خانه / تربیت / وظایف متربی در مقابل مربی و استاد۱

وظایف متربی در مقابل مربی و استاد۱

در امر تربیت، همه وظایف، متوجه مربی نیست؛ بلکه متربی نیز وظایفی دارد؛ به عبارتی مسأله تربیت، یک امر دو طرفه است و متربی در آن، نقش فعالی دارد. ممکن است در تربیت غیر انسان، بیشتر وظایف به مربی سپرده شود و متربیکاملاً منفعل باشد؛ اما وقتی از تربیت یک انسان عاقل مختار سخن می گوییم، این حکایت، متفاوت است. اکنون می کوشیم وظایف متربی را در برنامه تربیتی بیان کنیم. پاره ای از این وظایف به قبل از مراجعه به استاد، و پاره ای به بعد از مراجعه به استاد، مربوط است.

قبل از مراجعه به استاد
مراجعه به استاد، شروع تربیت اخلاقی نیست؛ بلکه فرد باید پیش از آن، گام هایی را برداشته باشد تا حد نصاب لازم را برای تربیت تحت اشراف استاد به دست آورد؛ مانند فرد مجردی که فکر کند برای موفقیت در زندگی، همه چیز را باید بعد از ازدواج شروع کند؛ در حالی که برای موفقیت در زندگی، باید قبل از ازدواج، شرایطی را در خود فراهم نماید تا شایستگی قدم گذاشتن در یک زندگی مشترک را داشته باشد؛ وگرنه پس از ازدواج برای تحصیل آن شرایط، دیر خواهد بود. اکنون تعدادی از وظایفِ مربوط به قبل از مراجعه به استاد را برمی شماریم

۱٫ احساس نیاز به حرکت و تحول (شوق و طلب)

روشن است که انسان تا در خود نیازی به حرکت احساس نکند انگیزه وتلاشی برای راه افتادن نخواهد داشت بزرگان از این احساس، به «یقظه= بیداری» تعبیر کرده اند و برخی آن را اولین گام حرکت و برخی مقدمه حرکت دانسته اند. توجه به این نکته ضروری است که اگرچه اصل این احساس و بیداری در اختیار انسان نیست ولی مقدمات آن مانند تفکر و خلوت در اختیار اوست.

موتور محرک رشد اخلاقی، شوق و طلب است؛ به گونه ای که بدون آن، تلاش ها به ثمر نمی رسد؛ حتّی عمل به مستحبات، همراه کراهت نفس و بدون آمادگی و اشتیاق، مایه کدورت و سقوط معنوی است. به همین سبب، از حضرت امیرالمؤمنین این توصیه رسیده است که تنها هنگام اقبال قلب و اشتیاق روحی به مستحبات اقدام کنید در غیر آن به واجبات اکتفا شود. (کافی، ج ۳، ص ۴۵۴)

بنابراین ایجاد اشتیاق و شور درونی، نقش کلیدی در رشد اخلاقی و معنوی دارد و کسی که به استاد مراجعه می کند، باید ابتدا شوق درونی و حالت طلب را در خود ایجاد کرده باشد تا بتواند از محضر استاد استفاده کند.

آب کم جو تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

ممکن است استاد به دلیل آن که این شوق را در متربی مشاهده نکند، تلاش را بیهوده ببیند و محترمانه، فرد را از خود طرد کند و یا به توصیه های کلی اکتفا کند. استاد حق دارد سرمایه عمر خود را صرف کسی کند که قابلیت رشد دارد و لوازمش را فراهم کرده است و از پذیرش هر کسی بپرهیزد.

بسیار کس بود که به صحبت دانا رسند و ایشان را از آن دانا هیچ فایده ای نباشد و این از دو حال، خالی نباشد؛ یا استعداد ندارد یا طالب نباشد.(بحر المعارف، ج ۱، ص ۳۷۷)

۲٫  تلاش شخصی برای رشد اخلاقی

در کتب اخلاقی و عرفانی برای سالک راه معنویت، شرایطی بیان شده، با دقت در آن ها روشن می شود که فرد، پیش از رسیدن به محضر استاد باید گام هایی را برداشته باشد؛ به عبارتی شخص باید با طی مراحلی از اصلاح نفس، آمادگی استفاده از محضر استاد را کسب کرده باشد و چنین نیست که همه چیز بر رسیدن به محضر استاد، متوقف باشد.

این همه ریاضات و مجاهدات بسیار و این همه آداب و شرایط بی شمار که در راه سالک نهاده اند، از جهت آن است که شایسته صحبت دانا گردد که سالک چون شایسته صحبت دانا گشت کار او تمام گشت؛ زیرا سلوک برای آن است که معرفت اجمالی، تفصیلی گردد و استدلالی، کشفی شود. (بحر المعارف، ج ۱، ص ۳۷۷)

از طرفی تا فرد در عمل، صداقت خود را در طلب معنویت نشان نداده باشد، شایستگی پرداختن به مراحل بالاتر را نخواهد یافت. ابراز صداقت به این است که در هر مرحله متناسب با آن بکوشد و تا حد ممکن به اصلاح نفس خویش بپردازد.

پس قبل از رسیدن به محضر استاد باید تلاش شخصی خود را به کار گیرد تا خداوند هم به شکرانه این صداقت، امداد خویش را نصیبش سازد و او را به استادی مناسب راهنمایی کند.

البته ممکن است شیطان از همین حربه برای فریب افراد بهره جوید و همواره به او گوشزد کند که «هنوز لیاقت رسیدن به محضر استاد را نیافته ای؛ تو کجا و مربی اخلاق کجا؟» آن گاه در مقام عمل، فرد را از اخلاق و معنویت دور نگاه دارد و به این ترتیب، فرصت جستجوی مربی را از وی بگیرد و او را به تسویف مبتلا نماید. در اینجا باید وسواس را کنار گذاشت و در اولین فرصت به استاد، مراجعه، و تشخیص را به او واگذار کرد؛ زیرا استاد موظف است قبل از پذیرش متربی، وی را بیازماید و نصاب شرایط را در او بررسی کند.

۳٫آشنایی با ملاک های استاد خوب

از آنجا که خودسازی اخلاقی نقش تعیین کننده ای در زندگی بی نهایت و ابدی انسان دارد، حساسیت شناسایی استادخوب بسیار بالا می رود. بدون شک، تربیت در حد عموم مؤمنان جامعه و نداشتن رشد ویژه، بهتر از دل سپردن به استاد ناشایست است؛ چرا که در حالت اول، امید نجات باقی می ماند؛ امّا ارتباط با مربی ناشایست، احتمال نجات و هدایت را از بین می برد و فرد را در معرض خطر هلاکت قرار می دهد.

بنابراین از مهم ترین مسائل، قبل از مراجعه به استاد، شناخت استاد و احراز ملاک های شایستگی او از راه های معتبر است که در شماره های پیشین بدان اشاره شد.

۴٫جستجو برای یافتن استاد

انسانی که طالب رشد معنوی و اخلاقی است آیا لازم است برای یافتن استاد شایسته اقدامی کند یا تلاش خود را در راه رشد اخلاقی معنوی به کار گیرد تا خدای متعال در زمان مناسب برای او مربی شایسته ای بفرستد؟ به نظر می رسد علاوه بر آن تلاش، جستجوی استاد، یک وظیفه است. اساساً اگر این گونه نباشد، ارائه نشانه ها و صفات استاد خوب در روایات و کتب اخلاقی، بیهوده خواهد بود.

پس از این که روشن شد داشتن استاد برای رشد معنوی، ضروری است، یکی از تلاش های شخصی برای اصلاح نفس، سراغِ استاد رفتن است؛ مانند این که کسی می داند برای درمان بیماری باید سراغ پزشک برود، در این حالت، جستجوی پزشک خوب، یکی از اقدامات او برای درمان است.

تشویق به مجالست با اهل علم -که یکی از مصادیق آن، علمای اخلاق اند- با توجه به همین مطلب است. بنابراین فرد تشنه معنویت باید در کنار تلاش فردی برای رشد، در جستجوی استاد خوب نیز باشد و این را یک وظیفه بداند. در این صورت است که صداقت خود را برای اصلاح نفس نشان داده است.

نکته قابل توجه در اینجا آن که وقتی شخص می داند همه امور این عالم با حساب و کتابی دقیق، جریان دارد و یافتن استاد هم به عنایت خداست؛ در همه حال از اعمال خود مراقبت می کند تا مبادا عملی، او را از یافتن استاد محروم سازد.

۵٫تمرین اطاعت
از لوازم استفاده از محضر استاد، اطاعت است. کسی که تصمیم به اطاعت نگرفته، اولین شرط بهره بردن از استاد را ندارد و نباید خود و استاد را معطل کند. روحیه اطاعت باید قبل از رسیدن به محضر استاد شکل گرفته باشد.

اطاعت فرزند از پدر و مادر در کودکی، زمینه ساز شکل گیری ولایت پذیری است که در بزرگسالی، برکات زیادی برای او خواهد داشت. از جمله این برکات، قابلیت استفاده از استادی فرهیخته و حاذق برای رشد معنوی است. البته در مسأله ولایت پذیری نیز مانند سایر امور باید اعتدال را حفظ کرد و به بهانه اطاعت و ولایت پذیری نباید عقل را تعطیل کرد. (بحث اطاعت از استاد و حد و مرزهای آن مجالی دیگر می طلبد)

۶٫آزمودن استاد

عده ای گمان می کنند ساحت استاد، شریف تر از آن است که وی را بیازماید و حتی تصور آن برای شاگرد، مضر است. این سخن، پس از پذیرش ولایت استاد، درست است؛ اما پیش از آن، فرد ناچار از آزمودن اوست؛ چرا که قرار است سرنوشت معنوی خود را به وی بسپارد. اساساً اگر غیر از این باشد، ارائه ملاک های استاد خوب، بی فایده خواهد بود. آزمودن استاد چیزی جز تطبیق ملاک ها نیست. اساساً بهترین و مطمئن ترین راه شناسایی استاد، مدتی همراهی و انس با او و تأیید صلاحیت وی از جانب افراد مورد اعتماد است.

ادامه دارد…

منبع:مجله  خُلُق / مهر و آبان ۱۳۹۰/ شماره ۲۵

همچنین ببینید

از نهضت حسینی تا جامعه مهدوی (وفاداری)

شب عاشورا، شب تعارف و تعریف و تمجید بی جا نیست، امام نیز تحت تأثیر …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + 6 =