خانه / شیوه تبلیغی پیامبران(ع) / شیوه های تبلیغی حضرت نوح(علیه السلام)۳

شیوه های تبلیغی حضرت نوح(علیه السلام)۳

حضرت نوح، شيخ الانبيا، يكى از پيامبران بزرگ و رسولان اولوالعزم به‏شمار مى‏رود كه پس از حضرت آدم، سكّان هدايت بشر را به دست گرفت و از جانب خداوند، حدود ده قرن، انسان‏ها را به مبدأ و معاد فرا خواند. ایشان در طول ساليان دراز و بلكه قرون متمادى، با بهره جويى از شيوه‏ها و ابزارهاى مختلف، به صورت شبانه روزى و خستگى‏ ناپذير به هدايت و ارشاد مردم و تبليغ دين الهى پرداخت و اسوه مبلّغان و الگوى استقامت در راه تبليغ گرديد؛ که در نوشتار قبلی مقداری از آن بیان شد و در ادامه به برخی از شیوه‌های تبلیغی ایشان می‌پردازیم:

  1. شيوه كلى نُصح

از جمله صفات عمومى پيامبران نُصح است كه خير خواهى و خلوص در مفهوم آن نهفته است. بسيارى از پيامبران در خطاب به مردم بر ناصح بودن خود تأكيد داشته و بارها آن را اعلام كرده‏اند. ناصح، خير خواهى است كه همواره با خلوص نيت و صفاى باطن و صميميت تمام، در جهت صلاح و هدايت كسى مى‏كوشد و چشم‏داشتى نيز ندارد.

أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّى وَأَنْصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ؛(۱)

پيام‏هاى پروردگارم را به شما مى‏رسانم و اندرزتان مى‏دهم و چيزهايى از خدا مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.

وَلا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِى إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحُ لَكُمْ إِنْ كان اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛(۲)

و اگر بدانم شما را اندرز دهم، در صورتى كه خدا بخواهد شما را بيراه گذارد، اندرز من شما را سودى نمى‏بخشد، او پروردگار شماست و به سوى او بازگردانيده مى‏شويد.

روش‏هاى متعددى از صفت نصح سرچشمه مى‏گيرد كه به بيان آن مى‏پردازيم.

الف) عدم درخواست مزد

شايد اولين لازمه خيرخواهى مخلصانه، عدم درخواست مزد باشد. چه، اخلاص كامل يعنى نداشتن هيچ‏گونه چشم‏داشت دنيوى و پاداش مادى. بنابراين، تمام انبيا، از آن‏جا كه ناصحان بشرند، به صراحت، خود را از مزد و پاداش بى نياز شمرده‏اند.

فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلّا عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ المُسْلِمِينَ؛(۳)

و اگر روى گردانيديد، من مردى از شما نمى‏طلبم، پاداش من جز بر عهده خدا نيست و من مأمورم كه از مسلمانان باشم.

وَيا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مالاً إِنْ أَجْرِىَ إِلّا عَلَى اللَّهِ؛(۴)

و اى قوم من، بر اين رسالت از شما مالى درخواست نمى‏كنم. مزد من جز بر عهده خدا نيست.

وَما أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلّا عَلى‏ رَبِّ العالَمِينَ؛(۵)

و بر اين رسالت اجرى از شما طلب نمى‏كنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست.

شكى نيست كه اين سخن، كه يكى از اصول كلى دعوت انبيا و مبلّغان است، در صافى‏شدن مسير دعوت از شايبه‏هاى مادى تأثير بسزايى دارد، و از سويى طمع‏ورزان را از نفود به قلمرو دعوت الهى باز مى‏دارد. وقتى گفتار پيامبر در كنار كردار و سلوك او بيانگر مزد نخواستن او در ازاى تبليغ دين بود، انديشه‏هاى خالى از غرض و دل‏هاى عارى از مرض، به پذيرش آن دل خوش مى‏دارند و معاندان حربه‏اى كارا را ازدست مى‏دهند. جالب آن كه حضرت نوح، علاوه بر اين، اعلام مى‏كند كه در مسير دعوت الهى حاضر به هيچ سودايى نيست، و پاسخى كوبنده به اشراف پر توقّع قومش مى‏دهد كه مى‏گويند، به اين شرط به تو مى‏گرويم كه مؤمنان ضعيف و تهيدست را از گرد خود برانى؛

وَما أَنَا بِطارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَلكِنِّى أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ(۶)

ب) ترغيب و تشويق

از جلوه‏هاى مهم نصح و خيرخواهى، ترغيب انسان‏ها با روش‏هاى گوناگون است كه در تبليغ نوح مشهود است. هرچند دعوت نوح به‏سان بسيارى از مبلّغان الهى ديگر با انذار شروع مى‏شود، عنصر تشويق و بيان بشارت نيز در آن بسيار ديده مى‏شود، به‏ويژه آن كه انذار نه به مفهوم ترساندن (تخويف) بلكه به معناى هشدار دادن و آگاهانيدن و پرهيز دادن از خطر است و با ترغيب و تبشير منافاتى ندارد؛ گاهى اين تشويق با بيان نتايج اخروى ايمان و عمل صالح همراه بوده است، مانند:

أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ * يَغْفِرلَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرْكُمْ إِلَى‏ أَجَلٍ مُّسَمّىً؛(۷)

كه خدا را بپرستيد و از او پروا داريد، و مرا فرمان بريد. تا برخى از گناهانتان را بر شما ببخشايد و اجل شما را تا وقتى معين به تأخير اندازد.

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفّاراً؛(۸)

و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه همواره آمرزنده است.

و گاهى با بيان نتايج مادى و پاداش دنيوى، مثل:

يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً * وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً؛(۹)

بر شما از آسمان، باران پى در پى فرستد. و شما را به اموال و پسران يارى كند و برايتان باغ‏ها قرار دهد و نهرها برايتان پديد آورد.

نوح در اين جملات، از راه وعده دارايى و فرزندان بسيار و باغ‏ها و جويبارهاى پربركت، مخاطبان را تشويق كرده است، چه، اينها نعمتهايى است كه خداوند به هر كه خواهد عطا كند.

ج) شفقت و دلسوزى در همه حال

نوح همواره در برخورد با مردم، دلسوزانه و خيرخواهانه در راه هدايت تلاش مى‏كرد و هرچند انذار و هشدار و آگاهى بخشى را محور دعوت قرار داده بود، اما هرگز لحن دلسوزانه آميخته با مهر ورزى و صميميت را ترك نكرد، طورى كه در انذارهاى او نيز نوعى شفقت و محبت نهفته است؛ إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ. اين جمله، در عين حال كه حاوى خبر از وقوع قيامت و عذاب است با عبارت <أَخافُ عَلَيْكُمْ» شفقت نوح را حكايت مى‏نمايد.

در مورد مؤمنان مستضعف و پا برهنه، هرگز ايمان اين گروه مخلص را به گرايش اشراف خودخواه نمى‏فروشد و قاطعانه درخواست آنان را مبنى بر طرد مؤمنان تهيدست رد مى‏كند؛

وَما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِين(۱۰)

وَما أَنَا بِطارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ؛(۱۱)

من هرگز مؤمنان را از خود نمى‏دانم، آنان پرروردگارشان را ديدار خواهند كرد.

وَلا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِى أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما فِى أَنْفُسِهِمْ؛(۱۲)

و درباره كسانى كه ديدگان شما به خوارى در آنان مى‏نگرد نمى‏گويم خدا هرگز خيرشان نمى‏دهد. خدا به آنچه در دل آنان است آگاه‏تر است.

او در گفت‏وگويش با خدا، هدف از دعوت خود را آمرزش قوم مى‏شمرد:

وَإِنِّى كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَلَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِى آذانِهِمْ؛(۱۳)

و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا ايشان را بيامرزى،انگشتانشان را در گوشهايشان كردند.

از جلوه‏هاى ديگر مهرورزى نوح، بيان راه توبه و بازگشت براى مردم است؛ فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفّاراً؛ و به آنان گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او همواره آمرزنده است. علامه طبرسى در اين زمينه مى‏نويسد:

نوح به قومش گفت: بر كفر و معاصى خودتان از خدا آمرزش بخواهيد، چرا كه او بسيار آمرزنده است؛ قوم نوح دچار قحطى شده و اموال و اولادشان از بين رفته‏بود و بدين‏سبب نوح آنها را فرا مى‏خواند كه براى به دست آوردن اين دونعمت استغفار كنند، تا خداوند باران فراوانى از آسمان بر ايشان بفرستد و اموال و فرزندان ذكورشان را فزونى‏دهد(۱۴)

و چون خداوند متعال به او دستور ساختن كشتى را مى‏دهد، مى‏فرمايد: وَلا تُخاطِبْنِى فِى‏الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ؛(۱۵)و درباره كسانى كه ستم كرده‏اند با من سخن مگوى، چرا كه آنان غرق شدنى‏اند.

اين نهى از خطاب درباره ظالمان بيانگر آن است كه آن پيامبر بزرگوار، رفع يا تخفيف عذاب را درباره آنان طلب نموده است، در حالى كه بيشترين آزار و رنج را ازجانب آنها ديده و چشيده بود، امّا در همين حال، براى آنان دعا و استغاثه مى‏نمود.

ابن اثير مى‏گويد:

قوم نوح او را مورد ضرب و شتم قرار مى‏دادند و گلويش را مى‏فشردند تا وقتى بيهوش‏مى‏گرديد. چون به هوش مى‏آمد، مى‏گفت: اللهمَّ اغْفِرْ لى وَ لِقَوْمى فإنَّهُم لايَعْلَمُونَ؛(۱۶)(خدايا من و قوم مرا بيامرز، كه اينان نمى‏دانند).

اما اين عاطفه و شفقت، كه اصلى از اصول دعوت است حد و مرزى دارد؛ و آن‏جا كه بااصول لايتغير و مبانى دعوت تعارض پيدا مى‏كند، به كنارى نهاده مى‏شود. پس از آن كه نوح از روى عاطفه پدرى از خداوند نجات پسرش را مسألت مى‏كند (فَقالَ ربِّ إِنَّ ابْنِى مِنْ أَهْلِى وَإِنَّ وَعْدَكَ الحَقُّ)(۱۷) گفت: پروردگارا، پسر من نيز از خانواده من و وعده تو بر حق است. و وحى الهى حقيقت احوال او را روشن مى‏سازد (إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُصالِحٍ.)(۱۸)

در چنين شرايطى، با كنار نهادن عاطفه پدرى مى‏گويد:

قالَ رَبِّ إِنِّى أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ ما لَيْسَ لِى بِهِ عِلْمٌ وإِلّا تَغْفِرْ لِى وَتَرْحَمْنِى أَكُنْ مِنَ الخاسِرِينَ؛(۱۹)

گفت: پروردگارا، من به تو پناه مى‏برم كه از تو چيزى بخواهم كه بدان علم ندارم و اگر مرا نيامرزى و رحم نكنى از زيانكاران باشم.

و به فرزندش گفت:

لا عاصِمَ اليَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلّا مَنْ رَحِمَ؛(۲۰)

امروز دربرابر فرمان خدا هيچ‏نگاه دارنده‏اى نيست، مگر كسى كه خدا به‏او رحم‏كند.

د) پرهيز از نوميدى و يأس

على‏رغم قرن‏ها دعوت و تبليغ و تلاش درجهت هدايت مردم و باوجود عنادها و لجاجت‏هاى مخاطبان، نوح، اميدوارانه به دعوت ادامه مى‏داد، تا آن كه وحى الهى و پيك غيب، او را از ايمان تعداد بيشترى از مردم مأيوس كرد؛

نوميدى هيچ‏گاه در دل نوح رخنه نكرد و اين وحى الهى بود كه مأموريت او را پايان يافته قلمداد نمود، آن‏جا كه اين چنين وحى الهى در رسيد، أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ (از قوم تو، جز كسانى كه تاكنون ايمان آورده‏اند، هرگز كسى ايمان نخواهد آورد، پس از آنچه مى‏كردند غمگين مباش.)(۲۱)

در پى اين ندا، وقتى على رغم استدلال‏هاى قوى و اتمام حجت از ايمان مردم نااميد مى‏گردد، عذاب الهى را براى كافران درخواست مى‏كند. جالب اين است كه سبب اين نفرين را دلسوزى بر سرنوشت فرزندان و خوف از گمراهى ديگران به‏دست آنان اعلام مى‏نمايد؛

وَقالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الكافِرِينَ دَيّاراً * إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَلايَلِدُوا إِلّا فاجِراً كَفّاراً؛(۲۲)

و نوح گفت: پروردگارا، هيچ كس از كافران را بر روى زمين مگذار، چرا كه اگر تو آنان را باقى گذارى؛ بندگانت را گمراه مى‏كنند و جز پليد كار ناسپاس نزايند.

زمخشرى در تفسير خود درباره علت اين گفتار كه فرزندان قومش فاجر و كافر خواهند بود، مى‏گويد:

نوح ۹۵۰ سال در ميان آنها زندگى كرد و طبايع و احوال و گرايش شديدشان را به كفر مى‏دانست، تا حدى كه مردان قوم فرزندانشان را مى‏آوردند و آنها را از نوح برحذرمى‏داشتند، وانگهى خداوند نيز به او خبر داده بود كه ديگر كسى از قوم تو ايمان‏نمى‏آورد(۲۳)

ه’) آزاد منشى در دعوت

تأكيد بر آزادى و اختيار انسان در پذيرش دعوت، از اصول اديان الهى است و خداوند به هيچ روى پذيرش اجبارى هيچ دعوتى را شايسته نمى‏داند، و اگر چنين بود به امر تكوينى خدايى، ايمان همه انسان‏ها به دين الهى به چشم بر هم زدنى امكان‏پذير و بلكه حتمى مى‏گشت. در اين راستا، حتى پيامبران به درخواست‏هاى اعجاز كه منجر به مجبور شدن مخاطبان و يا نابودى آنان مى‏شده، پاسخ مثبت نمى‏دادند، چون در صورت جبر يا نابودى مخالف، كار تبليغ بى معنا مى‏گردد.

قالَ يا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّى وَآتانِى رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوها وَأَنْتُمْ لَها كارِهُونَ؛(۲۴)

گفت: اى قوم من، بگوييد، اگر از طرف پروردگارم حجتى روشن داشته باشم و مرا از نزد خود رحمتى بخشيده باشد كه بر شما پوشيده باشد، آيا ما بايد شما را درحالى كه بدان اكراه داريد، به آن وادار كنيم؟

به اين ترتيب، به قوم خود خطاب مى‏كند كه وقتى مرا بر دليل روشن مى‏بينيد و نمى‏پذيريد، با شما چه كنم، آيا شما را به قبول نبوت و اعتراف به ايمان وادار كنم، درحالى كه از آن كراهت داريد و حاضر به تأمل و تفكر در آن و انتخاب آن نيستيد، ودرحالى كه طبق حكم خداوند «لا إِكْراهَ فِى الدِّينِ»؛ اجبار و اكراه در دين نيست. و راهى براى ورود به دين به دل انسان جز از طريق توجه و پذيرش قلبى وجود ندارد(۲۵)

ادامه دارد…

پی‌نوشت:

۱ – اعراف (۷) آيه ۶۲٫

۲ – هود (۱۱) آيه ۳۴٫

۳ – يونس (۱۰) آيه ۷۲٫

۴ – هود (۱۱) آيه ۲۹٫

۵ – شعراء (۲۶) آيه ۱۰۹٫

۶ – هود (۱۱) آيه ۲۹٫

۷ – نوح (۷۱) آيات ۳ – ۴٫

۸ – همان، آيه ۱۰٫

۹ – همان، آيات ۱۱ – ۱۲٫

۱۰ – شعراء (۲۶) آيه ۱۱۴٫

۱۱ – هود (۱۱) آيه ۲۹٫

۱۲ – همان، آيه ۳۱٫

۱۳ – نوح (۷۱) آيه ۷٫

۱۴ – فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج ۱۰، ص‏۵۴۳٫

۱۵ – هود (۱۱) آيه ۳۷٫

۱۶ – ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج ۱، ص ۶۸٫

۱۷ – هود(۱۱) آيه ۴۵٫

۱۸ -همان، آيه ۴۶٫

۱۹ – همان، آيه ۴۷٫

۲۰ – همان، آيه ۴۳٫

۲۱ – محمد حسين فضل الله، خطوات على طريق الاسلام، ص ۴۳۵٫

۲۲ – نوح (۷۱) آيات ۲۶ – ۲۷٫

۲۳ – زمخشرى، الكشّاف، ج ۴، ص‏۶۲۱٫

۲۴ – هود (۱۱) آيه ۲۸٫

۲۵ – محمد احمد عدوى، دعوة الرسل الى الله، ص ۵۸٫

همچنین ببینید

۳۰ نکته ساده برای جذابیت کلاس درس

جذابیت کلاس درس و جلوگیری از خستگی معلم و دانش آموزان هر معلمی با بالا …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

38 + = 42