خانه / یادداشت / تربیت حماسی

تربیت حماسی

«مدرسه حسینی»


از آدمی که شاکلۀ شخصیتی او، بر اساس ارکان پذیرفته شده در مدل تربیت جهادی شکل نگرفته نمی توانیم توقع داشته باشیم که رفتارهای جهادی هم از او ببینیم.

علاوه بر این اگر بنا باشد یک مقدار عمیق تر به موضوع مدیریت جهادی نگاه کنیم، باید یک قدم عقب تر برویم و آن تربیت عاشورایی است، یعنی بالاخره آن مدرسۀ تمام عیار تربیت حماسی و جهادی، همان مدرسۀ حسینی است؛ با همۀ مختصات خودش و از آنجا می شود الگوی تربیت جهادی و حماسی را بدست آورد.

کلید مساله؟
کلید مسئله در موضوع فتوت است؛ خیلی مهم است که شما بتوانید کلید بحث را کشف کنید. بقیۀ مباحث آسان می شود، انسان اگر این کلید را بدست نیاورده باشد سردرگم است، نکتۀ کلیدی و کلید نکته ها در بحث تربیت حماسی، واژۀ پرجاذبه و بسیار قوی و غنی و ریشه دار فتوت است.
در روایات که منبع اصلی هستند، لفظ فتوت و مروت معمولاً استفاده می شود، البته مروت بیشتر استفاده شده، فتوت به یک معنا، گسترده تر از مروت است.
در فارسی هم چنانکه مروت را جوانمردی می گویند، فتوت را هم به، جوانمردی ترجمۀ می کنند که البته معنای مناسبی برای فتوت نیست.
قرآن کریم در سورۀ مبارکۀ کهف، دربارۀ یک گروهی صحبت می کند که اینها به جوانمردی توصیف شده اند، به همین فتوت.
همان کسانی که ما اینها را به عنوان اصحاب کهف می شناسیم، قرآن می فرماید: “إِنَّهُمْ فِتْیةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَاهُمْ هُدًى “؛ ببینید قشنگ ترتیب بحث را دارد می چیند؛ “إِنَّهُمْ فِتْیةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَاهُمْ هُدًى و َرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ” چقدر این کلمه قشنگ است “وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا” این کلمۀ “قَامُوا” اینجا پیوست “آمَنُوا بِرَبِّهِمْ” است.
“وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ” یعنی دقیقاً شما را می رساند به آن نکتۀ کانونی و کلیدی و مرکزی بحث، که مسئلۀ توحید است، حالا می شود گفت اسم ظاهری این مدل، “تربیت جهادی یا حماسی” است اما آن متن مسئله و قلب مسئله “تربیت توحیدی” است؛ یعنی آن نکتۀ کانونی، آنکه اینها را حرکت می دهد، سیر می دهد و پیش می برد، آن نگاه توحیدی است.

دستگاه تربیتی فتوت
واژۀ فتوت، با استفاده از چند روایتی که در این زمینه داریم، حامل یک دستگاه تربیتی است، یعنی در واقع یک دستگاه تربیتی را به شما نشان می دهد، که در این دستگاه تربیتی سِپِهر این تربیت، توحید است، نکتۀ ثقلش، عفت است، که اگر شما بخواهید یک قدم عمیق تر نگاه کنید، حیاست، یعنی از آنجا شروع می شود، مثلاً اگر این شناژ ساختمان است زیرساز آن؛ حیاست، عفت است.
عفت یعنی جمع کردن دامن شخصیت از حوزۀ تعلقات مادی، عفت معنای خیلی وسیعی دارد، این دامن کشیدن از دنیا، خیلی نکته جالبی است، یعنی اینجاست که آن رهاسازی اتفاق می افتد، رهاسازی فطرت، رهاسازی جان انسان، روح انسان، و یک امکان پرواز برای روح فراهم می شود؛ اگر در شخص عنصر کلیدی عفت با زیرساخت حیا که یک معنای بسیار فرا و گسترده است، شکل نگرفته باشد، این عنصر در آن نقطۀ رهایی نمی تواند قرار بگیرد، یعنی حالت بسته شده دارد.

یک خاطره و وفای به عهد
من این ماجرا را هیچ وقت یادم نمی رود، عملیات کربلای پنج بود، مرا فرستاده بودند مهران، شرط کرده بودم که قبل از شروع عملیات باید دنبالم بیایند و به عملیات برسانند. آنجا قرار بود به همۀ سنگرهای خط مقدم سربزنم و با همۀ بچه ها احوالپرسی کنم و اگر احیانا مسئلۀ شرعی، سوالی یا نکته ای بود برای آنها حل کنم. اما خیلی دغدغه داشتم که به عملیات برسم. آن موقع مقرر اصلی ما اندیمشک بود. ما رفتیم آنجا و حالا غرضم این نکته است، هیچ وقت یادم نمی رود، اینها به عهدشان وفا کردند، چون می دانید از ارکان فتوت وفاست و این هم خیلی نکته بزرگی بود بخاطر اینکه وقتی عملیات شروع می شود دیگر کسی به فکر کسی نیست، مثل صحرای محشر است، هر کسی دنبال این است که بار خودش را ببندد، حالا آن بنده خدا چطور به یاد ما افتاد با خداست بعد هم که یک مسیر طولانی را طی کرد که مسیر خیلی خطرناکی هم بود، سنگرهای عراقی مشرف بودند، و در آن مسیر ما خیلی شهید دادیم، واقعاً سنگر به سنگر می زدند، خیلی حساب شده و دقیق بود، گره ها را دقیق داشتند.
خلاصه آن بنده خدا زیر آن آتش، با موتور از این مسیرهای سخت گذشت و ما را پیدا کرد، وقتی مرا دید گفت:”الکریم اذا وعد وفى”  من آمدم. بالاخره رسیدیم به مقر. بچه ها مشغول بودند، تجهیزات می گرفتند، پلاک هایشان را تنظیم می کردند، صحنۀ خیلی عجیبی بود. من هم پلاک و اسلحه ام را تحویل گرفتم، ما را سوار تویتا کردند، در راه به سمت منطقۀ عملیاتی نزدیک غروب بود، هوای خیلی خاصی هم بود، نمی دانم صدای رادیو بود یا ضبط، بالاخره قرآن قبل از اذان پخش می شد و این آیه را می خواند: “مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُ‌وا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْ‌ضِ”  خیلی تعبیر تکان دهنده ای است “اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْ‌ضِ أَرَ‌ضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَ‌ةِ” توفیق اینطوری، خیلی جالب بود. “إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُ‌وا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْ‌ضِ”.

عامل سقوط
می گوید کسانی که در عرصه های برجسته و پرفروغ جهاد نتوانستند حضور پیدا کنند بخاطر بی عفتی بوده، یعنی این گروه ها، نتوانستند دامن شان را از این محیط “أَرَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا” این حالت “بِالْحَیاةِ الدُّنْیا” خیلی تعبیر جامع و زیبایی ست، این درست آن نقطۀ ثقلی است که اگر معالجه نشود، تربیت الهی و توحیدی و پیوستش با رنگ و بوی حماسه و جهاد شکل نمی گیرد، این تربیت که شکل نگیرد، حالا، آن طرف پُز مدیریت جهادی هم بدهد، ولی هیچ خبری نیست، این آدم عنصر جهادی نمی شود، چون گیر است، در مبنا گیر است.
لذا می گویند فتوت روی عفت ساخته می شود، یعنی آن زیرساخت، عفت است و این حرف، حرف خیلی دقیق و درست و جالبی است، آنجا این بنای باشکوۀ تربیت حماسی و جهادی گذاشته می شود، یعنی آن مبنا می شود عفت.
وقتی در این مرحله شخص موفق بشود، غُل و زنجیر را از پای دلش باز کند و در واقع خروج کند، چون در حبس است، در حبس تعلقات، آن وقت می شود “وَمَنْ یخْرُجْ مِنْ بَیتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ”  این خروج از بیت، یعنی از اینجا که بیتوته کرده بود، در این محیط تعلقات و دلبستگی از اینجا خارج شود.”وَ مَنْ یخْرُجْ مِنْ بَیتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ” یعنی حرکت کند، از آنجا که خارج شد، آن وقت بشارت به شخص داده می شود، این آن نکتۀ کلیدی است.
به قول آنهایی که اهل جبهه بودند، شما را می برد به آن نقطۀ رهایی. چون می دانید در جبهه هم اینگونه بود که اگر کسی موفق می شد از این عقبه ها عبور کند، این دیگر برای جهاد محیاست.
خوب پس نقش عفت را، با آن معنای فراخش، نه معنای محدودش، نقش عفت را شما به عنوان نقش اساسی و کلیدی در مبحث فتوت باید مدنظر داشته باشید. آن وقت، این می شود پایه، وقتی انسان بخواهد یک ساختمانی را بسازد، شناژ حرف اول را می زند، چقدر محکم باشد، یک وقت می گویند روی این یک طبقه می توان ساخت، دو طبقه را تحمل نمی کند، اما یکبار می گوید اینجا میتوانی ده طبقه هم بسازی، یک وقت آنقدر آن اساس محکم است که می گویند شما صد طبقه هم بسازید تحمل می کند، پایه خیلی اهمیت دارد.
هر چه عفت در انسان قوی تر باشد، امکان ساخت بنای باشکوه فتوت در شخصیت انسان آسانتر می شود.
ارکان دستگاه فتوت
اول؛ صدق
اما این بنا ارکانی دارد، یک رکن آن صدق است. شاید هم رکن اصلی باشد. قرآن کریم برای صدق در منظومۀ آن صفات الهی، خیلی وزن زیادی قرار داده، ضریب صدق را خیلی بالا گرفته، که در آن آیۀ کریمه که باز هم مربوط به آیات تربیت جهادی و حماسی است فرمود: “مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ ”
حالا یک رکن این صدق است، که یک تجلی ویژه دارد، اولیای خدا روی این تجلی ویژه خیلی حساب باز می کنند و به عنوان معیار تشیع هم از آن یاد می کنند، و آن هم “صِدْقُ اللِّسَانِ” است. چقدر اهمیت داشته که از بین وجوه صدق جز آن شاخص های ویژه، “صِدْقُ اللِّسَانِ” را گذاشته اند. کلمۀ “صِدقُ حَدیثٍ” را اگر شما بررسی کنید، در صفات شیعه، یک جایگاه ممتاز و ویژه دارد.
پس یک رکن آن صدق است و جلوه ی ویژه اش “صِدقُ حَدیثٍ” است. این عیّارهایی که در زمان قدریم بودند در موردشان می گفتند: “سرش برود، قولش نمی رود” حاضر نیست خودش را به دروغ آلوده کند، شاید این لات ها را دیده باشید، طرف می گوید که به من هرچی بگویی می چسبد، اما دروغ به من نمی چسبد من اهل راستی ام. این را جزء مرام خودشان تعریف می کنند.

دوم؛ وفای به عهد
رکن دوم، که خیلی شیرین است، وفاست،”صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ” عهد و پیمان را به سرانجام رساندن این یعنی وفا.
لذا این تیپ آدم های با فتوت، به قول معروف سرش برود عهدشان شکسته نمی شود، در روایات ما و در ارزشگذاری ها، وفای به عهد نمره اش خیلی بالاست، در روایات می گویند: آدم اگر هزاران رکعت نماز بخواند، اما عهد بشکند، خراب می شود، به درد نمی خورد. خیلی پیش خداوند متعال این مسئله مهم است، از آن عهد الست بندگی، تا جلوه های آن عهد در حیات اجتماعی.
داستانی هم از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده که با شخصی قرار گذاشته بود، آن شخص با تاخیر رسید در این مدت زمان هر چه به رسول اکرم اصرار می کردند که پیامبر تشریف بیاورید در سایه بیاستید، می گفتند نه من اینجا قرار گذاشته ام؛ خوب بروید کمی آن طرفتر در سایه، پیامبر قبول نمی کردند.
الان فکر میکنم داریم متوجه می شویم که اشکالات تربیتی جامعۀ ما کجاست؟ اما متاسفانه ما در یک جاهای دیگری می چرخیم، کار از یک جای دیگری عیب دارد و هنوز حوزۀ مقدسۀ علمیۀ ما نتوانسته این دستگاه تربیتی را خوب بچیند، استخراج کند، آن اولویت هایش را بدست آورد و بعد بزند به خط. بداند گلوگاه های تربیتی در جامعه کجاست. اینها گلوگاه ها هستند.
این صفات دستشان در دست هم است. در آن ترکیب توحیدی، وفا خیلی بزرگ است. حالا متوجه شدید انسان چقدر باید اینها را تمرین کند تا جز ساختار تربیتی اش شود، برای او ملکه بشود.

سوم؛ شجاعت
سومین رکن، شجاعت است، شجاعت خیلی مهم است، با تمام آن بار معنایی که این کلمه دارد، این یک محور جدی و اساسی است، آن عنصری که دارد تربیت می شود از اول باید بَطَل تربیت شود، در روایات به شجاعت اسد هم می گوید،”رهبان فی الیل اسد فی النهار” به اصطلاح فقها می گویند: باید جگر داشته باشد. حالا چقدر باید کار کرد تا اینها در وجود شخص شکل بگیرد، امکان ندارد شما یک مدیر متناسب با فرهنگ ناب جهادی داشته باشید، اما این آدم، آدم دلدار نباشد، جگر نداشته باشد. یک جا حتماً خراب می کند، ممکن است کار را تا حدودی جلو ببرد، اما کار را یکجا زمین می زند، چنان بلایی سر همه می آورد که فکرش را هم نمی کنی، بعد ملاحظه که می کنید می بینید مشکل در آن ترس است.
قدیم تر می گفتند که انسان باید در کار تربیت استاد ببیند بخاطر همین مسایل است، استاد می خواهد که مرحله به مرحله این ها را بچیند، الآن متاسفانه کمتر می گویند.
پس یک رکن صدق است، یک رکن وفاست و یک رکن هم شجاعت است، که هر کدام باید شاخص بندی شوند و برای هر کدام راهکارهای مخصوص تعریف شود، از سن مناسب اینها باید در شخصیت آدم شکل بگیرد، این بنا خشت خشتش گذاشته شود، یک وقت آدم امتحان های سختی می شود.
شهید سید فراهانی
در همان عملیات کربلای پنج؛ عملیات شروع شده بود دشمن از فاصله بسیار نزدیک با دوشکا بچه ها را هدف گرفته بود و تیراندازی می کرد، وقتی رمز را اعلام کردند همه بچه ها هجوم بردند، از سنگر که آمدیم پایین انگار که قیامت شده باشد، اصلاً نمی توانستی سرت را بالا بگیری، اصطلاحا گُپ کرده بودیم، همه چسبیده بودند به زمین، این سیدفراهانی سینه خیز آمد سمت من گفت: حاجی اینجا نوبت من و توست، بعد از تیرپارچی اسلحه را گرفت، گفت: من پا می شوم تو هم پا شو، تا همه از جا کنده شوند، یک دفعه بلند شد، وسط این تیرها و یک تکبیر گفت، که من به دوستان هم گفتم اعجاز تکبیر را آنجا دیدم، چنان الله اکبری گفت که زمین و زمان با او تکبیر گفتند، خدا می داند احساس می کردیم از عرش تا فرش تکبیر می گویند، این جمعیت از جاکنده شد و رفتند، خود او هم رفت جلو، البته به نیم ساعت نکشید که ایشان به شهادت رسیدند، خیلی بچه ناز و با صلابتی بود. من او را که می دیدم یاد اوصاف حضرت علی اکبر می افتادم، عجیب نورانی بود، اصلاً خداوند متعال در این چهره چنان صورتگری کرده بود، آبرو های پیوسته، یک نوار سبز سیدی هم دور سرش گذاشته بود، خیلی زیبا بود.
شاید از من شنیده باشید، او همان کسی بود که قبل از حرکت گفته بود من در امتحان رفوزه شدم و می ترسم به مقامی که به من وعده داده شده نرسم، می دانست که شهادتش حتمی است اما در مقامش تردید کرده بود بخاطر اینکه دقیق قبل از عملیات به او خبر داده بودند که خدا به تو بچه داده است، نه اینکه منتظر خبر بود می گفت گناه من این بود که نامه را باز کردم، من نباید نامه را باز می کردم، چون می دانستم همسرم فرستاده نباید باز می کردم. نوشته بود خدا به تو بچه داده، بیا و او را ببین. او می گفت: احساس کردم که قبل از شهادت دوست داشتم ببینمش، همین. این رفوزگی نیست.
همین جنس شجاعت، در زمان پیش می رود و یکی می شود به نام شهید شهریاری، در مأموریت جدید، که بشود یک عنصر مؤمن، که آقا وقتی می گویند خط علم باید شکسته شود، آنگونه عمل می کند، آنجا می گویند باید این خاکریز را بشکنید، اینجا می گویند این خط علمی را بشکنید، خیلی جگر می خواهد شخص برود در آن عرصه ای که یکدفعه ما را در غنی سازی اورانیوم یک پله جلوتر ببرد و یک نفره تمام دستگاه محاسباتی دشمن را به هم بزند، و یک کاری بکند که کل محاسبات به سود جبهۀ حق تغییر بکند، این شجاعت است.
چه کسی اینها ر می شناسد، مگر اینکه اتفاقی بیفتد یا به شهادت برسند.

چهارم؛ ایثار
رکن چهارم، تعبیرهای خیلی متنوعی در روایات دارد شاید از بین آن تعبیر های مختلف زیباترین تعبیرش ایثار باشد، بخاطر اینکه من دیدم گاهی تعبیر احسان را هم استفاده می کنند، اما این کلمۀ ایثار با آن لطافت قرآنی که دارد، یک چیز خاصی است، “وَیؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ  “،
(یؤْثِرُونَ) ترجیح دیگران برخود، ذیل -ترجیح دیگران- یک واژۀ دیگر هم می توان در نظر گرفت که این روایات فراوانی دارد و آن هم کارگشایی است، در هر مرحله شما ناچارید از خودتان هزینه کنید، آبروی مالی، جانی، بدنی، بالاخره آدم باید هزینه کند. لوتی عمدتاً این طوری کارگشایی می کند، کار مردم را باید راه بیندازی، مردم عیال حق اند، از این دریچه نگاه می کند که مردم، عیال حق هستند، این در روایت است، اینها یارالله اند، با این نیت، باید کار مردم را راه انداخت.

فرایند تربیتی از بدو تولد
پس آن پی توحید، فتوت است، اما بخواهیم ریشه ای تر بگویم حیاست، چهار رکن اساسی دارد که عبارت است از صدق و وفا و شجاعت و ایثار. به این ترتیب این عنصر وارد در جلگۀ انسان های جوانمرد و بامروت و با فتوت می شود، اینها کلید شخصیت اند و در آن بحث تربیت حماسی و جهادی، شما روی یک چنین زیرساختی از لحاظ شخصیتی می توانید بحث هایی همچون مدیریت جهادی را مطرح کنید. بدون عنصر انسانی ساخته شده در مراحل کودکی بلکه پیش از کودکی نمی توان این مباحث را مطرح ساخت.
وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام می خواهد یاوری برای اباعبدالله تربیت کند، می گردد دنبال ام البنین، از اینجا سیر تربیت شروع می شود. به برادرش عقیل می گوید تو که علم نسب را می دانی از یک طایفه شجاع برای من همسری انتخاب کن.
می خواهم بگویم پیش از تولد باید برنامه ریزی کرد، از یک مادر ترسو، از یک خانواده ضعیف، از جهت نفسانی نمی شود توقع داشت که یک عنصر جهادی محکم متولد شود. عنصر جهادی که سی هزار نیروی نظامی جلوی او صف آرایی کنند و زمانی که او پا به میدان می گذارد همه سرشان را پایین می اندازند و جرأت نمی کنند جلو بیایند، یک نفر است، اما همه را انگشت به دهان می گذارد، این می شود ابالفضل.
این فرایند تربیتی باید قبل از ولادت مقدماتش شکل بگیرد و بیاید جلو، آن وقت می شود امثال امام موسی صدر و سید حسن نصرالله.

|اردوی آموزشی مدیریت جهادی مشهد مقدس تابستان ۹۱|

 

پاورقی
– الکهف/۱۳
– کریم آن‏گاه که وعده‏اى مى‏دهد به آن وفا مى‏کند- غررالحکم و دررالکلم، ج ۱، ص ۳۹۴٫
–  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُ‌وا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْ‌ضِ أَرَ‌ضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَ‌ةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَ‌ةِ إِلَّا قَلِیلٌ
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود: «به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینی می‌کنید (و سستی به خرج می‌دهید)؟! آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده‌اید؟! با اینکه متاع زندگی دنیا، در برابر آخرت، جز اندکی نیست!
التوبة/۳۸
–  کسی که در راه خدا هجرت کند، جاهای امنِ فراوان و گسترده‌ای در زمین می‌یابد. و هر کس بعنوان مهاجرت به سوی خدا و پیامبر او، از خانه خود بیرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او برخداست؛ و خداوند، آمرزنده و مهربان است. النساء/۱۰۰
–  در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.
الأحزاب/۲۳
–  آنها را بر خود مقدّم می‌دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند
– الحشر/۹

همچنین ببینید

امید به آینده ای روشن

حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی موسوی انسان براي هر حركت و اقدامي ‌نيازمند اميدو …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 87 = 92