آخرین نوشته ها

آخرین نوشته ها

خاطره ای از آزادسازی سوسنگرد/روایت امیر سرلشکر سلیمی از نقش آیت‌الله خامنه‌ای در عملیات آزادسازی سوسنگرد

در شب آزادسازی سوسنگرد چه گذشت؟
آزادسازی سوسنگرد از جمله موفقیت‌های اثرگذار جنگ تحمیلی به‌شمار می‌رود که ضربه‌ی سنگینی به برنامه‌های ارتش عراق زد. متن زیر از امیر سرلشکر محمد سلیمی، فرمانده فقید ارتش جمهوری اسلامی ایران که آن زمان ریاست ستاد جنگ‌های نامنظم را برعهده داشت، از روزهای حساس منتهی به آزادسازی سوسنگرد و نقش حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این پیروزی می‌گوید:

* اینها فرشته‌اند!
بیست‌و‌دوم آبان ‌ماه سال ۱۳۵۹، ستوان اخوان به من زنگ زد و گفت: ما سخت در زیر آتش دشمن هستیم؛ محاصره لحظه‌ به ‌لحظه بیشتر تنگ می‌شود و از همه‌ مهم‌تر، آذوقه‌ی ما هم تمام شده است. خواستم اول شرایط فعلی سوسنگرد را به شما بگویم و بعد هم در این بی‌آذوقه‌ای بگویم که تمام مغازه‌های سوسنگرد باز است ولی صاحبان آنها رفته‌اند. من نمی‌دانم اجازه دارم که بروم از این مغازه‌ها یک‌ مقدار بیسکویت و مواد غذایی بردارم یا نه. شما از حضرت آقا سؤال کنید که تکلیف من چیست؟ حضرت آقا برای اقامه‌ی نماز جمعه در تهران تشریف داشتند. به ستوان اخوان گفتم: از کجا تلفن می‌کنی؟ دیروز که سوسنگرد بمب‌باران شد؟ گفت: مقداری سیم گیر آوردم و از این تیرهای چوبی که برای تلفن بود، بالا رفتم و این را وصل کردم، موقتاً دارم صحبت می‌کنم. شما بگویید که تکلیف من چیست؟۱

حضرت آقا در آن ‌روزی که با بنی‌صدر صحبت می‌کردند، می‌فرمودند: «باید به فکر این‌ها [نیروهای مستقر در سوسنگرد] باشیم، این‌ها فرشته هستند. ضرر شهادت این‌ها برای ما به‌مراتب بیشتر از سقوط سوسنگرد است، چون بالاخره ما سوسنگرد را از چنگ این خبیث‌های بعثی بیرون می‌کشیم، اما اگر آنها شهید شدند، ما چه‌کار کنیم؟»
من صبح جمعه، بیست‌‌و‌سوم آبان تلفن را برداشتم و با حضرت آقا تماس گرفتم. گزارش این افسر را به عرض حضرت آقا رساندم. به ایشان عرض کردم: آن قولی که بنی‌صدر به شما داده بود و از سرهنگ قاسمی قول گرفته بودید که برای سوسنگرد تلاش‌هایی کنند و گشایشی به وجود بیاورند و فشار را از روی مردم بردارند، بنی‌صدر این اجازه را به سرهنگ قاسمی نمی‌دهد. آن قولی که بنی‌صدر به شما داد، عمل نشده است. این مطلب را به عرض حضرت آقا رساندم. ایشان ابتدا به منزل حضرت‌ امام رحمة‌الله‌علیه تشریف ‌بردند و گزارش جنگ را به عرض ایشان ‌رساندند. از آن‌جا هم به شورای ‌عالی ‌دفاع رفتند و همین مطالب را در شورای‌‌ عالی دفاع مطرح فرمودند. بنی‌صدر در آن جلسه گفته بود که من دنبال کار هستم، پیگیری می‌کنم و شما نگران نباشید. وقتی ما این را شنیدیم، خیلی خوشحال شدیم.

روز بیست‌و‌چهارم گذشت. صبح روز بیست‌‌و‌پنجم، حضرت آقا به اهواز تشریف آوردند و به ستاد آمدند. من گزارشی را به عرض ایشان رساندم و گفتم: وضع این‌طور است. بنی‌صدر به قول خود عمل نکرده است. این هم که در شورای‌ عالی دفاع به شما گفته که من اقدام می‌کنم، در این چهل‌و‌هشت ساعت، من آثار و قرائنی از اقدام ندیده‌ام. اگر قرار است تیپ یا یگانی جابه‌جا شود، قرائن‌ آن مشهود است. ما از حرکت دشمن در جبهه می‌فهمیم که استعداد آن چقدر است، ترکیب آن چیست، چه کاری می‌خواهد بکند. برآورد وضعیت می‌کنیم. من آثاری در این چهل‌و‌هشت ساعت از این کار ندیدم.

* حضرت آقا به بنی‌صدر چه گفتند؟
حضرت آقا گوشی را برداشتند و با بنی‌صدر در اهواز صحبت کردند. به بنی‌صدر با تحکم ‌فرمودند: «این وضع نمی‌شود ادامه پیدا کند. پس کِی می‌خواهید حرکت کنید؟ این‌قدر زمان گذشت.» بنی‌صدر گفت: بسیار خوب، حرف شما را قبول دارم. شما به ستاد لشکر بروید و نیروهای آن‌جا را تشویق کنید. من هم دستور این کار را می‌دهم. حضرت آقا با خوشحالی گوشی را گذاشتند. نزدیک ظهر بود. نمازشان را خواندند و بعد از ظهر برای شرکت در جلسه‌ای به لشکر رفتند. چون من مأموریت داشتم، دیگر در خدمت ایشان نبودم. آقای دکتر چمران هم در منطقه نبود. سرهنگ قاسمی، سرلشکر ظهیرنژاد (فرمانده‌ وقت نیروی زمینی) سرلشکر فلاحی (جانشین وقت ریاست ستاد مشترک) آقای غرضی (استاندار) و افراد دیگری هم بودند. از چگونگی آن جلسه خبری ندارم.
همان شب ایشان برگشتند و برای نماز مغرب به ستاد جنگ‌های نامنظم آمدند. پس از نماز، من از ایشان سؤال کردم: داستان چه بود؟ آن‌جا چه شد؟ ایشان فرمودند: «بحث زیادی شد. قرار شد دستور عملیاتی نوشته و صادر شود.» گفتم: در بند مأموریت دستور عملیاتی چه قید شد؟ فرمودند: «در بند مأموریت آمده که لشکر ۹۲ اهواز مأموریت دارد در منطقه‌ی عمومی سوسنگرد، تک کرده، سوسنگرد را از محاصره خارج و محور سوسنگرد-حمیدیه-اهواز را تأمین کند.»

دیدم که مأموریت بسیار خوبی است. گفتم: در بند تدبیر سازمان چه آمده؟ فرمودند: قرار شد تیپ ۳ لشکر اهواز در شمال کرخه به آبادی سوهانیه بیاید و از آن‌جا با دشمن درگیر شود. تیپ‌ ۲ (که همین تیپ مشهور و معروف به فرماندهی سرهنگ شهبازی رحمة‌الله‌علیه است) هم مأموریت دارد به عنوان تلاش اصلی.‌ تعدادی از نیرو‌های سپاه هم در میان آنها بودند. نیروهای جنگ‌های نامنظم هم در نوک حمله به عنوان خط‌شکن هستند و مأموریت فردا اجرا شود. گردان ۱۴۸ پیاده هم از مشهد آمده بود. یک گروهان زرهی هم از شیراز آمده بود. این را هم به آن تیپ مأمور کردند. گروه ۱۴۸ با عنوان احتیاط تیپ، در منطقه‌ی اهواز بود.

خوشحال شدم و به حضرت آقا عرض کردم: چرا این مطالب را محکم بیان نمی‌کنید؟ جلسه‌ی پُربرکتی داشتید. دستور عملیاتی را که فرمانده‌ لشکر می‌نویسد، ما مُهروموم می‌کنیم و همان‌جا صادر می‌کنیم. ایشان فرمودند: «نگرانی دارم. موارد زیادی تا به حال بوده که یک کار نظامی شروع شده، به ‌جاهایی هم رسیده و نتایجی هم حاصل شده است، اما اواخر کار بدون این‌که به نتیجه برسیم، دستور آمده که متوقف شویم. یک چاهی کنده‌اند، یک ‌متر مانده به آب برسد که می‌گویند بایستید. چرای آن معلوم نیست. می‌ترسم که این هم از همان سنخ باشد.»

* مکالمه تلفنی با داماد حضرت امام خمینی
در همین گفت و شنود، تلفن زنگ‌ زد. حضرت آقا گوشی را برداشتند. آقای اشراقی، داماد حضرت‌ امام خمینی رحمة‌الله‌علیه بود و گفت: «حضرت‌ امام سلام رساندند و فرمودند که اوضاع جنگ چطور است؟ حضرت آقا فرمودند: «اوضاع جنگ این‌طور است که فردا قرار است یک عملیات سرنوشت‌ساز شروع شود، اما من نگران هستم؛ مگر این‌که حضرت‌ امام دستوری بدهند و ببینیم که چه کار باید بکنیم.» آقای اشراقی بعد از ده دقیقه دوباره تلفن زد و گفت: این موضوع را به عرض حضرت‌ امام رحمة‌الله‌علیه رساندیم. ایشان مقرر فرمودند: «تا فردا سوسنگرد باید آزاد شود. در ضمن تیمسار فلاحی باید شخصاً مباشر در عملیات باشند.» مباشر عملیات یعنی به عنوان چشم کسی که فرمان را صادر کرده، تا عملیات را از نزدیک ببیند و نظارت کند و گزارش بدهد.
شب شده بود. نزدیک ساعت دوازده نیمه‌شب بود که آقای اشراقی این موضوع را اعلام کرد، ولی حضرت آقا باز هم بسیار نگران بودند. از سوسنگرد و جاهای دیگر خبرهای ناگواری می‌آمد. همین که این کار نشود، برای ایشان خیلی سنگین بود. ساعت دوازده شب رفتیم تا کمی استراحت کنیم. نزدیک به یک بامداد شده بود که آقای چمران آمد و ما را بیدار کرد و گفت که طرح به هم خورده است. بنی‌صدر دستور داده که تیپ ۲ فردا وارد عمل نشود. حضرت آقا بدون معطلی گوشی را برداشتند و با پاسگاه فرماندهی نیروی زمینی (مرحوم ظهیرنژاد) در دزفول تماس گرفتند. صحبت ایشان با مرحوم ظهیرنژاد خیلی جالب بود.

حضرت آقا از ایشان پرسیدند: «شما برای چه این دستور را دادید؟» جواب داد: من این دستور را ندادم. این دستور را بنی‌صدر داده است. بنی‌صدر گفته برای این‌که ‌کارهای مهم‌تری در اهواز داریم و این تیپ هم یک تیپ نادر و پرتوان است؛ تیپ خوبی است. اگر این تیپ در عملیات فردا شرکت کند، انهدام آن حتمی است. من به عنوان جانشین فرماندهی کل ‌قوا صلاح نمی‌دانم این تیپ آن‌جا منهدم شود. مرحوم ظهیرنژاد به حضرت آقا گفت: من هم باید دستور را اجرا کنم، مگر این‌که خلاف آن صادر شود. حضرت آقا فرمودند: «تا وقتی که خبر آن صادر شود، به چیزی که می‌گویم گوش بده. این حرف قابل اعتنا نیست. به این حرف نمی‌توان توجه کرد. اصلاً این‌که می‌گویید تیپ منهدم می‌شود، برای چه منهدم شود؟ منهدم نخواهد شد. شما موظف هستید تیپ را از رده خارج نکنید. عین همان تصمیمی که در لشکر گرفته شده، فردا عمل کنید. در ضمن حضرت‌ امام این امر را فرمودند. شما موظفید این امر را همین امشب به اطلاع بنی‌صدر برسانید.» وقتی ایشان گوشی را گذاشتند، دو دستور را صادر کردند. یکی برای فرماندهی لشکر ۹۲ و یکی هم برای جانشین ریاست ستاد مشترک.

نامه تاریخی آیت‌الله خامنه‌ای به فرمانده لشکر ۹۲ زرهی اهواز برای عملیات آزادسازی سوسنگرد

حضرت آقا موقع برنامه‌ی سحر تحقیق کردند و معلوم شد که ساعت سه، تیپ و بقیه‌ی رزمندگان با همان سازمانی که داشتند، از منطقه‌ی تجمع حرکت کرده و از خط عبور کردند. از حدود ساعت پنج هم عملیات شروع شد. نیرو‌های جنگ‌های نامنظم هم رفته بودند. ساعت هشت صبح حضرت آقا آن‌جا چند ملاقات داشتند. از آن‌جا ما راه افتادیم که برویم و به جبهه بپیوندیم. در طول راه، نیروهای احتیاط بودند. حضرت آقا پیاده می‌شدند و با آنها صحبت می‌کردند. واحدهای پشتیبانی هم بودند که به همین ترتیب با آنها صحبت می‌کردند و در جریان تلاش‌های آنها قرار می‌گرفتند.

ما از جاده‌ی حمیدیه-سوسنگرد که جاده‌ی خلوتی بود، به ‌طرف سوسنگرد می‌رفتیم. درگیری هم زیاد بود. آتش دشمن در جنوب اجرا می‌شد؛ بالای کرخه‌کور به طرف جنوب کرخه که این‌طرفِ جاده بود. ما هم در لندرور با حضرت آقا نشسته بودیم و به طرف سوسنگرد می‌رفتیم. آن‌ طرف جبهه، مثلاً دو کیلومتری جبهه، یک تانکر سوخت ایستاده بود. بلافاصله یک موشک هواپیما یا آتش توپخانه‌ به این تانکر اصابت کرد و تنور قطوری از دود و آتش به آسمان زبانه کشید که همین‌‌طور چشم‌ها به آن خیره مانده بود. راننده‌ هم برگشت که این صحنه را نگاه کند؛ حدود ۱۰ یا ۲۰ ثانیه نگاه کرد. حضرت آقا فرمودند: «تو کار خودت را بکن.» در واقع این نگاه سبب شد که ما مقداری عقب‌تر بیفتیم. پس از این‌که کمی جلو رفتیم، ناگهان یک موشک آرپی‌جی عراقی‌ها از فاصله‌ی یک ‌متری سطح جاده، از جلوی ما رد شد. به هم نگاه کردیم، بدون این‌که حرف بزنیم، ولی یک دنیا حرف در این نگاه بود. «إنَّ اللهَ یدافع عَن الّذینَ آمَنوا»
ما به جبهه رسیدیم و دیدیم که سروصدا و صلواتی است. نیرو‌ها در دهانه‌ی ورود به سوسنگرد بودند. نیرو‌های جنگ‌های نامنظم شکار تانک می‌کردند. آتش‌های سوختن تانک‌ به چشم مشهود بود. بعد از مدتی خبر دادند که آقای چمران مجروح شده و ایشان را به بیمارستان برده‌اند. حضرت آقا فرمودند: «برویم یک‌ سری به ایشان بزنیم. من جلسه‌ی مهمی در تهران دارم، باید به تهران بروم.» به بیمارستان رسیدیم که شهید چمران را از اتاق عمل بیرون آورده بودند. قبل از هر حرفی، آقای چمران پرسید که وضع حمله چطور است؟ تک در چه وضعی است؟ گفتیم: ادامه دارد و دارند کار می‌کنند. ایشان به حضرت آقا قسم می‌داد که کاری کنید که تک از دور نیفتد و این پیروزی حاصل شود. بحمدالله در ساعت ۱۴:۳۰ نیرو‌های ما وارد سوسنگرد شدند و بیش‌ از ۷۰۰ کشته و مجروح و تعدادی اسیر از عراقی‌ها گرفتند و چهار دستگاه تانک و شش دستگاه کامیون مهمات آنها را سالم به غنیمت گرفتند.

پی‌نوشت:
۱٫ «یک روز به ما خبر دادند تلفنی -تلفن خوشبختانه وصل بود بین سوسنگرد و اهواز- تلفنی به ما خبر دادند که ما این‌جا آذوقه هیچی نداریم، اما سوپرمارکت‌های خود شهر که مال مردم است و مردم در آن را بستند و رفتند، چیزهایی دارد و ما بعضی‌ها می‌گویند که از این‌ها برویم استفاده کنیم از گرسنگی نجات پیدا کنیم، لکن ما حاضر نیستیم؛ می‌گوئییم که مال مردم است و راضی نیستند. من دیدم واقعاً این‌ها فرشته‌اند. اصلاً این‌ها بشر نمی‌شود به این‌ها گفت؛ سوپرمارکتی که صاحبش گذاشته از شهر فرار کرده، الان هم اگر بفهمد که این مثلاً جناب سروان نیروی هوایی که دارد دفاع از شهر او و از خانه‌ی او می‌خواهد از او استفاده کند، با کمال میل حاضر است برود خودش توی سینی هم بگذارد جلویشان بگذارد و این جوان، جوان‌های به این خوبی و این جوان‌های پاک و فرشته‌صفت واقعاً، حاضر نبودند از این استفاده کنند. ‌از ما اجازه خواستند ما گفتیم بروید باز کنید هر چیز گیرتان می‌آید بخورید و هیچ اشکالی ندارد و به آنها اجازه دادیم.» (مصاحبه‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با شبکه‌ی دوم سیما پیرامون خاطرات جبهه، ۱۳۶۴/۶/۲۸)

منبع:سایت دفتر حضرت آیت الله خامنه‌ای

مصاحبه جذب مبلغان دانش آموزی در مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان

  به گزارش روابط عمومی، مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان وابسته به دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان پیرو فراخوان ثبت نامی خود از تاریخ ۹ مهرماه به مدت سه روز اقدام به برگزاری برنامه گزینش و مصاحبه از طلاب ساکن قم علاقه مند به فعالیت در حوزه های دانش آموزی کرد.

درفرآیند ثبت نام بیش از ۲۴۵ نفر از علاقه‌مندان با مراجعه به سایت مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان و تکمیل فرم مربوطه برای شرکت در دوره آموزشی و فعالیت های این مرکز اعلام آمادگی نمودند که بر اساس زمان بندی صورت گرفته،۲۲۰ نفر از مبلغان دعوت به مصاحبه شدند که در ۱۲۰ نفر با حضور در این مرکز توسط اساتید و کارشناسان زبده مورد سنجش علمی و مهارتی قرار گرفتند، که در مجموع ۷۸ نفر از این عزیزان بعد از قبولی در مصاحبه مورد پذیرش این مرکر واقع شدند.

گفتنی است در بخش علمی از محتوای تبلیغ دانش آموزی شامل احکام، اخلاق، اعتقادات و … و در بخش مهارتی از توانمندی افراد در ارائه مباحث، ارتباط گیری، شیوه پاسخ گویی، مسائل تربیتی جوان و نوجوان، نحوه ارتباط گیری با دانش آموز، روانشناسی جوان و نوجوان، شخصیت شناسی و اداره کلاس مصاحبه به عمل آمد.

به اطلاع مبلغین محترم می رساند می توانند در بخش اعلام نتایج گزینش و مصاحبه جذب مبلغان مرکز آینده‌سازان اسامی پذیرش شدگان را تماشا کنند.

به‌ مناسبت ۲۳آبان‌ماه سالروز آزادسازی سوسنگرد، جنگ تن با تانک‌ها+تصاویر

۶ مهرماه سال ۵۹، نیرو‌های عراقی پس از شکستن مقاومت پاسداران و نیرو‌های ژاندارمری، شهر «سوسنگرد» را به اشغال خود درآوردند، اما چهار روز بعد یعنی در ۱۰ مهرماه، رزمندگانی از سپاه اهواز به فرماندهی (شهید) «علی غیوراصلی» این شهر را آزاد کردند. نیروهای عراقی حملات مجدد خود را از ۱۷ مهرماه آغاز و در ۲۱ مهرماه «بستان» را اشغال کرد و ۲۴ آبان‌ماه نیز «سوسنگرد» را از سه طرف محاصره کرده و وارد آن شدند، اما ۲۰۰ رزمنده مدافع شهر با مقاومت خود مانع سقوط سوسنگرد شدند. ۲ روز بعد در یعنی ۲۶ آبان‌ماه، رزمندگان ارتش، سپاه و ستاد جنگ‌های نامنظم (گروه شهید چمران) به کمک محاصره‌شدگان آمدند و بار دیگر شهر را آزاد کردند.

اطلاعات کلی از عملیات:

هدف: آزادسازی سوسنگرد
تاریخ عملیات: ۲۶ آبان ۱۳۵۹
مکان عملیات: جبهه جنوبی، سوسنگرد
فرماندهی: مشترک
نوع تک: نیمه‌گسترده
ارگان‌های عمل‌کننده: مشترک(ارتش، سپاه، ستاد نیروهای نامنظم)
استعداد نیروهای درگیر: ایران؛ ۶ گردان پیاده و زرهی، عراق؛ ۸ گردان پیاده و زرهی
تلفات انسانی عراق: ۷۹۵ نفر

هدف عملیات: نجات سوسنگرد از خطر سقوط حتمی
عملیات سوسنگرد از عملیات جنگی ایران در جریان جنگ ایران و عراق بود. این عملیات در محور سوسنگرد به صورت نیمه‌گسترده در تاریخ ۱۳۵۹/۸/۲۶ به فرماندهی مشترک انجام شد.
این عملیات قرار بود با مشاركت پاسداران و تیپ ۲ لشكر ۹۲ زرهی خوزستان و نیروهای ستاد جنگ‌های نامنظم انجام شود. كلیه هماهنگی‌ها برای انجام عملیات و نجات مدافعان توسط حضرت آیت‌الله خامنه‌ای-شهید چمران انجام گرفته بود و قرار بود فردا صبح نیروی اصلی عملیات كه همان تیپ ۲ زرهی ۹۲ بود حمله خود را به سوسنگرد آغاز كنند كه شب ساعت حدود ۱۲ شب فرمانده لشكر ۹۲ زرهی امیر سرتیپ غلامرضا قاسمی‌نو در تماس تلفنی با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اظهار داشت كه فرمانده نیروی زمینی ارتش تیمسار ظهیرنژاد اظهار داشته كه تیپ ۲ نباید در عملیات شركت كند وچون احتمال انهدام تیپ وجود دارد به دستور بنی‌صدر از شركت در این عملیات خودداری كند. با این دستور عملاً عملیات لغو می‌شد و سوسنگرد نیز سوقوط می‌كرد و تمام مدافعان به شهادت می‌رسیدند. بلافاصله حضرت آقا در تماس تلفنی این مسأله را با حضرت امام در میان می‌گذارند و امام هم می‌فرمایند تیپ باید شركت كند و نیازی به اجازه بنی‌صدر نیست حضرت آقا هم فوراً نامه‌ای به فرماندهی لشكر۲ زرهی می‌نویسند كه تیپ باید در عملیات شركت كند و هركس از این دستور سرپیچی كند مسئول است، شهید چمران نیز در زیر نامه متنی را اضافه می‌كند با این مضمون كه اگر تیپ فردا عمل نكند ۵۰۰ نفر از مدافعان فردا به شهادت می‌رسند و اگر من زنده باشم با مسئول متخلف برخورد خواهم كرد «منظور بنی‌صدر می‌باشد» از آن طرف فرماندهی متعهد لشگر ۲ هم كه علاقه خاصی به رهبر معظم انقلاب داشتند تیپ را در حالت آماده‌باش قرار می‌دهند و فردا صبح عملیات به فرماندهی شهید چمران و امیر قاسمی‌نو در مورخه ۲۶/۸/۵۹ آغاز می‌شود و با حمایت چند فروند بالگرد توپدار كبری محاصره سوسنگرد شكسته می‌شود.
در این عملیات كه شهید چمران در خط مقدم شركت داشتند از ناحیه پا به شدت مجروح می‌شوند و یكی از محافظانش هم به شهادت می‌رسد ولی شهید چمران با كشتن راننده یك كامیون عراقی و به همراه دیگر محافظش با كامیون به عقب برمی‌گردند و شهید چمران را برای مداوا به تهران منتقل می‌نمایند. این عملیات با فرماندهی مستقیم حضرت آقا و شهید چمران با موفقیت به پایان می‌رسد و سوسنگرد برای همیشه آزاد می‌گردد مناطق مرزی بستان و چزابه در اشغال دشمن باقی می‌ماند تا این‌كه عملیات طریق‌القدس در نیمه شب دی ماه سال ۶۰ به فرماندهی شهید سپهبدعلی صیاد‌شیرازی به اجرا درآمد و۶۵۰كیلومترمربع از سرزمین‌های جمهوری اسلامی ایران و مناطق بستان و چزابه آزاد گردید و برای اولین‌بار نیروهای جمهوری اسلامی ایران به مرزهای بین‌المللی رسیدند.

خلبانان شهید نیروی هوایی در عملیات آزادسازی سوسنگرد:
در عملیات آزاد‌سازی سوسنگرد در ۲۶ آبان‌ماه سال ۱۳۵۹ که به شکست حصر سوسنگرد منجر شد، ۲۴ خلبان نیروی هوایی شرکت داشتند که از این تعداد«هوشنگ کیان‌آرا»، «سید محمدتقی حسینی»، «محمد کام‌بخش ضیایی»، «نعمت‌الله اکبری سامانی»، « یونس خوش‌بین» و « ابراهیم‌ امیدبخش» به شهادت رسیدند.
هم‌چنین«استوار دوم شهیدحسین سلمان‌زاده»، «گروهبان یکم شهیدابراهیم قهوه‌چی‌زاده»، «استوار دوم شهیدغلامعلی حلاج قدوی»، «سروان فنی شهیدعبدالله عیسی‌پور»، «ستوان دو شهیدسیدعلی‌اکبر حیدری» نیز از دیگر شهدای نیروی هوایی در جریان عملیات آزاد‌سازی سوسنگرد می‌باشند.
لیست خلبانان هواپیمای F۵ شرکت‌کننده در عملیات آزاد‌سازی سوسنگرد به شرح زیر اعلام گردید: «داود صادقی»، «محمود نعیمی»، «شیرافکن همتی»، «جلال آرام»، «پرویز نصری»، «بهنام غنامیان»، «احمد مهرنیا»،‌ «سیداسماعیل موسوی»، «سیاوش مشیری» «حبیب‌الله بقایی» ،«داوود سلمان»، «قاسم محمدامینی»، «ایرج عصاره»، «اکبر توانگریان» و هم چنین خلبانان«محمد مسبوق»، «رضا رمضانی»، «فضل‌الله جاوید‌نیا» و «داوود عسگری» با هواپیمای F۱۴ درجریان عملیات آزاد‌سازی سوسنگرد شرکت داشتند .

هدف عملیات:

هدف عملیات، نجات سوسنگرد از خطر سقوط حتمی بود. بعد از شکست نخستین تلاش دشمن در اوایل مهرماه جهت اشغال سوسنگرد، بعد از سقوط خرمشهر در اواسط آبان، دشمن یک‌بار دیگر برای تصرف شهر اقدام و آن را محاصره نمود. در شرایطی که مدافعان شهر آخرین مقاومت‌ها را انجام می‌دادند، ۲ گردان زرهی از ارتش با همراهی نیروهای سپاه، بسیج و ستاد جنگ‌های نامنظم دکتر چمران، در امتداد جاده سوسنگرد-حمیدیه دست به حمله زده و ضمن شکستن خط محاصره، عراقی‌ها را از داخل شهر عقب راندند ..

ویژگی های ده گانه پیامبر اکرم در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی

کودکی پیامبر برای کودکان ما و نوجوانی‌اش برای نوجوانان ما و جوانی‌اش برای جوانان ما خیلی حرف دارد. آن هم در محیطی که فرهنگ نیست. بهداشت نیست. سواد نیست، تمدن نیست. علم نیست. چگونه این شخصیت توانسته خودش را حفظ کند. مشابه این را در دنیا داریم. یعنی این الگو، هنرمند بزرگ ایران آقای مجید مجیدی را تحسین می‌کنم که سراغ ساخت فیلمی با کودکی پیامبر رفت. ما الآن یک حرف نویی برای دنیا داریم. چون برای پیامبر سراغ جنگ‌ها برویم ماجرایی دارد. اما کودکی و نوجوانی و جوانی‌اش، من ده نکته را نیت کردم بگویم.

فایده این بحث چیست؟ فایده‌اش این است که از این ده ویژگی که پیامبر در کودکی و نوجوانی و جوانی داشته و خدا او را مبعوث کرده به پیامبری، ما هم به هر نسبتی از این صفات، در خودمان، در بچه‌هایمان، در دانشجو و دانش آموز ایجاد کنیم، خدا ما را مورد مهر قرار می‌دهد. فایده این بحث این است. یعنی از همین امشب تصمیم بگیریم خودمان و بچه‌هایمان را با این برنامه‌های ده گانه که ده سر فصل هست که پیامبر در آن محیط توانست بدرخشد. بعدها هم بسیاری از دلایل گرایش به اسلام را همین‌ها دانستند که بیشتر جوان‌ها به پیامبر گرایش پیدا کردند.

اولین ویژگی نظافت بود. از حلیمه سعدیه پرسیدند: خاطره‌ای از این کودک خردسال تعریف کن. فرمود یک ویژگی بسیار مهم پاکیزه او هست. او با بقیه بچه‌های من متفاوت است. در کودکی و نوجوانی به شدت به پاکیزگی و نظافت، پاکیزگی بدن، موها، دندان‌ها، لباس و محیط خانه حتی در تاریخ دارد، جوان که بود کسان زیادی دو طرف خیابان می‌ایستادند وقتی او از خانه بیرون می‌آید تماشا کنند. لباس‌های فاخری نمی‌پوشید اما فوق العاده تمیز بود. لباس‌های زیر خودش را در دیگ آب جوش می‌جوشاند. چیزی که شاید اطباء در این دهه‌های گذشته توصیه کنند. موهایش یا بلند یا کوتاه ولی خیلی تمیز، دندان‌های صدفی، حتماً صبح‌ها دست و روی خود را می‌شست. به نظافت خیلی اهمیت می‌داد. بعدها هم که پیغمبر شد این را فرمود: «لن يدخُلَ‏ الجنَّة الا كلّ نظيف‏» (كنز العمّال، ج ۹، ص ۲۷۷ و نهج الفصاحه، ص ۲۳۷) به بهشت وارد نمی‌شوند مگر افراد پاکیزه، این برای ما عیب است وقتی کسی به اروپا می‌رود و برمی‌گردد اولین چیزی که برای ما تعریف می‌کند، بگوید: نظافت آنها از ما بهتر است. ما یک کمبودی داریم باید آن را رفع کنیم. با تغییر سبک زندگی از خانه‌های خودمان شروع کنیم. کاری کنیم که وقتی یک توریست وارد کشور اسلامی می شود اولین خبری که می‌برد خبر نظافت باشد. بگوید: چقدر تمیز هستند. در زندگی شخصی‌شان، در رفت و آمدشان. این ویژگی اول بود.

ویژگی دوم امانت است. در سوره مبارک شعرا گزارش کار مختصری از انبیاء آمده است. بیشتر خودشان را اینطور معرفی کردند. به مردم می‌گفتند: «أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ‏ أَمِينٌ‏» (اعراف/۶۸) معلوم می‌شود امانت یک صفت کلیدی است. مردم وقتی به کسی اعتماد می‌کنند دارایی خودشان و اموال خودشان را در اختیارش قرار می‌دهند. پیامبر ما بعد از پیغمبری اموال مشرکان را     نگهداری می‌کرد. پیغمبر شده و سالها گذشته، باز همان اعتماد قبلی به او هست. از چه سالی شهرت پیدا کرده به امین بودن؟ هشت ساله بوده است. چون مهم است که کسی آوازه‌اش در کشوری بپیچد. سی و چند ساله بوده است. بیست و چند ساله بوده است، نه! هشت ساله بوده است. زائری به مکه آمده بود زیارت می‌کرد، کیف پولش در حال طواف از لباسش افتاد. یک پسر بچه این کیف پول را پیدا کرد و رفت یچه‌ها را خبر کرد و کیف را باز کردند و دیدند پول زیادی در آن هست. تصمیم گرفتند پول را بین خودشان تقسیم کنند. یک مخالف داشت. آن هم پیامبر بود. هشت ساله بود و گفت: این گناه است. او را مسخره کردند اما سماجت کرد. چند طرفدار پیدا کرد. خانواده‌ها آمدند داشت دعوایی در می‌گرفت، حضرت حمزه وارد شد. مادر بچه‌ای که پول را برداشته بود، کیف پول را گرفت و به حضرت حمزه داد و گفت: تو بزرگ ما هستی، هرچه تو بفرمایی! حضرت حمزه فرمود: باید به صاحبش بدهیم. جارچی‌ها جار زدند و صاحب پول پیدا شد و حضرت حمزه قصه را گفت که من برادرزاده‌ای دارم او این پیشنهاد را داده است. او هم آدم با معرفتی بود. بچه‌ها را جمع کرد و به همه یک مژدگانی داد تا برای یک کار خوب تشویق شوند. از آن به بعد هروقت این کودک وارد جلسه‌ای می‌شد می‌گفتند: امین آمد! این امانت داری الآن مورد نیاز ما هست. بچه‌های ما، جوانان ما، مسئولین ما که دارایی بیت المال نزد آنها امانت است. خود ما که اسرار مردم نزد ما هست. پست‌هایی که در تفسیر قرآن آمده، پست‌های اجتماعی امانت مردم است. بچه‌های خود ما امانت هستند. بحث امانتداری بحث خیلی مهمی است. پیغمبر فرمود: چشم ما امانت است. گوش ما امانت است. تن ما امانت است. خود قرآن هم گفته خداوند خائنین را دوست ندارد. «إِنَ‏ اللَّهَ‏ لا يُحِبُ‏ الْخائِنِينَ‏» (انفال/۵۸) یک سرفصل مهمی است. ما از دبستان باید روی این موضوع کار کنیم. بچه یک چیزی را پیدا کرد با عشق صاحبش را پیدا کند. مسئول یک مالی دستش هست، با وسواس به آن مال نگاه کند.

سومین ویژگی پیامبر صداقت است. امام صادق(ع) فرمود: پیامبری نیامد مگر اینکه مردم را به دو موضوع امانت و صداقت توصیه کرد. معلوم می‌شود این موضوعات نیاز همه روزگاران است. پیامبری نیامد، یعنی همه پیامبران روی این موضوعات ایست می‌‌کردند. پیامبر عزیز ما در جامعه‌ای زندگی کرده که همه او را به راستگویی می‌شناختند. اولین باری که شد پس از پیامبری، خداوند به او فرمود: اسلام را علنی کن. جمعی را از فامیل‌های خودش جمع کرد، بلند شد برای آنها صحبت کند. صحبتش اینطور شروع شد: آیا تاکنون از من دروغی شنیده‌اید! این چهل سال اینطور گذشته است. خیلی مهم است. الآن راستی یک چیزی است همه دوست دارند. فطری است. کافر و مشرک و مسلمان و غیر مسلمان همه دوست دارند. گاهی هم خارجی‌ها را به رخ ما می‌کشند که آنها راست می‌گویند! این خیلی مهم است. ما نیاز داریم روی این موضوع کار کنیم. ما وقتی قرآن می‌خوانیم، قرآن خواندن ما تمام شد، می‌گوییم: صدق الله العلی العظیم! قرآن می‌گوید: «و من اصدق قولاً من الله» چه کسی راستگوتر از خدا؟ امام صادق(ع) به ما فرمود: «تخلقوا بأخلاق الله‏» (بحارالانوار، ج ۵۸، ص ۱۲۹) یکی از اخلاق‌های خدا همین راستی است. یک مقداری هم سخت است. چون دلایلی دارد که ما دروغ می‌گوییم یکی منافع است. در دروغ یک منافعی هست، برای آن بچه و تاجر و مسئول منافعی هست که اگر بگوید به ضررش است. ما باید یک انگیزه‌ای ایجاد کنیم و این ضرر را تحمل کنیم و راست بگوییم. قرآن می‌فرماید: پیامبر یک خوابی دید، آن خواب رؤیای راست است. قرآن به حضرت ابراهیم فرمود: عجب امتحان راستی دادی. «قَدْ صَدَّقْتَ‏ الرُّؤْيا» (صافات/۱۰۵) چون در رؤیا مأموریت پیدا کرد پسرش اسماعیل را ذبح کند.

صداقت دو چیز است، سخنی که مطابق با واقع باشد، عملی که مطابق با حق باشد. سخن و عمل! به راستگو در عربی صادق می‌گویند. اما به کسی که تمام وجودش، هم سخنش و هم عملش راست است، صدیق می‌گویند. حدیث داریم فرشته وحی یکوقتی که از آسمان آمد، دو لقب برای دو نفر آورد. لقب صدیق را برای امیرالمؤمنین و لقب صدیقه را برای فاطمه زهرا(س). هم راست می‌گفتند و در ترجمه باید بگوییم: راستی و درستی. یک سر فصل مهمی است.

ویژگی چهارم پیامبر عبادت است. هنوز پیامبر نشده ولی به راز و نیاز با خالق، به دعا، به نمازی که در دین حنیف حضرت ابراهیم بود عشق داشت. عصرها آدرسش در مکه، مسجد الحرام. حجر اسماعیل، یک فرشی آنجا داشت پهن می‌کرد، همه می‌دانستند عصرها این جوان یا نوجوان بیست و چند ساله کارش عبادت است. ما الآن یک مستحبی داریم که در کشور ما رهبر عزیز انقلاب هم هرسال تأکید می‌کنند که از پیشرفت‌های معنوی ماست به نام اعتکاف، قبل از انقلاب نبوده است. من یکوقتی قبل از انقلاب به قم مسجد امام حسن عسکری رفتم. گفتند: اعتکاف است، شاید سی نفر هم نبودند. الآن مسجد گوهرشاد چهار هزار نفر ثبت نام می‌کنند، چند هزار نفر هم از قافله عقب می‌مانند. این اعتکاف چیست؟ خلوت با خداست. پیامبر ما قبل از پیامبری اعتکاف داشته است. سی روز، چهل روز، در کوهستان، در غار حرا، در حال عبادت بود که آیات اول سوره علق «اقْرَأْ بِاسْمِ‏ رَبِّكَ‏ الَّذِي خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ» یعنی خود همین حالت، حالتی است که خداوند به آن نظر دارد. به عبادت و راز و نیاز با خدا، به دعا عشق می‌ورزد. همه می‌دانستند این ویژگی را دارد. تا در مکه بود اجازه نمی‌دادند مسجدی بسازند. اما آمدند مدینه اول مسجد النبی، قبل از آن مسجد قبا و بعد مسجدهای، به مسجد عشق داشت، به دعا و ذکر و خلوت با خدا، حرف زدن با خدا، کمک خواستن از خدا، اینها چیزهایی است که پس از پیامبری توسعه پیدا کرده اما قبل از پیامبری هم دارد.

ویژگی پنجم کار و تلاش است. گزارشاتی که از این کودک یا نوجوان یا جوان به ما رسیده، یعنی پیامبر عزیز ما، این است که از همان وقتی که خانه حلیمه سعدیه بوده یعنی سه ساله و چهار ساله، به مادرش می‌گفت: می‌خواهم کار کنم. برادران من روزها کجا می‌روند؟ مادر می‌گفت: تو هنوز خیلی کوچک هستی. آنها می‌روند برای تأمین معاش کار می‌کنند. گفت: من هم باید بروم. شش ساله بود مادرش را از دست داد. دو سال نزد پدربزرگش عبدالمطلب بود. هشت ساله بود عبدالمطلب از دنیا رفت. آمد به خانه عمویش ابوطالب، شانزده سال در این خانه زندگی کرد. وقتی به خانه عمو آمد یک شرطی کرد گفت: عموجان! من به شرطی در خانه شما زندگی می‌کنم که کار کنم. من سر سفره‌ای که برایش کار نکنم غذا نمی‌خورم. مسأله فرهنگ کار، امسال رهبر عزیز انقلاب سال حمایت از کالای ایرانی نامید. کار خوب و کالای خوب هم کارگر خوب نیاز دارد. کارگر باید عاشق باشد. در هر شغلی که هست دقت می‌خواهد بکند، زحمت دارد. پیامبر در جوانی کشاورزی و چوپانی می‌کرد. حتی زمین‌های بود دورتر و سخت‌تر، می‌گفت: کار سخت‌تر را دوست دارم. این سرفصل مهمی است.

پنج ویژگی را گفتیم. نظافت، حدیث داریم خدا افراد پاکیزه را دوست دارد. امانت، خدا امانت‌دارها را دوست دارد. صداقت، خدا راستگویان را دوست دارد. یعنی اینها سرفصل‌هایی هستند که همه محبوب خداست. بعضی کار می‌کنند برای کسب پول، امام صادق(ع) دید تعریف یک نفر را می‌کنند. فرمود: می‌خواهم اینکه مردم از او تعریف می‌کنند را ببینم. ملاقاتی پیش آمد از او پرسید: کار شما چیست؟ گفت: من کار ندارم. یک سرمایه اندوختم تا آخر عمر هم هست. امام فرمود: نه، کار را برای کسب درآمد نکنید. خدا دوست دارد تا بنده‌اش نفس می‌کشد در حال کار و تلاش باشد. این چیز مهمی است. بعداً هم که به پیامبری رسید در کارهای سخت شرکت می‌کرد. در مسجد سازی کسی بیش از او کار نکرده است. در خندق، عرق می‌ریخت و کار می‌کرد. گرسنه بود و یک دستمالی به شکمش بسته بود. به شدت مدافع کار و کارگری بود. با رزمندگان به سمت جبهه می‌رفتند. جوان خوش اندامی را دیدند که دارد چوپانی می‌کند. رزمندگان گفتند: ای کاش این جوان هم در جبهه بود. پیغمبر فرمود: برویم با او حرف بزنیم. جوان را صدا زدند. حضرت از او پرسید: چرا کار می‌کند؟ گفت: برای اینکه زندگی‌ام را اداره کنم. پیغمبر فرمود: این همان ثواب جهاد را دارد.

دخترش به خانه بخت رفته بود. دو سه روز گذشت آمد به عروس و داماد سر بزند. عروس و داماد از پیغمبر خواستند     که ما را برای اداره زندگی راهنمایی کنید. پیغمبر فرمود: کارهای بیرون خانه مربوط به علی و کارهای داخل خانه مربوط به فاطمه است. من از شما سؤال می‌کنم. زن واجب است در خانه کار کند؟ واجب نیست. ولی خدا دوست دارد زنی را که کار می‌کند. مدتی گذشت پیغمبر به دیدن داماد و دخترش آمد و دید هردو دارند در خانه کار می‌کنند. در حالی که قرار بود امیرالمؤمنین بیرون از خانه کار کند و حضرت زهرا داخل خانه. پرسید: کدام یک از شما خسته‌تر هستید؟ امیرالمؤمنین پیش دستی کرد و فرمود: دختر شما خسته تر است. پیامبر فرمود: عزیزم، نور چشمم! برو استراحت کن. من به جای تو کار می‌کنم. یعنی می‌خواهد به ما بفهماند کار یک مقوله مهمی است. شرافت و قداست دارد. به دامادش رو کرد و فرمود: علی جان! یک ثوابی است خدا به چهار نفر می‌دهد. نبی، صدیق، شهید و کسی که در خانه کار می‌کند. امام رضا(ع) فرمود: قرآن که می‌خوانید به چینش موضوعات دقت کنید. خدا چه چیز را کنار چه چیز قرار داده است. بعد مثال زده است مثلاً زکات را کنار نماز، احسان به والدین را کنار توحید، آنهایی که بد می‌دانند یا عیب می‌دانند کار کردن در خانه را، یا آرزو می‌کنند ای کاش یکی دیگر بیاید در خانه ما کار کند، پنجره‌ها را تمیز کند، پیغمبر فرمود: ثوابی هست که خداوند فقط به چهار نفر می‌دهد. نبی، صدیق، شهید و کسی که در خانه کار می‌کند. پس پنجمین ویژگی پیامبر ما کار بود.

ویژگی ششم حیاء است. زیاد می‌پرسیدند از مردم که شما از این جوان چه می‌دانید؟ هنوز پیغمبر نشده، یک جوانی است که در یک شهری زندگی می‌کند. می‌گفتند: چشمان با حیایی دارد. چشمانش حالت نیمه باز داشت مثل کسی که در سیره آمده از تپه پایین می‌آید، چشمانش مقابل پاهایش است. در مکه عروسی‌هایی بود خیلی دیدنی بود. بزن و برقص و بکوب کذایی بود. جوان‌های پسر هم بالای پشت بام‌ها می‌رفتند و می‌ایستادند تا عروسی را تماشا کنند. تنها جوانی که نمی‌رفت او بود. حیاء می‌کرد.

در لباس پوشیدن خیلی‌ها رعایت نمی‌کردند. پسرها و دخترها، لباسی می‌پوشیدند و زیرش چیزی نبود. اما لباس پیامبر ما با حیاء بود. حرف می‌خواست بزند حرف رکیک نمی‌زند. چشم و زبان و لباس و رفت و آمدش با حیاء بود. خود بعثت یکی از کلماتی که پیامبر فرموده این است. «بُعِثْتُ‏ لاتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ الاخْلاقِ‏» (مكارم‏الاخلاق، ص ۸) بعثت من برای اخلاق است. از پیامبر پرسیدند: مکارم اخلاق چیست؟ تعدادی را شمرد. صداقت، امانت، مهمان نوازی و مهر ورزی، آخر فرمود: «وَ رَأْسُهُنَ‏ الْحَيَاءُ» (أمالي طوسي، ص۳۰۱) ریشه مکارم اخلاق حیاء است. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که یکی از مفاسد دنیا بی حیایی است. پردرآمد ترین تجارت‌ها در دنیا چیست؟ در فضای مجازی برویم پردرآمدترین چهار مورد است. یکی تولید فیلم‌های مبتذل است. یعنی بشر به سمتی حرکت می‌کند که برهنگی را آزاد اعلام می‌کند. به برهنگی تفاخر می‌کند. پوشش و حجاب را عیب می‌داند. این سرفصل‌های ده گانه همه مسائل امروز جهان است. مرد و زن به آن احتیاج داریم و چقدر دور افتادیم. یعنی بخواهیم و ما برای بعثت یک کاری کنیم. یک کار این است که مجلس بگیریم و شعرخوانی کنیم. یک کاری که بعثت از ما توقع دارد. انتظار دارد. ما همان اهداف بعثت را باید تحقق ببخشیم. پیامبر فرمود: «لا دین لمن لا حیاء له» کسی که حیاء ندارد، دین ندارد.

ویژگی هفتم تفکر است. تفکر یک مقوله‌ی مهمی است. الآن به جوان‌ها می‌گوییم: شما فکر می‌کنید؟ نمی‌داند فکر کند یعنی چه باید بکند. چه فرآیندی اگر طی شود می‌گوییم آن تفکر است. چه ابزاری لازم دارد. چه آموزش‌هایی، همین مهارت فکر کردن، مهارت مهمی است. می‌پرسیدند از مردم از این جوان شما بخواهید چند کلمه تعریف کنید چه می‌گویید؟ می‌گفتند: اهل فکر است. به خصوص فکر در هستی! به ستاره‌ها خیره می‌شد. به آسمان‌ها خیره می‌شد. به پدیده‌های طبیعی فکر می‌کرد. این پدیده از کجا پدید آمده است؟ چه کسی او را آفریده است. به چه منظوری؟ چه ارتباطی بین این پدیده و من هست؟ پیامبر جوانی بود متفکر، دائم الفکر، یکی از تأثیراتش این بود که اهل تدبیر و مدیریت بود. اگر یک مسأله اجتماعی پیش می‌آمد، مدیریت می‌کرد. عجله نمی‌کرد و شتابزده ورود پیدا نمی‌کرد.

یکوقتی یادم هست حاج آقای قرائتی در برنامه درسهایی از قرآن، آرزو می‌کنم به زودی ایشان تشریف بیاورند، ما در حاشیه باشیم. ایشان برنامه‌ای برای فکر داشتند. در مجموعه آثار ایشان هم هست. می‌فرمودند: به مشهد خدمت یکی از علمای بزرگ خراسان به نام آیت الله فلسفی رفتند. برادر خطیب توانا، می‌فرمودند: آقای فلسفی به من فرمودند: من سیصد حدیث برای فکر کردن پیدا کردم. پیامبر ما پس از اینکه به پیغمبری رسید، از همسرش پرسیدند: جالب‌ترین خاطره‌ای که از پیامبر سراغ داری کدام است؟ متحیر ماند که همه خاطراتش جالب است. ولی بخواهم یکی را جدا کنم شب زنده داری است. شب‌ها که کمی می‌خوابد از خواب برمی‌خیزد و به حیاط منزل می‌آید و به ستاره‌ها نگاه می‌کند و آیات ۱۹۰ تا ۱۹۵ سوره آل عمران را تلاوت می‌کند. نماز شب بر پیغمبر واجب بود. اینطور نماز شب می‌خواندند، یک مقدار که می‌خوابید از خواب بلند می‌شد چهار رکعت نماز می‌خواند، دوباره می‌خوابید، دوباره یک مقدار شیرینی خواب می‌رفت اثر کند دوباره برمی‌خاست و می‌دانست برای هدف مهمی آفریده شده است. چهار رکعت نماز می‌خواند. هر بار که بلند می‌شد مسواک می‌زد و این آیات را می‌خواند. بار آخر که سه رکعت مانده بود، مسواک می‌زد و وضو می‌گرفت این آیات را می‌خواند و آن سه رکعت را می‌خواند و به مسجد می‌رفت برای نماز صبح. یعنی شبی سه نوبت این صحنه از پیغمبر دیده می‌شد. تفکر در آسمان! شروع این آیات این است «إِنَّ فِي خَلْقِ‏ السَّماواتِ‏ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب‏» (آل‌عمران/۱۹۰) اولی الالباب یعنی خردمندان، متفکران، چه کسانی هستند؟ «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (آل‌عمران/۱۹۱) این برای پس از پیامبری است. مگر می‌شود کسی ناگهان پیغمبر شود و زمینه نداشته باشد؟ زمینه‌های خصال پیامبر ما قبل از پیغمبری است.

فرض کنید در ارتش می‌‌خواهند به کسی درجه سرتیپی بدهند، از اول باید شروع کرده باشد. ناگهانی نمی‌شود سرتیپ شود. اگر این فعالیت‌ها را بکند این درجه به او داده می‌شود. در خطبه قاصعه امیرالمؤمنین فرمود: پیغمبر را از شیر گرفتند تا چهل سالگی تحت نظارت و تربیت خدا بوده است. این چهل سالگی برای ما مسلمان‌ها غنیمت است.

ویژگی هشتم پیامبر ظلم ستیزی بود. ممکن است بعضی گمان کنند پیامبر ما در جوانی یک جوان منزوی و ساکت و بی اطلاع از مسائل جامعه بود. نه! او خیلی حساس بود. در یک سلسله از جنگ‌های زنجیره‌ای به نام جنگ‌های فجار حضور داشت. هفده، هجده ساله بود که بازرگانی در مکه آمد، کالایی را به مغازه داری فروخت. گفت: تا زیارت می‌کنی یک هفته مانده بیا پولت را بدهم. پایان موعد رسید و او انکار کرد. آمد گفت: پولم را بده، گفت: چه پولی؟ جنس‌ها را به تو فروخت. گفت: چه جنسی؟ این داشت سکته می‌کرد. رفت بالای بلندی و داد زد، آیا در این شهر جوانمردی نیست داد مرا بستاند؟ جوان‌ها جمع شدند و گفتند: برای ما ننگ است که در شهر ما به کسی ظلم شود و ما بی تفاوت باشیم. یکی پیامبر ما بود، هفده، هجده ساله! گفتند یک گروهی درست کنیم. اول دنبال اسم بودند. اسمش را حلف الفضول گذاشتند. چون در دهه‌های قبل، هشتاد سال قبل یک چنین گروهی بودند رهبرانشان فضل و فضیل و فاضل بودند. یعنی بزرگداشت شخصیت‌ها و قهرمان‌ها یک دینی است به گردن ما، اسم آنها را روی گروه خودشان گذاشتند. بعد گفتند: یک جایی می‌خواهد ساختمانی که مظلومان بیایند سر بزنند. یک کسی گفت: من زمینش را می‌دهم. یک کسی گفت: من گچ می‌دهم. آهن می‌دهم. پیامبر ما پول نداشت، فرمود: من عملگی می‌کنم. بعد گفتند: ساختمام دردی را دوا نمی‌کند. یک کاری کنیم. اولین کار همین پرونده آقا است. رفتند تحقیق کردند دیدند درست است و او مظلوم است. رفتند در مغازه گفتند: مال مردم را بده. او هم فکر نمی‌کرد جدی باشد. اما وقتی یک عده جوان سلحشور آنجا پی کار بودند، پول را داد. مدتی گذشت یک زائری با دخترش آمده بود در مسجد الحرام طواف می‌کرد. یکی از اراذل و اوباش آمد به زور، دخترش هم زیبا بود. دختر را از پدر جدا کرد. او هم ترسید اقدامی کند. مردم هم ترسیدند. گفت: چه کنم؟ گفتند: برو حلف الفضول، پیمان جوانمردان، آمد و آدرس را پیدا کرد و در زد، آنها هم رفتند خانه اراذل و اوباش را پیدا کردند و در زدند و گفتند: دختر مردم را بده. اول انکار کرد، چه دختری؟ شمشیر کشیدند. گفت: یک امشبی نزد من باشد. گفتند: اگر جانت را می‌خواهی در را ببند و داخل شو. او دید جدی است رفت دختر را آورد. مردم مکه احساس امنیت کردند. هم برای ناموسشان و هم برای مالشان. پیامبر ما عضو این گروه بود. حتی بعد از اینکه به پیامبری رسید فرمود: من همچنان عضو آن گروه باقی می‌مانم.

ویژگی نهم پیامبر ما در این دوره چهل ساله توجه به سلامت بدن بود. تربیت بدن، ما می‌دانیم از دو بخش تشکیل شدیم، روح و بدن! بدن ابزار کار روح است. از قدیم گفتند: عقل سالم در بدن سالم! یک بررسی چند سال قبل من کردم، پیامبر ما در طی این چهل سال هفت نوع ورزش می‌کردند. از سه سالگی کشتی می‌گرفت. حتی بعدها هم که به خانه دخترش می‌آمد، نوه‌های خود را به کشتی گرفتن تشویق می‌کرد. از هفت سالگی که به مدینه آمد و در مدینه دایی‌هایش بودند و آنجا قنات آب بود، شنا کردن را یاد گرفت. پیامبر ۳۷ سال داشته که خاطرات کودکی‌اش را پرسیدند، فرمود: شنا کردن را در مدینه یاد گرفتم. بعدها که به پیغمبری می‌رسد، فرمان می‌دهد مسلمان‌ها دخترانتان را و پسرانتان را شنا کردن بیاموزید. «عَلِّمُوا أَوْلادَكُمُ‏ السِّبَاحَةَ وَ الرِّمَايَةَ» (كافي، ج ۶، ص ۴۷) سه ورزش رسمی را خیلی اهتمام داشته است. شمشیر زنی، اسب سواری و تیراندازی. به خاطر اینکه اگر دشمن به ما حمله کرد، ناتوان نباشیم. بی عرضه نباشیم.

جوان امروز ایران تهدید می‌شود باید کار با سلاح را بلد باشد. بلد باشد شنا بکند. حاج آقای قرائتی بارها فرموده: شمال کشور ما دریاست. جنوب کشور ما دریاست، سرباز ما در دوره سربازی به صورت الزامی شنا را بیاموزد. ششمین ورزشی که پیغمبر ما سفارش کردند کوه پیمایی است. کمتر کوهی در حجاز بود که نرفته باشد. الآن کوه یک نعمت خداست، مخصوصاً شهرهایی که در دامنه کوه هستند مثل تهران. آمارهای جمعیت‌های پر تعداد گزارش می‌شود که مردم تهران به کوه می‌روند. مخصوصاً پیغمبر کوه در شب‌ را،     که برای ما سخت است. یا کوه رفتن در خلوت را مثل جبل النور. لذت می‌برد در دل شب در کوهستان به ستاره‌ها نگاه کند.

هفتمین ورزشی که شایع‌ترین ورزش در این چهل سال بوده است دویدن است. به سه شکل، با دور کند، دور متوسط و با سرعت. مسلمان‌ها را به مسابقات ورزشی تشویق می‌کرد. حاج آقای قرائتی بارها فرمودند: ورزش بکنید ولی تماشای ورزش برای چیست؟ من عرض می‌کنم که خود پیغمبر هم برای تماشای ورزش وقت می‌گذاشت. از مال خود برای تیم‌های برنده جایزه قرار می‌داد که تشویق شوند. مسلمان‌ها باید سالم و ورزیده باشند نه اینکه دائم بیمار باشند. مسأله سلامت بدن هم خیلی مهم است. کمتر دیده شد که پیغمبر مریض شود. امیرالمؤمنین می‌فرماید: در جبهه‌های جنگ وقتی کم می‌آوردیم به پیامبر تأسی می‌کردیم.

ویژگی دهم بخشندگی است. بخشندگی از صفات خداست. رحمان و رحیم دو کلمه‌ای است که توصیه شدیم در اول همه کارهایمان بگوییم: بسم الله الرحمن الرحیم. بخشندگی کاری به پولداری ندارد. چه بسا پولدارهایی هستند که بخشنده نیستند. افرادی هستند در درجات پایین اما روحیه بخشندگی و بزرگواری دارند و اهل سخاوت هستند. پیغمبر ما اولین بار که پول خوبی به دستش رسید، سیزده ساله بود. تمام آن پول را به رسم وفا هدیه به عمویش ابوطالب کرد. به خاطر اینکه در خانه آنها زندگی می‌کند. بعد از این در سن ۲۴ سالگی پول خیلی زیادی که برای حضرت خدیجه کار کرده بود، آن پول خیلی زیاد بود. جوان ۲۳، ۲۴ ساله هم وقت ازدواجش است. تمام آن پول را بین فقرا تقسیم کرد. وقتی از درون سخاوت می‌جوشد اینطور است. خدا هم یک همسری قسمت او کرد خدیجه، که او از ثروتمندترین افراد حجاز بود. در ماجرای ازدواج با حضرت خدیجه هم حرف‌های شیرین زیاد است. سر مهریه اختلافی پیش آمد. طرف داماد می‌گفتند: پنج سکه، طرف عروس می‌گفتند: هزار سکه! عروس پیغامی برای داماد فرستاد که هرچه گفتند تو قبول کن، من می‌دهم. بعد هم که عقد را حضرت ابوطالب خواندند، مدتی که گذشت به جای اینکه عروس را به خانه داماد ببرند، داماد به خانه عروس رفت. وقتی وارد خانه حضرت خدیجه شد، خدیجه(س) همان شب یک صندوقی را آورد که همه دارایی در آن بود. پول نقد و اسناد و املاکش در آن بود. صندوق را به پیامبر داد و فرمود: تصمیم گیر شما باشید.

منبع:سایت حضرت حجت الاسلام سیدجواد بهشتی

فراخوان دعوت به همکاری از بین طلاب مرکز آینده سازان ساکن قم

مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان جهت تبلیغ در مدارس قم در دو زمینه ۱) آسیب های اجتماعی و ۲)امام جماعت دعوت به همکاری می نمایند

شرایط:

  • دارای مدرک مشاوره و روانشناسی یا داشتن تجربه تبلیغی در زمینه آسیب های اجتماعی (مبلغ آسیب های اجتماعی)
  • داشتن پرونده تبلیغی در دفتر تبلیغات
  • ساکن قم

مزایا:

  • تبلیغ به صورت مستمر در طول سال تحصیلی
  • تسویه
  • کلاس های آموزشی

و….

جهت ثبت نام ، نام نام خانوادگی ،کد ملی و زمینه همکاری (۱مبلغ آسیب های اجتماعی،۲ امام جماعت)به سامانه پیامکی۳۰۰۰۲۵۳۳۰۲ ارسال فرمایید

 

نوجوانی و جوانی پیامبراکرم

باسمه تعالی

دوران شیرخوارگی و کودکی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم):

گویند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط سه روز – یا به نقلی هفت روز- از مادر گرامیشان حضرت آمنه (سلام الله علیها) شیر خورده‌اند و پس از آن طبق رسم بزرگان عرب برای ایشان دایه انتخاب کردند. در تاریخ این دایه‌ها را دو تن گفته‌اند که به ترتیب زیر می‌باشند:

۱- ثُوُیبِه َاسلَمیه؛ که مدتی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شیر داد. به خاطر این امر او تا آخر عمرش مورد احترام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همسر گرامیشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بود و رسول خدا از شنیدن خبر فوت او متاثر گشتند.

۲- حُلیمه سُعدیه؛ دختر ابو ذُؤیب که سه فرزند داشته و یکی از فرزندان او هم از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرستاری کرده است.

اعراب به چند منظور فرزندان خود را به دایه‌ها می‌سپردند:

اولا اینکه فرزندان آنها در محیط صحرا پرورش یابند و در هوای پاک آنجا بدنشان سالم و قوی شود.

ثانیا از آنجاییکه مردم صحرا کمتر با ملتها و زبانهای دیگر برخورد و اختلاط داشتند زبان خالص عربی را به خوبی و درستی یاد بگیرند.

ثالثا اینکه از بیماریها از جمله وبا که گاه و بیگاه در مکه شایع می‌شد، در امان بمانند.

بعد از ۴ ماه از ولادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، دایه‌های قبیله بنی‌سعد به مکه آمدند و از آنجاییکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط از سینه حلیمه شیر خورد، ایشان را به حلیمه دادند.

حلیمه می‌گوید از روزی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه او رفتند، خیر و برکت هم، به خانه او آمد و روز به روز بیشتر شد و گله و دارایی‌اش فزونی یافت. با وجود اینکه صحراها و شهرها را خشکسالی فرا گرفته بود، گوسفندان آنها فربه و سیر بوده، شیر داشتند. همچنین درختان خشکیده خانه آنها سرسبز و باطراوت شدند و شتر آنها که شیرش خشک شده بود، شیر بسیاری داشت.

همینطور بیمارانی که به نزد آنها می‌رفتند به برکت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شفا می‌یافتند.

مدت پنج (یا شش سال) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان قبیله بنی‌سعد بوده و رشد و نمو کافی نمودند و در این مدت حلیمه دو یا سه بار ایشان را نزد مادرشان برده و در مرتبه آخر نیز ایشان را برای همیشه به آمنه (سلام الله علیها) بازگردانید.

گفته می‌شود، هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با خدیجه (سلام الله علیها) ازدواج نمودند، حلیمه نزد آنها رفته و از خشکسالی نزد ایشان شکایت نمود. آن حضرت نیز تعدادی گوسفند و شتر به حلیمه دادند و او نزد خانواده‌اش بازگشت. همچنین بعد از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که حلیمه نزد ایشان آمد و خود و همسرش اسلام آوردند.

دوران نوجوانی:

هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شش ساله شدند، مادر گرامیشان تصمیم گرفتند که ایشان را برای دیدن اقوام و خویشان، همچنین زیارت قبر پدر، به یثرب ببرند. آنها یکماه در یثرب ماندند.

در هنگام بازگشت به مکه، حضرت آمنه (سلام الله علیها)بیمار شده و در بین راه در گذشتند. پس از مرگ مادر، عُبّدالمطلّب، جد ایشان که بزرگ قریش بوده، شکوه پادشاهان و هیبت پیامبران را داشت، سرپرستی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به عهده گرفت. گویند در کنار کعبه برای عبدالمطلب فرشی را می‌گستردند که به احترام او هیچکس برروی آن جز خود او نمی‌نشست، و فرزندانش در کنار او می‌ایستادند. اما هنگامی که محمد خردسال (صلی الله علیه و آله و سلم) به جمع نزدیک می‌شد، عبدالمطلب او را در کنار خود روی فرش جای می‌داد و می‌گفت: “به خدا سوگند که او مقامی بس بزرگ و والا دارد. گویی می‌بینم که روزی می‌رسد که او سرور شما خواهد شد.”

هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هشت ساله شدند، عبدالمطلب نیز از دنیا رفت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این واقعه بسیار اندوهگین شدند.

پس از آن سرپرستی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوطالب (علیه السلام) عموی گرامی ایشان و بزرگ قریش رسید. ابوطالب (علیه السلام) نیز پیوسته مراقب و مواظب ایشان بود. با اینکه ابوطالب (علیه السلام) وضع مالی نسبتا خوبی نداشت، خود و همسر گرامیشان فاطمه بنت اسد (مادر گرامی حضرت علی (علیه السلام)) در خدمت و نگهداری ایشان کوشا بودند.

حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه عمو عادی نبود. آنجا نیز نشانه‌های بزرگی ایشان همه جا دیده می‌شد و خیر و برکت به خانه ابوطالب (علیه السلام) آمده بود. فاطمه بنت اسد می‌گوید از زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه آنها آمده بود، درختی که سالیان سال خشک بود، سبز شده و میوه می‌داد.

همچنین از ابوطالب (علیه السلام) نقل است در شبها از آن حضرت، سخنان و دعاها و مناجاتهایی می‌شنیدند و رسم عرب نبود که در هنگام غذا خوردن و آشامیدن نام خدا را ببرند، اما برخلاف آنها پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان سنین طفولیت عادت داشتند که تا نام خدا را نمی‌برند، نمی‌خوردند و نمی‌آشامیدند و هنگامی که از طعام دست می‌کشیدند، شکر خدا را می‌کردند.

سفر به سوی شام:

بازرگانان قریش برای تجارت طبق معمول، هر سال یکبار به سوی شام و یکبار به سوی یمن می‌رفتند. ابوطالب (علیه السلام)، شیخ قریش، نیز گاهی در این سفرهای تجارتی شرکت می‌کردند. هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دوازده ساله بودند به همراه عمویشان در یکی از این سفرهای تجارتی شرکت نمودند. (همانطور که گفته شد، پس از مرگ عبدالمطلب، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تحت کفالت عموی خویش حضرت ابوطالب بودند.)

کاروان هنوز به مقصد خویش نرسیده بود که در بیرون شهر “بّصری” توقف کوتاهی کرد.

سالیان درازی بود که راهبی به نام “بُحیرا” که دانشمند مذهب حضرت مسیح (علیه السلام) بود و اطلاعات وسیع و دقیقی از آن داشت، در صومعه خود در این سرزمین زندگی می‌کرد. بُحیرا هنگام عبور این کاروان برخلاف سالیان گذشته از صومعه خود بیرون آمد و آنها را به غذا دعوت کرد. او در تمام مدت پذیرایی از میهمانان، در جستجوی چیزی بود و سر انجام گمشده خود را در محمد نوجوان (صلی الله علیه و آله و سلم) یافت.

او با دقت فراوان حرکات و اعمال و سیمای ایشان را می‌نگریست و بعد از غذا، هنگامی که همه رفتند، نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از ایشان سوالاتی در مورد حالات و زندگانی آن حضرت به عمل آورد. آنگاه به پشت شانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه کرد، و در میان دو کتف ایشان به جستجوی خالی که بعدها مهر نبوت نام گرفت، پرداخت و آنرا بدان شکل که انتظار داشت یافت.

سپس به ابوطالب (علیه السلام) گفت که این نوجوان در آینده شأنی عظیم خواهد یافت. (و در آخر به ابوطالب توصیه کرد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را برای اینکه از خطر یهودیان در امان بمانند به شهر خویش بازگرداند.)

دوران جوانی: 

پیمان جوانمردان:

یکی دیگر از وقایع مهم زنگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت، شرکت ایشان در پیمانی بنام “پیمان جوانمردان” است.

قبیله‌های ساکن در مکه با یکدیگر خویشاوند بودند و پیمان‌هایی در میانشان وجود داشت. به این دلیل و دلایل دیگر، هر قبیله از تعرض قبیله دیگر مصون بود. اما اگر غریبی به شهر می‌آمد و به او ستمی می‌رسید، هیچ مدافع و فریادرسی نداشت.

یکبار مردی از قبیله ای کوچک برای تجارت به مکه آمد، در مکه “عاصِ بن وائِل” از او کالایش را خرید، اما بهایش را نپرداخت. مرد غریبه در برابر ظلمی که به او شده بود از قریش یاری خواست، اما هیچکس به فریادش نرسید.

این حادثه در گروهی از جوانان مکه تاثیر جدی ایجاد کرد، از این رو چند تن از جوانان قریش در خانه یکی از بزرگان خود جمع شدند و پیمانی بستند که به موجب آن نگذارند به هیچ غریبی در شهر مکه ستمی برسد. و در برابر هر ستم آن قدر بایستند تا حق به حق‌دار باز گردد و نام این پیمان حِلفّ الفُضول قرار داده شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در این پیمان شرکت کردند (ایشان از اعضای اصلی این پیمان بوده‌اند)، که بعدها از آن به نیکی یاد می‌نمودند.

حضرت خدیجه (سلام الله علیها):

قبل از اینکه در مورد ازدواج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با حضرت خدیجه (سلام الله علیها) مطالبی بیان گردد لازم است تا مختصری با آن بزرگوار و خصوصیاتشان آشنا شویم.

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) اولین بانویی است که دعوت رسول گرانقدر را لبیک گفت و به پیام آسمانی آن حضرت پاسخ مثبت داد.

به نقل از مورخان، ایشان ۶۸ سال پیش از هجرت متولد شده‌اند. (که البته نقل‌های دیگری در این زمینه وجود دارد.) پدر آن حضرت خُوُیلِد بن اسد و مادر ایشان فاطمه دختر زائِده بوده که از جهت پدر با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت خویشاوندی داشته‌اند.

بنا بر تحقیق پاره از محققان حضرت زهرا (سلام الله علیها) تنها دختر ایشان بوده‌اند اما عموم مورخان برای ایشان فرزندان دیگری ذکر می‌کنند.

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از اخلاق پسندیده و صفات برجسته برخوردار بوده و به اندیشمندی و تیز هوشی و پاکدامنی نام و نشان داشته‌اند تا آنجا که در دوران جاهلیت، که در میان مردم رسومی چون دختر‌کشی رواج داشته و زنان از اهمیت کمی برخوردار بوده و فساد در میان آنان وجود داشت، از آن بانو به عنوان طاهره – یعنی پاک – یاد می‌شد. البته برای ایشان القاب دیگری چون مبارکه و سیده نساء قریش ـ بانوی زنان قریش ـ نیز ذکر کرده‌اند.

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) که از بزرگترین ثروتمندان قریش به شمار می‌رفتند، به تجارت می‌پرداختند. بدین صورت که افرادی را با اموال خویش به شهرهای دیگر چون یمن می‌فرستادند و آن مردان به داد و ستد پرداخته و در سود این تجارت با حضرت خدیجه (سلام الله علیها) شریک می‌شدند.

اما با اینکه تمام بزرگان قریش مایل به ازدواج با آن حضرت بودند، ایشان شخصا از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که از نظر مالی تفاوت چشمگیری با ایشان داشتند، تقاضای ازدواج کرده و پس از ازدواج با آن حضرت تمام مال و ثروت خویش را در راه نشر حقایق دین در اختیار همسر گرامیش – پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) – قراردادند، تا آنجاکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:”ما نَنفَعُنی مالٌ قَطُّ مِثلَ ما نَفَعُنی مالُ خَدیجهُ” “هیچ مالی چون مال خدیجه مرا سود نبخشید.”

در سال ششم بعثت که قریش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و بنی هاشم را در شعب ابوطالب تحت محاصره شدید قرارداد، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) با استفاده از دارایی و نفوذ خویش در میان قریش به یاری محاصره‌شدگان شتافتند و به اندازه‌ای از مال خود بخشیدند که سرانجام خودشان نیز به سختی افتادند و همانطور که در تاریخ آمده است از آن ثروت فراوان در هنگام مرگ چیزی به جا نمانده بود.

مقام و منزلت این بانوی بزرگ اسلام در صدر زنان جهان قرار گرفته و روایتهای مختلفی ایشان را هم مرتبه حضرت مریم مادر گرامی حضرت عیسی (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته و از آن حضرت به عنوان یکی از چهار زن برتر یاد کرده است. در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که می‌فرمایند: « اَفضَلُ نِساءِ الجنّهِ اَربُعّ: “خَدیجُهّ بِنتُ خوُیلِد،فاطمهّ بِنتُ مّحُمد، و مُریمّ بنتُ عِمرانُ و آسیهّ بِنتُ مّزاحِمُ، امراَهّ فِرعُونُ”» “برترین زنان بهشت چهار زن باشند، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون.”

همچنین چندین بار نقل شده که جبرئیل – فرشته وحی – بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده و از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن حضرت پیام سلام آورده است، که این امر اشاره به عظمت آن بزرگوار دارد زیرا همانطور که در قرآن آمده است خداوند بر انبیا بزرگ خویش سلام فرستاده است.

جبرئیل گفته است: “ای محمد، بر خدیجه از جانب پروردگارش سلام بر خوان.” پس پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: “ای خدیجه این جبرئیل است که از پروردگارت بر تو سلام می‌گوید.” پس خدیجه گفت: “خداوند خود سلام است و سلام از اوست و بر جبرئیل سلام باد.”

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از مقام خاصی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برخوردار بودند؛ بطوریکه تا هنگامی که ایشان زنده بودند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ازدواج نکردند. در منزلت آن بانو همین بس که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سال فوت ایشان را که مصادف با وفات حضرت ابوطالب (علیه السلام) نیز بود، عام الحزن یعنی سال غم یاد کردند.

بعد از فوت ایشان نیز همانطور که در تاریخ روایت شده است، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ایشان بارها و بارها به نیکی یاد می‌کردند.

از عایشه – یکی از زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) – است که گفت: “رسول الله از خانه بیرون نمی‌آمد جز اینکه خدیجه را یاد می‌کرد و از او به نیکی ستایش می‌نمود.”

در نقل دیگری از عایشه است: «هرگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گوسفندی را ذبح می‌کرد می‌گفت: “آنرا به دوستان خدیجه بفرستید.” پس روزی علت این امر را پرسیدم. گفت: “من دوست خدیجه را هم دوست می‌دارم.”»

حال پس از ذکر این مختصر و آشنایی با علو مقام حضرت خدیجه به روشنی می‌توان دریافت که از چه رو این افتخار نصیب ایشان گشته تا همسر گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و مادر حضرت زهرا (سلام الله علیها) – بانوی بانوان عالم – باشند.

ازدواج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با حضرت خدیجه (سلام الله علیها):

همانطوری که در قسمت پیشین بدان اشاره شد حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازرگان بودند و از ثروتمندان قریش به شمار می‌رفتند. ایشان گروهی از مردان را برای تجارت به شهرهای مختلف فرستاده و آنها پس از داد و ستد با اموال آن بانو در سود این عمل با ایشان سهیم می‌شدند.

چون حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از راستگویی و امانتداری و صفات پسندیده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (که زبانزد خاص و عام بود) اطلاع یافتند به ایشان پیشنهاد دادند که برای تجارت به سوی شام رفته و سهمی بیشتر از تاجران دیگر برگیرند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پذیرفتند و به همراه میسره – غلام مخصوص حضرت خدیجه(سلام الله علیها) – و مقداری کالای گرانبها عازم شام شدند.

هنگامی که به شام رسیدند، حضرتش در سایه درختی نزدیک صومعه یکی از راهبان فرود آمدند.

راهب از میسره پرسید که ” آن شخص که زیر این درخت نشسته کیست؟” میسره پاسخ داد که “ایشان یکی از مردمان قریش و اهل حرم (شهر مکه) است.” راهب گفت “سوگند به خدا که جز پیامبر کسی دیگر زیر این درخت ننشسته است.” پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کالاهایی که با خود آورده بودند را فروخته و آنچه می‌خواستند خریدند و به سوی مکه بازگشتند.

در این سفر همه تجار سود بردند. بخصوص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که از دیگران سود بیشتری نصیبشان گردید. پس از بازگشت هنگامی که حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از میسره درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوال کردند، میسره پاسخ داد که تمام کارهای ایشان حساب شده و منظم و بر اساس عقل است. همچنین او وقایعی که در سفر رخ داده بود را بیان کرده و گفت: هنگامی که یکی از تجار از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواسته بود که به “لات “و “عّزّی”، دو بت مشهور در مکه یاد کند، ایشان امتناع کرده و گفته‌اند: “چیزی نزد من پست‌تر از لات و عّزّی نیست.”

پس از اینکه حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از این جریانات مطلع گشتند شخصی را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده و توسط او پیغام دادند که به علت شرف و نسب والای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در میان قومشان و خصایصی چون امانتداری، راستگویی و نیکخویی، مایل به ازدواج با ایشان می‌باشند.

چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این موضوع با خبر شدند، عموهای خویش را خبر کرده و آنها را به خواستگاری حضرت خدیجه فرستادند.

در این مجلس حضرت ابوطالب (علیه السلام) – عموی ایشان – سخن را آغاز کرده و پس از حمد و ثنای الهی و ذکر پاره‌ای از خصوصیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، از حضرت خدیجه (سلام الله علیها) خواستگاری کردند. آن بانو نیز قبول کرده و بدین ترتیب خود را به تزویج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درآوردند.

در این زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ۲۵ سال و بنا به گفته اکثر مورخان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) ۴۰ سال داشته‌اند. (البته برای ایشان سنین کمتری هم ذکر کرده‌اند.)

نصب حُجُر الاَسود:

حادثه مهم دیگری که پیش از بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رخ داد که موقعیت ایشان را در دیده مردم مکه نشان می‌دهد، داستان نصب حجر الاسود است. همانطور که در تاریخ آمده است قبل از بعثت، خانه خدا – کعبه – مورد احترام و تقدس اعراب بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و برخی اجداد ایشان به دور این مکان طواف می‌کردند.

سالی، سیلی در مکه جاری شد که باعث ویرانی دیوارهای خانه خدا گشت. و قریش که زمامداری کعبه را به عهده داشتند، تصمیم به مرمت آن گرفتند.

آنها دیوارها را بالا بردند و هنگامی که خواستند حجر الاسود که سنگ مقدسی است در سر جای خود نصب کنند، بین اینکه افتخار نصب این سنگ مقدس نصیب چه قبیله‌ای شود میان آنها اختلاف پیش آمد و کار بالا گرفت تا جاییکه نزدیک بود میان آنها جنگ خونینی در بگیرد.

بالاخره پیرمرد سالخورده‌ای که مورد احترام قریش بود، پیشنهاد کرد که هر کسی را که ابتدا از در مسجد وارد شود به داوری بپذیرند که این پیشنهاد مورد استقبال همه قرار گرفت.

در این هنگام بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از در مسجد وارد شدند و بزرگان قریش امانتداری ایشان را تصدیق کرده و داوری ایشان را پذیرفتند.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز دستور دادند تا جامه‌ای روی زمین پهن کنند. سپس ایشان حجرالاسود را میان آن جامه قرار داده و گفتند تا رئیس هر قبیله یک گوشه از جامه را بردارد.

چون جامه را برداشتند و آنرا بالا بردند، شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سنگ را برداشتند و آنرا بر جای خود قرار دادند و با این داوری خردمندانه از خونریزی بزرگی جلوگیری می‌کردند.

این حادثه می‌رساند که با اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام وقوع این ماجرا جوانی ۳۵ ساله بودند، تا چه حد مورد احترام قریش و دیگران بوده و همگی به امانتداری و درستکاری و درایت ایشان تصدیق داشتند.

خصوصیات اخلاقی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):

با جستجو در زندگی بزرگان و دقت و تأمل در حالات روحی آنها می‌توان به کمالات و خصال برجسته آنها پی برده و آنها را بیشتر شناخت. از این بالاتر با نگاهی به مراحل مختلف زندگی پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر اینکه با خصوصیات اخلاقی ایشان آشنا می‌شویم؛ از ایشان به عنوان یک نمونه برتر و یک انسان کامل سرمشق و الگو می‌گیریم.

خلاصه زندگی چهل ساله پیش از بعثت ایشان را عفت و پاکدامنی، امانت و صداقت، راستی و درستی، احسان و نیکی به بینوایان و زیردستان، تنفر از پلیدیهای اخلاقی حاکم بر روزگار و بتان و بت‌پرستان تشکیل می‌دهد.

اخلاق پسندیده و رفتار جوانمردانه و نیکویی که در پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دیده می‌شد و همگان را به ستایش و احترام وامی‌داشت، سبب گردید تا خداوند در قرآن ایشان را ستایش کرده و ایشان را صاحب خلق عظیم بداند.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان ابتدای جوانی در میان مردم به لقب «امین» مشهور گشته و مردم اموال خویش را نزد ایشان به امانت می‌گذاشتند.

حتی هنگامی که حضرتش تصمیم به مهاجرت از مکه به مدینه گرفتند، با اینکه جو دشمنی با ایشان، بر مردم شهر حکومت داشت، هیچکس در امانتداری و جوانمردی ایشان تردید نداشته و همگان، باز چون دوران قبل از بعثت اموال و اشیاء گرانبهای خویش را نزد ایشان به ودیعه می‌نهادند، لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (علیه السلام) را جهت پرداخت بدهی‌ها و تحویل اماناتی که از مردم نزد ایشان بود، تعیین فرمودند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز با مردم مکه و بزم‌های شبانه و عیش و نوش‌های آنها همراه نبوده و از وضع موجود رنج می‌بردند، از این رو گاهی مدتها به کوه حرا می‌رفتند و در آنجا تفکر و عبادت می‌پرداختند. (برای اطلاع از مطالب بیشتر، رجوع کنید به مطلب “بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)”)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همواره هنگام غذا خوردن نام خدا را به زبان جاری می‌نمودند و از گوشتهایی که به طور نامشروع ذبح شده بود خودداری می‌کردند.

ایشان مانند سایر انبیاء قسمتی از دوران نوجوانی خویش را به شبانی می‌پرداختند. پیامبران با این شغل بیشتر از فساد و پلیدی جامعه زمان خود دور شده و صبوری و تحمل و مهربانی را تجربه می‌کردند و سرانجام با دیدن آثار نظم و قدرت خداوند در طبیعت به آخرین درجات یقین و ایمان می‌رسیدند.

در دوران جوانی نیز همانطور که در قسمت “ازدواج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)” نیز به آن اشاره شده ایشان برای مدتی به تجارت پرداخته‌اند، که همانطورکه گفته شد، رفتار و اخلاق و جوانمردی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این دوران باعث شیفتگی حضرت خدیجه نسبت به ایشان و سرانجام پیشنهاد ازدواج با آن حضرت شد.

البته شایان ذکر است که در اینجا به پاره‌ای از خصوصیات آن حضرت اشاره شده و در مطلب “خصوصیات اخلاقی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)” به این موضوع عمیق‌تر می‌پردازیم.

منبع:پایگاه اسلامی-رشد شیعه

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از نگاه امام صادق(علیه السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر اکرم از نگاه امام صادق علیهما السلام

در طول تاریخ بشریت، کم تر انسانی وجود دارد که مانند پیامبراسلام تمام خصوصیات زندگی اش به طور واضح و روشن بیان و ثبت شده باشد.

خداوند متعال در قرآن کریم کتابی که خود حافظ اوست (۱) و بدون هیچ تغییری تا قیامت باقی است با زیباترین عبارات و کامل ترین بیانات، آن حضرت را معرفی نموده و با عالی ترین صفات ستوده است.

خداوند متعال می فرماید: «انک لعلی خلق عظیم »; (۲) ای پیامبر! تو بر اخلاقی عظیم استوار هستی.

نیز می فرماید: «محمد رسول الله و الذین معه اشداو علی الکفاررحماء بینهم. » (۳) محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده خداست و کسانی که با اوهستند در برابر کفار سر سخت و در میان خود مهربانند.

محققان، تاریخ نویسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) سخن گفته اند.

اما ائمه علیهم السلام با نگاهی ژرف و دقیق سیمای آن شخصیت بی نظیر و در یکتای عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفی زندگی،مبارزات و آموزه های آن حضرت پرداختند.

در این نوشتار بر آنیم تا گوشه هایی از زندگی و شخصیت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را از نگاه امام صادق(علیه السلام) به تماشا بنشینیم.

تولد نور

امام صادق(علیه السلام) به نقل از سلمان فارسی فرمود: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگی نور خودش آفرید (۴) نیز امام صادق(علیه السلام) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «ای محمد! قبل از این که آسمان ها، زمین، عرش و دریا راخلق کنم. نور تو و علی را آفریدم…». (۵)

ثقه الاسلام کلینی(ره) می نویسد: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هنگام ولادت حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامی پیامبر)بود. یکی از آن دو به دیگری گفت: آیا می بینی آنچه را من می بینم؟

دیگری گفت: چه می بینی؟ او گفت: این نور ساطع که ما بین مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همین حال، ابوطالب(علیه السلام) وارد شد و به آن ها گفت: چرا در شگفتید؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: میخواهی بشارتی به تو بدهم؟ او گفت: آری. ابو طالب گفت:از تو فرزندی به وجود خواهد آمد که وصی این نوزاد، خواهد بود (۶)

نام های پیامبر

کلبی، از نسب شناسان بزرگ عرب می گوید: امام صادق(علیه السلام) از من پرسید: در قرآن چند نام از نام های پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) ذکر شده است؟گفتم: دو یا سه نام.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: ده نام از نام های پیامبر اکرم در قرآن آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، یس، نون، مزمل، مدثر، رسول و ذکر.سپس آن حضرت برای هر اسمی آیه ای تلاوت فرمود. نیز فرمود:«ذکر» یکی از نام های محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) است و ما (اهل بیت) «اهل ذکر»هستیم. کلبی! هر چه می خواهی از ما سؤال کن.کلبی می گوید: (از ابهت صادق آل محمد(ع » به خدا سوگند! تمام قرآن را فراموش کردم و یک حرف به یادم نیامد تا سؤال کنم. (۷)

برخی چهارصد نام و لقب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که در قرآن آمده است، را برشمرده اند. (۸)

عظمت نام محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)

جلوه نام محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) برای امام صادق(علیه السلام) به گونه ای بود که هر گاه نام مبارک حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به میان می آمد، عظمت و کمال رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چنان در وی تاثیر می گذاشت، که رنگ چهره اش گاهی سبز وگاهی زرد می شد، به طوری که آن حضرت در آن حال، برای دوستان نیزنا آشنا می نمود. (۹)

امام صادق(علیه السلام) گاهی بعد از شنیدن نام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: جانم به فدایش. اباهارون می گوید: روزی به حضور امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزی است که تو را ندیده ام.

عرض کردم: خداوند متعال به من پسری عطا فرمود. آن حضرت فرمود: خدا او را برای تو مبارک گرداند چه نامی برای او انتخاب کرده ای؟ گفتم: او را محمد نامیده ام. امام صادق(علیه السلام) تا نام محمد را شنید (به احترام آن حضرت) صورت مبارکش را به طرف زمین خم کرد، نزدیک بود گونه های مبارکش به زمین بخورد. آن حضرت زیرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جمیع اهل زمین فدای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)باد! او رادشنام مده! کتک نزن! بدی به او نرسان! بدان! در روی زمین خانه ای نیست که در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر این که آن خانه در تمام ایام مبارک خواهد بود.(۱۰)

سیمای محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) 

امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمود: امام حسن(علیه السلام) از دائی اش، «هند بن ابی هاله » (۱۱) که در توصیف چهره پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مهارت داشت، در خواست نمود تا سیمای دل آرای خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله و سلم) را برای وی توصیف نماید. هند بن ابی هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در دیده هابا عظمت می نمود، در سینه ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مویش نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید و روشن، پیشانیش گشاده،ابروانش پرمو و کمانی و از هم گشاده، در وسط بینی برآمدگی داشت، ریشش انبوه، سیاهی چشمش شدید، گونه هایش نرم و کم گوشت.دندان هایش باریک و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه رفتن با وقار حرکت می کرد. وقتی به چیزی توجه می کرد به طور عمیق به آن می نگریست، به مردم خیره نمی شد، به هر کس می رسید سلام می کرد، همواره هادی و راهنمای مردم بود. برای از دست دادن امور دنیایی خشمگین نمی شد. برای خدا چنان غضب می نمود که کسی او را نمی شناخت. اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود،برترین مردم نزد وی کسی بود که، بیشتر مواسات و احسان و یاری مردم نماید…»(۱۲)

سعدی با الهام از روایات، در اشعار زیبایی آن حضرت را چنین توصیف نمود:

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نروید به اعتدال محمد قدر فلک را کمال ومنزلتی نیست در نظر قدر با کمال محمد وعده دیدار هر کسی به قیامت لیله اسری شب وصال محمد آدم و نوح و خلیل و موسی وعیسی آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گیتی مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد و آنهمه پیرایه بسته جنت فردوس بو که قبولش کند بلال محمد شمس و قمر در زمین حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شاید اگر آفتاب و ماه نتابد پیش دو ابروی چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب دید جمالش خواب نمیگیرد از خیال محمد سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد (۱۳)

اوصاف پیامبر در تورات و انجیل

خداوند متعال در وصف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:«الذین ءاتینهم الکتب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون » (۱۴) کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادیم، او را همچون فرزندان خودمی شناسند; (ولی) جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان می کنند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:«یعرفونه کما یعرفون ابناءهم » زیراخداوند متعال در تورات و انجیل و زبور، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنین توصیف نمود:«محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم…»

محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده خداست; و کسانی که با او هستند در برابر کفارسرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. پیوسته آن ها را در حال رکوع و سجود می بینی، در حالی که همواره فضل خدا و رضای او راطلبند. نشانه آن ها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این،توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است… . (۱۵)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: این، صفت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحابش در تورات وانجیل است. زمانی که خداوند پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) را به رسالت مبعوث نمود اهل کتاب (یهود و نصاری) او را شناختند اما نسبت به اوکفر ورزیدند، همان گونه که خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهم ما عرجوا کفروا به » (۱۶) هنگامی که این پیامبر نزد آن ها آمد که(از قبل) او را شناخته بودند، به او کافر شدند. (۱۷)

خداوند متعال در قرآن کریم، در وصف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «و ماارسلناک الا رحمه للعالمین » (۱۸) ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم. قرآن نیز می فرماید:اشداء علی الکفار رحماءبینهم…»، در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. این دو چگونه با هم جمع می شوند؟

توجه به این آیه برای طرفداری اندیشه تسامح و تساهل ضروری است.

آیا ممکن است کامل ترین انسان، که با کامل ترین کتاب آسمانی برای هدایت تمام جهانیان مبعوث گردیده است در مقابل دشمنان دین هیچ عکس العملی جز مهربانی نداشته باشد؟!

برای اداره جامعه دینی و بقای آن باید در مقابل دشمنان دین ایستاد شدت عمل نسبت به کافران و مبارزه با آن ها برای از بین بردن موانع هدایت عین رحمت است.

برترین مخلوق

حسین بن عبدالله می گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: آیا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هیچ مخلوقی را بهتر ازمحمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نیافرید (۱۹)

امام صادق(علیه السلام) در حدیث دیگری فرمود: چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را به معراج بردند جبرئیل تا مکانی با وی همراه بود و از آن به بعداو را همراهی نمی کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: جبرئیل، در چنین حالی مرا تنها می گذاری؟! جبرئیل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جایی قدم گذاشته ای که هیچ بشری قدم نگذاشته و بیش از تو بشری به آن جا راه نیافته است (۲۰)

معمر بن راشد می گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود: یک نفریهودی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و به دقت او را نگریست.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای یهودی! چه حاجتی داری؟ یهودی گفت: آیا تو برتری یا موسی بن عمران; آن پیامبری که خدا با او تکلم کرد و تورات و انجیل را بر او نازل نمود، و به وسیله عصایش دریا را برای او شکافت و به وسیله ابر بر او سایه افکند؟

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خوش آیند نیست که بنده خود ستایی کند ولکن(در جوابت) می گویم که حضرت آدم(علیه السلام) وقتی خواست از خطای خود توبه کند، گفت: «اللهم انی اسالک بحق محمد و آل محمد لما غفرت لی »،خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو می خواهم که مرا عفو نمایی.

خداوند نیز توبه اش را پذیرفت. حضرت نوح(علیه السلام) وقتی از غرق شدن دردریا ترسید گفت «اللهم انی اسالک بحق محمد و آل محمد لماانجیتنی من الغرق »; خدایا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست می کنم. مرا از غرق شدن نجات بدهی. خداوند نیز او را نجات داد.

حضرت ابراهیم(علیه السلام) در داخل آتش گفت:«اللهم انی اسالک بحق محمد وآل محمد لما انجیتنی منها»; خدایا! به حق محمد و آل محمد ازتو می خواهم که مرا از آتش نجات دهی. خداوند نیز آتش را برای اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسی(علیه السلام) وقتی عصایش را به زمین انداخت و در خود احساس ترس نمود گفت: «اللهم انی اسالک بحق محمد و آل محمد لما امنتنی »;خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست می نمایم که مراایمن گردانی. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انک انت الاعلی » (۲۱) نترس. مسلما تو برتری. ای یهودی، اگر موسی(علیه السلام) امروز حضور داشت و مرا درک می کرد و به من و نبوت من ایمان نمی آورد. ایمان و نبوتش هیچ نفعی به حال اونداشت. ای یهودی! از ذریه من شخصی ظهور خواهد کرد به نام مهدی(علیه السلام) که زمان خروجش عیسی بن مریم برای یاری او فرود می آید و پشت سر اونماز می خواند. (۲۲)

سیاستمداری پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

در عرف جهانی امروز «سیاست » را به معنای نیرنگ و دروغ برای کسب قدرت و سلطه بر مردم تعریف می کنند، اما «سیاست » در لغت،به معنای «اداره کردن امور مملکت و حکومت کردن است ». خداوندمتعال پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) جانشینان بر حق او، ائمه معصومین را ازبهترین سیاستمداران شمرده است در زیارت جامعه، در وصف ائمه علیهم السلام که پرورش یافتگان مکتب نبوتند، آمده است: «وساسه العباد».

فضیل بن یسار می گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که به بعضی ازاصحاب قیس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پیغمبرش را تربیت کرد و نیکو تربیت فرمود. چون تربیت او را تکمیل نمود، فرمود: «انک لعلی خلق عظیم »; تو بر اخلاق عظیمی استواری. سپس امر دین و امت را به او واگذار نمود تا سیاست و اداره بندگانش را به عهده بگیرد، سپس فرمود: «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (۲۳) ، آنچه را رسول خدا برای شما آورد، بگیرید،(و اجرا کنید) و از آنچه نهی کرد، خود داری نمایید. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) استوار، موفق و موید به روح القدس بود و نسبت به سیاست و تدبیر خلق هیچ گونه لغزش و خطایی نداشت و به آداب خدا تربیت شده بود،… .(۲۴)

زهد و وارستگی

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز نسبت به دنیا و لذایذ زودگذر آن میلی نشان نداد و به آن، توجهی نکرد. آن حضرت برای هدایت مردم و رساندن آن ها به سعادت دنیا و آخرت وارد عرصه سیاست شد.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که محزون بود، از منزل خارج شد فرشته ای بر او نازل شد، در حالی که کلیدگنج های زمین را به همراه داشت. فرشته گفت: ای محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، این کلیدهای گنج های زمین است. پروردگارت می فرماید: این کلیدها رابگیر و در گنج های زمین را باز کن و آنچه می خواهی از آن استفاده نما. بدون این که نزد من ذره ای از آن ها کم شود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دنیا خانه کسی است که خانه (واقعی) ندارد. کسانی دور آن جمع می شوند که عقل ندارند. فرشته گفت: به آن خدایی که تو را به حق مبعوث نمود! وقتی درآسمان چهارم کلیدها را تحویل می گرفتم، همین سخن را از فرشته دیگری شنیدم. (۲۵)

ابن سنان می گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: مردی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد،در حالی که آن حضرت روی حصیری نشسته بود که زبری آن بر بدن آن حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشی از لیف خرما تکیه نموده بود،که بر گونه های گلگونه اش نفوذ کرده بود. آن مرد در حالی که جاهای اثر کرده را مسح می نمود، گفت: کسری و قیصر (پادشاهان ایران و روم) هرگز چنین راضی نمی شوند و بر حریر و دیبامی خوابند و تو (که سرور مخلوقات خدایی) بر این حصیر!

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به خدا من از آن ها برتر و گرامی تر هستم. من کجا و دنیا کجا! مثال زورگذر بودن دنیا، مثال شخصی است که بردرختی سایه دار عبور می کند، لحظه هایی از سایه درخت استفاده می کند و وقتی سایه تمام شد، از آن جا کوچ می کند و درخت را رهامی کند. (۲۶)

هیچ زمینه ای از زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیست، مگر این که امام صادق(ع)در آن زمینه سخنانی با ارزش دارد.

به عنوان حسن ختام، به ذکر خطبه ای از آن حضرت در توصیف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اکتفا می کنیم.

خطبه امام صادق(علیه السلام) در وصف حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)

برد باری، وقار و مهربانی خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و کارهای زشت مردم مانع نشود که دوست ترین و شریف ترین پیغمبرانش، یعنی محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم) را برای مردم بر گزیند.

محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم) در حریم عزت تولد یافت: در خاندان شرافت اقامت گزید، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بیان کردند و حکمیان در وصفش اندیشه نمودند، او پاکدامنی بی نظیر،هاشمی نسبی بی مانند و بی مانندی از اهل مکه بود.

حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت ها و اخلاق نبوت سرشته شده بود. اوصاف خویشتن داری های رسالت بر او مهر شده بود تا آن گاه که مقدرات و قضا و قدر الهی عمر او را به پایان رسانید وحکم حتمی پروردگار او را به سرانجامش منتهی ساخت. هر امتی، امت پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدری او را به پدر دیگر تحویل داداصل و نسبش به ناپاکی آمیخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع پلید نگشت. ولادتش در بهترین طایفه، گرامی ترین نواده (بنی هاشم)، شریف ترین قبیله (فاطمه مخزومیه) و محفوظترین شکم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترین دامن بود.

خدا او را برگزید، پسندید و انتخاب کرد سپس کلیدهای دانش وسرچشمه های حکمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت بربندگان و بهار جهانیان باشد.

خداوند کتابی را بر او نازل کرد، که بیان و توضیح هر چیزی درآن است و آن را به لغت عربی، بدون هیچ انحرافی قرار داد، به امید این که مردم پرهیزکار شوند. آن را برای مردم بیان کرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دینش را آشکار ساخت و واجباتی را لازم شمرد و حدودی را برای مردم وضع نمود و بیان کرد. آن هارا برای مردم آشکار نمود و آن ها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن امور، راهنمایی به سوی نجات و نشانه های هدایت به سوی خدامی باشد.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسالتش را تبلیغ کرد، ماموریتش را آشکار ساخت،بارهای سنگین نبوت را که به عهده گرفته بود، به منزل رسانید وبه خاطر پرورگارش صبر کرد و در راهش جهاد نمود.

با برنامه ها و انگیزه هایی که برای مردم پی ریزی نمود و مناره هایی که نشانه های آن را بر افراشت، برای امتش خیر خواهی کرد، وآن ها را به سوی نجات و رستگاری فرا خواند و به یاد خدا تشویق وبه راه هدایت دلالت کرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.

پی نوشت ها:

۱- حجر، آیه ۹٫ «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون »

۲- قلم، آیه ۴٫

۳- فتح، آیه ۲۹٫

۴- مصباح الشریعه، ترجمه زین العابدین کاظمی، ص ۱۲۶٫«خلقنی الله من صفوه نوره…»

۵- جلاء العیون. ص ۱۱٫

۶- همان، ص ۳۶٫

۷- بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۱۰۱٫

۸- مناقب، ج ۱، ص ۱۵۰٫

۹- سفینه البحار، ج ۱، ص ۴۳۳٫

۱۰- بحار الانوار، ج ۱۷، ص ۳۰،

۱۱- هند بن ابی هاله، فرزند حضرت خدیجه(س) از شوهر قبلی اش بودکه در خانه پیامبر اسلام رشد و نمو نمود.

۱۲- بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۱۴۷۱۴۸٫

۱۳- کلیات سعدی، فصل طیبات، ص ۵۳۳ ۵۳۲٫

۱۴- بقره، آیه ۱۴۶٫

۱۵- فتح، آیه ۲۹٫

۱۶- بقره، آیه ۸۹٫

۱۷- تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۱۳۸ و ج ۵، ص ۷۷٫

۱۸- انبیاء، آیه ۱۰۷٫

۱۹- اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج ۲، ص ۳۲۵٫

۲۰- همان، ص ۳۲۱٫

۲۱- طه، آیه ۶۸٫

۲۲- بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۳۶۶٫ به نقل از جامع الاخبار،ص ۹۸٫

۲۳- حشر، آیه ۷٫

۲۴-اصول کافی،ج ۲ ص ۵ و ۶٫

۲۵-بحارالانوار،ج ۱۶ ص ۲۶۶٫

۲۶-بحارالانوار،ج ۱۶ ص ۲۸۲ و ۲۸۳٫

۲۷-اصول کافی ج ۲ ۳۳۲ و ۳۳۳٫

علاقمندان برای دریافت کامل فایل کلیک کنید

پرونده ویژه ولادت پیامبر اکرم بنام اسوه حسنه

به گزارش روابط عمومی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان، به مناسبت ایام ولادت پیامبر اکرم حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) پرونده تبلیغی به نام اسوه حسنه که شامل برنامه های از زندگی پیامبر، منبر در فضائل، اینفوگرافی شخصیت ممتاز نبی اکرم و… در قسمت گنجبنه سایت مرکز بارگذاری شده است که علاقمندان می توانند برای استفاده از مطالب مفید این بخش به آدرس ذیل مراجعه کنند.

گنجینه>پرونده ویژه>اسوه حسنه

قرآن چگونه از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) یاد می کند(منبر)

یکی از شخصیت های بسیار بزرگ و جهانی که خداوند متعال در کتاب خود ویژگی های آن حضرت را بیان می کند، وجود مقدس پیامبر اسلام(ص) می باشد،برخی از مهم ترین ویژگی های آن حضرت که در قرآن کریم بیان شده به شرح ذیل است
حجت الاسلام والمسلمین حسین علوی مهر،

۱- الگو بودن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
الگو بودن آن حضرت برای تمام جهانیان، از ویژگی های پیامبر خاتم می باشد. امروزه اگر کسی بخواهد، الگو و سرمشقی برای تمام جهانیان معرفی کند که دیگران در رفتار و گفتار از او پیروی کنند، وجود ذی جود رسول خداست. خداوند در قرآن کریم می فرماید: «لَقَدْ کانَ لَکمْ فی رسول الله أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» برای شما در رسول خدا، الگوی بسیار نیکویی است؛[۱]

اگرچه در ادامه می فرماید: «لِمَنْ کانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ» اما می توان گفت: رسول اکرم با ویژگی ها و صفاتی که در اخلاق، رفتار و گفتار خود دارند برای تمام انسان ها به ویژه مسلمانان الگو هستند.

۲- مهربانی و رأفت
دومین ویژگی قرآنی مسأله مهربانی و رئوف بودن ایشان است که خداوند حضرت را این گونه معرفی می کند «لَقَدْ جاءَکمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکمْ عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیکمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ؛ »

قطعاً، برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [هدایت ] شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.[۲]

رئوف و رحیم از ویژگی های پیامبر اکرم است؛ همان گونه که خداوند در قرآن کریم خود را رئوف و مهربان می نامد، پیامبر اکرم را نیز این گونه معرفی می کند.

وجود مقدس پیامبر و اخلاق و رفتار ایشان، مایۀ دفع ضرر و جذب منافع برای همه به ویژه مسلمانان است.

اگر پیامبر اکرم دارای سجایای اخلاقی نبودند، نمی توانستند این وظیفه سنگین را به سرانجام برساند.

قرآن کریم درباره اخلاق نیک پیامبر اعظم می فرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک ».

پس به [برکتِ ] رحمت الهی، با آنان نرم خو [و پُر مِهر] شدی و اگر تندخو و سخت دل بودی، قطعاً از پیرامون تو پراکنده می شدند.[۳]

خداوند متعال در آیه دیگر اشرف مخلوقات را رحمت برای جهانیان معرفی کرده و می فرماید: «وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»[۴]

بنابراین پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، نه تنها برای مسلمانان بلکه برای تمام جهانیان رحمت است.

در کتب اهل سنّت روایتی از أنس بن مالک نقل شده که می گوید: ده سال خدمتگذاری پیامبر را کردم، حضرت حتی یکبار به من اُف نگفتند؛ هر کاری را انجام دادم به من نمی فرمود: چرا انجام دادی و کاری را که انجام نمی دادم مرتب به من نمی فرمود: چرا انجام ندادی؛ حتی با بردگان خود نیز این چنین رفتار می کردند و این مهربانی را در همه جا و در همه حال برای خانواده و اطرافیان خود برای مسلمانان داشته که درس و الگویی برای همه می باشد.

۳- تواضع و فروتنی
از دیگر ویژگی پیامبر عظیم الشأن اسلام صلّی الله علیه وآله وسلم، تواضع و فروتنی آن حضرت است که آیه «وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»[۵] به این خصیصه اشاره می کند.

قرآن کریم ایشان را دارای بزرگ ترین اخلاق می داند که یکی از ویژگی های اخلاقی، همان فروتنی است.

حضرت با اینکه حاکم جامعه بودند و می توانستند مثل فرمانروایان و پادشاهان زندگی کنند اما با همان فروتنی و سادگی منش خود در قلب تمام انسان ها نفوذ کرد.

۴- بخشش و بردباری
ویژگی دیگری که از آیات قرآن استفاده می شود بحث بخشش و بردباری پیامبر است؛ خداوند متعال به پیامبر دستور می دهد: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ» ای پیامبر عفو را سرلوحه زندگی خود قرار ده، امر به معروف کن و از انسان های جاهل اعراض کن.[۶]

سه دستور در این آیه برای پیامبر اکرم وجود دارد، البته بسیاری از سفارش های خداوند در قرآن کریم به پیامبر اکرم از باب به در بگو تا دیوار بشنود، بوده و می خواهد دستوراتی را به امت بدهد ولی به این شکل مطرح می کند.

در این آیه شریفه خداوند به پیامبر دستور می دهد، نسبت به مردم عفو و بخشش و گذشت داشته باشد و در آیه دیگر می فرماید: «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ» خوبی و بدی با هم یکسان نیستند ولی تو ای پیامبر اگر کسی به تو بدی کرد با آنچه نیکوتر هست آن بدی را دفع کن و کنار بگذار.[۷]

۵- عبادت پیامبر
عبادت از دیگر ویژگی های پیامبر می باشد که خداوند در قرآن کریم از آغاز رسالت به پیامبر دستوراتی داده که از جمله آن دستورات، شب زنده داری می باشد: «قُمِ اللَّیلَ إِلاَّ قَلیلاً» شب را برخیز هرچند که اندک باشد.[۸]

بیداری در شب از ویژگی های لازم برای رسول خدا بوده است که در قالب قرائت قرآن و تهجد و شب زنده داری مطرح شده است.

در آیه دیگر که حکم وجوب نماز شب برای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم استفاده می شود، می فرماید: «وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَک عَسی أَنْ یبْعَثَک رَبُّک مَقاماً مَحْمُوداً» و پاسی از شب را زنده بدار تا برای تو [به منزله] نافله ای باشد، امید که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برساند.[۹]

عده ای وجوب نماز شب برای پیامبر اکرم را از این آیه استفاده کرده اند؛ اگر برخیزی و نماز شب بخوانی، امید است که خداوند تو را به مقام شایسته ای برساند که منظور مقام شفاعت می باشد.

در روایات فراوان عبادات نیمه شب پیامبر و سر گذاشتن بر خاک از ایشان نقل شده است؛ عایشه نقل می کند: شبی پیامبر از بستر برخاست و به بیرون رفت؛ حسادت مرا تحریک کرد که ببینم پیامبر کجا می رود؛ به دنبال ایشان رفتم؛ پیامبر را دیدم که در تاریکی شب، سر به سجده گذاشته است. گفتم: یا رسول الله! آیا این گونه عبادت می کنی؟ درحالی که خداوند طبق آیات قرآن، گذشته و آینده تو را بخشیده است؟. پیامبر در جواب فرمودند: آیا من بنده شکرگذار خداوند نباشم. عایشه قانع شد

امام صادق علیه السلام می فرماید: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم با اینکه معصوم و مبرّای از گناه بودند، همیشه استغفار می کردند: «وَ کانَ رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یتُوبُ إِلَی اللَّهِ فِی کلِّ یوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّةً مِنْ غَیرِ ذَنْب» پیغمبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله بدون اینکه گناهی کرده باشد هر روزی هفتاد مرتبه استغفار می کرد.[۱۰]

در نماز شب هم مستحب است که انسان به پیروی از رسول خدا و دستوری که خداوند داده است هفتاد بار استغفار کند.

۶- علاقه و دلسوزی نسبت به امت
نکته دیگری که از آیات استفاده می شود علاقه و دلسوزی پیامبر اکرم نسبت به امت است. پیامبر اکرم نسبت به امت بسیار دلسوز بودند، اگر شخصی ایمانش ضعیف بود حضرت خیلی علاقه داشتند که ایمان او قوی شود یا کافران به سمت دین بیایند. خداوند متعال می فرماید: «فَلَعَلَّک باخِعٌ نَفْسَک عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً»

ای پیامبر! شاید جان خود را به دلیل اینکه کسانی به رسالت تو ایمان نیاورده اند، فدا کنی.[۱۱]

این مطلب نشان می دهد آن حضرت چه میزان به ایمان آوردن مردم علاقه داشتند.

خداوند متعال در آیه دیگری می فرماید: «وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُک إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیهِمْ وَ لا تَک فی ضَیقٍ مِمَّا یمْکرُونَ» صبر کن و صبر تو فقط برای خدا و به توفیق خدا باشد! و به خاطر(کارهای) آنها، اندوهگین و دلسرد مشو! و از توطئه های آنها، در تنگنا قرار مگیر.[۱۲]

آیه دیگر می فرماید: «فَلا تَذْهَبْ نَفْسُک عَلَیهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ بِما یصْنَعُونَ؛ » پس مبادا به سبب حسرت ها [ی گوناگون ] بر آنان، جانت [از کف ] برود؛ قطعاً خدا به آنچه می کنند، داناست.[۱۳]

این آیات نشان می دهد پیامبر اکرم چه قدر برای امت دلسوز بودند.

در روایات زیادی درباره شأن نزول «وَ لَسَوْفَ یعْطیک رَبُّک فَتَرْضی؛[۱۴] آمده است؛ پیامبر در اواخر عمر شریفشان ناراحت بودند. خداوند فرمود: چه می خواهی؟. پیامبر عرض کرد: نگران امتم هستم. این آیه نازل شد؛ خداوند تو را به زودی خشنود خواهی کرد که شفاعت کننده امت خودش هست.

۷- صبر و بردباری
ویژگی دیگر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم، صبر، بردباری و استقامتی است که از همان آغاز رسالت، خداوند بر دوش پیامبر گذاشت. آیه شریفه می فرماید «وَ لِرَبِّک فَاصْبِرْ» و به خاطر پروردگارت شکیبایی کن.[۱۵]

از همان آغاز رسالت این دستور نازل شد که باید برای پروردگارت صبر کرده و استقامت به خرج دهی.

یا در جای دیگر می فرماید: «فَاصْبِرْ کما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» پس صبر کن آن گونه که پیامبران«اُولو العزم» صبر کردند.[۱۶]

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، دائماً باید در حال استقامت باشد و هر سختی که می بیند آن را برای پیشبرد اسلام عزیز به جان بخرد و حضرت آن قدر در این راه خود را به سختی انداخت که آیه شریفه خطاب به ایشان فرمود: «طه * ما أَنْزَلْنا عَلَیک الْقُرْآنَ لِتَشْقی »ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنی![۱۷]

۸- علم و آگاهی
ویژگی دیگر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم، علمی است که خداوند به ایشان عطا فرموده است.

علم و آگاهی ایشان بالاترین آگاهی و دانشی بوده که میان انسان ها وجود داشته است.

خداوند می فرماید: «وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیک الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ عَلَّمَک ما لَمْ تَکنْ تَعْلَمُ وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیک عَظیماً»

و خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد؛ و آنچه را نمی دانستی، به تو آموخت؛ و فضل خدا بر تو(همواره) بزرگ بوده است.[۱۸]

علم الهی، علم لَدُنی خداوند می باشد که به پیامبر عطا شده است و رسول به وسیلۀ آن می تواند، اسرار هستی را به دست آورد.

خدای متعال می فرماید: «وَ ما یعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» در حالی که تفسیر آن ها را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند.[۱۹]

در روایتی نقل شده است: «ان رسول الله صلی الله علیه و آله أفضل الراسخون فی العلم»[۲۰]

۹-دفع عذاب از امت به برکت وجود پیامبر
از دیگر ویژگی های رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم این است که وجود حضرت، باعث مصونیت مردم از عذاب آسمانی الهی است.

خداوند در معرفی پیامبر می فرماید: «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ» ولی(ای پیامبر!) تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد.[۲۱]

این امر نشان دهنده آن است که وجود پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، موجب ایمنی امت از عذاب می باشد.

لذا در روایتی از پیامبر اکرم نقل شده است: امت من مانند امت های گذشته مجازات و عذاب نخواهند شد که عذاب آسمانی مانند قوم لوط یا اقوام دیگر بر آن ها نازل شود.

۱۰-شفاعت
از ویژگی های دیگر رسول خدا که در قرآن کریم به آن اشاره شده شفاعت می باشد.

قرآن کریم می فرماید: «وَ لا یشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ خَشْیتِهِ مُشْفِقُونَ»و آنها جز برای کسی که خدا راضی(به شفاعت برای او) است شفاعت نمی کنند؛ و از ترس او بیمناکند.[۲۲]

۱۱- کثرت اولاد
ویژگی دیگر حضرت کثرت اولاد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از طریق حضرت زهرا سلام الله علیها می باشد. دشمنان اسلام، پیامبر را ابتر می خواندند، اما نزول سوره کوثر، خبر از یک معجزه بزرگ الهی داد که در آینده نسل پیامبر اکرم بسیار گسترش خواهد یافت.

فخر رازی از علمای اهل سنت می گوید: جهان و دنیا از اولاد حضرت رسول پُر شده است. کالباقر والصادق والکاظم و الرضا و امثال آن ها؛ اما کسانی که با این خاندان دشمنی کردند، لم یبق من بنی أمیه فی الدنیا احداً. هیچ کس از بنی أمیه در دنیا باقی نماند؛ این ویژگی بسیار بزرگی است که خداوند به برکت حضرت زهرا سلام الله علیها به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم عنایت فرمود.

پی نوشت ها:

[۱]احزاب ۲۱

[۲] توبه آیه ۱۲۸

[۳] آل عمران ۱۵۹

[۴]انبیاء ۱۰۷

[۵]قلم۴

[۶] آل عمران ۱۹۹

[۷]فصلت آیه ۳۴

[۸]مزمل آیه ۲

[۹]اسراء آیه ۷۹

[۱۰]بحار، ج ۹۰، ص: ۲۸۲

[۱۱] کهف آیه ۶

[۱۲]نحل آیه ۱۲۷

[۱۳] فاطر آیه ۸

[۱۴] ضحی آیه ۵

[۱۵]مدثر آیه ۷

[۱۶]احقاف آیه ۳۵

[۱۷]طه آیه ۲

[۱۸]نساء ۱۱۳

[۱۹]آل عمران؛ ۷

[۲۰]تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص: ۳۱۶

[۲۱]انفال آیه ۳۳

[۲۲]انبیاء ۲۸

منبع:پایگاه تخصصی منبرها

اعلام نتایج گزینش و مصاحبه جذب مبلغان مرکز آینده‌سازان

نتایج مصاحبه جذب مبلغ مرکز فرهنگی آینده سازان جهت شرکت در دوره آموزشی، پس از بررسی و جمع بندی نهایی توسط کارشناسان مرکز اعلام شد.

با تبریک ایام ربیع المبارک  و تشکر و قدردانی از کلیه مبلغانی که در ثبت نام، گزینش و مصاحبه جذب مبلغ دانش آموزی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان شرکت نمودند به اطلاع می رساند نتایج نهایی مصاحبه پس از فرآوری و ارزیابی های کارشناسان در جدول ذیل آمده است. این نتایج بر اساس بالاترین امتیاز کسب شده در مصاحبه و نیروی مورد نیاز مرکز گزینش و منتشر شده است .

ذکر این نکته ضروری است که عدم وجود نام بخشی از عزیزان شرکت کننده در مصاحبه های علمی و مهارتی، لزوما به معنی عدم توانمندی های این دوستان نبوده و در برهه کنونی با توجه به ظرفیت محدود و امکانات این مرکز، تنها مبلغانی که دارای بالاترین نمره کسب شده بوده اند، دعوت به شرکت در دوره آموزشی شده اند.

همچنین برنامه آموزش متمرکز مبلغان شامل مباحث مفاهیم قرآنی، کلاس داری، مخاطب شناسی،تکنولوژی آموزشی،شیوه های پاسخگویی، اصول راهنمایی و مشاوره و … می باشد که زمان دقیق برگزاری کلاس ها متعاقبا اعلام می گردد .

عزیزان پذیرفته شده جهت شرکت در دوره آموزشی مبلغ شصت هزار تومان به کارت ۵۸۵۹۸۳۱۰۳۴۳۴۹۵۹۶  به نام آقای عباس صفری واریز نمایند و تصویر فیش واریزی را به همراه نام و نام خانوادگی در پیام رسان ایتا به شماره ۰۹۱۹۱۹۶۱۷۰۸ ارسال فرمایید.

 

ردیف نام نام خانوادگی نام پدر
۱ حسین بحرانی دشتی نعمت الله
۲ محمد مطهری مقدم حسن
۳ روح الله میرچولی مرادعلی
۴ قاسم خلیلی محمد
۵ بهمن مظفری امرالله
۶ سعید جزینی اکبر
۷ عباس احمدی جبار
۸ صادق شاه قلی سهراب
۹ سعید خدابنده لو حسین
۱۰ سعید زاهدنژاد کیومرث
۱۱ حمیدرضا شاکر نادر
۱۲ ابوطالب قلیچی گل محمد
۱۳ احمد رحیمی نظرعلی
۱۴ صابر اسماعیل پور محمد
۱۵ محمد فدائی جمال
۱۶ سید مهدی محمدی شیخ شبانی سید محمد
۱۷ حجت الله پورمحمدی مصطفی
۱۸ علی اکبر برازقی محمد علی
۱۹ محمد نجفی زالی مهرداد
۲۰ علی اکبر بمانی حسین
۲۱ احمد عسگری فضل اله
۲۲ سید علی حسینی سید قربان
۲۳ مجتبی پورموسی علی
۲۴ محمدرضا حسن بیگی تقی
۲۵ محمد گروسی شوزب
۲۶ احمد بلقان آبادی محمد رضا
۲۷ عبدالمجید سراجی زاده عبدالرضا
۲۸ میلاد رحمتیان علی زمان
۲۹ محمدعلی باقرزاده فرد مهدی
۳۰ سجاد محرمی اسماعیل
۳۱ سجاد مختاری نوروزعلی
۳۲ محمد قنبری علی محمد
۳۳ محمد شیری باب الله
۳۴ سیدمصطفی نقیب القراء بنادکی سیدعلی
۳۵ رسول احمدی شولی ۰
۳۶ محمد سلحشوری محمدرضا
۳۷ مجتبی علیخانی نورالدین
۳۸ سعید رحمتی محمدهادی
۳۹ جواد باولکی حبیب
۴۰ سید رسول مومنی فراتی سید محمد
۴۱ مهدی جعفرزاده اسکندر
۴۲ بهنام نصیری نوروزعلی
۴۳ ابوالحسن حسامی عزیزی قربانعلی
۴۴ مهدی اصدق نصرت آباد ابراهیم
۴۵ یاسین عباسی موسی
۴۶ ابوذر توحیدی فر عباسعلی
۴۷ تورج اسماعیلی درشکی جعفر
۴۸ سید علیرضا قضات سیّد محمّدعلی
۴۹ مصطفی براتی محمد
۵۰ حامد بیگدلی غلامرضا
۵۱ رضا داوری محمود
۵۲ عرفان کرمی فریدون
۵۳ علی رحمتی طالب
۵۴ مهدی اکرمی ابرقویی غلامحسین
۵۵ سید عبدالصاحب رستمکلائی سیدخلیل
۵۶ حسین احمدی مهر محمد
۵۷ محمد علی صالحی فر حسین علی
۵۸ محسن صفری مرتضی
۵۹ مهدی پناهی حسن
۶۰ مجتبی حاجیلو محمد
۶۱ جواد جعفری صفر
۶۲ جواد فلاحی کمیز علی
۶۳ اسماعیل شمس الدینی لری عادل
۶۴ سید محمد مهدی عدنانی سیدصفر
۶۵ محمود حسنی قاسم
۶۶ مصطفی سلیمانی نیا نصرالله
۶۷ بهنام حمیدی علی حسین
۶۸ مهدی رفیعی محسن
۶۹ ولی کیانی ایوب
۷۰ محمد علی شهیدی مجتبی
۷۱ جواد خواجوءی نژاد اسماعیل
۷۲ حامد اسعد سامانی ذبیح الله
۷۳ مصطفی حاجی لری سلمان
۷۴ محمد حسین جهانگرد محمد
۷۵ سید محمد موسوی تلم خان سیداحمد
۷۶ علی محمد جمالوندی صفر
۷۷ علی اصغر شیرپاک ۰
۷۸ محمد عرب پور محسن

 

پنج صفت مداد که باید در خود تقویت کرد

پنج صفت مداد که باید در خود تقویت کرد
در مداد پنج صفت هست که اگر آنها را بدست بیاوری برای تمام عمر در آرامش خواهی بود.

صفت اول: می‌توانی کارهای بزرگ کنی اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست، خداست. او تو را یاری می دهد تا در بهترین مسیر حرکت کنی.

صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این کار هر چند باعث میشود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار نوکش تیزتر میشود و اثری هم که از خود باقی میگذارد ظریفتر و باریکتر است. پس باید رنجها را تحمل کنی، چون رنج‌ها باعث می‌شود انسان کاملی شوی.

صفت سوم: مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم. تصحیح یک خطا کار بدی نیست برای اینکه خودت را در مسیر صحیح نگه داری، لازم و ضروری هست.

صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست بلکه زغال داخل آن اهمیت دارد. پس همیشه مراقب باش که درونت چه خبر است.

صفت پنجم : مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس هر کاری در زندگی‌ات انجام می‌دهی ردی از تو بجا می‌ماند. سعی کن نسبت به هر کاری که انجام می‌دهی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی.

 

علت گرایش جوانان و نوجوانان به مُد و مُدگرایی

ما جواناني را مشاهده مي‌كنيم كه به شدت مدگرا هستند به طوري كه هر لباسي كه مد مي‌شود، تا آن را نخرند آرام و قرار ندارند و وقتي كه خريدند، بي‌صبرانه منتظر موقعيتي هستند كه آن لباس را بپوشند و ديگران آنها را ببينند.

اين افراد وقتي وسايل خانه و مدل مو وآرايش صورت بخصوص لباسشان، مطابق مد باشد احساس خوبي مي‌كنند و اگر به دلايلي نتوانند از مد برخوردار شوند احساس غمگيني مي‌كنند يا حتي ممكن است احساس بدبختي كنند و آنها حاضرند به هر ترفندي كه ممكن است حتي با دعوا و مرافعه پول تهيه كنند، بعد به سراغ لباس و كفش و هرچيز ديگري كه مطابق مد توليد شده بروند و اگر چنانچه به فعاليت اقتصادي‌اي مشغول هستند نتيجه كليه فعاليت‌هاي خود را صرف اين امر كنند.

توجه بيش اندازه به مد سبب مي‌شود آنها نتوانند در بسياري از فعاليت‌هاي اجتماعي شركت كنند. اما زماني، اين مسئله نگران كننده مي‌شود و حتي در بسياري از موارد شكل بيماري به خود مي‌گيرد كه فرد از حالت عادي خارج شده و تمام فكر و ذهنش را به خود معطوف كند به‌نحوي كه در بسياري از مواقع باعث بروز انواع بيماري و ناهنجاري مي‌شود.

براي مثال كساني كه بيش از اندازه به زيبايي خود اهميت مي‌دهند يا دچار اعتماد به نفس كاذب مي‌شوند يا اينكه اعتماد به نفس خود را به شكل كامل از دست مي‌دهند كه هر دوي اين حالات مي‌تواند خطرناك باشد و عموما در خانواده به اندازه كافي توجه و محبت دريافت نكرده‌اند و اگر در محيط خانواده با بي‌توجهي اعضا مخصوصا والدين رو به رو شوند بديهي است كه سعي خواهند كرد تا اين حس طبيعي تمايل به تاييد و تحسين را به نوعي ارضا كنند.
وقتي فردي از عزت نفس پاييني برخوردار باشد حاضر است به هر نوع ممكن از وجودش استفاده نمايد تا به اهداف كوچك و بزرگش دست يابد. وقتي فردي وجود روحي و معنوي و حتي در مواردي آگاهي هم ندارد ساده‌ترين راه را براي ارائه به منظور جلب توجه، حتي از راه منفي طي مي‌كند.



حال چرا و چگونه بعضي از جوانان بسيار مدپرست مي‌شوند؟

دلايلي كه باعث مي‌شود فرد از مد پيروي كند عبارت است از: تنوع طلبي و نوگرايي: استقلال طلبي، تنوع دوستي، هيجان خواهي و نوگرايي از جمله ويژگي‌هاي دوران جواني است. البته در سن نوجواني نيز داشتن تمايل نوگرايي و امروزي شدن باعث مي‌شود كه فرد از هنجارهاي پيشين خود فاصله بگيرد و به هويتي متفاوت از ديگران دست پيدا كند. پس افرادي كه ميل به تازه جويي و تازه خواهي دارند از مد پيروي مي‌كنند. اگر اين ميل در آنها خيلي زياد باشد آنان به دنبال مدهاي عجيب و غريب مي‌روند چرا كه براي آنها فقط متفاوت بودن مطروح است نه زيبايي.

مدگرايي و همانند سازي: همانند سازي فرايندي ناهشيار است كه فرد، طي آن ويژگي‌ فرد ديگري را براي خود سرمشق قرار مي‌دهد و با تقليد از نگرش‌ها و ويژگي‌ رفتاري وي احساس مي‌كند كه مقداري از قدرت و كفايت او را نيز به دست آورده است. همانند سازي مي‌تواند با شخصيت‌هاي معروف گذشته، هنرپيشه‌هاي سينما، نوازندگان و آواز خوانان و يا گروه‌هاي مختلفي مانند«هيپي»‌ها باشد و فرد، خود را از نظر ظاهري شبيه آنها ساخته، در شيوه لباس پوشيدن و طرز رفتار با آنان همانند سازي كند.

رقابت و چشم و همچشمي با ديگران: انگيزه رقابت وچشم و همچشمي با ديگران، از ديگر عوامل پيروي از مد در بين جوانان و نوجوانان محسوب مي‌شود.

مدگرايي و التزام ناشي از دوستي: يكي از عوامل پيروي از مد اين است كه جوانان و نوجوانان براي اينكه مورد تمسخر و تحقيردوستان قرار نگيرند از مدهاي رايج پيروي مي‌كنند.

مدگرايي و جلب توجه ديگران: افرادي هستند كه با تعويض و تغيير هر روزه لباس و آرايش خود وخريدن لباس‌هاي گرانقيمت ومد روز، درصدد جلب توجه ديگران برمي‌آيند.

مدگرايي و تشخص طلبي: برتري جويي و تشخص طلبي از ديگر عوامل پيدايش مد در بين جوانان است. افرادي كه خود را برتر از ديگران و مربوط به قشر مرفه جامعه مي‌دانند، سعي مي‌كنند اين برتري را درگويش، لباس پوشيدن، محيط آرايي و سبك آرايش و زيور آلات خود نشان دهند و لذا مدهاي جديد را مطرح مي‌كنند.

جنبه رواني و مدگرايي: كمبود محبت، تزلزل شخصيت و هويت يابي و تبليغات رسانه‌اي از علل گرايش به مد مي‌باشد. گسترش وسايل ارتباط جمعي بويژه ماهواره و فناوري‌هاي جديد رايانه‌اي باعث شده كه جوانان با جوامع و فرهنگ‌هاي گوناگون ارتباط برقرار كنند. در نتيجه باعث تقليد كوركورانه آنها از ظواهر، آن‌هم در حد افراطي شود و همچنين باعث شده تا جوانان و نوجوانان به رفتارها و هنجارهاي متضاد با ارزش‌هاي اعتقادي و باورهاي دروني خويش رو آورند. اين خطرناكترين حالت مدگرايي است و جامعه را از درون تهي مي‌كند و در واقع عقيده‌ اسلامي جوانان و نوجوانان را ربوده و جوانان را در اختيار غرب مي‌گذارد.

پيامبر گرامي اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در اين زمينه فرموده است:«كسي كه خود را به قومي شبيه كند، پس از زمره آن قوم به حساب مي‌آيد» براي مثال، اگر فردي ناآگاهانه از مدي كه نماد«شيطان پرستي» است، استفاده كند در صورتي كه بيننده بدون پرس و جو، او را يك « شيطان پرست» بپندارد، در اينجا آن‌كه سزاوار سرزنش است، فرد مدگرا است، نه بيننده؛ زيرا آن شخص با استفاده از چنين مدي، خود را در معرض تهمت ديگران قرار داده است. و اين از خطرناك‌ترين عوارض مدگرايي است كه دين و عقيده و باور را از انسان مي‌گيرد.

 

چه ایرادی دارد انسان دوستی از جنس مخالف داشته باشد؟

نظر اسلام در خصوص روابط دختر و پسر چیست و چه ایرادی دارد انسان دوستی از جنس مخالف داشته باشد؟

در پرسش دو مطلب مورد سؤال قرار گرفته است:‌ ۱ـ حکم شرعى روابط دختر و پسر. ۲ـ اگر روابط دختر و پسر ایراد شرعی دارد، دلیل و حکمت آن چیست؟

الف: بیان حکم شرعی: صحبت کردن مرد با زن نامحرم اگر با قصد لذت و شهوت نباشد،‌ مانعی ندارد،‌ ولى روابط دختر و پسرى که نامحرم هستند و نگاه کردن یا صحبت نمودن آن ها با قصد لذت جایز نیست. چنان که توقف نمودن و خلوت کردن آن ها در محیطى که محل رفت و آمد نیست، حرام مى باشد، اگر چه با نگاه کردن یا صحبت التذاذى همراه نباشد.

براى تنبیه و بیدارى به چند حدیث اکتفا می کنیم:

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «الشهوات سموم قاتلات؛(۱) شهوت‌‏ها و خواهش‏هاى نفسانى زهرهاى کشنده‏اند « و نیز فرمود: طَهِّرُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ دَنَسِ اَلشَّهَوَاتِ تُدْرِكُوا رَفِيعَ اَلدَّرَجَاتِ؛ نفس خود را از پلیدى شهوت رانى پاک سازید تا به درجه‏هاى بلند آخرت دست یابید».(۲)

قال رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله و سلم): «جاهِدوا أنفسَكُم على شَهَواتِكُم تَحِلَّ قلوبَكُم الحِكمَةُ ؛(۳) با شهوت‌تان مبارزه کنید تا حکمت در دل‏هاى شما وارد گردد».

یکى از نصیحت‏هاى ابلیس به حضرت موسى(علی نبینا و آله و علیه سلام) این بود: «لا تخل بامرأة ولا تخل بک فانه لا یخلو رجل بامرأة و لا تخلو به الا کنت صاحبه دون اصحابى؛(۴) هیچ وقت با زنى خلوت نکن و (نگذار( زنى با تو خلوت کند، زیرا هر گاه مردى با زنى خلوت مى‏کند، من در کنار آن دو هستم (و آنان را وسوسه مى‏کنم).

در روایات دیگر به این تعبیرها آمده که: خلوت کردن با زنان قلب را فاسد مى‏کند.(۵) علاقه به زنان از فتنه‏‌ها و شمشیر شیطان است.(۶) زیاد صحبت کردن با زنان قلب را مى‏میراند.(۷)

ب: روابط آزاد دختر و پسر، به اقتضاى غرایز خدادادی، تمایلات و روابط جنسى و آثار آن را به دنبال دارد. نظریات روانکاوى از جمله نظریة «هورنای» بر این حقیقت تأکید می کند: در اجتماعاتى که روابط جنسى آزاد است، بسیارى از احتیاجات روانی،‌ شکل تمایلات جنسى پیدا مى کند و به صورت عطش جنسى در مى آید.

نشریه آمریکایى «ایدرز دایجست» دربارة روابط پیش از ازدواج دختران و پسران مى نویسد: هرساله ۳۵۰ هزار دختر نوجوان امریکایى در سنین ۱۵ تا ۱۹ سال ـ دورة دبیرستان ـ به سبب ارتباط هاى نامشروع، آبستن شده و فرزندان غیر قانونى خود را به دنیا می آورند…. این دختران با رؤیاهایى چون ازدواج با دوستان پسرشان، اتمام تحصیلات، شروع یک زندگى ایده آل و دست یابى به یک شغل مناسب،‌ به این ارتباط غیر قانونى روی مى آورند. اما بسیار زود پرده هاى سراب گونة این اوهام به کنار رفته و واقعیت زندگى روى خود را نشان مى دهد و متأسفانه، این بیدارى درست در زمانى به دست مى آید که این دختران نوجوان دیگر شانسى براى برخوردارى از یک زندگى سالم و ایده آل ندارند.

این روزنامه در ادامه علت بروز این نابهنجاری‌هاى جنسى را روابط آزاد دختر و پسر در مدارس دانسته، طى گفتگویى با تعدادى از این دختران، به نقل از یکى از آنان می‌نویسد:

«ای کاش زمان به عقب بر مى گشت! اى کاش به عنوان عضوى از خانواده در میان والدینم جای داشتم. اى کاش هنگامى که زمینه هاى ایجاد یک ارتباط نامشروع برایم فراهم شده بود، کمى هم به زندگى آینده ام مى اندیشیدم و این گونه به پایان خط نمى رسیدم».

اگر اسلام روابط آزاد دختر و پسر را منع نموده، به خاطر آثارى است که این گونه روابط به دنبال دارد.

در ذیل به برخى از آن آثار که در نتیجة روابط آزاد دختر و پسر در جوامع غربى پیدا شده اشاره مى کنیم:

۱ـ افزایش روابط جنسى نامشروع: تحقیق نشان مى دهد که آمار روابط نامشروع جنسى که ناشی از روابط آزاد دختر و پسر است،‌ در امریکا و در تمامى جامعة اروپا رو به افزایش است، به گونه اى که در سال ۱۹۹۳ در امریکا ۵۰% روابط دختر و پسر به روابط جنسی تبدیل شده است.

۲ـ آبستنى هاى ناخواسته: آمیزش جنسى نامشروع و افزایش آبستنى هاى غیر رسمى و زود هنگام یکى دیگر از آثار شوم روابط آزاد دختر و پسر است. آندره میشل در این باره می نویسد: »بیش از چهل درصد زنان امریکایى که پیش از بیست سالگى ازدواج مى کنند. به علت روابط آزاد پسر و دختر،‌ قبل از ازدواج حامله هستند. در نروژ ۹۰% دخترانى که در سن کمتر از هیجده سال ازدواج مى کنند، آبستن هستند و در سوئد و آلمان نیز همین مطلب صادق است».

۳ـ ازدیاد غیر قابل کنترل آمار سقط جنین:متناسب با افزایش نرخ آبستنى هاى ناخواسته، آمار سقط جنین در کشور هاى غربى که دختر و پسر پیش از ازدواج روابط آزاد دارند رو به تزاید است. از یک میلیون زن و دختر نوجوانی که هر ساله در امریکا به طور ناخواسته باردار مى شوند، ۵۳% فرزندان خود را سقط می کنند. این درحالى است که به علت برخى محدودیت ها که بعضى ایالات در مورد سقط جنین وضع کرده اند،‌ اکثر سقط هاى جنین گزارش نمى شود.

به ادعاى یک پزشک امریکایى که در یکى از زایشگاه هاى این کشور مشغول بوده و در مورد مشکلات محل کار خود مقاله اى نوشته است،‌ در حدود ۴۷% از زایمان هاى تحت نظر وى مربوط به موالید نامشروع بوده است. به ادعاى وى اکثر موالید،‌ مربوط به زنان پایین تر از بیست سال مربوط به روابط آزاد دختر و پسر بوده است.

۴ـ افزایش خانواده هاى تک والدینی: افزایش شمار وصلت هاى غیر رسمی،‌ باعث کاهش در میزان ازدواج را ترسیم مى کند که یکى از پیامد هاى آن افزایش تعداد خانواده هاى تک والدینى است؛ یعنى خانواده هایى که فرزندان در آن ها محکومند تنها با یکى از والدین خود زندگى کنند.

آندره میشل مى گوید: «زندگى فرزندان نامشروع در بیش از ۹۰% موارد با مادران است. این گونه مادران که تقریباً از سوى جامعه به ویژه والدین و آشنایان خود طرد مى شوند،‌ براى گذراندن زندگى با مشکلات شدید اقتصادى و فقر و فلاکت مواجهند.»

روزنامة «ایدرز ایجست» ضمن ارائة گزارشى از وضع فلاکت بار معیشتى این گونه خانواده ها، گزارش زیر را نوشته است:

«مادر این بچه – که مادام بهانة پدر مى کند – براى تأمین نیازهاى مادى خود و فرزندانش ناچار است که در دو شیفت کامل کار کند که در نتیجه، فرزند وى در مقایسه با مادران دیگر،‌ زمان کمترى را با او سپرى مى کند. این فرزند غیرقانونى در حقیقت هم از نعمت پدر و هم از نعمت مادر محروم است.ـ

این مادر نوجوان با تأسف و تأثر مى گوید: من با این حاملگى نامشروع براى تمام عمر دخترم را از نعمت پدر محروم کردم و باید تسلى بخش اندوه فراوان این طفل باشم.

۵ـ روسپیگری: پدیده شوم روسپى گرى به ویژه در بین دختران جوانى که به طور ناخواسته صاحب فرزند نامشروع شده اند، در جوامع غربى شایع است، زیرا فرزندان ناخواسته، فرصت هاى اشتغال و تحصیل را از مادران گرفته، آنان ناچارند براى تأمین هزینه هاى زندگی و رهایى از فقر، به هر کارى رو آورند.

۶ـ گسترش بیمارى هاى مقاربتی: روابط آزاد دختر و پسر، در نتیجه روابط آزاد جنسی، سکوی پرش روسپى گرى و افزایش بیمارى هاى عفونى و مقاربتى است. در این باره کافى است بدانید که: در هر ۱۳ ثانیه یک نفر در امریکا به ویروس مهلک بیمارى ایدز مبتلا می شود. قربانیان این ویروس که عمدتاً از طریق بى بندو بارى جنسى مبتلا مى شوند، از این بیمارى عفونى هلاک مى گردند.

آنچه ذکر شد، اشاره به برخى پیامدهاى روابط آزاد دختر و پسر پیش از ازدواج است. عوارض دیگرى چون جنون،‌ عقده هاى روانی، تزاید جنایت و آدم کشى از دیگر نتایج آن روابط است.

به این ترتیب روشن شد که چرا اسلام روابط آزاد دختر و پسر و نگاه و صحبت هاى التذاذی آنان را حرام و ممنوع ساخته است.

آمار و نقل قول ها عمدتاً از کتاب مجموعه مقالات دفاع از حقوق زنان، ‌تدوین دفتر مطالعات و تحقیقات زنان از صفحة ۶۰ تا ۷۲ برداشت شده است. در این موضوع مى توانید کتاب هاى زیر را مطالعه کنید:

۱ـ جامعه شناسى خانواده،‌ از دکتر شهلا اعزازی.

۲ـ سیماى زن در جهان ـ امریکا، از مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری.

۳ـ درّ و صدف، از محمد شجاعی، انتشارات محیی، شهرری.

پى نوشت‏ها:

  1. غررالحکم، ج ۱، ص ۳۰٫
  2. همان، ج ۲، ص ۴۷۲٫
  3. مجموعه ورام، ج ۲، ص ۱۲۲٫
  4. بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۱۹۷٫
  5. بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۰۳٫
  6. همان، ج ۲، ص ۱۰۷٫
  7. همان، ص ۱۲۸٫

جواب شبهه سیاه بودن رنگ چادر

جواب شبهه سیاه بودن رنگ چادر

برخی میگویند: اولاً چادر گران است و مانتو از نظر اقتصادی با صرفه‌تر می‌باشد و ثانیاً: رنگ مشکی باعث به وجود آمدن انواع ناراحتی‌های روحی و روانی و سبب افسردگی می‌گردد، پس بهتر است چادر مشکی به چادر صورتی و زرد و قرمز تبدیل گردد.

در رد این نظریه بیان مطالب زیر مفید است.

اول: این‌که وقتی یک زن چادری که در طول یک یا دو سال یک چادر بیشتر لازم ندارد با خانمی که بدون چادر هر هفته با یک لباس و یک نوع رنگ به همراه انواع آرایش بیرون می‌آید در نظر می‌گیریم به مراتب از نظر اقتصادی چادر با صرفه‌تر خواهد بود. بلکه آن خانم‌هایی که همواره به چادر اشکال می‌کنند گاهی مانتویشان چندین برابر قیمت یک چادر است.

دوم: این‌که مگر زن مسلمان می‌خواهد همیشه چادر سرش نماید تا رنگ مشکی اثر منفی از جهت روانی داشته باشد، بلکه چادر را برای اوقات کمی که در بیرون از منزل هست استفاده می‌کند و در درون خانه و مکانی که نامحرم نیست می‌تواند از لباس‌های خوش‌رنگ و مناسب استفاده کند که اسلام هم روی این موضوع تأکید نموده است.

سوم: این‌که اگر این حرف شما صحت داشته باشد باید هم خانم‌های بدحجاب و زنانی که از انواع لباس‌ها و اقسام رنگ‌های شاد در خیابان استفاده می‌کنند و نظر مردان به ویژه جوانان لاابالی را به خود جلب می‌کنند باید از نظر روانی و روحی سالم‌ترین زنان باشند و از نظر اجتماعی و اخلاقی و مشکلات خانوادگی مانند طلاق، متارکه و… کمترین ناراحتی نداشته باشند. در حالی که آمار چیز دیگری را نشان می‌دهد و اصلاً بر مبنای شما جوامع غربی باید شاداب‌ترین و سالم‌ترین مردم را از نظر روحی و اخلاقی داشته باشند. در حالی که همه می‌دانند و خود غربی‌ها هم بارها اعتراف کرده‌اند که کشورهای غربی بالاترین آمار را از نظر مشکل اخلاقی و روحی در بین جامعه خود دارند.

چهارم: این‌که اگر چه بعضی از رنگ‌ها بر دیگر بعض، از جهات مختلف برتری دارند. ولی تمام رنگ‌ها اعم از سفید و آبی و قرمز و سیاه نشانه عظمت و قدرت خدای تواناست.

بر همین اساس قرآن کریم رنگ سیاه بعضی از کوه‌ها را جزء آیات و نشانه قدرت حق‌تعالی می‌داند. اگر رنگ سیاه به گمان شما این قدر از نظر روانی برای بشر خطرناک بود خداوند حکیم قسمتی از طبیعت و بعضی از انسان‌ها و چیزهای دیگر را سیاه نمی‌آفرید و اگر حرف شما صحت داشت بایستی خداوند حکیم رنگ سیاه را از عالم هستی می‌زدود. پس وجود آن، نشانه زیبایی نظام آفرینش اعم از کوه، انسان و اشیاء دیگر است.

از همه مهم‌تر وقتی انسانی اطلاع از دین و رابطه مناسبی با آن و معنویت نداشت دچار جهل و تحت تأثیر تبلیغات دشمنان اسلام قرار می‌گیرد و الا با این همه آثار و فواید حجاب بالأخص چادر این‌قدر اشکال و سر و صدا ندارد. و باید بدانیم ریشه تمام این مسائل دو چیز است. یکی عدم معنویت و نداشتن آگاهی از دین در بعضی از مسلمانان و دیگر آنکه دشمن می‌داند تا وقتی که این حجاب و چادر بر سر زنان و غیرت در بین مردان وجود دارد نمی‌تواند به آن اهدافش برسد

مهارت‌های عقل ورزی در قرآن کریم و استلزامات آن برای اصلاح یا تکمیل «برنامه فلسفه برای کودکان»

بسمه تعالی

فرم توصیف آثار علمي معاونت پژوهش‌های مرکز علمی فرهنگی آینده‌سازان

معرفي اثر علمی

عنوان اثر: مهارت‌های عقل ورزی در قرآن کریم و استلزامات آن برای اصلاح یا تکمیل «برنامه فلسفه برای کودکان»

نوع توصیف: مقاله               پدیدآورنده: محمدعلی زینلی

معرفی اجمالی پدیدآورنده: طلبه سطح چهار حوزه علمیه قم

اطلاعات نشر: دو فصلنامه علمی–پژوهشی تربیت اسلامی، س ۱۴، ش ۲۸، بهار و تابستان ۱۳۹۸، صفحات ۱۳۹-۱۵۷، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

توصيف اثر

موضوع و مدعای اصلی:

· قرآن یک سیر تربیت عقلانی را به ما ارائه می‌دهد. بر اساس این سیر می‌توان اصول و شیوه‌هایی برای تربیت عقلی کودکان طراحی کرد؛ بنابراین می‌توان با استفاده از این اصول و شیوه‌ها برای اصلاح یا تکمیل برنامه رایج «فلسفه برای کودکان» پیشنهادهایی ارائه کرد.

ادله اصلی:

· تحلیل معناشناسی واژه عقل و واژه‌های مرتبط با آن در قرآن کریم

کلید واژها: قرآن، عقل، معناشناسی، فلسفه برای کودکان، تربیت عقلانی

گزارش گزیده محتوا:

الف: مقدمه

· برای کشف نگاه اسلام به تربیت عقلانی باید به سراغ واژگانی که با توانایی عقلی و فکری انسان ارتباط دارد مانند یعقلون، یتفکرون، یتدبرون، اولوا الالباب، حکمه، ذی حجر، متوسمین، ذو مره و … و آیات حاوی آن‌ها رفت، سپس کارکردهای عقلانی مرتبط با هریک را به‌دقت استخراج کرد و بعد شیوه تربیتی متناسب با آن کارکردها را به دست آورد.

· با توجه به تأکید زیاد بر مفهوم «تفکر» در برنامه فلسفه برای کودکان، در این مقاله بر مفهوم «عقل» تکیه شده است؛ زیرا اگر عقل در انسان نهادینه شود، افکار او نیز جهت صحیح پیدا می‌کند و حتماً به هدایت انسان منجر می‌شود.

ب: روش پژوهش

۱) با استخراج مؤلفه‌های اصلی معنای موردنظر، نگاهی کلی و منظومه‌ای به عقل دارد.

۲)  با بررسی همه آیات قران و لحاظ تعداد تکرار هر مؤلفه معنایی، ابعاد اصلی موضوع، به‌صورت جامع و متوازن به دست می‌آید.

۳)  با تعیین مؤلفه‌های اصلی معنا، ارتباط هر مؤلفه با موضوع اصلی بر اساس آیات و روایات به دست می‌آید درنتیجه شیوه‌های عملی نیز با جزئیات کثیری معین می‌شوند.

۴)  شناسایی شاخه‌های اصلی و فرعی مرتبط با موضوع و چینش آن‌ها بر اساس نگاه دین به دست می‌آید و با مشابه‌های آن‌ها در منابع غربی مقایسه می‌شود.

·  مزیت‌های این شیوه

–  لحاظ مواردی که احیاناً در منابع غربی دیده نشدند.

– متأثر شدن از نگرش‌ها، مبانی و اصول غربی، بسیار کمتر خواهد بود.

· روش استخراج معنای عقل

– برای به دست آوردن معنای دقیق «عقل» از شیوه معناشناسی مطالعه روابط هم‌نشینی و جانشینی استفاده می‌شود.

– رابطه هم‌نشینی میان الفاظی است که در یک زنجیره کلامی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. در جمله علی از مدرسه آمد، میان: علی، از مدرسه و آمد رابطه هم‌نشینی است. رابطه جانشینی رابطه‌ای از نوع جایگزینی میان هر یک از الفاظ یک زنجیره کلامی با الفاظی است که می‌توانند جایگزین آن‌ها شوند.

– اگر در قرآن دو مفهوم در کنار هم آورده شوند می‌توان گفت که ارتباط معنایی خاصی میان آن‌هاست زیرا در قرآن هیچ چینشی بی‌معنا نیست.

· مراحل مقاله

۱) تحلیل مفاهیم هم‌نشین و جانشین «عقل» و تلاش برای تبیین ارتباط این مفاهیم با مفهوم عقل از منظر تربیت عقلانی.

۲) بر اساس نتایج مرحله نخست، اصول و شیوه‌هایی برای تربیت عقلانی استخراج شد؛ این شیوه‌ها درواقع، پرورش همان ابعاد انسانی است که در مرحله پیش‌شناسایی شده بودند.

۳) با مقایسه این اصول و راهکارها با شیوه‌های مرسوم در برنامه «فلسفه برای کودکان»، برای ارتقا و اصلاح این برنامه، پیشنهادهایی ارائه‌شده است.

ج: سه شیوه تربیتی بر اساس مفاهیم هم‌نشین عقل

اصلی‌ترین مفاهیم هم‌نشین عقل، عبارت‌اند از: «آیه – آیات»، «سمع – بصر – قلب» و «هدایت». از این سه دسته، سه شیوه کلی استخراج می‌شود:

۱) هوشیاری نسبت به علامت‌ها و فهم دلالت آن‌ها (آیه)

– ریشه عقل در قرآن ۴۹ بار آمده که بیشترین هم‌نشینی را با واژه آیه دارد (در ۱۴ بار).

– تحلیل معنای «آیه»: کلمه آیه به علامت و نشانه معنا شده است؛ لذا درک آیات و دلالت آن‌ها و کاربردشان برای معرفتِ حق‌تعالی را می‌توان یکی از ویژگی‌های اصلی عقل دانست.

– برای تقویت (علامت‌شناسی و دلالت یابی علامت‌ها)، بازی‌های فکری خاص کمک‌کننده است؛ در روایتی آمده: امام صادق علیه‌السلام کودکانی که شاگرد ایشان بودند را با پرسش‌های مختلف وادار به تفکر می‌کردند.

– بیشترین هم‌نشینی باعقل را واژه آیه دارد و آشکار است که مدلول اصلی آیات، حق تبارک‌وتعالی و مظاهر اوست؛ ازاین‌رو صرف علامت‌شناسی کافی نیست و به علامت‌های دینی نیز در کنار آن باید توجه شود.

۲) علم و شناخت:

– دومین گروه از واژه‌های هم‌نشین عقل در قرآن کریم، «سمع» و «بصر» و «قلب-فواد» است. این سه مفهوم به ابزارهای مهم علم و شناخت اشاره دارند. برای تحلیل این مفاهیم و استخراج مؤلفه‌های عقلانی آن‌ها، باید ارتباط مسئله علم و شناخت باعقل را در قرآن کنکاش کرد.

چند نمونه از این مؤلفه‌ها:

الف: ارزش دادن به علم سودمند، بر اساس نفع حقیقی

– یکی از مؤلفه‌های عقل ارزش دادن به علم سودمند است. (زمر، ۸ و ۹)

– آن علمی که موردتمجید این آیه واقع‌شده است، علم به آخرت و وعده‌های الهی است.

– البته اولوالألباب که در آیه آمده لزوماً افراد باایمان نیستند.

– انسان عاقل ممکن است بفهمد معارفی بسیار مهم هستند و تکلیف زندگی را معین می‌کنند؛ این شخص انگیزه برای تحقیق درباره دین پیدا می‌کند. لذا احتمال هدایت و ایمان آوردن این فرد بسیار بیشتر از دیگران است.

– اینجا اهمیت این بعد از تربیت عقلانی آشکار می‌شود؛ زیرا بعدی از عقلانیت را رشد می‌دهد که می‌تواند به ایمان منجر شود.

ب: اهمیت دادن به قطع و یقین در علوم سرنوشت‌ساز

– «و من يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ» (بقره، ۲۶۹). اولوالألباب به مقوله حکمت توجه دارند؛ حکمت به هر معنایی که باشد احکام و اتقان را نیز می‌رساند؛ یعنی علمی که محکم و یقین آور باشد.

– به دلیل ماهیت غیر یقینی روش‌های مرسوم فلسفه برای کودکان، می‌توان گفت توجه به این موضوع اهمیتی ویژه دارد؛ زیرا روش‌های یادشده شاید زمینه تردید و تزلزل در باورهای دانش آموزان را ایجاد کند.

– بیان سرگذشت پیشینیان و مقایسه اهل یقین با اهل گمان، قالب‌هایی برای فهمانیدن این مطلب به کودکان است.

* تبیین مراتب شناخت

– بر اساس مطالب پیشین، سه واژه سمع و بصر و فواد، به‌مراتب شناخت انسان اشاره دارند. چون شناخت مستقیماً روی تعقل اثر می‌گذارد، برای تربیت عقلانی باید برای تمام مراتب شناخت برنامه‌ریزی کرد، آن‌هم در دو حوزه زیر:

۱-    شناساندن مراتب شناخت و عوامل رشد یا نقصان آن‌ها

– تبیین این مطلب که برخی افراد به دلیل پیروی از هوای نفس، ادراک باطنی خود را از دست می‌دهند، انگیزه انسان را برای خودسازی و تزکیه نفس افزایش می‌دهد. (جاثیه، ۲۳)

– بیان سرگذشت پیشینیان به‌یقین یکی از راه‌های پرورش عقل است. (حج،۴۶)

– حفظ قلب معنوی از آسیب‌ها تأثیر مهمی در سرنوشت ابدی انسان دارد. (شعرا، ۸۸-۸۹)

– نشناختن قلب معنوی می‌تواند محاسبات انسان را به خطا ببرد و یکی از اساسی‌ترین نقاط ضعف مبنایی در برنامه غربی فلسفه برای کودکان، نادیده انگاشتن این بعد انسانی است.

– در معارف دینی بر معرفت نفس و مراقبه و محاسبه تأکید زیادی شده است؛ بنابراین خود تصحیحی در برنامه فلسفه برای کودکان می‌تواند به «اصلاح نفس» تبدیل شود که شامل ابعاد معنوی نیز می‌شود.

۲-    برنامه‌ریزی برای رشد مراتب شناخت

– علاوه بر آموزش مراتب شناخت و عوامل تقویت یا تضعیف آن‌ها، برای تربیت عقلانی باید در عمل برنامه‌ریزی کرد. راهکارهای این هدف به دلیل ارتباط بیشتر این موضوع با عنوان «هدایت»، در بخش سوم بیان‌شده است.

۳) هدایت

– در هم‌نشینی «عقل» در قرآن، مفهوم «هدایت» نیز به‌کاررفته است و هر سه بعد شناختی که در بخش پیش بیان شد، با هدایت در ارتباط‌اند: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ» (جاثیه، ۲۳).

– در این بخش، سه مطلب درباره تربیت مراتب سه‌گانه یادشده به‌عنوان نمونه مطرح می‌شود:

۱- زبان و تعقل

– «سمع» در قرآن در کنار تعقل به‌عنوان یکی از عوامل نجات انسان معرفی‌شده است. (ملک، ۱۰)

– یکی از راهکارهای تربیت این بعد شناختی، دقت در ورودی‌هایی است که از طریق گوش، به جان کودکان وارد می‌شود.

۲- مشاهده هدفمند

– ریشه‌های «نظر»، «رأی»، «شهد»، «عین» و… در قرآن هرکدام به‌نوعی با انواع مشاهده‌های حسی یا غیر حسی مرتبط هستند؛ مثلاً:

o فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ (طارق، ۵). در اینجا و بسیاری آیات دیگر، مشاهده همراه با پرسش وجود دارد؛ پرسش در هنگام مشاهده باعث می‌شود که آن مشاهده هدفمند شده، دستاورد متفاوتی داشته باشد.

– در شیوه رایج فلسفه برای کودکان نیز تلاش می‌شود پس از خواندن داستان یا ارائه یک موضوع بحث‌برانگیز، کودکان را تشویق به پرسیدن کنند نه اینکه تنها از آنان پرسش کنند.

۳- هدایت قلبی

– یکی از موارد هدایت قلبی ایجاد حس محبت و یگانگی با برادران دینی است. (آل‌عمران، ۱۰۳) مشکل کسانی که این اتحاد و یگانگی را با هم‌کیشان خود احساس نمی‌کنند، ریشه در نیندیشیدن آن‌ها دارد. (حشر، ۱۴)

– بنابراین تلاش در ایجاد روابط دوستانه میان دانش آموزان باهم و با معلم و والدین و عادت دادن آنان به رعایت آداب معاشرت با همکلاسی‌ها و داشتن روحیه ایثار و گذشت و کمک به دیگران و… همگی در تربیت عقلانی کودکان نقش فراوانی دارند.

ج: نتیجه‌گیری

· با معناشناسی واژه عقل و واژه‌های مرتبط با آن، می‌توان یک سیر تربیت عقلانی را از قرآن کریم به دست آورد. در این مقاله نمونه‌ای انجام شد و شیوه‌هایی برای تربیت عقلانی کودکان گزینش یا طراحی شد. سپس برای اصلاح یا تکمیل برنامه رایج فلسفه برای کودکان سفارش‌ها و پیشنهادهایی ارائه شد که برخی عناوین آن‌ها عبارت‌اند از:

– تقویت علامت‌شناسی فعال و نیز شناخت علامت‌های مربوط به دین، توجه به ارزش علوم سودمند و سرنوشت‌ساز، تأکید بر اهمیت یقین، آشنایی با ابزارها و مراتب شناخت و عوامل رشد یا تخریب آن‌ها، شناخت قلب معنوی، شناخت عقل و جنود آن، دقت بسیار در سخن گفتن با کودکان و هرگونه تبادل پیام کلامی، مشاهده همراه با پرسش و جهت دادن به پرسش‌های کودکان و… .

· بیشتر این پیشنهادها در شیوه‌های مرسوم غربی فلسفه برای کودکان وجود ندارند و بلکه در برخی موارد با آنان تضاد دارند؛ لذا استفاده از این شیوه‌ها در برنامه فلسفه برای کودکان، یکی از راهکارهای بومی‌سازی این برنامه با رویکرد تربیت دینی است.

در صورت گسترده‌تر کردن این پژوهش، می‌توان سنگ بنای نظام جامع تربیت عقلانی از منظر اسلام را مطرح کرد.

نقد اثر

الف) نقد محتوایی: (شفافیت مدعا، اتقان استدلال‌ها، اعتبار استنادها، پاسخ به اشکالات و شبهات، ایجاز و اطناب…انگیزه آفرینی و …)

· نویسنده مقاله درصدد کپی‌برداری از غرب و یا مستند کردن دیدگاه آن‌ها با آیات و روایات نیست، بلکه سعی بر آن دارد تا از نگرش‌ها، مبانی و اصول غربی کمترین تأثیر را بگیرد.

· استناد به برخی از روایات ضعیف و مبنا قرار دادن آن برای بحث روش پسندیده‌ای نیست.

ب) نقد ساختاری: (انسجام و سیرمنطقی، تطبیق عناوین اصلی و فرعی و …)

· سیرمنطقی مطالب رعایت شده است.

سعی در تطبیق عناوین اصلی و فرعی در مقاله شده است.

آخرین نوشته ها

خاطره ای از آزادسازی سوسنگرد/روایت امیر سرلشکر سلیمی از نقش آیت‌الله خامنه‌ای در عملیات آزادسازی سوسنگرد

در شب آزادسازی سوسنگرد چه گذشت؟ آزادسازی سوسنگرد از جمله موفقیت‌های اثرگذار جنگ تحمیلی به‌شمار می‌رود که ضربه‌ی سنگینی به برنامه‌های ارتش عراق زد. متن زیر از امیر سرلشکر محمد سلیمی، فرمانده فقید ارتش جمهوری اسلامی ایران که آن زمان ریاست ستاد جنگ‌های نامنظم را برعهده داشت، از روزهای حساس …

ادامه نوشته »

مصاحبه جذب مبلغان دانش آموزی در مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان

  به گزارش روابط عمومی، مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان وابسته به دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان پیرو فراخوان ثبت نامی خود از تاریخ ۹ مهرماه به مدت سه روز اقدام به برگزاری برنامه گزینش و مصاحبه از طلاب ساکن قم علاقه مند …

ادامه نوشته »

به‌ مناسبت ۲۳آبان‌ماه سالروز آزادسازی سوسنگرد، جنگ تن با تانک‌ها+تصاویر

۶ مهرماه سال ۵۹، نیرو‌های عراقی پس از شکستن مقاومت پاسداران و نیرو‌های ژاندارمری، شهر «سوسنگرد» را به اشغال خود درآوردند، اما چهار روز بعد یعنی در ۱۰ مهرماه، رزمندگانی از سپاه اهواز به فرماندهی (شهید) «علی غیوراصلی» این شهر را آزاد کردند. نیروهای عراقی حملات مجدد خود را از …

ادامه نوشته »

ویژگی های ده گانه پیامبر اکرم در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی

کودکی پیامبر برای کودکان ما و نوجوانی‌اش برای نوجوانان ما و جوانی‌اش برای جوانان ما خیلی حرف دارد. آن هم در محیطی که فرهنگ نیست. بهداشت نیست. سواد نیست، تمدن نیست. علم نیست. چگونه این شخصیت توانسته خودش را حفظ کند. مشابه این را در دنیا داریم. یعنی این الگو، …

ادامه نوشته »

فراخوان دعوت به همکاری از بین طلاب مرکز آینده سازان ساکن قم

مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان جهت تبلیغ در مدارس قم در دو زمینه ۱) آسیب های اجتماعی و ۲)امام جماعت دعوت به همکاری می نمایند شرایط: دارای مدرک مشاوره و روانشناسی یا داشتن تجربه تبلیغی در زمینه آسیب های اجتماعی (مبلغ آسیب های اجتماعی) داشتن پرونده تبلیغی در دفتر تبلیغات …

ادامه نوشته »

نوجوانی و جوانی پیامبراکرم

باسمه تعالی دوران شیرخوارگی و کودکی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم): گویند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط سه روز – یا به نقلی هفت روز- از مادر گرامیشان حضرت آمنه (سلام الله علیها) شیر خورده‌اند و پس از آن طبق رسم بزرگان عرب برای …

ادامه نوشته »

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از نگاه امام صادق(علیه السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم پیامبر اکرم از نگاه امام صادق علیهما السلام در طول تاریخ بشریت، کم تر انسانی وجود دارد که مانند پیامبراسلام تمام خصوصیات زندگی اش به طور واضح و روشن بیان و ثبت شده باشد. خداوند متعال در قرآن کریم کتابی که خود حافظ اوست (۱) و …

ادامه نوشته »

پرونده ویژه ولادت پیامبر اکرم بنام اسوه حسنه

به گزارش روابط عمومی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان، به مناسبت ایام ولادت پیامبر اکرم حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) پرونده تبلیغی به نام اسوه حسنه که شامل برنامه های از زندگی پیامبر، منبر در فضائل، اینفوگرافی شخصیت ممتاز نبی اکرم و… در قسمت گنجبنه سایت مرکز …

ادامه نوشته »

قرآن چگونه از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) یاد می کند(منبر)

یکی از شخصیت های بسیار بزرگ و جهانی که خداوند متعال در کتاب خود ویژگی های آن حضرت را بیان می کند، وجود مقدس پیامبر اسلام(ص) می باشد،برخی از مهم ترین ویژگی های آن حضرت که در قرآن کریم بیان شده به شرح ذیل است حجت الاسلام والمسلمین حسین علوی …

ادامه نوشته »

اعلام نتایج گزینش و مصاحبه جذب مبلغان مرکز آینده‌سازان

نتایج مصاحبه جذب مبلغ مرکز فرهنگی آینده سازان جهت شرکت در دوره آموزشی، پس از بررسی و جمع بندی نهایی توسط کارشناسان مرکز اعلام شد. با تبریک ایام ربیع المبارک  و تشکر و قدردانی از کلیه مبلغانی که در ثبت نام، گزینش و مصاحبه جذب مبلغ دانش آموزی مرکز فرهنگی …

ادامه نوشته »

پنج صفت مداد که باید در خود تقویت کرد

پنج صفت مداد که باید در خود تقویت کرد در مداد پنج صفت هست که اگر آنها را بدست بیاوری برای تمام عمر در آرامش خواهی بود. صفت اول: می‌توانی کارهای بزرگ کنی اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. …

ادامه نوشته »

علت گرایش جوانان و نوجوانان به مُد و مُدگرایی

ما جواناني را مشاهده مي‌كنيم كه به شدت مدگرا هستند به طوري كه هر لباسي كه مد مي‌شود، تا آن را نخرند آرام و قرار ندارند و وقتي كه خريدند، بي‌صبرانه منتظر موقعيتي هستند كه آن لباس را بپوشند و ديگران آنها را ببينند. اين افراد وقتي وسايل خانه و …

ادامه نوشته »

چه ایرادی دارد انسان دوستی از جنس مخالف داشته باشد؟

نظر اسلام در خصوص روابط دختر و پسر چیست و چه ایرادی دارد انسان دوستی از جنس مخالف داشته باشد؟ در پرسش دو مطلب مورد سؤال قرار گرفته است:‌ ۱ـ حکم شرعى روابط دختر و پسر. ۲ـ اگر روابط دختر و پسر ایراد شرعی دارد، دلیل و حکمت آن چیست؟ …

ادامه نوشته »

جواب شبهه سیاه بودن رنگ چادر

جواب شبهه سیاه بودن رنگ چادر برخی میگویند: اولاً چادر گران است و مانتو از نظر اقتصادی با صرفه‌تر می‌باشد و ثانیاً: رنگ مشکی باعث به وجود آمدن انواع ناراحتی‌های روحی و روانی و سبب افسردگی می‌گردد، پس بهتر است چادر مشکی به چادر صورتی و زرد و قرمز تبدیل …

ادامه نوشته »

مهارت‌های عقل ورزی در قرآن کریم و استلزامات آن برای اصلاح یا تکمیل «برنامه فلسفه برای کودکان»

بسمه تعالی فرم توصیف آثار علمي معاونت پژوهش‌های مرکز علمی فرهنگی آینده‌سازان معرفي اثر علمی عنوان اثر: مهارت‌های عقل ورزی در قرآن کریم و استلزامات آن برای اصلاح یا تکمیل «برنامه فلسفه برای کودکان» نوع توصیف: مقاله               پدیدآورنده: محمدعلی زینلی معرفی اجمالی پدیدآورنده: طلبه سطح چهار حوزه علمیه قم اطلاعات …

ادامه نوشته »

آخرین نوشته ها

خاطره ای از آزادسازی سوسنگرد/روایت امیر سرلشکر سلیمی از نقش آیت‌الله خامنه‌ای در عملیات آزادسازی سوسنگرد

در شب آزادسازی سوسنگرد چه گذشت؟ آزادسازی سوسنگرد از جمله موفقیت‌های اثرگذار جنگ تحمیلی به‌شمار می‌رود که ضربه‌ی سنگینی به برنامه‌های ارتش عراق زد. متن زیر از امیر سرلشکر محمد سلیمی، فرمانده فقید ارتش جمهوری اسلامی ایران که آن زمان ریاست ستاد جنگ‌های نامنظم را برعهده داشت، از روزهای حساس …

ادامه نوشته »

مصاحبه جذب مبلغان دانش آموزی در مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان

  به گزارش روابط عمومی، مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان وابسته به دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان پیرو فراخوان ثبت نامی خود از تاریخ ۹ مهرماه به مدت سه روز اقدام به برگزاری برنامه گزینش و مصاحبه از طلاب ساکن قم علاقه مند …

ادامه نوشته »

به‌ مناسبت ۲۳آبان‌ماه سالروز آزادسازی سوسنگرد، جنگ تن با تانک‌ها+تصاویر

۶ مهرماه سال ۵۹، نیرو‌های عراقی پس از شکستن مقاومت پاسداران و نیرو‌های ژاندارمری، شهر «سوسنگرد» را به اشغال خود درآوردند، اما چهار روز بعد یعنی در ۱۰ مهرماه، رزمندگانی از سپاه اهواز به فرماندهی (شهید) «علی غیوراصلی» این شهر را آزاد کردند. نیروهای عراقی حملات مجدد خود را از …

ادامه نوشته »

ویژگی های ده گانه پیامبر اکرم در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی

کودکی پیامبر برای کودکان ما و نوجوانی‌اش برای نوجوانان ما و جوانی‌اش برای جوانان ما خیلی حرف دارد. آن هم در محیطی که فرهنگ نیست. بهداشت نیست. سواد نیست، تمدن نیست. علم نیست. چگونه این شخصیت توانسته خودش را حفظ کند. مشابه این را در دنیا داریم. یعنی این الگو، …

ادامه نوشته »

فراخوان دعوت به همکاری از بین طلاب مرکز آینده سازان ساکن قم

مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان جهت تبلیغ در مدارس قم در دو زمینه ۱) آسیب های اجتماعی و ۲)امام جماعت دعوت به همکاری می نمایند شرایط: دارای مدرک مشاوره و روانشناسی یا داشتن تجربه تبلیغی در زمینه آسیب های اجتماعی (مبلغ آسیب های اجتماعی) داشتن پرونده تبلیغی در دفتر تبلیغات …

ادامه نوشته »

نوجوانی و جوانی پیامبراکرم

باسمه تعالی دوران شیرخوارگی و کودکی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم): گویند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط سه روز – یا به نقلی هفت روز- از مادر گرامیشان حضرت آمنه (سلام الله علیها) شیر خورده‌اند و پس از آن طبق رسم بزرگان عرب برای …

ادامه نوشته »

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از نگاه امام صادق(علیه السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم پیامبر اکرم از نگاه امام صادق علیهما السلام در طول تاریخ بشریت، کم تر انسانی وجود دارد که مانند پیامبراسلام تمام خصوصیات زندگی اش به طور واضح و روشن بیان و ثبت شده باشد. خداوند متعال در قرآن کریم کتابی که خود حافظ اوست (۱) و …

ادامه نوشته »

پرونده ویژه ولادت پیامبر اکرم بنام اسوه حسنه

به گزارش روابط عمومی مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان، به مناسبت ایام ولادت پیامبر اکرم حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) پرونده تبلیغی به نام اسوه حسنه که شامل برنامه های از زندگی پیامبر، منبر در فضائل، اینفوگرافی شخصیت ممتاز نبی اکرم و… در قسمت گنجبنه سایت مرکز …

ادامه نوشته »

قرآن چگونه از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) یاد می کند(منبر)

یکی از شخصیت های بسیار بزرگ و جهانی که خداوند متعال در کتاب خود ویژگی های آن حضرت را بیان می کند، وجود مقدس پیامبر اسلام(ص) می باشد،برخی از مهم ترین ویژگی های آن حضرت که در قرآن کریم بیان شده به شرح ذیل است حجت الاسلام والمسلمین حسین علوی …

ادامه نوشته »

اعلام نتایج گزینش و مصاحبه جذب مبلغان مرکز آینده‌سازان

نتایج مصاحبه جذب مبلغ مرکز فرهنگی آینده سازان جهت شرکت در دوره آموزشی، پس از بررسی و جمع بندی نهایی توسط کارشناسان مرکز اعلام شد. با تبریک ایام ربیع المبارک  و تشکر و قدردانی از کلیه مبلغانی که در ثبت نام، گزینش و مصاحبه جذب مبلغ دانش آموزی مرکز فرهنگی …

ادامه نوشته »

پنج صفت مداد که باید در خود تقویت کرد

پنج صفت مداد که باید در خود تقویت کرد در مداد پنج صفت هست که اگر آنها را بدست بیاوری برای تمام عمر در آرامش خواهی بود. صفت اول: می‌توانی کارهای بزرگ کنی اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. …

ادامه نوشته »

علت گرایش جوانان و نوجوانان به مُد و مُدگرایی

ما جواناني را مشاهده مي‌كنيم كه به شدت مدگرا هستند به طوري كه هر لباسي كه مد مي‌شود، تا آن را نخرند آرام و قرار ندارند و وقتي كه خريدند، بي‌صبرانه منتظر موقعيتي هستند كه آن لباس را بپوشند و ديگران آنها را ببينند. اين افراد وقتي وسايل خانه و …

ادامه نوشته »

چه ایرادی دارد انسان دوستی از جنس مخالف داشته باشد؟

نظر اسلام در خصوص روابط دختر و پسر چیست و چه ایرادی دارد انسان دوستی از جنس مخالف داشته باشد؟ در پرسش دو مطلب مورد سؤال قرار گرفته است:‌ ۱ـ حکم شرعى روابط دختر و پسر. ۲ـ اگر روابط دختر و پسر ایراد شرعی دارد، دلیل و حکمت آن چیست؟ …

ادامه نوشته »

جواب شبهه سیاه بودن رنگ چادر

جواب شبهه سیاه بودن رنگ چادر برخی میگویند: اولاً چادر گران است و مانتو از نظر اقتصادی با صرفه‌تر می‌باشد و ثانیاً: رنگ مشکی باعث به وجود آمدن انواع ناراحتی‌های روحی و روانی و سبب افسردگی می‌گردد، پس بهتر است چادر مشکی به چادر صورتی و زرد و قرمز تبدیل …

ادامه نوشته »

مهارت‌های عقل ورزی در قرآن کریم و استلزامات آن برای اصلاح یا تکمیل «برنامه فلسفه برای کودکان»

بسمه تعالی فرم توصیف آثار علمي معاونت پژوهش‌های مرکز علمی فرهنگی آینده‌سازان معرفي اثر علمی عنوان اثر: مهارت‌های عقل ورزی در قرآن کریم و استلزامات آن برای اصلاح یا تکمیل «برنامه فلسفه برای کودکان» نوع توصیف: مقاله               پدیدآورنده: محمدعلی زینلی معرفی اجمالی پدیدآورنده: طلبه سطح چهار حوزه علمیه قم اطلاعات …

ادامه نوشته »

آخرین نوشته ها

آخرین نوشته ها

آبان, ۱۳۹۸