خانه / تربیت / وظایف متربی در مقابل مربی و استاد۲

وظایف متربی در مقابل مربی و استاد۲

در امر تربیت، همه وظایف، متوجه مربی نیست؛ بلکه متربی نیز وظایفی دارد؛ به عبارتی مسأله تربیت، یک امر دو طرفه است و متربی در آن، نقش فعالی دارد. ممکن است در تربیت غیر انسان، بیشتر وظایف به مربی سپرده شود و متربیکاملاً منفعل باشد؛ اما وقتی از تربیت یک انسان عاقل مختار سخن می گوییم، این حکایت، متفاوت است. هماطور که در قسمت قبلی بیان نمودیم؛ اکنون می کوشیم وظایف متربی را در برنامه تربیتی بیان کنیم. پاره ای از این وظایف به قبل از مراجعه به استاد بود که در شماره قبل بیان شد، و پاره ای به بعد از مراجعه به استاد، مربوط است که در ذیل بدان می‌پردازیم:

بعد از مراجعه به استاد
۱٫استقامت در مراحل پذیرش استاد

استاد اخلاق، حق دارد شاگرد را بیازماید تا اگر شایستگی ندارد، او را نپذیرد و عمر خویش را صرف وی نکند؛ از این رو لازم است متربی در برابر آزمایش های استاد باصبوری،صداقت خود را بنمایاند. فرد نباید با اولین جواب رد، بازگردد؛ بلکه باید تا حد معقول پافشاری کند؛ همان گونه که امام صادق علیه السلام  در پذیرش عنوان بصری ابتدا امتناع فرمود؛ ولی عنوان بصری به علت اشتیاق فراوان، چندین بار درخواست ملاقات کرد تا این که سرانجام، امام او را پذیرفتند.

البته ممکن است استاد در مقام آزمایش نباشد؛ بلکه به دلایل شخصی یا به دلیل صلاحیت نداشتن فرد، قصد پذیرش او را نداشته باشد. در اینجا فرد نباید با پا فشاری بی جای خود، وی را بیازارد و اصرار را از حد معقول فراتر برد؛ بلکه لازم است در رفتار استاد دقت کند تا اگر واقعاً قصد پذیرش ندارد، او را ترک و در احوال خود دقت کند تا اگر نیاز است، حد نصاب های لازم را برای استفاده از استاد در خود ایجاد کند و یا اگر این حد نصاب ها را دارد، سراغ استاد دیگری برود. بی شک در همه این مراحل باید از خدا استمداد خواست تا فرجی حاصل شود.

یکی از علایم نپذیرفتن استاد به علت نبودن حد نصاب های لازم در متربّی، این است که استاد، نه تنها او را رد می کند؛ بلکه او را از جستجوی استاد منع می کند یا به تلاش شخصی دعوت می کند. این توصیه استاد به این معناست که فرد باید در اصلاح نفس خود بیشتر بکوشد و هنوز صداقت و ظرفیت لازم و آمادگی بهره گیری از استاد را ندارد. سفارش بزرگانی مانند آیت الله بهجت قدس سره  که عمل به علم خود را به جای مراجعه به استاد، توصیه می کنند، با توجه به این مطلب، می توان تحلیل کرد؛ یعنی لازم است فرد، مدتی با عمل به علم خود، صداقت خود را در طلب معنویت اثبات کند.

طبیب عشق، مسیحا دم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟

۲٫درون بینی و کشف خصوصیات شخصی

برای کشف ویژگی های هر شخص، باید دو گام برداشته شود: شناخت انسان به صورت کلی و شناخت شخص به صورت جزئی. از شناخت نوع اول به «انسان شناسی» و از شناخت نوع دوم به «خودشناسی» تعبیر می شود؛ البته در مواردی به مجموع شناخت اول و دوم، خودشناسی اطلاق می شود که در روایات به «معرفه النفس» تعبیر شده است. ما فعلاً خودشناسی را به همان معنای خاص به کار می بریم. انسان شناسی بر همه صدق می کند و مخصوص شخص خاصی نیست؛ از این رو مربی می تواند در این شناخت، کامل تر و دقیق تر از متربی، او را بشناسد؛ اما کشف خصوصیات روحی و شخصیتی خاص متربی(خودشناسی) دشوار است. با این که روان شناسان تلاش کرده اند با طراحی پرسش نامه های شخصیت، راهی برای کشف شخصیت افراد ایجاد کنند، باز هم بهترین راه برای شناسایی صفات درونی افراد، درون بینی است؛ یعنی خود فرد می کوشد با دقت در احوال درونی، خود را کشف کند.

بنابراین بدون تلاش خودِ متربی، این شناخت به نحو متقن و مطمئن حاصل نخواهد شد و نباید انتظار داشت مربی، کم کاری متربی را جبران کند. این وظیفه ای است که متوجه شخص متربی است و باید با همت و واقع بینی، خود را کشف کند و اطلاعات آن را در اختیار مربی قرار دهد. مربی بدون داشتن این اطلاعات نمی تواند برنامه ای واقعی و سازنده برای متربی تدوین کند (مگر افراد خاص).

متربی باید روش کشف خود را از استاد یاد بگیرد و با رصد احوال درونی خود در موقعیت های مختلف، استاد را در جریان خودشناسی اش قرار دهد. البته برخی خصوصیات، حتی بر خود فرد نیز پوشیده خواهد بود و هر چه در احوال خویش دقت کند، به وجود آن ها پی نخواهد برد. در این موارد باید استاد به متربی، نشانه هایی ارائه کند تا از طریق آن علایم، صفات خود را شناسایی کند؛ پس متربی نباید از این مسأله غفلت کند و تصور کند نیازی به علایم و نشانه ها ندارد و می تواند به تنهایی، خود را کشف کند. علایم ارائه شده در برخی روایات برای پاره ای از صفات پنهان نفسانی مانند «ریا»، از همین باب است.

۳٫خودافشایی نزد استاد

هیچ پزشکی بدون داشتن اطلاعات بالینی از وضعیت بیمار، موفق به درمان او نخواهد شد؛ هرچند در شناسایی داروها و روش های درمانی خبره باشد. در تربیت اخلاقی نیز چنین است و متربی باید وی را پزشک روحانی خود بداند و اگر در ابراز رذایل اخلاقی خود از آبروریزی می ترسد متوجه باشد که بدون درمان این رذایل، آبروریزی بسیار بزرگ تری در قیامت، منتظرش خواهد بود و اگر در ابراز صفات پسندیده خود نگران ریا است بداند که اگر نیتش حراست از این صفات پسندیده و کمک از آن ها برای ایجاد صفات خوب دیگر یا برکندن صفات رذیله است، و از این رهگذر، خدا را طلب می کند، هیچ شبهه ریایی در کار نیست و بیم ریا فریب شیطان است تا او را از تربیت معنوی دور کند.

از طرفی ممکن است صفت یا حالت خاصی که در خود سراغ دارد در واقع، یک امر شیطانی باشد که به شکل موجه برای او جلوه کرده است؛ چه بسیار شهودات که به دست شیطان برای سالک رخ می دهد تا سالک را بفریبد و وی را به آن ها مشغول کند؛ از این رو متربی باید تمام حالات درونی و واردات قلبی را به استاد گزارش دهد و چیزی را از او پوشیده ندارد.

لازم است در آنچه دچار تردید می شود بر استاد خود عرضه کند؛ بلکه هر حالتی را که در قلب خود احساس می کند -چه سستی و چه نشاط و چه توجّه و دلبستگی یا ارادت صادق- با استاد در میان بگذارد و از دیگران پنهان بدارد؛ به گونه ای که هیچ کس از آن آگاه نشود. (راه روشن، ج ۵، ص ۱۸۶)

لازم است به دو نکته توجه شود:

الف) افشای راز نزد هیچ کس جایز نیست و اگر توصیه می شود متربی رازش را برای استاد خود بازگوید به علت مصلحت مهم تر تربیت است.

ب) افشای گناه نزد غیر خدا خطاست و این مرز نباید زیر پا گذاشته شود. در بیان رذایل اخلاقی برای استاد نیز باید از ذکر جزئیات اجتناب شود تا به مرز افشای گناه نرسد. در ذکر رذایل هم می توان ابتدا به بیان کلی و سربسته اکتفا کرد تا اگر مربی، توضیح بیشتری خواست، به امید بهره بیشتر برای او طرح شود.

۴٫صداقت با استاد

بدون صداقت، متربی هیچ بهره ای از استاد نخواهد برد. لازم است متربی نه تنها به استاد دروغ نگوید؛ بلکه همه حقیقت را به او عرضه کند و بی هیچ واهمه ای با توکل به خدا آنچه را بر او می گذرد از حالات درونی و میزان همتش را در پیگیری برنامه تربیتی، برای استاد باز گوید و به هیچ وجه، خود را بهتر یا بدتر از آنچه هست نشان ندهد؛ حتی اگر روزی در شایستگی های استاد و یا در صحت توصیه ای از توصیه های او شک کند، خیلی محترمانه با وی در میان بگذارد تا شکش برطرف شود.

ادامه دارد…

منبع:مجله خُلُق/ مهر و آبان ۱۳۹۰/ شماره ۲۵

همچنین ببینید

از نهضت حسینی تا جامعه مهدوی (وفاداری)

شب عاشورا، شب تعارف و تعریف و تمجید بی جا نیست، امام نیز تحت تأثیر …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 + 1 =