خانه / تربیت / وظایف متربی در مقابل مربی و استاد۳

وظایف متربی در مقابل مربی و استاد۳

در امر تربیت، همه وظایف، متوجه مربی نیست؛ بلکه متربی نیز وظایفی دارد؛ به عبارتی مسأله تربیت، یک امر دو طرفه است و متربی در آن، نقش فعالی دارد. ممکن است در تربیت غیر انسان، بیشتر وظایف به مربی سپرده شود و متربیکاملاً منفعل باشد؛ اما وقتی از تربیت یک انسان عاقل مختار سخن می گوییم، این حکایت، متفاوت است. در قسمتهای قبل وظایف متربی قبل از مراجعه به استاد بیان شد و به وظایف وی بعد از مراجعه به استاد پرداختیم که اینک ادامه آن بیان میشود.

۵٫ تمرکز

یکی از اسباب بسیار مهم در مسیر تعالی معنوی «تمرکز» است. اگر سالک، رشد اخلاقی را در حاشیه برنامه‌های زندگی خویش ببیند، موفقیت چشمگیری به دست نمی‌آورد؛ از این رو لازم است متربی برای امر تربیت، فراغت خاطر داشته، اموری را که باعث تشتّت او میشوند، کنار گذارد؛ به همین سبب شناسایی اموری که مایة پراکندگی حواس و مشغولیت ذهنی میشوند، بسیار مهم است.

در کتب اخلاقی، برخی از این امور را برشمرده‌اند؛ برای مثال، در ابتدای کار تا جایی که امکان دارد، سالک، خود را درگیر تشکیل خانواده و ازدواج نکند و اگر ضرورت پیدا کرد، به گونهای ازدواج کند که نه تنها او را از سلوک باز ندارد، بلکه او را در این مسیر یاری کرده، باعث رشد بیشتر او شود. همچنین پرداختن به امور دنیایی و مالی -بیش از حد ضرورت- تمرکز انسان را از بین میبرد.

۶٫ حفظ ارادت قلبی برابر استاد

انسان به طبیعت خود، از تکلیف گریزان است. هرگاه مجبور باشد از دستوری اطاعت کند، آن را با کراهت انجام خواهد داد؛ بنابراین اگر قرار باشد متربی از مربی اطاعت کند، باید در خود، میل درونی برای آن ایجاد کند؛ یعنی پذیرش اصل اطاعت، مستلزم محبت و علاقه درونی به مربی است. به عبارتی ولایت، مستلزم ارادت است؛ به همین دلیل یکی از ملاکهای انتخاب استاد را ارادت دانسته‌اند. به این معنا که متربی باید استادی برای خود بگزیند که بتواند با او رابطة عاطفی برقرار کند و به اصطلاح به دلش بنشیند. البته روشن است که جایگاه این ملاک پس از سایر ملاکهای مهم است. در بحث الگوپذیری نیز مطرح است که تا شخص، رابطه عاطفی با الگو نداشته باشد، از او تأثیر نمیپذیرد. میزان ارادت قلبی و گرایش به الگو، رابطة مستقیمی با میزان تأثر از او دارد؛ از این رو متربی باید از عواملی که این ارادت قلبی را کمرنگ میکند دوری جسته، هر گاه در دل خود کدورتی دربارة استاد احساس کرد، در صدد رفع آن برآید.

۷٫ رعایت ادب استاد

رعایت ادب و فروتنی در هر حالی فضیلت است؛ اما در رابطه با استاد به صورت ویژهای باید مد نظر باشد؛ چرا که مربی، حکم پدر معنوی را دارد. متربی، حیات معنوی خود را مدیون استاد است و استاد، واسطة فیض الهی برای او است. از طرفی رعایت ادب و تواضع برابر استاد، باعث جلب محبت استاد و ایجاد رابطه عاطفی دو جانبه میشود که برای امر تربیت، بسیار مهم و حیاتی است. هر چه متربی به استاد نزدیکتر شود، بیشتر از او رنگ میگیرد. تواضع، از لوازم تأثیرپذیری و تعلم است که مایه توفیقات روز افزون میشود.

۸٫ دعای خیر برای استاد

از عوامل معنوی توفیق در رشد اخلاقی، دعای خیر برای استاد است. متربی باید متوجه باشد که مربی، او را برای ساختن یک زندگی با آرامش همیشگی یاری میکند که هیچ هدیه‌ای برای انسان، ارزشمندتر از آن نیست؛ بنابراین شایسته خالصانه ترین دعاهای خیر است.

۹٫ وحدت استاد

با وجود اینکه صراط خدا یکی بیشتر نیست، ولی مربّیان؛ منشها، سبکها و مشربهای مختلفی در تربیت دارند؛ بنابراین اگر متربی همزمان خود را تحت تربیت دو یا چند استاد قرار دهد، با روشهای گوناگونی روبه رو خواهد شد و چه بسا توصیهه ای متعارضی دریافت کند؛ از این رو در کتب اخلاقی و عرفانی و توصیه های اساتید اخلاق، بر وحدت استاد، تأکید فراوان شده است؛ برای مثال، گاهی پزشکان نیز در روش درمانی با هم اختلاف دارند. یکی از طریق داروی گیاهی، دیگری با داروی شیمیایی و سوّمی فقط با ورزش و دیگری با عمل جراحی به درمان اقدام میکند. در این وضعیت، بیمار باید ابتدا صلاحیت علمی پزشک معالج را احراز کند و پس از آن، درمان خود را فقط به دست یکی از ایشان بسپارد و به صورت موازی، چند روش درمانی را دنبال نکند؛ تا به نتیجه برسد.

شایان توجه است که درک محضر اساتید متعدد، پیش از انتخاب استاد امر پسندیده‌ای است و فرد را کمک میکند تا استاد خوبی برای خود برگزیند. به عبارتی، دیدن سبکهای گوناگون و شنیدن حرفهای مختلف برای انتخاب مفید است؛ ولی پس از انتخاب یک استاد شایسته، نباید این مسأله ادامه یابد.

البته ممکن است استاد برای تأمین شؤون خاصی، متربی را به دیگری ارجاع دهد؛ برای مثال، یکی از شؤون استاد، اصلاح اعتقادات متربی است که ممکن است استاد برای این منظور، فرد دیگری را به متربی معرفی کند. در این موارد، مراجعه به استاد دیگر، از مصادیق اطاعت از استاد بوده، تعدد استاد به شمار نمیرود.

۱۰٫ همّت و تلاش شخصی

در سیر و سلوک، کار اصلی را خود سالک انجام میدهد و استاد، نقش یک راهنمای با تجربه را دارد که از این راه آگاهی داشته، از خطرات و خصوصیات آن مطلع است. او وسیله حرکت را به خوبی می شناسد و آن را در اختیار سالک قرار میدهد؛ بنابراین نباید متربی انتظار داشته باشد استاد اخلاق با یک تصرف تکوینی، حال او را منقلب کند و با یک نگاه، او را به قلههای عرفان برساند. اساساً متربی نباید منتظر اتفاق خارق العادهای باشد و بداند که هر چه قرار است نصیب او شود، به برکت همت و تلاش خود او است و استاد صرفاً راهنما است.

لَّیسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی؛(نجم/۳۹)

البته در موارد خاصی ممکن است استاد با تصرّف معنوی، مانعی را از راه سالک بردارد؛ ولی اولاً استاد این کار را برای کسی انجام میدهد که در حد توانش تلاش کرده باشد، نه کسی که بدون هیچ تلاشی، منتظر عنایت استاد است. ثانیاً این کمک استاد، فقط رفع مانع است و زمینه را برای تلاش متربی فراهم میکند. در واقع اصلیترین کارکرد استاد، جلوگیری از اشتباهات و بهینه کردن تلاش متربی است. اگر تلاش متربی صفر باشد، هر قدر هم از سوی استاد مضاعف شود، نتیجه نهایی صفر خواهد بود و ثمری ندارد.

۱۱٫ حسن ظن به استاد

مؤمن در رویارویی با اشتباه برادر مؤمن خود، موظّف به حسن ظن است. به این معنا که تا حد امکان باید آن را بر خوبی حمل کند. این وظیفه، در قبال استاد بسیار بیشتر مورد تأکید است؛ چرا که اولاً استاد از نظر علمی و عملی، برتر از او است و بسیار احتمال دارد که عمل او توجیهی داشته باشد که بر متربی پوشیده است و اگر او هم بر آن وجه اطلاع مییافت، عمل استاد را اشتباه نمیخواند. از طرفی چون ارادت قلبی به استاد، یک عنصر کلیدی در امر تربیت است، متربیباید به شدت از این گوهر گرانبها حراست کند. سوء ظن به استاد، پیش از همه، ضررش متوجه خود متربی است؛ زیرا باعث کاهش ارادت قلبی او میشود. البته پس از «حمل به صحّت» اگر همچنان متربی رفتار یا گفتار استاد را مخالف شرع یا عقل بیابد، وظیفه دیگری خواهد داشت.

۱۲٫ تحمّل عتاب استاد

به دست آوردن هر چیز گرانبها، مستلزم تحمل سختیهایی است. اگر متربی باور کرده است که حیات باطنیاش به دستاستاد و استاد، واسطه فیض الهی است، باید در خود، ظرفیت تحمل عتابهای استاد را ایجاد کند. ممکن است استاد به فراخور حال متربی، او را مورد عتاب قرار دهد؛ در این صورت متربی نباید از استاد، دلخور شود و به اندک بهانهای محضر او را ترک کند؛ بلکه باید مراقب باشد گوهر ارادتش، ذرهای آسیب نبیند.

متربی در علتیابی برخوردهای استاد، پیش از هر چیز باید خود را بکاود و علت رفتار استاد را در اعمال خود بجوید. او باید به خود بدبین باشد و از خدا بخواهد رابطه او با استادش را اصلاح کند.

۱۳٫ الگوگیری از استاد

همانگونه که ذکر شد، یکی از شؤون استاد اخلاق، الگو بودن او است. نمیتوان ارادت قلبی را متوجه کسی دانست و در عین حال، دیگری را الگو گرفت؛ به بیان دیگر، عنصر ارادت قلبی و رابطه عاطفی هر جا باشد، ولایتپذیری و الگوپذیری، همان جا خواهد بود؛ لذا نمیتوان متربی را به پذیرش ولایت استاد دعوت کرد، ولی الگوی او را کس دیگری قرار داد.

نکته بسیار مهم اینکه الگوپذیری از استاد، به معنای تقلید کورکورانه رفتارهای ظاهری او نیست؛ بلکه متربی باید از لایه ظاهری رفتارهای استاد، به باطن آن نفوذ کرده، از آن سرمشق بگیرد؛ برای مثال، اگر استاد شبها چهار ساعت میخوابد یا در روز، دو وعده غذا میخورد، متربی نباید عین همین رفتار را تقلید کند؛ بلکه باید از رفتار اول، اصلِ «خواب به اندازه؛ نه کمتر و نه بیشتر» و از رفتار دوم، اصلِ «غذای به اندازه؛ نه کمتر و نه بیشتر» را برداشت کند و این دو اصل را به فراخور شرایط خود به کار گیرد؛ بنابراین اگر دقیقاً مانند استاد عمل کند، تقلید نابخردانه و آسیب زایی صورت گرفته است.

۱۴٫ عدم انتظار از استاد بیش از حد معقول

اخلاق اسلامی، طرحی برای زندگی متعالی است و همه عرصه های زندگی را پوشش میدهد. چنین نیست که اخلاق مانند ورزش، تنها یکی از حواشی زندگی باشد که در کنار سایر امور زندگی باید به آن هم توجه کرد. با وجود این، رابطه مربی ومتربی لازم نیست همه جزئیات زندگی را فراگیرد. اصلیترین رابطه استاد با متربی، در کلیات است و جزئیات به خود متربی واگذار میشود؛ یعنی متربی نباید از استاد انتظار داشته باشد به همه زوایای زندگی او بپردازد و به جای متربی تصمیم بگیرد. در مواردی، استاد به دلیل مصالحی، تصمیمگیری و تشخیص را به خود متربی واگذار میکند؛ از جمله اینکه میخواهد قوة عاقله او را رشد دهد و کمکم او را از خودش مستقل کند. در این موارد، متربی نباید با اصرار بیجای خود، مایة ملال استاد شده، او را با جزئیات زندگی خود درگیر کند؛ بلکه لازم است به عنوان یک وظیفه، خود عهده‌دار آن دستور شود.

۱۵٫ رازداری

از دیگر وظایف مهم متربی، رازداری است؛ به این معنا که هم راز خود را از غیر استاد پنهان کند، و هم راز استاد را بپوشاند. متربی نباید کاستی استاد را برای دیگران آشکار کرده، یا کرامات او را بی اجازه برای مردم نقل کند.

به هر حال رازداری در سلوک معنوی و رشد اخلاقی، بسیار مهم است و یکی از نشانه های صداقت به شمار میرود که توفیقات یا عدم توفیقات بعدی را نیز در پی دارد.

۱۶٫ مراعات زندگی شخصی استاد

متربی توجه داشته باشد که استاد غیر از امر تربیت او، باید به زندگی شخصی خود نیز بپردازد. قرار نیست استاد به صورت تمام وقت در اختیار متربی باشد؛ لذا باید ارتباط خود با استاد را به گونه‌ای تنظیم کند که زندگی شخصی و علمی او آسیب نبیند.

چه بسا افرادی که با نیت استفاده از محضر استاد، برای او مزاحمت ایجاد کنند. فرد نه تنها نباید برای زندگی شخصی استاد مزاحمت ایجاد کند، بلکه باید در حد توان او را در این امر یاری کرده، باری از زندگیاش را به دوش بگیرد.

منبع:مجله خُلُق/ آذر و دیماه سال ۱۳۹۰/ شماره ۲۶

 

همچنین ببینید

از نهضت حسینی تا جامعه مهدوی (وفاداری)

شب عاشورا، شب تعارف و تعریف و تمجید بی جا نیست، امام نیز تحت تأثیر …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 57 = 65