سه شنبه , ۱۲ فروردین ۱۳۹۹

آخرین نوشته ها

آخرین نوشته ها

الیتام درد روانی و روان پریشی در دین

در شرایط بحرانی شاید بیشترین چیزی که درگیر این اتفاق هست روان و ذهن انسان است و این هم بدین خاطر است که انسان آینده را نمی بیند و نمی داند که در آینده قرار است که چه اتفاقی بیفتد لذا روان پریشی و نگرانی از آینده روح انسان را می خراشد. دین در چنین مواردی دستورات دارد که خیلی می تواند حائز اهمیت باشد و با توکل و اطمینان به خالق هستی انسان را به یک آرامش کامل برساند.

سؤال:

از نگاه دین چطور می‌شود برای التیام درد روانی و روان‌پریشی چیست؟

جواب:

۱-قرآن می‌فرماید: «قُلْ لَنْ یصِیبَنَا إِلَّا مَا کتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُؤْمِنُونَ؛ بگو: «هیچ حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد، مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرّر داشته است؛ او مولا (و سرپرست) ماست؛ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند!(توبه/۵۱)» هر اتفاقی که می‌افتد بدانیم خدا مقدر کرده و آرامش داشته باشیم. قرآن می‌فرماید: «مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِکمْ إِلَّا فِی کتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِک عَلَی اللَّهِ یسِیرٌ؛ هیچ گزند و آسیبی در زمین [چون زلزله، سیل، توفان و قحطی] و در وجود خودتان [چون بیماری، رنج، تعب و از دست رفتن مال و ثروت،] روی نمی‌دهد مگر پیش از آنکه آن را به وجود آوردیم در کتابی [چون لوح محفوظ] ثبت است، بی‌تردید این [تقدیر حوادث و فرمان قطعی به پدید آمدنش] بر خدا آسان است. (حدید/۲۲)» این‌ها در نزد الهی و علم الهی مقدر است و مشخص است. اگر در کشور سیلی آمد اگر زلزله‌ای یا بیماری می‌آید این‌ها که خارج از اختیار ماست این‌ها مقدر و مکتوب است لذا خود این باعث این می‌شود که انسان آرامش پیدا کند که اگر مقدر باشد که ما الآن بمانیم، سالم می‌مانیم البته حفظ بهداشت و ضوابط خیلی مهم است اگر مقدر باشد که ما جز کسانی باشیم که آسیب می‌بیند خدای متعال هر چیزی که اراده کرده باشد همان اتفاق می‌افتد. در روایت است که در مورد طاعون و وبا سؤال شد حضرت فرمودند: برای مؤمن رحمت است و برای کفار عذاب است. رحمت است چون باعث می‌شود گناهانش پاک شود.

۲-ما باید حواسمان باشد که در عین اینکه رعایت بهداشت و مسائل ایمنی را انجام می‌دهیم، بزرگ‌نمائی نکنیم نسبت به حوادث خود پزشکان گرامی آرامش می‌دهند به ما دچار استرس نشویم. که خود این استرس آسیبش خیلی زیادتر از بیماری است که دچار ویروس می‌شود. این تعداد مرگ‌ومیر در کشورهای دیگر هم هست، در این ویروس تعداد که هست تعداد کمی نیست اما من نمی‌گویم نباید این‌قدر دچار استرس بشویم که همین استرس می‌خواهد ما را از پا دربیاورد. بعضی از ما به خاطر همین استرس از پادر می‌آییم. اولاً ما خدا داریم و باید توکل بر خدا کنیم ثانیاً وقتی آمار و ارقام را که می‌بینیم نیاید این‌قدر استرس داشته باشیم یک آرامش داشته باشیم، رعایت اصول بهداشت را می‌کنیم و بقیه را توکل بر خدا می‌کنیم قرآن می‌فرماید: «وَمَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ و کسی که بر خدا توکل کند، خدا برایش کافی است (طلاق/۳)»

در روایتی از امام حسین علیه‌السلام است فرمودند: «لَوْلا ثَلاثَةٌ ما وَضَعَ ابْنُ آدَمَ رَأْسَهُ لِشَیءٍ: اَلْفَقْرُ وَ الْمَرَضُ وَ الْمَوْتُ؛ اگر سه چیز نبود انسان در مقابل هیچ چیز سر فرود نمی‌آورد:۱ ـ فقر و تنگدستی؛ ۲ ـ بیماری؛ ۳ ـ مرگ. (نزهة الناظر، ص ۸۰)»

 

تلنگر دنیا آری ولی تلنگر آخرت نه!

 

انسان تا احساس خطر می‌کند شروع می کند به این که از خطر یک طوری فرار کند و چون باور ندارد به بعضی از این خطرها ناخواسته با آغوش باز خطر را می پذیرد و بعد از اینکه کار از کار گذشته تازه بیدار می شود و می بیند که در قعر خطر رفته.

سؤال:

چرا ما تلنگر دنیوی و آسیب جسمی را زود قبول می کنیم اما تلنگر اخروی را قبول نمی کنیم؟

جواب:

چون ما به جسم‌مان بیشتر پرداخته‌ایم و توجه زیادی به جسم‌مان کرده‌ایم و لذا جسم‌مان را خیلی دوست داریم هر هشداری به جسم‌مان می‌خورد را جدی می‌گیریم ببینید مردم چطور در برابر یک ویروس به این اندازه مراقبت به خرج می‌دهند ولی در برابر آسیبی که به روحمان می‌خورد کاری نکرده‌ایم، لذت‌های روحی را اصلاً نچشیدیم. در روایتی از پیامبر اکرم که فرمودند: «اگر پرده‌ها کنار برود می‌بینید شیاطین پیرامون هر انسانی از مگس‌هایی که دور یک گوشت جمع می‌شوند زیادترند.» ما از ویروس کرونا می‌ترسیم چرا از شیاطین نمی‌ترسیم؟ قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الشَّیطَانَ لَکمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا؛ البتّه شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید؛ (فاطر/۶)» همین قرآن که هشدار داده به ما، به‌سلامتی هشدار می‌دهد به اینکه مراقب شیاطین باشید. شیاطین شما را احاطه کردند و دارند دور شما می‌گردند. قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیطَانِ تَذَکرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ؛ پرهیزگاران هنگامی‌که گرفتار وسوسه‌های شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) می‌افتند؛ و (در پرتو یاد او، راه حق را می‌بینند و) ناگهان بینا می‌گردند. (اعراف/۲۰۱)» متقین به‌محض اینکه یک جمعی از شیاطین دورشان شروع می‌کنند وسوسه کردند به خود می‌آیند عجب! ما یک‌چیز گرانبهائی داریم که شیاطین می‌خواهند اون را از ما بگیرند، من حالا نسبت به این کرونا یک تحلیل در ذهنم است! که بالاخره دشمنان ما دیدند که سلامتی ما و امنیت ما دو خصلت اساسی است که بحمدالله برخورداریم و این را هدف گرفتند. نکته این است که سلامتی ما را خواستند نشانه بروند و هدف بگیرند و شیاطین دارند سلامتی معنوی ما را هدف می‌گیرند چرا ما بی‌تفاوتیم؟ سلامتی معنوی و روحانی ما را در معرض خطر قراردادند و در معرض هجمه قراردادند و قرار می‌دهند.

 

سلامت اعتقاد در کنار سلامت بدن

سلامت بدنی یک ضرورتی است که نمی تواند از آن چشم پوشی کرد چون اگر بدن سالمی نداشته باشیم زندگی برایمان خیلی سخت و شاید ناممکن بشود لذا باید در سالم نگه داشتن آن تلاش خود را بکنیم. در کنار این سلامت بد،ن ما باید به سلامت اعتقادات خود نیز اهمیت بیشتری بدهیم آنهم بدین بخاطر که اگر اعتقادات سالمی نداشته باشیم با یک حرف بنیان ذهنی ما از بین می رود و در مواجهه با حوادث این دین است که می تواند بهترین برنامه را به ما در کنار آمدن با حوادث بدهد.

سؤال:

چطور در کنار سلامت بدنمان، سلامت اعتقاداتمان را حفظ کنیم و روحمان را ارتقاء ببخشیم؟ و آیا قواعد فقهی «ضرار» و «تزاهم» در این حوزه انتشار ویروس کارکرد دارد؟

حتماً کارکرد دارد، ببینید تک‌تک مسائلی که مطرح می‌شود فقیه وقتی می‌خواهد جواب بدهد با استفاده از قواعد و قوانین فقهی پاسخ می‌دهد مثلاً در مورد شرکت در تجمعات حفظ نفس واجب است و دستور اسلامی است که انسان باید مواظب خود و سلامتی‌اش باشد. حفظ‌الصحه واجب است از طرف دیگر بعضی از تجمعات برای ما مهم است بالاخره تعظیم شعائر است مثل نماز جمعه و نماز جماعات خب اینجا می‌شود قاعده «تزاهم» پیش می‌آید. خب چکار باید کرد می‌گویند آنکه اهم است را باید در نظر گرفت. اگر این تجمع ما مستحب است و آن‌طرف یک خطر جدی است وجود داشته باشد خب طبیعی است که حفظ‌النفس اهمیت بیشتری دارد و باید جانب احتیاط و سلامت را مقدم کرد.

دو نکته:

۱-مساجد بالخصوص روایاتی داریم که ضمن احترام به همه پزشکان گرامی و با رعایت تمام زوایای و نکات بهداشتی، روایاتی در این درباره فرار از وبا و طاعون، سؤال کردند از امام موسی کاظم که فرمودند: «وَ سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْوَبَاءِ یقَعُ فِی اَلْأَرْضِ هَلْ یصْلُحُ لِلرَّجُلِ أَنْ یهْرُبَ مِنْهُ قَالَ یهْرُبُ مِنْهُ مَا لَمْ یقَعْ فِی مَسْجِدِهِ اَلَّذِی یصَلِّی فِیهِ فَإِذَا وَقَعَ فِی أَهْلِ مَسْجِدِهِ اَلَّذِی یصَلِّی فِیهِ فَلاَ یصْلُحُ لَهُ اَلْهَرَبُ مِنْهُ؛ اگر در یک سرزمینی وبا آمد جایز است شخص از آنجا فرار کند؟ فرمودند: بله جایز است که از آنجا بگریزد؛ مگر در مسجدی که در آنجا نماز می‌خواند بیاید جایز است فرار کند و اگر داخل مسجد نشده است جایز نیست آنجا را تعطیل کند و فرار کند. (مسائل علی بن جعفر و مستدرکات, جلد۱, صفحه۱۱۷ عنوان باب: > قسم المسائل)» معنایش این است که بعضی چیزها از حفظ النفس مهم‌تر است.

اما یک سری مسائل هست که این روایات ماست و لذا در خصوص مسجدی که اول وقت باز شود با رعایت اصول بهداشتی و به مقدار خواندن نماز فقط باز باشد و بعداً بسته شود و مدام ضدعفونی بشود نیست.

۲-مسجد را نمی‌شود تعطیل کرد منتها می‌توان به حداقل‌ها اکتفا کرد و بقیه تجمعات را اگر ضرورتی ندارد می‌شود؟ آن‌ها را تعطیل کرد، در مورد بقیه اعمال مذهبی هم می‌شود آن‌ها را در خانه انجام داد مثل دعای کمیل، توسل و…

برکات تبدیل تهدید به فرصت

دین دستورات زیادی در همه موارد زندگی ما دارد  از جمله مواجهه درست و اصولی با خطرات و تهدیدات داخلی و خارجی. یکی از آن اصولی که دین در پی آن است تبدیل تهدید به فرصت می باشد و مهندسی خطرات به نفع خودمان یعنی تبدیل ضرر به سود

سؤال:

دین به ما دستور داده که تهدید را تبدیل به فرصت کنیم؟ حالا چطور این تهدید را مهندسی کنیم؟ و این مهندسی چه برکاتی برای ما دارد؟

پاسخ:

خیلی برکات دارد یکی از آن‌ها ایجاد فضای هم‌دلی و ایثار در کشور است. در احوالات یکی از رزمندگان زمان جنگ می‌خواندم که وقتی منطقه را شیمیائی کردند ماسک را از صورت خودش برداشت و به‌صورت دوستش داد که او سالم بماند. این کارها دوباره فرصت برایش پیداشده، می‌توانیم ایثار کنیم. بیاییم نذر ماسک کنیم نذر عجیبی است ولی خیلی کار ارزنده‌ای است، نذر سلامت کنیم.

نگاه نکنیم به کسی که چند میلیون ماسک احتکار کرده، اون همون آدمی است که در زمان جنگ با احتکار مواد غذایی و مایحتاج زندگی مردم دنبال تحصیل درآمد و ثروت برای خودش بوده، به کسانی نگاه کنیم که در اوج بحران به فکر همنوعان خودشان هستند و کمک می‌کنند.

علمایی ما که در مسئله علم دین مراجع تراز اول هستند، در مسائل پزشکی می‌گویند ما مقلد پزشکان هستیم هر چی آن‌ها بگویند همین هست. چقدر مهم است برای ما بالاخره پزشکان چیزی را می‌گویند که به‌سلامتی ما مرتبط است. قرآن می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا استَجیبوا لِلَّهِ وَلِلرَّسولِ إِذا دَعاکم لِما یحییکم؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی‌که شما را به‌سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد!(انفال/۲۴)» مردم خدا و رسولش به دنبال حیات معنوی من و شما هستند. علما اگر یک توصیه‌ای می‌کنند و می‌فرمایند که در فلان تجمع نروید مثلاً در مجلس لهو لعب نروید چون لطمه به روح شما می‌زند. گوش بدهید. چطور وقتی پزشکان گران‌قدر میگویند مثلاً در فلان تجمع نروید لطمه به جسم شما می‌زند گوش می‌دهید، ولی وقتی علما دین می‌گویند در فلان تجمع که اهل گناه آن تجمعات را ترتیب می‌دهند نروید لطمه به روحتان می‌خورد گوش نمی‌دهید.

کرونا می‌تواند برای ما درس باشد که به‌نظر متخصص احترام بگذاریم. مرجع تقلید ما به‌نظر متخصص احترام می‌گذارد چرا بعضی از ما وقتی یک مرجع تقلید می‌فرماید فلان مجلس که مجلس گناه است و به روح شما لطمه می‌زند سختمان است قبول کنیم. یه فضای درست شده است چقدر مردم نگران هستند نکند کرونا بگیرند چون نگران سلامت جسم‌مان هستیم. چرا نگران سلامتی روحمان نیستیم؟ چون باور نداریم که حقیقت ما این جسم‌مان نیست غیر از این جسم، یک روحی است که حقیقت ما را تشکیل می‌دهد.

زندگی دنیوی اسمش روش است زندگی دنی و پست، و زندگی عالی و متعالی زندگی اخروی است باور نداریم. ایمان نداریم. ما به پزشکان ایمان داریم ولی به علما دین ایمان نداریم، چرا چون باور نکردیم که یک حیاتی ماورای این حیات هست. یک حیاتی بعد از این حیات که حیات اصلی همان است. قرآن می‌فرماید: «وَمَا هَذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْولَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِی الْحَیوَانُ لَوْ کانُوا یعْلَمُونَ؛ این زندگانی چندروزه دنیا (اگر نه در پرستش حق و سعادت آخرت صرف شود) افسوس و بازیچه‌ای بیش نیست، و زندگانی اگر مردم بدانند به حقیقت دار آخرت است (که حیاتش جاوید و نعمتش بی‌رنج و زوال است)(عنکبوت/۶۴)» زندگی حقیقی سرای آخرت است و این زندگی نیست با این‌همه سختی و مشکلات و مشقت‌ها ما باور نکردیم زندگی اخروی است و اگر باور کردیم به گفته پیامبر اکرم ائمه اطهار!! «إِذا دَعاکم لِما یحییکم!(انفال/۲۴)» دعوت می‌کنیم شما را به چیزی که مایه حیات شماست.»

تعطیلی حرم ها و مراکز مذهبی آری یا خیر؟

خیلی موقعها وقتی شخصی مریضی لا علاجی داشت با رفتن به حرم و دخیل بستن و متوسل شدن، بیماریش درمان می‌شد. الان شبهاتی در ذهنا هست که پس با محدود کردن این رفت و آمد بحث شفا چه می شود و یا به بیانی واضح تر…

سؤال:

  • به خاطر وضعیت موجود رفت‌وآمد به مراکز مذهبی ما خیلی کم شده است و بعضی‌ها الآن غرض‌ورزی و عنادورزی می‌کنند و می‌گویند شما قبلاً ادعا داشتید که اگر بیمارید برید حرم‌ها و شفا بگیرد و الآن چی شده که کمتر می‌روید، برید و شفا بگیرد؟
  • بعضی‌ها هم می‌گویند که چرا حرم نریم و چرا در تجمعات شرکت نکنیم و نماز جمعه نخونیم و مراسمات مذهبی را تعطیل می‌کنید؟

پاسخ:

  • آیا امام رضا شفا می‌دهند یا نه؟ با یک سرچ اجمالی به این مسئله پی می‌بریم که کتاب‌های که در این مورد نوشته‌شده است و همه آن‌ها هم طبق ماجراها وقایع واقعیت است مانند کتاب شفایافتگان حرم امام رضا اثر سیدمهدی قطبی و دفتری داخل حرم مطهر هست که با بررسی‌ها و معاینات این شفا یافتگان را ثبت می‌کند و نمونه‌های زیادی هست. ابن‌خلدون در کتاب تاریخش نوشته است که در نجف خیلی‌ها کنار حرم امیرالمؤمنین شفا می‌گرفتند. اینکه حرم‌های ائمه اطهار شفا می‌دهد جای بحث و گفت‌وگو نیست منتها سؤال اینجاست که آیا کارکرد اصلی حرم‌ها برای شفا دادن هست؟ و آیا حرم‌ها را برپا کردند که مردم آنجا بروند و شفا بگیرند؟ یا اینکه شفا به‌صورت موردی و برای اینکه خداوند هر از چند گاهی قدرت خودش را نشان بدهد اتفاق می‌افتد و به خاطر رفعت و بزرگی آن و جود مبارک امام است. قطعاً و یقیناً این‌طور نیست که حرم‌ها در واقع برای جایگزین رفتن به مطب دکتر، مطب دارو درمان قرارداده‌شده باشد خود اهل‌بیت به پزشکان و اطباء مراجعه می‌کردند. امیرالمؤمنین وقتی در بستر بودند طبیب آوردند خدمتشان این قصه معروف است. اینکه ما فکر کنیم همه بیماری‌ها قرار است با شفا در حرم‌ها درمان بشود این قطعاً حرف باطلی است. قرار بر این نبوده و کسی هم‌چنین ادعای نکرده و نه در سیره اهل‌بیت چنین چیزی مشاهده نمی‌کنید و در سیره علما هم‌چنین چیزی وجود ندارد. اما یک نکته‌ای است آن اینکه توجه و توسل به اهل‌بیت در همه موارد یک آرامشی به انسان می‌دهد که در کنار مداوا و دارو می‌تواند اثرگذار باشد، به تعبیر دیگر شما یک‌وقت دارو را می‌خوری و ناامیدی و یک‌وقت است شما با امید به بهبودی و در سایه اهل‌بیت دارو را می‌خوری قطعاً فرق می‌کند. بین این دو بیمار نمی‌شود تفاوتی ندید، امروزه خود پزشکان میگویند یکی از اصولی‌ترین عوامل بهبودی بیماری‌ها روحیه بیمار است، به بیمار باید روحیه داد. چه چیزی بالاتر و بهتر از ائمه معصومین می‌تواند به بیمار روحیه بدهد.

اما شفا را به یک معنا دقیق‌تر اگر ببینیم چون ائمه اطهار واسطه فیض هستند و هر شفائی در عالم صورت می‌گیرد با داروها به‌واسطه اهل‌بیت است. مثلاً اگر کسی که ویروس گرفته است و در بیمارستان‌ها بستری است و پزشکان عزیز می‌آیند و آن‌ها را مداوا می‌کنند، «الدواء، عندنا و الشفاء، عند الله و عند اولیاء الله»؛ دارو، نزد ما و شفا، نزد خداست». از مجرای فیض اهل‌بیت به بیمار می‌رسد این که مسلم است. ولی اینکه فک کنیم کسی مریض شد و باید تو حرم اهل‌بیت تا خوب بشود و دکتر نرود این غلط است. یعنی باید حتماً اسباب عادی طی بشود در روایت است امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «أَبَی اَللَّهُ أَنْ یجْرِی اَلْأَشْیاءَ إِلاَّ بِأَسْبَابٍ؛ خدا خودداری و امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد پس برای هر چیزی سبب وسیله‌ای قرارداد. (الکافی, جلد ۱, صفحه ۱۸۳).» خداوند قرار نیست که نظام عالم را بر هم بزند.

هر چیزی را از راه خودش بهبودی بیماری‌ها را از راه دارو درمان باید اتفاق بیفتد و اگر کسی بخواهد خلاف این عمل کند خلاف سنت الهی عمل کرده است.
این داروها و این نسخه‌ها که پزشکان تجویز می‌کنند را با فنی که دارند از دل طبیعت کشف می‌کنند که خداوند چه چیزی را واسطه درمان بیماری قرار داده است و با آن بیماری را درمان می‌کند، و این را هم خدا در طبیعت گذاشته است و در اصل خدا شفا می‌دهد ولی به‌واسطه این داروها و پزشکان و این جمله معروف که «الدواء، عندنا و الشفاء، عند الله» جمله‌ای کاملاً متین و معقولی است. چون اهل‌بیت مجرای فیض هستند و دکترها هم وسایل تا بیماری درمان شود.
پس اینکه ما فکر بکنیم که باید حرم بریم تا شفا بگیریم و اگر حرم به دلیلی رفت‌وآمدش محدود شد و اگر نرویم شفا نمی‌گیریم این حرف غلطی است.

  • حرم‌ها و مراکز مقدسه با تمام مراکز دیگر فرقی نمی‌کند و به لحاظ فیزیکی و ساختمانی و بنائی، چطور وقتی داخل حرم امام رضا یک بمب منفجر می‌شود و عده‌ای زیادی کشته می‌شوند یا در سامرا آن اتفاق افتاد! چرا کسی آنجا اعتراض نکرد، طبیعی است بدین‌جهت که بمب کار خودش را می‌کند.

خب قرار نیست کسی اعتراض کند که چون اینجا حرم است نباید بمب منفجر بشود این حرف غلطی است ما که از حرم خدا بالاتر نداریم و چند سال پیش جرثقیل افتاد و چندین نفر کشته شدند خب باز جای اعتراض نیست که اینجا نباید کسی کشته می‌شد این تصور غلطی است. پس اگر این یک امر طبیعی است و قرار نیست که در حرم اهل‌بیت آن مواد منفجره کارکرد خودش را نداشته باشد ویروس هم همین‌طور است، این ویروس هر جا باشد کار خودش را می‌کند.

پس وقتی کسی اعتراض کند ضدعفونی کردن حرم‌ها توهین به آن امام است حرف دقیقی نیست، قرآن می‌فرماید: «وَلَا تُلْقُوا بِأَیدِیکمْ إِلَی التَّهْلُکةِ؛ و خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید!(بقره/۱۹۵)» من اگر بدانم در حرم بمبی جاسازی‌شده است و می‌خواهد منفجر بشود از نظر فقهی جایز نیست به آنجا بروم، حالا در مورد این اجتماعات در حرم نیز پزشکان با محاسبه و دقت بگویند و احساس کند که خطر انتقال بیماری در اجتماعات حرم است طبیعی است که مثل مسئله قبل انسان باید مراعات مسائل بهداشتی را بکند و با احتیاط به آنجا برود.

 

کرونا از دریچه دین

 

قرآن کتاب زندگی است و برای تمام صحنه‌های زندگی ما باید دستور عمل‌های داشته باشد. این ویروس مثل خیلی از بلاهای دیگر ذیل عنوان مصیبت می‌گنجد، و یک نوع بلا است. یک بلائی که ما گرفتارش شده‌ایم.

در لحظات گرفتاری و ابتلا به بلاها، دین ما را رها نکرده است و به ما نسخه داده و گفته است که چکار انجام دهیم.

سؤال:

نگاه دین به این موضوع خاص (ویروس کرونا) چیست و چگونه می‌تواند باشد؟

پاسخ:

اولاً: این گرفتاری برای چیست؟ یعنی حکمتش چیست؟

خداوند متعال بالاخره این عالم را ‌طوری آفریده که بعضی‌ها بتوانند یک چنین شیطنت‌های بکنند، اگر طبق فرضیه این باشد که ویروس ساخت دست بشر است.

دوماً: چرا خداوند عالم را گُل‌وبُلبل نیافریده و انسان در امان کامل قرار نداده است و این‌همه سختی و مشکلات وجود دارد؟

دین برای این جواب دارد؟

  • جوابش این است خدا در قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کبَدٍ.» ما انسان را به حقیقت در رنج و مشقّت آفریدیم (و به بلا و محنتش آزمودیم)(بلد/۴)» و این سختی و این دار سراسر بلا و سختی دار گذراست و زمانی است برای آب‌دیده شدن، فرصتی است برای قوی شدن در برابر سختی‌ها و این تحمل‌ها و صبرها، این استقامت‌ها ما را تقویت می‌کند تا بتوانیم در سرای آخرت یک بروز و ظهور دیگری داشته باشیم.
    در واقع خداوند متعال در این عالم با همه سختی‌های که دارد، ما را در مقابل آزمایش و ابتلا آب‌دیده شدن قرار می‌دهد و این سختی‌ها باید باشد و این برای همه است همه دنیا دارد در هر دوره و بازده زمانی به شکلی، چند ماه قبل زلزله بوده، سیل بوده، در کشورهای دیگر هم این طور است یک‌وقت سونامی است، یک‌وقت سیل است یک‌وقت زلزله است این بلاها برای همه است و هیچ‌کس نیست که از بلا معاف باشد و این حکمت الهی است برای آزمایش مردم و برای آب‌دیده شدن مردم در کوران این حوادث؛ امروز این بیماری است و شاید آینده چیز دیگری باشد.

در مواجهه با بلاها چه کنیم و چه عکس‌العملی انجام بدهیم؟ عکس‌العملی که دین به ما می‌آموزد این است که صبر کنیم و قرآن می‌فرماید: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ؛ همان کسانی که چون مصیبتی [سخت] به آنان رسد می‌گویند: [«اِنّا لِلّه و اِنّا اِلیه راجعون»] ما مملوک خداییم و بی‌شک به‌سوی او بازمی‌گردیم. (بقره/۱۵۶)» صبر این است که در بدترین شرایط بهترین راهبرد را اتخاذ کنیم.

حالا مناسب‌ترین راهبرد در مواجهه با این ویروس و بیماری چیست؟

خود این کمک می‌کند که ما یک جهش داشته باشیم. ما آیه‌ای داریم در قرآن می‌فرماید: «وَ مَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیةٍ مِنْ نَبِی إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یضَّرَّعُونَ؛ هیچ پیامبری را در شهری نفرستادیم مگر آنکه اهلش را [پس از تکذیب آن پیامبر] به تهیدستی و سختی و رنج و بیماری دچار کردیم، باشد که [به پیشگاه ما] فروتنی و زاری کنند.!(اعراف/۹۴)» تضرع در لغت از ماده ضرع گرفته‌شده است. آیت‌الله جوادی در معنای ضرع می‌فرمایند: «وقتی شیر را می‌دوشند و شیر حرکت می‌کند و به بیرون پرتاب می‌شود می‌گویند ضرع»؛ یعنی جهشی که تحت یک فشاری اتفاق افتاده است یعنی اینکه اگر ما در یک فشاری دچار یک جهش بشویم از این فشار بهترین بهره را بردیم، این جهش می‌تواند یک جهش توحیدی باشد، توجه به خدا، توجه به عالم ملکوت، و می‌تواند یک حرکت رو به جلو باشد، ما چندتا فشار را در طول این چهل‌ساله تحمل کردیم که همه‌اش برای جهش ما بوده است، هشت سال دفاع مقدس را داشتیم، یک فشار بسیار سنگینی از ۸۰ کشور جهان متوجه ما شد که آن‌هم یکی از ابتلاهای الهی بوده. و نتیجه‌اش این شد که ایران جزو چند کشور برتر دارای سلاح‌های دفاعی در جهان است. موشک‌های نقطه زنی که ما داریم در انحصار چند کشور جهان است. قصه مدافعان حرم مطرح شد، روحیه جهاد و شهادت و ایثارگری در کشور عطرافشانی کرد، سرداری مانند حاج قاسم سلیمانی رفت و شهید شد، این بلا و ابتلا بود اما نتیجه‌اش این شد که یک هم‌گرایی در کشور ایجاد شد ۵۰ میلیون نفر در خیابان‌ها آمدند و با این ۵۰ میلیون نفر ایران یک قدرتی پیدا کرد که موشک‌هایی بر سر آمریکا بزند. امروز بلای کرونا به سمت کشور ما آمده است اگر بخواهیم مشابه‌سازی بکنیم با بلاهایی قبلی زمانی مدافعان وطن ۸ سال از این کشور دفاع کردند، الآن مدافعان حرم در دفاع از حرم‌های مقدس از حیثیت مذهب و دین وطن ما دفاع کردند و الآن در جبهه بهداشت دارند از حیثیت ما دفاع می‌کنند این می‌تواند تبدیل به یک جهش بشود و جهش به این معنا که بهداشت ما را در سطح جهان به بالاترین سطح برساند، بالاترین سطح هوشیاری، بالاترین سطح بهداشت، بالاترین سطح مداوای بیماری‌ها این می‌تواند در دل خودش یک نعمت قرار داشته باشد و در واقع می‌تواند این بلا تبدیل به یک نعمت بشود. به شرطی که تک‌تک ما این تهدید را تبدیل به یک فرصت بکنیم.

الآن جبهه ما در بیمارستان‌هاست و در خط مقدم ما الآن پزشکان و پرستاران هستند که به‌عنوان مدافعان جبهه بهداشت نمی‌گذارند که بیماری به بیرون سرایت کند. ارزش و اجر این بزرگواران کمتر از مدافعان حرم وطن نیست.

خواسته های امام باقر علیه السلام از ما

بسم الله الرحمن الرحیم

🔹عنوان

: امام باقر (علیه السلام) از ما چه می‌خواهند؟

🔹پیام

: برادری و کارجمعی

♻ ماهیت بحث: ولایت مداری دو رکن دارد یکی ارتباط با اهل بیت (علیه السلام) و رکن دوم ولایت مداری که معمولاً مورد غفلت واق (علیه السلام) می‌شود ارتباط با دوستان اهل بیت (علیه السلام) است. ارتباط قلبی که نامش می‌شود برادری و ارتباط عملی که نامش می‌شود کار جمعی و تشکیلاتی در این سخنرانی ما در پی تبیین این دو موضو (علیه السلام) یعنی یعنی برادری و کارجمعی، از سخن و سیره امام باقر (علیه السلام) هستیم

انگیزه سازی

محوری‌ترین، موضوع در دین ما، که باید آن را با صدای بلند فریاد بزنیم، ولایت است آنچنان که امام باقر (علیه السلام) فرمود: «وَ لَمْ ینَادَ بِشَی‌ءٍ کمَا نُودِی بِالْوَلَایة»(کافی، ج ۲، ص ۱۸) حالا این ولایت چیست؟ و ولایت مداری چه لوازمی دارد؟ چگونه می‌شود ولایت مدار بود؟ ما معمولاً ولایت مداری را خلاصه می‌کنیم در ارتباط نزدیک و تنگا تنگ با اولیای خدا یعنی اهل بیت (علیه السلام). می گوییم ولایت مداری یعنی معرفت، محبت و طاعت ولی خدا. حرف درستی است ولی آیا ولایت مداری به همین جا خلاصه می‌شود؟ یا نه!

ولایت مداری یک ستارهٔ دنبال داری است که به دوستان اهل بیت (علیه السلام) هم می‌رسد؟ به نظر می‌رسد، ولایت مداری دو رکن دارد یکی رابطه با ولی و دیگری رابطه با ولایت مداران.

ما در بحث ولایت‌مداری در جامعۀ‌مان بیشتر یک بُعدش بحث می‌شود و آن ارتباط با ولی خدا است ولی از آن بُعد دیگرِ ولایت‌مداری که ارتباط عمیق با ولایت‌مداران و دوست داران اهل بیت (علیه السلام) است، کمتر سخن به میان می‌آوریم. و شما برای اینکه در ولایت مداری پرواز کنید نیاز به هر دو بال دارید. یکی بال ارتباط با ولی خدا و دیگری ارتباط با ولایت مدارن.

شخصی به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد آقا جان یاران شما در کوفه فراوانند، بلند شوید قیام کنید. به نظر شما حضرت برای اینکه حرف آنها را در ولایت مداری، راستی آزمایی کند، چه سوالی پرسیدند؟ حضرت نه از میزان محبتشان به اهل بیت (علیه السلام) سؤال کردند و نه حتی از میزان معرفتشان و یا میزان طاعتشان از اهل بیت ع. بلکه امام باقر (علیه السلام) صریحاً از ارتباط بین آنها سؤال می‌کنند! که شما ارتباط‌تان با هم چقدر خوب است؟! یعنی کافی نیست ارادت به امام باقر داشته باشی؛ ارتباط شما با هم چگونه است؟ آیا اینقدر ارتباطتان با هم قوی هست که اگر کسی نیازی پیدا کرد دست در جیب برادرش کند و به مقدار نیاز بردارد و وقتی او فهمید ناراحت نشود؟ آن شخص گفت نه حضرت فرمود بنابراین شما آمادگی یاری مرا ندارید. بلکه شما که حاضر نیستید برای همدیگر پول خرج کنید به خون دادن برای ما بخیل‌تر هستید. «عَنْ بُرَیدٍ الْعِجْلِی قَالَ: قِیلَ لِأَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ (علیه السلام) إِنَّ أَصْحَابَنَا بِالْکوفَةِ جَمَاعَةٌ کثِیرَةٌ فَلَوْ أَمَرْتَهُمْ لَأَطَاعُوک وَ اتَّبَعُوک فَقَالَ یجِی‌ءُ أَحَدُهُمْ إِلَی کیسِ أَخِیهِ فَیأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ؟ فَقَالَ لَا قَالَ فَهُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُ»(الاختصاص، مفید، ص ۲۴) چه ارتباطی بین جان دادن برای اهل بیت (علیه السلام) و خرج کردن برای دوستان اهل بیت (علیه السلام) وجود دارد؟ اگر ربط نداشت حضرت از این موضو (علیه السلام) سؤال نمی‌کرد. معلوم می‌شود رکن دوم ولایت مداری، ارتباط با ولایت مداران است.

اقناع اندیشه

خداوند صریحاً به ارتباط تنگانگ مؤمنین در قرآن با نام ولایت اشاره می‌کند و می‌فرماید: مؤمنین بر یکدیگر ولایت دارند بعد می‌فرماید امر به معروف می‌کنند…«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ

یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِک سَیرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ؛ مردان و زنان مؤمن بعض از ایشان اولیاء بعض دیگرند، امر به معروف می‌کنند و از منکر نهی می‌نمایند و نماز به پا می‌دارند و زکات می‌پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می‌کنند، آن‌ها را خدا به زودی مشمول رحمت خود می‌کند، که خدا مقتدریست شایسته‌کار »(توبة، ۷۱)

علامه طباطبایی ذیل این به زیبایی رابطه امر به معروف با ولایت داشتن مؤمنین بر یکدیگر را توضیح می‌دهند: «می‌فرماید:” مردان و زنان با ایمان اولیای یکدیگرند”، تا منافقین بدانند نقطه مقابل ایشان مؤمنین هستند که مردان و زنانشان با همه کثرت و پراکندگی افرادشان همه در حکم یک تن واحدند، و به همین جهت بعضی از ایشان امور بعضی دیگر را عهده‌دار می‌شوند. و به همین جهت است که هر کدام دیگری را به معروف امر می‌کند و از منکر نهی می‌نماید. آری، بخاطر ولایت داشتن ایشان در امور یکدیگر است- آنهم ولایتی که تا کوچکترین افراد اجتماع راه دارد- که به خود اجازه می‌دهند هر یک دیگری را به معروف واداشته و از منکر باز بدارد»(ترجمه تفسیر المیزان، ج ۹، ص ۴۵۵)

ببیند ریشه امر به معروف و نهی از منکر آن ولایت است. چقدر موضو (علیه السلام) امر به معروف را این ولایت لطیف می‌کند؛ کسی از سر شدت خیرخواهی و دلسوزی برادرش را امر به معروف و نهی از منکر کند چقدر دلنشین و اثر گذارتر است. مثل مادری که از سر مهربانی هم ممکن است سر بچه‌اش جیغ بنفش بکشد و او را از شعلهٔ سماور دور کند. حقیقت امر به معروف و نهی از منکر، این مهربانی است.

امیرالمؤمنین فرمود: «روحیه مؤمن این است که دلسوز است؛ الْمُؤْمِنُ غَرِیزَتُهُ النُّصْح»(غرر، ص ۷۰) دلش برای همهٔ عالم می‌سوزد؛ به همین دلیل وقتی می‌بیند که کسی با معصیت به خودش ضرر می زند، تحمل نمی‌کند هر چند ممکن است آن شخص به مؤمن بد و بی راه هم بگوید ولی او دست از خیرخواهی خودش [به وسیله امر به معروف و نهی از منکر] بر نمی‌دارد.

امام باقر (علیه السلام) در یک کلام کوتاه ولی پر مغز و پر معنا، گلایه بزرگی از پیروان خودشان را رسماً بیان می‌کنند و

می‌فرمایند: «شما در راه ولایت ما اهل بیت (علیه السلام) برادری نکردید بلکه به همین اندازه که همدیگر را به عنوان شیعه می‌شناسید با هم ارتباط دارید و بس؛ لَمْ تَتَوَاخَوْا عَلَی هَذَا الْأَمْرِ وَ إِنَّمَا تَعَارَفْتُمْ عَلَیهِ»(کافی، ج ۲، ص ۱۶۸) امام باقر (علیه السلام) از ما چه می‌خواهند؟ این مساله کلیدی که هنوز حل نشده را می‌خواهند یعنی برادری. آنگونه که ندار باشید. دست در جیب همدیگر کنید و به مقدار نیاز بردارید و نارحت نشوید. بعد حضرت فرمود زمان ظهور این اتفاق خواهد افتاد.

پرورش احساس

اگر این مطالبه امام باقر (علیه السلام) اجابت شود، امام زمان عج خواهد آمد. یعنی ارتباط عمیق قلبی مؤمن با همدیگر آنچان که بقیه الله العظم فرمودند: «لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجْتِمَا (علیه السلام) مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا»(احتجاج، ج ۲، ص ۴۹۹) باور می‌کنید این رمز ظهور است؟ و این راهبردی‌ترین کار در زمان غیبت است؟ یعنی دل‌ها در عهدی که با اهل بیت (علیه السلام) به یک دلی و اجتما (علیه السلام) برسند. برادری برادری برادری. این برادری و ارتباط بین ولایت مداران ما را ابرقدرت خواهد کرد. ما را شکست ناپذیر خواهد کرد. چرا فرهنگ غرب، بر فردیت برنامه ریزی می‌کند. کاری می‌کند که کسی با دیگری کار نداشته باشد. برادری مفهومی است که در غرب مرده است. اصلاً معنایش را از دست داده. و در بین ما برادری کم رنگ است.

روای می‌گوید خدمت امام باقر (علیه السلام) رسیدم تا با حضرت خداحافظی کنم. فرمود: ای خَیثَمَه هر کس از دوستان ما را می‌بینی سلام مرا برسان و آنها را بتقوای خدای بزرگ سفارش کن بلافاصله بعد فرمودند و اینکه ثروتمندان بر فقیران توجه کنند و قدرت مندان بر ضعیفان دیدار کنند و زنده آنها بر جنازه میتشان حاضر شوند و در منازل بملاقات یکدیگر روند، زیرا ملاقات آنها با یکدیگر موجب زنده ساختن امر ماست، خدا رحمت کند بنده‌ای را که امر ما را زنده دارد.؛

دَخَلْتُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) أُوَدِّعُهُ فَقَالَ یا خَیثَمَةُ أَبْلِغْ مَنْ تَرَی مِنْ مَوَالِینَا السَّلَامَ وَ أَوْصِهِمْ بِتَقْوَی اللَّهِ الْعَظِیمِ وَ أَنْ یعُودَ غَنِیهُمْ عَلَی فَقِیرِهِمْ وَ قَوِیهُمْ عَلَی ضَعِیفِهِمْ وَ أَنْ یشْهَدَ حَیهُمْ جِنَازَةَ مَیتِهِمْ وَ أَنْ یتَلَاقَوْا فِی بُیوتِهِمْ فَإِنَّ لُقِیا بَعْضِهِمْ بَعْضاً حَیاةٌ لِأَمْرِنَا رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیا أَمْرَنَا»(کافی، ج ۲، ص ۱۷۵) واقعاً عجیب نیست برای شما که امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید شما که ارتباطتان با یک دیگر وصل می‌شود برای ما اهل بیت (علیه السلام) قدرت آفرین می‌شوید و حیات بخش امر و حکومت ما اهل بیت می‌شوید؟ امروز این را از ما می‌خواهند بگیرند. فردیت گرایی مساوی است با ضعف و زبونی و جم (علیه السلام) گرایی از یک منشاء الهی و قلبی شما را قوی خواهد کرد.

بنابراین امروز مهم‌ترین کاری که ما داریم کار جمعی است، نام این کار جمعی تشکیلات است. شبکه شدن مؤمنین با یکدیگر است در مقام قلب و عمل. همان کاری که خود امام باقر (علیه السلام) انجام دادند. مقام معظم رهبری فرمودند: «امام باقر (علیه السلام) در ایجاد تشکیلات تشیع و یک سازمان قوی و همگانی از همهٔ وسایل مشروع و ممکن استفاده کرد.»(۲۵/۶/۶۷‌). همین‌که افرادی را تربیت کند، به عنوان وکیل و نایب خود بگذارد که کار آن حضرت را دنبال کنند، و ادامهٔ تبلیغات و تعلیمات آن حضرت را به عهده بگیرند. این سازماندهی پنهانی امام باقر بود، که از زمان قبل از امام باقر شروع شده بود، اما در زمان آن حضرت یک هیجان بیشتری پیدا کرد»(۹/۵/۶۶)

رفتار سازی

اصلاً کار ولایت هم همین شبکه سازی بین آحاد جامعه ایمانی است. این مطلب را حضرت زهرا س درباره فلسفه ولایت فرمودند: «اطاعت از ما اهل بیت شما را مثل نخ تسبیح به یکدیگر متصل می‌کند و امامت ما اهل بیت شما از تفرقه و جزیره شدن در امان نگه می‌دارد، طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً لِلْفُرْقَة»(الاحتجاج، ج ۱، ص ۹۹)

تشکیلات یعنی چی؟ همه احساس مسئولیت می‌کنند! همه مشارکت دارند! همه رأی دارند، همه دلسوزی دارند. همه خودشان را مسئول می‌دانند، همه رأی دارند، همه دلسوزی دارند. تشکیلات به این می‌گویند. تشکیلات یعنی خودشان مسائل خودشان را حل می‌کنند. اداره! خودشان مسائل خودشان را حل نمی‌کنند؛ ناظر بیرونی باید حل کند یا مدیر.

البته باید برای کار تشکیلاتی، ظرفیت سازی کرد. کمی‌ها و کاستی‌های یکدیگر را تحمل کرد. ممکن است در کار جمعی یک نفر قوی باشد و دیگری ضعیف. کسانی که قویند باید از ضعفاء همچنان که امام باقر (علیه السلام) فرمود دستگیری و رسیدگی کنند. اگر در بستر تشکیلات همدیگر را تحمل کردید و لبخند زدی هنر کردی! مذهبی‌های یک شهر اگر می‌توانستند استعدادهای‌شان را در یک حرکت اقتصادی به مشارکت بگذارند، می‌توانستند بزرگترین حرکت‌های اقتصادی شهرها را شکل دهند. هر کسی استعداد خودش را در مُشت خودش نگه داشته، با کس دیگر به مشارکت نمی‌گذارد! حاضر نیست کس دیگر استعداد او را ببرَد. بعضی از کارهای خوب، حتی به شدت تنهایی و مخفیانه انجام می‌گیرد! نقص دارد این کارها! عیبی ندارد این کار را با مشارکت دو تا دیگر از رفقایت انجام می‌دادید، تقسیم می‌شد! اکثرش مال تو

است! به قول امام باقر (علیه السلام) بگذار دست تو جیب تو کند! ما کار تشکیلاتی را باید از مهدکودک‌ها، مدرسه‌ها و مسجدها آغاز کنیم. امام جماعت هر مسجدی، رئیس گروهی از مردم است، امام جماعت، یعنی «رئیس جماعت»؛ ما در فارسی این‌را به‌غلط و غیرسیاسی ترجمه می‌کنیم! ما به امام جماعت می‌گوییم «پیشنماز»؛ درحالی‌که او رئیس جمعی از مردم است. پیشنماز یعنی کسی که نماز می‌خواند و پیش‌تر از دیگران می‌ایستد. درحالی‌که فلسفهٔ حضور در مسجد و اقتدا به امام جماعت، پیشنمازی نیست، بلکه تمرین امام داشتن، تمرین ولایت‌پذیری، تمرین حضور در جم (علیه السلام) و تمرین صف‌بندی شدن است. در یک جمع‌بندی ائمه هدی (علیه السلام) صریحاً دربارهٔ کلمهٔ «رابِطوا» در آخر سورهٔ آل‌عمران، می‌فرمایند: «رابِطُوا عَلَی الْأَئِمَّةِ»(تفسیر قمی/۱/۱۲۹) یعنی برای کمک کردن به امام‌تان به هم کمک کنید. ما ولایتمداری را در دو بخش طولی و عرضی تفسیر می‌کنیم. رابطهٔ طولی، همان تبعیّتی است که از ولایت داریم. و رابطهٔ عرضی هم تبعیّتی است که از یکدیگر داریم؛ مؤمنین «أولیاءُ بَعض» هستند (وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ؛ توبه/۷۱)

این بخش از معارف ولایتمداری در جامعهٔ ما خیلی مهجور بوده است؛ امیدواریم که دیگر از این مهجوریّت خارج بشود و البته به برکت وجود تشکیلات.

تشکیل پرونده در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

به گزارش روابط عمومی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان، طبق توافقات انجام شده با دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم آن دسته از مبلغان این مرکز که در دفتر تبلیغات پرونده تبلیغی ندارند می توانند با ثبت نام در فرم ذیل نسبت به تشکیل پرونده اقدام نمایند.

مبلغین گرامی در نظر داشته باشند که کلاسهای که در این مرکز گذرانده اند جزو دوره های دفتر تبلیغات محسوب می گردد و فقط برای  مصاحبه و منبر آمادگی لازم را داشته باشند.

ثبت نام تشکیل پرونده

فرم ثبت نام تشکیل پرونده دفتر تبلیغات اسلامی

 

تشکیل پرونده تبلیغی

درج مشخصات برای تشکیل پرونده در دفتر تبلیغات اسلامی

داستانک هایی از زندگی حضرت زهرا

از مادر عیسی تا خواهر موسی
سال پنجم بعثت، موقع وضع حمل، خدیجه فرستاد پی چند تا از زن‌های قریش اما، هیچ‌کدام حاضر نشدند بیایند. پیغام داده بودند:”آن روز که به تو گفتیم با محمد ازدواج نکن، برای حالا بود.”
خدیجه از درد به خود می‌پیچید که چند تا زن وارد اتاق شدند. نشستند اطراف رخت‌خواب. چهار زن گندم‌گون، بلندبالا و باوقار. خدیجه بهت‌زده نگاه می‌کرد، یکی از آن‌ها گفت:” نترس! ما از طرف خدا برای کمک به تو آمده‌ایم من ساره، همسر ابراهیم هستم، آن یکی آسیه، دختر مزاحم، است. سمت راستی، مریم دختر عمران و مادر عیسی است. نفر چهارم کلثم، خواهر موسی است.”
کمک کردند فاطمه به دنیا آمد، با آب کوثر او را غسل دادند. نوزاد به حرف آمد:” أشهد آن لااله‌الا‌الله و أن أبی رسول‌الله سید‌الانبیاء و أن بعلی سید الاوصیاء و ولدی ساده الاسباط.”
به همه‌ی زنان بهشتی سلام کرد، هر کس را با اسمش.

سخن در شکم مادر
روزى مفضّل بن عمر به محضر امام جعفر صادق علیه السلام شرفیاب شد و از آن حضرت پیرامون چگونگى ولادت حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها سؤ ال کرد؟
امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامى که حضرت خدیجه با پیغمبر خدا صلّلى اللّه علیه و آله ازدواج کرد، زنان مکّه با او به مخالفت برخاستند و خدیجه از این امر بسیار نگران و اضطراب داشت ، تا آن که بعد از مدّتى ، نطفه حضرت زهراء سلام اللّه علیها منعقد گردید.
و پس از گذشت اندک زمانى ، جنین مونس مادر خود شد و از درون شکم با وى سخن مى گفت و خدیجه این راز را پنهان مى داشت تا آن که روزى حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله وارد منزل گردید و متوجّه شد که خدیجه با کسى سخن مى گوید، فرمود: با چه کسى سخن مى گفتى ؟
خدیجه پاسخ داد: با جنین و بچّه اى که در شکم دارم ، سخن مى گفتم ؛ چه این که او انیس و مونس من مى باشد.
حضرت رسول فرمود: اى خدیجه ! جبرئیل علیه السلام به من خبر داد که این نوزاد، دختر است و خداوند متعال از نسل او امامان و پیشوایان دین را برگزیده است ، تا در روى زمین خلیفه و براى جهانیان حجّت باشند.

دعوت به عروسی یک خانواده یهودی
…عروسی خانواده ای یهودی بود.
دختر محمد را دعوت کردند مجلس عروسی تا فقرش را ببینند، ضایع شود.
وارد مهمانی که شد، چادرش را برداشت.
نور لباس و زیور آلاتش چشم ها را خیره کرده بود. به عمرشان چنان چیزهایی ندیده بودند.
بوی عطرش هم همه را سرمست کرده بود. بی اختیار در مقابلش به خاک افتادند.
صدای شهادتین بود که شنیده می شد، یک به یک مسلمان می شدند.
لباس ها و زیور آلات را جبرئیل آورده بود، مال این دنیا نبود…

منبع: کتاب الخرائج و الجرائح، ج‏۲، ص: ۵۲۴ تایید شده توسط پایگاه نشر حضرت آیت الله مکارم شیرازی دامت برکاته
(فصل فی ذکر أعلام فاطمة البتول ع‏ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّه‏… وَ مِنْهَا: أَنَّ الْیَهُودَ کَانَ لَهُمْ عُرْسٌ فَجَاءُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَالُوا لَنَا حَقُّ الْجِوَارِ فَنَسْأَلُکَ أَنْ تَبْعَثَ فَاطِمَةَ بِنْتَکَ إِلَى دَارِنَا حَتَّى یَزْدَانَ عُرْسُنَا بِهَا وَ أَلَحُّوا عَلَیْهِ.
فَقَالَ ص إِنَّهَا زَوْجَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ هِیَ بِحُکْمِهِ وَ سَأَلُوهُ أَنْ یَشْفَعَ إِلَى عَلِیٍّ فِی ذَلِکَ وَ قَدْ جَمَعَ الْیَهُودُ الطِّمَّ وَ الرِّمَّ مِنَ الْحُلِیِّ وَ الْحُلَلِ وَ ظَنَّ الْیَهُودُ أَن‏ فَاطِمَةَ تَدْخُلُ عَلَیْهِمْ فِی بِذْلَتِهَا وَ أَرَادُوا اسْتِهَانَةً بِهَا فَجَاءَ جَبْرَئِیلُ بِثِیَابٍ مِنَ الْجَنَّةِ وَ حُلِیٍّ وَ حُلَلٍ لَمْ یَرَ الرَّاءُونَ مِثْلَهَا فَلَبِسَتْهَا فَاطِمَةُ وَ تَحَلَّتْ بِهَا فَتَعَجَّبَ النَّاسُ مِنْ زِینَتِهَا وَ أَلْوَانِهَا «۳» وَ طِیبِهَا فَلَمَّا دَخَلَتْ فَاطِمَةُ ع دَارَ هَؤُلَاءِ الْیَهُودِ سَجَدَ لَهَا نِسَاؤُهُمْ یُقَبِّلْنَ الْأَرْضَ بَیْنَ یَدَیْهَا وَ أَسْلَمَ بِسَبَبِ مَا رَأَوْا خَلْقٌ کَثِیرٌ مِنَ الْیَهُود.)

احترام فوق العاده امام سجاد علیه السلام برای نامادری
از امام سجاد علیه السلام پرسیدند: هیچ وقت دیده نشده است که شما با مادرتان سر یک سفره باشید. حضرت فرمود: می ترسم قطعه ای از غذا بردارم که چشم مادر زودتر از دست من به آن غذا بوده باشد. آیت الله بهجت در این مورد فرمودند: تازه ایشان نامادری امام زین العابدین علیه السلام بود که این همه احترام داشت، اگر مادر واقعی ایشان بود چه حرمتی می داشت؟

داستان کوتاه درباره مادر

دروغ های مادرم به خاطر من و آينده من (رفيق بي كلك مادر دوستت دارم)
داستان از زمان تولّدم شروع می‎ شود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست، هیچگاه غذا به اندازه کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش را هم به من داد، از بشقاب خودش به درون بشقاب من ریخت و گفت،: فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم. و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.
زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.

مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است. بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی ‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟ و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم، آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد. شبی از شب‎های زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند. ندا در دادم که، مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح. لبخندی زد و گفت: پسرم، خسته نیستم. و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.

به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد. موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم. مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود که من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و “نوش جان، گوارای وجود می‏گفت. نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، مادر بنوش. گفت: پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم. و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانه‌ی او قرار گرفت. می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت: من نیازی به محبّت کسی ندارم…و این پنجمین دروغ او بود.

درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفه ی من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت: پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم. و این ششمین دروغی بود که به من گفت.

درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می‏رفتم .با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت: فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم. و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید. به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود.همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همه ی اعضاء درون را می‏سوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می‎‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت: “گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم.” و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت …

این سخن را با جمیع کسانی می‎گویم که در زندگیشان از نعمت وجود مادر برخوردارند. این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید و این سخن را با کسانی می‎گویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.

مادر دوستت دارم.

قدردانی از مادر (تشکر از مادر هر وقت که بتوانی درکش کنی )
جوانی با تحصیلات عالی برای یک شغل مدیریتی در شرکتی بزرگ درخواست كار داد او در اولین مصاحبه پذیرفته شد؛ رئیس شرکت در حالیکه آخرین مراحل مصاحبه را انجام میداد، از شرح سوابق جوان متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی او از دبیرستان تا لیسانس و پس از آن تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد. پس پرسيد: آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟
جوان پاسخ داد: خير. دوباره پرسيد: آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت مي‌کرد؟
جوان پاسخ داد: زمانی که یک سال داشتم پدرم فوت کرد و تنها مادرم بود که شهریه های مدرسه ام را مي‌داد.
رئیس پرسید: مادرتان کجا کار می کرد؟ جوان پاسخ داد: مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می‌کرد.
رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد. او دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد.
رئیس پرسید: آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟ پاسخ داد: هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه مادرم می تواند سریع تر از من رخت بشوید.
در پايان مصاحبه رئیس رو به جوان كرد و گفت: درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید و سپس فردا صبح پیش من بیایید. جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است. وقتی که برگشت، با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند.
مادرش احساس عجیبی داشت، شادی اما همراه با احساس خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان نشان داد. جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام می‌داد اشکهایش سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده، و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودی‌ها خیلی دردناک بود که مادرش می‌لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد.
باز اين اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست‌هاست که هر روز رخت‌ها را می‌شوید تا او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند. کبودی‌های دستهای مادرش قیمتی بود که مادر مجبور بود برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده‌اش پرداخت کند.
بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان همه رخت های باقیمانده را برای مادرش یواشکی شست.
آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی درد دل کردند. صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شرکت رفت. رئیس متوجه اشکهای توی چشم‌های جوان شد، پرسید:
آیا می توانید به من بگویید دیروز كه از اينجا رفتيد در خانه‌تان چه كار كرديد و چي ياد گرفتيد
جوان پاسخ داد: دستهای مادرم را تمیز کردم و شستشوی همه باقیمانده رخت‌ها را نیز تمام کردم.
رئیس پرسید: لطفاً احساس تان را به من بگویید. جوان به نظر مي‌آمد پخته‌تر شده جواب داد:
اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، موفقیت امروز من معنایی نداشت. می‌فهمم که چقدر سخت و دشوار است برای اینکه یک کاری انجام شود. به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم.
رئیس شرکت گفت: این چیزیست که دنبالش می گشتم که مدیرم شود.
می خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک بدیگران را بداند، کسی که ارزش زحمات دیگران را برای انجام کارها بفهمد و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید. بعدها، این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد و توانست احترام زیردستانش را بدست بیاورد.
چندی نگذشت که این انگیزه در تمام کارمندان گسترش یافت و هر کارمندی با کوشش و جدیت خالصانه کار می کرد و طولی نکشید که عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت …

مهر مادری (تو را خدا مادرتان قبل از اینکه پشیمان بشید خوب دوست بدارید)
مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت. یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره. خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟ به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم. روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره! فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم. كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد. روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!! اون هیچ جوابی نداد….حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم. احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت. دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم، سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم. اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی، از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم. تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو، وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا اونم بی خبر سرش داد زدم، چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟! گم شو از اینجا! همین حالا اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام. مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد یك روز، یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه. ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم، بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی كنجكاوی. همسایه ها گفتن كه اون مرده. ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم. اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن، ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام. منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم. خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم. آخه میدونی … وقتی تو خیلی كوچیك بودی، تو یه تصادف، یك چشمت رو از دست دادی به عنوان یك مادر، نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم، بنابراین چشم خودم رو دادم به تو برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه. با همه عشق و علاقه من به تو مادرت…

داستانک های مادر

گل برای مادر
مردی مقابل گلفروشی ایستاده بود و می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: «دختر خوب، چرا گریه می کنی؟»
دختر در حالی که گریه می کرد گفت: «می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی فقط ۷۵ سنت دارم در حالی که گل رز ۲ دلار می شود.» مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا من برای تو یک شاخه رز قشنگ می خرم.
وقتی از گلفروشی خارج شدند مرد به دختر گفت: مادرت کجاست؟ می خواهی تو را برسانم؟
دختر دست مرد را گرفت و گفت: «آنجا» و به قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.
مرد دلش گرفت.. طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و ۲۰۰ مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد!

مادر قهرمان
ادیسون به خانه بازگشت… یادداشتی به مادرش داد…
گفت: این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند
مادر در حالی که اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند:
فرزند شما یک نابغه است و این مدرسه برای او کوچک است. آموزش او را خود بر عهده بگیرید…
سالها گذشت… مادرش از دنیا رفته بود. روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور می کرد. برگه ای در میان شکاف دیوار او را کنجکاو کرد. آن را در آورده و خواند.
نوشته بود: کودک شما کودن است. از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم…
ادیسون ساعتها گریست و در خاطراتش نوشت:
توماس آلوا ادیسون، کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد.

دستان مادر

دکتری به خواستگاری دختری رفت، ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی ما نیاید.
آن جوان به فکر فرو رفت و نزد یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت :
در سن یک سالگی پدرم مرد و مادرم برای اینکه خرج زندگیمان را تامین کند، در خانه های مردم رخت و لباس می شست.
حالا دختری که خیلی دوستش دارم، شرط کرده است که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است.این موضوع مرا خجالت زده کرده و بر سر دوراهی مانده ام، به نظرتان چکار کنم.
استاد به او گفت :
از تو خواسته ای دارم به منزل برو و دستان مادرت را بشور، فردا به نزد من بیا و به تو می گویم چکار کنی.
جوان به منزل رفت و با حوصله دستان مادرش را در دست گرفت که بشوید ولی ناخواداگاه اشک بر روی گونه هایش سرازیر شد زیرا اولین بار بود که دستان مادرش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده و تماما تاول زده و ترک برداشته بودند، را دید.
طوری که وقتی آب را روی دستان مادر میریخت از درد به لرز میفتاد.
پس از شستن دستان مادرش نتوانست تا فردا صبر کند و همان موقع به استاد خود زنگ زد و گفت :
ممنونم که راه درست را به من نشان دادید. من مادرم را به امروزم نمیفروشم چون اون زندگیش را برای آینده من تباه کرده است.

نام عالمگیر
از ابوسعیدابوالخیر سوال کردند:این حسن شهرت را از کجا آوردی؟
او گفت شبی مادرم از من آب خواست،دقایقی طول کشید تا آب بیاورم؛ وقتی به کنارش رفتم خواب اورا گرفته بود!
دلم نیامد که بیدارش کنم، بکنارش نشستم تا پگاه، مادر چشمانش را باز کرد و کاسه آب را در دستان من دید!!
پی به ماوقع برد.
گفت:((فرزندم امیدوارم نامت عالم گیر شود.)) داستانی بود کوتاه که به ارزش و اعتبار مقام مادر در پیشگاه حضرت دوست داشت!!!
بیاییم با بلند نکردن صدا و پشت گوش نیانداختن سخنان این موجود عزیز،او را از خود راضی کنیم!
که بدست آوردن دل والدین(مخصوصا مادر)و وجود دعای ایشان پشت سرهمه مان باعث سعادت و نیک بختیمان خواهد شد!

صورتحساب:

شبی، پسری نزد مادرش که در آشپزخانه در حال پختن شام بود، رفت و یک برگه کاغذ را به او داد. مادر دست هایش را با حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند. پسرش با خط بچه گانه نوشته بود:

کوتاه کردن چمن باغچه

۵ دلار

مرتب کردن اتاق خوابم

۱ دلار

مراقبت از برادر کوچکم

۳ دلار

بیرون بردن سطل زباله

۲ دلار

نمره ی ریاضی خوبی که امروز گرفتم

۶ دلار

جمع بدهی شما به من:

۱۷ دلار

مادر لحظه ای به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد، سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب فرزندش این عبارت را نوشت:

بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی

هیچ

بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و دعا کردم

هیچ

برای تمام زحماتی که در این سال ها کشیدم تا تو بزرگ شوی

هیچ

بابت غذا، نظافت تو و اسباب بازی هایت

هیچ

و اگر همه ی این ها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق به تو هیچ است. وقتی که پسر آنچه را که مادرش نوشته بود را خواند، چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد، گفت: «مامان دوستت دارم». آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلا به طور کامل پرداخت شده

پیشنهاد: اگر در کنار مادر خود هستید، او را ببوسید و اگر از او دورید، با او تماس بگیرید و اگر از دنیا رفته برایش دعایی نمایید.

جذب مبلغ استانی خواهران

مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان وابسته به دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان، با همکاری معاونت فرهنگی تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی، دوره جدید آموزش جذب مبلغان دانش آموزی بومی را برگزار می کند.

عناوین آموزشی دوره مقدماتی :

اصول و مهارت های مدیریت کلاس(روش کلاسداری)، آشنایی با خصوصیات دانش­آموز ، اصول و مهارت های تولید محتوای دانش آموزی، آشنایی با اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان، روش های جذب و ارتباط در تبلیغ دانش آموزی، مدل منظومه ای در فعالیت های تربیتی،

عناوین آموزشی دوره تکمیلی :

اصول پاسخگویی به سوالات دانش¬آموزی، گونه شناسی موضوعات و فراوانی آسیب های بومی، راهکارهای دینی در کاهش آسیب های اجتماعی و مقابله با آن، نقش مبلغ در کاهش آسیب های اجتماعی، شیوه های راهنمایی و مشاوره در آسیب های اجتماعی، شیوه های پاسخ به شبهات اعتقادی، شیوه های موضوع گزینی و طرح بحث مرتبط با آسیب های اجتماعی، آشنایی با درآمدی بر الگوی تعالی دختران، آشنایی با سواد رسانه و شیوه های مواجهه با فضای مجازی، بررسی شیوه کاهش آسیب های منطقه ای

ارائه عناوین و سرفصل های آموزشی توسط اساتید باسابقه و توانمند حوزه تبلیغ دانش آموزی و برگزاری کارگاه های مهارتی و مواجهه با سوالات پرتعداد و مسائل میدان دانش آموزی از جمله ویژگی های این دوره آموزش و مهارت افزایی است.

فرایند اجرائی :

علاقمندان به شرکت در دوره ، پس از ثبت نام در سایت مرکز و شرکت در مصاحبه مهارتی ، برای حضور در دوره آموزشی دعوت می شوند. این دوره آموزشی پس از مصاحبه و نهایی شدن ثبت نام در استان‌های هدف برگزار خواهد شد که اطلاعات تکمیلی متعاقبا اعلام می گردد.

لازم به ذکر است این دوره برای خواهران و برادران علاقه‌مند به فعالیت تبلیغی در دوره متوسطه۱و۲- راهنمایی و دبیرستان – برگزار می‌شود.

شرایط ثبت نام و شرکت در دوره

– شیعه جعفری بودن

– ایرانی الاصل بودن

– عدم نقص جسمانی مخل در امر تبلیغ

– حداقل سن ۲۰ سال و حداکثر ۳۵ سال

– اتمام پایه چهارم-(خواهران)

– رعایت شئونات طلبگی (درگفتار، رفتار، پوشش و …)

– داشتن فضایل و بایسته های اخلاقی در امر تبلیغ (شرح صدر، خوش برخوردی، تواضع و …)

شرایط اختصاصی

–آشنایی لازم با احکام شرعی و مسائل اعتقادی و اخلاقی و نیز مسائل مربوط به نوجوانان و جوانان و نیاز های آنان

-داشتن روحیه کار جمعی و تعاون و همکاری گروهی

-داشتن انگیزه بالا و علاقه به فعالیت در فضاهای دانش آموزی و نشاط و شادابی متناسب با آن

-ارائه تعهد همکاری تبلیغی (حداقل به مدت سه سال)

– واجد سابقه تبلیغ عمومی

برای ثبت نام بر روی دکمه زیر کلیک کنید.

ثبت نام خواهران

  • لطفا قبل از آغاز مراحل ثبت نام، اسکن عکس ۴*۳ و کارت ملی خود را جهت بارگذاری آماده نمایید.
  • لطفا عکس ۴*۳ خود را با نام (۱)و کارت ملی خود را با نام(۲) بارگذاری نمایید.

دلیل نبودن حضرت ام البنین در صحنه کربلا چیست؟

دلیل نبودن حضرت ام البنین در صحنه کربلا چیست؟

۱-شاید اصلى ترین علت عدم همراهى ام البنین با امام حسین علیه السلام ، این بود که این زن، تصور نمى کرد این سفر آغاز سفرى موعود باشد که امام و فرزندان او باید به پیشواز آن بروند. ام البنین هرگز تصور اینکه این سفر، براى اداى مسئولیتى توسط امام حسین علیه السلام باشد نمى نمود.
۲-دلیل دیگر عدم همراهى ام البنین با کاروان شهادت کربلا، مشقت فراوان سفر براى او که پیرزنى شصت و چند ساله بود، است. به علاوه از آنجا که گرما طاقت فرسا بود، به سبب کهولت سن، قادر به همراهى با کاروانیان نبود. وى در مدینه چشم به راه بازگشت کاروان از سفر حج ماند و هرگز اطلاع نداشت که این سفر، آغاز سفر موعود خواهد بود.
در عین حال این شیرزن ولایتمدار، به رغم عدم همراهى با کاروان، به فرزندان خود توصیه کرده بود در همه حال، دست از یارى حسین علیه السلام برنداشته و پیوسته گوش به فرمان فرزند پیامبر و امام بر حق خود باشند.
چنانکه تا بازگشت کاروان عاشورا، – از زمانى که مدینه را به مقصد مکه ترک گفته بودند تا زمانى که بازماندگان به مدینه بازگشتند، حدود سه ماه به طول انجامید.- و پس از ورود بشیر بن جذلم به مدینه، به عنوان پیک امام سجاد علیه السلام ، ام البنین جهت کسب اخبار کاروان و حوادث بر آنها به همراه تنها یادگار عباس، نزد بشیر رفت که در حال انتشار خبر کاروان عاشورا و سرانجام آن بود.
در هنگام آمدنِ این پیرزن به سمت بشیر، جمعیت زیاد زنان و مردان کوفه، با مشاهده او، به احترام از جلویش کنار رفته، بشیر تا نگاهش به این زن بلندبالا، با قامت رشید افتاد، از اطرافیان خود پرسید:
این زن کیست که مردم مدینه اینقدر به او احترام مى گذارند؟!
جواب دادند: ام البنین کلابى ـ همسر على علیه السلام و مادر عباس ـ است.
بشیر تا ام البنین را شناخت، وى را مخاطب قرار داده، با حالت محزون و گرفته گفت: ام البنین! خبر دارى عباس و پسرانت را در کربلا شهید کردند؟
آن بانوى فداکار پس از شنیدن خبر شهادت فرزندان شجاع خود، بدون ذره اى منقلب شدن، همچون کوهى استوار، از بشیر جویاى حال امام حسین علیه السلام گردید و گفت:
جان من و تمام فرزندانم فداى پسر فاطمه سلام الله علیها، از حال امام و مقتدایم چه خبر دارى؟
ام البنین که حتى پس از شنیدن خبر شهادت تمامى فرزندان خود، به عشق سلامتى امام تا آن لحظه خم به ابرو نیاورده بود، وقتى خبر شهادتِ حسین علیه السلام را به همراه دیگر فرزندان خود شنید، در حالى که زانوان او زیر این بار گرانبها خم مى شد، رویش را به طرف مردان و زنان مدینه برگرداند و با حالت غمگینانه اى، آنان را خطاب کرده گفت:
مردم مدینه! پس از شهادت امامم و تمامى پسران رشیدم، از شما مى خواهم از این به بعد مرا ام البنین نخوانید؛ چرا که ام البنین یعنى مادر پسران رشید؛ ولى پس از شهادت فرزندم حسین علیه السلام و دیگر پسران رشیدم، هیچ پسرى براى من باقى نمانده است. (۱) (اسلامى، فاطمه ـ خدایى، سیدعلى اکبر/ مقاله ام البنین، اسوه مادران و همسران شهید، مجله پیام زن، شهریور ۱۳۸۵، شماره ۱۷۴، ص ۳۲، با اندکی تلخیص)

ثبت گزارش روزشمار تبلیغ دهه فجر۹۸

به گزارش روابط عمومی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان،برای سهولت در روند ثبت گزارشات مبلغین دهه فجر فایل کار با این قسمت برای شما مبلغین گرامی بارگذاری شده است.

لذا برای آموزش چگونگی ثبت گزارش و اطلاعات مربوط به تبلیغ اول وارد قسمت راهنما بشوید و بعد از مشاهده روند ثبت گزارش، نسبت به ثبت اطلاعات اقدام فرمائید.

 

ثبت گزارش رورشمار تبلیغ 

 

 

 

آخرین نوشته ها

الیتام درد روانی و روان پریشی در دین

در شرایط بحرانی شاید بیشترین چیزی که درگیر این اتفاق هست روان و ذهن انسان است و این هم بدین خاطر است که انسان آینده را نمی بیند و نمی داند که در آینده قرار است که چه اتفاقی بیفتد لذا روان پریشی و نگرانی از آینده روح انسان را …

ادامه نوشته »

تلنگر دنیا آری ولی تلنگر آخرت نه!

  انسان تا احساس خطر می‌کند شروع می کند به این که از خطر یک طوری فرار کند و چون باور ندارد به بعضی از این خطرها ناخواسته با آغوش باز خطر را می پذیرد و بعد از اینکه کار از کار گذشته تازه بیدار می شود و می بیند …

ادامه نوشته »

سلامت اعتقاد در کنار سلامت بدن

سلامت بدنی یک ضرورتی است که نمی تواند از آن چشم پوشی کرد چون اگر بدن سالمی نداشته باشیم زندگی برایمان خیلی سخت و شاید ناممکن بشود لذا باید در سالم نگه داشتن آن تلاش خود را بکنیم. در کنار این سلامت بد،ن ما باید به سلامت اعتقادات خود نیز …

ادامه نوشته »

برکات تبدیل تهدید به فرصت

دین دستورات زیادی در همه موارد زندگی ما دارد  از جمله مواجهه درست و اصولی با خطرات و تهدیدات داخلی و خارجی. یکی از آن اصولی که دین در پی آن است تبدیل تهدید به فرصت می باشد و مهندسی خطرات به نفع خودمان یعنی تبدیل ضرر به سود سؤال: …

ادامه نوشته »

تعطیلی حرم ها و مراکز مذهبی آری یا خیر؟

خیلی موقعها وقتی شخصی مریضی لا علاجی داشت با رفتن به حرم و دخیل بستن و متوسل شدن، بیماریش درمان می‌شد. الان شبهاتی در ذهنا هست که پس با محدود کردن این رفت و آمد بحث شفا چه می شود و یا به بیانی واضح تر… سؤال: به خاطر وضعیت …

ادامه نوشته »

کرونا از دریچه دین

  قرآن کتاب زندگی است و برای تمام صحنه‌های زندگی ما باید دستور عمل‌های داشته باشد. این ویروس مثل خیلی از بلاهای دیگر ذیل عنوان مصیبت می‌گنجد، و یک نوع بلا است. یک بلائی که ما گرفتارش شده‌ایم. در لحظات گرفتاری و ابتلا به بلاها، دین ما را رها نکرده …

ادامه نوشته »

خواسته های امام باقر علیه السلام از ما

بسم الله الرحمن الرحیم 🔹عنوان : امام باقر (علیه السلام) از ما چه می‌خواهند؟ 🔹پیام : برادری و کارجمعی ♻ ماهیت بحث: ولایت مداری دو رکن دارد یکی ارتباط با اهل بیت (علیه السلام) و رکن دوم ولایت مداری که معمولاً مورد غفلت واق (علیه السلام) می‌شود ارتباط با دوستان …

ادامه نوشته »

تشکیل پرونده در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

به گزارش روابط عمومی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان، طبق توافقات انجام شده با دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم آن دسته از مبلغان این مرکز که در دفتر تبلیغات پرونده تبلیغی ندارند می توانند با ثبت نام در فرم ذیل نسبت به تشکیل پرونده اقدام نمایند. مبلغین گرامی در …

ادامه نوشته »

داستانک هایی از زندگی حضرت زهرا

از مادر عیسی تا خواهر موسی سال پنجم بعثت، موقع وضع حمل، خدیجه فرستاد پی چند تا از زن‌های قریش اما، هیچ‌کدام حاضر نشدند بیایند. پیغام داده بودند:”آن روز که به تو گفتیم با محمد ازدواج نکن، برای حالا بود.” خدیجه از درد به خود می‌پیچید که چند تا زن …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه درباره مادر

دروغ های مادرم به خاطر من و آينده من (رفيق بي كلك مادر دوستت دارم) داستان از زمان تولّدم شروع می‎ شود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست، هیچگاه غذا به اندازه کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش …

ادامه نوشته »

داستانک های مادر

گل برای مادر مردی مقابل گلفروشی ایستاده بود و می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و …

ادامه نوشته »

جذب مبلغ استانی خواهران

مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان وابسته به دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان، با همکاری معاونت فرهنگی تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی، دوره جدید آموزش جذب مبلغان دانش آموزی بومی را برگزار می کند. عناوین آموزشی دوره مقدماتی : اصول و مهارت های مدیریت کلاس(روش …

ادامه نوشته »

دلیل نبودن حضرت ام البنین در صحنه کربلا چیست؟

دلیل نبودن حضرت ام البنین در صحنه کربلا چیست؟ ۱-شاید اصلى ترین علت عدم همراهى ام البنین با امام حسین علیه السلام ، این بود که این زن، تصور نمى کرد این سفر آغاز سفرى موعود باشد که امام و فرزندان او باید به پیشواز آن بروند. ام البنین هرگز …

ادامه نوشته »

ثبت گزارش روزشمار تبلیغ دهه فجر۹۸

به گزارش روابط عمومی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان،برای سهولت در روند ثبت گزارشات مبلغین دهه فجر فایل کار با این قسمت برای شما مبلغین گرامی بارگذاری شده است. لذا برای آموزش چگونگی ثبت گزارش و اطلاعات مربوط به تبلیغ اول وارد قسمت راهنما بشوید و بعد از مشاهده روند …

ادامه نوشته »

آخرین نوشته ها

الیتام درد روانی و روان پریشی در دین

در شرایط بحرانی شاید بیشترین چیزی که درگیر این اتفاق هست روان و ذهن انسان است و این هم بدین خاطر است که انسان آینده را نمی بیند و نمی داند که در آینده قرار است که چه اتفاقی بیفتد لذا روان پریشی و نگرانی از آینده روح انسان را …

ادامه نوشته »

تلنگر دنیا آری ولی تلنگر آخرت نه!

  انسان تا احساس خطر می‌کند شروع می کند به این که از خطر یک طوری فرار کند و چون باور ندارد به بعضی از این خطرها ناخواسته با آغوش باز خطر را می پذیرد و بعد از اینکه کار از کار گذشته تازه بیدار می شود و می بیند …

ادامه نوشته »

سلامت اعتقاد در کنار سلامت بدن

سلامت بدنی یک ضرورتی است که نمی تواند از آن چشم پوشی کرد چون اگر بدن سالمی نداشته باشیم زندگی برایمان خیلی سخت و شاید ناممکن بشود لذا باید در سالم نگه داشتن آن تلاش خود را بکنیم. در کنار این سلامت بد،ن ما باید به سلامت اعتقادات خود نیز …

ادامه نوشته »

برکات تبدیل تهدید به فرصت

دین دستورات زیادی در همه موارد زندگی ما دارد  از جمله مواجهه درست و اصولی با خطرات و تهدیدات داخلی و خارجی. یکی از آن اصولی که دین در پی آن است تبدیل تهدید به فرصت می باشد و مهندسی خطرات به نفع خودمان یعنی تبدیل ضرر به سود سؤال: …

ادامه نوشته »

تعطیلی حرم ها و مراکز مذهبی آری یا خیر؟

خیلی موقعها وقتی شخصی مریضی لا علاجی داشت با رفتن به حرم و دخیل بستن و متوسل شدن، بیماریش درمان می‌شد. الان شبهاتی در ذهنا هست که پس با محدود کردن این رفت و آمد بحث شفا چه می شود و یا به بیانی واضح تر… سؤال: به خاطر وضعیت …

ادامه نوشته »

کرونا از دریچه دین

  قرآن کتاب زندگی است و برای تمام صحنه‌های زندگی ما باید دستور عمل‌های داشته باشد. این ویروس مثل خیلی از بلاهای دیگر ذیل عنوان مصیبت می‌گنجد، و یک نوع بلا است. یک بلائی که ما گرفتارش شده‌ایم. در لحظات گرفتاری و ابتلا به بلاها، دین ما را رها نکرده …

ادامه نوشته »

خواسته های امام باقر علیه السلام از ما

بسم الله الرحمن الرحیم 🔹عنوان : امام باقر (علیه السلام) از ما چه می‌خواهند؟ 🔹پیام : برادری و کارجمعی ♻ ماهیت بحث: ولایت مداری دو رکن دارد یکی ارتباط با اهل بیت (علیه السلام) و رکن دوم ولایت مداری که معمولاً مورد غفلت واق (علیه السلام) می‌شود ارتباط با دوستان …

ادامه نوشته »

تشکیل پرونده در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

به گزارش روابط عمومی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان، طبق توافقات انجام شده با دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم آن دسته از مبلغان این مرکز که در دفتر تبلیغات پرونده تبلیغی ندارند می توانند با ثبت نام در فرم ذیل نسبت به تشکیل پرونده اقدام نمایند. مبلغین گرامی در …

ادامه نوشته »

داستانک هایی از زندگی حضرت زهرا

از مادر عیسی تا خواهر موسی سال پنجم بعثت، موقع وضع حمل، خدیجه فرستاد پی چند تا از زن‌های قریش اما، هیچ‌کدام حاضر نشدند بیایند. پیغام داده بودند:”آن روز که به تو گفتیم با محمد ازدواج نکن، برای حالا بود.” خدیجه از درد به خود می‌پیچید که چند تا زن …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه درباره مادر

دروغ های مادرم به خاطر من و آينده من (رفيق بي كلك مادر دوستت دارم) داستان از زمان تولّدم شروع می‎ شود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست، هیچگاه غذا به اندازه کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش …

ادامه نوشته »

داستانک های مادر

گل برای مادر مردی مقابل گلفروشی ایستاده بود و می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و …

ادامه نوشته »

جذب مبلغ استانی خواهران

مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان وابسته به دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان، با همکاری معاونت فرهنگی تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی، دوره جدید آموزش جذب مبلغان دانش آموزی بومی را برگزار می کند. عناوین آموزشی دوره مقدماتی : اصول و مهارت های مدیریت کلاس(روش …

ادامه نوشته »

دلیل نبودن حضرت ام البنین در صحنه کربلا چیست؟

دلیل نبودن حضرت ام البنین در صحنه کربلا چیست؟ ۱-شاید اصلى ترین علت عدم همراهى ام البنین با امام حسین علیه السلام ، این بود که این زن، تصور نمى کرد این سفر آغاز سفرى موعود باشد که امام و فرزندان او باید به پیشواز آن بروند. ام البنین هرگز …

ادامه نوشته »

ثبت گزارش روزشمار تبلیغ دهه فجر۹۸

به گزارش روابط عمومی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان،برای سهولت در روند ثبت گزارشات مبلغین دهه فجر فایل کار با این قسمت برای شما مبلغین گرامی بارگذاری شده است. لذا برای آموزش چگونگی ثبت گزارش و اطلاعات مربوط به تبلیغ اول وارد قسمت راهنما بشوید و بعد از مشاهده روند …

ادامه نوشته »

آخرین نوشته ها

آخرین نوشته ها

اسفند, ۱۳۹۸

  • ۲۴ اسفند

    الیتام درد روانی و روان پریشی در دین

    در شرایط بحرانی شاید بیشترین چیزی که درگیر این اتفاق هست روان و ذهن انسان است و این هم بدین خاطر است که انسان آینده را نمی بیند و نمی داند که در آینده قرار است که چه اتفاقی بیفتد لذا روان پریشی و نگرانی از آینده روح انسان را …

    ادامه نوشته »
  • ۲۴ اسفند

    تلنگر دنیا آری ولی تلنگر آخرت نه!

      انسان تا احساس خطر می‌کند شروع می کند به این که از خطر یک طوری فرار کند و چون باور ندارد به بعضی از این خطرها ناخواسته با آغوش باز خطر را می پذیرد و بعد از اینکه کار از کار گذشته تازه بیدار می شود و می بیند …

    ادامه نوشته »
  • ۲۱ اسفند

    سلامت اعتقاد در کنار سلامت بدن

    سلامت بدنی یک ضرورتی است که نمی تواند از آن چشم پوشی کرد چون اگر بدن سالمی نداشته باشیم زندگی برایمان خیلی سخت و شاید ناممکن بشود لذا باید در سالم نگه داشتن آن تلاش خود را بکنیم. در کنار این سلامت بد،ن ما باید به سلامت اعتقادات خود نیز …

    ادامه نوشته »
  • ۲۱ اسفند

    برکات تبدیل تهدید به فرصت

    دین دستورات زیادی در همه موارد زندگی ما دارد  از جمله مواجهه درست و اصولی با خطرات و تهدیدات داخلی و خارجی. یکی از آن اصولی که دین در پی آن است تبدیل تهدید به فرصت می باشد و مهندسی خطرات به نفع خودمان یعنی تبدیل ضرر به سود سؤال: …

    ادامه نوشته »
  • ۲۰ اسفند

    تعطیلی حرم ها و مراکز مذهبی آری یا خیر؟

    خیلی موقعها وقتی شخصی مریضی لا علاجی داشت با رفتن به حرم و دخیل بستن و متوسل شدن، بیماریش درمان می‌شد. الان شبهاتی در ذهنا هست که پس با محدود کردن این رفت و آمد بحث شفا چه می شود و یا به بیانی واضح تر… سؤال: به خاطر وضعیت …

    ادامه نوشته »
  • ۲۰ اسفند

    کرونا از دریچه دین

      قرآن کتاب زندگی است و برای تمام صحنه‌های زندگی ما باید دستور عمل‌های داشته باشد. این ویروس مثل خیلی از بلاهای دیگر ذیل عنوان مصیبت می‌گنجد، و یک نوع بلا است. یک بلائی که ما گرفتارش شده‌ایم. در لحظات گرفتاری و ابتلا به بلاها، دین ما را رها نکرده …

    ادامه نوشته »
  • ۵ اسفند

    خواسته های امام باقر علیه السلام از ما

    بسم الله الرحمن الرحیم 🔹عنوان : امام باقر (علیه السلام) از ما چه می‌خواهند؟ 🔹پیام : برادری و کارجمعی ♻ ماهیت بحث: ولایت مداری دو رکن دارد یکی ارتباط با اهل بیت (علیه السلام) و رکن دوم ولایت مداری که معمولاً مورد غفلت واق (علیه السلام) می‌شود ارتباط با دوستان …

    ادامه نوشته »

بهمن, ۱۳۹۸

  • ۲۳ بهمن

    تشکیل پرونده در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

    به گزارش روابط عمومی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان، طبق توافقات انجام شده با دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم آن دسته از مبلغان این مرکز که در دفتر تبلیغات پرونده تبلیغی ندارند می توانند با ثبت نام در فرم ذیل نسبت به تشکیل پرونده اقدام نمایند. مبلغین گرامی در …

    ادامه نوشته »
  • ۲۱ بهمن

    داستانک هایی از زندگی حضرت زهرا

    از مادر عیسی تا خواهر موسی سال پنجم بعثت، موقع وضع حمل، خدیجه فرستاد پی چند تا از زن‌های قریش اما، هیچ‌کدام حاضر نشدند بیایند. پیغام داده بودند:”آن روز که به تو گفتیم با محمد ازدواج نکن، برای حالا بود.” خدیجه از درد به خود می‌پیچید که چند تا زن …

    ادامه نوشته »
  • ۲۱ بهمن

    داستان کوتاه درباره مادر

    دروغ های مادرم به خاطر من و آينده من (رفيق بي كلك مادر دوستت دارم) داستان از زمان تولّدم شروع می‎ شود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست، هیچگاه غذا به اندازه کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش …

    ادامه نوشته »
  • ۲۱ بهمن

    داستانک های مادر

    گل برای مادر مردی مقابل گلفروشی ایستاده بود و می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و …

    ادامه نوشته »
  • ۱۹ بهمن

    جذب مبلغ استانی خواهران

    مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان وابسته به دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان، با همکاری معاونت فرهنگی تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی، دوره جدید آموزش جذب مبلغان دانش آموزی بومی را برگزار می کند. عناوین آموزشی دوره مقدماتی : اصول و مهارت های مدیریت کلاس(روش …

    ادامه نوشته »
  • ۱۹ بهمن

    دلیل نبودن حضرت ام البنین در صحنه کربلا چیست؟

    دلیل نبودن حضرت ام البنین در صحنه کربلا چیست؟ ۱-شاید اصلى ترین علت عدم همراهى ام البنین با امام حسین علیه السلام ، این بود که این زن، تصور نمى کرد این سفر آغاز سفرى موعود باشد که امام و فرزندان او باید به پیشواز آن بروند. ام البنین هرگز …

    ادامه نوشته »
  • ۱۶ بهمن

    ثبت گزارش روزشمار تبلیغ دهه فجر۹۸

    به گزارش روابط عمومی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان،برای سهولت در روند ثبت گزارشات مبلغین دهه فجر فایل کار با این قسمت برای شما مبلغین گرامی بارگذاری شده است. لذا برای آموزش چگونگی ثبت گزارش و اطلاعات مربوط به تبلیغ اول وارد قسمت راهنما بشوید و بعد از مشاهده روند …

    ادامه نوشته »