خانه / مجموعه محتوارسانی محرم / ارتباط ایمانی با امام زمان (عج)

ارتباط ایمانی با امام زمان (عج)

طرح درس هفتم؛ ارتباط ایمانی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

 

پیوند جامعه با امام و حکومت اسلامی

در برخی روایات، «رابطوا» به پیوند و ارتباط با امامان و رهبران معصوم جامعة الهی تفسیر شده است.[۱]

و این یکی از سه ضلعی است که آیه شریفه دستور به استحکام پیوند آن‌ها داده است؛ پیوند درونی جامعه اسلامی، پیوند در برابر حمله و توطئه بیرونی (پیوند در مرزها) و پیوند با حاکمیت که هر سه مورد در ذیل پیوند مردم با خدا و ارتباط با مبدأ هستی قرار می‌گیرد و در جملة بعد، در این آیه شریفه «اتقوالله» به آن اشاره دارد.

در مورد پیوند جامعه با حاکمیت و با توجه به شرایط دوران غیبت، پیوند با امام در سه عنوان: معرفت امام زمانعجل الله تعالی فرجه، شرایط انتظار و حکومت اسلامی، پیگیری می‌شود.

 

معرفت امام زمان۷

اعتقاد به امام یک جنبة عمومی دارد که آن باور به اصل امامت است. از نظر شیعه، جایگاه امامت، همان ادامة راه نبوت است و امام فردی است که مانند انبیا، دارای علم الهی و عصمت از خطا و گناه است. جز آنکه ارتباط با وحی به معنای آوردن پیام جدید را ندارد و حافظ دستاورد انبیا و تبیین کنندة احکام و قوانین شریعت آنان است.

امام معصوم همانند انبیای الهی هر زمان که شرایط اقتضا کند و اقبال عمومی شکل بگیرد، وظیفة رهبری و ادارة جامعه را نیز به عهده می‌گیرد.

اما جنبة شخصی شناخت امام این است که هر یک از ما در این زمان باور دارد که امام زمان که نام شریف‌شان «محمد» و لقب‌شان«مهدی» و «قائم» است، فرزند امام حسن عسگری۷ است، در سال ۲۵۵ تولد یافته و در سال ۲۶۰ با وفات پدر بزرگوارش به امامت رسیده است. او تا سال ۳۲۹ به مدت ۶۹ سال از طریق نایبان خاص خود، با مردم در ارتباط بود که این دوران «غیبت صغری» نام گرفت و از آن پس تا کنون در غیبت کبری است که کسی به‌طور عادی با او ارتباط ندارد. اما در هر لحظه که ارادة خداوند تعلق بگیرد و زمینة ظهورش آماده شود، از پس پرده غیبت بیرون خواهد آمد و جهان را با قدوم مبارک خود به ساحل امن خواهد رساند و وعدة همة اولیا و انبیا بر تحقق کامل حاکمیت الهی را عینیت خواهد بخشید.[۲]

مهم‌ترین نکته در این شناخت این است که تشیع عقیده به پیوند با امام حیّ و حاضر دارد که فقط از مشاهده و دیدن حسی ما پنهان است، نه امامی که با این اوصاف در آخرالزمان متولد می‌شود.

این عقیده،‌ مردم را با امام خود مرتبط می‌کند و آنان هر لحظه به یاد او و منتظر ظهور او هستند. باور به امام زنده، انگیزة پیروان را به طلب او و تحقق شرایط ظهور او دو چندان می‌کند، برخلاف باوری که امام را هنوز تولد نیافته می‌داند و نقش مردم را صرف دعا برای تولد و حکومت او تفسیر کند.

 

شرایط انتظار

همة جوان‌ها آرزوی راه یافتن به بالاترین مراتب علمی و حضور در درس بزرگ‌ترین اساتید را دارند. اما مگر می‌توانند بدون گذراندن مقدمات و پیدا کردن آمادگی لازم،‌ بالاترین دانش‌ها را درک و دریافت کنند؟! به جز موارد استثنایی و افراد نابغه که شاید این مراحل را در زمان کوتاهی بگذرانند، عموم افراد با پشت سر گذاشتن دورة ابتدایی و متوسطه به سطوح عالی در حوزه و دانشگاه می‌رسند؛ یعنی زمانی که آمادگی علمی فهم بالاترین دست آوردهای هر رشته را داشته باشند.

هر جوانی آرزو دارد که ازدواج کند و با شریک زندگی خود آینده‌اش را بسازد، اما آیا هر پسر و دختری که به سن تکلیف رسید،‌ امکان ازدواج برایش فراهم است؟ اولین و مهم‌ترین شرط برای آمادگی ازدواج و قبول مسئولیت زندگی، این است که به اصطلاح شخص توانایی کشیدن گلیم خویش از آب را داشته باشد. تا زمانی که بچه است نمی‌تواند خود را بفهمد، کارش را درک کند و به تنهایی برای آینده‌اش تصمیم بگیرد؛ باید در هر کاری بزرگ‌تری در کنارش باشد و در پناه او کارش را جلو ببرد. هنگامی که جوان به حدی از عقل و فهم رسید که بتواند کارهایش را بفهمد و با ارادة خویش امورش را انجام دهد و در نهایت عاقبت خوب یا بد کار خود را به گردن بگیرد، او آمادة قبول مسئولیت زندگی و ادارة خانواده است. این معنایش بلوغ عقلی است.

باید من بالغ شوم، باید تو بالغ شوی، باید ما …

هر فردی دوران کودکی، نوجوانی و جوانی دارد، و پس از گذراندن آن‌ها به دوران میانسالی و کامل شدن بلوغ عقلی – که در جوانی آن را آغاز کرده بود – می‌رسد. انسانیت نیز همین‌ دوره‌ها را دارد؛ این دوره انسانی که از حضرت آدم۷شروع شده است و تا امروز به ما رسیده است، دوران کودکی و نوجوانی خود را سپری کرده و اکنون در حال گذر از دوران جوانی است. دوران کودکی بشریت، دوران حاکمیت نادانی، ناتوانی علمی، صنعتی و … . دوران جوانی، دوران حاکمیت غضب و شهوت بشر است، دویست سال اوج جنگ‌های خونبار و ویران‌گر را تجربه کرده است و به سبب فضای فرهنگی و اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم،‌ در بُعد شهوت‌رانی و دستیابی به لذت‌های مادی و نفسانی، امری را غیر قابل تجربه باقی نگذاشته است.

در چنین شرایطی و با وجود این فضای انبوه از درگیری، جنگ، غلبه شهوت و هوای نفس، آیا می‌توان گفت: بشریت آمادگی تحقق حاکمیت الهی را دارد؟ آیا بشریت می‌تواند به اختیار و انتخاب خود حکومت سرتاسر عدل و دور از فساد، انحراف و ظلم را بپذیرد؟

همان‌طور که یک جوان باید به بلوغی برسد که توانایی ادارة خود و زندگی‌اش را داشته باشد، بشریت نیز – – در یک بُعد همگانی و عمومی – باید به این توانایی و بلوغ برسد که بگوید دیگر خواهان حکومت بدی‌ها، زشتی‌ها، فساد و ظلم نیست؛‌ زیرا او نتیجة این حکومت‌ها را دیده است و می‌داند که با این‌‌ها سرانجامی جز تباهی و سرگردانی نخواهد داشت. باید بازگشت به فطرت، پیوند خوردن با مبدأ هستی و دنبال کردن آنچه او را به عزت و آقایی و کمال واقعی می‌رساند را اراده کند. بنابراین، تحقق این حقیقت در زمان بلوغ عقلی بشریت، یعنی عبور از جهل، شهوت و دوران حاکمیت عقلانیت.

 

آیا می‌توانیم به بلوغ برسیم؟

رسیدن به نقطة سرآغاز که از آن به «زمینه سازی برای ظهور» تعبیر می‌شود، امری ضروری است؛ زیرا مطابق سنت الهی است که بشریت برای دست‌یابی به هدف خود، باید آستین بالا بزند و سرنوشت خود را تعیین کنند. «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ؛[۳] خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند».

مسلماً راه رسیدن به این هدف، برنامه‌های تبلیغی و شعاری نیست که متأسفانه بر فضای فرهنگی جامعه حاکم است؛ اینکه نهایت همت و تلاش ما برای زمینه‌سازی ظهور، تهیه و تکثیر چند نرم‌افزار و یا برپایی همایش‌های میلیونی باشد، مانند این است که بچه‌ای ده ساله را با خوراندن یک کپسول و یا تزریق آمپول، بخواهیم به مردی بالغ، عاقل و یا عالم تبدیل کنیم، که هم خنده دار و هم غیر ممکن است. بهترین کمک به این نوجوان،‌ بازگذاشتن فضای رشد، کمک و همراهی او در این زمینه است.

بنابریان، نمی‌شود از بشریت توقع رسیدن به کمال عقلی با لفّاظی و شعار داشت، بلکه باید راه را به او نشان داد و با حوصله و معیارهای عملی، مسیر اشتباه او را اصلاح نمود.

برای رسیدن به این مقصود، توجه به دو نکته و پیگیری دو اقدام ضروری است؛

اقدام اول:

تغییر باورهای جامعه: باید در گام نخست، باورهای عمومی جامعه تغییر کند و باورهای برگرفته از سلیقه‌های شخصی، جای خود را به باورهای الهی و انسانی بدهد؛ در ابتدای این فصل گفته شد: خداوند اهل ایمان را برادر یکدیگر دانسته است، اما باور به برادر بودن، هنوز در جامعة اسلامی رنگ واقعی و عملی به خود نگرفته است؛‌ چه‌طور ما به عقلانیت ایمانی رسیده‌ایم در حالی که در هر گوشة جهان اسلام، درگیر نزاع، دعوا و جنگ و کشتار هستیم. باید مردم را به این پیام الهی توجه داد و ضرورت پیوند برادری در همة ابعاد اقتصادی،‌ اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن را برایشان تبیین کرد. خانواده‌ای که اعضای آن دوست‌دار یکدیگر و پشت و پناه هم هستند، خیلی آسوده‌تر و راحت‌تر زندگی می‌کنند تا خانوادهای که در درون از هم گسسته و از بیرون با انواع دردسرها مواجه هستند. جامعة اسلامی باید به فرهنگ پیوند برادری برسد تا دست واحد برای تقویت خود و مبارزه علیه باطل باشد.

نگاه جامعه به بحث عدالت‌محوری،‌ رشد آگاهی در همه زمینه‌های علمی و بشری همراه با توجه به معارف دینی،‌ اصل برابری در همه فضاهای مدیریتی و فعالیت‌های اجتماعی، اصل آزادی برای فهم و رسیدن به کمال، توجه به معنویت و خارج شدن از نگاه صرفاً دنیاگرایانه و منفعت طلبانه شخصی و …، نمونه‌ای از موارد تغییر دیدگاه است.

اقدام دوم:

کادرسازی و ایجاد تشکیلات منسجم از افراد خودساخته، آگاه و خدمت‌‌گذار، خودباور، دارای روحیة ابتکار و نوآوری، توان مناسب اجرایی و روحیة خدمت به مردم با انگیزه الهی.

این اقدام، از دو جهت اهمیت دارد:

۱٫ اقدام اول، باید از مجموعه‌ای آگاه، فهمیده و خواهان تحول و تغییر آغاز شود. ۲٫ عموم مردم برای گرایش به رویکرد فرهنگی، نیاز به الگو و مشاوره دارند؛ اگر مردم گروهی را با تحقق عینیِ این باورها بینند، خواسته یا ناخواسته، آن باورها را فهمیده و عمل می‌کنند و هم‌رنگ آن جماعت می‌شوند. این عقیدة ماست که توجه و گرایش به خوبی‌ها، در فطرت و نهاد انسان است و باور و اقدام عملی گروهای خاص مانند تشکیلات خاص یا طبقات خاص، می‌تواند توجه و استقبال عموم را به آن‌ها بیشتر و جدی‌تر کند.

در مقدمه نیز گفتیم که همواره جامعه از دو گروه اقلیت و یک گروه اکثریت تشکیل شده است؛ دو گروه خوبان خوب و بدان بد، و گروه اکثریت که عموم مردم هستند. گروه اکثریت، در طول تاریخ پیرو یکی از دو گروه اقلیت بوده است. اگر ما بخواهیم توجه اکثریت و عموم مرم جهان به خوبان و خوبی‌ها متمایل شود، باید با جهاد فرهنگی، تشکیلات ایمانی و طبقات روشنفکر و متدین ما بتوانند ارزش‌های فرهنگی و باورهای ناب اسلامی خود را در معرض نمایش فهم عموم قرار دهند و با علمداری و پیشتازی خود به پیروزی در این جهاد اکبر برسند.

 

حکومت اسلامی

برپایی حکومت اسلامی و برقراری نظامی بر پایة ارزش‌های اسلامی، از موارد تغییر نگاه است؛ زیرا احساس می‌شود آنچه را که در انقلاب اسلامی به دنبال آن بوده‌ایم، به‌طور کامل تحقق نیافته است؛ هدف ما از سرنگونی رژیم شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی، فقط تغییر نام حکومت و یا رفتن شاه و آمدن امام۱ نبوده است، بلکه افزون بر آن باید فقیهی آگاه و عادل، سکان‌داری جامعة اسلامی را به عهده می‌گرفت، می‌بایست این فرهنگ را نیز نهادینه می‌کردیم که حکومت اسلامی در همة عرصه‌ها و ابعاد حاکمیتی و مدیریتی‌اش باید اسلامی باشد.

در جایگاه رهبری نظام – با توجه به مقام علمی و مذهبی آن و برخی ارکان درجه یک و دو نظام – همواره شاخصه‌های حاکمیت اسلامی مورد توجه بوده است. اما در بسیاری از سطوح متوسط و پایین مدیریتی – با وجودی که این گروه بیشترین ارتباط را با مردم دارند – این شاخصه‌ها وجود ندارند یا مورد توجه نیستند. در حالی که قضاوت مردم در مورد ارزشی بودن و اسلامی بودن نظام، در تعامل با این مدیریت‌های میانی سنجیده می‌شود و عملکرد این مدیران در رضایتمندی و عدم رضایت و پیوند آنان با حکومت، نقش بسیار مهمی دارد.

 

 



[۱]. تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۲۹٫

[۲]. برای توضیح بیشتر ادلة قطعی تولد و وجود امام مهدی۷ به کتاب‌های مربوط به آن مانند «در انتظار ققنوس» مراجعه شود.

[۳]. رعد، ۱۱٫

همچنین ببینید

تولید نرم افزار چند رسانه ای “بیرق” ویژه هیأت های دانش آموزی انصارالمهدی (عج)

نشریه الکترونیکی بیرق، با تلاش مرکز فرهنگی تبلیغی آینده‌سازان و همکاری دفتر مرکزی اتحادیه انجمن‌های …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 + 1 =