خانه / محتوای فرقه بهائیت / مطالبی کوتاه از متون بهائی

مطالبی کوتاه از متون بهائی

مطالبی کوتاه از متون بهائی

بهاء الله (پیامبر ساختگی بهائیت) در مقام تمجید از یکی از یارانش مینویسد: 

لولاه ما استوی الله علی عرش الصمدانیته و ما علی کرسی الوحدانیته.

اگر ملا حسین بشرویه ای نبود خدا بر عرش  بی نیازی و بر کرسی وحدانیت مستقر و تثبیت نمی شد.

و اینچنین است حکایت خداوندی که وحدانیت و بی نیازی خود را نیازمند یک بشر است در الهیات بهائی

———————————————————————————————————————————

 

قرة العين كيست؟

نام اصلي قرةالعين «زرين تاج» و بنا به نوشته كتب بهايي، ام سلمه است، وي دختر ملا محمد صالح مجتهد قزويني است، در شهر قزوين در سنه ۱۳۲۰ ه. ق يا به قول آيتي در كواكب الدريه در سنه ۱۲۳۱ ه. ق متولد شد.

طبق نقل بهائیت زرين تاج زن زيبايي بود  .در عين حال شهرت طلب و هوسباز بود.

او نزد پدرش ملا صالح و عمويش ملا محمدتقي مجتهد (كه بعد بابي ها او را كشتند) مشغول تحصيل گرديد، در پايان تحصيل پيرو مكتب شيخيه شد و جزء مريدان سيد كاظم رشتي (شاگرد ممتاز شيخ احمد احسايي) به شمار آمد، عموي كوچكش ملا علي كه از اين گروه به شمار مي رفت او را در اين راه تحريص و تشويق مي نمود، تا آنجا كه ارسال نامه و مراسلات بين زرين تاج و سيد كاظم رشتي باز شد، و سيد كاظم رشتي او را قرةالعين (نور چشمي) خواند، از اين زمان به بعد او به لقب «قرةالعين» شهرت يافت.

اين زن با پسرعموي خود ملا محمد امام جمعه (پسر ملا محمدتقي شهيد) ازدواج كرد و از او داراي ۲ يا ۳ فرزند شد، ولي شوهرداري و بچه داري براي او قيد و زنجيري بود، طولي نكشيد كه در سال ۱۲۵۹ ه ق (در سن حدود ۲۹ سالگي) شوهر و فرزندان و خانه خود را ترك كرده، و به عنوان اين كه دستش به استادش سيد كاظم رشتي برسد به سوي كربلا روانه شد، ولي وقتي كه به كربلا رسيد با خبر فوت سيد كاظم روبرو شد، در آنجا با شاگردان سيد كاظم رشتي تماس داشت، يك عده از افراد هوسباز دورش را گرفتند، او كه شيفته ي مقام طلبي و شهرت بود، پس از چندي، به بغداد رفت، و سپس توسط ملا حسين بشرويه اي به حضور ميرزا علي محمد باب راه يافت، و كار او به جايي رسيد كه گاهي به نام خود، مردم را دعوت مي كرد، و گاهي به نام سيد علي محمد باب، باب هم او را به لقب «طاهره» ملقب ساخت. و به گفته ي عباس افندي: «او در قريه ي بدشت جمله ي «من همان خدا هستم» را تا عنان آسمان به اعلي الندا بلند نمود.

در خصوص اتفاقات بدشت همین بس که یکی از نسبتا عالمان بابی به نام ملا حسین بشرویه ای وقتی از حوادث و اخبار قره العین در بدشت آگاه می شود می گوید اگر من آنجا بودم اصحاب بدشت را حد می زدم . 

* * *

[۱] مكاتيب عباس افندي، ج ۲، ص ۲۵۴.

 

———————————————————————————————————————————

ترور در بهائیت 

جریان بابیت پس از دستگیری علی محمد باب روزهای نابسامانی را سپری می کرد و هر روز وضعیت بابیت رو به افول می رفت. از طرفی حسینعلی نوری نیز که جایگاهی در بین بابیان نداشت، سعی داشت در کسوت پیشکاری برادر کوچک خود یعنی صبح ازل (که به عنوان جانشین باب منصوب گردیده بود) موقعیت خود را سامان بخشد و در بین بابیان این موقعیت نداشته را تثبیت نماید؛ لذا از هر خوش خدمتی به روس دریغ نمی نمود و در این راه حاضر گردید چه خونها که بر روی زمین بریزد و این شوق به ریاست در حسینعلی نوری به حدی بود که حتی نه از ترور غیر بابیان، بلکه بابیان معترض به اوضاع نیز درنگ نمی نمود و در این مقاله به گوشه ای از جنایات سران بابی و بهائی اشاره ای می نمائیم. 

———————————————————————————————————————————

تهران (واقعه ترور ناصرالدين شاه قاجار)

  اين واقعه را شايد از حيث سياسي بتوان با اهميت ترين واقعه تاريخ بابيت و بهائيت ارزيابي کرد. پس از اعدام سيد علي محمد باب که توسط امير کبير و به مقصود ختم ماجراي بابيه صورت گرفت، گروهي از بابيان به رهبري شيخ علي ترشيزي بر آن شدند تا ناصرالدين شاه و امير کبير و امام جمعه تهران را به قتل رسانند، اما ناکارآمدي نقشه طراحي شده، موجب دستگيري ۳۸تن از سران بابيان و براه افتادن موجي از بابي کشي در کشور شد.

  امان الله شفا مبلغ سابق بهائي معتقد است که حادثه ترور شاه با برنامه ريزي و دستور شخص بهاءالله (میرزا حسینعلی نوری) بوده است و صدها نفر، قرباني جاه طلبي و نقشه شوم او شده اند و اگر چنين نبود چرا بهاء مضطرب شده و خود را به سفارت روس مي انداخته.[۱]البته ذکر این مطلب ضروری است که در پی ترور شاه و مخصوصا امیرکبیر، بیشترین نفع را دولتهایی می بردند که در ایران به هر طریق ممکن سرمایه های مختلف این مملکت را به یغما می بردند؛ لذا دست داشتن بیگانگان در این ترورها را که در پي منافعي براي دول متبوع خود بوده است نمی توان نادیده انگاشت.

———————————————————————————————————————————

ترور شهيد ثالث

  در جوامع مذهبی و سنتی، طبقه و قشر روحانی از جایگاه خاصی برخوردار می‌باشند، لذا علمای شیعه بخصوص از آغاز غیبت کبری تاکنون، نقش شایان توجهی در گسترش مذهب حقه شیعه ایفا کرده‌اند و از نفوذ و اقتدار خود، نهایت استفاده را برای خدمت به اسلام و مسلمین نموده‌اند.با روی کار آمدن پادشاهان صفوی که برای اولین بار در کل ایران، مذهب تشیع بعنوان مذهب رسمی اعلام گردید، بطور طبیعی و قهری، میدان فعالیت برای علمای شیعه آماده‌تر شد.در دوران سلسله قاجاریه نیز، نقش روحانیت و موضع‌گیری‌های آنها در مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بسیار حائز اهمیت و قابل توجه و تأمل می‌باشد.آیت الله شیخ محمد تقی برغانی از جمله عالمان این دوره است. وی نقش بسیار زیادی در هدایت و ارشاد مردم و مبارزه با افکار انحرافی شیخیه و بابیه ایفاء کرده و سرانجام در این راه به شهادت رسیده است.

  بی تردید قتل مرحوم ملا محمدتقي برغاني توسط بابیان صورت گرفته و توطئه آن را قرةالعين (از یاران خاص باب و جزء حروف حی) طراحی کرده بود. محمدمصطفي بغدادي بهائی، از همراهان قرة العین در آخرین سفر وي به قزوین، درباره این جنایت می گويد: قره العين به اين عبد (که در آن وقت کودکي دهساله بودم) فرمودند که به آنها (بابيان همراه با قرةالعين)بگويم:جميع از قزوين خارج شويد زيرا اتفاق عظيمي در قزوين روي خواهد داد که از حدوث آن واقعه قزوين به لرزه خواهد افتاد و خون شما ريخته خواهد شد، در حاليکه خداوند براي شما کارهاي مهمي مقدر فرموده مخصوصا براي تو و پدرت شيخ محمد.من به منزل مراجعت کرده امر صريح و مبرم ايشان را به اطلاع همه رسانيدم. گفتند مراجعت کن و عرض کن که چرا شيخ صالح کريمي و ملا ابراهيم محلاتي با ما از قزوين خارج نمي شوند. اين عبد مراجعت کرده و عرائض آنها را به عرض حضرت طاهره رساندم. فرمودند برگرد و به آنها بگو:زمان شهادت شيخ صالح کريمي و ملا ابراهيم فاضل محلاتي در رسيده است و …..بعد از پانزده روز قضيه قتل حاج ملاتقي بزرگ علماي قزوين پيش آمد؛ زيرا هر روز منبر مي رفت و به جنابان شيخ احمد احسائي و سيد کاظم رشتي که مبشرين به ظهور حضرت اعلي بودند لعن مي کرد و همچنين حضرت اعلي را سب ولعن مي نمود و مردم را به دشمني و عداوت با مؤمنين تحريک مي کرد و اغوا مي نمود؛ تا اينکه خداوند کسي را مسلط فرمود تا از او انتقام بگيرد. دشمنان ظالم اين تهمت را به شيخ صالح کريمي و ملاابراهيم محلاتي نسبت دادند و ملا ابراهيم را شهيد و ملاصالح را به طهران فرستادند، در صورتي که آن دو مظلوم در قتل آن مرد لعين (ملا تقي)دست نداشتند و از تهمت مبرا بودند.[۲]

همچنین ببینید

شيوه برخورد با مخالفان

شيوه برخورد با مخالفان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 84 = 91