برادری در صبر

طرح درس پنجم؛ برادری در صبر

 

مقدمه؛ ایجاد انگیزه (شروع با ابهام، داستان، سوال و …)

انرژی متراکم

جرقه‌ها هنگامی مفید هستند که سوخت‌ها متراکم و فشرده باشند؛ هنگامی که چند قطره بنزین متراکم بشود و در جای خود بنشیند، با یک جرقه بارهای سنگین را به حرکت می‌اندازدو به مقصد می‌رساند، امّا یک دریای بنزین رها شده، بر فرض بسوزد، کاری از پیش نمی‌برد و یک دنیا جرقه حرکتی ایجاد نمی‌کند.

تذکّرها و سفارش‌ها، همچون «سفارش به صبر»، نیروها و استعدادهای فشرده شده «مؤمن» را آزاد می‌کند و او را به حرکت وا می‌دارد؛ ‌او را به دیگران پیوند می‌زند و عمل صالح را در جامعه محقق می‌نماید؛ «وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنين‏[۱]».

طرح مسأله

تازیانه صبر

ابن عمیر می‌گوید: در میدان بغداد مرا به جرم تشیّع به چوب بستند و تازیانه‌ها زدند تا شاید سرّی را فاش کنم؛ تازیانه‌ها که به صد رسیدند، توانم رفت و نیروی ایمانم به ته رسید. گفتم، بگذار بگویم. در این لحظه صدای دوستم را شنیدم؛ دوستی که امام۷ روانه‌اش کرده بود تا در لحظه حساس تواصی و سفارش به صبر نماید.

دوستم گفت: محمد جایگاه خودت را در نزد خدا بیاد آور.

با این سفارش و با این اشاره در میان جمعیت، منی که به ضعف و آخر خط رسیده بودم ، نیرو گرفتم، ایستادم و سرّی را بیرون نریختم[۲].

این سفارش به صبر و حق است که انسان را از خسارت‌ها می‌رهاند و نیروهایش را به جریان می‌اندازد تا رشد نماید.

 

 

تبیین مسأله

روایتی از امام صادق۷ نقل کرده است که حضرت «صابروا» را به معنای پایداری در برابر دشمنان، تفسیر کرده است: «صابِرُوا عَدُوَّكُمْ مِمَّنْ يُخَالِفُكُم؛ در برابر دشمنانی که با شما مخالفت می‌کنند، پایداری کنید‏».[۳]

تفسیر عیاشی و تفسیر فرات کوفی نیز «صابروا» را به معنای مقاومت در برابر دشمنان نقل کرده‌اند.[۴]

غیبت نعمانی روایتی از امام باقر۷ نقل کرده است که حضرت «صابروا» را به معنای پایداری در برابر دشمنان دانسته‌اند.[۵]

کتاب‌های لغت نیز «صابروا» را به معنای پایداری در برابر دشمنان دانسته‌اند.[۶]

رابطة پایداری با شکیبایی

شکیبایی فردی و اجتماعی هر دو مربوط به افراد جامعه هستند؛ یعنی شما به عنوان یک انسان مؤمن، وظیفه دارید نسبت به آنچه از مصیبت‌ها به شما می‌رسد، در برابر فرمان خدا و نسبت به محدودیت‌هایی که در زندگی دارید، بردبار و شکیبا باشید. همین‌طور در برابر بدی‌ها و آزاری که از جانب دیگران به شما می‌رسد، خویشتن‌دار باشید.

اما دو وصف پایداری و پیوند داشتن، اوصاف اجتماع هستند. جامعة ایمانی باید جامعه‌ای پایدار و دارای پیوند قوی میان افراد خود باشد. گاهی شما محصولات یک کارخانة تولید مواد غذایی را به بهداشتی بودن، قیمت مناسب داشتن، تمیز بودن و … توصیف می‌کنید و گاهی برای خود آن بنگاه تولیدی، اوصافی مانند: با سابقه بودن، استاندارهای به‌روز داشتن، بالاترین تولید و بیشترین مشتری را جذب کردن و … می‌آورید؛ توصیفات اول برای تک تک محصولات است، اما جنس توصیفات دوم، برای تمام مجموعة تولیدی است. اهل ایمان نیز دارای هر دو گونه اوصاف هستند؛ گاهی فرد فرد آن‌ها باید خصوصیاتی داشته باشند و یک بار هم به عنوان یک مجموعه و به عنوان اجتماع، باید ویژگی‌هایی را به‌دست آروند؛ زیرا ویژگی‌هایی مانند پایداری، هر چند برای هر یک از افراد قابل اتصاف است و اهل ایمان باید در برابر توطئة دشمن و بدخواهان پایدار باشد، اما آنچه امت اسلامی را در برابر بدخواهان و دشمنان بیمه می‌کند، روح پایداری در جامعه است؛ اجتماع به عنوان روح واحد، باید ضرورت مقاومت در برابر دشمنان را باور کند،‌ دشمنی و توطئه و ترفند‌های آن‌ها را توهم ندانسته و در برابر هر کدام، برنامة لازم را داشته باشد؛ اگر این بینش جمعی وجود نداشته باشد، هر چند افراد آگاه و شجاع جامعه در برابر دشمن پایداری کنند، اما پایداری افراد معدود نمی‌تواند جامعه را از آسیب دشمن مصون نگه دارد.

در این مرحله، اوصاف فردی باید به اوصاف اجتماعی تبدیل شود و خصلت‌هایی همانند پایداری، از مرزهای کوچک و محدود، رها شده، با روح اجتماع پیوند بخورد تا بتواند به عنوان پدیده‌ای یکپارچه و همگانی، تأثیرگذاری و اثربخشی خود را چند برابر و بسیار کارآمدتر نشان دهد.

 

پایداری برای آزادی عقیده

در تاریخ اسلام می‌خوانیم: مسلمانانی که در آغاز ظهور اسلام و در مکه مسلمان شدند، سخت تحت تعقیب،‌ فشار و شکنجه مشرکان و بت‌پرستان بودند. آن‌ها با همة آزار و عذابی که دیدند،‌ همچنان ثابت قدم ماندند و در راه حفظ عقیده و ایمان خود، دچار مشکلات طاقت فرسایی شدند. تا جایی که عده‌ای با وضعی دردناک به شهادت رسیدند و نام نیکی در صفحات تاریخ مجاهدان و مبارزان راه حق را از خود به یادگار گذاردند.

چنان کار بر آن‌ها سخت شد که روزی خبات بن ارت گفت: یارسول الله! دعا کن خدا ما را نجات دهد. حضرت فرمود: شتاب مکنید. پیش از شما مردانی بوده‌اند که آن‌ها را با شانه‌های گداختة آهنین شکنجه دادند، و با ارّه به دو نیم کردند، باز هم از دین خود برنگشتند. به خدا کار اسلام چنان بالا بگیرد و مسلمانان آنقدر آزادی پیدا کنند که سواری از صنعا به حضرموت می‌رود و غیر از خدا از کسی نمی‌ترسد.

بعضی از تازه مسلمانان چون دارای عشیره بودند، عشیرة آنان از روی تعصب قبیله‌ای، نمی‌گذاشتند قبیله‌ای دیگر به آن‌ها صدمه بزند و اگر لازم بود، خودشان فرزندان و کسان تازه مسلمان شده خود را به زندان می‌انداختند و به زنجیر می‌کشیدند، تا از اسلام دست برداند.

بر اثر این فشارهای شدید و شکنجه‌ها، پنج نفر از جمله ابوقیس بن ولید بن مغیره از اسلام برگشتند و آیة «إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا؛[۷] کسانی که بر خود ستم کار بودند وقتی فرشتگان جانشان را می‌گیرند، می‌گویند: در چه حال بودید؟ پاسخ می‌دهند: ما در زمین از مستضعفان بودیم، می‌گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟ پس آنان جایگاه‌شان دوزخ است و دوزخ بد سرانجامی است»، دربارة آن‌ها نازل شد.

اما افراد تازه مسلمانی که عشیره و قبیله‌ای نداشتند و نیرویی نداشتند که از خود دفاع کنند، به انواع مصیبت‌ها و عذاب‌ها گرفتار می‌شدند. عده‌ای به زندان می‌افتادند و برخی شکنجه و آزار و اذیت می‌شدند و بعضی تشنه و گرسنه رها می‌شدند و یا در آفتاب طاقت فرسا نگه داشته می‌شدند، تا از دین خود برگردند و از پیروی پیامبر روی گردان شوند.

نام این آزاد مردان و زنان آزاده در تاریخ اسلام آمده و همواره به نیکی و قهرمانی یاد شده‌اند. به برخی از این افراد در زیر اشاره می‌شود:

 

 

بلال بن ریاح حبشی

بلال، غلام «امیّه بن خلف» از سران قریش بود. امیّه غلام خود را سخت شکنجه می‌داد و به او تکلیف می‌کرد تا از اعتقاد به خدای یگانه بازگردد. برای رسیدن به این مقصود، امیه بن خلف، هنگام ظهر بلال را بیرون از مکه می‌آورد و در آن گرمای کشنده و آفتاب سوزان،‌ او را به رو و به پشت، روی سنگلاخ‌ها و صخره‌های داغ می‌افکند و سنگی بزرگ روی سینه‌اش قرار داد و گفت: همین طور باید بمانی تا مرگت فرا رسد یا از محمد برگردی، و خدایان ما «لات» و «عزی» را بپرستی.

ولی بلال همة این عذاب‌ها را تحمل می‌کرد و زیر شکنجه پی در پی می‌گفت: احد احد، خدا، خدای یگانه است و یگانه است.

 

یاسر، سمیه، عمّار

این سه نفر، از مبلغان نخستین اسلام بودند، آنان وقتی پیامبر در خانة ارقم بن ابی ارقم بود، بعد از سی و چند نفر که مسلمان شدند، اسلام آوردند.

کفار قریش، عمار و پدر و مادر او را به «ابطح» می‌بردند و در گرمای طاقت فرسای ظهر شکنجه می‌دادند. روزی پیامبر از کنار آنان گذشت و فرمود:

«ای خاندان یاسر! ثابت قدم و پایدار باشید که جایگاه شما بهشت است»

سر انجام، یاسر زیر شکنجه به شهادت رسید و همسر او «سمیه»، چون ابوجهل را با درشتی و خشونت مخاطب قرار داده بود، ابوجهل نیزه‌ای را که در دست داشت، به قلب او فرو برد و او را کشت، سمیه نخستین زن مسلمان است که به شهادت رسید.

پس از به شهادت رساندن آن دو، سراغ عمار آمدند و او را سخت شکنجه داده مدت‌ها در آفتاب نگاه داشتند و سنگی گداخته به روی سینه‌اش نهادند و به وی گفتند: رهایت نمی‌کنیم مگر اینکه به محمد ناسزا بگویی و لات و عزی را به نیکی یاد کنی! عمار هم چنین کرد و آن‌ها او را رها کردند. عمار گریه کنان نزد رسول خدا۶آمد. حضرت پرسید: عمّار چه خبر؟ عمّار گفت: خبر بدی یا رسول الله! سپس ماجرا را نقل کرد و تأسف خود را اظهار داشت که برای حفظ جانش، ناگزیر شده به خواست آن‌ها گردن نهد.

پیامبر۶ فرمود: در باطن، دل خود را چگونه می‌بینی؟ عمّار گفت: می‌بینم که دلم لبریز از ایمان است. پیامبر۶ فرمود: ای عمار! اگر باز هم تو را تحت فشار قرار دادند، همین‌گونه پاسخ بده و جان خود را حفظ کن. در این هنگام این آیه راجع به عمار نازل شد:

«إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ؛[۸] مگر کسی که مجبور شده ولی قلبش به ایمان اطمینان دارد».

 

ابوفکیهه

ابوفکیهه همراه بلال مسلمان شد. او بندة صفوان بن امیه بن خلف بود. امیه پای او را بست و دستور داد روی زمین بکشند و سپس او را روی ریگ‌های سوران افکند. گفته‌اند افراد دیگری سنگی بر روی سینه ابوفکیهه قرار دادند و آنقدر نگه داشتند که زبان او از دهانش بیرون زد، ولی تسلیم خواستة مشرکان نشد و دست از اسلام بر نداشت.

 

زنّیره

این زن، کنیز «بنی عدی» بود. عمر – که از مردان این خانواده بود پیش از آنکه مسلمان شود – او را به جرم مسلمانی شکنجه می‌داد و برخی گفته‌اند توسط ابوجهل آنقدر شکنجه دید که نابینا شد. ابوجهل به او گفت: این شکنجه را خدایان ما لات و عزی به تو دادند.

زنّیره جواب داد: لات و عزّی چه می‌دانند که پرستندگان آن‌ها کیستند؟ این یک امتحان آسمانی است، و خدای من قادر است چشم مرا دوباره بینا کند. چون روز بعد از خواب برخاست، خداوند بینایی‌اش را به او بازگردانید. وقتی قریش از آن آگاه شدند، گفتند: این از جادوی محمد است.[۹]

 

امدادهای غیبی ثمره پایداری است

رسیدن به اهداف بلند و غلبه بر همة مشکلات و موانع، بدون ارادة راسخ و ثبات قدم امکان پذیر نیست. این وعدة الهی است که اگر شما در برابر سختی‌ها و دشمنی‌ها پایدار باشید، ما شما را با یاری‌های پیدا و پنهان خود، کمک می‌کنیم.

در آیات متعدد، خداوند متعال پیامبر اسلام۶و مؤمنان را به امداد غیبی،‌ نصر و یاری خود و همچنین افزایش نعمت‌ها وعده داده است؛ اما همواره برای همة این وعده‌ها، یک شرط قرار داده و آن، پایداری و استقامت است. نتیجة پایداری در پیمودن راه درست و استقامت در برابر آزار و هجوم دشمان، نصرت الهی و الطاف بی‌‌کران اوست:

«بَلَى إِن تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا یمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِّنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِینَ؛[۱۰] آری اگر شکیبایی کنید و پرهیزکاری نمایید، و با همین جوش و خروش بر شما بتازند، همآنگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشتة نشان دار یاری می‌کند».

 امداد غیبی، کلمه‌ای مرکب از دو واژة «امداد» و «غیب» است. امداد به معنای یاری کردن دیگری و غیب به معنای چیزی است که از چشم انسان مخفی و پوشیده است، پس مراد از مددهای غیبی، کمکی است که از غیب سرچشمه می‌گیرد. به خلاف امدادهایی که از غیب نیستند؛ مانند اموال و فرزندان که در قرآن از امدادهای الهی دانسته شده‌‌اند.[۱۱]

مصداق امدادهای غیبی در آیات قرآن، این امور است:‌ فرستادن سپاه نامرئی،[۱۲] یاری فرشتگان،[۱۳] ایجاد آرامش در دل‌های مؤمنان،[۱۴] ایجاد هراس در دل‌های دشمنان،[۱۵] فرستادن بادهای ویران‌گر،[۱۶] کم جلوه دادن لشکر دشمن،[۱۷] فرستادن لشکر پرندگان،[۱۸] بر هم زدن نقشه دشمنان[۱۹].

از مهم‌ترین مصداق‌های امداد غیبی، کمک پنهانی است که از طرف خداوند در جنگ‌های صدر اسلام به پیامبر اکرم ۶و مؤمنان رسیده است. به‌طوری که چهل آیه به آن‌ها اختصاص یافته است.[۲۰]

پایداری در برابر توطئه‌ها

همان‌گونه که دوست پنداشتن دشمنان، ساده‌انگاری است، گمان اینکه دشمنان دست از دشمنی و توطئه خود برداشته‌اند نیز ساده‌انگاری و زودباوری است؛ لذا هرگز نباید خام تغییر لحن و سخن آنان یا نیرنگ و تغییر تاکتیک‌های آنان شد.

خداوند به مسلمان هشدار داده است در برابر توطئه دشمنان هشیار باشند:

«هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ؛[۲۱] آن‌ها دشمنان واقعی تو هستند، پس از آنان بر حذر باش! خداوند آن‌ها را بکشد، چگونه از حق منحرف می‌شوند».

پس لازم است جبهة حق، لحظه‌ای از توطئة دشمنان – چه در بعد نظامی و سخت‌افزاری و چه در بعد فرهنگی و نرم افزاری – غافل نباشند؛ زیرا هر لحظه امکان یورش آنان و شبیخون خوردن مسلمانان وجود دارد، پس همیشه برای دفاع در برابر تهاجم آنان آماده باشید.

«وَدَّ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَیمِیلُونَ عَلَیكُم مَّیلَةً وَاحِدَةً؛[۲۲] کافران آرزو می‌کنند که شما از جنگ افزارها و ساز و برگ خود غافل شوید تا ناگهان بر شما یورش برند».

 

پایداری در برابر تحریم

قطع دوستی اهل ایمان با دشمان در راستای به‌دست آوردن استقلال و مبارزه با سلطه‌گری و مداخلة آنان در امور جامعه اسلامی، بدون شک محرومیت و ناگواری‌هایی را به دنبال دارد؛ تحریم اقتصادی برای فشار آوردن بر مردم و قرار دادن آنان در تنگنای اقتصادی، از ابزارهای دشمن برای شکستن مقاومت‌ آن‌هاست. از این رو پایداری در برابر این محرومیت‌ها، مصونیت جامعه از اهداف و نقشه‌های دشمنان است.

لذا خداوند هشدار داده است که هرگز‌ دشمنان را دوست و خیرخواه خود نپندارید، زیرا آنان در زیان رساندن به شما از هیچ چیزی کوتاهی نمی‌کنند و دشمنی و کینه‌ای که در سینه دارند – از آنچه ظاهر می‌کنند – خیلی بیشتر است. در برابر کینه و بدی آنان، تنها چیزی که می‌تواند شما را در برابر آنان پیروز کند، شکیبایی و تقواست.

 

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ یأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَینَّا لَكُمُ الآیاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ * هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ یحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَیكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَیظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَیظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ * إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكُمْ سَیئَةٌ یفْرَحُواْ بِهَا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ یضُرُّكُمْ كَیدُهُمْ شَیئًا إِنَّ اللّهَ بِمَا یعْمَلُونَ مُحِیطٌ؛[۲۳] ای اهل ایمان! از غیر خودتان دوست و همراز مگیرید،‌ آنان از هیچ نابکاری در حق شما کوتاهی نمی‌کنند، آرزو دارند شما در رنج بیفتید، دشمن از لحن و سخن‌شان آشکار است. و آنچه سینه‌هایشان نهان می‌دارد بزرگ‌تر است. ما نشانه‌های دشمنی آنان را برای شما بیان کردیم اگر تعقل کنید * هان، شما کسانی هستید که آنان را دوست دارید،‌ حال آنکه آنان شما را دوست ندارند و شما به همة کتاب‌های خدا ایمان دارید، و چون با شما برخورد می‌کنند می‌گویند: ایمان آوردیم. و چون با هم خلوت می‌کنند،‌ از شدت خشم بر شما،‌ سرانگشتان خود را می‌گزند، بگو: به خشم خود بمیرید، که خدا راز درون سینه‌ها آگاه است * اگر به شما خوشی رسد آنان را بدحال می‌کند و اگر به شما گزندی رسد، بدان شادی می‌شوند. اگر شکیبایی کنید و پرهیزکاری نماید، نیرنگ‌شان هیچ زیانی به شما نمی‌رساند،‌ یقیناً خدا به آنچه می‌کنند احاطه دارد».

این آیات، باید سرلوحة اصول سیاست جامعة اسلامی در برابر دشمنان خارجی و عوامل داخلی آنان باشد، از روی سادگی یا وادادگی، آنان را دوست خود حساب نکنند و این سخن خداوند را باور کنند و حق بدانند که دشمنان هرگز خیرخواه شما نبوده و نخواهند بود. آنان هر لحظه مترصد ضربه زدن به شما هستند؛ از رنج شما خشنود و از خشنودی شما خشمگین می‌شوند. شما هرگز وسعت و عمق کینه و دشمن درونی آنان را نمی‌توانید حدس بزنید. پس ساده‌اندیش نباشید و به آنان اعتماد نکنید و با شکیبایی رعایت دستورات خدا نقشه آنان را نقش بر آب کنید.

پایداری در سخت‌ترین شرایط تحریم

بعد از دعوت آشکار پیامبر خدا۶به اسلام و گسترش مسلمانان، بارها مشرکان قریش، به‌طور مستقیم یا با واسطه کردن ابوطالب، خواستار توقف فعالیت‌های پیامبر۶ شدند و در این راستا از هیچ تطمیع یا تهدیدی کوتاهی نکردند. گاهی مسلمانان را به سخت‌ترین شکنجه‌ها آزار می‌رساندند و گاهی نسبت به خود پیامبر خدا۶اهانت و بدی می‌کردند. بعد از افزایش آزارها، پیامبر خدا۶ و جناب ابوطالب، صلاح دیدند برای دوری از گزند قریش، همة مردان و زنان بنی‌هاشم را به دفاع از پیامبر۶، به دره‌ای بیرون از مکه به نام «شعب ابی طالب» ببرند.

ابوطالب که آگاهی یافت که قریش در آزار رساندن به پیغمبر۶، تا سر حد کشتن او برآمده است، حضرت را با زن و فرزند و تمام بنی‌هاشم به درّه آورد و خود و دو فرزندش علی۷ و جعفر، شب‌ها به حفاظت از آنان، می‌پرداختند.

هنگامی که قریش فهمید نمی‌توانند پیامبر را بکشند و ابوطالب او را تسلیم نخواهد کرد، عهدنامه‌ای نوشتند و مهر کردند تا بنی‌هاشم را در درّة خارج از مکه، محاصره اقتصادی کنند. نه چیزی به آن‌ها بفروشند،‌ نه به آن‌ها زن بدهند،‌ نه از آن‌ها زن بگیرند و هیچ داد و ستدی با آنان نکنند. مگر اینکه ابوطالب پیامبر۶ را به آنان تحویل دهد تا او را بکشند. سپس همگی مضمون عهدنامه را تعهد کردند و هشتاد نفر پای آن را مهر نمودند. این واقعه شش یا هفت سال پس از آغاز بعثت رخ داد. و این گونه رسول خدا۶ و بنی هاشم سه سال در آن درّه، در سخت‌ترین شرایط زندگی بسر بردند. آنچه پیامبر۶، ابوطالب و خدیجه از دارایی دنیا داشتند، به اتمام رسید. در مدت محاصره، فقط در دو ماه رجب و ذی‌الحجه از شعب بیرون می‌آمدند و – نظر به احترام آن دو ماه که خرید و فروش آزاد بود – آذوقه لازم را می‌خریدند و دوباره به دره باز می‌گشتند. غیر از آن دو ماه،‌ خرید و فروش قریش با محاصره‌شدگان ممنوع بود. این وضع ادامه داشت تا جایی که موجودی مالی مسلمانان تمام و آن‌ها دچار کمبود مواد غذایی شدند.

کمبود مواد غذایی، آفتاب سوزان روز، شب‌های سرد و طولانی شدن مدت محاصره،‌ سرانجام صدای گریه و زاری و فریاد و فغان کودکان و زنان را به گوش قریش رساند.

این شرایط سبب شد که جمعی از امضا کنندگان عهدنامه، از کردة خود پشیمان شوند و به دنبال چاره‌جویی باشند، اما آنان نیز نمی‌دانستند چه کار کنند.

پس از سه سال که پیامبر و خانواده‌اش و مسلمانان و بنی‌هاشم در «شعب ابی‌طالب» در محاصره اقتصادی قرار گرفتند و پس از روزهای آخر که کار به شرایط بسیار سخت کشید، جبرئیل بر رسول خدا۶نازل شد و گفت: یا رسول الله! خداوند موریانه را مأمور خوردن عهدنامه نموده است و جز پاره‌ای که در آن نام خداست، چیزی از آن باقی نمانده است.

حضرت۶ موضوع را به عمویش ابوطالب خبر داد و به دنبال آن، پیامبر خدا ۶و بنی‌هاشم و سران قریش دور کعبه گرد آمدند. ابوطالب گفت: ای قوم! آیا شما پس از مهر کردن عهدنامه، دستی در آن برده‌اید و به سراغ آن رفته‌اید؟ قریش گفتند: نه. ابواطالب گفت:‌ ولی محمد از جانب خدایش به من خبر داده که موریانه تمام عهدنامه را جز پاره‌ای که در آن نام خداست،‌ خورده است. حال اگر آن را آوردید و دیدید که چنین است چه می‌کنید؟

قریش گفتند: تعهد خود را نقص می‌کنیم و دست از محاصره برمی‌داریم.

ابوطالب گفت: بدانید اگر آنچه من گفتم دروغ بود، من محمد را به شما تحویل می‌دهم تا او را بکشید. قریش گفتند: بسیار خوب،‌ به درستی سخن گفتی.

سپس در صندوق را گشودند و دیدند موریانه عهدنامه را – جز نام خدا – خورده است. وقتی قریش این معجزه را دیدند، از روی عناد و لجاجت گفتند: سِحری بیش نیست! ولی اکنون راهی برای تکذیب محمد نداریم. در آن روز بر اثر این اتفاق، بسیاری از قریش مسلمان شدند و پیامبر و بنی‌هاشم از محاصره بیرون آمدند و به خانه‌های خود برگشتند.[۲۴]

 

پایداری در جنگ

قرآن کریم، در آغاز فرمان داده بود که اگر ارتش مسلمانان، یک دهم ارتش کافران بود، باید در برابر آنان به مقابله برخیزد، زیرا ایمان و روحیة قوی، توان پایداری و مقاومت را به آنان خواهد داد:

«یا أَیهَا النَّبِی حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ یكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یغْلِبُوا مِائَتَینِ وَإِنْ یكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ یغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یفْقَهُونَ؛[۲۵] ای پیامبر! مؤمنان را به جهاد برانگیز، اگر از میان شما بیست تن شکیبا باشند، بر دویست تن چیره می‌شوند و اگر از شما یک صد تن باشند، بر هزاران تن از کافران پیروز می‌گردند، چرا که آن‌ها گروهی هستند که نمی‌فهمند».

اما پس از پیدایش ضعف روحی، بهانه جویی و کوتاهی برخی، خدا بر آنان آسان گرفت و مقایسه دو لشکر را به نصف تخفیف داد. اما باز هم پایداری اهل ایمان را حداقل بر دو برابر اهل کفر لازم شمرد:

«الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ یكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ یغْلِبُوا مِائَتَینِ وَإِنْ یكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ یغْلِبُوا أَلْفَینِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ؛[۲۶] اکنون خدا بر شما تخفیف داده و دانست که در شما ضعفی است. پس اگر از میان شما یکصد تن شکیبا باشند، بر دویست تن پیروز گردند، و اگر از شما هزار تن باشند، به توفیق الهی بر دو هزار تن غلبه کنند، و خدا با شکیبا پیشه‌گان است».

پیامبر اسلام۶ و یاران ایشان، پس از هجرت، در مدت ده سالی که در مدینه بودند، در برابر توطئه و جنگ‌های متعددی پایداری کردند که در میان آن‌ها سه جنگ (بدر، احد، خندق) از همه بزرگ‌تر و دشوارتر بود؛ در جنگ خندق، به سبب حضور شماری از قبایل مهم و معتبر منطقه، این نبرد «احزاب» نام گرفت و از آن جهت که پیامبر۶ و مسلمانان برای مبارزه با آنان در نقاط حساس، خندق کندند، به «خندق» شهرت یافت. در این نبرد، جهات متفاوتی از پایداری اهل ایمان مانند: پایداری در کندن خندق، پایداری در برابر گرسنگی و فشار اقتصادی،‌ پایداری در برابر عهدشکنی هم پیمانان، پایداری در برابر تهدید و در معرض خطر قرار گرفتن خانواده‌ها و … به تصویر کشیده شد.

 



[۱]. ذاریات، ۵۵٫

[۲]. جامع‌الرواة.

[۳]. بصائر الدرجات، ج ۱، ص۴۸۷٫

[۴]. تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۱۲؛ تفسیر کوفی، ص ۹۹٫

[۵]. غیبت نعمانی، ص ۲۷٫

[۶]. لسان العرب، ج ۴، ص ۴۳۹٫

[۷]. نساء، ۹۷٫

[۸]. نحل، ۱۰۶٫

[۹]. تاریخ اسلام، ص ۱۷۴-۱۸۰٫

[۱۰]. آل عمران، ۱۲۵٫

[۱۱]. اسراء، ۶٫

[۱۲]. احزاب، ۹٫

[۱۳]. آل عمران، ۱۲۴-۱۲۵٫

[۱۴]. توبه، ۲۶٫

[۱۵]. آل عمران، ۱۵۱٫

[۱۶]. احزاب، .۹

[۱۷]. انفال، ۴۴٫

[۱۸]. فیل، ۳٫

[۱۹]. انقال، ۱۸٫

[۲۰]. نرم افزار دایره‌المعارف قرآن کریم، واژه امدادهای غیبی.

[۲۱]. منافقون، ۴٫

[۲۲]. نساء، ۱۰۲٫

[۲۳]. آل عمران، ۱۱۸-۱۲۰٫

[۲۴]. تاریخ اسلام، ص ۲۳۰٫

[۲۵]. انفال، ۶۵٫

[۲۶]. انفعال، ۶۶٫

همچنین ببینید

تولید نرم افزار چند رسانه ای “بیرق” ویژه هیأت های دانش آموزی انصارالمهدی (عج)

نشریه الکترونیکی بیرق، با تلاش مرکز فرهنگی تبلیغی آینده‌سازان و همکاری دفتر مرکزی اتحادیه انجمن‌های …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + 1 =