشكالاتي وارد شده است كه همه آنه نتيجه عدم شناخت صحيح اين برهان و هدف و غايت آن مي باشد، اما با اين حال اين برهان امتيازات و ويژگيهايي دارد كه اهميت آن را روشن مي سازد)

  1. از آنجا كه اين راه نياز به مقرمات پيچيده ندارد و هر فرد به قدر دانش و بينش و استعداد خود مي تواند از اين بهره گيرد ، زمينه مطرح كردن آن را براي همه قشرهاي جامعه فراهم كرده است.
  2. خصوصيت و ويژگي بسيار خوب اين راه آن است كه بسياري از صفات خداوند مثل علم و قدرت و حكمت و خالقيت را مي توان يكجا با اين برهان اثبات كرد بخلاف برهانهاي ديگر مثل امكان و وجوب كه بعداً از اثبات واجب الوجود را تك به تك اثبات كرد.
  3. اثر تربيتي و رشد انساني اين راه نيز از مميزات آن است چرا كه پيدايش صفاي دل و حالت عرفاني كه از طريق تفكر و تعقل در آسمانها ، زمين ، انسان و موجودات ديگر حاصل مي شود بر هيچ كس پوشيده نيست واين هم بدليل بيدار شدن انسانها و تناسب اين راه و فطرت است.

بخاطر همين امتيازات است كه خداوند در قرآن و معصومين (ع) به پيمودن اين راه عنايت ويژه اي دارد.

تبيين برهان نظم:

اگر انسان ذره اي از وجدان و عقل خود را به كار گيرد از چيدن دو مقدمه در كنار هم بي درنگ تصديق خواهد كرد كه اين جهان و عالم هستي باسد خدايي عالم و قادر داشته باشد كه هم او مدبر اين جهان مي باشد.

آن دو مقدمه اين است:

  1. عقل و علم بشر در طول تاريخ حيات خود هر چه قدر در عالم هستي كنكاش و جستجو كرده است چيزي جز نظم و دقت نديده است بلكه هر چه در علم بيشتر پيشرفت مي كند چيزي جز حيرت و تعجب از اين نظم دقيق حاكم بر سراسر جهان هستي از اتم تا كهكشانها ، براي او حاصل نمي شود يعني اين عقل به خوبي درك كرده است كه در جهان هستي يك نظم حساب شده و دقيق وجود دارد.

براي اينكه اين مقدمه اول برهان كه يك مقدمه حسي است به خوبي لمس گردد به حدي كه به حد باور و يقين برسد جلوه هايي از اين نظم حيرت آور اشاره مي گردد.

جلوه اي از نظم در آسمانها(آيات آفاقي)

كهكشان راه شيري با ۲۰۰ ميليارد ستاره فقط يك از ميلياردها كهكشان قابل مشاهده در كيهان است. همين كهكشان ما عيني راه شيري كه نسبت به كهكشانهاي ديگر بسيار كوچك به نظر مي رسد قطري در حدود ۱۰۰ هزار سال نوري دارد يعني اگر كسي با سرعت نور كه ۳۰۰ هزار كيلومتر در ثانيه است بخواهد از يك طرف كهكشان به طرف ديگر برسد نه ۱۰۰ سال عمر زميني و نه ۱۰۰۰ سال ونه صد هزار سال زميني بلكه صد هزار سال نوري طول مي كشد(سال نوري اندازه مسافتي است كه نور با سرعت ۳۰۰۰۰۰ كيلومتر در ثانيه در مدت يك سال يعني ۳۶۵ روز طي مي كند) بايد دقت كرد كه سال نوري واحد اندازه گيري زمان نيست بلكه در مقايسه يك سال معادل ۶۳۰۰۰ واحد نجومي و يا ۱۰ به توان ۱۳ كيلومتر است.

خورشيد با ۹ سياره آن درون اين كهكشان قرار دارند . خورشيدي كه حجم آن يك ميليون سيصد هزار برابر زمين است يعني اگر كره زمين را با تمام وسعت آن يك ميليون و سيصد هزار برابر كنيم حجم خورشيد بدست مي آيد . نور خورشيد در فاصله ۸ دقيقه و ۲۰ ثانيه به ما مي رسد يعني فاصله متوسط خورشيد با زمين ۱۵۰ ميليون كيلومتر مي باشد. دماي هسته آن ۱۵ ميليون درجه سانتيگراد و دماي بيروني ترين لايه آن كه تاج نام دارد به حدود ۲ ميليون درج مي رسد و با همه اين وجود با سرعت عجيب ۲۶۰ كيلومتر در ثانيه در حال گردش به دور مركز كهكشان است.

زمين يكي از سيارات اين منظومه بر مدار بيضي شكل با نظم عجيب ۳۰ كيلومتر در ثانيه در حال حركت است كه به آن حركت انتقالي مي گويند كه از مجموع دو نيروي جاذبه خورشيد و نيروي گريز از مركز پديد مي آيد و جالب آنكه براي اينكه زمين به خورشيد در حالتي كه مدار به دور خورشيد نزديك مي گردد جذب نشود سرعت زمين افزايش مي يابد تا نيروي گريز از مركز و جاذبه خورشيدي به حد تعادل برسد . زمين حركت ديگري دارد به نام حركت وضعي كه همان حركت به دور خودش مي باشد تا بدين وسيله دو نعمت بزرگ شب(مايه آرامش) و روز(باعث فعاليت و كوشش) پديد آيد.بدون اينكه اين حركت تند باعث شود چيزي از درون زمين به بيرون پرتاب شود و سكون و آرامش را از انسان سلب كند بلكه اين دو حركت باعث شده است تا زمين بصورت گهواره اي مناسب جهت رشد و حيات انسان تبديل گردد.

اطراف زمين جوي است به قطر صدها كيلومتر كه انسان و موجودات را از خطرات برخي اشعه هاي خطرناك خورشيد حفظ مي كند و جلوي سقوط شهاب سنگها را مي گيرد.

در شبهاي تاريك در بيابان و يا كوه نگاهي بيندازيد به آسمان تا نظاره گر ستاره ها باشي شايد تصور شود كه ستاره ها چقدر به ما نزديك هستند اما حيرت آور است اگر گفته شود هيچ ستاره اي در منظومه شمسي وجود ندارد و نزدكترين ستاره به خورشيد و به ما ستاره ايست به نام پروكسيما قنطورس كه ۳/۴ سال نوري از ما فاصله دارد يعني نوري كه الان به چشم ما مي رسد براي ۳/۴ سال نوري گذشته است و به عبارت ديگر آن نور ۳/۴ سال با سرعت نور در راه بوده است براي اينكه بزرگي فاصله ۳/۴ سال نوري را بهتر درك كنيم اين فاصله را نسبت به بزرگي منظومه شمسي در مدلي كوچكتر تصور مي كنيم از سويي نور طي نيم روز قطر سياره پلوتون را كه دورترين سياره به خورشيد است طي كرده به اين سياره مي رسد و از سوي ديگر ۳/۴ سال نوري معادل ۱۵۷۰=۳۶۵×۳/۴ روز نوري است حال ۱۵۷۰ روز نوري را تقسيم به نيم روزي بكنيم ۴۰/۳ نسبت بزرگي فاصله نزديكترين ستاره را به اندازه و بزرگي منظومه شمسي نشان مي دهد حال اگردر مدل كوچكتري مثلاً‌ جهت كشيدن بر روي صفحه كاغذيا چيز ديگري اندازه قطر مدار پلوتون را نسبت به خورشيد يك سانتيمتر فرض كنيم نزديكترين ستاره بروكسيما به ما در فاصله ۳۱۴۰ سانتيمتري يعني ۴/۳۱ متري قرار دارد و اين ستاره ايست از ۲۰۰ ميليلترد ستاره كهكشان راه شيري كه خود اين كهكشان يكي است از ميليلردها كهكشان.

نزديكترين كهكشان به ما امرأه المسلسله يا ۸۸۳۱ نام دارد كه فاصله بين اين دو كهكشان دو ميليون و دويست هزار سال نوري است.

با وجود اين همه كهكشان و ستاره و سياره و با وجود حركت همه آنها چه عظمتي در كار است كه نظم آنها به هم نمي خورد و تزاحم بين آنها بوجود نمي آيد .چه عظمتي در كار است كه با وجود همه  اين حركتها محور زمين چنان با بعضي ستاره ها منظم و دقيق است كه هميشه اين نظم وجود دارد و باعث ره يابي و جهت يابي بوسيله اين ستاره ها مثل ستاره قطب شمال مي گردد.

با اينكه اختر شناسان تا كنون چهارده ميليارد سال نوري از اين عالم بلكه بيشتر بوسيله تلسكوپهاي بسيار بزرگ و قوي كشف كرده اند اما به اقرار خودشان هنوز به گوشه اي از آسمان دست يافته اند كه هنوز اين آسمان ، آسمان اول است چه برسد به آسمانهاي ديگر كه در روايت امام صادق(ع ) هست كه آسمان اول نسبت به آسمان دوم مثل حلقه انگشتري در بيابان بزرگ است و همينطور است نسبت آسمان دوم به سوم و سوم به چهارم تا به آسمان هفتم و تازه اين ها عالم ملكوت است كه هنوز عالمهاي ديگري نيز وجود دارد.

جلوه اي در نظم اتم

همان نظم وقتي كه در خلقت آسمانها و كهكشانها با همه بزرگي و وسعتشان وجود دارد مي توان عيناً در ذرات بسيار كوچكي مثل اتم مشاهده كرد .اتم با انواع مختلفي كه دارد اجزاء تشكيل دهنده عالم هستي را تشكيل مي دهد اتم به قدري كوچك و ريز است كه يك سر سوزن معمولي از ميلونها اتم تشكيل يافته است و همچنين يك قطره آب از اتمهاي كه نعدادشان بيش از تمام نفرات روي زمين است تشكيل يافته است پس شما حساب كنيد كه اين جهان با تمام موجودات از چند اتم تشكيل شده است.

اتم با همه كوچكي و حقارت ظاهري داراي اجزاء متعددي است كه عمده آن سه جزء است، يكي هسته اتم كه از دو اجزاء تشكيل يافته يكي پروتون كه داراي الكتريسيته مثبت و ديگري نوترون كه فاقد هر گونه الكتريسيته است و ديگري اجزائي است كه در اطراف هسته با سرعت فوق العاده زيادي در گردش است هستند و آنها را الكترون مي نامند كه داراي الكتريسيته منفي است دانشمندان حركت الكترونها را بدور هسته به حركت سيارات منظومه شمسي تشبيه كرده اند با اين تفاوت كه سرعت سير سيارات اتمي بدرجات بيشتر از سرعت سير سيارات منظومه شمسي است.

دل هر ذره را كه بشكافي                 آفتاببيش در ميان بيني

اين سرعت حركت الكترونها بدور هسته اتم راستي حيرت آور است ، زيرا سرعت آنها از سه هزار كيلومتر در ثانيه (در اتم ئيدروژن) تا ۲۰۱۱۶۴ كيلومتر در ثانيه در (اتم اورانيوم) مي رسد اكنون فكر كنيد كه براي حفظ موجوديت اتم لازم است سرعت سير الكترونها بدور هسته مركزي باندازه اي باشد كه قوه دافعه اي درست باندازه قوه جاذبه اي كه در ميان آنهاست بوجود آورد و اگر كوچكترين تفاوتي در ميان اين دو قوه بوجود آيد تدريجاً اجزاء اتم بهم نزديك شده و از كار مي افتد و يا الكترونها تدريجاً دور شده و در نتيجه اتم خود به خود تجزيه مي شود.

هر اتم از تعداد الكترونهاي مشخصي تشكيل مي شوند و به حسب هر نوع از اتم تعداد الكترونها نيز فرق مي كند هر يك از الكترونها در يك مدار مخصوصي به خود در حال گردش است و هرگز از مدار خود تخطي نمي كند از همه اين مطالب بدست مي آيد كه موجوديت يك اتم مرهون يك محاسبه بسيار دقيق و منظم است كه در آن حكم فرماست.

اندر دل من هزار خورشيد بتافت        آخر به كمال ذره اي راه نيافت

اين بود ساختار ظاهري يك اتم اما صحبت در انرژي و نيروي آن خود بحثي هيجان انگيز و بعضي وقتها (هنگام شكسته شدن آن) وحشتنام است كه علم انروز شاهد بهره گيري از نيروي عظيم اين ذره بسيار كوچك در موارد مختلف مي باشد.

 جلوه اي از نظم در بدن انسان(آيات انفسي)

بشر براي شناختن اسرار پيچيده بدن خود ،‌علم هايي را پايه گذاري كرده است و از زاويه اين دانشها توانسته است فقط گوشه اي از اسرار وجود خود ، آگاه گردد . با وجود اينكه تقريباً شناخت بسياري ار اعضاي انسان بصورت يك علم تخصصي و يا فوق تخصصي تبديل شده است ولي با اين حال قسمتهاي زيادي از بدن براي دانشمندان مجهول مانده است هر يك از قسمتهاي بدن يك حالت شگفتي را براي انسان بخ ارمغان مي آورد كه بعضي از قسمتها را مي توان به اينگونه بيان كرد:

  1. ساختمان اسرار آميز هر يك از سلولها
  2. دستگاه گوارش كه آبدارخانه و آشپزخانه بدن به شمار مي رود
  3. دستگاه گردش خون كه سويس پخش غذا با كيفيت عالي را بر عهده دارد و در حقيقت او نقشي ميزباني ده ميليون ميلي رو سلول را بر عهده دارد.
  4. دستگاه تنفس كه تصفيه خانه خون بدن مي باشد.
  5. دستگاه مغز و اعصاب كه ستاد كل فرماندهي بدن مي باشد.
  6. چشم و گوش و بيني با ساختمان ظريف و عجيب خود كه شبكه آگاهي و سازمان اطلاعات مغز محسوب مي گردند.

توضيحي مختصر:

دستگاه گوارش و هاضمه را بنگر كه چگونه بدون آنكه ما علم و خبر و يا حتي توجه به كار آن داشته  باشيم با اسيد خود مواد غذايي را خمير و آسياب مي كند و چگونه دقيق و متخصصانه مواد مفيد و نياز سلولها را با همه گستردگي در تنوع و اختلافي كه دارند شناسايي كرده و آن را تحويل خون مي دهد و سپس مواد بدرد نخور را دفع مي كند و اما مواردي كه مفيد هستند و مازاد بر نياز بدن مي باشد اسراف نمي كند و به دور نمي ريزد بلكه آن را به صورت چربي ذخيره مي كند تا در مواقع ضروري استفاده كند.

قلب و يا مركز دستگاه گردش خون را بنگر كه خود يكي از اسرار آميز ترين دستگاههاي بدن است. اين تلمبه خود كار كه حجم آن بقدر يك مشت بسته بيشتر نيست در هر دقيقه به طور متوسط هفتاد بار باز و بسته مي شود و در مدت سي سال بيش از يك ميليارد اين عمل تكرار مي شود در صورتيكه اگر اين عضو از پولاد هم بود هرگز تاب چنين عمل سنگيني نداشت.

خون تصفيه شده وارد رگها و مويرگها كه بسان لوله هاي سوخت رساني است وارد مي شود اين لوله ها در تمام بدن قرار گرفته اند كه مهندسي خود بي نظير است . خون در اين لوله ها در هر دقيقه ۲ بار يك گردش سراسري را انجام مي دهد و به صورت عادلانه بر اساس نياز متناسب هر سلول مثل سلول مغز ، چشم ، استخوان و … اكسيژن و مواد لازم را مي رساند و به آنها تحوبل مي دهد و بدون هر گونه مخلوط شدن مواد اضافي و مصرف شده را از سلول مي گيرد.

راستي اگر لحظه اي گردش خون متوقف شود چه مي شود و راستي اگر خون مواد غذايي را اشتباه به سلولها برساند چه مي شود؟

مغز را بنگر البته نه مغز انسان را بلكه به مغز الكترنيكي و يا همان رايانه را بنگر كه يكي از از عجائب خلقت امروز به شمار مي رود و امروزه نصب آن در تمام عرصه ها اعم از كارخانه ها ، اداره ها و مغازه هاي بزرگ به يك امر ضروري تبديل شده است و كار بشر را بسيار راحت كرده است.

شما فكر مي كنيد چند مهندس و دانشمند شبانه روز زحمت كشيده اند تا اين مغز را كشف كرده اند؟ تازه مغزي را كشف كرده اند كه بر خلاف مغز انسان از خود هيچ گونه قدرت اتكاء و تصميم گيري بر سر دوراهي ها را ندارد ، مغزي را كشف كرده كه خود از كشفيات مغز انساني است . راستي اينها نشاني كدام كوي آشنايي را به انسان مي دهد؟

جلوه هايي از نظم در ديگر موجودات

نگاهي بينداز به حيوانات كه هر كدام داراي زندگي عجيب و شگفت انگيزي دارند«افلا ينظرون الي الابل كيف خلقت» به شتر نگاه كن يك موجودي با سيستم عجيب چگونه راه بي بيابان را با آن همه راه طولاني بدون آب طي مي كند چه چشمي دارد كه هنگام طوفان از حركت باز نمي ايستد و راه خود را گم نمي كند چه دستگاهي در درون خود دارد كه حتي بول خود را به عنوان دارو به بشر تحويل مي دهد؟ آيا همانند اين خلقت در بين مصنوعات بشريمي توان يافت؟نگاهي بينداز به طبيعت با تمام زيبائي هايي كه دارد ، نگاهي بينداز به باغ پر ميوه كه چگونه از خاك و آب بي رنگ و بدون مزه چگونه اين همه ميوه با مزه ها و رنگهاي مختلف بوجود مي آورد؟

نگاهي بينداز به يك بوستان پر از گل كه چگونه از خاك و آب بي رنگ اينهمه گل با رنگهاي زيبا و عطر دل انگيز بوجود آمده؟

نگاهي بينداز به سيستم آبرساني جهان كه چگونه آب گورا و حيات بخش را از درياها و اقيانوسها به دورترين نقاط مي رساند؟

و در آخر نگاهي بينداز به هماهنگي آسمان و زمين و موجودات با هم كه چگونه حيات براي انسان فراهم كرده است؟

آيا همه اينها چيزي جز نظم سراسري و حيرت آور حكايت ندارد!؟

پس وقتي با تمام وجود اين نظم عالم روشن و واضح گشت مقدمه دوم اين برهان كه يك كقدكه عقلي است پديدار مي گردد و آن اينست هر نظمي ناظمي مي خواهد و يا به تعبير دقيقتر هر پديده و معلولي علت مي خواهد اين مقدمه از مقدمه هايي است كه همه عقلا حتي ماديها آن را قبول دارند چرا كه بر اساس همين قاعده است كه يك دانشمند سالها در آزمايشگاه ها و مراكز تخصصي زحمت مي كشد تا مثلاً علت فلان بيماري را كشف كند و يا بر اساس همين قاعده است كه اگر سنگ و يا چيزي از آثار باستاني كه فقط چند خط ميخي روي آن نوشته شده است اگر كشف شده باستان شناسان به جستجوي علت اين شي و كسي كه آن را بوجود آورده مي گردند تا بگويند اين شي در چند صد سال پيش ساخته شده است.

خوب حال با وجود اين دو مقدمه اگر يك سنگ باستاني بي جان علتي مي خواهد و يا اگر يك شاهنامه و يا يك كتاب نويسنده اي مي خواهد آيا مي شود گفت كه اين كهكشانها و آسمان و زمين ، موجودات بويژه انسان و اين طبيعت زيبا سازنده اي نداشته باشد؟!

آري هر عاقلي با اندك توجهي مي فهمد كه اين عالم با نظم حيرت آور خود ساخته كسي است كه با علم وقدرت فوق العاده خود دست به چنين خلقي زده است و آن را بوجود آورده است.

داستان زيبايي را در اين زمينه از نيوتن نقل مي كنند :مي گويند كه نيوتن به يك مكانيك ماهري دستور داد تا يك ماكت كوچكي از منظومه شمسي بسازد سيارات در اين منظومه ، توپهاي كوچكي بودند كه با تسمه به يكديگر پيوسته بودند و براي آن هندل كوچكي قرار داده شده بود تا حركت آن توپها به طرز جالبي در مدار خود حركت كنند و به دور هسته مركزي به گردش در آيند.

يك روز نيوتن كنار ميز مطالعه خود نشسته بود و اين ماكت هم در مقابلش قرار داشت در اين هنگام دوست او كه يك دانشمند ماترياليست بود وارد شد هنگامي كه چشمش به آن ماكت زيبا افتاد تعجب كرد و زمانيكه نيوتن هندل ماكت را حركت داد و آن سيارات به سبكي جالب به دور هسته مركزي حركت كرد تعجب آن دانشمند بيشتر شد و فرياد زد :چه چيز جالبي چه كسي اين را ساخته ؟ نيوتن جواب داد هيچكس ، خودش تصادفاً بوجود آمده است دانشمند مادي گفت: آقاي نيوتن فكر كرده ايد من احمقم چگونه ممكن است اين ماكت با اين سبك خودش تصادفي بوجود آمده باشد؟نه تنها سازنده اي دارد بلكه سازنده اش نابغه نيز بوده است.

اينجا بود كه نيوتن به آرامي برخاست و دست روي شانه آن مادي گذاشت . گفت دوست من آنچه شما مي بينيد جز يك ماكت كوچكي نيست كه از روي سيستم واقعي و عظيم منظومه شمسي ساخته شده است با اين حال شما حاضر نيستيد بپذيريد كه تصادفاً و خود به خود بوجود آمده باشد پس چگونه اعتقاد داريد خود آن منظومه شمسي با آن همه وسعت و پيچيدگي كه دارد آفريننده اي عاقل و قادر نداشته باشد و بدون سازنده است اينجا بود كه دانشمند مادي شرمنده شد و جوابي نداشت . آري اين همان برهان نظم براي وجود آفريدگار قادر و تواناست.[۹]

نتيجه اي ديگر از برهان نظم

اگر چشمها نگاه خود را به برهان نظم اندكي تغيير دهند و با نگاهي دقيقتر و زيباتر به اين برهان نگاه كنند در مي يابند كه نتيجه برهان نظم چيزي بالاتر از اثبات وجود خداست ، نتيجه اي دقيقتر كه شايد نحوه زندگي را تحت تاثير قرار دهد. بايد گفت نتيجه حقيقي برهان نظم اثبات حضور خداست و بايد گفت كه نتيجه اين برهان اثبات شهود خداوند بوسيله چشم است.

خيلي ها به دنبال آن هستند كه خداوند را از نزديك ببينند ، اين برهان مي گويد اندكي چشمها را بايد شست و الا وجود خداوند غايب نيست كه نتوان آن را ديد.

نگاهي بينداز به كهكشانها و زمين ، انسانها و موجودات ديگر ، درختان سرسبز و گلهاي رنگارنگ آيا خداوند را نمي بيني ، درست است كه خداوند جسم نيست اما چشمهاي سالم علم و قدرت خداوند را در اين مخلوقات مي بينند و درست است كه خداوند رنگ ندارد آما زيبايي خداوند را در همه رنگهاي زيبا مي بينند بنابراين بايد گفت كه ديدن چشم ظاهري مقدمه است براي چشم دل تا او بتوانند از لابه لاي موجودات خارجي و زيبايي هاي آنها ، زيبايي خداوند را ببيند و به بوجود او ايمان بياورد. اينجاست كه جمله معروف مولا علي (ع) روشن مي شود كه من خدايي را كه نبينم نمي پرستم «لم اكن الذي اعبد،بألم اره»[۱۰] اگر چه ديدن ما هرگز نمي تواند مثل ديدن آقا اميرالمومنين (ع) باشد اما اين باعث نمي شود كه هر كس به قدر توان خود نتواند لذت ديدن خداوند را درك نكند.اگر انسانها به اينگونه نگاه كردن عادت كردند حضور خداوند را لمس كردند فهم جمله مرحوم امام( قدس سره) كه فرمودند عالم محضر خداست در محضر خدا معصيت نكنيد .آسانتر مي شود چرا كه وقتي خودم را نگاه مي كنم وجود خدا را در مي يابم ، وقتي به باغ و بوستان مي روم خدا را مي يابم و وقتي كنار دريا مي روم باز وجود خدا را مي يابم و حضور خداوند را درك مي كنم پس ديگر نمي توانم معصيت او را انجام دهم.پس وقتي اينهمه زيبايي را در اين مخلوق ديدم وآنگاه فهميدم كه همه اين چيزهايي كه روي زمين وجود دارد تنها به خاطر حيات و آسايش اين انسان خلق شده است و آنگاه كه فهميدم ابر و باد و مه خورشيد و فلك براي حيات و آسايش من در كارند ، ديگر چگونه مي توانم اسباب ناراحتي خداوند را با گناهانم فراهم كنم ، مگر چواب خوبي را به بدي مي دهند ؟! نه تنها گناه كردن بلكه به قول سعدي كه او هم از زبان قرآن مي گويد: همه اين مخلوقات در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري. يعني سزاوار است كه انسان به حدي برسد كه حتي لحظه اي نشود كه خدا را فراموش كند و او را نبيند.

وقتي كه من حضور خداوند را درك كردم نه تنها گناه نكردن برايم سخت نيست بلكه بسيار لذت بخش هم خواهد بود و حتي اگر گناهانم از من سرزد ( به هر حال كسي جز امام زمان(عج) ادعا نمي كند كه معصوم هستم مخصوصاً در اوايل راه كه احتمال لغزش نيز زياد است) بازگشت به خداوند و توبه به درگاه او نيز شيرين مي گردد.

لذت ديدن خداوند و حضور او به همين اكتفاء نمي شود بلكه تمام زندگي را نيز تحت تاثير قرار مي دهد چرا كه ديگر احساس پوچي و بي هدفي از وجود انسان رخت بر مي بندد و تحمل مشكلات براي رسيدن به دوست آسان مي شود. در اينجا حتي قدم گذاشتن در سفر هم تغيير مي كند زيرا كه من از لابه لاي كوه و دشت ، جنگل و بيابان و ساحل و دريا به دنبال دلتنگي خود هستم نوعي از دلتنگي كه بوسيله سفر كردن و ديدن روي خداوند برطرف مي شود و اصلاً چقدر اين سفرها زيبا مي شوند چرا كه انسان هم لذت دنيوي را برده است و هم به لذت پايدار رسيده است.

آنگاه كه انسان برهان نظم را فهميد و خداوند را در عظمت مخلوقاتش ديد معناي اين دسته از آيات قرآن براي او روشن تر مي شوند:

  1. چگونه گاهي خداوند قدرت خود را به رخ انسانها مي كشد،‌قدرتي كه تنها افرادي عظمت آن را مي فهمند كه در خلقت آسمانها و زمين و خلقت انسان و ديگر موجودات و نظم موجود آنها فكر كرده باشد:

« هو الذي خلق السموات و الارض في سته ايام ثم استوي علي العرش يعلم ما يلج في الارض و ما يخرج منها و ما ينزلمن السماء و ما يعرج فيها و هم معكم اين ما كنتم و الله بما تعملون بصير»[۱۱]

اوست خدائيكه آسمانها و زمين را (با همه عظمتي كه بيان شد) در شش روز بآفريد.

«و هو الذي جعل لكم و النجوم لتهدوا بها في ظلمات البر و البحر قد فصلنا الايات لقوم يعلمون[۱۲]

  1. چگونه خداوند انسانها را به ديدن در عالم تشويق مي كند تا علم و قدرت خداوند را از لابه لاي اين نظم نظاره گر باشد.

«الذي خلق سبع سموات طباقا ما تري في خلق الرحمن من تفوت فارجع البصر هل تري من فطور ثم ارجع البصر كرتين ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير»[۱]

  1. و بالاخره از دست انسانهاي كور دل و ناسپاس ناراحت شو و آغاز خلقتشان را به ياد مي آورد:

« يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم الذي خلقك فسوئك فعدلك في اي صوره ما شاء ركبك»[۲]

«قتل الانسان ما اكفره من اي شيء خلقه من نطفه خلقه فقدره»[۳]

اگر وجود خداوند فطري است و يا بوسيله برهان نظم و برهانهاي ديگر        مي توان خدا را اثبات كرد پس چرا دانشمندان غرب خدا را قبول ندارند؟

اصل اقرار به وجد خدا و سازنده عالم و قادر كه اين جهان را آفريده و اعتراف به وجود مدير و موسس براي هر اداره و موسسه چيزي نيست كه بر انسان حقيقت طلب وخفي باشد چه برسد بر دانشمن. به همين علت اينكه در سوال آمده است چرا دانشمندان غرب خدا را قبول ندارند حرف صحيح و مقبولي نيست .اگر كسي با دانشمندان غرب آشنا باشد مي فهمد كه بسياري از آنها خدا را دانسته و به او ايمان داشته اند دانشمنداني نظير انيشتين ، نيوتن ، پاسكال دانشمند رياضي و فيزيك ، توماس راويد پاركس متخصص تحقيقات شيميايي و كانت فيلسوف آلماني و غير آنها.

مثلاً به مصاحبه فن براون بزرگترين دانشمند موشكي آمريكا نگاه كنيد و ببينيد در مورد خداوند چه مي گويد : من با بسياري از دانشمندان جهان آشنا شده ام و تعداد زيادي از آنها را مي شناسم ولي هرگز به دانشمندي برخورد نكرده ام كه شايستگي عنوان دانشمند باشد و بتواند طبيعت را توجيه و تفسير كند بي آنكه پاي خدا را به ميان بكشد.[۴]

و يا فيلسوف ديگري به نام رومين انگليسي مدتها از فلسفه ماترياليسم دفاع مي كرد ولي بالاخره در پرتو نيروي فطرت به خداشناسي بازگشت و گفت :تمامي مباني علمي و فلسفي من درباره پيدايش جهان از ماده بدون شعور، باطل و افسانه است و وجود جهان بدون صانع حكيم و توانا كه احساس دروني من به تحقيق او را گواهي مي دهد محال است و آفريدگار جهان حق است.[۵]

اما نكته اي را كه نمي توان انكار كرد آن است كه در هر دوره اي از تاريخ بشر افرادي بوده اند كه خداوند را قبول نداشته مي گفتند :« ما هي الا حياتنا الدنيا نموت و نحي . ما يهلكنا الا الدهر»[۶]

مخصوصاً در قرنهاي ۱۸ و ۱۹ ميلادي در غرب كه سير اين انحراف يك سير صعودي بود اگر چه بعد از مدتي غرب به اشتباه فاحش خود پي برد و دست از بسياري عقايد باطل خود مربوط به جهان برداشت.البته اين انحراف مانند هر پديده اي خالي از علت نيست كه به چند نمونه از آن اشاره مي شود(جهت مطتلعه بيشتر به كتاب علل گرايش به ماديگري «نوشته استاد شهيد مطهري» و يا به كتاب خداوند و نظام آفرينش نوشته «استاد سبحاني» مراجعه شود)

  1. نقش كليسا: مي توان گفت مقصر اصلي در انحرافهاي عقيدتي و بد بيني به دين عملكرد كليسا در دوره ها و قرنهاي طولاني مي باشد يك نمونه از اين عملكرد را مي توان معرقي خدايي در قالب بشري همراه با تناقض دانست كه هرگاه فردي در دين مسيحيت به حدي از رشد علمي مي رسيد دچار تحير در مسائل ديني مي گرديد ، تحيري كه كسي پاسخگوي آن نبود.
  2. نقش اجتماع: نمونه اي از اين علت را در مي توان غرور كاذب علمي دانست كه بر فضاي اجتماعي غرب از قرنهاي ۱۸ و ۱۹ ميلادي حاكم شده بود غروري كه از يك تحول علمي پديد آمده بود و غرب فكر مي كرد ديگر به بلوغ خود رسيده اسن و نيازي به خداوند ندارد.
  3. نقش فرد: زمينه هاي فردي را نيز مي توان از عوامل گرايش به انحراف جدايي از دين و خداوند دانست چرا كه ميل به آزادي حيواني و بي بمدو باري ، انسان را نسبت به فكر خداپرستي و پيروي از مكتب پيامبران كه همراه با يك سلسه محدوديتهاي مصونيت زا و پاكيهاي اخلاقي توام است ، بي رغبت مي كند.

[۱] ملك آيات ۳۲و ۴

[۲] انفطار آيات ۶و ۷و ۸

[۳] عبس آيات ۱۷و۱۸و۱۹

[۴] كتاب خدا و نظام آفرينش ، جفر سبحاني ص ۱۷۲

[۵] همان

[۶] سوره جاثيه آيه ۲۴

[۱] بحار الانوار ج ۳ ص ۲۸۱

[۲] سوره روم آيه ۳۰

[۳] كتاب خدا و نظام آقرينش ص ۳۹ حضرت آيت الله سبحاني (دام ظله)

[۴] همان

[۵] دنيايي كه من مي بينم ص ۵۳

[۶] سير حكمت در اروپا ص ۳۲۱

[۷] سوره نحل آيات ۵۳ و ۵۴

[۸] سوره يونس آيه ۱۲

[۹] كتاب هستي بخش ، شهيد هاشمي نژاد ص ۱۴۹

[۱۰] بحارالانوارج ۴ ص۲۷

[۱۱] سوره حديد آيه ۴

[۱۲] انعام آيه ۹۷

اگر خداوند مي داند من بهشتي هستم يا جهنمي پس ما در اين دنيا چكاره ايم و چه اختياري داريم؟

از جمله شبهاتي كه در زمان ائمه (عليهم السلام) مطرح بوده است همين بوده كه بايد گفته شود متاسفانه همين شبهه با چند شبهه ديگر همراه با سوء استفاده حكمرانان از عقيده مردم جهت پذيرش بي قيد و شرط حكمراني آنان و مهمتر از همه دوري از مكتب اهل بيت (ع) ، باعث يك انحراف تاريخي بزرگ در بين مسلمانان شد. يك انحرافي كه تا به امروز جريان داشته اكثريت مسلمانان را با خود همراه كرده است اين گروه عظيم (معروف به اشاعره) معتقد هستند كه انسان در اعمال و رفتار خود اختيار ندارند و خداوند است كه فاعل همه چيزها از جمله رفتار و اعمال انسان است اما شيعه در پناه هدايت اهل بيت (ع) و بهره گيري از دقت توانست اين شبهات را حل كند و از خطر انحراف مصون بماند.

بايد گفت اختيار و اراده آزاد يكي از يقيني ترين چيزهايي است كه هر انساني بالوجدان آن را مي يابد ، يعني هر كسي با اندك توجهي به درون خويش به روشني مي يابد كه مي تواند سخني را بگويد يا نگويد، دستش را حركت دهد يا ندهد ، قدمي را بردارد يا برندارد و … و اين توان انجام كار يا ترك كار چيزي جز اختيلر نمي باشد. به ديگر سخن بايد گفت اختيار و اراده از اموري است كه تمام اقوام و ملتها در طول تاريخ عملاً آن را پذيرفته اند حتي اشاعره كه در حرف و سخن آن را انكار مي كنند در مقام عمل كاملاً به داشتن اختيار اعتراف مي كنند.

كدام قوم و يا جامعه انساني را مي توان يافت كه در آن قانون حكمفرما نباشد و افراد در مقابل آن قانون مسئوليت نداشته باشند و كساني را كه در قانون تخلف مي كنند مجازات نكنند؟!

آيا مي توان پذيرفت كه انسانها در عمل مجبور هستند و اختياري از خود ندارند اما در مقابل قانون مسئوليت داشته و اگر تخلفي كردند مجازات شوند كه چرا اين كار را كردي و يا نكردي؟!

اگر مجرمان و بدكاران در رفتارشان مجبور بودند محاكمه و مجازات آنها صحيح نبود. اگر انسانها در اعمال خود مجبور بودند و اختياري نداشتند آيا در اساساً تربيت ديگر معنا داشت آيا پشيماني از كار گذشته و توبه معنا داشت آيا ديگر مشورت در هنگام شك و دودلي معنا داشت و بالاخره آيا ديگر ارسال رسل و انزال كتب آسماني لزومي داشت؟!

بنابراين هر انساني با اندكي تانل و توجه مي يايد كه انسان موجودي است مختار كه از روي اراده مي تواند كاري را انجام دهد و يا ترك كند وبوسيله همين نعمت و داده الهي است كخ مي تواندراه سعادت را انتخاب كند و يا راه تاريك و ظلماني . اگر سوال و يا شبهه اي مطرح شد دليل نمي شود كه انسان از چيزهايي كه بالوجدان آن را مي يابد و بر  اساس آن عمل مي كند دست بر دارد بلكه بايد تفكر و مهمتر از تفكر رجوع به مكتب اهل بيت (ع) كه مفسران حقيقي وحي هستند اين سوال و شبهه را حل كرد.

سوال و شبهه در اينجا اينست كه رابطه خداوند به افعال انسانها قبل از انجام فعل چگونه است؟ اگر خداوند متعال با علم بي نهايتش مي داند مه من گناه و معصيت را انجام مي دهم در عمل بايد من حتماً گناه را مرتكب شوم زيرا اگر علم خداوند بخ گناه كردن من تعلق گيرد اما بعداً من گناه نكرده بلكه كار خوبي انجام دهم اين با علم خداوند سازگاري ندارد و در حقيقت بازگشت به اين دارد كه خداوند نمي دانسته كه من چه كار مي خواهم انجام دهم و نسبت به افعال من جهل داشته در حالي كه هرگز خداوند جهل نسبت داده نمي شود و او عالم واقعي همه افعال و كردار ماست كه هرگز اين علم خطاپذير نخواهد بود بنابراين اگر خداوند علو دارد و بايد در خارج همان محقق شود پس در مقام عمل من مجبور هستم كه آن كار را  مثلاً گناه را انجام دهم.

مي خوردن من حق ز ازل مي دانست             گر مي نخورم علم خدا جهل بود

در پاسخ بايد گفت اين سوال و شبهه تنها به علم خداوند و افعال ما منحصر نمي شود بلكه همين شبهه در ميان خود ما انسانها نيز مطرح مي شود در حقيقت سوال در مورد رابطه علم ما به بعضي از افعال ديگران نيز مي تواند مطرح باشد و هر جوابي كه در اينجا داده شد جواب شبهه رابطه علم خداوند با افعال نيز مي باشد.

خيلي اتفاق مي افتد معلمي بر اثر تجربه و يا ذكاوتي كه دارد بعد از مدتي مي تواند بفهمد كدام يك از شاگردانش در امتحان قبول مي شوند و كداميك قبول نمي شوند و جالب اين است كه بعد از امتحان و عمل دانش آموز همان علم معلم تحقق مي يابد به نظر شما در اينجا آيا علم معلم باعث مي شود كه ديگر شاگردان از خودشان اختياري نداشته باشند و اجباراً گروهي قبول و گروهي مردود شوند؟!

براي فهم دقيق جواب باز به اين مثال توجه كنيد: شما از پشت پنجره خانه تان داخل كوچه را مي بينيد خوب چون زاويه ديد شما محدود است بايد صبر كنيد تا ببينيدچه كسي از جلوي پنجره رد مي شود و الا قبل از آن شما نمي دانيد چه كسي قرار است جلوي پنجره رد شود حالا اگر برويد پشت بام در حالي كه زاويه ديد و علم شما وسيعتر است شما شخصي را مشاهده مي كنيد كه يقين داريد قرار است از جلوي پنجره خانه شما عبور كند در اينجا سوال مي شود آيا علم شما باعث شد تا آن شخص از جلوي پنجره عيور كند يا اينكه او با اراده و اختيار خود از جلوي پنجره خانه شما عبور كرد و تنها به خاطر اينكه محدوده ديد و علم شما وسيعتر شده بود علم به اختيار و انتخاب او داشتيد.

در مساله علم خداوند نيز همين است يعني علم الهي به افعال انسانها و وصف اختياريت آن است يعني خداوند با علم وسيع خود مي داند كه فلان شخص در فلان شرائط با اختيار خود كدام راه انتخاب مي كند و در حقيقت علم خداوند به انتخاب و اختيار ما تعلق گرفته است نه اينكه علم خداوند به صرف وقوع فعل با قطع نظر به وصف اختيار ئ انتخاب تعلق گيرد بنابراين با اين توضيحات روشن شد كه علم الهي هيچ منافاتي با اختيار و اراده انسان ندارد و اگر منافاتي در كار باشد منافات بين علم خداوند و جبر مي باشد انسانهامجبور باشند علم خدا تبديل به جهل مي شود زيرا قرار بود كه علم خداوند تعلق بگيرد به اينكه فلاني با اختيار خود آن كار را انجام دهد نه از روي جبر و اجبار.

يكي از اصحاب از امام صادق(ع) پرسيد آيا خداوند بندگانش را بر اعمالشان مجبور ساخته است؟ حضرت در پاسخ فرمودند: « الله اعدل من ان يجبر عبداً علي فعل ثم يعذبه عليه»[۱] خداوند عادلتر است از آن است كه بنده اي را مجبور به كار كند سپس او را بر انجام آن مجازات و عذاب نمايد.

نكته مهم:

بعضي از سوالات و شبهات كه گاهي در در ذهن مي آيد از جمله شبهاتي است كهنه و قديمي كه از اول صدر اسلام مطرح مي شده و در همان ايام نيز دانشمندان اسلامي جواب آن را داده اند و نمونه آن هم همين سوال قبلي است البته اين مطلب بدين معنا نيست كه انسان سوالات و شبهات خود را در نزد كساني كه جواب را مي دانند مطرح نكند و دنبال پاسخ خود نباشد خير اين اشتباه است زيرا هنگامي كه سوال و شبهه اي به ذهن مي آيد و به عنوان يك پرسش جدي تبديل مي شود نبايد ساكت نشست و دنبال جواب نبود اما توجه به اين نكته هم لازم است كه گاهي در جامعه افرادي پيدا مي شوند كه به قصد آلوده كردن افكار مردم و جوانان و بدبين كردن آنها به دين مقدس اسلام و يا مذهب بر حق شيعه سوالات و شبهاتي را مطرح مي كنند كه اگر خود آنها اندكي اهل مطالعه باشند خجالت مي كشند تا آنها را مطرح كنند چون كه خيلي از آنها از جمله شبهاتي است كه قرنها پيش مطرح شده و در كتابها جواب آنها نيز داده شده است واي متاسفانه يا اينگونه افراد اهل مطالعه نيستند و يا اگر هم هستند از جهل ديگران سوء استفاده مي كنند و با عناوين مقدسي چون چون استاد، متفكر و يا روشن فكر از فضاي آزادي بيان سوء استفاده كرده و جمعي را كه آنها معمولاً اهل تفكر و مطالعه نيستند به ورطه گمراهي مي كشانند پس در جامعه خصوصاً در مراكز علمي بايد مواظب اينگونه افراد بود تا خداي ناكرده انسان در دام آنها گرفتار نشود و همچنانكه گفته شد اگر هم سوالي در ذهنش پديد آمد در نزد افرادي كه مي دانند مطرح كند تا جواب سوال خود را بگيرد نه اينكه بخواهد اين شبهه را نزد كساني كه جواب آن را نمي دانند يا بدرستيكه توان جواب دادن را ندارند مطرح كند و افكار آنها را مسموم كند.

[۱] بحار الانوار ج ۵ ص ۵۱

آيا خداوند مي تواند جهان را در يك تخم مرغ قرار دهد بدون آنكه جهان كوچك و يا تخم مرغ بزرگ شود؟

از جمله سوالات و شبهاتي كه از قديم الايام يعني از صدر اسلام مطرح بوده همين سوال بوده است ، البته تنها همين سوال نيست بلكه سوالاتي نيز در مساله محدوده قدرت خداوند مطرح مي شده ، مثلاً مي پرسيدند آيا خداوند مي تواند خدايي مثل خودش بيافريند؟ خوب آگر جواب دهيم كه خداوند قدرتش نامحدود است پس مي تاوند خدايي را مثل خودش بيافريند در اينصورت خدا شريك پيدا مي كند و ديگر دو خدا خواهيم داشت در خالي كه ادله توحيد اين را رد مي كند.

و اگر جواب دهيم كه خير خدا نمي تواند خدايي مثل خودش بيافريند پس ديگر قدرت خداوند نامحدود نخواهد بود.

در جواب سوال قرار گرفتن جهان در تخم مرغ نيز ما با مشكل تردد و تحير مواجه مي شويم از يك طرفي اگر جواب دهيم كه خداوند مي تواند جهان را در تخم مرغ قرار دهد در اينجا عقل انسان قبول نمي كند و اگر جواب دهيم كه اين كار از عهده خداوند خارج است پس چگونه معتقد شويم كه قدرت خداوند نامحدود است با اين شبهات چه بايد كرد و چه جوابي بايد داد؟

جواب اين سوال در تامل در خود سوال روشن مي شود يعني اگر به اين سوالات دقت شود    مي فهميم اين سوالات بقدري غلط و اشتباه است كه اصلاً نوبت به جواب آن هم نمي رسد به عبارت ديگر بايد گفت كه جواب اين سوالات اين است كه سوال اشتباه و غلط است ولي چون ذهن در نگاه اوا متوجه غلط بودن سوال نيست در جواب آن دچار تحير و سرگرداني مي شود اما گاهي اوقات كه همين ذهن و عقل متوجه منشاء اشتباه مي شود و مي فهمد سوال چقدر اشتباه و غير عاقلانه است هرگز حاضر نمي شود كه اصلاً سوال را مطرح كند و اگر مطرح شد سريع اشتباه بودن سوال را مي فهمد براي روشن شدن مطلب به اين مثال توجه كنيد. شما درشهر خودتان وصف خياطي را شنيده ايدكه بسيار در دوخت كت و شلوار و يا لباس مهارت عجيبي دارد و هيچ كس به حد او نمي رسد و او مافوق همه خياط هاست با همه اين وصفها چه كسي حاضر است يرود نزد او و بگويد كه من از شما خيلي تعريف شنيده ام و شما در خياطي خيلي مهارت داريد به حدي كه هبچ كس در مهارت به حد شما نمي رسد پس اگر لطف كنيد با اين آب يكدست كت و شلوار براي من بدوزيد؟ آيا كسي هست كه حاضر باشد اين كار را بكند و يا اصلاً در طول تاريخ بشريت هيچ آدم عاقلي اين كار را كرده است؟ مسلماً در طول تاريخ هيچ انسان عاقلي پيدا نشده است كه اين درخواست و سوال را داشته باشد زيرا عقل در اينجا مي گويد درست است كه اين خياط مهارت عجيبي دارد و قدرت او مافوق همه خياط هاست اما خياطي به چيزي تعلق مي گيرد كه قابليت خياطي را داشته باشد نه چيزهايي كه اصلاً قابليت خياطي را ندارند بنابراين اگر فرض كنيم كه كسي رفته است و چنين در خواستي را از خياط كرده است شما چه جوابي به او مي دهيد؟ يا اينكه همان شخص به شما بگويد مگر اين همه تعريف و تمجيد از آن خياط نمي كرديد پس چگونه است كه او نمي تواند با آب خياطي كند در اين صورت شما چه جوابي مي دهيد؟ قطعاً خواهيد گفت كه همه اين تعريفهايي كه كردم درست بود و او در خياطي قدرت عجيبي دارد اما در خواست و سوال شما غير منطقي و عاقلانه ست چرا كه خياط نيست كه نقص به او وارد شود بلكه آب است كه قابليت خياطي شدن را نداردو نمي تواند لباس شود بنابراين اين درخواست شما نشدني است نه اينكه بگوييم خياط ماهر نيست و نقص به قدرت او وارد آورده است.

از اين دست مثالها كه مربوط به محدوده قدرت است زياد است مثلاً باز تعريف كسي را شنيده ايم كه قدرت شنوايي او نامحدود است و حتي اگر در آن طرف كهكشانها مثلاً سنگ كوچكي به سنگ ديگري برخورد كند او صداي آن را مي شنود خوب با اين وصفها آيا درست است هنگامي كه اين شخص عجيب را ملاقات كرديم به او بگوييم ما تعريف شما را زياد شنيده ايم و شما قدرت شنوايي نامحدودي داريد پس آيا شما مي توانيد با گوشتان ببينيد؟! قطعاً اين سوال غير عاقلانه است زيرا چيزي در حيطه شنيده شدن واقع مي شود كه قابليت شنيده شدن را داشته باشد اما چيزي كه اصلاً اين قابليت را ندارد و هيچ سنخيتي با مسموعات ندارد ديگر ندارد كه با گوش شنيده شوند و يا گوش بخواهد آنها را ببيند.

در مورد قدرت نامحدود خداوند هم همين گونه است يعني چيزي متعلق قدرت خداوند واقع مي شود كه ذاتاً قابليت تحقق و امكان وجود را داشته باشد اگر چه از چيزهايي باشند كه از راه علتهاي طبيعي محقق نشوند مثل مار شدن عصاي حضرت موسي(ع) و يا بينا شدن كور مادر زاد توسط حضرت عيسي(ع) و يا شق القمرتوسط پيامبر اكرم(ص) كه اينها ذاتاً قابليت موجود شدن را داشتند اگرچه از راه علتهاي غير طبيعي و ظاهري.

اما چيزهايي كه ذاتاً نمي توانند موجود شوند و محال هست كه بتواند موجود شوند اصلاً در حيطه قدرت خداوند واقع نمي شود تا در صورت موجود نشدن نقصي به خداوند تعلق گيرد به عبارت ديگر درت خداوند نامحدود است اما نقص به خود اين چيزهايي تعلق مي گيرد كه اصلاٌ قابليت موجود شدن را ندارند و ذاتاً محال هستند مثلاً در مثال قرار گرفتن جهان در تخم مرغ لازمه اين قرار گرفتن بدون آنكه جهان كوچك و يا تخم مرغ بزرگ شود اجتماع دو امر نقيض است كه ذاتاً اين اجتماع محال است و به راحتي هر عقلي محال بودن را درك مي كند يعني در عين اينكه جهان بزرگ است در همان لحظه بايد كوچك باشد ، بزرگ است چون شما در سوال گفتيد كه جهان كوچك نشود و در همان لحظه بايد كوچك باشد چون باز شما در سوال گفتيد كه تخم مرغ بدون آنكه بزرگ شود محلي براي جهان باشد و اين همان اجتماع تناقض است كه ذاتاً محال است.

در مثال و سوال دوم هم همين است چرا كه شما مي خواهيد خدايي مثل خداوند آفريده شود بايد مخلوق خدايي نباشد از طرفي ديگر شما مي گوييد خداوند آن خدا را بيافريند بايد مخلوق باشد يعني خدايي باشد كه هم مخلوق باشد و هم نباشد و اين محال ذاتي است چرا كه اجتماع تناقض است.

و هر اجتماع نقيضي چون محال است پس معدوم است در حالي كه قدرت خداوند به اشياء تعلق مي گيرد يعني چيزهايي كه امكان موجود شدن را داشته باشند « ان الله علي كل شيء قدير»

و چيزهايي كه ذاتاً معدوم هستند اصلاً شيء نيستند.

اينكه در ابتداي جواب گفتيم اين سوال (قرار گرفتن جهان در تخم مرغ) از قديم الايام مطرح بوده است يك واقعيت است چرا كه همين سوال را شخصي از امير مومنان علي (ع) پرسيد حضرت جواب دادند: «ان الله تبارك ئ تعالي لا ينسب الي العجز و الذي سالتني لايكون » بدرستيكه كه خداوند تبارك و تعالي به عجز و ناتواني نسبت داده نمي شود ولي آنچه تو مي پرسيدي نشدني است يعني همانطور كه خياطي با آب نشدني است نه اينكه از قدرت خياط كاسته شود در اينجا در خواست و سوال تو غير عاقلانه و نشدني است نه اينكه نقص و عجز به خداوند سبحان نسبت داده شود.

چرا خداوند ديده نمي شود و اساساً چرا بايد به چيزي كه با چشم ديده نمي شود معتقد بود؟

همانطور كه در نتيجه برهان نظم گذشت خداوند متعال با حضور و ظهوري كه دارد موجودي نيست كه نتوان ديد و بايد كور شود آن چشمي كه نتواند خدا را ببيند(عميت عين لانراك)

تنها بايد زاويه ديد را عوض كرد تا جمال زيباي حق ظاهر و حاضر گردد بنابراين بايد گفت كه درست است خداي سبحان با چشم ظاهري ديده نمي شود اما آيا مي توان انكار كرد كه او با چشم دل هم ديده نمي شود و به عبارت ديگر بايد گفت كه مگر تمام معلومات و علمهاي ما از راه چشم ظاهري بدست مي آيد تا اگر چيزي را چشم نديد آن را انكار كنيم بدست آوردن معلومات از راههاي مختلفي مي باشد بعضي را از راه گوش بدست مي آوريم كه چشم نمي تواند ببيند ، بعضي ديگر از راه لمس كردن ، بعضي را از راه حس چشايي ، بعضي را هم از راه عقل كه باز چشم توان ديدن آن را ندارد .مثلاً همه شما نيروي مغناطيسي در آهن ربا قبول داريد و حاضر هستيد بر وجود آن هم قسم بخوريد اما آيا كسي هست كه بتواند ادعا كند من نيروي مغناطيسي را ديده ام؟! اين نيرو جز چيزي هايي نيست كه چشم بتواند آن را ببيند ام غير آن است كه همه از طريق آثار آن وجود اين نيرو را پذيرفته ايد ؟ پس عقل كه مهمترين قوه ادراك انسان است مي تواند از وجود اثر به وجود موثر برسد بنابراين وقتي عقل اين نظم عجيب در سراسر عالم را مي بيند مي تواند به وجود خدايي عالم و قادر ايمان داشته باشد خدايي كه با علم و قدرت خود اين جهان پر از نظم را آفريده است اگر چه بعضي از غربيها در قرنهاي ۱۸٫ ۱۹ بخاطر همين سوال و شبهه و عدم دريافت جواب صحيح از كليسا دست از اعتقاد وجود خدا برداشتند ام ظاهراً اين افراد جزء كساني بودند كه يا فراموش كرده بودند كه قوه اي دارند به نام عقل و يا فكر مي كردند چون عقل امانت خداوند است بايد سالم و دست نخورده به صاحبش برگردانند.

از آنچه تا كنون بيان شد،‌فهميده شد كه خداوند با چشم ظاهري ديده نمي شود اما اكنون ما مي خوتهيم ادعايي بزرگتر بكنيم و بگوئيم اصلاً چون خداوند را با چشم ظاهري نمي بينيم ما او را به عنوان خداي خود انتخاب كرده ايم و الا اگر مي خواست ، چشم ظاهري ديده شود هرگز او را به عنوان خدا نمي پذيرفتيم و چه زيبا حضرت امام رضا(ع) اين نكته ارزشمند را در جواب سوال منكر و ملحدي فرمودند : «ويلك لما عجزت حواسك عن ادراكه انكرت ربوبيته و نحن اذا عجزت حواسنا ادراكه ايقنا انه ربنا بخلاف شيء من الاشياء»[۱]

حضرت فرمودند: واي بر تو چون حواس تو از درك كردنش عاجز شد او را و ربوبيتش را انكار كردي در حالي كه وقتي حواس ما از درك كردنش عاجز شد يقين كرديم كه او فقط خدا و رب ماست نه چيزي از اشياء ديگر.

بنابرين ديده نشدن خداوند جزء كمالات اوست بلكه اگر با چشم ديده مي شد معلوم مي شد كه او نقص دارد و موجود نمي تواند خدا باشد زيرا لازمه اينكه خداوند ديده شود اين است كه او بايد جسم باشد زيرا چشم تنها قادر است اجسام را ببيند و مسلماً جسم داشتن نقص است نه كمال .براي فهم اين مطلب لحظه اي نظر كنيم به وجود خودمان كه داراي جسم هستيم و بينديشيم كه آيا جسم داشتنمان موجب كمال شده يا نقص؟

قطعاً بايد گفت كه موجب نقص شده است چرا كه ما را بسيار محدود كرده است و امكان خيلي از كارها را از ما گرفته است مثلاً چون فعاليتهاي ما بوسيله جسم انجام مي شود ديگر نمي توانيم پشت ديوار را ببينيم و از پشت ديوار خبر داشته باشيم و يا ديگر نمي توانيم از ديوار عبور كنيم و يا مشكلات ديگر كه اگر جسم نداشتيم اين مشكلات را هم نداشتيم پس حال اگر خدايي داشتيم كه نمي توانست از كارهاي من كه پشت ديوار و سقف انجام مي شود خبر داشته باشد آيا ديگر خداي نقص دار بود يا بي نقص؟!

[۱] اصول كافي ج ۱ ص ۱۰۱ توحيد صدوق ص ۲۴۵

 

سوالات اخلاقی

 

چگونه توبه كنيم؟

«توبه، رجوع و بازگشت واقعي بنده به سوي خداوند است و البته ممكن نيست كه بنده‌اي واقعاً و حقيقتاً راه كج را كه مي‌رفته رها كند و به سوي راه راست و مستقيم باز گردد و از عمق باطن و روح خود به سوي خداوند بيايد ـ نه فقط به دليل جبر و اضطرار ـ و خداوند او را در جوار رحمت خود نپذيرد. آن چيزي كه ركن و اساس توبه را تشكيل مي‌دهد، ندامت و پشيماني از كار بد و تصميم به ترك گناه است، چيزي كه هست، ندامت و پشيماني از گناه و تصميم به ترك گناه دو نوع است:

يك نوع پشيماني‌ها و تصميم‌هاي كاذب است كه هر آدم خطا كاري هنگامي كه با كيفر و چوب قانون مواجه مي‌گردد پشيمان مي‌شود. ديدن گناه در جلوي چشم و آنگاه ترك گناه چيزي شبيه اجبار و اضطرار است و چندان ارزشي ندارد. ترك گناه آن وقت توبه و تصميم و اختيار محسوب مي‌گردد كه آدمي خود گناه را نقد و حاضر ببيند و كيفر گناه را نسيه و غايب بداند و آنگاه به ملاحظه كيفر آينده از ارتكاب آن گناه منصرف گردد.»[۱]

حضرت آيت الله جوادي آملي مي‌فرمايند:

«بعضي از شرايط توبه واجب و اساسي است؛ بعضي مستحب. شرايط اساسي توبه چند چيز است:

۱ ـ انسان جداً از گذشته پشيمان شود.

۲ ـ‌ تصميم جدي بگيرد كه در آينده آن كار را نكند.

۳ ـ بعد از پشيماني نسبت به گذشته و تصميم نسبت به آينده، با اخلاص به پيشگام ذات اقدس إله عرض كند و بگويد: خدايا آمدم.

چرا دست يازم، چرا پاي كوبم                                   مرا خواجه بي‌دست و پا مي‌پسندد

نه به روي قبله بودن لازم است، نه آب توبه خوردن و نه طهارت ظاهري مثل وضو و غسل، فقط بگويد: خدايا آمدم. اين اساس توبه است و بقيه تشريفات و مستحبات است. مثل رو به قبله بودن، غسل توبه‌ نمودن، ذكر خاص گفتن. به هر حال توبه در حكم آب است و انسان را شستشو مي‌دهد، اين طور نيست كه توبه دشوار باشد.»[۲]

كميل يكي از ياران مخلص اميرالمومنين است، مي‌گويد:

از اميرالمؤمنين پرسيدم، انسان گاهي گرفتار گناه مي‌شود و به دنبال آن از خدا آمرزش مي‌خواهد، حدّ آمرزش خواستن چيست؟

فرمود: حد آن توبه كردن است. كميل: همين مقدار؟ امام عليه السلام: نه كميل: پس چگونه است؟ امام: هرگاه بنده گناه كرد، با حركت دادن بگويد: استغفرالله. كميل: منظور از حركت دادن چيست؟ امام: حركت دادن دو لب و زبان، به شرط آنکه دنبال‌ آن حقيقت نيز باشد.

كميل: حقيقت چيست؟

امام: دل او پاك باشد و در باطن تصميم بگيرد به گناهي كه از آن توبه كرده باز نگردد.

كميل: اگر اين كارها را انجام داد از استغفار كنندگان هستم؟

امام: نه.

كميل: چرا؟

امام: براي اين كه تو هنوز به اصل آن نرسيده‌اي.

كميل: پس اصل و ريشه استغفار چيست؟

امام: انجام دادن توبه از گناهي كه از آن استغفار كردي و ترك گناه، اولين درجة عبادت كنندگان است.

به عبارت ديگر، استغفار اسمي است كه شش معني دارد؛

۱ ـ پشيماني از گذشته.

۲ ـ‌ تصميم بر باز نگشتن بدان گناه به هيچ وجه.

۳ ـ پرداخت حق همه انسانهايي كه به او بدهكاري.

۴ ـ اداي حق خداوند در تمام واجبات.

۵ ـ از بين بردن (آب كردن) هرگونه گوشتي كه از حرام بر بدنت روئيده است.

۶ ـ به تنت بچشاني رنج طاعت را، چنانچه به او چشانده‌اي لذت گناه را.

در اين صورت توبه حقيقي تحقق يافته و انسان از توبه كنندگان به شمار مي‌رود[۳].

[۱] . حكمتها و اندرزها، ص ۷۹٫

[۲] . پرسش‌ها و پاسخ‌هاي دانشجويي: شماره ۲۰، ص ۸۱

[۳] . داستانهاي بحار الانوار، ج ۳، ص۵۹٫

چكار كنيم كه گناه نكنيم؟

خطا و گناه انسان ريشه در دنيا دوستي و گرايش  به لذت هاي مادي و طبيعي آن دارد .

« حبّ الدّنيا راس كل خطيئه»

بنابراين اگر كسي بخواهد دلش را از گناه خالي كند ، بايد با ريشه آن بجنگد و بكوشد كه شدت محبت دنيا رادر دلش كم كند وگرايش به لذتهاي طبيعي را در نفس خويش تعديل كند . اگر چنين كند و با استعانت از خدا ، در اين كار بزرگ موفقيتي به دست آورد ، مي تواند دلش را از گناه خالي كند.                              پرسش ها و پاسخ ها ج ۹ ص۶۳

حضرت امام خميني در كتاب محرم رازمي فرمايد:

آنكه سر در كوي او نگذاشته آزاد نيست

آنكه جان نفكنده دردرگاه او دلداه نيست

تا اسير رنگ و بويي بوي دلبر نشنوي

هر كه اين اغلال در جانش بود آماده نيست

محرم راز ص ۵۵

براي اينكه بدانيم لذت دنيا چه قدر پست و بي ارزش است به حكايت ذيل توجه كنيد :

درروايتي آمده است مولاي عارفان علي (ع) جابر بن عبد الله را ديد كه آهي بركشيد ، حضرت فرمودند : اي جابر براي دنيا آه مي كشي ؟ جابر عرض كرد ، آري ، حضرت فرمودند : اي جابر! لذت هاي دنيا در هفت چيز است : خوردن ، آشاميدني ، پوشيدني ، بوئيدني و شنيدني . لذيذ ترين خوردني ها عسل است و آن آب دهان حشره اي باشد . گواراترين آشاميدني آب است كه بر خاك روان است .بهترين پوشيدني ابريشم است و آن از آب دهان كرمي باشد . برترين همبستر شدني زنانند كه از زشت ترين عضو آنان خواسته مي شود . بهترين سوار شدني اسب است و آن كشنده است . ارزشمندترين بوييدني مشك است و آن خون ناف حيواني باشد و بهترين شنيدني غناو آواز است كه آن هم گناه باشد . پس آدم خردمند براي چيزهايي با اين اوصاف هرگز آه نمي كشد . جابر بن عبد الله مي گويد ، به خدا سوگند از آن زمان به بعد هرگز دنيا بر دلم خطور نكرد.                                                            ميزان الحكمه ج۸ ص ۶۰۵

از حضرت آيت الله جوادي آملي سوال شد كه چه كار كنيم كه گناه نكنيم ؟ فرمودند:

مراقبت كنيد ، مراقبت يعني مراقب خود بودن . رقيب از رقبه به معني گردن گرفته شده است.كسي كه در امتحانات سر مي كشد تا ببيند ديگران تقلب نكنند به او مراقب مي گويند.گفته اند رقيب خود باشيد ، هميشه گردن بكشيد ببينيد چه كسي سراغ شما آمده است ، چه كسي مي خواهد به جاي شما بنشيند ، شيطان آمده است يا فرشته ، (و اين را هم بدانيم )اگر خداي ناكرده انسان لغزيد اين طور نيست كه براي هميشه محروم شود ، خدا توبه اش را مي پذيرد.  پرسش وپاسخ دانشجوئي ش۲۰ ص ۸۲

مردي خدمت امام حسين (ع) رسيده ، وعرض كرده كه شخص گنه كاري هستم و نمي توانم خود را از معصيت نگه دارم ، لذا نيازمند نصايح آن حضرت مي باشم ، امام (ع) فرمودند: پنج كار را انجام بده بعد هر گناهي مايلي بكن!

۱- روزي خدارا نخور ،‌ ۲- از ولايت خدا خارج شو، ۳- جائي را پيدا كن كه خدا تو را نبيند،۴- وقتي ملك الموت براي قبض روح آمد اگر توانستي او را از خودت دور كن ، ۵- وقتي مالك دوزخ تورا داخل جهنم كرد ، اگر امكان داشت داخل نشو .                                                                                                        داستانهاي بحار ج۱ص۷۷

راه سير سلوك و داشتن استاد اخلاق چيست؟

عمل به دستوراتي كه به صورت كلي و عمومي در قرآن كريم و روايات آمده است و نيز عمل خالصانه ، تقوا داشتن، پاك بودن ، وظيفه خود را به نحو شايسته انجام دادن ، احترام به والدين و … همگي زمينه ساز سعادت انسان مي باشد و كم نبوده اند بندگاني كه از اين راهها به قرب الهي رسيده و شايسته لطف ويژه خداوند گشته اند.

پس در سير و سلوك ، ملازمت به دستورات شرع مقدس ، اساس كاري باشد و نياز به استاد را جبران مي كند .از آية شريفه سوره عنكبوت ، استفاده مي شود كه : هر كس در راه رسيدن به رضايت و خشنودي الهي تلاش كند ، خداوند او را به راههاي خود هدايت مي نمايد:«والذين جاهدوا فينا لنهديّنهم سبلنا»

كساني كه در راه خدا مجاهده كنند ،ما به سوي راههاي خود هدايتشان مي كنيم و خداوند همواره با نيكوكاران است.

اينكه مي فرمايد بعد از مجاهده و تلاش ، مومن مشمول هدايت الهي مي شود : اشاره به اين است كه خداوند اسباب و وسايل هدايت و به عبارتي سير در طريق صراط مستقيم را برايش فراهم مي سازد.

وقتي از آيت الله بهجت پرسيده شد :استادي به ما معرفي كنيد ، فرمودند:به هر آنچه مي دانيد صحيح است عمل كنيد ، اگر ديديد در سيرتان وقفه اي رخ داده است ، بدانيد از دانسته هاي خود عدول نموده ايد.   پرسش ها و پاسخ ها ش۹ص۶۲

بنابراين در سير وسلوك ، كار اصلي را خود سالك انجام مي دهد :اما استاد ، نقش يك راهنماي با تجربه را دارد كه از اين راه آگاهي داردو از خطرات و خصوصيات آن مطلع است و وسيله حركت را به خوبي مي شناسد آن را در اختيار سالك قرار مي دهد.                                                                                       پرسش ها و پاسخ ها ش۹ص ۶۱

براي سير و سلوك موفق ، به چند نكته بايد توجه كرد:

۱- خود شناسي  ۲- برنامه ريزي دقيق

در برنامه ريزي هم توجه به امور زير بايسته است:

۱- واقع گرائي  ۲- جذابيت ۳- تدريج ۴- رعايت مراتب حال  ۵- عزم و استواري ۶- استعانت وتوسل  ۷- اسوه گزيني ۸- مشارطه ، مراقبه و محاسبه                                                                        پرسش ها و پاسخ ها ش۷ص ۲۱۶

حضرت آيت الله جوادي آملي در مورد سير و سلوك و استاد اخلاق مي فرمايند :علم اخلاق يك بخش نظري دارد كه با مطالعه و درس و بحث تامين مي شود و يك بخش عملي كه به هدايت و راهنمائي معلم اخلاق وابسته است (البته )اگر انسان هرچه را مي داند عمل كند ،اولاً اثر مثبت اين اعمال ظهور مي يابد ، و ثانياً ذات اقدس اله آنچه را نمي داند به وي مي آموزد ، اهل بيت (ع) فرموده اند :«من عمل بما علم ورّثه الله علم ما لم يعلم»  الخرائج والجرائح ج۳ص ۱۰۵۸

اگر عمل به دنبال علم باشد ، علم افزون بر ماندگاري ، شكوفايي نيز مي يابد . اگر بكوشد واجبات را انجام دهد ، مستحبات را در حدي كه ملامت نياورد به انجام رساند ،محرمات را ترك كند ، از مكروهات هم در حد توان دوري جويد و كلاّ در كارهايش افراط وتفريط را كنار بگذارد ، بسيار موثر است.                           پرسش ها و پاسخ ها ش۲۰۰ص ۱۱۰

 

من با گناهان زيادي كه انجام داده‌ام فكر نمي‌كنم خدا مرا ببخشد، حال بايد چه كنم؟

يأس از رحمت خداوند يكي از بزرگترين گناهان و در حد كفر به خداوند متعال مي‌باشد.

خداوند در قرآن در آيه ۸۷ سوره يوسف مي‌فرمايد: «انّه لا يائيس منَ روح الله الاّ القوم الكافرين» يا در سوره زمر آيه ۵۲ مي‌فرمايد:« لا تقنطوا من رَحمه الله إن الله يغفر الذنوبَ»

و نيز اميرالمومنين مي‌فرمايد: «اعظم البلاء انقطاعُ الرجاء» بزرگترين بلاء نو اميدي است. يأس از رحمت خدا به اين معنا است كه از خدا هم ـ العياذبالله ـ ديگر در مورد من كاري ساخته نيست و اين عين كفر و نشناختن خداوند است.

اگر ما خداوند را بشناسيم و بدانيم كه او براي بخشيدن ما دنبال بهانه مي‌گردد و براي اعمال كوچكي كه ما انجام مي‌دهيم گناهان خيلي زياد را از ما مي‌آمرزد ديگر هيچ وقت چنين تصوري از خدا در ذهنمان نمي‌آمد در دعاها مي‌خوانيم: اي خدايي كه اعمال اندك ما را قبول مي‌كني و در مقابل گناهان زياد ما را مي‌بخشي.

ابوعثمان مي‌گويد:

من با سلمان فارسي زير درختي نشسته بودم او شاخه خشكي را گرفت و تكان داد. همه برگهايش فرو ريخت. آن گاه به من گفت: نمي‌پرسي چرا چنين كردم؟ گفتم: چرا اين كار را كردي؟

در پاسخ گفت:

يك وقت زير درختي در محضر پيامبر صلي الله و عليه و آله نشسته بودم، حضرت شاخة خشك درخت را گرفت و تكان داد تمام برگهايش فرو ريخت. سپس فرمود: سلمان! سؤال نكردي چرا اين كار را انجام دادم؟

عرض كردم: منظورت از اين كار چه بود؟

فرمود: وقتي كه مسلمان وضويش را به خوبي گرفت، سپس نمازهاي پنجگانه را بجا آورد، گناهان او فرو مي‌ريزد، همچنان كه برگهاي اين درخت فرو ريخت:

پس اولاً بايد اين حس نااميدي را از خود دور كنيم و ثانياً در مسير جبران گذشته خود قرار بگيريم و چنانچه حقوقي از مردم يا از خداوند برگردنمان است آنها را جبران كنيم.

ضمناً ما چقدر افرادي را سراغ داريم كه با وجود گناهان بسيار زيادي كه داشته‌اند ولي توانسته‌اند مسير خود را تغيير داده و به راه راست هدايت شوند از آن جمله داستان رسول ترك است.

يا اين داستان كه در تفسير الامثال از آيه الله مكارم شيرازي آمده است:

معاد بن جبل روزي در حالي كه گريه مي‌كرد بر پيغمبر وارد شد و سلام كرد. پيغمبر پس از رد سلام فرمودند: اي معاذ چه چيز باعث گرية تو شده است. عرض كرد: اي رسول خدا: جواني دم در ايستاده. و همانند زن بچه مرده گريه مي‌كند و اجازه ورود مي‌خواهد.

حضرت اجازه دادند و جوان وارد شد بعد از سلام و احوال پرسي، حضرت فرمودند: اي جوان! چه چيزي باعث گريه‌ات شده است؟

عرض كرد: چطور گريه نكنم در حالي كه گناهان زيادي را مرتكب شده‌ام كه اگر خدا فقط مرا به خاطر بعضي از آنها مؤاخذه كند بايد وارد جهنم شوم و من مطمئن كه به زودي جهنمي مي‌شوم و هيچ وقت بخشيده‌ نخواهم شد.

حضرت فرموند: آيا به خدا شرك ورزيده‌اي؟

عرض كرد: پناه مي‌برم به خدا از اينكه ذرهّ اي به پروردگارم شرك بورزم.

حضرت فرموند: آيا انساني را كه كشتنش جرم بود به قتل رسانده‌اي.

جوان گفت: نه.

حضرت فرمودند: خداوند گناهانت را مي‌بخشد اگر چه به اندازه كوهها بزرگ باشد.

جوان عرض كرد: گناهان من از كوهها هم بزرگتر است.

حضرت فرمودند: خداوند گناهانت را مي‌بخشد اگر چه به اندازه زمينهاي هفتگانه و درياها و ريگها و درختها و آنچه خلق خداست، باشد.

جوان عرض كرد: گناهان من بيشتر است.

حضرت نگاهي خشمگين به جوان كرد و فرمود: واي بر تو اي جوان! گناهان تو بزرگترند يا پروردگارت جوان سرش را پايين انداخت و به سجده افتاد و عرضه داشت: پاك و منزه است پروردگار من. هيچ چيز بزرگتر از او نيست، اي پيامبر خدا پروردگارم اعظم است از هر عظيمي حضرت فرمودند: آيا گناه بزرگ را جز پروردگار بزرگ مي‌آمرزد.

جوان گفت: نه به خدا قسم اي رسول خدا، سپس جوان ساكت شد.

بعد حضرت فرمودند:‌ واي بر تو اي جوان آيا به من خبر مي‌دهي به يكي از گناهانت؟

جوان گفت بله؛ به شما خبر مي‌دهم.

من به مدت هفت سال كارم اين بود كه نبش قبر مي‌كردم و بعد از خارج كردم مرده‌ها، كفنهايشان را مي‌دزيدم. تا اينكه دختري از طايفة انصار از دنيا رفت. زماني كه او را در قبر گذاشتند و مراسم را به جاي آوردند و رفتند و شب شد، طبق معمول، به سراغ قبر رفتم و آن را نبش كردم و بعد از اينكه كفنهايش را برداشتم آن را لخت و عريان كنار قبر رها كردم و حركت كردم كه در اين هنگام شيطان به سراغم آمد و نتوانستم خودم را كنترل كنم و با آن دختر مرده جماع كردم.

ناگهان صدايي به گوشم خورد كه گفت: «اي جوان واي بر تو از ديّان روز قيامت».

پس من گمان نمي‌كنم ديگر بوي بهشت را هيچ وقت استشمام كنم. حال شما چه مي‌گوييد يا رسول الله؟

در اين لحظه حضرت فرمودند: از من دور شو اي فاسق؛ من مي‌ترسم كه بواسطه آتش تو بسوزم، تو چه قدر به آتش جهنم نزديكي.

جوان محزون و غمگين از كنار حضرت دور شد و سر به كوهها گذاشت و دستانش را به گردنش بست و مدام پروردگارش را عبادت مي‌كرد و صدا مي‌زد: اي پروردگار من اين بنده توست كه دست بسته در مقابلت ايستاده؛ خدايا دست از خواهش و حاجتم برنمي‌دارم اگر چه دعايم را اجابت كني مگر اينكه به پيامبرت وحي كني كه مرا بخشيده‌اي پس خداوند بر پيامبرش نازل فرمود: «و الذين إذا فعلو فاحشهً.»[۱]

چرا برخی از والدین فرزندان خود را درک نمی کنند؟

انسان در دوران نوجوانی تحولات جسمی وروحی خاصی پیدا می کند  که این تحولات برای خانواده غیر منتظره وغیر قابل درک است . ازاین رو  نوجوان به این نتیجه می رسد که نمی تواند با خانواده تعامل نماید. برای حل این معضل لازم است در درجه اول خود نوجوان شناختی از تحولات جدیدش پیدا کند  وبعبارت دیگر ابتدا خودش ،  خودش را درک کند  وبا این شناخت  سعی نماید کمی پدر ومادر خود را درک کرده ورفتار نا درست آنان را به حساب  عدم اطلاعشان از تغییرات شخصیتی جدید او  بگذارد وبصورت تدریجی سعی نماید با روشهای پسندیده روحیه وشخصیت جدید خود را به آنان معرفی کند .

تحولات نوجوانی

۱- تحول جسمی – تغییر ساختار فیزیک اندام

۲- تحول جنسی – ایجاد علاقه های خاص شهوی

۳- تحول عاطفی – احساس شدید به ارتباط با دوستان و احساس روحیات لطیف وگاهی ضربه پذیر

۴- تحول شخصیتی – احساس می کند با کودکی فاصله گرفته وشخصیتی بزرگ در درونش خود نمایی می کند  در این شرایط اولین چیزی که نوجوان به ان می اندیشد، استقلال طلبی وداشتن شخصیت مستقل است .

۵- تحول فکری – نگاه نوجوان  به دنیا با نگاه او در دوران کودکیش کاملا متفاوت است. در این دوران سوالاتی از کیستی، چیستی واینکه اساساً چرا بدنیا آمده کجا خواهد رفت ؟ خالق او کیست؟ چرا چنین دینی دارد وسولاتی از این قبیل ذهنش را مشغول کرده است .

عدم درک خانواده بیشتر با  رخ نمائی این تحولات  پدید می آید . زيرا آزادي خواهي،استقلال طلبي و عزت جويي که از دگر گونی ها وتحولات شخصیتی است، در اين دوره ظهور ميكند. “در دوران بلوغ بيش از هر زمان ديگر انسان به اين كه مورد توجه و پذيرش باشد، اهميت ميدهد و به شدت احتياج دارد كه به عنوان يك دوست و شريك تلقي شود”.[۱] بعضي از پدران و مادران با وجود اين كه داراي حُسن نيت اند، ولي چون نمي توانند روحية فرزند جوانشان را درك كنند، با رفتار و گفتار ناپسند خود، آنان را مي آزارند و مانند دوران كودكي با آنها برخورد مي كنند؛ همين امر جوانان را به مخالفت و تمرّد وا مي دارد.. فرزند در هر حال وظيفه دارد به پدر و مادر خود احترام بگذارد و به آنها احسان نمايد، و در هيچ وضعي نمي تواند از اين وظيفه عدول كند. امام باقر(ع) ميفرمايد: “سه چيز است كه خداي عزّوجلّ نسبت به آنها اجازة مخالفت نفرموده است: رد امانت به نيكوكار و بدكردار، وفاي به عهد به نيكوكار و بد كردار و خوش رفتاري با پدر و مادر، نيكوكار و بدكردار”.[۲] بدرفتاري والدين را بر بي اطلاعي و كهولت سن و بي حوصلگي حمل كنيد و براي رهايي از فشار روحي، حساسيت خود را نسبت به اين موضوع كم تر سازيد. البته با تشكيل خانواده و برقراري زندگي مستقل، بسياري از اين مسائل برطرف خواهد شد. در حال حاضر تا وقتي كه در منزل پدر و مادر هستيد، ناچاريد خود را با وضع كنوني تطبيق دهيد و خويشتن داري و صبر و بردباري را پيشة خود سازيد. بدرفتاري آنها را با بدرفتاري پاسخ ندهيد كه ممكن است عاق والدين شويد و روي رستگاري را نبينيد. پدر و مادر از نظر قران كريم حق بزرگي نسبت به فرزندان دارند و اگر فرضاً پدر يامادري به فرزندش ستم كند، فرزند موظّف است ستم آنان را ناديده انگارد وحتي با نگاه بغض آميز به آنان نظر نكند و به قدر يك نگاه تند، ستم وتخلف والدين را تلافي ننمايد. امام صادق(ع) ميفرمايد: “كسي كه با چشم بغض و كينه به پدر و مادر خود كه به وي ستم كرده اند نگاه كند، نمازش در پيشگاه الهي پذيرفته نيست”. [۳] هر پدر و مادري خواهان موفقيت رشد و تكامل فرزندش ميباشد. از اين رو چه بسا در مواردي و از جمله تحصيل سخت گيري مي كند، چون خوش بختي و رفاه وسربلندي او را در اين امر مي بيند. اصرار آنها در ادامة تحصيل حاكي از دلسوزي و حساسيت و احساس مسئوليتي است كه پدر و مادر نسبت به آيندة شما دارد. اگر ازسخن ايشان ناراحت شديد، خشم خود را با رفتن از خانه ومشغول شدن به كار ديگري فرو بنشانيد تا از تصميم عجولانه اجتناب ورزيد. وظيفة نگه داري و تربيت فرزندان بر عهدة پدر و مادر است و بايد به درستي اين وظيفه را انجام دهند,ولي گاهي مشكلات فراوان مانع انجام وظائف به طور كامل مي شود. در اين صورت فرزندان كه به حدّي از رشد وبلوغ رسيده اند, بايد مشكلات پدر و مادر را درك كنند و براي سعادت خود گامي بردارند و توقع نداشته باشند پدر ومادر دست آنان را بگيرند, چون زمانه و دوران به نحوي است كه مشكلات پدران و مادران به مراتب بيش تر ازفرزندان است . همكاري و همياري و مساعدت فرزندان مي تواند مقداري از مشكلات پدر و مادر را بكاهد. ۴

 

علاقه ومحبت شدید نسبت به دوستان هم جنس به چه علت است؟

گاهی این مسئله از:

تحول عاطفی : گاهی عامل اساسی در رفاقت های  عاشقانه تحول عاطفی می باشد. نوجوان  بخاطر بروز احساسات جدیدی  که در درونش فعال شده اند  تصور خواهد کرد که هیچ کس او را درک نمی کند وتنها همسالان او هستند که حرفش را می فهمند. از این رو با پیدا کردن چنین هم زبانی شیفته او می شوند  وگاهی غریزه عشق به  محبو ومعشوق مصداق خود را به غلط از بین همین دوستان می یابد

تحول شخصیتی : نوجوان فکر می کنند که بزرگتر ها هنوزآنان را کودک می دانند وبخاطر این تصور رفتار های خاصی از انان  صادر می شود مثلا۱- دست به کارهای بزرگ میزنند که گاهی برایشان خطر ساز است ۲- دچار خود بزرگ بینی  می شوند ۳- دچار خود کوچک بینی وحقارت می شوند وبرای جبران این خلاء شخصیتی به دوستانشان تکیه کرد وهمه چیز خود حتی شخصیت واعتبارشان را در پناه رفقا می بینند ۴- بر خلاف جریان فرهنگی خانواده رفتار می کنند ۵-  با دوری از خانواده در پی استقلال شخصیتی است که همین رفتار او باعث خواهد شد که هر روز بجای نزدیکی به والدین  پیوند شدیدتری  بین  دوستان بوجود خواهد آمد. دوست و دوستي از نيازهاي فطري و واقعي هر شخصي است و در زندگي داراي آثار و نتايج فراواني است ليكن پيش از آن كه عواطف و احساسات دروني ما موجب پيوند ما با ديگران شود بايد از نيروي عقل و تدبير و هدايت هاي ارزشمند پيشوايان دين معيارهاي صحيح را از جهت كيفيت انتخاب دوست و چگونگي معاشرت و دوستي آموخت . در اين صورت است كه به دو نتيجه ارزشمند نايل خواهيم شد : ۱- در گزينش دوستان كساني را برخواهيم گزيد كه يار و پشتيبان و راهنماي ما در مسير تعالي و تكامل و سعادت باشند .۲- معاشرت ما با دوستان به گونه اي خواهد بود كه دوستي ما پايدار و جاودانه باشد و خللي بدان وارد نيايد .آنچه از مكتوب شما استنباط مي شود آن است كه حداقل دربعد دوم مساله يعني  ( كيفيت معاشرت ) معيارهاي لازم را رعايت نكرده ايد .يكي از آن ملاك ها در سخن اميرالمومنين ( ع ) اين است كه : ( اتقوا عن مواضع التهم ) ( از مواضع تهمت بپرهيزيد ) يعني رفاقت و آميزش شما شيوه هاي ارايه محبت زمان ها و مكان هاي ملاقات نوع گفتگوها و روابط همه و همه بايد به گونه اي باشد كه شما را انگشت نما نسازد و سو ظن ديگران را بر نيانگيزد .مسلما هر انساني هراندازه پاك و نيالوده باشد اگر اين امور را رعايت نكند در معرض تهمت قرار خواهدگرفت . بنابراين شما بايد بدقت و دور از احساسات رفتار و سلوك دوستانه خود را زير سوال بريد و بكوشيد علت اصلي متهم شدن در ديد ديگران را بيابيد و شايد يكي از علل آن افراط در اظهار علاقه بوده است . نكته ديگر آن كه نوشته ايد شما به دوستي او محتاجيد .اندكي با خود بينديشيد كه اين چگونه احتياجي است ؟مسلما اين يك نياز منطقي اجتناب ناپذيري نيست بلكه تنها سركشي احساسات لجام گسيخته است و به نظر میرسد بيش از آن كه شما به دوستتان نيازمند باشيد نياز به اين داريد كه با عقل و تدبير و گزينش راه صحيح و معقول شراره هاي آتش احساسات توخالي را در دل خود خاموش سازيد و بتي كه در درون خود از علاقه به او ساخته ايد و گرد او همواره در طوافيد بشكنيد .آن گاه در خواهيديافت كه چگونه خود را در چاهي ظلماني انداخته بوديد و اكنون نجات يافتيد .باري آن دوستي كه واقعا انسان محتاج اوست خداوند است كه كمال و جمال مطلق است و چه نيكوست كه شما مسيرمحبت وعلاقه خود را درست جهت داده و به سوي خدا معطوف داريد و همواره دل به او سپرده و كانون قلب خود را مالامال از عشق او سازيد آن گاه لذت شيريني عشق او را بر همه چيز و همه كس ترجيح خواهيد داد .چنان كه امام سجاد ( ع ) مي فرمايد : ( من ذالذي ذاق حلاوه محبتك فرام منك بدلا ) ( كيست كه شيريني محبت تو را بچشد وسپس ديگري را بر تحول جنسی :  برخی از نوجوانان بخاطر ظاهر زیبا ی دوستشان وکسب لذت از انان طرح دوستی مستحکمی را پایه ریزی می کنند  ميل جنسي و غريزه مخصوص به آن ، چيزي است كه در نهاد انسان گذاشته شده است و غير قابل انفكاك از وجود انسان مي باشد .

خداوند متعال اين غريزه و خواهش را در وجود انسان قرار داده و از طرف ديگر راههاي اطفاء و ارضاء آن را نشان داده است . اگر اين غريزه از راه درستش مورد بهره برداري قرار گيرد و ارضاء شود فوائد و اثرات مثبت فراواني ، هم براي خود شخص و هم براي جامعه در بر خواهد داشت .

همان طوري كه براي ارتباط با جنس مخالف شرايط و ظوابط خاصي وجود دارد ، براي ارتباط دو هم جنس نيز شرايطي وجود دارد ، كه اگر مراعات نشود موجب انحراف خواهد شد عوامل زير مي تواند موجبات به وجود آمدن همجنس خواهي گردند :

۱ – قانع نبودن از ارضاي نياز جنسي به وسيله جنس مخالف ( همسر ) .

۲ – دوستي هاي بي حساب نسبت به همجنس .

۳ – ارتباط زياد با افراد همجنس زيبا يا توجه بيش از حد به تصوير آنها .

۴ – زندگي دسته جمعي افراد همجنس ؛ مانند زندگي در پادگانها و خوابگاههاي مدارس و دانشگاهها .

۵ – محيطهاي خانه و مدرسه و … كه آلوده باشد .

۶ – آزادي فرد در ارتباط ، معاشقه و شوخي با همجنس .

۷ – تماس جسمي با همجنس .

۸ – زياد نشستن در توالت .

۹ – نارضايتي از تجربه جنسي گذشته با جنس مخالف .

۱۰ – ارتباط ضعيف با پدر۵

بنابرين و با توجه به علل ذكر شده ، همجنس خواهي يك بيماري مي باشد وداراي علل و عوامل خاصي است ، كه يكي از آنها ارتباط مستمر و دائمي با جنس موافق و بي پروا بودن در بعضي از برخوردها و تماسها مي باشد.

نتيجه اينكه در ارتباط با يك جنس موافق بايد ديد آيا اين ارتباط ، ارتباطي دوستانه است يا يك ارتباط همجنس خواهانه و مذموم ؟ اين مطلب آن زمان اهميت دو چندان پيدا مي كند كه به اين نكته توجه داشته باشيم كه انسان نيازمند دوست مي باشد .

از يك طرف دوستي يك امري مقدس لازم و حساس مي باشد كه در روايات به آن تأكيد فراوان شده است ، به طوري كه در روايتي كه از حضرت علي عليه السلام نقل گرديده ، آمده است :

أعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان ، و أعجز منه من ضيع من ظفر منهم ؛ ناتوان ترين مردم كسي است كه در دوست يابي ناتوان است ، واز اوناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد۶٫

و روايات فراوان ديگري كه همگي نشان از ارزش والا و قدسي بودن اين امر حكايت دارند .

و از طرفي در ارتباط با جنس موافق و همجنس ، احتمال ارتباط ناسالم كه يكي از آنها ارتباط  همجنس خواهانه مي باشد ، وجود دارد .

بنابراين فردي كه مي خواهد با يك همجنس دوست شود بايد در رابطه با خود  به چند نكته توجه نمايد :

۱ – آيا او داراي خصوصيات همجنس خواهانه هست ؟ آيا او در ارتباط با همجنس ، تنها با افرادي كه از نظر ظاهري و شكل و قيافه زيباتر هستند ارتباط برقرار مي كند يا نه ؟

۲ –به چه علتي مي خواهد با يك فرد خاصي ارتباط دوستي برقرار نمايد ؟

در پاسخ به سؤال اول بايد متذكر شد :انساني كه نمي خواهد دچار اثرات سوء رابطه همجنس خواهانه بشود ،  مي تواند در اعمال ورفتار خود دقت نمايد و آنها را با وسواس كالبدشكافي كند و مشاهده بكند كه آيا تمايل به ارتباط با يك جنس موافق ( كه در اصل يك عمل طبيعي ولازم مي باشد) ريشه در دوستيابي دارد يا اينكه نه از ميل به همجنس خواهي او نشأت مي گيرد ؟

مثل اينكه او شخصي باشد كه حركات و شوخي هاي غير مناسب از خود بروز مي دهد . يا در محيطي هست كه افراد به صورت دسته جمعي و طولاني مدت در يك مكان جمع مي باشند . يا اينكه او نوعا با افرادي با قيافه هاي جذاب و جالب توجه ارتباط دوستي برقرار مي نمايد . و از افرادي كه داراي قيافه جذاب نيستند دوري مي جويد و …  .

در پاسخ به سؤال دوم نيز مي توان گفت كه :

دوستي و ارتباط دوستانه اگر مبتني بر يك اصول و ضوابط خاص نباشد و انسان در اين باره تساهل و تسامح روا داشته و خود را به خواست دل و فرمان او بسپارد ، در اين صورت احتمال افتادن در دام همجنس خواهي شيطاني خيلي زياد خواهد بود .

اما اگرداراي چشم باز و ميزان باشد ، در انتخاب دوست و رفيق مي تواند اميدوار باشد كه دوستي به دست خواهد آورد که  محرم راز و كمك سختي ها و هدايتگر او در بزنگاههاي زندگي است  .

رفتار با دوستان هم داراي ضوابط و قوانين خاصي مي باشد . كه در زير به برخي از آنها اشاره مي شود .

۱ – پرهيز از شوخي هاي زشت و دور از اخلاق .

بعضي از افراد با مستمسك قرار دادن حديث « تسقط الاداب عند الاحباب » كه اصلي براي آن در جوامع روايي براي آن يافت نشد ، مي خواهند لزوم رعايت آداب در بين دوستان را ناديده بگيرند . در حالي كه اگر اين حديث صحيح هم باشد ، معني آن اين خواهد بود كه ؛ آداب و تعارفات اجتماعي خاص در بين دوستان لازم الاجراء نمي باشد .

۲ – دوري جستن از تماسهاي بدني خاص بدون ضرورت و لزوم .

۳ – و بالاخره هر گونه رفتار كه منطبق با عقل و منطق نباشد و بوي مسائلي از جنس شهوت در او به مشام برسد .

پیامبر اعظم می فرمایند – إِيَّاكُمْ وَ أَوْلَادَ الْأَغْنِيَاءِ وَ الْمُلُوكِ الْامُرْدَ فَإِنَّ فِتْنَتَهُمْ أَشَدُّ مِنْ فِتْنَةِ الْعَذَارَى فِي خُدُورِهِنَّ ؛ برحذر باشيد ( و از خود مواظبت نماييد ) در برابر پسر هاي بي مو و زيبا رو چون فتنه و آزمايش ( از بي خودي و زوال عقل و متعجب ماندن . )  آنها سخت تر از فتنه و بلاء دختران باكره اي كه در خانه مي مانند و كسي آنها را نمي بيند ، مي باشد .

همچنین در روایت دیگری می فرمایند مَنْ قَبَّلَ غُلَاماً مِنْ شَهْوَةٍ أَلْجَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِلِجَامٍ مِنْ نَارٍ ؛ هر كس پسر جواني را از روي شهوت ببوسد خداي متعال در روز قيامت بر دهان او دهنه اي از آتش مي بندد .( در صورتي كه بدون توبه از دنيا برود .)۷

اين دو حديث و احاديث ديگر همگي زنگ خطري هستند كه نشان دهنده مار خوش خط و خالي هست كه همواره در كمين هر كسي مي باشد . و همه در همه احوال بايد از خود در مقابل آن مراقبت نمايند . و هيچ گاه خود را در برابر آن مصون نپندارند .

چند راهکار در انتخاب دوست

. پيامبر اكرم درمسأله دوست وهم نشين مي فرمايند : آدمي بردين دوستش است يعني اگرفردي با كسي دوست شود. علاوه بر پذيرش تمام خصوصيات ومنش ورفتارش دين وآئين اورا نيز پذيرفته است . مقصود اين است كه دررفاقت ها ودوستي ها دقت شود . باشناخت ودرحد اعتدال صورت گيرد زيرا حتي يك جلسه هم نشيني باافراد درروح وروان واخلاق آدمي مؤثر است دوست مي تواند فكر وقلب وخوي آدمي را به سوي نيكي ها ومعنويت ويا به سوي بديها وپليديها سوق دهد. پس لازم است در دوستي ها مراقب چند نكته باشيم :
۱- تأثير رفيق ونقش پذيري از دوست كه اگر دوست سالم باشد مارا به سوي كمال وخوبيها مي كشاند واگر ناباب باشد مارا به سوي تباهي مي رساند.
۲- جرأت دادن پاسخ شجاعانه به رفيق ، بطور مثال اگر دوست ما از ما دعوت مي كند كه پكي به سيگار بزنيم صريح وشجاعانه به او « نه » بگوئيم نه منفعلانه يا پرخاشگرانه. بايد در دوستي منطقي وعاقل بود ومراقب انگيزه هاي دوستي باشيم چراكه به مرور زمان دوست مي تواند دررفتار ما تغيير ايجاد كند. ابتدا از شوخيهاي زياد شروع مي شود وزشتي وقبح خيلي از وسائل براي ما كم رنگ مي شود چراكه جو دوستي ها مارا مي گيرد وسپس همان آدم نماز خوان مؤمن وبااحترام وپسر خوب خانواده كم كم تبديل به جواني پرخاشگر ، بي مسئوليت وبي احترام مي شود وحتي از اينكه نماز بخواند يا زيارت برود يا حرفهاي خوب وجملات عاقلانه استفاده كند ناراحت است ودوستان يا گروه او را طرد مي كنند. پس نبايد گذاشت دوستي از حد خارج شود يا افراطي شود يا به قول شما تبديل به رفيق بازي شود.
۳- حددوستي را نگه داريم نه افراط نه تفريط ، درمواقع لزوم حال دوست را بپرسيم ، قدرش را بدانيم اما آنقدر در رفاقت افراط نكنيم كه خودمان هم خسته شويم يا همرنگ آنها گرديم . هرچي سرجاي خودش ، خانواده حرمت خود را داشته باشد . بزرگترها وفاميل احترامشان محفوظ باشد ، دوست نيز جاي خود را داشته ورفتار مناسب داشته باشيم ، درزندگيمان ايمان نيز جاي خود را داشته باشد زيرا كه پايبندي به اصول اخلاقي وپاك بودن وپاك ماندن درجواني آنقدر درنزد خداوند ارزشمند است وآنقدر خداوند به دوستي با جوان علاقه مند است كه اگر ميدانستيم فقط او را بعنوان دوست ورفيق همدل ويكرنگ ومهربان وصاحب قدرت مي پذيرفتيم. ۴- دوستي با خداوند ۵- انتخاب دوست شايسته وكسي كه باعث نشود من آخرت خود را به دنيا بفروشم . داشتن برنامه منظم در زندگي مهم ترين اصلي است كه موجب مي شود من دست از رفيق بازي بردارم . بطور مثال ابتدا برنامه خودسازي واخلاقي داشته باشم وخود را پايبند خيلي از مسائل كه شايد در نزدم كم رنگ شده اند بنمايم تا كم كم روح و روانم دوباره به نور ايمان منور شود واز قبل متعهد تر شوم وسپس برنامة زندگي واخلاق اجتماعي داشته باشم تا آماده ورود به اجتماع وحتي پذيرش مسئوليت يك زندگي مستقل را پيدا كنم. برنامة پيشنهادي به شما چنين است : صبح چه ساعتي برخيزم ، چطور احترام بگذارم ، چه كارهايي قراراست انجام دهم ، به خود قول دهم وقت كشي نكنم واز ساعات مرده زندگي بهره مند شوم يا براي كار و فعاليت ويا براي تحصيل چه تمريناتي انجام دهم. براي قابل احترام شدن وموفقيت دربرخوردهاي اجتماعي ـ فردي وخانوادگي چه برنامه هاي كاري دارم وقرار است چكاره شوم ، چقدر دراين زمينه فكر كرده ام ، چقدر تلاش كرده ام وقرار است چه كنم تا موفق تر باشم ، چگونه پاسخگوي خانواده باشم ، چگونه پاسخگوي رفيق ودوست باشم ، به خود قول دهم كه حق هركسي محفوظ باشد ، دوست جاي خود ، خانواده جاي خود، بخصوص پدر ومادر ، خدا هم جاي خود، لازم است حضورش در زندگيم جريان پيدا كند ورفاقتم با او پررنگ تر شود. افراط در دوستي با خدا هرگز به آدمي ضربه نمي زند ، چراكه خداوند كريم بدخواه نيست ، قهر نمي كند ، راز دار است ، ستار العيوب است ، مهربان است ،قدرتمند است ،پشتوانه محكمي است ، بي احترامي نمي كند ، وقتي به او نياز داريم ، حي وحاضر است ، خوب گوش مي كند ،مارا نمي رنجاند ، بدگويي نمي كند ، صادق است ، ضربه نمي زند ، قلدري نمي كند ، او از رگ گردن به آدمي نزديك تر است ، خير وصلاح مار ا مي خواهد ، فقط حيف گاهي او را حس نمي كنيم و گاهي دوستان دنيايي جاي او را براي ما پر مي كنند ۸

پی نوشت

[۱]محمد تقي فلسفي، بزرگسال و جوان، ج ۱، ص ۴۲٫
[۲]اصول كافي، ج ۳، ص ۲۳۶

[۳]اصول كافي، ج ۴، ص ۵۰٫

[۴].ر.ک. www.porsojoo.coM/

۵ –  تربيت جنسي در اسلام ، ثابت ، حافظ ، مؤسسه آموشي  پژوهشي امام خميني ره ، ۱۳۸۵ ۱

۶- ترجمه نهج البلاغه ، محود دشتي( ره)  ، حكمه ۱۲ .

۷-الكافي ، كليني ره  ، ج ۵ ، ص ۵۴۸  .

۸ – رک. آستان قدس رضوي http://www.aqrazavi.org/

چند كتاب براي مطالعه بيشتر معرفي مي شود :

۱ – تربيت جنسي در اسلام ، ثابت ، حافظ ، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره ، قم

۲– جوانان و روابط ، مقيمي حاجي ، ابوالقاسم ، تحقيق و ناشر : مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه ، قم

۳ – مشكلات نوجواني و جواني ، اكبري ، ابو القاسم ، نشر ساوالان ، تهران .

۴- آئين دوست يابي نوشته ديل كارنگي

۵- روشهاي دوستي اثر ديل كارنگي ترجمه ريحانه جعفري
۶- ارتباطات انساني اثر دكتر علي اكبر فرهنگي ۷- دوستي ودوستان اثر سيد هادي مدرسي ۸- دوستي تأليف افلاطون ترجمه دكتر لطفي وكاوياني ۹- مجلات پيوند شماره ۲۵۷ و ۲۵۹ ۱۰- تكنيكهاي موفقيت وكاميابي تأليف دكتر خليل علي محمدزاده ودكتر محمد حسين توانايي ۱۱- عظمت خود را دريابيد اثر دين داير ترجمه محمدرضا آل

 

به آینده امید ندارم چگونه درس بخوانم؟

پاسخ کوتاه:

برای رسیدن به رشد وترقی در زندگی  فردی واجتماعی ، موتور محرک قوی انگیزه و امید لازم است . کسی می تواند امیدوار و پر انگیزه باشد که برای آ یندة خود برنامه ای کاملی  داشته  و برای زندگی خود هدف  مشخصی را دنبال کند

با مراجعه به  بررسی هايی که بین تمام افراد دچارافسردگی شدید،  پوچ انگار ونا امید شده است یکی ازمهمترین  عوامل  مشترک بین تمام آنان بحران مقصد وهدف است.

بی شک زندگی افرادی که نمی دانند برای چه زندگی می کنند همراه با دل سردی وناامیدی خواهد بود . از این رو در قران کریم و روایات اهلبیت مهمترین عبادت ها تفکّر وتدبّر در سه سوال اساسی «من این الی این  في این» دانسته شده است.

نیازمندی انسان به امید ونشاط

حضرت عیسی ع  در جايي نشسته بود و پير مردي را مشاهده كرد كه با كمك بيل و كلنگ به شكافتن زمين مشغول است. حضرت مسيح(ع) به پيشگاه خدا عرضه داشت: خدايا! اميد آرزو را از او بگير. ناگهان پيرمرد بيل را به كناري انداخت و روي زمين دراز كشيد وخوابيد. كمي بعد حضرت مسيح(ع) عرضه داشت: بار الها! اميد و آرزو را به او برگردان! مشاهده كرد پيرمرد برخاست و دوباره مشغول فعاليت و كار شد. حضرت مسيح(ع) از او سؤال كرد: من دو حال مختلف از تو ديدم. يك بار بيل را به كنار افكندي و روي زمين خوابيدي، اما در مرحله دوم برخاستي و مشغول به كار شدي! پيرمرد در جواب گفت: در مرتبه اوّل فكر كردم پير و ناتوان شده ام، چرا اين همه به خود زحمت دهم و تلاش كنم؟ بيل را به كنار انداختم و بر زمين خوابيدم، ولي چيزي نگذشت كه اين فكر به خاطرم خطور كرد از كجا معلوم كه سالهاي زيادي زنده نمانم؟ انسان تا زنده است، بايد براي خود و خانواده اش تلاش كند، از اين رو برخاستم و بيل را گرفتم و مشغول كار شدم.) پيامبر اكرم(ص) ميفرمايد: اميد و آرزو، براي امت من رحمت است. اگر اميد نبود، هيچ مادري فرزندش را شير نميداد و هيچ باغباني نهالي نميكاشت”. ۱البته لازم است به  چند نکته مهم  توجه شود.

۱)اميد بايد به اندازه اي باشد كه به آرزوهاي دراز منجر نشود. اميرمؤمنان(ع) فرمود: “از آرزوهاي دراز بپرهيزيد كه زيبايي نعمتهاي الهي را از نظر شما ميبرد و آنها را نزد شما كوچك ميكند و به كمي شكر فرا ميخواند”.۲

۲)اميد همراه با حركت و عمل ثمره ميدهد. هرگز نبايد به بهانه اميد، انجام امور را به آينده موكول نماييم و زمان حال را رها كنيم، يعني نبايد حال موجود را فداي آينده نيامده كنيم. نگاه اميدوارانه با تلاش و فعاليّت توأم است، در حالي كه كارها را به آينده واگذار كردن، رخوت و سستي به دنبال دارد.

۳- گاهی افراط در اميد، موجب احساس ايمني از مكر الهي ميگردد. انبيا و اوليا و اوليا الهي در عين حال كه اميد داشتند، از عذاب خدا نيز بيمناك بودند و خود را بين خوف و رجاء نگه ميداشتند. پس اميدي مطلوب است كه واقع بينانه و صادق و توأم با عمل و همراه باخوف باشد.

راهکار امیدواری
۱- تفکر ومطالعه دقیق در چیستی جهان وخود

 ۲-عمل به همه وظائف با یک برنامه تدریجی و  پیوسته با این رفتار آرام آرام احساس موفقیت خواهید کرد  .

۳- تواناييها،استعدادها،قابليت هاي بالقوه و بالفعل و موفقيت هاي گذشته خود در زمينه هاي مختلف را روي كاغذيادداشت نموده، هر روز آن را براي خويش تكرار نماييد.

  1. هر روز چنين جملاتي را به خود تلقين كنيد: من موفقم، من در كارهايم توانا مي باشم، من مي توانم بر مشكلاتم فائق آيم.

 ۵٫حدّالمقدور هفته اي يك بار با دوستان خود به ورزش كوه نوردي بپردازيد و از مناظر زيباي طبيعت لذت ببريد.

  1. روزانه ورزش كنيد؛ به ويژه ورزش هاي دسته جمعي (فوتبال، واليبال و…).
  2. سعي كنيد در جاي خلوت و تنها نباشيد و براي مطالعه نيز به كتابخانه برويد.
  3. ارتباطهاي اجتماعي، خانوادگي و دوستانه را توسعه دهيد.
  4. براي كارهاي شبانه روزي خود برنامه ريزي كنيد و در اوقات فراغت نيز برنامه هاي متنوع و شاد داشته باشيد.
  5. نيايش و ارتباط با خداوند و طلب ياري از او را هيچ گاه فراموش نكنيد. بدانيد كه خداوند مونس هر تنها و يار و ياور تمام انسان ها است. نيازمندي هاي تمام انسان ها را همان خالقي كه آفريده، فراهم مي كند. خداوند را سر لوحه تمام افكار و اعمال خود قرار دهيد و هرگز از رحمت و لطف او نااميد نشويد، چه يأس و نااميدي از رحمت خدا، گناهي بزرگ است. هر چه از او بخواهيد به شما عطا مي كند موارد فوق از برخی روایات گرفته شده بود که به روایتی اشاره می شود پیامبر اعظم می فرمایند علي العاقِلِ ما لَم يَكُن مَغلوبا علي عَقلِهِ أن يكونَ لَهُ ساعاتٌ : ساعَةٌ يُناجِي فيها رَبَّهُ عز و جل ، وساعَةٌ يُحاسِبُ نَفسَهُ ، وساعَةٌ يَتَفَكَّرُ فيما صَنَعَ اللّه ُ عز و جل إلَيهِ ، وساعَةٌ يَخلُو فيها بِحَظِّ نفسِهِ مِنَ الحَلالِ ؛ فإنّ هذهِ الساعَةَ عَونٌ لِتلكَ الساعاتِ واستِجمامٌ للقُلوبِ وتَوزِيعٌ لها۵

خردمند ، مادام كه خردش از او گرفته نشده ، بايد ساعاتي را براي خود در نظر گيرد : زماني براي مناجات با پروردگارش عز و جل و زماني براي حساب كشيدن از خويش و زماني براي انديشيدن در نعمتهايي كه خداوند عز و جل به وي ارزاني داشته است و زماني براي بهره مند ساختن نفس خود از حلال ؛ زيرا اين زمان كمكي است به آن سه زمان ديگر و مايه آسودگي و رفع خستگي دلها.

 

چگونه می شود دوستان واقوام هم سن خود را تحت تاثیر قرار داد؟

یکی از راهکارهای کارامد برای جذب نوجوانان استفاده از  برنامه هاى خودجوش نوجوانان كه كار گروهى انجام مى دهنداست ، مثل فعاليتهايى كه در ایام محرم و نيمه شعبان با  برگزارى عزا و جشن وجود دارد، يا تشكيل هيئت در محله و راه انداختن دسته عزادارى يا آراستن مسجد و حسينيه و تكيه و برنامه هاى ايستگاههاى صلواتى آب و شرب و اطعام و احسان همه گره زننده قلب نوجوانان با تشكيلات اهل بيت عليهم السلام است . بچه ها زمينه هاى روحى دارند. اينها را بايد به كار گرفت و در محله هاى مختلف از خود آنان هيئت درست كرد تا خودشان مسؤ وليت آن را به عهده بگيرند و فعال تر شوند. ايام محرم يكى از مناسبترين فرصتهاى ايجاد اينگونه تشكلهاى هيئتى و گروه بندى هاى مذهبى از دانش آموزان بخصوص در مقطع دبيرستان است . اينگونه تشكلهاى مقدس ، عضويت در شبكه گسترده ولايت و محبت اهل بيت و امام حسين عليهم السلام ، با محوريت آن خاندان پاك است و كمتر مسائل باندى و گروهى و جناحى دارد و جاذبه اش فراگيرتر است .در عاشورا و نيمه شعبان ، به خاطر شور عمومى مردم ، بچه ها جذب اينگونه مراسم مى شوند. براى استفاده از اين حس خودجوش بچه ها و جهت دادن آن براى ايام ديگر بايد سرمايه گذارى و وقت گذارى و برنامه ريزى كرد. وقتى بچه ها براى خودشان در ارتباط با ائمه عليهما السلام ، صاحب علم و پرچم و دسته و هيئت مى شوند، احساس ‍ تشخص مى كنند. اين احساس تشخص ، در آنان ايجاد مسووليت و تعهد مى كند و آنان را با اهل بيت ، مرتبط مى سازد، چون حس مى كنند كه در اين رابطه ها، شخصيت و هويت مستقلى يافته و مورد توجه قرار گرفته و به حساب آمده اند.

پی نوشت

۱- بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۲۹٫
۲ -همان، ج ۷۴، ص ۱۷۳٫۳٫ غررالحكم، ج ۵، ص ۴۳۸٫
۳-.ر.ک. www.porsojoo.coM/

۴- مركز فرهنگي نهاد رهبري در دانشگاه ها

۵-الخصال : ۵۲۵ / ۱۳ ، معاني الأخبار : ۳۳۴ وفيه «وتفريغ لها» بدل «وتوزيع لها

۶-راههاي ايجاد محبت اهل بيت (ع) در كودكان و نوجوانان*تاليف : جواد محدثي

 

چراپدرومادر بين من وديگربرادران و خواهرانم تبعيض قائل مي شوند؟

 

احساس  تبعیض در بین فرزندان ازسه عامل اساسی منشا می گیرد:

اول:  نا کافی بودن اگاهی های والدین  ، اولين قدم براي موفقيت در تعليم و تربيت فرزندان اين است كه پدر و مادر به مسائل تربيتي آگاهي لازم  داشته باشند, مثلاً بدانند كه تبعيض , محبّت بي جا, تشويق وتوبيخ بي مورد چه پيامدهايي دارد و بايد از آن پرهيز نمود.اگر والدین از این گروه باشند چاره ای نیست تا مجموعه ای از اطلاعات تربیتی در این باره را به روشی در اختیار آنان قرار دهیم .برای مثال متن ذیل را به عنوان یک متن جالب یا متن مقاله وانشا یتان که از انان برای اصلاحش کمک می خواهید برایشان بخوانید ودر میان در صورت امکان با شوخی رفتار خود انان را مثال بزنید ورفتار غلطشان را با رعایت ادب وتواضع گوشزد کنید.

قرآن كريم مي فرمايد: “اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَيَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ;(مائده، ۸) عدالت كنيد كه به پرهيزگاري نزديكتر است، و از (معصيت) خدا بپرهيزيد، كه خداوند از آن چه انجام ميدهيد، باخبر است”. يكي از مسايل مهم تربيتي و وظايف پدر و مادر، مراعات مساوات و عدالت بين فرزندان است. پيامبر اكرم در روايتي ميفرمايد: “تقواي الهي داشته باشيد، و بين فرزندانتان به عدالت رفتار كنيد، همان گونه كه دوست داريد به شما نيكي كنند”(ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، ج ۱۰، ص ۷۰۶ ـ ۷۰۷، مكتب الاعلام الاسلامي.); در روايت ديگري آمده است كه پيامبر اكرم مردي را ديد كه يكي از فرزندانش را بوسيد، و ديگري را نبوسيد، پيامبر به او ]هشدار داد و[ فرمود: “چرا بين فرزندانت با مساوات رفتار نمي كني”.(ر.ك: وسائل الشيعة، الشيخ حر العاملي، ج ۱۵، ص ۲۰۴، منشورات مكتبة الاسلامية / اسلام و تربيت، رضا قربانيان، ص ۲۱۹، نشر حجت.) بنابراين، اگر پدر يا مادري بين فرزندان خود عدالت و مساوات را رعايت نكند، و اين كار باعث ظلم در حق برخي از فرزندان، و پايمال شدن حق آنان شود، اين كار گناه، و پدر يا مادري كه اين كار را انجام داده اند مسؤول خواهند بود. حتي در زمينه بخشش و هديه و پاداش به فرزندان وارد شده چنين ميخوانيم: ۱٫ رسول اكرم فرمود: “أنّ لهم عليك من الحقّ أن تعدل بينهم كمأ انّ لك عليهم من الحقّ يبرّوك; حق آنان (فرزندانت) بر تواين است كه ميانشان به عدالت رفتار كني; چنان كه حق تو بر آنان اين است كه به تو نيكي كنند”. ۲٫ در روايت ديگر فرمود “اعدلوا بين أولادكم في النّحل كما تحبّون أن يعدلوا بينكم في البرّ و اللّطف; ميان فرزندان خود در عطا و بخشش به عدالت رفتار كنيد; هم چنان كه دوست داريد آنان نيز در احترام و محبت، ميان شما عادلانه عمل كنند”.(ر.ك: ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، كتاب الحث علي العدل بين الاولاد، ج ۴، ص ۳۶۷۳، دارالحديث.)   به خصوص در محبت و نيكي به دختر بيشتر سفارش شده است رسول اكرم در اين باره فرموده اند: كسي كه بازار ميرود و تحفه اي براي خانوادة خود مي خرد، هم چون كسي است كه ميخواهد به نيازمنداني كمك كند و هنگامي كه ميخواهد تحفه را تقسيم كند، نخست بايد به دختر و بعد به پسران بدهد،چرا كه هر كس دخترش را شاد و مسرور كند، چنان است كه گويي كسي از فرزندان اسماعيل را آزاد كرده باشد.(وسائل الشيعه، شيخ حُرّ عاملي، ج ۱۵، ص ۲۲۷، نشر مكتبة الاسلامية.) بار ديگر توصيه ميشود، شما نهايت احترام و محبت به پدر و مادر خود داشته باشيد و رفتار آنان موجب نشود كه شما، از وظيفه خود كوتاهي كنيد.

يكي از عوامل سعادت و خوشبختي فرزند در دنيا و آخرت، احسان و محبت به پدر و مادر كسب رضايت آنان است. شما با محبت و احسان بيشتر ميتوانيد محبت آنان را به خودجلب كنيد; قرآن كريم در اين باره ميفرمايد: “و پروردگارت حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد. اگر يكي از آن دو يا هر دو به سن پيري رسيدند (و موجب رنج و زحمت شما شدند) به آنها اوف (كوچكترين كلمة ناراحت كننده.) نگو و كمترين اذيتي به آنها نرسان و با احترام با آنان سخن بگو. هميشه بالهاي رحمتت را با تواضع و فروتني براي آنها بگشا و بگو پروردگارا! چنانكه پدر و مادر مرا از كودكي به مهرباني پروردند، تو در حق آنها رحمت و مهرباني فرما.”(جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به: تفسير آيات مذكور از تفاسير معتبر مانند تفسير الميزان علامة طباطبايي و تفسير نمونه، مكارم شيرازي و…)۱

 

 تجربه ای  از قرآن برای والدین

در آيه ۸ سوره يوسف مي‌فرمايد: «اقتلوا يوسف او اطرحوه ارضاً يخلُ لكم وَجْهُ ابيكم و تكونوا من بعده قوماً صالحين».

«يوسف را بكشيد؛ يا او را به سرزمين دوردستي بيفكنيد؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن، (از گناه خود توبه مي‌كنيد؛ و) افراد صالحي خواهيد بود».

همانطور كه در آيه شريفه تصريح شده است فرزندان حضرت يعقوب از بي‌توجهي و تبعيض در توجه پدرشان گله‌مند بودند و با اين نقشه قصد جلب توجه پدر را داشتند.

با بررسي رفتار و تصميم فرزندان حضرت يعقوب در قتل يوسف، مي‌توانيم احساس تبعيض در رفتار پدر را به عنوان ريشة حسادت آنان لحاظ كنيم پيام اين آيه به همه والدين آن است كه مراقب رفتار خود با فرزندانشان باشند تا آنان از ظاهر رفتارهايشان احساس هيچ تبعيضي نكنند. به وجود آمدن اين حس بين فرزندان لطمات جبران ناپذيري در روحيه آنان خواهد داشت.

لازم به ذكر است حضرت يعقوب پيامبر الهي است و از هر اشتباه و خطائي مصون و معصوم است و قطعاً هيچ خطائي مرتكب نخواهد شد و محبت خاص ايشان به يوسف هم داراي حكمتي بوده است كه در ذيل بعضي از آن‌ها ذكر مي‌گردد.

۱ـ يوسف از همه بچه‌ها كوچكتر بود و در سن كودكي به سر مي‌برد در تعاليم ديني و احاديث شريف مكرراً نقل شده است كه بايد رفتار والدين با كودكانشان نسبت به رفتار آنان با نوجوان و جوانشان كاملاً متفاوت باشد. بفرمودة پيامبر گرامي اسلام(ص) تا سن هفت سالگي كودك پادشاه۲ و مركز توجه پدر و مادر است. بايد به نحوي رفتار شود كه عقده و كمبودي براي كودك باقي نماند و از طرفي به لوسي و خودشيفتگي او نيز منجر نشود.

برخي از مفسران سن حضرت يوسف را هفت  سالگي گفته‌اند؛۳ سني كه بايد مركز توجه باشد.

۲ـ از طرف ديگر مادر او راحل از دنيا رفته است و پدر جاي خالي محبت مادري را هم بايد پر كند.

۳ـ عامل سوم نبوغ و سيماي الهي يوسف بود۴ هر پدر و مادر مؤمني فرزند با ايمانشان را بيش از ديگر فرزندان دوست خواهند داشت و از خداوند درخواست چنين فرزندي دارند.

حضرت يعقوب به عنوان يك الگوي اجتماعي از يك طرف به كودك خردسالش كمال محبت را مي‌كند و از طرف ديگر سعي دارد زمينه حسادت ديگر فرزندان را فراهم ننمايد از اين رو به حضرت يوسف فرمودند: «لا تقصص روياك»۵ «خوابت را براي آن‌ها نگو».

با توجه به تمام مراقبت‌هاي حضرت يعقوب مي‌بينيم چنين حادثه‌اي رخ مي‌دهد و تصميم به قتل يوسف مي‌گيرند و اين ماجرا شدت اهميت والدين به رفع هر گونه تبعيض رفتاري را هشدار مي‌دهد.كسي نمي‌تواند بگويد خانوادة من و فرزندان من اينگونه نخواهند شد حتي در خانواده پيامبر خداوند و در فرزندان نبي الهي اينچنين مسائلي اتفاق افتاده است.

حسد بيماري است كه از يك ساختار پيچيدة رواني كه در آن خودخواهي و آز به هم مي‌آميزد ناشي مي‌شود از اين رو شخص را به بدبيني نسبت به ديگران سوق مي‌دهد. آنگاه اين بدبيني آن قدر افزايش مي‌يابد كه به ارتكاب كارهاي خصمانة بزرگي همچون قتل انسان، منجر مي‌شود. همچنين پديده حسد آرامش رواني انسان را از بين مي‌برد و آن را آماج تيرهاي بحران و اضطراب و كشمكش قرار مي‌دهد؛ چرا كه شخص حسود تمام همّ خود را معطوف اين مي‌دارد كه ببيند ديگران از چه نعمت‌ها و موهبت‌هايي برخوردارند و تلاش مي‌كند تا به گونه‌اي آن نعمت‌ها از آنها گرفته شود اين يكي از بلاهاي بزرگي است كه به جان انسان مي‌افتد حسد همان نمود كثيفي است كه شيطان را از سعادت ابدي محروم ساخت و به شقاوت جاوداني دچار كرد.۶

ور حسد گيرد تو را در ره گلو
كاو ز آدم ننگ دارد از حسد
خاك شو مردان حق را زير پا

در حسد ابليس را باشد غلو
با سعادت جنگ دارد از حسد
خاك بر سر كن حسد را، همچو ما۷

اولين جنايت بشري كه در زمين اتفاق افتاد قتل حضرت هابيل بود كه ريشه در حسادت برادرش قابيل داشت. قرآن كريم در اين ماجرا مي فرمايد:

«و اتل عليهم نبا ابني آدم بالحق اذ قَرّبا قرْباناً فتقبل من احدهما و لم يتقبَّل من الاخَرِ قال لا قتلنك قال انما يتقبّلُ الله من المتقين».۸

«و داستان دو فرزند آدم را به حق بر آن‌ها بخوان: هنگامي كه هر كدام كاري براي تقرب انجام دادند؛ اما از يكي پذيرفته شد و از ديگري پذيرفته نشد (برادري كه عملش مردود بود به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت» (برادر ديگر) گفت: من چه گناهي دارم؟ زيرا خدا، تنها از پرهيزكاران مي‌پذيرد!»

هان و هان ترك حسد كن با شهان

ور نه ابليسي شوي اندر جهان ۹

دوم: چه بسا اتفاق مي افتد پدر و مادر با اعتقاد به اين كه حركت هاي تربيتي آنان از قبيل تنبيه ، تشويق، محبت و… نسبت به فرزندانشان عادلانه است ، نه تبعيض آميز، رفتاري را بروز مي دهند، ولي فرزندان آن را با عينك خاصّي كه دارند, رفتاري تبعيض آميزمي پندارند، عقيدهء پدر و مادر رفتاري است عادلانه ولي احساس فرزند، از آن تبعيض آميز است . در اين صورت بايدفرزندان در قضاوت خويش تجديد نظر كنند، با عينك خوشبين در رفتار پدر و مادر بيانديشند. بنابراين احساس تبعيض هم ممكن است از ضعف تربيتي پدر و مادر باشد و هم ممكن است از برداشت نادرست فرزند باشد. حال اگرفرزند در قضاوت خويش تجديد نظر نمود و دقّت بيشتري به خرج داد و به اين نتيجه رسيد كه ضعف از قضاوت خويش است ، نه از پدر و مادر, در اين صورت از نگراني بيرون مي آيد و مشكل زدوده مي شود. و از رنج تبعيض و كم مهري پدر و مادر رهايي مي يابد. حال اگر در تجديد نظر باز هم به نتيجة اول رسيد، در اين صورت در پي پاسخ به اين پرسش باشد كه آيا پدر و مادر توجّه به اين تبعيض دارند، يا نه ؟ اگر توجه ندارند, ناراحتي بی مورد است و مي توان به جاي احساس ناراحتي به پدر و مادر كمك كرده و آنان  را متوجّه كردارشان  نمود. از ضعف هاي پدر و مادر گذشت و با لطايف خاصي به آنان راه درست در امر تربيت فرزندان را فهماند.

سوم: گاهي برخي از كم لطفي هاي پدر و مادر جنبة واكنشي و تنبيه فرزندان دارد تا فرزندان رفتارشان را تغيير دهند در این حال ممکن است  فرزند احساس تبعیض نماید۱۰۰

 

پی نوشت

۱-  فرهنگ ومعارف قرآن  /نرم افزار پاسخگو

۲: – «الولد سيد سبع سنين» «هفت سال (اول) فرزند پادشاه و آقاي خانه است» وسائل الشيعه، ج ۲۱، ص ۴۷۶٫

۳- «قال وهب» مجمع البيان، ج ۵، ص ۳۲۰٫

۴- تفسير نمونه، ج ۹، ص ۳۲۲٫

۵- يوسف(۱۲)، ۵٫

۶- قصه و نكات تربيتي آن در قرآن، ص ۲۸۸، سيد سعيد مهدوي

۷- مثنوي معنوي، دفتر ۱، ص ۲۳٫

۸- مائده(۵)، ۲۷٫۹- مثنوي معنوي، دفتر ۲، ص ۳۲۳٫       ۱۰-.ر.ک. www.porsojoo.coM/

 

سوالات دین و جامعه

 

 

تهاجم فرهنگي يعني چه؟ راههاي مبارزه با تهاجم فرهنگي چيست؟

پاسخ کوتاه- تهاجم فرهنگي، غدة چركيني است كه پيكرة جامعة اسلامي را تهديد ميكند. استكبار جهاني و دشمنان اسلام بخوبي دريافته اند كه براي دستيابي به منابع ملي مسلمين و از بين بردن فرهنگ مذهبي و به استضعاف كشيدن كشورها، بايد به تهاجم فرهنگي غرب در درون كالبد جوامع اسلامي پرداخت . بر اين اساس استكبار بعد از شكستهاي پي در پي در زمينه هاي سياسي و نظامي، با استفاده از رسانه هاي عمومي، ماهواره، مطبوعات ، عناصر نفوذي و روشنفكران وابسته و … به القاي فرهنگ غربي پرداخته است .

 عوامل مؤثر در تهاجم فرهنگي

۱ ـ ضعف آگاهي افراد از معارف غني اسلام۲ ـ ضعف ايمان كه مهمترين عامل نفوذ فرهنگ اجنبي است. زيرا دين بينش فرد و طرز تفكر اوست، هر اندازه كه پايه هاي اعتقادي فرد سست تر باشد، احتمال خطا و تأثيرپذيري از ساير عقايد و فرهنگها بيشتر خواهد شد.از اين رو زماني تهاجم فرهنگي در عمل موفق تر است كه جامعه داراي ضعف ايمان و عقيده باشد و بر عكس اگر جامعه از بعد ايمان و عقيده محكم باشد، هر قدر هم كه تهاجم فرهنگي قوي باشد هيچ گونه اثري نخواهد پذيرفت. حضرت علي (ع) در نهج البلاغه خطبه ۵۷ ميفرمايند:بندگان خدا! بدانيد كه تقوي حصار بلند و غير قابل تسلط است و بي تقوايي و هرزگي حصار و بارويي پست است كه حافظ ساكنان خود نيست و آن كس را كه به آن پناه برد، حفظ نميكند.همانابا نيروي تقوي نيش گزنده خطاكاريها بريده ميشود. مقام معظم رهبري، اين كار را به شبيخون فرهنگي و گاهي به غارت فرهنگي تعبير كردهاند. حال ما وظيفه داريم، با هوشياري تمام، اوضاع و احوال را بخوبي بشناسيم و با استعانت از خداي متعال و

ائمه اطهار(ع) به قدر وسع و توانايي ، با آن مقابله كنيم.

توضیح بیشتر- هر نهضت و حركتي كه هدف آن برانداختن آداب و تمدّن و رسوم تعليم و تربيت و آداب وشعائر و سنن ديني و قومي يك جامعه و تضعيف اعتقاد و پايبندي افراد آن جامعه خصوصاً جوانان و نوجوانان به فرهنگ و آداب خودشان براي آماده سازي آنها به قبول عادات بيگانگان باشد، تهاجم فرهنگي به آن جامعه است. بنابراين، تهاجم فرهنگي به جوامع اسلامي، نهضتها و برنامه هاي ويرانگري است كه با سياستهاي فرهنگي استعماري و با ترويج اخلاق بيگانه و در حال حاضر غربي  براي محو شخصيّت اسلامي و مسلمانان و ذوب آنها در فرهنگ و عادات و رسوم بيگانگان و برداشتن مرزهاي اخلاقي خصوصاً در روابط زن و مرد و تأسيس حكومت بر اساس حكومتهاي غربي، و نفي اصالت حكومت دين و حاكميّت احكام، مخصوصاًاز حدود دو قرن پيش در بلاد و ممالك اسلامي به صورتهاي گوناگون و شامل تقريباً كلّ مظاهر زندگي، كم و بيش شكل گرفت و ميتوان گفت: جز چند نقطه از سرزمينهاي اسلام همه جا را فرا گرفت و بسياري از عادات و آداب و حتّي لباس و پوشش مسلمانان و طرز و روش ملاقاتها، برخوردها و ديدارها، پذيراييها و مراسم عزا و عروسيها را شامل گرديد.

راهکار مقابله با تهاجم فرهنگی

۱ـ شناختن ارزشها و ضدّ ارزشها از ديدگاه اسلام و نظر فقه و فقها و تمسّك محكم و ثابت به انجام ارزشها و ترك ضدّ ارزشها و به عبارت ديگر معيار قراردادن تعاليم مأخوذه از فقه جواهري در زندگي فردي و اجتماعي و سياسي و تنظيم كلّ روابط بر اساس راهنماييهاي فقهي.

۲ـ تبليغ و ترويج و تشويق همگان بر محافظت بر اين ارزشها به وسيلة سخنرانيها و مطبوعات و جرايد و همة رسانه هاي گروهي.

۳ـ نشان دادن عكس العملهاي منفي مناسب نسبت به برنامه ها و افرادي كه اين ارزشها را هتك و به قداستهاي اسلامي آنها بي اعتنايي مي نمايند و يا ضدّ ارزشها را به كار مي گيرند ونيز نشان دادن عكس العمل هاي مثبت و تحسين برانگيز نسبت به بانوان و مرداني كه ارزشها و آداب اسلامي را احترام مي نمايند و به آنه متعهّدند.

۴ـ تأكيد بر اسلامي بودن نظام آموزش و پرورش و تربيت جوانان بر اساس هدايتهاي عالي اسلام و گزينش اساتيد و دبيران و آموزگاران شايسته و متعهّد و مؤمن به فرهنگ اسلام.

۵ـ سالم ساختن محيط گردشگاهها و پاركها و فرهنگسراها از ظواهر مخرّب اخلاق، مثل: اركستر و موسيقي و اختلاط زن و مرد و بد آموزيهاي مختلف.

۶ـ ترويج فرهنگ استقلال و اعتماد به نفس و تجليل از شعائر اسلام و تحقير وابستگي به كفّار و تقليد از آداب و عادت آنها.

۷ـ تبيين و تبليغ مفاسد  مكتبهاي مضرّه و فرهنگهاي مادّي و ضدّ ايمان به خدا و اصالت اخلاق و معنويّات و مضار مدنيّت منهاي دين، و پوچي و پوسيدگي آن و ارشاد همگان، خصوصاً دانشجويان، به فوايد و مصالح اسلام گرايي و تعهّد ديني و كمالات حقيقي انساني.

۸ـ نشر و تبليغ سيرة انبيا، خصوصاً سيرة  رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ و ائمّه  طاهرين ـ عليهم السلام ـ و دعوت به تأسّي به آن بزرگواران در مظاهر زندگي.

۹ـ بيان و تفهيم اين حقيقت ناب، خصوصاً به جوانان كه مدنيّت صناعي غرب معلول بي ايماني و بي اعتنايي آنها به مباني اخلاقي نيست و توجّه به ترقّي صنعتي و كسب علوم مادّي با تمسّك به دين و اخلاق در كمال توافق و سازگاري بوده و بلكه مكمّل يكديگرند؛ و سعادت حقيقي براي جميع افراد بشر در ساية كمال او در اين دو ناحيه فراهم خواهد شد. و استفادة درست و صحيح از علم و صنعت و همة نعمتهاي مادّي به طوري كه موجب ظلم و تظلّم  و استضعاف و استكبار نشود، فقط در پرتو ايمان به خدا و اخلاق حقيقي حاصل خواهد شد.

۱۰ـ بالاخره با پشتيباني همه، به خصوص صاحبان مقامات و علماي اعلام و ارباب سخن و اهل قلم و ساير اقشار و مؤمنين از فرهنگ امر به معروف و نهي از منكر، و نظارت بر اجراي احكام الله و سدّ ابواب ورود فرهنگ بيگانه، به طوري كه هر مسلمان آگاه و متعهّد، همة جريانها و سازمانها و مطبوعات و نوشته ها و كتابها و رسانه هاي گروهي و سيره و روش و تمام مقامات و رفت و آمدها و كيفيّت برخوردها را در رابطه با اين تهاجم فرهنگي زيرنظر داشته باشد۲٫البته هجوم غرب به ويژه آمريكا به كشورهاي جهان سوم اختصاص به تهاجم فرهنگي ندارد، بلكه براي رسيدن به اهداف – خود كه تسلط سياسي، اقتصادي و … نيز تأخير منافع همه جانبه است – از اهرم فشار و سياست هاي همسو با شرايط زمان ميگيرند؛ از اين رو نيز جهت تحقيق اهداف خود گاهي از حمله نظامي و گاهي از تحريم اقتصادي و … استفاده مي كنند.يكي ازان  راهكارها ، تهاجم فرهنگي و يا به تعبير مقام معظم رهبري شبيخون فرهنگي است. مقام معظم رهبري فرمود: “تهاجم فرهنگي همانند كار فرهنگي، يك كار آرام و بي سرو صدا است”.

اهداف غرب از تهاجم فرهنگی

هدف اساسي غرب از اين تهاجم، تهي كردن جامعه از معيارها و هنجارهاي پذيرفته شده آن و عدم تعلق خاطر نسبت به جامعه خود است تا استحاله فرهنگي صورت گيرد و كساني كه در جهان سوم حقند، شيفته فرهنگ و جامعة غربي گردند. با اين هدف نتايج بسياري براي جهان غرب به دست مي آيد: اوّلاً اگر جزء متفكران و دانشمندان باشد، خود را در خدمت كشورهاي غربي قرار دهد تا از خدمات آن بهره مند شود. ثانياً بازار پرسودي براي كالاي مصرفي صنايع و كارخانه هاي بزرگ جهان غرب ايجاد مي شود. ثالثاً تسلط فرهنگي،تسلط سياسي و اقتصادي را به دنبال دارد و از اين طريق ضمن به دست گرفتن بازار كشورهاي جهان سوم، از منابع آن ها به نفع خود استفادة كامل مي برند. كاري كه در گذشته با حمله نظامي انجام مي دادند،امروزه با تهاجم فرهنگي انجام مي دهند. حتي تهاجم فرهنگي و تبليغات مي تواند زمينة تسلط نظامي را هم در صورتي كه لازم ببينند فراهم آورد.اگر غرب در برخي اوقات حمله نظامي نمايد، مردم با غرب درگير شده و به دفاع از كشور خود مي پردازند، زيرا حمله مستقيم، دشمني آشكار غرب را به نمايش مي گذارد؛ از اين رو غرب از آن پرهيز مي كند، ولي تهاجم فرهنگي توطئه پنهاني است كه پيامداي منفي آشكار حملة نظامي را ندارد. غرب براي تهاجم فرهنگي نخست به گسترش و تقويت فرهنگ خود و اين كه سنت ها و فرهنگ غرب بهترين و كارآمد ترين فرهنگ است مي پردازد تا زمينه هاي پذيرش فرهنگ غرب را براي همة مردم به ويژه جوانان فراهم كنند. از سوي ديگر غرب سعي مي كند باورهاي ديني و ارزش هاي جهان سوم را تضعيف و نوعي خلاء فرهنگي به وجود آورد. مقام معظم رهبري فرمود: “تهاجم فرهنگي براي بي اعتقاد كردن نسل نو انجام ميگيرد و هم بي اعتقاد كردن به دين، هم بي اعتقاد كردن به اصول انقلابي و هم بياعتقاد كردن به آن تفكر فعالي كه امروز استكبار و قلمرو قدرت هاي استكباري را به خطر و وحشت انداخته است”.تقويت فرهنگ غرب از يك سو و تضعيف و خلاء فرهنگي جهان سوم از جانب ديگر، زمينة تهاجم فرهنگي و پذيرش آن را فراهم مي كنند. هدف غرب از تهاجم فرهنگي، سلطه بر ديگر كشورهاي است. نه تنها تهاجم به كشورهاي جهان سوم، حتي خود كشورهاي پيشرفته نسبت به هم تهاجم فرهنگي دارند و اين ريشه در سلطه گري دارد. در قرن هاي ۱۷، ۱۸ و ۱۹ با تهاجم نظامي استعمار در پي سلطه بودند. در قرن بيستم با مصيبت هاي دو جنگ جهاني اوّل و دوم احساس شد كه از طريق حمله نظامي مشكلاتي وجود دارد. ازاین رو در پي استعمار نو برآمدند، و امروزه با تهاجم فرهنگي وجهاني سازي در پي آقايي و سيادت خويش بر جهان مي باشند.۳

شبيه خون به چه مي گويند؟ آيا همان تهاجم فرهنگي است؟

در لغت نامه ها درتعريف واژه شبيخون چنين آمده است : به تاختن ناگهاني در شب و غافلگير كردن دشمن در شب، شبيخون گفته مي شود.شبيخون فرهنگي در واقع همان تهاجم فرهنگي است اما علت اينكه از تهاجم فرهنگي به نام شبيخون فرهنگي ياد مي شود اين است كه از آنجا كه تهاجم فرهنگي بر خلاف ساير تهاجمات و جنگ ها نامحسوس و نامرئي است معمولاً كساني كه مورد هجوم فرهنگي قرار مي گيرند در صورتي كه هوشيار نباشد متوجه تهاجم دشمن نمي شوند واين مثل آن مي ماند كه در خواب فرو رفته باشند و موقعي متوجه اين امر مي شوند كه كار از كار گذشته و دشمن پيشرفت زيادي كرده است. مولوي در مثنوي خود تمثيلي دارد كه بي ارتباط با بحث ما نيست، مي گويد : “شبي دزدي بر بالاي بام خانه اي رفت، صاحب خانه متوجه سرو صدايي شد و پرسيد بر بالاي پشت بام كيست؟ دزد گفت : من هستم، و صاحب خانه گفت : تو بالاي پشت بام خانه من چه مي كني؟ دزد گفت : دهل مي زنم،صاحب خانه گفت : پس چرا صدايش نمي آيد دزد گفت: فردا صبح صداي آن را خواهي شنيد”.رهبر معظم انقلاب دراين رابطه مي فرمايند : “تهاجم فرهنگي مثل خود كار فرهنگي، يك كار آرام و بي سرو صداست… اين نوع جنگ به صورت پنهاني و آرام صورت مي گيرد و باور ايجاد كردن به وجود چنين تهاجمي خود يك مرحله از مقابله است”.و در جاي ديگر مي فرمايند : “سعدي در گلستان داستاني را تعريف مي كند كه دزدان بر سر عده اي رفتند و آنها خواب بودند او مي گويد اولين دشمن كه بر آنها تاخت”خواب” بود! اول دشمن درون چشم آنها را بست و دست آنها را از كار انداخت و بعد دشمن بيرون آمد و دستهاي آنها را بست و اموال آنها را برداشت و برد”، دشمن در تهاجم فرهنگي همينطور عمل مي كند. اول

 مردم را خواب مي كند و بعد همه چيز آنها را مي برد. اميرمؤمنان حضرت علي( فرمودند : “اگر شما رادر سنگر خواب برد، دليل بر اين نيست كه دشمن در سنگر روبروي شما نيز خوابش برده است؛ شما اگر غافل شدي بايد انتظار داشته باشي كه ضربه را بلافاصله بخوري، لذا دشمن هوشيار نشسته و ميليونها پول صرف مي كند بلكه اگر مبالغه نباشد بايد عرض كنم ميلياردها صرف مي كند تا بتواند ضربه اي كاري به اين انقلاب بزند”.

پی نوشت

۱ – رک.دفتر پاسخگوئی جامعة الزهراء /نرم افزار پاسخگو

۲- رک. tebyan.net

۳-رک. www.porsojoo.coM/ 4- رک. پاسخگوئی  مؤسسه پيوند با امام /نرم افزار پاسخگو

چرا برخي جوانان دين گريز مي شوند؟

بعد ازتامين نيازهاي اساسي هر انسان مانند نيازبه خوراک ، پوشاک ،مسکن، همسر و .. مي توان  بحث را در رابطه باگرايشهاي جوانان مطرح ساخت ، يعني با صرف نظر کردن از اين نيازها مي توان اين سوال را مطرح کرد چرا جوانان دين گريز هستند؟

بي شک گرايشات در سن جواني هم از نظر کيفي و هم از نظر کمي داراي امتيازاتي است که بايد مورد دقت قرار بگيرد اگر ژرف نگري از ويژگيهاي کهنسالي و دوره سختي است شور واحسان و هيجان نيز امتيازاتي براي جوانان به شمار مي رود جوان در رشدي قرار دارد که به راحتي در مقابل محرک هاي شور انگيزي عکس العمل نشان مي دهد و شايد کمتر دغدغه تحليل اين محرکها را داشته باشد ، يعني شاخصه جذاب بودن اگر در سرلوحه محرک قرار گيرد شانس بيشتري براي تاثير گذاري بر روح جوان خواهد داشت ،خواه اين محرک از عقبه واقع بيني برخوردار باشد و خواه پشتوانه اي جز سراب نداشته باشد.

با شناخت اين قابليت رواني در جواني بهتر برنامه تبليغي خود را مورد نقد قرار مي دهيم و به علت موفقيتها وناکاميهاي خود پي ببريم مناسب ترآن است که قبل از نقد خود در مقابل ديدگان خود قرار دهيم تا اين را مقياسي براي ارزيابي خود داشته باشيم، بدون ترديد موفق ترين افراد در جذب انسانها و بالاخص جوانان را بايد انبياء دانست و بي شک جلودار اين سلسله مقدس نيز خاتم انبياءحضرت محمد(ص)مي باشند.

درکتاب شريف سنن نبي(ص۱۷) در وصف پيامبر اکرم از زبان امام حسين (ع)که از پدر گراميشان حضرت علي (ع) نقل مي کنند چنين آمده است « پس پرسيدم روش رسول خدا در باره همنشينان خود چطور بوده ؟ فرمود دائماً خوشرو و خوشخوي و نرم بود، خشن و درشتخو و سبکسر و عيبجو نبود و کسي را زياد مدح نمي کرد و از چيزي که به آن رغبت و ميل نداشت غفلت مي ورزيد به طوريکه که مردم از او نه مايوس ونه نا اميد مي شدند. همانا خود رااز سه چيز دور مي داشت :جدال ، و پر حرفي و گفتن مطالب بي فايده ، ونسبت به مردم از سه چيز پرهيز مي کرد :هرگز گسي را سرزنش نمي کرد ، و از او عيب نمي گرفت و لغزش و عيبهاي مردم را جستجو نمي کرد ، وسخن نمي گفت مگر در جائي که اميد ثواب در آن مي داشت و هنگام تکلم چنان حاضران را به خود جذب مي کرد که از احدي نفس شنيده نمي شد ، وچون ساکت مي شد آنان سخن مي گفتند . در حضور آنجناب روي مطلبي نزاع نمي کردند، اگر کسي از ايشان صحبت مي کرد، همه ساکت مي شدند تا سخن پايان يابد وتکلمشان در محضر آن جناب به نوبت بود، اهل مجلس از چيزي که به خنده مي افتادند وي نيز مي خنديد و از آنچه تعجب مي کردند تعجب مي کرد براسائه ادب شخص غريب در پرسش و گفتار صبر مي کرد تا جائي که اصحاب در صدد جلب شخص مزاحم بر مي آمدند ، مي فرمود وقتي صاحبان حاجت را ديديد آنان راکمک و معاونت کنيد و هرگز ثناي کسي را نمي پذيرفت مگر اينکه ثنايش به عنوان تشکر از آن حضرت باشد و کلام کسي رانمي بريد مگر آنکه ازحد مشروع تجاوز کند که در آنصورت با نهي و يا برخاستن کلام اورا قطع مي نمود».

در آنچه گذشت دريايي ازمعارف مي توان يافت و مي توان جرعه نوش اين خلق عظيم بود و جاي بسي تاسف است که ما در کنار يمي دنبال نمي هستيم و همچنان حيران وسرگردان دنبال جواب براي سؤالايمان مي گرديم.

سر فصل کردن دستور العملهاي قابل استفاده از اخلاق نبوي خود مجالي خواهان است، ما به جهت اختصار به دو آموزه راهبردي از رفتار بي پيرايه حضرت اشاره مي کنيم.

نخستين نکته اي که مي توان از مرام آن حضرت آموخت نرم خوئي و مدرا و برخورد مهربانه است ،روي خوش و گشاده روئي در هر قلبي نفوذ کرده و آنرا تسخير مي کند و کمتر کسي است که در مقابل اين حربه مقاومت از خود نشان دهد .

نکته اول شايد خيلي نياز به توضيح نداشته باشد دومين نکته اي که مي خواهيم به آن اشاره کنيم نياز به تفضيل دارد .قاطعيت دومين نکته اي است که مي تواند از اخلاق حضرت استفاده کرد.

قاطعيت ، داشتن برنامه و اصرار بر آن ازعوامل جذاب کننده شخصيت است و طبيعتاً به هر مقدار پايداري بر سر برنامه بيشتر باشد ، چشمها را بيشتر خيره خواهد کرد در بدوامر ممکن است اينگونه به ذهن آيد که تساهل و تسامح و در بسياري موارد همرنگ جماعت شدن انسان را به جمع نزديکتر مي کند و جذابتر خواهد کرد در حالي که اين يک تلقي اشتباه است.

دکتر هورائي در کتاب (صميميت تاثير و نفوذدر ۱۰ دقيقه ص ۵۷)خود ذيل سر فصل «قاطعيت يعني جذابيت» چنين مي آورد : کساني که شخصيت قاطع دارند ، هدفهاي مشخص و ارزش هاي معين و برنامه مدوني دارند، بي استثناء جذابند ،کساني که قدرت نه گفتن دارند و بازيچه اين و آن نمي شوند جذابند. اين موضوع بيش از همه شيوع دارد که عده اي از هدفها و برنامه ها و خواستهاي خود مي گذرند و خود را فداي اين و آن مي کنند و مي خواهند اينگونه جذاب و محبوب بمانند .

مبلغ موفق کسي است که بتواند بين دو خصلت ذکر شده به خوبي جمع کند يعني ازطرفي اهل مزاح و خوش برخورد باشد و از طرف ديگر پر تلاش و قاطع بوده در اجراي برنامه خود از تساهل و تسامح دوري گزيند . البته طبيعي است که اگر اين دو خصلت با هم نباشد مبلغ يک بعدي  خواهد بودو به نسبت زيادي از موفقيتهاي او کاسته خواهد شد.

اينک وقت آن رسيده که به پرونده تبليغي خود در سالهاي گذشته نگاهي بيافکنيم و با در دست داشتن اين دو شاخصه ، گذشته را بهتر نقد کنيم . يکي از نمونه هاي موفق در برنامه هاي تبليغي برنامه ذکر مصيبتها و عزاداري هاي ماه محرم و صفر است که در اين ماهها ما بخوبي در جذب جوانان و تاثير گذاري حتي بر پوشش و شکل ظاهري آنها موفق بوده ايم .مسائل فردي جوان از اموري است که مورد حساسيت ويژه وي قرار دارد و تاثير بر روي آن به راحتي ممکن نيست. لايحه هاي پوشش و لباس در مجلس شوراي اسلامي گوياي آن است  که ما در اين زمينه موفقيت زيادي نداشته ايم اما با وجود اين برنامه ها عزاداري سيد الشهدا ظاهر وباطن جوان را تغيير داده و لباس مشکي متناسب بااين برنامه براي جوان علاوه بر جذابيت از قداست نيز برخوردار است .با صرف نظر از موقعيت و جايگاه سيدالشهدا و جذابيت آن حضرت در جذب جوانان و دارا بودن اخلاق نبوي مي توانيم عملکرد تبليغي خود رابررسي کنيم ما در اين ايام از هميشه مهربان تر و از هميشه مصمم تر وارد عمل مي شويم و هيچ هراسي نداريم که ما را عزادار سيد الشهدا بدانند خود لباس مشکي مي پوشيم و در خيابان ها جلو دار عزاداريها حرکت کنيم و بر سرو سينه ميزنيم و از هيچ سرزنش و ملامتي ابايي نداريم. بي شک ما در عزاداريها موفق بوده ايم .دستگاه هاي تبليغي و رسانه اي نيز پشتوانه خوبي در اين ماهها براي ما به حساب مي آيند و با ايجاد زمينه عمومي و تبديل عزاداري به يک ارزش اجتماعي محيط را هموار و شرايط را مساعد مي کنند.

نمونه هايي که از ابتداي انقلاب در پرونده تبليغي ما به عنوان  نقطه مثبت به چشم مي خورند فراوانند جهاد ، حضور در جبهه ها و جماعات ، همياري و نوع دوستي و شرکت در تعظيم شعائر مواردي از آنجمله اند. ولي هنگامي که مواردضعف خود رجوع مي کنيم ريشه موارد ضعف را در کژ فهمي و تقدس مابي و برخوردهاي نسنجيده مي يابيم و يا اينکه سستي و بي همتي و عدم اراده قاطع را عامل عقب افتادن خود مي بينيم .

به عنوان نمونه موضوع نماز که يکي از مهمترين برنامه هاي عبادي اسلام است را در نظر بگيريم .اگر چه به ظاهر سمينارها و همايشهاي فراواني براي آن برگزار شده اما تاکنون کمتر بااين فريضه به عنوان يک ارزش اجتماعي در رسانه ها برخورد شده است. در فيلمها و برنامه ها ، سخنرانيها بگونه اي عمل نشده که مخاطب اصل ارزش اجتماعي بودن نماز را مفروغ عنه بداند. لذا حتي در مواردي که نماز خواندن جواني نشان داده شده اين جايگاه اگر چه مقدس ولي به عنوان يک پديده و امري غير منتظره به نمايش کشيده مي شود براي روشن مساله مثالي مي زنيم ، به حافظه خود رجوع مي کنيم و ببينيم ميان اين واژگان چه رابطه اي احساس مي کنيم. نماز و دانشجو ،نماز با کسب وکار ،مسجد و علم ،مسجد و نشاط سياسي ،نماز و انسان شاد و …آيا در ذهن احساس مي شودو يا تنافر بين آنها بر جسته تر است . اگر چه بايد اعتراف کرد که پس از انقلاب فرهنگ جامعه بسيار متحول شده بگونه اي که ميتوان اين واژگان را به راحتي کنار هم گذاشت اما بايد اعتراف کرد که براي ايجاد تلازم بين اين واژگان راه بسياري  در پيش داريم .

 در تأييد فعاليت رسانه اي مثبت مثالي مي زنيم. چندي است که بعد از اذان  شبکه هاي مختلف سيما نماز جماعت دانشگاهها را با جمعيت قابل توجهي پخش مي کنند وبراي افراد مطلع آشکاراست که در آينده جوانان ما تصورشان از دانشگاه ورابطه آن با دينداري تغيير خواهد کرد. اگر زماني جوان به محض ورود به دانشگاه احساس مي کرد که جايگاه جديد او با نماز،حجاب و ديگر نمادهاي مذهبي او تناسبي ندارد و از اين جهت تحت تأثير جو رواني منفي قرار مي گرفت . در آينده جوانان ما که با تصاويري از نماز دانشجويان و اعتکاف و احياء و عبادتهاي ديگر ايشان زندگي کرده اند  بي شک بين اينها تلازم احساس خواهند کرد.

ما بايد به توانائيها ،جذابيت و سر بودن برنامة زندگي خود (الاسلام يعلو و لا يعلي عليه) نسبت به برنامه هاي ديگر ايمان داشته باشيم و با اعتماد به نفس برنامة‌خودر ارائه دهيم . بي شک يک مبلّغ اگر بخواهد نماز جماعت بر پا کند ، هنگامي که جوانان را به نماز دعوت مي کند اگر مصمم ،با اراده و با بر نامه اينکار را انجام دهد جوانان شيفته او مي شوند و نا خودآگاه به دنبال او حرکت مي کنند . اما اگر مبلّغ درارزش بودن نماز (ارزش اجتماعي) ترديد داشته باشد و ترديد خود رادر نوع عملکرد بروز دهد اين عملکرد ضعيف از چشمان تيز بين جوان دور نخواهد ماند و نگاه جوان ضعف ايمان را در کنار ارزش نماز با هم تفسير خواهد کرد.  قضاوت من نسبت به اين سؤال مثبت است و افق آينده إن شاءالله معقولتر و سالمتر خواهد بودمشروط به اينکه جامعه اسلامي و مبلّغان ديني به وظائف تبليغي و تبليغاتي خود به عمل  کنند.

ايجاد تلازم بين استفاده از وسيله نقليه و حس مذهبي در اجتماعات و رفتار ديني و موارد مشابه به آن که نيازمند رسانه مي باشد کمتر از وظائف مبلّغ با شيوةتبليغي سنتي به شمار مي رود * تبيين توانمندي، عزت و قدرت انسان مؤمن و با حيا از وظائف تبليغاتي مبلّغين به حساب مي آيد . مبلّغ به خوبي مي تواند در بيان خطابي خود انسان بي دين را آنچنان که هست ضعيف النفس و با کمبود هاي عاطفي و رواني جلوه دهد و انسان مؤمن را آنچنان که لازمة ايمان اوست قدرتمند با توانايي بالا در فعاليتهاي اجتماعي و با لغزش کم به نمايش بگذارد .

آراستگي مبلّغ ،متانت کلامش ، عطوفت در رفتارش همگي اهرمهاي تبليغاتي يک مبلّغ است بگونه اي که ميتواند به راحتي چشمان مخاطبي را در کنار فکر شان به خود متوجه سازد و قلبشان را فتح کند و پوشش و  استحکام کلام مبلّغ ،ايمان او که در صلابت عباراتش جلوه مي کند ،لبخند مهربان او که چهره را جذاب مي سازد، همگي خاطراتي زيبا در صفحة‌ذهن مخاطبين رسم مي کند بطوري که انگيزش آنها را جهت دهي کرده ، خواست و ميلشان را تحت تأثير قرار مي دهد . اگر يک مبلّغ در تشريح شخصيت يک بانوي مسلمان با حجاب، شخصيت جذاب (مانند بانوان صدر اسلام) و اجرايي به گونه اي که بتوانند آنرا در زندگي شخصي خود تطبيق ارائه دهد توانمندي و اقتدار اين شخصيت در کنارساير برجسته گي هايش هر چشماني را خيره ساخته و به دنبال خود خواهد کشاند.  مبلّغ در اقناع مخاطب خصوصاً مخاطبان جوان نمي تواند فقط فکر او را در نظر بگيرد. و حتي اگر بخواهد فکر او را با خود همسو کند بايد قبل از آن قلب وي را نشانه بگيرد .وبراي نفوذ در قلب وي نمي تواند نگاه او را ناديده بگيرد زيرا نگاه دروازة قلب است .

چرا مردم درجامعه نسبت به حجاب و مسائل ديني کم توجه شده اند؟

“حجاب محدوديت نيست ،مصونيت است ” مانند اين بيان ،جملات فراواني را شنيده ايم که درباب فلسفة  حجاب بيان شده است و انصافاً بزرگان ديني در جهت بيان فوائد حجاب و مضرّات برهنگي و بي بند باري کتابهاي گرانقدري را تأليف کرده اند . به گونه اي که اگر کسي بخواهد دليلي براي پوشش اسلامي خود بيابد منابع در دسترسي موجوداست . حال ببينيم اگر کسي بخواهد براي کنار زدن پوشش اسلامي مناسب انساني ، استدلالي بيابد آيا فلسفه اي برا ي برهنگي خواهد يافت . بي شک خطر پذيري ، بي بند باري ، دوري از موازين اخلاقي ، سست کردن بنيان خانواده ها و … هيچ يک نمي تواند دليل منطقي داشته باشد و شخص بي حجاب نيز هيچگاه خواهان کتابي در توجيه بي حجابي خود نيست . بي حجابي را مي پذيرد ،و نه به جهت رسيدن به يک آرمان ، بلکه با گذر از يک اعتماد مقدس و بابي اعتنايي به آن به چاه بي حجابي سقوط مي کند. در عرصة فعاليت هاي فرهنگي ،اينگونه فعاليتها را به دو بخش تقسيم کرده اند ۱-تبليغ   ۲- تبليغات دراين دو گفته شد ، که تبليغ که وظفة اصلي مبلّغ است دستگيري از مخاطب و رساندن او به مطلوب واقعي و هدايت و رهبري اوست . اما تبليغات ممکن است هدفي آرماني نداشته باشد و در جهات متضاد قابل استفاده کرده باشدو مقصودآن خيره کردن چشم ها و حرکت دادن جامعه در مسيري که آنگونه که ما مي خواهيم بخورند ،بپوشند ورفتار بکنند. مي توان گفت که در جامعه اسلامي و حوزه هاي علميه در مسير تبليغ تا حدي موفق بوده اند و ساز و کار مناسبي براي آن تبيين کرده اند . به عبارت ديگر يک مبلّغ جايگاه تبليغي خود به خوبي از منزلگاههاي تعريف شده مانند تخويف و تبشير و فرمول هاي آن با خبر است و در جاي جاي مسير ارشادي خود از آن استفاده مي کند و مخاطبان مشتاق خود را پاسخگو خواهد بود. آن را که عطش فکري دارد سيراب مي کند . آنکه به دنبال دستور العمل اخلاقي است راهنمايي مي کند و آنکه شيفتة تلطيف عواطف است با استفاده از هنر تبليغ به اوج احساسات پاک انساني رهنمون مي کند. اين پرسش باقي مي ماند که آيا جامعة اسلامي و مبلّغان مسلمان غير از وظيفة تبليغ و ظيفة تبليغات نيز دارند يا تبليغات عملي نا مطلوب و يا لا اقل خارج از وظيفة جامعه اسلامي به صورت عام و مبلّغين ديني به صورت خاص مي باشد . با نگاهي گذرا به احکام ديني به راحتي اين نکته به دست مي آيد که اسلام ديني فراگير است و براي همة جنبه هاي وجودي انسان بر نامه دارد . همچنانکه اخلاق ، افکار و عواطف او را رهبري مي کند براي خواهش چشمان او نيز قوانين وضع کرده است و در رابطه با ذائقه اجتماعي او نيز تدبير دارد. حکم حرمت تشبيه به کفار نمونه اي از اين احکام است که فرد با ظاهر خود سياهي لشکر جبهة کفر نگردد. تعظيم شعائر يکي از بزرگترين فرائض ديني ست که مورد اهتمام اسلام قرار گرفته است. جمعه و جماعات و ايجاد پايگاههاي اجتماعي که قلبهاي مؤمنين را قوّت بخشد و چشمان بد خواهان را کور کند نمونه اي ديگر از   اين رويکرد ديني به جنبه قدرت نمايي و نشان دادن ابهت مسلمانان است . مسلمان بايد براي همة رفتار هاي خود الگوئي ويژه داشته باشد . استفاده از انگشتر آن هم با دستورالعمل

خاص ، استحباب استفاده از پو ششهاي ديني همه حاکي از اين است که اسلام به جنبة‌ تبليغات اسلامي بها داده است . اين احکام در جنگ و صلح متفاوت است ولي در يک نکته با هم مشترکند و آن عزت اسلام و مسلمانان است و اينکه هيچ چيز بر اسلام برتري ندارد. اين دستور بايد سر لوحة زندگي انسان مسلمان بگيرد. اسلام در برخورد ها ي اجتماعي از لحظة برخورد اوليه و شيوة‌سلام کردن تا لحظة وداع الگوئي ويژه ارائه مي کند  به گونه اي که با نگاه به منش و رفتار فرد و با بررسي واژگاني که استفاده مي کند به خوبي مي توان مسلمان بودن او را تشخيص دا و بين او و پيروان ساير اديان تفاوت قائل شد.

حال با بيان اين مقدمه اين سؤال خودرا مطرح مي سازد که آيا براي مسلمان قرن  ۲۱ الگوي تبليغاتي مناسبي ارائه کرده ايم ؟ آيا مسلمان اين عصر شيوه هاي خاص براي رانندگي ، رفتار اجتماعي ، استفاده از رايانه ، استفاده از دستاوردهاي صنعتي جديد و..داراست؟ آيا در تبليغات  خود ماشيني ارائه کرده ايم که زن مسلمان هنگام استفاده از آن احساس کند که بدون چادر و يا پوشش اسلامي استفاده از آن نا مأنوس و نا مناسب است؟ آيا فعليت هاي اجتماعي  معرفي شده اي داريم(به جزفعاليتهاي مذهبي) که زن مسلمان احساس کند که بدون پوشش مناسب در ميان جمع غير علمي ، غير متمدن و بي کلاس جلوه خواهدکرد . براستي جوانان ما خانم با حيائي راکه در رفتارهاي اجتماعي براي خود محدوديت هايي خواهان است را توانمند مي دانند يا حيارا نشانه اي براي نا تواني آموخته اند.  اگر از با نوان جامعه اسلامي خود بپرسيم که فلان خانم که با راحتي بامردان روابط کلامي دارد و براي خود محدوديتي برا ي حضور در جمع ها ي مردانه نمي بينند چه قضاوتي مي کنيد آيا عمل او را ارزشند و بيانگر توانايي جتماعي او مي داند يا اينکه عملش راضد  ارزش  دانسته ونشانگر تأمين نشدن نيازهاي اولية او تفسير مي کند؟ اجازه بدهيدبه تبليغات خودرجوع کنيم و ببينيم بين رابطه يک زن با نامحرمي  و عاطفة‌سالم چه نسبتي تعريف کرده ايم . به خوبي الگوهايي را از فيلم ها و سريال ها به خاطرخواهيم آورد که زني در عين تبادل عاطفي با مردان نا محرم باز هم در خانة خود زني ايده ال و مطلوب به نما يش در آمده است . آيا اين يک دروغ نيست و آيا اين دروغ را به جامعة خود نگفته ايم. براي روشن شدن بحث مثالي مي زنيم همگي به خاطر داريم زماني راکه در کشورما به غير از ماشين پيکان و رنو ماشين ديگري توليد نمي شد وعموم مردم ما از اين ماشينها استفاده مي کردند . در آستانه وارد شدن پرايد به خودروها ي مورد استفادة‌مردم در نگاه اول چنين به نظر مي آمد که نمي شود فرد از ماشين هاي پيشرفته استفاده کند و دينداري خود را حفظ کند . استفاده از پرايد مساوي با رفاه زدگي ، بي دردي و… تعبير مي شد . چندي نگذشت که از اين ماشين به ماشين قشر متوسط جامعه تبديل گرديد. يک تجره شخصي را برايتان ذکر مي کنم اينجانب در سالهاي گذشه مدتي را با يک روحاني فاضل مسيرها ي طولاني را با خودرو ايشان طي مي کرديم و در طول مسير مباحث مذهبي و ديني فراواني بين ما رد وبدل مي شد، در حال حاضر پرايد براي من يک ماشين معنوي است. اينک براي روشن شدن مسير جامعه به سوي حجاب يا بي حجابي پرسش را مطرح مي کنيم . با شنيدن اين واژگان چه شخصي در ذهن شما تداعي مي شود «خانم دکتر»« خانم مهندس »«خانم با کلاس »« خانم فرهيخته»«خانم امروزي»و.

اگر شخصيت تداعي شده پوشيده تر ازشخصيتي است که بيست سال با شنيدن اين کلمات تداعي مي شد مي توان چنين قضاوت کرد که ما در آينده با جامعه اي بهتر روبرو خواهيم بود و پوشش اسلامي جايگاه ارزشي خود را پيداخواهدکرد.

 

 

سوالات روحانیت و جامعه

 

چرا روحانیت این لباس را می پوشد؟

پاسخ کوتاه:

اول :این پرسش مقدم است که چرا مردم جامعه این پوشش کنونی  را دارند ؟  لباس های سنتی و اصیل ایرانی   پوششی شبیه به لباس روحانیت  است که  در دوران اسلام نیز این لباس  عمومیت بیشتری پیدا کرد .

دوم:با توجه به وظیفه روحانی در پاسخگوئی مسائل دینی  ونیاز پیوسته مردم به چنین افرادی یکی از علل اصلی استفاده آنان از پوششی خاص شده است.

سوم : پوشيدن اين لباس، هر چند شأن و منزلتي نسبت به ساير اقشار مردم براي روحانيان ايجاد نمي كند، ولي موجب تعظيم شعائر الهي مي گردد كه مورد اهتمام قرآن است. وجود شخصيتهاي وارسته جامعه كه به عنوان سمبل و مظهر علم و تقوا و وارستگي و ارزش هاي اسلامي و ملبس به لباس رسول اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) باشند، از شعائر الهي مي باشد و در حفظ و گسترش ارزش هاي الهي و اسلامي در جامعه و تقويت هويت مذهبي در مقابل تهاجم ارزش هاي بيگانه، بسيار مؤثر است.

توضیح بیشتر :

 از آنجایی که این لباس یادآوراعتقادات مذهبی واسلامی مردم بوده است وماموریت رضا خان نیز  حذف اینگونه  علائم ونشانه بود،  با وضع قوانین سختگیرانه واجباری این نوع پوشش را ممنوع وبجای آن لباس ها و پوشش غربی جایگزین شد . به اعتقاد  شاه تنها راه پیشرفت آن بود  که از فرق سر تا نوک پا فرنگی شویم.

پس از جنگ جهانی دوم که  فضای سیاسی کشور تغییر کرد وشاه جدید، ناگزیر، آزادی های را در جامعه اعمال نمود ، عده ای از زنان ومردان به اصالت های ملی واسلامی  خویش بازگشتند ،تعداد قابل توجهی از  زنان با حجاب شدند وگروهی از مردان لباس های سنتی خود را پوشیدند در این میان ، روحانیان از اولین گروه هايی  بودند  که لباس اسلامی، ایرانی خود را بر هر لباس دیگری ترجیح داد.

شایسته است،  جهت  بررسی دقیق تر  تاریخ  بوجود آمدن لباس روحانیت  گزیده ای از پاسخ  نهاد رهبری در دانشگاهها  در جواب  سوال مشابهی ذکر شود:

 از پوشش‏هاى معروف در ميان مردم جهان، عمامه است که در ميان مسلمانان و غير مسلمانان، اين پوشش وجود دارد.

عمامه پارچه‏اى است كه بر سر مى‏پيچند و مانند كلاه نيست،(۱). معناى عمامه براى همه روشن است و نيازى به توضيح ندارد،(۲). اين نوع پوشش، سابقه بسيار طولانى دارد.

عمامه در اصل، يكى از پوشش‏هاى تشريفاتى براى رؤساى قوم بود و هر كس كه به رياست قوم مى‏رسيد و پناهگاه مردم مى‏گرديد، عمامه بر سر مى‏گذاشت.

در حجاز، عمامه به عنوان «تاج» به شمار مى‏رفت،(۳). و كسى كه رياست داشت «مُعَمَّم» ناميده مى‏شد،(۴).

پيامبر اكرم (ص) داراى عمامه بود،(۵) و عمامه اصلى، عمامه آن حضرت است. در حديثى از آن حضرت آمده است كه: «عمامه، تاج عرب است»،(۶).

پيامبر اسلام، روز غديرخم، به دست خودش، عمامه بر سر على (ع) گذاشت،(۷). پيامبر اكرم (ص) روز فتح مكه، وقتى كه داخل مكه شد، عمامه مشكى بر سر داشت،(۸). امام زين‏العابدين (ع) به مسجد آمد و عمامه مشكى بر سر داشت،(۹).

در حديثى آمده است كه دو ركعت نماز با عمامه، بهتر از چهار ركعت بدون عمامه است،(۱۰). امام رضا (ع) وقتى كه براى نماز عيد، از شهر بيرون رفت، همانند پيامبر اسلام، عمامه بر سر كرده بود،(۱۱).

بر اين پايه، عمامه از پوشش‏هاى بسيار قديمى است و در دين اسلام، اين پوشش مورد عنايت خاص است.

يكى از لباس‏هايى كه در بين مسلمانان معروف است، عباست. عبا را رِدا هم مى‏نامند. «عبا» لباسى است كه از روى لباس، بر دوش مى‏اندازند،(۱۲). اين لباس هم سابقه طولانى دارد و پيش از اسلام در حجاز و جاهاى ديگر وجود داشت. در روايات اسلامى، به اين لباس توجه خاصى شده است. براى نمونه به يك روايت اشاره مى‏كنيم: سليمان بن خالد مى‏گويد، از حضرت امام صادق (ع) پرسيدم: اگر كسى بدون عبا امام جماعت شود چه حكمى دارد؟ امام در جواب فرمود: شايسته نيست كه امام جماعت بدون عبا و عمامه باشد»،(۱۳).

براساس اين روايات، عبا لباسى است كه امامان معصوم به آن توجه كرده‏اند و پيروانشان را به پوشيدن آن سفارش كرده‏اند.

يكى از لباسهايى كه در ميان مسلمانان رواج داشت و اكنون نيز رواج دارد «قبا» است. قبا لباسى است كه روى پيراهن پوشيده مى‏شود. اين لباس هم سابقه طولانى دارد. قبا را روپوش مى‏نامند. در روايات اسلامى به اين لباس هم اشاره شده است،(۱۴). ولى درباره رنگ مشكى آن نكوهش شده است و براساس اين گونه روايات، علماى اسلامى فتوا به مكروه بودن لباس مشكى كرده‏اند. بنابراين، قبا هم تاريخ قديمى دارد و هيچ‏گونه ربطى به دوره صفويه و يا قاجاريه ندارد.

آنچه كه بايد به آن زياد توجه كرد اين است كه در زمان‏هاى قديم عمامه، عبا و قبا، مختص گروه خاصى از مؤمنان نبود بلكه در آن زمان‏ها رسم اين بود كه افراد صالح و متدين اين لباس‏ها را مى‏پوشيدند و بعدها به تدريج تنها علماى دينى در اين لباس ماندند و اين لباس به عنوان علامت و نشانه علماى اسلام به حساب آمد. در حال حاضر هم يكى از شرايط پوشيدن عمامه، قبا و عبا داشتن صلاحيت لازم است و اگر كسى داراى آن شرايط نباشد اگر بپوشد، كار نادرست انجام داده است و مانند كسى مى‏ماند كه لباس پزشكى بپوشد در حالى كه شرايط پزشك را ندارد.

در زمان‏هاى قديم براى پوشيدن اين لباس، تنها صلاحيت اخلاقى كافى بود به همين جهت بسيارى از تاجران و پزشكان هم اين لباس را مى‏پوشيدند ولى در عصرهاى اخير يكى از شرايط اين لباس، كسب علوم اسلامى و تبليغ دين شد و در حقيقت بايد به عنوان يك انيفروم و لباس كار و اعلام آمادگى براى پاسخ‏گويى به پرسش‏هاى انديشه دينى، به آن نگاه شود. نه يك امتياز اجتماعى و از سوء استفاده احتمالى برخى در اين لباس بايد جلوگيرى كرد.۱۵

۱- جابر نقل كرده است: پيامبر اكرم(ص) در هنگام فتح مكه، در آغاز ورود به مكّه عمامه هاي مشكي بر سر داشت.(۱۶) حضرت علي(ع) فرمود: “رسول خدا(ص) در روز عيد غدير، عمامه هاي بر سرم گذاشت و گوشه آن را پشت سرم آويزان كرد؛ آن گاه فرمود: “خداي متعال در جنگ بدر و حنين مرا با فرشتگاني كمك كرد كه با چنين عمامه هايي معمّم بودند. (۱۷ )  – اصبغ بن نباته كه از نزديكان اميرالمؤمنين(ع) به شمار ميرود، روايت كرده است: در آغاز خلافت و پس از بيعت مردم، حضرت علي(ع) به مسجد آمد، در حالي كه عمامه رسول خدا را بر سر داشت. (۱۸)

۳- عباس بن عبدالمطلب و ربيعة بن الحارث فرزندان خود فضل و ربيعه را به حضور علي(ع) فرستاده تا از حضرت تقاضا كنند كه آنان را براي جمع آوري زكات به كار بگمارد؛ حضرت امير(ع) فرمود: به خدا قسم هيچ كدام از شماها را به كار نخواهم گرفت.

ربيعه (پس از شنيدن نظر امام به محضر علي(ع) شرفياب شد و با لحني اعتراض آميز) عرض كرد: به مقام و منزلت دامادي پيامبر(ص) رسيدي، ما به خاطر آن بر تو حسادت نكرديم؛ اميرالمؤمنين(ع) (با بي اعتنايي نسبت به سخنان ربيعه) عباي خود را روي زمين انداخت و بر آن خوابيد(۱۹) بنابراين از مجموع روايات ميتوان نتيجه گرفت: پوشيدن عمامه و عبا بخشي از سنّت پيامبر و امامان(ع) را تشكيل ميدهد.

 در هر زمان و مكاني ممكن است كه روحاني پاسخگوي شبهات و پرسشهاي افراد باشد و اين ميسور نيست مگر آن كه روحاني با پوششي خاص ميان جامعه اسلامي حضور داشته باشد؛ به خلاف مراجعه به صاحبان مشاغلي همچون پزشكان و نيروهاي نظامي وانتظامي كه مراجعه به آنان در موارد و ساعاتي خاص انجام ميشود، بنابراين، حتي اگر از نگاه شغلي نگاه كنيم، شغل روحاني اقتضا ميكند كه هر وقت در جمعي حاضر شده، چه در خيابان و چه در مهماني و… بايد اين لباس را به تن داشته باشد. جايگاه صنفي بسياري از اقشار جامعه اقتضا مي كند كه از ساير اقشار مردم باز شناخته شوند؛ لذا داراي يك نوع لباس مشخص مي باشند. ۲۰

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه۲۱ پیامبر را اینگونه معرفی  می فرماید : “طبیب دوار بطبه  قد احکم مراهمه” برای درمان بیماران سیار و مرهم های شفا بخشش آماده است «العلماء ورثة الانبياء»۲۲«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا الي رواة احاديثنا فانهم حتي عليكم»۲۳

 روحانيان، امانت داران ائمه اطهار(ع) و مرجع روحي و معنوي و اجتماعي  مردم مي باشند؛ لذا نيازمند لباسي مشخص مي باشند تا بدين وسيله در جامعه مشخص شوند و مراجعه به آن ها در مواقع نياز آسان تر باشد.

از طرفی با توجه به تحقیق جناب دکتر حداد عادل در کتاب فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی که تمام اقوام و ملل در گذشته چه مرد وچه زن دارای لباسی بلند و بعظا با سر بند بودند و این را از خصلت های روحی انسان می دانند فلذا لباس فعلی روحانیت با حقیقت پوشش نیز سازگار است

پي نوشتها: ‏

 (۱) (المنجد)                                                   (۱۱) (همان، ح ۵)

 (۲) (صحاح اللغة و مقاييس اللغة)                          (۱۲) (صحاح و المنجد)

 (۳) (المنجد، صحاح و مقاييس)                            (۱۳) (وسايل، ج ۳، ص ۳۲۹، باب ۵۳، ح ۱)

 (۴) (المنجد)                                                   (۱۴) (وسائل‏الشيعه، ج ۳، ص ۲۷۹، ح ۶- مراد از عموزاده‏ها، فرزندان عباس هستند)

 (۵) (وسائل‏الشيعه، ج ۳، ص ۳۷۷، باب ۳۰، ح ۱)        .۱۶ ميزان الحكمه، ج ۴، ص ۲۷۶۵، ح ۱۸۰۹۶٫

 (۶) (همان، ح ۴)                                              ۱۷٫ احمد بن حسين بيهقي، السنن الكبري (سنن بيهقي)، ج ۱۰، ص ۱۴٫

 (۷) (همان، ح ۳، ص ۳۷۹، ح ۱۱ و ۱۲)                   ۱۸٫ صدوق، محمد بن علي بن الحسين، التوحيد، ص ۳۰۴، ح ۱؛ طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، ج ۱، ص ۶۰۹٫

 (۸) (همان، ص ۳۷۸، ح ۱۰)                                ۱۹- محمود بن عمر بن محمد الزمخشري، الفائق في غريب الحديث، ج ۲، ص ۳۲۲٫

 (۹) (همان، ح ۹)                                              ۲۰-.ر.ک. www.porsojoo.coM/

(۱۰) (همان، ح ۸)                                              ۲۱–نهج البلاغه خطبه ۱۰۸

چرا مردم از روحانيت گريزانند ؟

قبل از جواب به اين سؤال بايد روشن شود كه منظور از كلمات  ” مردم ” و  ” روحاني ” چیست ؟ تا جوابي كه به اين سؤال داده مي شود از استحکام و اتقان كامل برخوردار باشد .

۱ – ” مردم ” .

منظور از مردم در اينجا قطعا قشر خاصي از جامعه نمي باشد ؛ بلكه مقصود نوع افراد جامعه و غالب افراد مي باشد . چون نظر قشري خاص از افراد جامعه در مورد گروهي از افراد چندان نمي تواند به عنوان ملاك خوبي وبدي قرار گيرد .

۲ روحانی

” روحاني ” به عنوان اصطلاحي خاص ، افرادي هستند كه با يادگيري و عمل و يا حداقل قصد عمل به آموخته هاي خود براي تبليغ معارف اسلامي تلاش مي كنند .

بنابراين افرادي را كه هر چند لباس ويژه روحاني را بر تن دارند ولي حداقل قصد عمل به علم خود را ندارند ، نمي توان به عنوان روحاني حقیقی پذیرفت. و يا روحاني مورد قبول دين و بزرگان ديني و پيامبر گرامي و أئمة عليهم السلام نمي باشند .

از آية الله شهيدي كه طلاب با حاشيه هاي ايشان آگاهند نقل شده است:

در زمان رضا شاه يك روحاني را به جرم دزدي گرفته بودند با توجه به مخالفت آيت الله شهيدي با رضا شاه او همواره مترصد فرصتي بود تا ضربه اي به ايشان وارد كرده و وجهه ايشان را در بين مردم خراب کند از این روآن روحاني را كه به جرم دزدي گرفته بودند با همان لباس روحاني به تبريز نزد ايشان فرستادند .

روحاني مذكور توسط يكي ازعمال شاه پيش آیت الله شهيدي آورده شده و به نقل از شاه خطاب به ايشان مي گويد :شاه گفت چون اين شخص سارق هم لباسي شما بود فلذا او را به سوي شما فرستاديم تا خود با او برخورد نماييد .

آيت الله شهيدي با كمال خونسردي لباس روحاني را از تن آن شخص در مي آورند و مي گويند اين شخص اين لباس را نيز از ما دزديده بود كه ما از او پس گرفتيم حال خود هر چه مي خواهيد با او انجام دهيد .

با تبيين واژگان موجود ، سؤال اينگونه خواهد شد كه : عموم مردم از كدام روحاني گريزان هستند ؟جواب اين سؤال كاملا روشن و واضح مي باشد چرا كه عموم و غالب  مردم و جوانان، عاشق هر روحاني كه اهل صفاء و صميميت و اهل عمل باشد ، هستند و او را از جان و دل دوست دارند و اين را در عمل نشان داده اند .

به عنوان مثال مي توان يكي از روحانيون اهل عمل كه به عنوان امام جمعه از طرف مقام معظم رهبري به يكي از شهرها فرستاده شده بود اشاره كرد .

جناب حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن آملي كه خود اهل يكي از روستاهاي نزديك اردبيل هستند به عنوان امام جمعه به آن شهر فرستاده مي شوند .

حضور مردم و خصوصا جوانان در آنجا به حدي گسترده و با شكوه بود كه روزنامه كيهان از صحنه هايي از اين حضور تصوير ارائه كرده بود و در آن تصوير همه براي رسيدن به نماز جمعه و پيدا كردن جا از هم سبقت مي گرفتند . نويسنده خود كه در همين ماه مبارك رمضان گذشته-۱۳۸۵- در سفر تبليغي در اين شهر به مدت يك ماه حضور داشتم از نزديك مي ديدم كه مردم و خصوصا جوانان چقدر برای  ايشان احترام قائل بودند و جوانهای این شهر  به خاطر خوبي ايشان وعلاقه به لباس روحانیت، برای ما  هم  احترام ويژه اي قائل شدند. حضور مردم و خصوصا جوان ها در مجالس مذهبی  وسخنرانی ها ، نشان از علاقه مندي به روحاني هاي واقعي  ، مي باشد . بلكه عموم مردم عاشق چنين روحاني هايي هستند . اين تحليل كه به نظر بنده كاملا صحيح مي باشد ، نشان دهنده پاكي وصفاي روحي مردم مي باشد.

ولي در اين ميان عواملي وجود دارند كه موجب كدورت اين صفاي باطني و كم رنگي ظاهري آن شده است . و تأكيد مي كنم كه اين كدورت به وجود آمده از عوامل ذيل، ظاهري و كاملا سطحي بوده و با مبارزه با آن عوامل اين كدورت اصلاح خواهد شد .

در زير برخي از عواملي كه موجب دوري ظاهري مردم و احتياط در برخورد با روحاني شده را مورد بررسي قرار مي دهيم .

عوامل گریز برخی جوانان از روحانیت

۱ تبليغات سوء دشمنان داخلي و خارجي

تبليغات و شايعه پراكني ها آنقدر در تخريب افراد مؤثر مي باشد كه از آن به عنوان ترور شخصيت نام برده مي شود .

ترور شخصيت افرادي بزرگ از روحانيت با اين هدف انجام مي گيرد كه آنها را از صحنه مبارزه و تلاش بيرون بكنند .

از جمله مي توان به ترور شخصيتي حضرت آيت الله شهيد بهشتي اشاره نمود .

بر عليه ايشان در آن زمان آنقدر شايعه پراكني شد كه حتي افراد با ايمان هم در شخصيت ايشان به شك افتاده بودند و حضرت امام خميني « ره » به خاطر پايين آمدن محبوبيت نتوانست ايشان را با آن جلالت قدر و بزرگواري به عنوان امام جمعه تهران منسوب نمايد .و نقل شده كه ايشان يك بار هم شكايت پيش امام بردند و امام ايشان را توصيه به صبر و تحمل نمودند و انجام وظيفه را ياد آور ايشان مي شوند و مي فرمايند :اين مردمي را كه مي بيني بر له من شعار مي دهند اگر همگي عليه من شعار مرگ بدهند به حال من هيچ تفاوتي نخواهد كرد . و امام تا زماني كه ايشان زنده بودند نتوانست از ايشان تجليل و قدر داني نمايند و فقط بعد از شهادت بود كه در حق ايشان فرمودند :بهشتي مظلوم زيست و مظلوم شهيد شد .

۲ –  برخورد بد روحاني ها با عملكرد مسؤولين حكومتي

در اوائل انقلاب روحاني ها از عملكرد تمام مسؤولين و از تمام عملكردهاي ايشان كاملا دفاع مي كردند . هر چند اين دفاع به خاطر اين بود كه از اين طريق و در گير و دار مشكلات كارها پيش برود [ انگيزه مثبت بود ] ولي تداعي عموم مردم اين بود كه روحاني ها را در كارها و عملكردهاي بد سهيم و مقصر مي دانستند .

۳ –  ورود روحاني در حكومت ، به طور طبيعي انگشت اتهام را به سوي دين متوجه مي كرد .

اگر روحاني در امر حكومت اصلا مداخله نمي كرد اتهاماتي نيز به او وارد نبود . ولي ورود در اين جايگاه وظيفه اي است كه با اين مطلب نمي توان از اين وظيفه شانه خالي كرد . چون اين خود

امتحاني الهي است هم براي مردم و هم براي روحاني ها از يك طرف و از طرفي ديگر اگر يك روحاني با وجود اينكه در جايگاه حكومت واقع شده اگر محبوب واقع شود رو آوري مردم به دين افزايش پيدا مي كند . هر چند مبغوضيت ، احتمال گريز مردم را از دين دارد ولي همان طور كه گفته شد اين يك وظيفه اي است كه نمي شود به اين مسائل از بين برود .

علاوه از اين محبوبيت به وجود آمده از حكومت ديگر قابل مقايسه با محبوبيت زمان دوري از حكومت نخواهد بود . چنانكه اين محبوبيت را در حضرت امام خميني و مقام معظم رهبري بالعيان مشاهده مي كنيم

۴ –  روحاني نماهاي بي دين

يكي ديگر از عوامل روحاني نماهاي بي ديني هستند كه با كج فهمي مقصرانه و عملكردهاي هوس آلود موجب بد بيني مردم مي شوند .

۵ بالا رفتن فهم مردم خصوصا جوانان

قبلا هر روحاني در بين مردم ارزش و احترام داشت ولي الان با بالا رفتن سطح معلومات و فرهنگ كه آن هم در سايه انقلاب و اسلام بود ، مردم به هر كسي كه لباس روحانيت را پوشيده به صرف لباس احترام نمي گذارند .

و اين رفتاري كاملا عاقلانه و منطبق با عقل مي باشد . چون از طرفي انتظار مردم از فردي كه اين لباس را پوشيده بالا مي رود ، كه اين خود عاملي در درست كردن رفتار از طرف روحاني ها مي شود و اجازه نمي دهد يك روحاني به صرف روحاني بودن هر حرف و هر رفتاري را انجام بدهد . از طرفي ديگر با روحاني خوب ، رفتار محبت آميز مي شود . و به سوي او رو مي آورند و جواب مشكلات خود را از او بهتر و عاليتر دريافت مي كنند .  اين خود باعث تمييز روحاني واقعي با كساني كه در صدد دكان باز كردن هستند مي شود ۱

آيـا ايـجـاد حـكومت ديني و دخالت روحانيت در سياست تكرار تجربه مسيحيت در قرون وسطي نيست ؟

 در برخي نوشته ها و سخنراني ها , شرايط كنوني ايران اسلامي به حكومت مسيحيت در قرون  وسطي تشبيه مي شود و با در نظرگرفتن تشابه هایي چنين وانمود مي گردد  که  هـمـانـگـونـه كـه حكومت بنام دين در جهان غرب پيامدهاي ناهنجاري به دنبال داشت و عامل  سرخوردگي و عقب افتادگي شد , در ايران امروز نيزچنين حالتي رخ نموده است و براي رهايي  از آن , چاره اي جز پيمودن همان راهي كه در آن زمان صورت گرفت , وجود ندارد .  قـبل از هر چيز بايد توجه داشت كه از همان روزي كه پيامران (ع ) براي هدايت بشرمبعوث شدند ,  حـزب شيطان هم براي مقابله با آنها و خنثي كردن برنامه ها وفعاليتشان دست به كار شده در هر  زماني و هر جامعه اي متناسب با شرايط آن حركتهايي انجام داد و در آينده هم صورت خواهد داد .  مخدوش كردن چهره انقلاب نسخه اي كه استكبار جهاني براي ما پيچيده  و

 شروع به برنامه ريزي و اجراي آن نموده است , مخدوش جلوه دادن  نـظـام اسـلامـي مـا و يـكـسـان انـگـاري آن بـا نـظام قرون وسطي كه بوسيله كليسا ( خصوصا  كليساي كاتوليك ) اداره مي شد , مي باشد .  مـطـابـق اين طرح اسلام بعنوان مانعي در برابر پيشرفت علم و دانش و صنعت و فن آوري معرفي  مـي گـردد , هـمـچـنـان كـه بعنوان ديدگاهي ناكارآمد و ناقص كه نظام مبتني بر آن توانايي حل  مشكلات جامعه و اداره آن را ندارد شناخته مي شود و با برشمردن مولفه هايي آن را دليل همساني  اين دو نظام- يعني نظام اسلامي و نظام حكومتي مسيحيت – قلمداد مي كنند .  تـا از سـويـي تجارب مبارزاتي قرون وسطي با چنين نظامي را بهترين راه وانمود كنند و از سويي  ادعا كنند , آنچه براي آن نظام اتفاق افتاد , براي اين نظام هم خواهد افتاد .  اولين وجه شباهت چنين بيان مي شود : كساني در آن زمان به نام دين بر مردم حكمراني مي كردند  .  اكنون نيز وضع بر همين منوال است , چرا كه عده اي مي خواهند به نام خدا و دين بر مردم حكومت  كنند .  پس وجه مشتركي بوجود آمد .  سپس مي افزايند :سخت گيري هايي كه آن گروه در مورد افكار و عقايد خود مي كردند , اين عده  نيزاعمال مي كنند .  آنـهـا مـخـالـف آزادي فكر و انديشه بودند و مخالفين با افكار كليسارا زنداني , محاكمه و يا اعدام  مي كردند .  اينها نيز چنين اعمالي روا مي دارند .  پـيـشـنهاد پروتستانتيسم براي جامعه ماواكنش جهان غرب براي مبارزه با آن نظام در گام اول ,  نـهـضـت اصـلاح ديني يا( پروتستانتيسم ) بود , يعني در بين خود كشيشها و رجال ديني كساني  رفـتـار كـلـيساي كاتوليك را تقبيح نموده و گفتند : اين شيوه , مسيحيت واقعي نيست و ما بايد  بـه مـسـيـحـيـت اصـيل برگرديم و پيشنهاد كردند , بايد مذهب به گونه اي مطرح شود كه در  آن حكومت نباشد و به كار سياست نپردازد , و فقط وظيفه اش برقراري روابط بين خدا وفرد

 باشد و  بدين ترتيب به مبارزه با روحانيت رسمي مسيحيت پرداختند ( اين درواقع آغاز فكر پروتستانتيسم  اسـت كـه مـارتـيـن لوتر ابتدا مطرح و بعد كالون وديگران به صورت هاي مختلف دنبال كردند و  فرقه هاي پروتستان بوجود آمد .  بـهر حال در نظام اسلامي ما نيز چنين القاء مي شود كه : خلط بين دين و سياست وقراردادن دين  بـعـنوان اساس حكومت فرجامي نيك تر از آنچه براي كليساي كاتوليك واقع شد , نخواهد داشت و  شكستي عظيم براياسلام به وجود خواهد آورد .  پس همان بهتر كه براي نجات دين حساب آن رااز سياست جدا كنيم .  از طـرفـي ورود در سـيـاست قداست روحانيت و متدينين را مي شكند چرا كه اولا : سياست دغل  بـازي هـاي خـاص خـود را دارد , و ثـانيا : با دخالت اين گروه چه بسا نابساماني هاو نارسائي هايي  بـوجود آيد كه پيامدهاي منفي آن دامنگيرشان شود و حرمت روحانيت درجامعه را زايل گرداند ,  پس خوب تر آن كه اينها فقط به رابطه با خدا و موعظه مردم بپردازند و كارهاي سياسي را به اهلش  واگذارند .  سابقه پروتستانتيسم در جامعه اسلامي بايد گفت : اين نسخه هم شيوه جديدي نيست و سابقه اي  طـولانـي در اين كشور دارد ,همچنان كه قبل از پيروزي انقلاب نيز عده اي كه بعضا گرايش هاي  ديـنـي هـم داشتند ,چنين مطالبي را مطرح مي كردند كه بعنوان نمونه مي توان به كتابچه ( مرز  بين دين وسياست ) نوشته مهندس مهدي بازرگان اشاره كرد .  و قـبـل از آن فـتـحعلي آخوندزاده ايجاد پروتستانتيسم اسلامي را بعنوان راهي براي جبران عقب  ماندگيهاي ايران پيشنهاد كرده بود و بعدا هم ديگران آنرا تكرار كردند .    در هـر حـال , بررسي تفصيلي اين مقايسه ( بين اسلام و مسيحيت ) , همچنين ريشه يابي عواملي كـه مـنـجر به نهضت اصلاح ديني در اروپا شد و تبيين اين واقعيت كه چنين مؤلفه هايي اساسا در  اسلام و حكومت اسلامي وجود ندارد ( و اسلام با مسيحيت تحريف شده ماهيتاً تفاوت بسيار دارد )  , خود مجالي گسترده مي طلبد , اما آنچه اجمالا دراينجا مي توان گفت آن است كه :اسلام اينجا  نـيـست كه فقط برنامه اي محدود براي برقراري رابطه بين خدا و فرد ارائه كرده باشد و بس , بلكه  ديـني جامع و گسترده است كه براي تمام شوون زندگي بشر اعم از شوون فردي ( ارتباط انسان  بـا خـدا , و ارتباط انسان با خود ) و شوون اجتماعي ( از جمله حقوق , سياست , اقتصاد , خانواده ,  تـجـارت و ۰۰۰ ) داراي قـانـون وبرنامه است كه البته سمت و سوي همه آن احكام و قوانين بسوي  تـامـيـن كـمال نهايي انسان يعني قرب به خدا و سعادت اخروي , همينطور تامين مصالح فردي و  اجتماعي وخوشبختي زندگي اين جهاني بشر مي باشد .  هـمچنان كه دخالت در سياست به مفهوم اسلامي آن نه تنها دامن قداست روحانيت ومتدينين را  نـمـي آلايـد كـه بـعنوان مجريان احكام الهي و خدمتگزاران مسلمين وظيفه اي واجب و غير قابل  اجـتـناب را بر دوش آنها مي نهد و اجراي هر يك از احكام الهي دراين زمينه و حل مشكلات مردم  گامي بلند در جهت تعالي روحي و قرب به خدا , و نيزتامين سعادت انسان ها و مصالح واقعي آنها  در جامعه است .  مـلـخـص كلام آنكه دشمن با كمك عوامل داخلي خود سعي بر اين دارد كه ايده ( پروتستانتيسم  اسـلامـي ) را در مـيـان قشر تحصيل كرده و جوانان ما مطرح كرده وآنها را به اصطلاح به سوي (  قرائتي نو ) از دين بكشاند كه نه قرآن و سنت (۱-۱)آن را برمي تابد و نه مردم مسلمان و ديندار ما .  بـقـول حضرت امام خميني (ره ) :يكي از مصيبتها اين است كه يك آدمي كه از اسلام نمي داند كه  اسـلام بـا سـيـن است يابا صاد از اسلام بي اطلاع است , از مدارك اسلام بي اطلاع است , اين , يك  كلمه رابرمي دارد و مي رود پيش جوانان مي خواند و داد مي زند و فرياد مي زند و جوان ها راوادار به  يـك كـار مـي كند ۰۰۰ يك همچو آدم هايي خيال مي كنند كه حالايي كه مثلا انقلاب شده بايد در  اسلام هم انقلاب بشود ۰۰۰ اينها نمي فهمند بسيارشان هم فهميده هستندلكن مي خواهند اساس  را از بين ببرند ) .  (۲)پيشنهاد رنسانس اسلامي دومين اقدام دشمن پيشنهاد رنسانس است , رنسانس اسلامي , يعني  جـامـعـه مـا بـايد ازنو متولد شود با يك فرهنگ جديد , فرهنگي كه در آن از باورها و قواعد ديني  خبري نباشد و دين منزوي گردد .  هر چند اين كار در يك جامعه ديني اينجا مانند كشور مابسيار مشكل است .  اما شايد بتوان زمينه هايي پيدا كرد و از طريق آنها به هدف مورد نظر دست يافت .  طبعا نمي توان به عده اي كه نابساماني ها , بي عدالتي ها ومفاسد رژيم گذشته را تجربه و دست به  انقلاب زده اند اميدوار بود .  همچنين ازجوانان جبهه رفته و در راه اسلام و انقلاب سختي ديده نيز انتظار نمي توان داشت .  پـس بـايـد سراغ طيفي رفت كه مولود بعد از انقلاب است و هرگز شاهد مشكلات قبل ازپيروزي  انقلاب نبوده است و هيچگاه رنجهاي  اوايل انقلاب و دوران جنگ تحميلي راتجربه نكرده است .  نـسلي نو كه در فضايي اسلامي متولد شده است و خواسته هايي چون رفاه , آسايش , آينده روشن ,  پست و مقام و چيزهايي از اين دست دارد .  راهـهاي نفوذ دشمن در قشر جوان اما چگونه بايد نفوذ كرد و انديشه ها را تغيير داد و شرايط كافي  براي تحول را به وجود آورد ؟ چندين كار را انجام دادند و مي دهند:

 ۱ – سكوت نسبت به ارزشهاي  اسـلامي و انقلابي مانند جهاد , شهادت , فداكاري , زهد وپارسايي و دم زدن از مفاهيمي نو مانند  دمـوكراسي , توسعه , آزادي و ۰۰۰ كه ازسويي براي همه خصوصا قشر جوان جذاب باشد و از سوي  ديگر مقدمه و تمهيدي براي ازبين بردن و محو ارزشهاي اسلامي قرار گيرد .

 ۲- مـعـرفـي روحـانـيت به عنوان عامل مشكلات اقتصادي مردم , گراني و تورم , كمبودوسايل  رفـاهـي , وقـوع جنگ و پيامدهاي آن ووانمود كردن اينكه مسوول همه اين نابسامانيها مسوولين  نـظـام هـسـتـنـد و مـسـوول نظام هم كسي نيست مگر روحانيت , پس عامل همه نابساماني ها و  مشكلات , قشر روحاني است و بس .  بـاز بـقول حضرت امام(ره ) : ( اينها اساس را مي خواهند بگيرند و هر چيز را مي خواهند يك كاري  كـنـنـد كـه غربي بشود , اينها مي خواهند اين كار را بكنند ,مطلب اين نيست كه اينها باآخوند بد  هستند , براي اين كه با اسلام بدهستند , مي بينند آخوند براي اسلام داردچه مي كند .  چهارتا آخوند هم بد است جهنم , اما نمي گويند چهارتا آخوند , مي گويندروحانيين .  بايد خرده خرده جلو بيايند , يك قدم جلو بيايند و سنگر گيري كنند .  ) (۲-۱)

۳ – از بـيـن بـردن حساسيت ها و غيرت ديني : الگوي عملي و حساسيت پيامبر اكرم (ص )  وائمـه اطـهـار (ع ) خـصـوصا قيام اباعبداللّه در برابر دين ستيزي , تحريف وبدعت گذاريها خود  سـرمـشـقي نيك براي مردم مسلمان كشور ما بوده است تا هر جا خطري را متوجه اسلام ببينند با  تمام وجود و با بذل جان و مال درصدد دفع آن برآيند .  دشمن با شناخت اين عامل حياتي و سرنوشت ساز سعي وافر در از بين بردن و خاموشي آن دارد   ۴ – ديـن و ديـنـداري را عـامل اختلاف معرفي كردن : در عصر جديد كه انسانها تلاش دارند تا از  نتيجه تعامل و همكاري با يكديگر بهره ببرند و به پيشرفت هاي جهاني نائل آيند و چون همه مردم از  ديـن واحدي پيروي نمي كنند دين عاملي براي اختلاف ودشمني خواهد بود , در حالي كه ما براي  ورود به جامعه بين المللي و پذيرفته شدن از سوي ديگران راهي جز لبخند زدن به ديگران و تسامح  و تساهل در دين و احكام مربوط به آن نداريم .  بنابراين , بايد دين را كنار گذاشت يا حداكثر آن را در حديك سليقه انگاشت و همانطور كه سلايق  مـختلف ديگران را در اموري مانند رنگ لباس ودوخت آن تحمل مي كنيم , سلايق آنها را در اصل  ديـنـداري و كـيـفـيـت آن تحمل و اين آسان گيري را در مورد گرايش هاي جديد و به اصطلاح  قرائت هاي نو از دين در داخل كشور هم داشته باشيم .  هـمـانـطـور كـه مي دانيد اين تلاش ها , سال هاي بسياري است كه از سوي دشمنان اسلام وقرآن  صـورت مي گيرد و بخصوص بعد از پيروزي انقلاب روند گسترده و عميق تري را به خودگرفته  اسـت و مـتاسفانه چنين برنامه هايي بعضا توسط كساني اجرا مي شود كه خود نيزمتوجه نيستند و  بنحوي فريب دشمن را خورده اند .  وظيفه سنگين دلسوختگان اسلام و انقلاب اما آنچه مهم است وظيفه خطير دلسوختگان اسلام و  انـقـلاب اعـم از انـديـشمندان حوزه هاي علميه و دانشگاههاست كه ابتدا توطئه هاي دشمن را به  درستي شناسايي كنند و سپس براي مقابله با آن , برنامه اي منسجم و حساب شده ارائه نمايند و با  جـهـاد فـكري وفرهنگي خود راه را براي دين ستيزان بسته و دين خود را ادا نمايند تا هم جوانان ,  بـخـصـوص دانشجويان كه آماج چنين حملاتي هستند سره را از ناسره تشخيص دهندو هم ملت  عزيز بار ديگر در عزم خود بر حاكميت اسلام و قرآن در كشور و اعتلاي دين راسخ تر شوند .رک.tebyan.net

علت واقعي وجود و دوام طبقه روحانيت در جوامع چيست؟

علّت حقيقي وجود طبقة روحانيّت، همان علّت ضرورت مذهب براي حيات انسانها است كه عبارتست از پاسخ عقيدتي و عملي به چهار سؤال اصلي بشري. اين چهار سؤال عبارتند از:

۱ـ من كيستم؟ ۲ ـ از كجا آمده؟ ۳ـ براي چه آمده ام؟ ۴ ـ به كجا مي‎روم؟ هيچ متفكّر و هيچ مكتبي به غير از مذهب، تاكنون نتوانسته است پاسخ اين سؤالات را بدون سفسطه  و مغلطه كاري به افكار بشري عرضه نمايد. البتّه مي‎توان مغزهاي بشري را به طوري توجيه كرد كه اصلاً پيرامون اين سؤالات نگردد،  پروفسور ماخ از  چكسلواكي و ساكن آمريكا می گوید  : در خيلي از كشورهاي غربي شرقي و آمريكا، مردم بدون اينكه پاسخي باين سؤالات داشته باشند، زندگي مي كنند  مذهب مسير حيات انسانها را در فرمول «اِنَّالِلهِ وَاِنَّااِلَيْهِ رَاجِعُونَ» مشخصّ مي‎سازد و اين روحانيّت است كه در مرزهاي طبيعت و ماوراي طبيعت رسالت پيامبران را در دو منطقة اعتقادات و عمل و انديشه تفسير و توجيه نموده و مردم را آمادة پيروي از آنان مي‎نمايد. بعضي از نويسندگان مي‎گويند: بشر امروز بدون مذهب زندگي مي‎كند و بدون اينكه مبدء و معادي را بپذيرد، با كمال رضايت از زندگي خود حركت ميكند. مي‎گوئيم: آري، همينطور است، ولي چنانكه در پاسخ مشابه اين سؤال در بالا گفتيم، اكثريّت اسفانگيز بشر از قديمي ترين تواريخ تا دوران حاضر بدون شناخت خويشتن، از زندگي رضايت داشته است، حتماً مي‎دانيد كه شمارة بسيار بسيار فراواني از انسانها از زندگي بردگي رضايت داشته اند، آيا اينگونه رضايتها دليل آن است كه بشري كه رضايت به زندگي بدون مذهب مي‎دهد، زندگي معقول را پيش گرفته است؟! بلي، از يك جهت ميتوان گفت: بشر هرگز بدون گرايشهاي مذهبي زندگي نميكند، نهايت امر اشكال موضوعات مذهبي متفاوت است. بعنوان مثال: بشر مي‎تواند قهرمانان ملّي خود را مانند خدايان بپرستد. بشر مي‎تواند نژادپرستي را تا حدّ خداپرستي ارتقاء بدهد. و همين بشر مي‎تواند امتيازاتي را كه مانند مقام و قدرت به دست مي‎آورد بپرستد. او مي‎تواند مفاهيمي مانند انسان و انسانيّت را به قدري تجريد نموده و به درجهاي از مطلق برساند كه بقول بعضي از متفكّران آن مفاهيم را به درجة خدائي برساند و با اين تجريدها و مطلق سازيها گرايش مذهبي خود را اشباع نمايد.

در اسلام همه افراد در برابر قانون مساويند، پس چرا دادگاهي به نام دادگاه ويژه روحانيت داريم؟

تساوي افراد در برابر قانون معنايش اين است كه هر كس جرمي مرتكب شد، بايد مجازات آن را تحمل نمايد. اما اين كه در كدام دادگاه محاكمه شود، ربطي به تساوي افراد ندارد. پس همان گونه كه در تمام دنيا نظاميان به لحاظ مسايل امنيتي، در دادگاه نظامي محاكمه ميشوند،حضرت امام خميني (ره)  نیز براي رعايت مصلحت عمومي جامعه، دستور دادند برای رسيدگي به امور روحانيون، دادگاه ويژه اي تشكيل گردد.

۶ باتوجه بر اين كه پيامبر اسلام(ص) براي تبليغ دين مزدنميگرفت،اختصاص دادن خمس براي روحانيت از چه وجاهت عقلي و قانوني برخوردار است؟

براي هر جامعه ضابطه پذير منابع اقتصادي وجود دارد كه چرخ اقتصادي جامعه راميچرخانند. جامعه الهي نيز از اين قاعده عمومي جدا نبوده است. در ساختار اقتصادي جامعه اسلامي منابع اقتصادي متعددي مانند “زكات”(۱) انفال(۲) و… وجود دارد. يكي از اين منابع خمس ميباشد كه نقش كليدي در تأمين اقتصادي دارد. ازاين رو پيامبر(ص) خمس ميگرفت(۳) در قرآن هم اصل حكم خمس(۴) و هم برخي موارد مصرف آن بيان شده است. در روايات شيعي و سني(۵) خمس به عنوان يكي از منابع اقتصادي ذكر شده است. خمس يكي از مصاديق مهم بيت المال ميباشد كه در اختيار حاكم اسلامي يا مجتهدان قرار ميگيرد، تا به موارد مصرف آن و به مصالح عمومي مصرف شود

 بي ترديد يكي از مصاديق مهم مصالح عمومي، تبليغ دين و اشاعه و گسترش دين و دينمداري است. از اين روپيامبر(ص) خمس را در راه تبليغ دين كه يكي از مصاديق بارز مصالح عمومي است، مصرف ميكرد. طبيعي است كه بيت المال در اختيار حاكم اسلامي است كه طبق رأي و صلاح ديد خود آن را براي مصالح عمومي مصرف ميكند. خمس براي قشري به نام روحانيت لحاظ نشده است، از اين رو در صدر اسلام قشر روحاني به معناي مصطلح امروزه وجود نداشت؛ در عين حال پيامبر آن را مصرف ميكرد.

مصرف خمس براي مبلّغان ديني در راستاي مصالح عمومي است. در اين مقطع زماني،مصرف قسمتي از خمس، به حوزه هاي علميه، نه از اين جهت است كه خمس اختصاص به روحانيت داشته،  بلكه از اين جهت است

 كه حوزه هاي علميه و تربيت مبلّغان ديني، بزرگترين نقش را در حفظ دين، دين مداري وگسترش فرهنگ دين دارند كه يكي از مصاديق عمده مصالح عمومي، ميباشد. بي ترديد يكي از امتيازات حوزه  هاي علميه، استقلال و پشتوانه اقتصادي آن است كه ازطريق خمس و سهم امام(ع) تأمين ميشود. استقلال اقتصادي حوزه هاي علميه شيعه آثاري سترگ در پي داشته، كه سبب تحسين بزرگان اهل سنت شده است.آنان بخاطر وابستگی به دولت ،قدرت، مقبولیت وآزادی لازم رادر فتاویشان ندارند.

استاد آيت الله مكارم شيرازي مي نويسد:”يكي از بزرگان علماي اهل سنت كه… از حوزه علميه قم ديدن كرد تأسيسات مختلف ديني از شهرستانهاي ديگر را نيز مشاهده نمود، در تعجب فرو رفته بود كه هزينه اين برنامه هاي وسيع چگونه تأمين ميشود، و هنگامي كه توجه او را به مسئله خمس و سهم امام در برنامههاي مذهب شيعه جلب كردند، به قدري تحت تأثير واقع شده بود كه هنگام بازگشت به وطن اصلي خود، يكي از نخستين پيشنهادهايي كه به دوستان و اصحاب خود نمود، مسئله پرداختن خمس بود”(۶).

پي نوشتها:

۱- ر. ك: ناصر مكارم شيرازي، جزوه خمس، پشتوانه استقلال بيت المال، ص۱۰٫

۲- همان.

۳- همان، ص ۹۹ – ۱۰۴٫

۴- ر. ك: مجمع البيان:، ج ۴، ص ۵۴۳ و ۵۴۴٫

۵- ر. ك: وسايل الشيعه، ج ۶، ص ۳۳۸ به بعد.

۶- ر. ك: سنن بيهقي، ج ۴، ص ۱۵۲٫۷- ناصر مكارم شيرازي، همان، ص ۱۷ و ۱۸٫

 

در زمينه تبليغ روحانيون محترم شبهه اي مطرح مي شود مبني بر اينكه چرا براي آموختن احكام دين، و همينطور براي نماز جماعت روحانيون پول میگيرند؟

۱ـ روحانيت شيعه در طول تاريخ عصر غيبت ملجأ و مأواي مردم بوده و محل توجه جامعه اسلامي بوده است. مبارزات مرجعيت شيعه و روحانيت آگاه منشأ نهضت ها و انقلابهاي بي شماري است كه تاريخ پر فراز و نشيب ايران بهترين گواه بر اين حقيقت است. نهضت تنباكو، نهضت مشروطيت و نهضت جاودانه مجاهد عظيم شأن حضرت امام خميني(ره) و پيدايش انقلاب اسلامي از ثمرات و بركات روحانيت شيعه است. كه بي هيچ چشم داشتي رفاه وسعادت وسربلندي ملت را خواستار بوده اند و در اين راه شكوهمند شهداي بزرگي را به پيشگاه خداي عزوجل تقديم نموده اند، مرحوم شهيد آيت ا… سعيدي، آيت ا…غفاري و … پيش از پيروزي انقلاب و شهيدان برجسته اي چون شهيد مطهري،مفتح، بهشتي، هاشمي نژاد و … در راه به ثمر رسيدن انقلاب شكنجه ها را به جان خريدند تا به پروردگار شان رسيدند. حقيقت آن است كه در عصر غيبت هيچ قشري از اقشار جامعه به اندازة روحانيت در حفظ و بقاي تشيع نقش نداشته و ندارند. ناديده گرفتن اين تلاش شرك و ناسپاسي است.

۲ـ تبليغ روحانيون محترم را بايد تقسيم بندي كرد. در قبال بخشي از تبليغ آنان دستگاههاي مسؤول پاسخگو هستند و همچون هر نهاد ديگري كه حداقل معيشت پرسنل خود را تأمين مي كنند، اين نهادهاي مسؤول نيز وجوهي را مي پردازند. بطور مثال روحانيون كاروان هاي حج و روحانيون اعزامي از طرف سازمان تبليغات و …

۳ـ بخشي از تبليغ روحانيون محترم به درخواست مردم و تقاضاي آنان صورت مي گيرد كه مبالغي بعنوان حق التبليغ به آنان مي پردازند. فراموش نكنيد يك روحاني براي سخنراني ها و برنامه هاي تبليغي خود مطالعه و تحقيق ميكند و بخشي از تلاش و نيروي خود را در اين راه به كار مي گيرد. مردم حق شناس نيز با آگاهي از اين امر در قبال آن با طيب خاطر و گاهي با اصرار و علاقه مبالغي را هزينه مي كنند كه جاي انتقاد و خرده گيري نيست. و بايد پذيرفت كه يك روحاني مانند هر شخص ديگري در قبال خود و خانواده اش مسؤول است. البته نبايد اين نكته را از نظر دور داشت كه فاصله گرفتن از زي روحانيت و شيوة طلبگي تبعات جبران ناپذيري به همراه خواهد داشت.

۴ـ ما نيز با شما هم عقيده ايم كه هيچ صحنه اي بدتر از آن نيست كه يك روحاني بر سر تبليغ دين و آموزش احكام چانه بزند. سزاوار نيست رفتار ناپسند اينگونه افراد را به حساب روحانيت آگاه قرار دهيم. همچنان كه در ساير اقشار نيز نبايد حساب رفتار سوء افراد انگشت شمار را به ساير افراد سرايت داد.

۵ـ اميد است سياستگذاران برنامه هاي كلان فرهنگي در خصوص توجه و رسيدگي شايسته به امور معيشت روحانيون و ساماندهي آنچه مرقوم داشته ايد تلاش كنند، انشاءا…

۹-چرا ديد مردم نسبت به روحانيت نسبت به زمان انقلاب تغيير بسيار كرده است و آيا اين تغيير ناشي از رفتار و عملكرد روحانيون است يااز طرف مردم؟

مسأله فاصله گرفتن برخي از اقشار با روحانيت، نيازمند بررسي جامعه شناختي از موضوع است كه در اين مجال نمي گنجد ولي علل اجمالي آن به شرح زير است:

 الف) مشكلات تحميل شده بر انقلاب و تحليل نادرست از آن، يعني مسائل را همواره از چشم روحانيت ديدن. ب) بالا رفتن سطح توقع و انتظار مردم آن هم با تمركز بر روحانيت.

 ج) تبليغات جهاني عليه انقلاب اسلامي و رهبران ديني.

 د) عملكرد نادرست برخي از افراد روحاني.

 با نگرشي واقع بينانه ومنصفانه به اين مسأله درمييابيم كه همچنان كه تاريخ حوزه و روحانيت نشان ميدهد و در زمان كنوني شاهد آن هستيم نميتوان يك حكم كلي در اين زمينه ارائه نمود بلكه هر چند متأسفانه در قبل از انقلاب به دلايل متعددي تا حدودي شاهد تحجر و جمود بي خبري از مسائل روز و علوم و موضوعات جديد در گوشه و كنار حوزه ها بوديم اما عين حال در كنار آن نيز شاهد حضور و مشاركت فعال بسياري از انديشمندان و متفكران روحانيت در عرصه هاي مختلف علمي، فرهنگي جامعه و مجامع دانشگاه بوده و ميباشيم كه به عنوان مثال مي توان از متفكراني مانند: علامه طباطبايي، مرحوم امام (ره)، شهيد مطهري، دكتر مفتح، دكتر بهشتي، مرحوم طالقاني را نام برد. اما در بعد از انقلاب با توجه به شرايط جديد و نيازهاي جديد ناشي از حكومت اسلامي اين خلا و نقصان به صورت بسيار جدي در زمينه تطبيق مسائل و موضوعات جديد با احكام و ارزشهاي الهي و مقتضيات زمان و مكان و يافتن پاسخهاي مناسب براي آنان احساس شد و حوزه ها به علت اين ضرورتها و با استفاده از فضاي باز ايجاد شده بعد از انقلاب به چنان رشد و بالندگي و تحولي دست يافت كه شايد تا قبل از اين در تاريخ حوزه ها كم سابقه بود كه شاهد تأسيس مراكز و مؤسسات پژوهشي تحقيقاتي و مطالعاتي متعددي در راستاي تأمين نيازهاي روحانيون در رشته هاي مختلف علوم جديد در دانشگاهها و ساير مراكز علمي مي باشيم و در بسياري از رشته هاي علوم اجتماعي صاحب نظران و اساتيد برجسته اي كه به جديدترين مباحث و موضوعات رايج در محافل آكادميك و دانشگاهي غرب تسلط و اشراف كامل داشته باشند در ميان روحانيون و دين پژوهان حوزه خصوصاً حوزه علميه قم وجود دارند كه معارف و ارزشهاي اسلامي را با توجه به شناخت كامل موضوعات و مسائل جديد و با استفاده از پيشرفته ترين و جالب ترين روشهاي هنري، تكنولوژي پيشرفته و وسايل ارتباطي به مخاطبان و علاقه مندان انتقال مي دهند. كليه اقدامات فوق در جهت جبران عقب ماندگي هاي گذشته حوزه و برقراري رابطه بر اساس تفاهم و تبادل ديدگاهها با مخاطبين حوزه خصوصاً قشر جوان كه تشكيل دهنده اكثريت جامعه و آينده سازان ايران اسلامي عزيز مي باشند انجام شده و مي شود به عنوان مثال مي توان از برگزاري اردوهاي تفريحي، سياحتي و زيارتي براي جوانان و نوجوانان در مقاطع مختلف تحصيلي با استفاده از روحانيون خوش فكر و انديشمند و در عين حال خوش برخورد و مسلط به اصول روانشناسي تربيتي براي بررسي و شناخت مشكلات و مسائل مورد نياز آنها و راهنمايي و ارائه مشورت به آنان نام برد در هر صورت مطالب فوق به معناي موفقيت كامل حوزه در جذب جوانان و مخاطبان خود نيست بلكه گوياي اينست كه حوزه ها عليرغم وجود مشكلات تاريخي و مالي كه دارند شديداً به اين موضوع بسيار مهم اهميت داده و در صدد رفع نواقص خود در حوزه تبليغ و اطلاع رساني مي باشند. متأسفانه به رغم وجود ارزشهاي والاي انساني و غناي مسائل فرهنگي و معنوي در جامعه ما، نسل اوّل انقلاب و دستگاههاي فرهنگي در انتقال اين ارزشها به نسل دوم و سوم انقلاب و حتي تعميق آنها براي خودِ نسل اول انقلاب، سهل انگاري نموده و متأسفانه عليرغم هشدارها وتهديدهاي شديد مقام معظم رهبري و بزرگان حوزه به مسؤولان نسبت به اوضاع  وخيم و اسفناك فرهنگي جامعه و روند تغيير ارزشهاي اسلامي ،جلوههاي بارز آن در برخي توليدات و محصولات هنري و سينمايي به وضوح قابل مشاهده ميباشد.

در مورد وزارت ارشاد بايد گفت كه متأسفانه عملكرد اين وزارت خانه ـ خصوصاً در سالهاي گذشته ـ به هيچ وجه مطلوب نبوده و مقام معظم رهبري به كرّات نارضايتي خود را از آن اعلام نموده اند. ايشان در ۲۴ آذر ۷۸ديدار شوراي عالي انقلاب فرهنگي فرمودند: “سؤال من اين است كه وزارت ارشاد چند كتاب براي تقويت تفكر اسلامي چاپ كرده است؟ چند فيلم براي تقويت فكري اسلامي و انقلاب ساخته است؟ الان مرتب در سالنهاي وابسته به ارشاد فيلمها و تئاترهايي نمايش داده مي شود كه بعضيها صد در صد ضد دين است، ضد انقلاب است. اگر در كنار اين همه چند نمونه تئاتر و فيلم اسلامي مي ساختند كه اين مبلّغ اسلام است، من اعتراض نميكردم. بنده اهل رمان خواندن بودم، و الان هم با رمان بي ارتباط نيستم، خبر دارم كه در دنياي رمان چه خبر است فاسدترين رمانها الان منتشر ميشود”.

عوامل بدبینی جوانان.

 بعضي عواملي كه موجب بدبيني جوانان شده است. عبارت است از:۱٫ مشكلات پس از انقلاب (مانند جنگ و توجّه به مسائل امنيتي و دفاعي و…) كه نتيجه طبيعي آن فقدان برنامه ريزيهاي دقيق و كارشناسي شده براي نهادينه سازي و تثبيت ارزشها و معارف اسلامي است. ۲٫ تغيير هنجارهاي اجتماعي از ارزشهاي ديني و معنوي به ارزشهاي مادي و سودگرايي، در اثر بعضي از اقدامات اقتصادي و در پيش گرفتن مدل توسعه، باعث بروز تضادهاي ارزشي و فاصله گرفتن جامعه از ارزشهاي اسلامي گرديده است۳٫ عملكرد منفي

 و نامطلوب بعضي از دستگاههاي فرهنگي در سالهاي اخير و ميدان دادن به افراد و عناصر غير معتقد به نظام اسلامي و ترويج فرهنگ غربي از سوي آنان.۴٫ پاره اي برخوردهاي نسنجيده و نامطلوب و يا همراه با زياده روي و افراط توسط بعضي از افراد مذهبي دلسوز در مقابله با ناهنجاريها و منكرات جامعه۵٫ كمك اري برخي از افراد مذهبي در نشان دادن چهره واقعي و محبت آميز اسلام و برطرف نمودن ديدگاه منفي ايجاد شده در عمل۶٫ كم كاري نيروها و دستگاههاي انقلابي، در توليد برنامه هاي سالم، جذّاب و مفيدي كه بتواند اوقات فراغت جوانان را پر كند و آنان را از توجّه به برنامه هاي ضد اخلاقي و فاسد فرهنگ بيگانه باز دارد ۷٫ تهاجم فرهنگي غرب در جهت بي هويت كردن نسل جوان، تضعيف باورهاي عقيدتي مردم، ايجاد شكاف ميان نسل جوان و مسؤولان حكومتي و ايجاد ترديد نسبت به كارآيي مديريت فقهي، شكست نظام اسلامي در ايران با استفاده از پيشرفتهترين وسايل تكنولوژي و. ۸٫ پيروي از اميال و هواي نفساني كه ناشي از عوامل محيطي، تربيت ناصحيح يا بي اعتنايي، به ارزشهاي معنوي و… است. اين مشكل ناشي از اراده و اختيار خود انسان است. خداوند ميفرمايد: إِنَّا هديناهُ اَلسَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً و إِمَّا كَفُوراً۲٫

 متأسفانه بسياري از افراد تحت تأثير هواي نفس و پيروي از اميال و خواهشهاي نفساني، راه ضلالت و گمراهي را بر ميگزينند. قرآن در اين زمينه فرموده است: لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ* ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ،۳٫ متأسفانه اين عوامل، باعث فاصله گرفتن برخي جوان از ارزشها و مسائل معنوي و دوري آنان از روحانيان و مساجد شده است. هر چند مردم و جوانان تيز بين و آگاه ما همواره كمال ارادت را به شخصيتهاي روحاني مانند حضرت امام و مقام معظم رهبري و بسياري از شخصيتهاي ديگر كه هيچ گونه حقوقي از دولت دريافت نكرده و زندگي كاملاً ساده و در سطح خيلي پاييني داشته و همواره در خدمت انقلاب بودهاند، دارند. ۹٫ تأثيرگذاري جريانات التقاطي و يا روشنفكري وابسته و سكولار در داخل كشور در جهت ايجاد بدبيني نسبت به اسلام و روحانيت. جدايي عدهاي از جوانان از روحانيون ممكن است دلايل ديگري هم داشته باشد، از جمله: ۱٫ عملكرد و رفتار ناشايست گروهي از شاغلان روحاني در دستگاهها و نهادهاي دولتي و حكومتي باعث پيدا شدن تعارض و شكاف بين گفتار و عمل آنان شده و موجب بدبيني به تمامي روحانيت گشته است.۲٫ برخي از رفتارها و برخوردهاي ناصحيح و مخالف شرع در بيان احكام شرعي، موجبات بدبيني عدهاي از افراد ـ خصوصاً جوانان رافراهم آورده است، حضرت امام (ره) و رهبر معظم انقلاب بارها خطر اين گونه افراد را متذكر شده و دراين خصوص ميفرمايند: “معناي تحجر آن است كه كسي كه ميخواهد از مباني اسلام و فقه اسلام، براي بناي جامعه استفاده كند، به ظواهر احكام اكتفا كند و نتواند كشش طبيعي احكام و معارف اسلامي را در آن جايي كه قابل كشش است درك كند و براي نياز يك ملّت و يك نظام و يك كشور كه نياز لحظه به لحظه است، نتواند علاج و دستور روز را نسخه كند و ارائه بدهد، اين بلاي بزرگي است”، ۴

  1. اختلافات جناحي و سليقه اي در مسائل اقتصادي، سياسي و اجتماعي، جايگاه و منزلت روحانيت را پايين آورده است. ۴٫ حل نشدن برخي از مشكلات و معضلات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي (مانند اشتغال، مسكن و رفاه)، وعدم اجراي ارزشهاي اسلامي در جامعه به صورت كامل (مانند عدالت اجتماعي، مبارزه با مظاهر فساد و…)، باعث شده كه مردم اين مشكلات را همواره از چشم روحانيت ببينند و انتظارات غير واقعي و بيش از حد از آنان داشته باشند. مجموعه اين عوامل باعث شده تا دشمنان اسلام و انقلاب اسلامي با تهاجم فرهنگي، و درشت نمايي مشكلات، به القاي انديشه نسبي بودن ارزشها، جدايي دين از سياست، ناكارآمدي مديريت فقهي، اسلام منهاي روحانيت بپردازند.۵

چرا ارتباط طلاب با جوانان كم شده و روحانيت وظيفه خود را درست اداء نمي كند؟

روحانيت عظيم الشأن در جهان تشيع، از عظمت و قداست بسيار بالا و والايي برخوردار بوده، و پرچمدار نهضت ها و مبارزات ضدّ استكباري و ضدّ استبدادي در دوره هاي مختلف تاريخ بوده است. نگاهي كوتاه و اجمالي به سابقة درخشان روحانيت، نشانگر اين حقيقت است. نهضت مشروطه، ملّي شدن صنعت نفت، نهضت تنباكو، مبارزات سيدجمال الدين اسدآبادي، و بالاخص انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره)( ، حاصل و نتيجه فعاليت مبارزاتي و هدايتگر روحانيت است. اما به نظر مي رسد پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به چند دليل عمده روحانيت آنگونه كه بايد، نتوانسته است پاسخگوي جامعه، بخصوص نسل جوان باشد :

۱٫با پيروزي انقلاب اسلامي، و تشكيل حكومت اسلامي، و حاكميت اسلام و مقررات بر شؤون كشور، بسياري از رسانه ها از جمله صدا و سيما، روزنامه، مجلات، و … ، فعاليت هاي فرهنگي و تبليغي را كه قبل از انقلاب به عهده روحانيت بود، در برنامه كاري خودشان قرار دادند. لذا بخشي از اعضاي جامعه، با بهره برداري از اين رسانه ها، خود را بي نياز از برقراري ارتباط با روحانيت ديدند، و كمتر در مجالس و محافل حضور يافتند، و مساجد كم رونق شد. از سوي ديگر برادران روحاني نيز كه با عدم استقبال مردمي مواجه شدند، براي برقراري ارتباطي دوستانه تلاش نكردند، و چنين احساسي در آنها نيز بوجود نيامد. شايد ضرورتي نمي ديدند كه همانند گذشته فعّال و پرتلاش باشند، چون احساس مي كردند كه ساير دستگاهها كار آنان را انجام مي دهند. مباحثي كه در سطح رسانه ها مطرح مي شد، با توجه به اين كه از استادان عاليرتبه و مجتهدان والامقام دعوت مي شد، تا به وعظ و خطابه و نگارش مقاله بپردازند، طبعاً گيرايي و استحكام سخن و كلام و قلم آنها، بيش از طلاب جواني بود كه در يك محلّه و از يك مسجد، به وعظ و خطابه مي پرداختند.۲٫ متأسفانه برادران عزيز و روحاني، كه انتظار داشتند مردم و جوانان به سوي آنان بروند(همانند قبل از انقلاب)، چون احساس كردند جوانان نمي آيند، آنها نيز براي برقراري ارتباط دوستانه و صميمي ضرورتي احساس نكردند. و نيز در ارائة مواعظ و سخنرانيها، به مطالعه عميق نپرداختند، تا مراجعان و جواناني كه پاي صحبت آنان مي نشينند، احساس كنند مطالب نويي ميشنوند. در اكثر موارد، مسائل و مطالب تكراري كه از رسانه ها شنيده بودند، در مساجد طرح شده، موجب زدگي مردم شده است.۳٫ برادران عزيز روحاني، متناسب با پيشرفت و تحول جامعه، متحول نشده اند. و حال آنكه يكي از شرايط واعظ و مبلغ، درك زمانه است. ولي اين اتفاق حاصل نشده، و موجب بي اقبالي جوانان به مجالس و محافل گرديده است.۴٫ اشتغالات سياسي، فرهنگي و اداري برخي از روحانيون، و احتمالاً خطاها و اشتباهات آنان، يا حداقل برآورده نساختن خواسته هاي مردم، ـ به حق يا به ناحق ـ موجب شده كه چهره بسياري از افراد خدوم و با تقواي روحاني، نيز خدشه دار شود، و از اقبال مردم به آنان بكاهد.در پايان توصيه مي كنم مصاحبه استاد شهيد مرتضي مطهري را، در خصوص وظايف روحانيت بعد از انقلاب، كه قبل از شهادتشان صورت گرفته است، و كتاب نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير را، بطور دقيق مطالعه بفرماييد۶

آيا درصدراسلام طبقه اي به نام روحانيت وجودداشت ويا به تدريج علماي اسلامي به صورت طبقه اي خاص ظهور كردند ؟

در مورد «طبقه روحانيت» اول بايد مقصود از طبقه را روشن كرد. الف) اگر مقصود از آن طبقه ممتاز اجتماعي باشد هم چنان كه در مورد روحانيون زرتشتي پيش از اسلام وجود داشته و يا در مورد كشيشان و پاپ هاي مسيحي در دوران حاكميت كليسا بوده چنين چيزي هيچ گاه در جهان اسلام وجود نداشته و ندارد. بلكه روحانيون مانند ديگر طبقات اجتماعي و داراي شرايط و حقوق اجتماعي مساوي مي باشند. ب) اما اگر مقصود از طبقه اين باشد كه كساني صرفا به امر آموزش و تحقيق در معارف ديني و تبليغ آنها بپردازند و به عنوان گروهي مشخص در جامعه شناخته شوند طبيعي است اين يك روند تدريجي در تاريخ داشته. هم چنان كه در بسياري از علوم يا شوءون ديگر اجتماعي چنين است. مثلا در قرون اوليه اسلام نظاميان گروه خاصي از مردم با سازمان و ارگان مشخص و لباس معين نبوده اند ولي تدريجا با گسترش و پيچيدگي يافتن نهادها و سازمان هاي اجتماعي نيروهاي مسلح نيز سازمان و هيأت ويژه اي يافته اند. همين طور است مسأله روحانيت. زيرا در عصر ائمه(ع) تا زمان امام سجاد(ع) ژرف كاوي هاي دقيق در معارف ديني انجام نمي شد و با تأسيس حوزه علمي امام صادق(ع) و امام باقر(ع) كم كم معارف ديني رنگ تخصصي به خود گرفت و تدريجا شخصيت هاي برجسته اي براي اين امور آماده شدند. افزون بر آن پس از عصر غيبت، رسالت معرفي و تبليغ دين و پاسخ به انبوه پرسش هاي ديني و دين شناختي يكسره بر دوش عالمان ديني نهاده شد. بنابراين ايجاب نمود كه اشخاصي هم خود را در تمام عمر مصروف اين گونه امور سازند و از طرفي به گونه اي در جامعه شناخته شوند تا براي مردم در شرايط و اماكن مختلف قابل شناسايي و مراجعه باشند. در اين راستا آنان شبيه ترين لباس به پيامبر اكرم(ص) را برگزيدند تا هم معرف آنان به تناسب مسوءوليت و رسالت اجتماعي شان باشد و هم از معنويت آن خود نيز بهره مند گردند.مسأله فاصله گرفتن برخي از اقشار با روحانيت، نيازمند بررسي جامعه شناختي از موضوع است كه در اين مجال نمي گنجد؛ ولي علل اجمالي آن به شرح زير است : الف) مشكلات انقلاب و جنگ تحميلي ب) بالا رفتن سطح توقع و انتظار مردم به واسطه شعارهاي انقلاب ج) تبليغات جهاني عليه انقلاب و رهبران آن د) عملكرد روحانيت ه) قدرت در دست هر كس باشد مردم به طور طبيعي مقداري از آنها فاصله مي گيرند)۷

چرا مردم نسبت به روحانيت بدبين شده اند؟

در جواب اين سؤال مي توان به چند مطلب اشاره كرد: ۱٫ عملكرد و رفتار تعداد محدودي از افراد روحاني كه در دستگاه ها و نهادهاي دولتي و حكومتي اشتغال دارند موجب پيدا شدن تعارض و شكاف بين گفتار و عمل از ديدگاه توده مردم گشته و اين امر موجبات بدبيني به تمامي روحانيت را فراهم آورده است. مردم انتظار دارند كه نه تنها در رده هاي سطح اول مسؤولان نظام، بلكه در ساير رده ها نيز شاهد صداقت، درست كاري، امانت داري، گرايش به خدمت به مردم، بي توجهي به تجمّلات و زخارف دنيا و… باشند؛ ولي رفتار عده انگشت شماري از آنان موجب بدگماني و بدبيني اقشاري از مردم نسبت به روحانيت شده است. ۲٫ برخي افراط و تفريط، رفتارها و برخوردهاي ناصحيح در بيان احكام شرع و… موجبات بدبيني عده اي از افراد را فراهم آورده است. ۳٫ اختلافات جناحي و سليقه اي در مسائل اقتصادي، سياسي، اجتماعي و… باعث افت جايگاه و منزلت روحانيت در ديدگاه مردم شده است. ۴٫ از ديگر علل آن، حلّ نشدن برخي از مشكلات و معضلات، عدم اجراي ارزش هاي اسلامي در جامعه به صورت كامل (مانند عدالت اجتماعي، مبارزه با مظاهر فساد و…) و تحليل نادرست مردم (يعني مشكلات را همواره از چشم روحانيت ديدن) است. ۵٫ تغيير ارزشهاي جامعه يكي ديگر از عوامل بروز اين مشكل است. گفتني است پس از پايان جنگ و آغاز دوران بازسازي كشور، مدلي براي توسعه اقتصادي و اجتماعي در پيش گرفته شد كه موجب بروز تضادها و تغيير ارزشهاي جامعه به سوي ارزش هاي مادي، تجمل پرستي، مدرك گرايي و… شد. نتيجه طبيعي آن تغيير ديدگاه جامعه نسبت به روحانيان كه مدافع ارزش هاي اسلامي اند – شد. ۶٫ تهاجم شديد و گسترده فرهنگي غرب عليه ارزشهاي اسلامي با استفاده از تمامي امكانات نرم افزاري و سخت افزاري، تكنولوژي هاي پيشرفته، عناصر وابسته داخلي و مطبوعات وابسته و… براي ضربه زدن به مهمترين ركن انقلاب اسلامي يعني ولايت فقيه و حوزه هاي علميه و روحانيت با ناكارآمد خواندن مديريت فقهي و فراهم آوردن موجبات بدبيني مردم نسبت به اين گروه. ۷٫ به فرموده امام علي(ع) (من ملك استأثر) قدرت در دست هر كسي باشد مردم به طور طبيعي از آنها فاصله مي گيرند. ۸٫ انتظارات غير واقعي و بيش از حد از روحانيت داشتن چه در حل مشكلات در زمينه هاي گوناگون، و چه در شيوه هاي سلوك فردي و اجتماعي. ۹٫ تعميم نادرست اشكالات مشاهده شده از پاره اي عناصر به مجموعه و تمامي روحانيت چنانچه اگر شخصي از يك فردِ روحاني خطايي ببيند فرياد مي زند كه كل روحانيت منحرف گشته است. مجموعه عوامل فوق و عواملي از اين قبيل موجبات بدبيني برخي از افراد جامعه را كه داراي قوه تحليل و شناخت كامل نبوده و يا اين كه از بسياري از مشكلات مانند تبعيض، فساد، معضلات اجتماعي، بيكاري به ستوه آمده بودند را، فراهم آورد. اما در مورد راهكارهاي حل اين معضل، هم مي توان آنها را به دو بخش تقسيم نمود: الف. راهكارهايي كه خود سازمان روحانيت بايد انجام دهد از قبيل، دقت در گزينش ها خصوصاً افراد روحاني كه در دستگاههاي دولتي و نهادهاي حكومتي مشغول به كار هستند يا مي شوند و نظارت دقيق بر اعمال آنان و برخورد با افراد خاطي پرهيز از اختلافات جناحي و تفرقه و… ب. اقداماتي كه در جامعه بايد انجام بگيرد مانند بالا بردن درك و شناخت مردم و شناساندن علل و عوامل مشكلات اقتصادي و اجتماعي، توطئه هاي دشمنان در تضعيف روحانيت و… از طريق ارائه برنامه هاي فرهنگي دقيق و كارشناسانه بوسيله مطبوعات و رسانه هاي ملّي و… و يادآوري و تبيين دستاوردهاي با ارزش و مفيدي كه در كشور ما به بركت رهبري روحانيت حاصل شده در مقايسه با ساير كشورهاي همسايه و زمان قبل از انقلاب.۸

پی نوشت ها

۱-ر.ک.tebyan.net

۳ـ تين،۲

۴ـ روزنامه جمهوري اسلامي، ۱۷/۳/۷

۵-رک.دفتر پیوند با امام /نرم افزار پاسخگو

۶-همان

۷،رک.نهاد رهبری در دانشگاه ها /نرم افزار پرسمان

۸-همان

 براي آگاهي بيشتر ر.ك: ۱٫ علي ذو علم، انقلاب و ارزشها. ۲٫ امام خميني و

 حكومت اسلامي، ج ۸، روحانيت، اجتهاد و دولت. ۳٫ فرامرز رفيع پور، توسعه و تضاد.

 

 

سوالات سیاسی و اجتماعی

 

 

وظیفه مردم ودولت درباره پارتی بازی، رشوه و شکاف طبقاتی چیست؟

امبارزه دولت از طريق نظارت و بازرسى و مبارزه مردم از طريق كنار نهادن فرهنگ پارتى بازى و نرفتن به سراغ اين روش نادرست است. و تا زمانى كه فرهنگ پارتى بازى در جامعه برقرار باشد، مبارزه دولتى ثمرى نخواهد داشت. كما اين‏كه اگر دولت هم با جديت با آن برخورد نكند، فرهنگ آن در جامعه هم‏چنان تداوم خواهد يافت.

متأسفانه پول و پارتى در كشور ما تا حدى وجود دارد  اما اين كه در اين زمينه ضعف از مردم است يا دستگاه‏هاى اجرايى و قضايى كشور بايد گفت بخش عظيمى مربوط به خود مردم است و بخشى نيز به عهده دستگاه‏هاست. زيرا از طرفى خود مردم ابتدا براى اصلاح سريع و يا خارج از مراحل قانونى كارهاى خود پيشنهاد رشوه مى‏دهند و كم‏كم آن را به صورت فرهنگ در مى‏آورند و نيروهاى اجرايى را به اين سمت سوق و عادت مى‏دهند و در صورت گسترش بيش از حد آن ديگر دستگاه‏هاى قضايى نيز از برخورد با آن عاجز مى‏شوند. به هر حال در وضعيت كنونى كشور هنوز به آن حد نرسيده‏ايم و لازم است مردم و دستگاه‏هاى قضايى و اجرايى جهت ريشه‏كن كردن اين گونه مفاسد دست به دست يكديگر دهند تا شاهد جامعه‏اى از هر جهت سالم و اسلامى باشيم.

اگر بخواهيم جانب انصاف را رعايت نماييم و واقعيات جامعه را در نظر بگيريم، بايد بگوييم كه انقلاب اسلامى ايران با هدف اجراى احكام و ارزش‏هاى الهى، دفاع از حقوق مظلومان، رعايت عدالت اجتماعى، نفى تبعيض و. شكل گرفت و به پيروزى رسيد. از اوّل انقلاب اسلامى تا كنون، مسؤولان عالى رتبه نظام- چه در گفتار و ارائه خط مشى و اصول كلى نظام و تدوين برنامه‏هاى دولت و چه در عمل- هميشه بر اين اصول تأكيد و پافشارى داشته و براى بهبود سطح معيشتى، رفاه و…. اين اقشار اقداماتى انجام داده‏اند  و بسيارى از مردم كه قبل از انقلاب از وضعيت مناسب اقتصادى برخوردار نبودند، به بركت انقلاب اسلامى و برنامه‏هاى دولت از وضعيت مناسب‏ترىبرخوردارند. البته تحقق کامل آن اهداف نیازبه تلاش بیشترملت ومسئولین دارد.

 مسؤولين عالى رتبه نظام نيز ضمن اذعان به آن هميشه دغدغه و نگرانى خود را از اين وضع اعلام داشته و به مسئولين مربوطه تذكرات و توصيه‏هاى لازم را ارائه نموده‏اند که در فرمان رهبری برای مبارزه با فساد و تبعيض به سران سه قوه ابلاغ گرديد،نیز شاهد آن بوديم.

چرا با وجود اینهمه فقر وبیکاری در کشور خودمان به کشور های دیگر مثل فلسطین ،لبنان وافغانستان کمک می کنیم ؟

۱- کشور های  اسلامي  پيكره واحدي است؛ چنان كه قرآن کریم  مي فرمايد:

 إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُون۱ِ بر اساس اين آيه، همبستگي عميقي بين همه مسلمانان دنيا -صرف نظر از هرگونه مرزبندي و جغرافيايي به جهت وحدت كلمه و اعتقاد به تعاليم الهي، وجود دارد، هم دردي، هم دلي و هم نوايي، يكي از خصايص بارز و برجسته امت اسلامي است كه دل هاي آنان را به يكديگر نزديك مي كند. پيامبر گرامي اسلام در بيان اين واقعيت مي فرمايند: «حكايت مؤمنان دردوستي و مهرباني چون اعضاي يك پيكر است؛ وقتي يكي از آنها رنجور مي شود، ديگران به مراقبت و حمايت از او همداستان مي شوند»۲، سعدی با الهام از این روایت شریف است که می گوید

بنی آدم اعضای یکدیگرند                                      که در آفرینش ز یک گوهرند

اين همبستگي عميق اسلامي، تعاون اسلامي را نيز به همراه دارد؛ بدين معنا كه مسلمانان در كليه امور و شؤون مشترك اجتماعي، اقتصادي و سياسي خود، موظف به همياري يكديگرند؛ تَعاوَنُوا عَلَي اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْوي وَ لا تَعاوَنُوا عَلَي اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوانِ  ۳  بر اين اساس، همگان مسؤول همديگراند. پيامبر گرامي اسلام، در حديث نبوي مشهور مي فرمايد: مَن سَمع رجلاً يُنادي يا لَلْمُسلمين فَلَم يَجِبْهُ فَلَيسَ بِمُسلِم.هر كس ندايي را بشنود كه مسلمانان را به كمك مي طلبد و پاسخ مساعد نگويد، مسلمان نيست۴٫ هم چنين در حديث ديگري مي فرمايد مَنْ اَصْبَحَ وَ لَمْ يَهتمَّ بامورِ المُسلمين فَليَس بمُسلِم  يعني هر كس صبح برخيزد و در انديشه كارهاي مسلمانان نباشد مسلمان نيست.۵

۲- بر اساس اصول متعدد قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران (اصول ۳، ۱۱، ۱۵۲ و ۱۵۴)، دولت به نمايندگي از همه مردم، موظف به ايفاي «تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان» است. به همين جهت «موظف است سياست كلي خود را بر پايه ائتلاف و اعتماد ملل اسلامي، قرار دهد» و در اعمال سياست خارجي، به «دفاع از همه مسلمانان» بپردازد. بنابراين هم بر اساس آموزه هاي دين اسلام و هم بر اساس اصول متعدد قانون اساسي، دولت موظف است، حمايت هاي لازم را از ساير مسلمانان جهان به عمل آورد.

۳: واقعياتي از قبيل وجود مرزبندي هاي بين الملل، حفظ و تقويت نظام جمهوري اسلامي ايران، ارائه الگويي نمونه بر اساس اصول و ارزش هاي اسلامي و …؛ توجه به نيازهاي داخلي حائز اهميت مي باشد. حال اگر زماني بين نيازهاي داخل و خارج، تزاحم به وجود آمد، رعايت اصول زير، ضروري مي نمايد: ۱٫ بر اساس آيات و روايات متعدد، جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك نظام اسلامي، داراي يك سري مسؤوليت هايي فراملّي، نسبت به ساير مسلمانان است. اين مسؤوليت ها در مورد تزاحم بين نيازهاي داخلي و خارجي، حتماً بايد مراعات شود. مثلاً اگر در كشورهاي ديگر، مسلماناني نيازمند به ضروري ترين نيازهاي حياتي (از قبيل غذا، دارو، پوشاك و…) باشند؛ بدون شك نمي توان رفاه و توسعه در داخل كشور – حتي مبارزه با فقر و تأمين اشتغال و رفاه نيز براي جلوگيري از فاسد و منكرات ناشي از آن  را اولويت داد؛ چون مسأله زندگي و حفظ جان مسلمانان در ميان است. ب) ملاك تقدم نيازهاي داخل يا خارج در امور غيرمتقن مسؤوليت هاي فراملي، رعايت اصل اهم و مهم است. به بيان ديگر، حاكم اسلامي با كمك گرفتن از متخصصان و كارشناسان رشته هاي مختلف و با درك شرايط و مقتضيات زماني و مكاني، بايد مشخص كند كه اولويت با رفع نيازهاي داخلي است يا خارجي دولت اسلامي در هر حالت، بايد قدر متيقن مسؤوليت هاي برون مرزي و كمكهاي حياتي را سر لوحه سياست خارجي خود قرار دهد. در غير آن موارد، ملاك اصلي، مسائل تخصصي و اصل مصلحت است. چه بسا در موارد خاص، بر اساس نظرات كارشناسي و تخصصي ثابت شود كه وظيفه اي برون مرزي بر نيازهاي داخل اولويت دارد (مانند حمايت ايران از حزب الله لبنان در مقابل رژيم غاصب اسرائيل). با توجه به اين مطالب، درباره كمك ايران به مسلمانان افغانستان گفتني است كه اولاً بخشي از اين كمك ها (مانند مواد غذايي، دارو، پوشاك و…) در شرايط فعلي، حياتي بوده و از مسؤوليت هاي فراملي دولت اسلامي محسوب مي شود. اگر در مواردي هم برخي كمكها، در جهت آباداني و سازندگي آن كشور انجام مي شود، بر اساس نظارت كارشناسان و متخصصان و با در نظر گرفتن مصالح كوتاه مدت و بلند مدت ايران در صلح منطقه و بين الملل قابل تبيين است. ثانياً، هر چند و كلان به نظر مي آيند؛ ولي با توجه به نيازهاي ضروري و حياتي مردم افغانستان و امكانات كشورمان، كمك هايي محدود بوده و تأثير منفي در روند آباداني و حل مشكلات اقتصادي و معيشتي ما بر جاي نمي گذارد. به علاوه نتايج مثبتي را در كوتاه مدت و طولاني مدت، در سطح منطقه اي و بين الملل، براي كشورمان به ارمغان مي آورد. ثالثاً، نظام جمهوري اسلامي ايران از همان ابتدا، بيشترين سعي و توان خود را در جهت محروميت زدايي و مبارزه با فقر و مظاهر آن داشته و سياست هاي متعددي را به منظور تأمين اجتماعي، حقوق كار و اشتغال، به كار انداختن انفال و ثروت هاي عمومي، توزيع عادلانه منابع طبيعي كشور، استرداد ثروتهاي نامشروع و… دنبال كرده و نتايج درخشاني گرفته است. اما به دلايل متعددي از قبيل وضعيت نابسامان ساختار اقتصادي كشور، وابستگي به نفت، رشد سريع جمعيت، وقوع جنگ تحميلي، محاصره هاي اقتصادي، كم توجهي ها به اجراي كامل عدالت اجتماعي، عدم نظارت دقيق بر مصرف بودجه ها و هزينه هاي عمومي و… هنوز ما در برخي موارد شاهد وجود مشكلات و معضلات اجتماعي و اقتصادي هستيم. در هر صورت وجود اين قبيل مشكلات و معضلات، نمي تواند توجيه كننده كناره گيري و بي توجهي ايران، از وضعيت نابسامان ساير مسلمان باشد.

دفتر تبليغات اسلامي این  سوال را از نقطه نظری دیگر بررسی می کند وبیشترین   كمكهاي ايران به كشورهاي مظلوم را كمكهاي سياسي و معنوي  می داند، نه كمكهاي اقتصادي. محققین این دفتر کمک های اقتصادی ایران را  به کشورهای اسلامی دیگر، به تناسب  كمكهاي اقتصادي به نيازمندان داخلي بسيار ناچيز دانسته وریشه این کمکها   را بیان می کنند .

واژة ترور و تروريسم بيني المللي چيست و چه مفهومي دارد؟ چرا امريكا ما را به آن متهم مي كند؟

“ترور” (Teror) به معناي شيوه حكومت از طريق ايجاد رعب و وحشت است. اين اصطلاح نخستين بار پس از انقلاب فرانسه عنوان شد و دوران حكومت انقلاب فرانسه در سالهاي ۹۴ ـ ۱۹۷۳ كه طي آن هزاران نفر به زير تيغ گيوتين سپرده شدند، به عنوان حكومت ترور معروف شده است. در حال حاضر حكومت هاي تروريستي به رژيم هايي اطلاق مي شود كه با شيوه هاي فاشيستي و از طريق ايجاد رعب و وحشت و كشتار بي رحمانة مخالفان، حكومت مي كند”.[۱] “تروريسم بين المللي” (Ternationalterroism” اصطلاحي است كه در دهة اخير رواج يافته و به اعمال تروريستي كه به منظور تأمين مقاسد سياسي در سطح بين المللي انجام مي شود، اطلاق مي گردد. بعضي از اين عمليات تروريستي در پوشش ديپلماتيك يا از طريق استخدام تروريست به منظور از ميان بردن مخالفان سياسي برخي از رژيمها در كشورهاي ديگر صورت مي گيرد كه به آن “تروريسم بين المللي” مي گويند.در خصوص متهم نمودن ايران به عنوان كشور تروريسم توسط امريكا بايد گفت: بي ترديد اسلام و انقلاب اسلامي ايران با منافع امريكا در تضاد بوده و منافع آن را در خطر انداخته است؛ از اين رو امريكا هم در هنگام شكل گيري انقلاب و هم بعد پيروزي آن، از همة راهكارها و اهرم ها بهره گرفت تا نظام اسلامي را از بين ببرد. البته راهكارهاي دشمن با توجه با شرايط زمان شكل گرفت. حمله نظامي، جنگ تحميلي، تحريم اقتصادي و … از سياست هاي راهبردي و استراتژي كلان امريكا عليه حكومت اسلامي بودند. يكي از سياست هاي دشمن جنگ رواني و تبليغات نظام يافته است كه جهت انحراف افكار عمومي صورت مي گيرد. اين تبليغات با هدف براندازي نظام و انزواگرايي جمهوري اسلامي و سركوبي نهضت هاي اصلاحي و آزادي خواه شكل ميگيرد و براي پيشبرد اين هدف، سعي در استفاده از مفاهيمي مي كند كه در عرف بين المللي ناپسند است مانند ا تهام به تروريست، نقض حقوق بشر و مبارزان فلسطين و لبنان را كه براي نجات كشور و رفع اشغالگري مي جنگند، تروريست دانسته و ايران را نيز متهم به حمايت از تروريست مي كند و مي گويد: يكي از اهداف ايران حمايت از اصول گرايان است كه تروريست هستند؛ از اين رو ايران تروريست است. واقعيت آن است كه اين اتهامات جهت انزواي ايران از صحنه هاي سياسي و در نتيجه از بين بردن نظام و جلوگيري از قيام هاي اصلاحي به وجود مي آيد، در حالي كه جمهوري اسلامي قرباني ترور و تروريسم بين المللي شده است. شخصيت هاي مهم جامعة اسلامي ايران مانند شهيد بهشتي توسط گروه هاي تروريستي مانند سازمان منافقين به شهادت رسيدند. از سوي ديگر امريكا از سازمان هاي تروريستي مانند منافقين خلق حمايت كرده و عملاً در امور ايران دخالت مي كنند. البته سياست تروريستي امريكا اختصاص به ايران ندارد، بلكه جنايت او در كشورهاي ديگر تروريست بودن آن را به نمايش مي گذارد. قتل عام مردم فلسطين توسط اسرائيل و حمايت امريكا از جنايات اسرائيل، نمونة بارز حمايت امريكا از تروريسم بين المللي است. قتل عام صدها انسان در عراق و افغانستان و … عمق جنايت و تروريست بودن آمريكا را ظاهر مي كند.

چه عواملی باعث شد که کشور مان درمسئله هسته ای مورد تحریم قرار گیرد ؟

تحريم ايران ريشه در عوامل ذيل دارد:

۱- اقتصادي : در سالهاي آينده در سراسر جهان ، انرژي محور بحران و منازعات بين الملي خواهد بود از اين رو كشورهاي صنعتي با تلاش براي توقف رشد و ترقي كشورهاي توسعه نيافته و كم تر توسعه يافته سعي در وابستگي هر چه بيشتر اين كشورها مي نمايند. خصوصا پس از اتمام نفت در چند دهه آينده در خاورميانه و عدم وجود انرژي و منبع در آمد جايگزين براي كشورهاي اين منطقه ، ناگزير دست نيازشان به دامن غرب بيش از  پيش دراز خواهد شد . دراين ميان ايران با دستيابي به غني سازي اورانيوم و چرخه كامل سوخت هسته اي اين سناريو را به نفع خود به پايان مي رساند چرا كه اين دست نياز به سمت كشورهاي قدرتمند همسايه يعني ايران دراز خواهد شد و بازار وسيع و پر سود اين صنعت نصيب ايران خواهد شد.

۲- سياسي: پس از انقلاب اسلامي و كار آمدي نظام مردم سالاري ديني در ايران اين الگوبا سرعت چشمگير در سراسر جهان در حال توسعه است و اين گام بلند توسعه يعني چرخه كامل سوخت هسته اي بيش از پيش چشم ها را خيره و حركت جوامع را به سمت اين جهت سريع تر مي نمايد كه اين امر با منافع كشورهاي توسعه يافته منافات جدي دارد .

۳- اعتقادي: بسياري از طرحهاي غرب بر مبناي تفكر فرهنگي  آنست ،براي مثال : اشغال فلسطين ، خريد زمين هاي وسيعي در عراق توسط يهوديان صهيونيست و اشغال عراق و افغانستان چه بسا بازگشت به تفكر موعود آنان داشته است .

يكي از امام جمعه هاي عراق پس از آزادي از زندان آمريكا ، عمده سوالات آنان را بر محور شناسائي حضرت مهدي(ع) دانست.

۲-مسولان کشور گفته اند بخاطر تحریم ایران با آژانس انرژي اتمي  قطع رابطه می کنیم منظورشان چیست

در سال ۱۹۴۵ ميلادي آمريكا به عنوان نخستين كشوري كه دست به توليد و تكثير
سلاحهاي اتمي زد، شهر هيروشيما و ناكازاكي ژاپن را با بمب اتمي با سكنة
آنها منهدم كرد. آمريكاييها كه به كلاهكهاي اتمي مسلح شده بودند، در جريان رقابتهاي تسليحاتي با شوروي سابق مي كوشيدند از دستيابي ساير كشورها به سلاح اتمي جلوگيري كنند. اما روسها شش سال بعداولين آزمايش اتمي خود را انجام دادند و به دنبال آن چين، فرانسه و انگليس به فن آوري هسته اي به ويژه سلاحهاي اتمي مسلح شدند. به اين ترتيب پنج قدرت طي تصميمي اعلام كردند كه كشورهاي عضو مجمع عمومي سازمان ملل متحد بايد با امضاي پيمان منع توليد و تكثير سلاحهاي هسته اي متعهد شوند كه براي توليد و تكثير سلا ح اتمي اقدام نكنند، بنابراين اساس و پايه پيمان NPT (پيمان منع توليد و گسترش سلاحهاي هسته اي) يك اقدام و تفكر تبعيض آميز بودكه پنج قدرت اتمي آن دوره، آن را ابداع و در سازمان نهادينه كردند. آژانس بين المللي انرژي اتمي يكي از سازمانهاي مستقل و تحت نظارت سازمان ملل متحد است كه در سال ۱۹۵۷ تأسيس شد. هدف اين آژانس استفاده صلح آميز كشورها از انرژي هسته اي و نظارت بر جلوگيري از توليد و تكثير و گسترش سلاحهاي اتمي اعلام شده است. در حال حاضر از ۱۹۰ كشور دنيا، فقط ۱۳۶ كشور عضو اين آژانس بوده و پيمان NPT را امضاء كرده اند. در سال ۱۹۹۰ ميلادي پس از آن كه بازرسان بين المللي انرژي اتمي به فعاليتهاي مخفيانه رژيم بعثي عراق براي
توليد سلاح اتمي پي بردند، اين مسأله مطرح شد كه رژيم عراق علي رغم اين
كه NPT را امضاء كرده در حال دستيابي به تكنولوژي توليد سلاح هسته اي است.
به دنبال اين مسأله در سال ۱۹۹۳ ميلادي لايحه اي تدوين شد كه اين لايه به پيمان NPT ملحق گرديد و قرار شد ظرف دو سال مقررات جديد ايمني فعاليتهاي هسته اي اعمال شود. چون اين لايحه در سال ۱۹۹۳ مطرح شد عدد ۹۳ در نظر گرفته شدو چون طي ۲ سال بايد اعمال مي شد نام اين لايحه الحاقي را ۲+۹۳ گذاردند. پروتكل الحاقي ۲+۹۳ شامل يك ديباچه و ۱۸ ماده در ۱۸ صفحه است، اين پروتكل دو ضميمه دارد كه در ۴۳ صفحه تنظيم شده است و مجموعاً پروتكل در ۶۱ صفحه تنظيم شده است. كشور امضاء كنندة پروتكل الحاقي متعهد مي شود به روشهاي جديد نظارتي و كنترلي تن بدهد كه از سوي آژانس بينالمللي انرژي اتمي اعمال مي گردد. اين موارد شامل بندهاي زير است : ۱٫ بازرسي هاي اعلام نشده در هر زمان و مكان از كشور امضاء كننده لايحه الحاقي ۲٫ انجام نمونه برداري محيطي ۳٫ ارائه اطلاعات دقيق در مورد مقدار سوخت هسته اي موجود در كشور ۴- گزارش تحقيقات انجام شده حتي بدون استفاده از مواد هسته اي۵- اعلام مكان تحقيقات ۶- اعلام موقعيت عملياتي۷ – برآورد ميزان توليد سالانه معادن اورانيم ۸- گزارش هر نوع معامله در زمينة مواد هسته اي در حال حاضر از ۱۹۰ كشور جهان فقط ۸۰ كشور به صورت داوطلبانه پروتكل الحاقي را امضاء كردند.

حکم شرعی رشوه چیست؟

مقام معظم رهبری می فرمایند : مسلم است كه براي گيرنده و دهنده آن حرام است و واجب است كسي كه آن را دريافت كرده به صاحبش برگرداند و حق تصرف در آن را ندارد.

هديه در محيط كار و از جانب ارباب رجوع، يكي از خطرناك ترين چيزها است و هر چه بيشتر از آن اجتناب كنيد، اين اجتناب به صرفه دنيا و آخرت شما خواهد بود. اجوبه، ص۲۷۳

بر كارمندان محترم واجب است كه رابطه آنان با همه مراجعه كنندگان بر اساس قوانين و مقررات و ضوابط خاص اداره باشد و قبول هرگونه هديه اي از مراجعه كنندگان به هر عنواني كه باشد براي آنان جايز نيست زيرا باعث فساد و سوءظن به آنان و تشويق و تحريك افراد طمعكار به عمل نكردن به قانون و تضييع حقوق ديگران مي شود. ۱۲۴۴

 جايز نيست كارمندان در برابر انجام كار مشتريان كه براي آن استخدام شده اند و در برابر آن هر ماه حقوق دريافت مي كنند، از مشتريان چيزي بگيرند و همچين مشتريان( مراجعه كنندگان) نبايد كارمندان را در برابر انجام با پول نقد يا غير آن تطميع كنند، زيرا اين كار مستلزم فساد است. و فساد هم حرام است. اجوبه الاستفتاءآت، ص۲۷۲، مسئله ۱۲۴۱ .۱۲۴۴٫۱۲۴۳ (۱)  رشوه خواري يكي از بزرگترين موانع اجراي عدالت اجتماعي است كه سبب مي شود قوانين كه بايد حافظ منافع طبقات ضعيف باشد به سود مظالم طبقات نيرومند كه بايدقانون آنها را محدود كند بكار بيفتد و اين هدف شوم نبايد در لابلاي عبارات وعناوين فريبنده ديگر همچون , هديه , تعارف , حـق و حـساب , حق الزحمه , انجام گيرد زيرا اين تغيير نامها تغييريي در ماهيت آن نمي دهد از این رو پولي كه از آن طريق گرفته مي شود حرام و نامشروع است .

عوامل رواج  پارتی بازی، رشوه و شکاف طبقاتی

 ۱- ادامه و بقاى فرهنگ فاسد و منحوس ۲۵۰۰ ساله پادشاهى در ايران از قبيل رشوه‏خوارى، پارتى، روابط را مقدم بر ضوابط دانستن، استبداد رأى، جاه‏پرستى و سلطه‏پذيرى .

 ۲- عدم تثبيت ارزش‏هاى اسلامى و قانون گرايى و پايبندى به ضوابط در حدى كه مسؤول يا مدير اداره خودش را خدمتگزار بداند نه سوار بر مردم و… كه اين خود ناشى از عوامل مختلفى از قبيل: فقدان برنامه‏اى جامع و همه جانبه براى تربيت، آموزش و توجيه آنان، كم كارى يا بعضاً عملكردهاى غلط نهادهاى فرهنگى كشور، سردر گمى مسؤولان امور فرهنگى و عدم ارائه برنامه منسجم فرهنگى، فقدان اجماع نظر دولتمردان در كيفيت برخورد با اين مسأله و… مى‏باشد.

 ۳- عدم تصفيه كامل افراد در سطوح پايين بعد از وقوع انقلاب از يك سو و رعايت ننمودن مسائل اصيل اسلامى از قبيل: لياقت و شايستگى، تعهد و تقوا، تجربه و مهارت و تخصص و. در گزينشها چنانچه حضرت على (ع) در عهد نامه خود به مالك اشتر مى‏فرمايد: در امور و كارهاى كارمندان و كارگزاران خود دقت كن و پس از اينكه آنها را امتحان نمودى به كار بگمار و در تعيين آنان چنين كن: قبل از اين كه آنها را به كارى بگمارى آنانرا مورد آزمايش و امتحان قرار بده به خاطر تمايل خاص به شخصى كسى را به كارى منصوب مكن. خود سرانه و بدون مشورت و يا استبداد رأى آنها را به كار مگمار زيرا اينگونه انتخاب و منصوب نمودن يعنى از روى تمايل شخصى و بدون مشورت و آزمايش خود ستمگرى و ظلم و خيانت است و براى انتخاب كارمندان و كارگزاران دولت اينگونه افراد را انتخاب نما افرادى كه اهل تجربه هستند و در كشاكش كارها ساخته و پرداخته شده‏اند اهل شرم و حياء و عفت هستند از خاندانهاى پاك دامن و صالح باشند سابقه و حسن سابقه آنها در اسلام بيش از ديگران باشد.،(۲) و از طرف ديگر ضعف در بازرسى نظارت، حراست و مراقبت دولتى، حضرت آيت‏الله خامنه‏اى مى‏فرمايند: «بايد در گزينش كارمندان دولت دقت لازم صورت گيرد و به دنبال گزينش خوبان نظارت بر كار آنان نيز ضرورت است چون مقام و قدرت غالباً اخلاق و رفتار مسؤولان را تغيير مى‏دهد بنابراين اگر بعد از گزينش حتى افراد پارسا و كاردان از بالا بر عمل كرد آنان نظارت دقيق نشود ممكن است به تدريج تغيير رويه داده و به سبب سستى در انجام وظيفه، موجب بى اعتمادى ملت نسبت به دستگاه حكومت اسلامى شوند. لذا نظام انقلابى در چگونگى انجام امور توسط كارگزاران و مسؤولان بايد نظارت مستمر به كار آنان داشته باشد.» (فجر انقلاب در بهار قرآن ص و ۲۰۳ ص ۲۰۵).

۴- تهاجم فرهنگى و تغيير ارزشها پس از دوران دفاع مقدس مانند با ارزش شدن پول شهرت، مدرك گرايى، رفاه‏طلبى، و تجمل پرستى .

۵- اجرا نشدن امر به معروف ونهى از منكر يا نظارت ملى و همگانى كه در روايات متعدد ضامن حفظ و سلامت جامعه و اجزاء ادارى و… مى‏باشد حضرت على (ع) در بستر شهادت به فرزندان خويش امام حسن و امام حسين (ع) چنين سفارش مى‏نمايند «امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه در اين صورت اشرار شما بر شما حاكم مى‏شوند سپس شما براى رفع آنها دعا مي كنيد اما دعاى شما اجابت نمى‏شود»،(۳) و در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز اين فريضه الهى در اصل هشتم در سه قسم مردم نسبت به يكديگر دولت نسبت به مردم ومردم نسبت به دولت در نظر گرفته شده هر چند متأسفانه راهكارهاي عملى شدن اين فريضه مهم و اساسى در جامعه تبيين و اجرا نشده است. بنابراين، تا حسّاسيت قابل توجهى كه منجر به عزم ملّى براى برخورد با اين معضلات (رشوه‏خوارى، پارتى‏بازى و.) به وجود نيايد، قطعاً اين معضل همچنان باقى مى‏ماند، هر چند بقيه عوامل نيز اصلاح بشوند قرآن كريم مى‏فرمايد: إِنَّ اَللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ خداوند سرنوشت هيچ قومى را تغيير نمى‏دهد مگر آن كه آنان آن چه را در خودشان است تغيير دهند،(۴).

در انديشه سياسى اسلام، انسان قادر به تغيير سرنوشت خويش و سمت دهى آن در جهت خواست خود و نيز اصلاح ساختار اجتماعى اقتصادى، سياسى و فرهنگى خود مى‏باشد.

۶- وجود مشكلات و نارسايى‏هاى اقتصادى، ناكافى بودن درآمدها، وجود تورم و خلاصه عدم تأمين نيازهاى معيشتى و رفاهى كارمندان.

۷- پس از دوران دفاع مقدس و آغاز دوران بازسازى كشور، مدلى براى توسعه اقتصادى و اجتماعى در پيش گرفته شد كه اين مدل موجب بروز تضادهاى ارزشى و فاصله گرفتن جامعه از شاخص‏هاى مطلوب گرديد. به گونه‏اى كه توسعه نتايج عكس خود را ظاهر ساخت و فاصله‏ها را تشديد نمود و باعث تغيير ارزش‏ها و با ارزش شدن پول و ثروت در نزد افراد جامعه گرديد.

با توجه به عوامل فوق و عوامل ديگرى از اين قبيل مى‏توان به اين نتيجه رسيد كه تحت شرايط كنونى ايران، وقتى كه پول و ثروت با ارزش شود و از يك طرف در انسان‏ها نياز به انواع كالا به وجود آيد و هم‏زمان درآمدشان كاهش يابد و در نتيجه انسان‏ها نياز شديد به پول داشته باشند و از طرف ديگر امكانات برايشان فراهم نباشد و همه راه‏هاى مشروع بسته باشد و سيسم كنترل درونى (مذهب) آنها و سيستم كنترل بيرونى (نظارت دستگاه‏هاى مربوطه، امر به معروف و نهى از منكر) ضعيف باشد، آنها براى ارضاء نيازهايشان به راه‏هاى نامشروع از قبيل رشوه‏خوارى، پارتى‏بازى و. روى مى‏آورند، بنابراين هم‏چنان‏كه ملاحظه مى‏نماييد اين چنين نيست كه علت مفاسد ادارى فقط به خاطر عدم نظارت مسؤولين حكومتى و فقدان برخورد قاطع آنان باشد، بلكه مسأله بسيار ريشه‏اى‏تر و حل كامل آن نيز راه‏كارهاى مناسب و بسيار دقيق، آن هم در طولانى‏مدت مى‏طلبد، اما ما با شما موافقيم كه بايد با متخلفين برخورد بشود و اين كار هم به كرّات توسط دادگاه‏ها با متخلفين شده و مى‏شود ولى در هر صورت بايد به ريشه‏هاى آن پرداخت و اميد مى‏رود ان‏شاءالله با انجام اصلاحات اقتصادى، اجتماعى، ادارى و. به هيچ وجه شاهد اين‏گونه ناهنجارى‏ها و تخلفات در جامعه اسلامى نباشيم.

اين نكته در خور توجه است كه هم چنان كه مسؤولان عالى رتبه نظام به كرّات اعلام كرده‏اند كه ما اين انقلاب را براى تحقق احكام و ارزش‏هاى اسلامى شروع كرده و به پيش مى‏رويم و تا دستيابى كامل به اين هدف فاصله زيادى مانده است بنابراين تنها  كشور اسلامى، بودن علّتی براى برطرف شدن اين گونه مفاسد ادارى نمى‏باشد بلكه عوامل ديگرى نيز دخيلند كه با فقدان آنها، عنصر مديريتى ايده‏آل نيز در رسيدن به هدف ،تأثير عمده‏اى نمى‏تواند داشته باشد.

راهکارهای بر طرف کردن معضل،پارتی بازی، رشوه و شکاف طبقاتی

۱- حاكم شدن ارزش‏هاى الهى خصوصاً در ساير مراتب و رده‏بندى‏هاى بدنه اجرايى نظام از مسؤولين گرفته تا رده‏هاى پايين (نظارت درونى). ۲- حل شدن مشكلات اقتصادى و معيشتى كاركنان و.۳- نظارت دقيق و قاطع نسبت به عملكردهاى كاركنان و مأموران و. (نظارت بيرونى) و برخورد با متخلفين. ۴- همكارى مردم با مسؤولين و به وجود آمدن يك نوع عزم ملى در مبارزه با مفاسد ادارى از قبيل رشوه‏خوارى، پارتى‏بازى و. با ارشاد و امر به معروف و نهى از منكر و برخورد با افراد متخلف. ۵- وحدت و همدلى ميان جناح‏هاى سياسى و مسؤولان قواى سه‏گانه و ساير دستگاه‏هاى دولتى و بسيج كليه امكانات براى برخورد با اين‏گونه مسائل و حل ريشه‏اى آنان.

 با وجود تمامى اين مشكلات نظام ادارى ما نسبت به سال‏هاى قبل از انقلاب و ساير كشورهايى كه در وضعيت مشابهى با كشور ما بوده و دوران گذار و سازندگى و. را پشت سر مى‏گذارند در وضعيت بسيار مناسب‏ترى قرار دارد هر چند تا رسيدن به حكومت عدل الهى و تحقق خواسته‏هاى مشروع مردم عزيزمان راه طولانى در پيش داريم.

با مقايسه اوايل انقلاب با وضع فعلى بايد بگوييم كه اهتمام جدّى و بيش‏تر جامعه و نظام ادارى به رعايت ارزش‏هاى اسلامى و پرهيز از سوء استفاده، تبعيض، پارتى بازى، رشوه خوارى  نسبت به زمان كنونى، ناشى از عوالم مختلفى مى‏باشد كه به صورت مختصر عبارتند از: ۱٫ در دهه اول انقلاب جامعه تحت تأثير فضاى معنوى ناشى از وقوع انقلاب، دفاع مقدس و. بود كه باعث تقويت همدلى، همرنگى، پرهيز از ماديات و منافع شخصى، و به طور كلى ارزش‏هاى اسلامى در جامعه گرديد بنابراين تحت تأثير اين فضاى حاكم، مفاسد ادارى و اجتماعى كم‏تر مجال بروز پيدا مى‏كرد اما به دلايل متعددى، از جمله: ۱٫ كم كارى مسؤولين و دستگاه‏هاى فرهنگى در تعميق و تثبيت ارزش‏ها در جامعه ۲٫ رفتارها و اقدامات ناشايست بعضى از مديران و كارگزاران نهادهاى دولتى و ناديده گرفتن ارزش‏هاى اسلامى ۳٫ تغيير ارزش‏ها پس از دوران دفاع مقدس مانند با ارزش شدن پول، شهرت، مدرك گراى، رفاه‏طلبى، تجمل پرستى و. به بهانه توسعه اقتصادى و اجتماعى و بر اثر تهاجم فرهنگى عليه ارزش‏هاى اسلامى و ملّى ۴٫ به صحنه آمدن نسل جديدى كه باورها و يافته‏هاى آنان با نسل انقلاب متفاوت بود و فقدان برنامه‏اى جامع براى تربيت و توجيه آنان نسبت به ارزش‏هاى اسلامى. (۸)

پی نوشت‏:

 (۱) (آيت‏الله خامنه‏اى: اجوبه الاستفتائات)

 (۲) (نهج‏البلاغه، نامه ۵۳)

 (۳) (نهج‏البلاغه، نامه ۴۷)

 (۴) (سوره رعد، آيه ۱۱)

 (۵) (الحياة، ج ۴، ص ۳۰۹)

 (۶) (الحياة، ج ۴، ص ۳۰۳)

(۷) (سوره ابراهيم، آيه ۳۴)

(۸)–نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها- نرم افزار پرسمان WWW.NAHAD.NET  ,WWW.PORSEMAN.NET

براى مطالعه بيشتر ر. ك: فرامرز رفيع‏پور، توسعه و تضاد فرامرز رفيع‏پور، آناتومى جامعه على ذو علم، انقلاب و ارزش‏ها سعيد فراهانى فرد، نگاهى به فقر و فقرزدايى از ديدگاه اسلام‏

 

چرا در جامعه اسلامی پارتی بازی، رشوه و شکاف طبقاتی وجود دارد آیا حکومت عدل علی(ع) هم اینگونه بود؟

 

حکومت ایده ال و آنچه شایسته بشریت است حکومتی  خواهد بود  که دنیا وآخرت انسان را  توئمان   فراهم سازد.با توجه به فطرت آدمی وپیچیدگی خیر و صلاح این موجود نا شناخته تنها خالق یا فرستاده او می تواند برنامه ای جامع را تدوین کند.از این رو در نظر اسلام حکومت معصوم تنها راه رسیدن به آن جامعه مدنی وارسته  است و هیچ حکومتی غیراز آن نمی تواند تا آن اوج مقبول وشایسته نائل شود.برای مثال نماز پسندیده وکامل نمازی است که آب  وضویش آب پاک وطاهر باشد حال در زمانی که به هر علتی آب نبود ووضو گرفتن امکان نداشت وظیفه چیست،  دست روی دست گذاشته ونمازی نخوانیم ؟ خداوند متعال برای کسانی که آب ندارند تیمم را قرار داده است  وموقتا وظیفه آب بر عهده خاک می باشد . بی شک آب  با خاک غیر قابل مقایسه است همان طور که مقایسه انسان معصوم با غیرمعصوم امری نا درست می باشد. از این  رو توقع حکومت علوی و مهدوی از نظام ولی فقیه توقع گزافی است .البته این سخن بدان معنی نیست که غیبت ولی الهی  ذره ای از بار مسئولیت  مردم وکارگزاران نظام را در رفع معظلات کشور بکاهد.

امام راحل ومقام معظم رهبری بارها فرموده اند که این حکومت باحکومت عدل الهی فاصله زیادی دارد وتنها ادعایش  حرکت درآن  مسیر  وزمینه سازی برای آن حکومت علوی ومهدوی است.

به نظر می رسد برای ریشه کن کردن پارتی بازی،  رشوه و شکاف طبقاتی وظیفه ای بر عهده مردم ووظیفه ای بر عهده مسئولان است که به بخشی از این وظائف می پردازیم.

اگر نظام ولایت فقیه بهترین نظام است، چرا برخی از مشکلات جامعه حل نمی شود جامعه پیشرفته ای نداریم؟

 

پاسخ کوتاه – در هر نظام حکومتی هم  پیشرفت و رویش  و هم معضلات وریزش هايی  وجود دارد  ، از این رو قضاوتی عادلانه  است که با مقایسه منصفانه  رویش ها وریزش ها  باشد.

 میزان رشد اقتصادی  در سالهای اخیر، رشد علمی  در زمینه سلول های بنیادین ،نانو تکنولوژی ،پیوند نخاع، پیشرفت های هسته ای ،مدال آوری دانشمندان ایرانی در جشنواره های علمی بین المللی ،همه نشان از حرکت رو به رشد ایران  وکارآمدی  نظام اسلامی است ،البته برخی  مشکلات ومعضلات غیر قابل انکاری نیز وجود دارد که در برابر رویش ها، کارآمدی نظام را خدشه دار نخواهد کرد.

تو ضیح بیشتر – مطابق معتقدات دینی امام علی (ع) معصوم است و از سوی خداوند متعال به عنوان ولی جامعه اسلامی۱ و همطراز پیامبر اکرم۲ (ص) معرفی شده است بنابراین در حقانیت و مشروعیت حکومت حضرت علی(ع) هیچ تردید و شبهه ای میان فرقه های مختلف اسلامی وجود ندارد.

در قرآن کریم ابلاغ ولایت ایشان توسط پیامبر اکرم(ص) موجب اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت خداوند از  دین اسلام محسوب شده است۳ با این همه نگاهی به تاریخ پنج ساله حکومت مولای متقیان و اوضاع اجتماعی حاکم بر آن دوران درس بزرگی برایمان خواهدداشت .حکوت حضرت علی علیه السلام رویش ها وثمراتی داشت که با وجود مشکلات بزرگی همچون جنگهای داخلی صفین، جمل و نهروان، تهدیدات دشمنان خارجی، کمبود نیروی انسانی توانمند و تربیت شده، کثرت مشکلات، گستردگی بدعت ها و سنتهای فاسد و آلودگی های مزمن اجتماعی، تغییر چارچوب نظام ارزشی، با وجود آن همه معضلات اجتماعی،حضرت علی (علیه السلام) شایسته ترین فرد برای حکومت و زمامداری جامعه اسلامی بود و این نابسامانیها هیچ گاه تردیدی در اصل مشروعیت ولایت آن حضرت ایجاد نمی کندو همچنان بشریت در انتظار چنان حکومتی است.

اکنون نیز در نظام جمهوری اسلامی مشکلات فراوانی به چشم می خورد که ناشی از عوامل مختلفی  مثل  تورم جهانی ،تغییر الگوی مصرف جامعه وبالا رفتن سطح توقعات،  تحریم های اقتصادی کشوراست.از این رو با وجودتمام این معضلات اجتماعی نمی تواند دلیل بر نا کارامدی نظام باشد برای مثال راننده اتوبوسی را تصور کنید که مسافرانش را به مرکز فساد و فحشا می برد در این میان برخی از مسافران چنین مقصدی را نمی پسندند ولی ناگزیر جهت اتوبوس آ نان را به ورطه نابودی خواهد کشاند و در مقابل راننده اتوبوسی است که مسافرانش را به حرم امام حسین می برد با وجود تمام مشکلات و فساد گری برخی از مسافران حرکت این اتوبوس به خاطرمقصدش حرکتی کارآ مد ورو به پیش است.

تفاوت نظام اسلامی با نظام طاغوت درهدف ومقصد این دو نظام است، وجود رهبر فقیه وعادل در راس نظام، هدف والا ورو به کمالی برای کشور در پی خواهد داشت.

عصاره شعارهای  اساسی مردم برای شکل گیری  این نظام  عدالت واسلام بوده است،  در بعد رشد معنوی جامعه  تنها به مقایسه هدف کارگزاران  نظام اسلامی با نظام شاهنشاهی بسنده می کنیم.

در اسناد منتشر شده سازمان سیا درباره اجرای  برنامه امریکا در ایران امده است تا سال ۱۳۶۵ باید تمامی آثار اسلامی  ایران از بین برود  که طرح منع سخنرانی علما ، عدم صدور مجوز برای ساخت مساجد  در کنار خیابان ها ، تعطیلی مراسمات عزاداری  امام حسین علیه السلام ، در همان راستا بوده است.

در  بعد اقتصادی ،  برقراری عدالت اجتماعی و پائین آوردن فقرنیز  که از اهداف نظام بوده ،تحولات چشمگیری بوجود امده ا ست  .

 چندی پیش خبر گزاری ها بنقل از بانک جهانی اعلام کردند آمار فقر در سال ۵۷- ۴۵%. ۸۰- ۱۶% .۸۳-۱۳%  بوده است.۴ پیشرفت کشور در بعد سیاسی، علمی، فرهنگی و اجتماعی بر هیچ کس پوشیده نیست.

علاوه بر این همه،ذکردو نکته مهم به نظر میرسد۱- ظلم ستیزی نظام اسلامی موجب سرافرازی و عزتمندی کشور ایران در سراسر جهان و سربلندی امت اسلامی در برابر طاغوتها و مستکبران دنیا گشته و مسلمانان را به وحدت و حرکت واداشته است.تا جایی که جنبشهای اسلامی در تونس، بوسنی، سودان، چچن، الجزایر، لبنان، مصر و حتی در بعضی کشورهای اروپای غربی و امریکای لاتین الگو گرفته از نهضت دینی و الهی ملت ایران است. که از برکات روی آوردن به دین و ولایت ا… محسوب می شود.

۲- هیچ کس در نظام اسلامی مدعی این نیست که مجموعه قوانین اسلامی، پس از انقلاب در کشور اجرا شده است بلکه به تصریح رهبر انقلاب تا تحقق آنچه دین برای جامعه ترسیم می کند راهی طولانی پیش رو داریم و این مشکلات و نارسائیها مشروعیت نظام را زیر سوال نخواهد برد.

۳- چه نیازی است حاکم جامعه دینی فقیه باشد در اداره امور از مشاورین متخصص استفاده کند. بهتر آن است؟ که حاکم جامعه دینی متخصص در یکی از رشته های مدیریتی بوده و از مشاور فقیه بهره برد.

پاسخ – اولا هدف اصلی در جامعه دینی تعالی مردم و رشد معنوی و از طرفی فعالیت های اقتصادی و ایجاد عدالت اجتماعی است و مدیر جامعه باید آگاه ترین افراد به این هدف متعالی باشد. و در این مسیر برای امور دیگر از مشاورین بهره برد که این مدیریت آگاه به هدف رشد و تعالی انسانها تنها در بین کارشناسان دینی و خبرگان شریعت خواهند بود. بطور مثال برای اداره یک دانشگاه و محیط علمی تنها یک کارشناس و آگاه به اهداف دانشگاه که مدیر و مدبر هم باشد شخص لایق خواهد بود و در مسیر حرکت خود از مشاورین مختلف بهره مند می شود.

ثانیا: حکومت منتخب مردم حکومت اسلامی است اگر ما غیر فقیه را حاکم کنیم و فقیه تنها ناظر و مشاور امور باشد چه تضمینی برای اجرای آن دستورات خواهد بود.

به عبارت دیگر نظارت و مشورت فقیه یا در حد ابراز نظر است و تضمین اجرایی ندارد که عملا حکومت ما حکومت اسلامی نخواهد بود بلکه اسم اسلام را یدک می کشد و یا نظرات فقیه لازم الاجرا است که در واقع باز همان ولایت فقیه که گفتیم خواهد شد و در مقام عمل حاکم آن فقیه است نه شخص دیگر.

بطور مثال: اگر حاکم بخواهد تجارت با اسرائیل را آزاد کند و مشاور فقیه مخالف باشد یا نظر فقیه تضمین اجرایی ندارد که حکومت اسلامی نخواهد بود و یا دارد که حاکم ملزم به تبعیت از فقیه می شود و در واقع فقیه حاکم است.

۴- برخی می گویند  هر حکومتی که پیش از ظهور امام زمان(عج ا… تعالی فرجه الشریف) تشکیل شود محکوم به شکست است و بعض دیگر آنرا حکومت طاغوت می دانند با توجه به این روایات وارده، ثمره و نتیجه نظریه ولایت فقیه روشن و آشکار خواهد شد.

پاسخ- آنچه از این روایات استفاده می شود آنست که اگر کسی پیش از قیام قائم(عج) قیام کند و داعیه امامت داشته باشد و مردم را به خود دعوت کند، محکوم به شکست است. تنها کسی که به خود دعوت می کند و داعیه امامت دارد و موفق می شود وجود مبارک حضرت بقیه ا…(عج) است.

اما اگر کسی مردم را به امام زمان دعوت کند چگونه خواهد بود؟ آیا بنیانگذار جمهوری اسلامی یا مقام معظم رهبری مردم را به خود دعوت کرده اند یا می کنند؟ انقلاب اسلامی مردم را به امامت ولی عصر(ع) دعوت کرد و می کند. امروز حوزه های علمیه به برکت ولی عصر(عج) زنده است خود کشور نیز به برکت ایشان زنده است و هر تلاش و کوشش مثبتی در این کشور انجام شود از همین وجود ایشان است و امت اسلامی بی صبرانه منتظر است که با ظهور مبارک ایشان پرچم نظام اسلامی را به دست با کفایت ایشان بسپارد.۶

۵- با توجه به آنکه ولی فقیه معصوم نیست و تبعیت از غیرمعصوم انسان را به ورطه گمراهی می کشاند چه توجیهی برای اطاعت از ولی فقیه وجود دارد.؟

پاسخ- هیچ ملازمه ای بین لزوم تبعیت و عصمت وجود ندارد. برای  مثال وقتی شما با اتوبوس به سفری می روید براحتی جان خود را بدست راننده می سپارید و آرام می خوابید و حال آنکه احتمال خطا در راننده وجود دارد و کوچکترین خطای او جان همه مسافرین را به مخاطره خواهند انداخت. آنچه بین عقلا مرسوم است شرایطی را در تبعیت معتبر می دانند(مثلا آن راننده مست نباشد، خواب آلود نباشد و …) و پس از آن اعتماد کرده و خود را به او می سپارند.

ضرورت اطاعت از حاکم

شکی نیست که هر جامعه ای نیازمند حکومت است و قوام حکومت به دو امر است یکی حق حاکمیت یعنی کسانی حق داشته باشند دستور بدهند و فرمان صادر کنند؛ و دیگر ضرورت اطاعت و فرمانبرداری. بعبارت دیگرمشروعیت ومقبولیت شرط تحقق یک حکومت ایده ال و نمونه است  اگر یکی از این دو تحقق نیابد حکومتی به وجود نمی آید.

حال اگر احتمال خطا مجوز سرپیچی از دستور حاکم باشد، مقبولیت و اطاعت از حاکم هیچگاه تحقق نخواهد یافت و یک رکن حکومت محقق نخواهد شد و حکومت که یک ضرورت گریز ناپذیر است از بین می رود.

درنهایت ذکر نکته ای لازم است: طرح این نوع شبهات با هدف تقدس زدایی از علما و ولی فقیه طرح می شود چرا که مخالفین حکومت اسلامی قوام حاکمیت اسلام را در تبعیت مردم از رهبری می بینند.

۶ – گفته می شود طرح نظریه مردم سالاری دینی تنها یک فریب تبلیغاتی حزب حاکم در ایران است چرا که در مبانی دینی شیعه، ولی فقیه از طرف خداوند می باشد و از قبل تعیین شده است و برپائی انتخابات امری کاملا فرمایشی خواهد بود.

پاسخ -از دیدگاه اعتقادی ما «مقبولیت» با «مشروعیت» تلازمی ندارد، یعنی مشروعیت ولایت فقیه که ادامه ولایت معصومان است منوط به مقبولیت آن نیست و «مقبولیت» فقط به حکومت دینی عینیت می بخشد زیرا حاکم دینی حق استفاده از زور برای تحمیل حاکمیت خویش ندارد به عبارت دیگر مردم سالاری به معنی پذیرش حکومت دینی توسط مردم خواهد بود نه آنکه حاکم الهی را تعیین کنند.

احتمال عدم مقبولیت نظام اسلامی از سوی مردم به دو صورت است. ۱- مردم به هیچ روی حکومت دینی را نپذیرند که مثال  روشن  آن حکومت حضرت علی(ع) است که با وجود حق حاکمیت وولایت ایشان ، ۲۵ سال خانه نشین شدند.

۲- حاکمیت شخصی که دارای حق حاکمیت شرعی است به فعلیت رسیده باشد، ولی پس از مدتی عده ای به مخالفت با او برخیزند که این فرض به دو صورت امکان دارد. صورت اول آنکه مخالفان اقلیتی کوچک باشند که شکی نیست حاکم شرعی موظف است با مخالفان در صورت تخلف از قانون مقابله کند. اما صورت دوم زمانی است که پس از تشکیل حکومت دینی اکثریت قاطع آنها مخالفت کنند که در این فرض حاکم دینی هنوز شرعا حاکم است ولی با از دست دادن مقبولیت خویش قدرت اعمال حاکمیت مشروعش را از دست می دهد که شاید حکومت امام حسن(ع) مثال مناسبی برای این فرض باشد.۷

۷- چرا رهبری بجای تذکر به مسئولان، خودشان مشکلات را حل نمی کنند؟

ابتدا برای پاسخ به چنین سئوالی لازم است معنای رهبر و ولی فقیه را توضیح دهیم  رهبر به کسی گفته می شود که جامعه یا گروهی را که زیر نظر خود دارد ،هدایت و راهبری کند.او مجری این قوانین نیست بلکه این قوانین توسط مسئولین مربوط به خودش بایستی پیگیری شود بر اساس قانون اساسي وظيفه رهبري ارائه رهنمودهاي كلي و تبیین استراتژيهاي اساسي نظام اسلامي است. در ديدار رهبر معظم با كارگزاران نظام نيزمعظم له اشاره كردند كه وظيفه رهبري ارائه خط مشي هاي كلي است و احياناً جلوگيري از انحرافاتي كه ممكن است پيدا شود. به علاوه بايد توجه داشت كه چه رهبري چه هر شخصيت و مقام ديگري به ناچار بايد در ظرف واقعيت هاي اجتماعي عمل كند و نمي تواند انتظار داشت كه با وجود محدوديت هاي داخلي و خارجي و واقعيت هاي سياسي – اجتماعي – اقتصادي رهبري كاري خارق عادت و خلاف مقتضاي طبيعي انجام داده و به اصطلاح معجزه كند.

 در خصوص عدالت اجتماعي مي دانيم كه وضعيت كنوني ناشي از تبعات دوران جنگ تحميلي و برنامه های سازندگی است. جنگ تحميلي خواسته ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي نبوده و از سوي بيگانگان و دشمنان ملت و نظام اسلامي بر ما تحميل شد و برنامه بازسازي نيز بر اساس نظرات كارشناسان و متخصصان اقتصادي به اجرا درآمد. در عين حال در طول برنامه هاي پنج ساله اول و دوم رهبري بارها توجه به عدالت اجتماعي و محوريت آن را متذكر گرديدند و در نامه اي دوازده ماده اي استراتژي اقتصادي نظام جمهوري اسلامي را بيان نمودند. ايشان بارها فرموده اند من به طور خصوصي تذكرات فراواني به برخي از مسؤولان مي دهم و قاطعيت هاي به جايي نيز اعمال مي دارند؛ ولي صلاح نيست همه چيز از راديو و تلويزيون پخش شود. پخش بسياري از اين موارد ممكن است اثر عكس داشته باشد؛ مگر اين كه شرايط خاص ديگري پيش آيد كه مصلحت در اعلام عمومي باشد. علاوه بر اين كه همه مشكلات با قاطعيت يك مسؤول حل نمي گردد و نياز به تدبير، سياست و برنامه ريزي خواهد داشت. آنچه اهميت دارد، اصلاح آحاد جامعه است؛ در غير اين صورت اگر همه كارمندهاي يك اداره متخلف باشند، از دست رئيس اداره چه كاري ساخته است؟البته همان طورکه گفته شد وظيفه مهم رهبري ترسيم سياست هاي كلي نظام است و اگر يك مسؤول تراز اول در مسائل گوناگون و جزئي دخالت كند، از وظايف اصلي و مهم خود باز می ماند ونمی تواند نظارت لازم را داشته با شد.

 اين سخن كه افراد معدودي مطرح مي نمايند كه دست مقام معظم رهبري بسته است يعني قدرت ا جرائي وحكومتي لازم براي ادارة كشور از ايشان گرفته شده است حرف درستي نيست. زيرا هم از نظر قانوني طبق قانون اساسي كشور ، شخص رهبري داراي ولايت مطلقه فقيه بوده و اختيار كامل براي هماهنگ كردن سه قوه را در راستاي اهداف تعالي اسلام دارد و هم از نظر عملي با تمام قدرت در هر جا كه لازم بوده وارد شده اند. به عنوان مثال مي توان ايستادن در برابر گراني هاي بدون مجوّز بعضي دستگاههاي دولتي ، تعديل در جريان ردّ صلاحيت داوطلبان نمايندگي مجلس هفتم و غيره را نام برد اما بنا بر اين نيست كه در همة كارها و مشكلاتي كه پيش مي آيد مقام معظم رهبري به جاي نهادهاي حكومتي مربوطه كه مسئوليت كار بر عهده آنهاست، سريعا وارد عمل شوند،بلكه اساس و مبناي اداره كشور بر اينست كه هر مشكل و مسئله اي از طريق قانوني و به دست مسئولين مربوطه ودستگاههاي حكومتي مسئول آن حلّ شود و نهايتاً اگر به يك معضل و مشكل لاينحل و اختلافي تبديل شد آنگاه رهبري كه مسئوليت هماهنگ كردن قواي سه گانه حكومتي را برعهده دارند وارد عمل شده و آنرا به نحو احسن حلّ خواهند كرد.۸٫به عبارت دیگر یک مسئول باید اگاهانه وظیفه خود را بشناسد وآن را به خوبی در جامعه عملیاتی کند، در صورت عدم توانایی او یا زیر دستانش وظیفه پیگیری بر عهده مسئولین نظارتی کشور، ودر صورت نا کارامدی تمام این مجموعه ها وظیفه رسیدگی بر عهده رهبری خواهد بود. ممکن است سئوال دیگری مطرح شود که چرا از ابتدا رهبری از افراد ناکارامد در پست های کلیدی استفاده کرده اند؟ در پاسخ این سئوال باید گفت انسانها در ازمونهای سخت شناخته خواهند شد وقبل ازاین آزمون ها شناسایی حقیقی آنان دشوار است. از طرف دیگر رهبر طبق وظیفه بهترین فرد موجود را انتخاب کرده اند و درآن شرایط شخص بهتری نبوده است.

لازم به ذکر است در مواردی که رهبرمصلحت خاصی را لحاض کنند مثلاً آنکه اصل اسلام و نظام به خطر افتد بی شک خود ایشان طبق وظیفه مستقیما عمل خواهند کرد.

با نگاهی گذرا به تاریخ در خواهیم یافت هیچ جامعه ای حتی جامعه مدنی وعلوی خالی از معظلات اجتماعی نبوده است که کار شکنی منافقان مدینه در اموراجرایی حکومت پیامبر اعظم وجنگ های داخلی حضرت علی علیه السلام نمونه های خوبی بر این ادعاست. تذکرات حضرت علی علیه السلام به کارگزارانشان و عزل ونصب هایشان الگوی مناسبی برای جامعه کنونی ماست. در نهج البلاغه نامه ای ذکر میشود که حضرت به یکی از استانداران نوشته اند واو را از نشستن بر سر سفره اعیان واشراف منع کرده اند و روش صحیح حکومت را نشست وبر خواست با مردم عادی دانسته اند. در جای دیگر می خوانیم حضرت می خواستند نماز جماعت را آغاز کنند که ناگاه پیرزنی در خواست کمک کرد وحضرت قبل از شروع نماز به طرف او رفته وخوب به سخنانش گوش کردند پیرزن از ظلم یکی از استانداران حضرت که زمین وی را تصرف کرده بود شکایت داشت حضرت پس از بررسی استاندار مذکور را بر کنار نمودند .

۹- با توجه به اينكه مفاسد اقتصادي برخي از چهره هاي ظاهراً انقلابي، باعث بدبيني نسبت به اصل نظام اسلامي و دلسري مردم گرديده، علت عدم برخورد قاطع، مستقيم و علني مقام معظم رهبري چيست؟

در خصوص سؤالي كه فرموده ايد بايد عرض كنيم كه بين “برخورد قاطع” و برخورد مستقيم” فرق است. توضيح اينكه مقام معظم رهبري در خصوص “برخورد مناسب” و قانوني با افرادي كه آلوده به مفاسد اقتصادي هستند، به وظيفة خويش با قاطعيت تمام عمل نموده اند. يعني در فرمانها و ديدارهاي عمومي و خصوصي خود دائماً بر لزوم پيگيري جدّي و برخورد قاطعانة قانوني با صاحبان پرونده هاي مفاسد اقتصادي تأكيد فرموده اند؛ و به صراحت مساوي بودن همة افراد جامعه را در برابر قانون بارها تذكر داده اند، و از قوة قضائيه خواسته اند تا بدون هر گونه ملاحظه كاري، با مفاسد اقتصادي برخورد نمايند. اما اينكه خودشان بخواهند “برخورد مستقيم” با اين افراد داشته باشند، اين انتظار بجايي نيست. زيرا در نظام جمهوري اسلامي هر كس وظايفي دارد؛و قوة قضائيه و دادگاههاي مربوطه، وظيفة بررسي و برخورد مستقيم با اين افراد را دارند. (نه اينكه رهبري بخواهند مستقيماً وارد اين قضيه شوند و با افراد برخورد كنندبه هر حال تشكيل پرونده، بررسي اتهامات، تحقيقات كافي، صدور حكم و اعلام نظر در جرائم، نيازمند كارهاي وسيع و مدّت داري است، كه نهاد قضائي براي انجام همين كارها تشكيل شده است. و برخورد مستقيم با تمام مسايل ريز و درشت جامعه را نمي توان از يكنفر انتظار داشت. ضمناً اينطور نيست كه مقام معظم رهبري با مسؤوليني كه اقدام مقتضي را صورت نداده باشند، برخورد نكرده باشند. بلكه اولاً، انجام نشدن اقدامات مقتضي توسط مسؤولين ذيربط در موضوعات خاص، بايد به اثبات برسد. و سپس بررسي شود كه آيا برخوردي از سوي “معظم له” صورت گرفته يا نگرفته است. و چون مورد بخصوصي در اين سؤال مطرح نگرديده، نمي توان فعلاً در اين خصوص قضاوت كرد. حضرت آيت الله خامنه اي علاوه براصرار مؤكد بر پيگيري مفاسد اقتصادي شخصاًهم دستوراتي درموارد خاص مي فرمايند . اما ثانياً بايد به اين نكته واقف بشويم كه وقتي دريك جامعه ديني اصولي وقوانيني براي پيگيري امور جامعه برمبناي ديني وضع مي شود ،اقدام كردن درخارج ازآن چارچوب به نوعي بي مصرف كردن آن اصول وقوانين است . از این رو ولي امر مسلمين اهتمام خود را درجهت هدايت مسئولان امر بكارمي بندد وبرآنها فرض است كه به وظايف قانوني خود عمل كنند . چنانچه قرار باشد رهبر مدعي وقاضي وضابط ومجري حكم هم باشد پس قوه عريض وطويلي همچون قوه قضائيه چه جايگاهي دارد ويا مثلاً اگر درمواردي كه احتياج به وضع قانون است، رهبر قانوني رامشخص كند نمايندگان مجلس وقوه مقننه بلا استفاده مي ماند وهمينطور است اموراتي كه مربوط به قوه اجرائيه ودولت است . اما هر انسان منصفي اذعان دارد كه سخنان وبعضاً فريادهاي مقام معظم رهبري درموضوع مفاسد اقتصادي خالصانه وبدور از مطامع شخصي وتبليغي است اما بياد بياوريم كه متأ سفانه اميرالمؤمنين نيز درمقام اجراي احكام الهي گرفتار مأموريني بود كه به وظايف خود عمل نمي كردند . مثلاً حضرت ، استانداري رادرسرزميني قرار مي داد ولي اواز مجراي احكام الهي خارج مي شد . لذا اگر انتظار پيشرفت احكام اسلام وفرامين رهبري را داريم بايد وظيفه شناسي مسئولين را با مطالبات مردمي ( آنچنان كه مقام معظم رهبري خود فرمودند ) بيشتر كنيم . ايشان بارها تأكيد فرمودند كه اساسي ترين خواسته اقشار ملت بايد « عدالت خواهي » وكوتاه كردن دست مفسدين باشد.

پی نوشت

  1. مائده آیه ۵۵
  2. ال عمران آیه ۶۱
  3. ۳٫ مائده آیه ۳

۴- خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

.۵- المناقب ص۸۹

۶-  ولایت فقیه، حضرت آیت ا… جوادی آملی حفظه ا… ص۳۷۱

۷- پرسشها و پاسخها ج۱ ص۷۵

۸- ر.ک.WWW.NAHAD.NET  ,WWW.PORSEMAN.NET

۹- موسسه پیوند با امام /نرم افزار پاسخگو

 

ریشه یابی كمكهاي اقتصادي ايران به كشورهاي اسلامي چیست؟

ریشه کمک‌های اقتصادی ایران به کشور های اسلامی را می‌توان در موارد زیر خلاصه نمود:

۱) حمايت از محرومان

– يكي از استراتژيهاي ايران حمايت همه جانبه از محرومان به ويژه مسلمانان محروم و مظلوم است. اين حمايتها دشر قالبهاي مختلف مانند حمايت مالي و سياسي ظهور مي كند. اين استراتژي يكي از شاخصههاي مهم انقلاب اسلامي است كه آن را از ساير انقلابهاي جهان متماير مي كند. در اصل ۱۵۴ قانون اساسي آمده است: “جمهوري اسلامي ايران سعادت انسان در كل جامعه بشري را آرمان خود مي داند و استقلال وآزادي و حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان مي شناسد. بنابراين در عين خودداري كامل از هر گونه دخالت در امور داخلي ملتهاي ديگر، از مبارزه حق طلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت مي كند”۶ اين استراتژي مبتني بر آموزههاي ديني است، زيرا اسلام همه مسلمانان را موظف نموده كه به حمايت از محرومان و مظلومان پرداخته و به نداي آنان پاسخ مثبت دهند۷ همسويي با سياستهاي بين المللي  برای مثال اگر در كشوري حوادثي مانند زلزله صورت گيرد، كشورهاي ديگر به حمايت آسيب ديدگان مي پردازند، مانند اين كه سازمانهاي جهاني و برخي از كشورها به مردم عراق و افغانستان كمك كردند و يا در حادثه زلزله بم كشورهاي مختلف به آسيب ديدگان كمك نمودند. كمكهاي جهاني در حالي صورت مي گيرد كه در خود آن كشورها فقير و محروم وجود دارد.

۲- جذب به اسلام

يكي از سياستهاي راهبردي كه امروزه در جهان از آن بهره گرفته مي شود، جذب ديگران است؛ يعني بعضي كشورها سعي مي كنند با بهره گيري از راهكارهاي كاربردي، مردم كشورهاي ديگر را جذب كرده و در جهان پايگاه اجتماعي و سياسي كسب كنند. در اسلام نيز از جذب ديگران سخن به ميان آمده است. يكي از راههاي جذب، كمكهاي مالي است كه در آموزههاي ديني به عنوان “تأليف قلوب” است. پيامبر(ص) و ائمه(ع) با بهره گيري از كمكهاي اقتصادي به جذب ديگران به اسلام پرداختند. حمايت ايران از محرومان جهان موجب شده است كه فرهنگ اسلام در برخي كشورها گسترش يابد و بعضي بدان جذب شوند.

محرومان جهان مي دانند كه ايران اسلامي – به رغم آن كه خود مشكلات اقتصادي داشته و برخي از مردم آن محروم هستند – به آنان كمك مي كند. اين احساس بشر دوستي و احترام به كرامت انساني، ريشه در فرهنگ غني اسلام دارد.

كمكهاي همه جانبه ايران به آوارگان و مهاجران عراق و افغانستان، افكار عمومي را جلب كرده و مجامع بين المللي استراتژي حمايت از محرومان ايران را ستوده اند.

حمايت ايران از مستمندان كشورهاي ديگر خشم غرب را برانگيخته، تا آن جا كه ايران را متهم به حمايت از اصول گرايان اسلامي نموده است. غرب از نفوذ ايران در جهان احساس خطر مي كند. رويكرد غرب بيانگر آن است كه ايران در حمايت ازمحرومان موفق بوده و انقلاب اسلامي به جهان صادر شده است. بر اين اساس حمايت مالي ايران بر اساس تحقق يكي از اهداف و انجام وظايف الهي صورت گرفته است. اين سياست معقول و منطقي است كه ريشه در آموزههاي ديني داشته و با سياستهاي بشر دوستانه جهاني نيز همسويي دارد؛ مضافاً بر اين كه برخي كشورها حمايت از گروهها و يا كشورهاي ديگر را در اولويت قرار مي دهند، (مانند حمايت امريكا از اسرائيل) كه جمهوري اسلامي نيز حمايت از محرومان كشورهاي اسلامي را در اولويّت قرار داده است اين سياست در كشورها سابقه دارد.

نكته اي كه نبايد فراموش كنيم، آن است كه مرزهاي كشورهاي اسلامي، مرزهاي عقيدتي است، نه جغرافيايي. هر نقطه اي از دنيا برادر همديگرند.

متأسفانه با ايجاد تفرقه ميان كشورها و سلطه طلبي پادشاهان و حكمرانان، امت اسلامي به پارههاي مختلف تقسيم شده است و به وسيله استعمار روح ملي گرايي به جاي روح اسلامي و برادري ميان مسلمانان تبليغ شد.

در عين حال توجه به اين نكته نيز لازم است كه سياست ايران در حمايت مالي از كشورهاي اسلامي، بايد به گونه اي باشد كه به سياستهاي فقر زدايي و حمايت از محرومان داخل كشور آسيب جدي وارد نسازد. بر اين اساس بايد در حمايت از محرومان جهان پيامد و بازخورد كمكهاي مالي مورد دقت قرار گرفته و كمكها بر اساس اولويت بندي نيازها و بر اساس سياستهاي راهبردي صورت گيرد.

پي نوشتها

۱ سوره مؤمنون، آيه ۵۲

۲نهج الفصاحه، ش ۳۲۷۱

۳سوره مائده، آيه۲

۴-تهذیب ج۶ ص ۱۷۹

۵-الکافی ج۲ ص۱۶۳

۶قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، ص ۱۱۱۵

  1. نساء(۴) آيه ۷۵٫۳٫ ۴٫ اصول كافي، ج ۲، ص ۱۳۳٫۵٫ همان

. ر.ك: ۱- سيدصادق حقيقت، مسؤوليت هاي فراملي در سياست

خارجي دولت اسلامي، ص ۴۶۷٫ ۲- سيدمحمد هاشمي، حقوق اساسي جمهوري اسلامي

 

چرا صدا و سيما كه زير نظر رهبري است ، در مسائلي مانند : حجاب و موسيقي و تجمل گرائي ضعيف عمل كرده ، و نسبت به اين مسائل كه مورد اهتمام شرع مقدس اسلام مي باشند كم بهاء مي دهند ؟

اين سؤال در واقع به دو قسمت مجزا و هر چند متداخل تبديل مي شود . الف : محدوده وظايف رهبري در مورد صدا و سيما .ب :   عملكرد صدا و سيما در رابطه با مسائل مطرح شده چگونه مي باشد .

.الف : محدوده وظايف رهبري در مورد صدا و سيما .

وظايف و حدود اختيارات رهبر در قانون اساسي كاملا روشن و تبيين گرديده است اصل يكصد و دهم قانون اساسي حدود اختيارات رهبري را اينگونه بيان مي كند :

۱ – تعيين سياستهاي كلي نظام جمهوري اسلامي ايران پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام .

۲ – نظارت بر حسن اجراي سياستهاي كلي نظام .

۳- فرمان همه پرسي .

۴ – فرماندهي كل نيروهاي مسلح .

۵– اعلان جنگ و صلح و بسيج نيروها

۶- نصب و عزل و قبول استعفاء .۱

 در اصل يكصد و هفتاد و پنجم در مورد صدا و سيما راجع به اين سازمان آمده :نصب و عزل رئيس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران با مقام رهبري است و شورائي مركب از نمايندگان رئيس جمهور  و رئيس قوه قضائيه  و مجلس شوراي اسلامي ( هر كدام دو نفر ) نظارت بر اين سازمان خواهند داشت . خط مشي و ترتيب اداره سازمان و نظارت بر آن را قانون معين مي كند۲٫ نكاتي كه از اين دو قانون مي توان استفاده كرد به قرار زير مي باشد :

۱ – وظيفة رهبري در مسائل كلي و به معناي خودش همان رهبري است .

۲ – رهبري هيچ گونه وظيفه اي در رابطه با امور اجرائي كشور ندارد .

۳ – مقام معظم رهبري نسبت به صدا و سيما در حد عزل و نصب رئيس مسؤوليت دارد و امور اجرائي آن بر عهده ايشان نيست .

۴ – نظارت بر اين سازمان و كيفيت اداره آن بر عهده نمايندگاني از طرف رئيس جمهور و رئيس قوة قضائيه و مجلس شوراي اسلامي مي باشد .

با اين توضيحات كاملا روشن شد كه وظايف رهبري در قبال صدا و سيما و عملكرد آن چگونه مي باشد . پس بايد ديد كه آيا ايشان به وظايفي كه قانون بر عهده ايشان گذاشته است عمل كرده اند يا نه ؟

۱ – عزل و نصب و قبول استعفاي رئيس صدا و سيما

مسؤول و رئيس قبلي صدا و سيما كه توسط مقام معظم رهبري نصب گرديد . با ورود به صدا وسيما تحولي عظيم در اين سازمان كهنه ومندرس به وجود آوردند .

ايجاد شبكه هايي جديد و متنوع و جوان پسند ، راه اندازي و تقويت شبكه هاي استاني ، ايجاد شبكه اي مخصوص قرآن با قدرت جذب بالا و هنرمندي فوق العاده ، راه اندازي شبكه راديوئي معارف ، ذكر صلوات قبل از هر خبر و كارهاي با ارزش ديگري كه موجب شده اين شبكه با وجود ماهيت فساد آلود آن قبل از انقلاب تفاوت ماهوي پيدا كرده و شبكه اي قابل قبول باشد .

ايشان در بيت علم و معرفت و معنويت به دنيا آمده اندوخود ايشان هم فردي انقلابي ، دلسوز و دين دار و دانشمند مي باشند .

مسؤول و رئيس فعلي از دانشجويان تسخيركننده سفارت آمريكا در تهران (۱۳۵۸) است كه برخلاف اكثريت آن دانشجويان ، به عضويت جناح خاصي درنيامد.

بنابراين مسئولين رده بالاي سازمان كه مسئوليت عزل و نصب آنها برعهده مقام معظم رهبري مي باشد افرادي متعهد و معتقد و كاردان مي باشند .

البته با اين توضيح ما قصد تطهير و مصونيت اين مسئولين محترم را نداريم و قطعا اشكالاتي در كار و عملكرد ايشان وجود دارد ، ولي چيزي كه مهم است اين است كه اين مسئولين محترم در حيطه قدرت و توان خود با وجود كاستي هاي زياد تلاش در بهتر كردن روز افزون برنامه ها را دارند .

۲ – تعيين سياست كلي سازمان و ارائه راه حلهاي ريشه اي .

دومين وظيفه و مسئوليت رهبري تعيين سياستهاي كلي نظام مي باشد . از جمله سياستهاي كلي و راه بردي سازمان صدا وسيما .

حضرت آية الله خامنه اي در ديدارهاي خويش كه با مسئولين صدا وسيما و تمام كساني كه در آن و همچنين سينما ، نقش دارند ، همواره با ارائه راهكارها و رهنمودهاي عالمانه در صدد هدايت اين سازمان به سوي سازماني كم نقص ، اسلامي و مدافع و مبلغ ارزشها بوده اند .به عنوان نمونه به برخي از بيانات ايشان در ديدار مسئولين مربوطه در تاريخ ۱۱ / ۰۹ / ۸۳  اشاره اي مي شود .

رهبر معظم انقلاب اسلامى در اين ديدار در تبيين نقش تعيين كننده رسانه ملى، مديريت و هدايت فكر و فرهنگ و روحيه و اخلاق رفتارى جامعه را مأموريت محورى صدا و سيما برشمردند و افزودند: تحقق اين مأموريت الزاماتى دارد كه صدا و سيما بايد در جهت تأمين آنهاحركت كند .

ايشان در تبيين اهداف كلان صدا و سيما، به ارتقاء معرفت دينى روشن بينانه، ترويج رفتار دينى مخلصانه، ريشه‏دار كردن شناخت و باور مردم به ارزشها و مبانى اصيل انقلاب و نظام اشاره كردند و افزودند: مصونيت بخشيدن به ذهن جامعه در برابر تهاجم مخرب رسانه‏هاى بيگانه، ايجاد و تعميق باور عمومى به كارآمدى نظام، حفظ و تقويت همگرايى عمومى و همدلى و محبت و وحدت، و آگاه سازى مردم درباره مقوله‏هاى حساس نظير «علم، امنيت، پرورش نخبگان، اقتدار ملى و كار و ابتكار» از اهداف كلانى است كه صدا و سيما بايد پيگيرى كند. رهبر معظم انقلاب، ارتقاى معرفت و ايمان مردم و پرهيز از قشرى‏گرى و برخوردهاى صرفاً احساسى را از ويژگى‏هاى لازم برنامه‏هاى مذهبى صدا و سيما برشمردند و افزودند: در همه مراسم و اعياد دينى بايد هوشمندانه، هنرمندانه، جذاب و متنوع باشد

رهبر معظم انقلاب اسلامى، شادى، نشاط و لبخند را از ضروريات جامعه دانستند و افزودند: صدا و سيما بايد نياز مردم به سرگرمى و تفريح را با برنامه‏ها و طنزهاى جالب و فاخر اما بدون لودگى و ابتذال تأمين كند. حضرت آيت‏الله خامنه‏اى با بيان چند راهبرد اجرايى، توجه به محتواى همه برنامه‏ها را ضرورى خواندند و خاطرنشان كردند: برنامه‏هاى مختلف بايد يكديگر را در ارائه پيامهاى صحيح تكميل كنند. ايشان نظارت كيفى بر مراحل مختلف برنامه‏سازى و توجه به تأثير برنامه‏ها در مخاطبان را بموازات تلاش براى افزايش مخاطبان، مهم برشمردند۴

  با توجه به مطالب ذكرشده كاملا روشن مي شود كه مقام معظم رهبري به وظيفه خود يعني نصب مديري لايق،متعهدوانقلابي وتعيين سياستهاي كلي به طور كامل وبي هيچ نقصي عمل كرده اند . كه البته اين ، بخش بسيار اندكي از تلاشهاي ايشان در رابطه با بهبود وضعيت صدا و سيما مي باشد كه مجال بيان يافت .

ب- عملکرد صدا وسیما

نقصهاي موجود در صدا وسيما از كجا ناشي مي شود ؟ آيا مي توان از آنها صرف نظر نمود ؟ يقينا ضعفها و كاستي هايي در عملكرد و برنامه هاي اين سازمان وجود دارد كه به دليل فرهنگ ساز بودن آن ، اثرات منفي زيادي در جامعه به وجود مي آورد . پس بايد ديد اين مشكلات از كجا است ؟ و روش از بين بردن آنها و لا اقل كاستن از اين اثرات سوء چه مي باشد ؟ چند گروه ديگر در اين ضمينه مؤثر مي باشند كه در زير اجمالا مورد بررسي قرار مي گيرند .

۱ – مسئولين ديگر ( نمايندگان دولت ، قوة قضائيه و مجلس ) كه در رابطه با مسائل اجرائي سازمان نقش و مسئوليت مستقيم دارند و بايد ديد تا چه حد در اين وظيفه خويش توفيق خدمت را داشته اند .

۲ – كارگردانان ، هنرمندان ، فيلم سازان و …  .

در اين ميان هر چند تأثير گروه اول در بهبود و يا تخريب غير قابل اغماض مي باشد ولي گروه دوم نقش مستقيم و بلاواسطه را در اين زمينه ايفاء مي كند .

كمبود افراد متعهد و ارزشي و پايبند به اصول در بين اين گروه آنقدر مشهود است كه نيازي به استدلال نمي باشد . اين كمبود باعث مي شود برنامه هايي كه اين گروه درست مي كنند از كيفيت و محتواي قابل دفاعي برخوردار نباشد و بلكه بعضا ويا نوعا از محتوايي ضد ارزشي برخوردار گردد .

با درك و دانستن اجمالي مشكل رفع آن هم كاملا روشن مي شود و آن تربيت نيروهايي دلسوز و متعهد و ارزشي در اين زمينه ها مي باشد . كه البته گفتن اين حرف هر چند آسان ولي اجراي آن بسي مشكل و پيچيده مي باشد .

۳ – افرادي كه مسئوليت نرم افزاري و تهيه اطلاعات و مطالب صحيح و آموزنده ( حوزه هاي علميه ، سازمان تبليغات اسلامي و وزارت ارشاد و … ) را براي گروه دوم دارند .

متأسفانه اين گروه نيز نه به خوبي وظيفه خودرا در اين زمينه درك كرده و نه به آن عمل مي كند . با كمال تأسف بايد اذعان كرد يكي از علل ضعف در سازمان صدا و سيما كمبود اطلاعات و مطالب درست و مستند در زمينه هاي ارزشي مي باشد .

براي روشن تر شدن مطلب ، يك رئيس كل براي يك سري از كارخانه هاي مختلف يك شهر را در نظر بگيريد

به طورييكه هر صنف از اين كارخانه خود يك رئيس مربوط به آن چند كارخانه داشته باشد و هر كارخانه به تنهائي خود يك رئيس و هر رئيسي چند مدير عامل و هر كدام از آنها در اصناف مختلف داراي زير دستان و كارمندان و كارگران ديگر باشند ، توجه داشته باشيد اين رئيس كل چگونه مي تواند تك تك اين كارها را حتي كارهاي مربوط به آن كارگر را زير نظر داشته باشد ، تنها كاري كه مي تواند بكند اين است كه رئيس هاي خوبي براي اين كارخانجات انتخاب كند كه آنها هم بتوانند كارمندان و مديران خوبي براي كارخانجات انتخاب كنند. حال اگر يكي از اين كارگرها تخلفي كند كرد كه نبايد تقصير را بر گردن رئيس كل گذاشت. او وظيفه ديگري دارد ، وقت رسيدگي به اين امور را ندارد فقط ايشان وقتي متوجه شدند محصولات و كارها خوب پيش نمي رود ، آسيب شناسي كرده و علت آن را مي يابد، سپس تذكرات لازمه را به مسئول مربوطه داده و در صورت عدم رعايت و بر طرف نشدن آن نواقص مسئول بربوطه را عزل مي كند كه چرا در تشخيص اين زير دست كوتاهي كرده  است ، نه اينكه مستقيما خود شخص كارگر را اخراج كند ، ما مي بينيم كه رهبر فرزانه و دلسوخته ما چقدر خوب و دور انديشانه اين معايب را مي بيند و ريشه يابي مي كنند و تذكر مي دهند به حدي كه مي توان گفت ، توجه به اين امكاناتي كه در دست هست و نظارتهايي كه مي شود ، انصافاً صدا و سيما خوبي داريم كه در ميان كشورهاي اسلامي تك است و روي هم رفته خوب عمل مي كند.

جناح راست و چپ یا اصول گرا واصلاح طلب يعني چه ؟ در جناح هاي سياسي كشور حق با جناح چپ است يا با جناح راست؟

اصطلاح چپ و راست به مرور زمان تعبيرهاي وسيعي گرفته است و به تعريف واحد و دقيقي از آن امكان ندارد. اين اصطلاح اولين بار از مجلس ملّي فرانسه , بعد از انقلاب كبير سر در آورد.در اين مجلس افرادي كه داراي نظريات راديكالي و انقلابي و تند بودند, در سمت چپ مجلس مي نشستند وآن هايي كه مخالف بودند, مثل محافظه كاران و ليبرال ها, در طرف راست قرار داشتند.اين امر به تدريج به صورت يك سنّت در پارلمان هاي اروپايي درآمد. چپي به كساني اطلاق مي شد كه طرفداردگرگوني هاي بنيادي و تند و توسل به خشونت و قوهء قهريه بودند, و راستي به آن هايي گفته مي شد كه مخالف تغييرسريع و بنيادي در نظام بودند و توسل به زور و خشونت را قبول نداشتند و معتقد بودند تنها اصلاحات ظاهري درنظام سياسي كشور صورت بگيرد.۴

جناح چپ امروز در ايران به كساني اطلاق مي گردد كه مخالف خشونت و توسل به قوهء قهريه هستند راست و چپ در اصطلاح سياسي معناي خاص خود را دارد و علّت اين كه عده اي را موسوم به راست و عده اي را موسوم به چپ مي كنند, از آن جا ناشي مي شود, ولي جناح راست و چپ در ايران و در نظام سياسي كشور ما ويژگي مخصوص به خود را دارد.

جناح راست فعلاً بيش تر از نيروهاي مذهبي و طرفدار اجراي احكام ديني براساس مباني اسلامي و طرفداري ازولايت فقيه ـ به عنوان يك اصل اساسي , ديني و الهي ـ قلمداد مي شوند, ولي جناح چپ بيشتر از نيروهاي سياسي وروشنفكر و مخالف سنّت گرايي تشكيل شده اند, گرچه در بين آنان افرادي اسلامي وجود دارند.

در ايران دو گروه مخالف با يكديگر (حال مخالفت آن ها به هر علّت باشد) قرار مي گيرند; يعني اساس تشكّل ,مخالفت افراد با يكديگر است , نه مخالفت در تئوري و ديدگاه . از هر شخصي كه در گروه چپ يا راست قرار گرفته وطرفدار اين يا آن گروه است , سؤال شود شما بر چه اساسي از اين جناح طرفداري مي كني , نمي داند! آيا اختلاف درمباني اقتصاد است يا در سياست خارجي يا چيز ديگر. همه مي گويند در سياست خارجي بر اساس اصل نه شرقي ونه غربي بايد عمل بشود.

در اقتصاد هر دو جناح مي گويند: نه سرمايه ي داري غربي و نه سوسياليستي شرقي , بلكه سرمايه داري محدود وكنترل شده . البته گروه ها و حزب ها براي خود ديدگاه و نظر خاصي دارند كه در سياست خارجي يا اقتصادي و ياسياست داخلي , آن را مي گويند.

.لازم بذکر است حق مطلق را در هيچ جناحي جستجو نكنيد، زيرا كمتر در جايي تحقق پيدا مي كند. جناح هاي سياسي نماينده تفكرات مختلفي هستند كه در جامعه وجود دارند و اين لازمه يك جامعه آزاد و داراي حق انتخاب است. براي تشخيص حق بايستي حق را شناخت و سپس در موارد مختلف قضاوت نمود كه آيا اين عمل حق است يا باطل؟ پس سزاوار است خود را در حصار جناح ها قرار ندهيم، بلكه با انديشه اي باز و حق جو برحسب مورد، مواضع را ارزيابي كنيم. به فرموده مولا علي (ع) حق را بشناس تا اهل آن را بشناسي.۶٫۵

پی نوشت

 [۱] –  قانون اساسي  ، به اهتمام : روح الله طالشي  ، چاپ دوم  ، انتشارات شفيعي ، تهران .

 ۲ –  قانون اساسي ، همان ، اصل يكصد و هفتاد و پنجم .

 ۳  – روزنامه شرق ، سال اول ، شماره ۱۹۲ ، سه شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۳

 ۴ – پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر اثار مقام معظم رهبري

۵٫دفتر تحقيقات و برنامه ريزي درسي , آشنايي با مكاتب و اصطلاحات عقيدتي و سياسي , سال دوم , مراكزتربيت معلّم , شماره كد۲۰۱۴ ص ۱۱۶ـ ۱۱۷

۶- -رک. www.porsojoo.coM/

۷-رک.نرم افزار پرسمان WWW.NAHAD.NET  ,WWW.PORSEMAN.NET

 

سوالات سیر و منظومه تربیتی

 

چرا در منظومه بحث ادب دیده نمی شود؟

ادب به معنای بهترین شکل انجام یک عمل است پس هر عملی ادب خاص به خود را دارد بنابراین ادب به معنای عام آن در جدول منظومه قرار نمی گیرد همچنین گاهی ادب به معنای حسن و خلق و گشاده رویی در ارتباط با دیگران است که در  منظومه طرح شده است.

نسبت منظومه و سیر با آموزش های کلاسیک آموزش و پرورش چیست؟

مأموریت منظومه و سیر ، تصحیح و تکمیل و تعمیق فعالیت های آموزش و پرورش است . بر همین اساس دفتر پژوهش ها با مطالعه منابع ،اسناد و کتاب های درسی، نظام موضوعات مواد آموزشی پایه های مختلف را استخراج کرد و بر اساس نقش مصححی و مکملی خود سعی در رفع کاستی ها و مشکلات موجود در این نظام داشته است.

آیا محتوای کتاب های درسی در تدوین منظومه و سیر بررسی شده است؟

بله، در گام نخست کتاب های درسی متوسطه اول و دوم تحلیل شده و اهداف و سیر آنها استخراج و با ادبیات منظومه ای تدوین شده اند. در گام دوم سیر و منظومه کتب درسی با منظومه مرکز قم تطبیق شده تا از ناهمگونی و ناسازگاری های احتمالی در اهداف و محتواهای آموزشی اجتناب شود.

مراد از ساحت بینشی در جدول منظومه چیست؟ چرا برخی اهداف گرایشی یا رفتاری بینش متناظر با خود را دارند اما برخی دیگر چنین نیست؟

اهداف  ساحت بینشی  منظومه غالبا  از سنخ جهان بینی به شمار می روند و   تحقق بسیاری از این اهداف نیاز به آموزش دارد اما باید توجه داشت که هر هدف نیازمند به آموزش در این ساحت گنجانده نمی شود. اهداف بینشی ، تحقق وتصحیح جهان بینی را دنبال می کنند بنابراین اهدافی مانند آداب معاشرت با والدین هر چند نیازمند آموزش است ، از آن جا که مستقیما به جهان بینی نمی پردازد، در این بخش قرار نمی گیرد.

آیا اهداف گرایشی و رفتاری نیاز مند آموزش نیستند؟

گرایشی یا رفتاری بودن به معنای بی نیازی از آموزش نیست چرا که  اهداف بینشی  به معنای صرف اهداف آموزشی نیست بلکه همان گونه که گذشت به معنای اهداف مرتبط با جهان بینی است . بنابراین ممکن است هر یک از اهداف در هر محور موضوعی که باشد ، آموزشی نیز باشند.( همان گونه که روش های دیگری برای پیگیر و تحقق آن وجود دارد : برنامه ای ، مشاوره ای … )

چرا در اولویت بندی منظومه از اصطلاحات فقهی مانند واجب و حرام و مستحب استفاده نشده است؟

نگاه منظومه نگاهی تربیتی است و به فرآیند تربیت و نسبت اهداف با یکدیگر و متربی و نحوه تحقق و دیگر شرائط نیز نظر دارد . اما در نگاه فقهی(متداول) معمولا حکم یک فعل خاص به صورت مستقل و عام بحث می گردد. بنابراین بسیاری از فعالیت هایی که در نگاه فقهی مستحب شمرده می شوند در نگاه تربیتی واجب اند. برای نمونه مسجد امری مستحب است اما با نگاه تربیتی و روایی آثار بسیار مهمی چون دوستان خوب ، آموختن آموزه های دینی ، دریافت موعظه های تاثیر گزار و دوری از گناه و … را به دنبال دارد که نمی توان از آن چشم پوشید.

چرا صفاتی مانند تنبلی یا مدیریت زمان و… که در روایات ما بسیار مهم دانسته شده است در فقه از وجوب برخوردار نیستند؟

اصطلاحا، اوامر و نواهی این افعال ارشادی است و ارشادی به معنای کم اهمیت بودن نیست بلکه به این معناست که ثواب و عقاب مستقلی ندارد پس اگر کسی تنبلی کند و  نمازش را ترک کند دو عقاب ندارد بلکه همان عقاب ترک نماز را دارد با نگاه تربیتی اگر چه این صفات و افعال ثواب مستقلی ندارند اما مبدء رفتارهای بیشماری هستند پس از بعد تربیتی بسیار اهمیت می یابند هر چند از نگاه فقهی ثواب و عقاب مستقل و یا وجوب مستقلی ندارند.

ملاک تقسیم اهداف در جدول منظومه چیست ؟با توجه به تقسیم مشهور در تقسیم سه گانه بینش ، گرایش ، رفتار و راتباط چهارگانه با خدا ، خود، دیگران و جامعه چه نیازی به ارزش گذاری مجدد داشتیم؟

تقسیم مشهور بیش از هر چیز یک طبقه بندی است و قابلیت لازم جهت ارزش گذاری و اولویت بندی را ندارد بیش ترین استفاده این تقسیم استخراج و استقصاء تمامی اهداف در تمامی ساحات و محور های ارتباطی است . در منظومه حاضر نیز از این نقطه قوت استفاده شده اما نقطه تمایز منظومه حاضر این است که ملاک تقسیم منظومه بر اساس ارزش گذاری و اولویت بندی است یعنی اهداف بر اساس محورهای موضوعی ده گانه از نوعی ارزش گذاری و اولویت بندی برخور دار می شوند

آیا منظومه با بیش از صد و سی هدف تربیتی قابل اجرا و عملیاتی است ؟

در پاسخ به این پرسش باید به چند نکته دقت کرد :

یکم: نمی توان  بخشی از منظومه را به سازوکارهای تربیتی دیگر مانند خانواده و مدرسه سپرد چرا که به دلایل مختلفی عموما رویکرد های این دو متفاوت است( برای خانواده ها تحصیل اولویت دارد . آموزش و پرورش نیز با فراگیر بودن مخاطبان عملا تا این زمان – حتی اگر رویکرد تربیتی هم می داشت – امکان فعالیت تربیتی در همه اهداف منظومه ای را نداشته است. بگذریم از آن که ساختار آموزش و پرورش بیش تر آموزشی است ). از سوی دیگر اولویت ها و هدف گذاری های و داشته های آموزش و پرورش نیز متفاوت از تشکل اتحادیه است . اتحادیه با داشتن مخاطب و مربی داوطلب و باانگیزه به دنبال نخبه پروری است، در حالی که در آموزش و پرورش چنین بستری فراهم نیست.

نکته دوم این که نمی توان بخشی از اهداف منظومه را نادیده گرفت و به بخشی از اهداف آن اکتفاء کرد ؛ چرا که منظومه در هم تنیده است برای نمونه نمی توان از ورزش تغدیه یا … صرف نظر کرد و تاثیرات این امور را در تربیت نادیده گرفت .

نکته سوم و راه پیش رو، پی گیری اهداف منظومه با روش ها و برنامه های گوناگون و اکتفاء نکردن به روش های  آموزشی است. روش های دیگر همچون روش های برنامه ای ، مطالعاتی ، مشاوره ای و مواجهه ای مربی را در انتخاب روش مناسب برای تحقق اهداف یاری می کند و به استفاده بهینه از زمان و امکانات موجود کمک می کند.

تفاوت هدف و غایت چیست؟

در تمایز این دو اصطلاح در منظومه می توان گفت که غایات متعلق فعل اختیاری قرار نمی گیرند و در حقیقت نتیجه افعال اختیاری هستند مانند فلاح ، فوز و … . این غایات مستقیما دنبال نمی شوند بلکه با پی گیری اهداف تربیتی اختیاری محقق می شوند . هدف از طرح غایات ایجاد انگیزه و چشم انداز برای مخاطب و متربی است . در مقابل اهداف تربیتی، متعلق فعل اختیاری قرار می گیرند و مستقیما پی گیری می شوند.

فرق اولویت بندی و ارزش گذاری در چیست؟

ارزش گذاری به معنای بیان میزان ارزش ذاتی اهداف است و اولویت بندی هدف  یعنی  جایگاه و اولویت این هدف در مسیر تربیت و تحقق اهداف دیگر است . بنابراین معمولا اهداف که از ارزش ذاتی بیش تری برخوردارند دارای اولویت نیز هستند اما ممکن است یک هدف دارای ارزش ذاتی نباشد اما به جهت تاثیر گذاری بسیار در تحقق دیگر اهداف دارای اولویت تربیتی باشد. مانند مدیریت زمان که از ارزش ذاتی و فی نفسه برخوردار نیست اما به دلیل تاثیر در تحقق بسیاری از اهداف از اولویت تربیتی برخوردار است .

آیا اهداف روبنایی در هرم محورهای موضوعی از ارزش یا اولویت کمی برخوردارند؟

هرم محورهای موضوعی بر اساس آثار مستقیم اهداف و ارزش ذاتی اهداف  تنظیم شده است برای نمونه اثر مستقیم ورزش ، سلامتی است اما هر یک یاز محور موضوعات بر اساس آثار غیر مستقیم ممکن است از اولویت بالایی برخوردار شوند پس همین ورزش بر اساس آثار غیر مستقیمی مانند اعتماد به نفس ، نشاط، مدیریت زمان و …. دارای اولویت می شود. بنابراین باید توجه داشت که گاهی با توجه به مخاطب و شرائط ممکن است اولویت اهداف تغییر یابد .

 

 

سوالات کاربران از مدیر پژوهش مرکز آینده سازان

 

چطور می توانم از دستاوردهای دفتر پژوهش های مرکز مطلع شوم؟

شما می توانید با مراجعه به بخش پژوهش های سایت مرکز و یا تماس تلفنی با واحد پژوهش دفتر قم  از آخرین دستاوردهای دفتر پژوهش ها اطلاع پیدا کنید.

چطور می توانم با دفتر پژوهش ها همکاری کنم؟

با مراجعه و یا تماس با دفتر پژوهش های قم توانمندی های خود را معرفی کنید تا در اولین فرصت در خدمت شما باشیم.

آیا امکان استفاده از دستاوردهای دفتر پژوهش ها در حوزه نوجوانان وجود دارد؟

بله دستاورهای نهایی شده مرکز در بخش پژوهش های سایت موجود است با مراجعه به سایت از این تولیدات استفاده کنید

چطور می توانم از کارشناسان دفتر پژوهش ها مشاوره بگیرم؟

شما از طریق سایت همراز قسمت مربیان و یا تماس مستقیم و هماهنگی با دفتر پژوهش ها می توانید از مشاوره کارشناسان دفتر در حوزه های گوناگون بهره مند شوید

مهم ترین تولیدات دفتر پژوهش ها را معرفی فرمایید؟

مهم ترین تولیدات دفتر پژوهش ها عبارتند از منظومه و سیر فکری تربیتی ، الگوی تعالی دختران

ساختار دفتر پژوهش ها چگونه است و از چه بخش هایی تشکیل شده است؟

دفتر پژوهش ها از سه واحد با عنوان واحد معارف ، اخلاق و آداب، مهارت ها تشکیل شده است هر واحد هم دارای یک مسئول واحد و تعدادی محقق است ساختار دفتر پژوهش ها بر اساس محور های ده گانه منظومه فکری شکل گرفته و تلاش شده در هر محوری تعدادی محقق و متخصص پشتیبانی فکری مجموعه را به عهده بگیرند

آیا دفتر پژوهش ها سیاست ها ، اهداف یا برنامه های خاصی را پی گیری می کند ؟

دفتر پژوهش ها بر اساس نیاز های میدان اتحادیه و مرکز به دنبال تحقق اهداف زیر است

الف: تأمین نیازهای فکری(علمی- پژوهشی) مرکز و اتحادیه انجمن اسلامی دانش آموزان

ب: برخورداری از گروه های علمی متشکل از کارشنان در حوزهای گوناگون بر اساس منظومه فکری تربیتی

ج: کمک و زمینه سازی برای جاری سازی اسناد بالادستی مانند منظومه ، سیر و الگوی تعالی دختران در اتحادیه انجمن اسلامی دانش آموزان

د: تدوین اسناد بالادستی مورد نیاز اتحادیه و مرکز

برخی از سیاست های دفتر پژوهش ها نیز عبارتند از ، تربیت نیروی انسانی، انجام پروژه های خروجی محور، تعامل با مراکز هم سو ، ارتباط با دفتر مرکزی و مراکز استانی

آیا می توانم با پروژه های در دست انجام دفتر پژوهش ها آشنا شوم ؟

برخی از پروژه های در دست انجام واحد پژوهش ها عبارتند از : طرح صراط(تدین سیر مطالعاتی) ، طرح قبس( توصیف مقالات پژوهشی)، طرح کتب امین(معرفی و تدریس کتاب های نیاز مند استاد) ، طرح تبیان( برگزاری میزگرد های تخصصی) ، طرح حیات طیبه(آموزش و ارتقاء محققان واحد پژوهش)، طرح رصد(آشنایی با مراکز هم سو)