خانه / شیوه تبلیغی پیامبران(ع) / شیوه های تبلیغی حضرت ابراهیم(علیه السلام) ۲

شیوه های تبلیغی حضرت ابراهیم(علیه السلام) ۲

زندگى پر فراز و نشيب  حضرت ابراهیم علیه السلام، خانواده و قومش حاوى نكات و شيوه‌‏هاى تبليغى بسيار است كه در این قسمت به دومین شیوه‌ی تبلیغی ایشان که جدال احسن است می پردازیم.

۲٫شيوه كلى جدال احسن

بى شك جدال ابراهيم با مشركان زمانش، درخشان‏ترين جلوه جدال نيكو را در طول تاريخ انديشه بشرى رقم زده است. اين مجادله‏‌ها و محاجّه‌‏هاى نيكو و هدفدار در عرصه‏‌هاى گوناگون و با مخاطبان مختلف، مانند پدر، قوم، پادشاه و درباريان و اشراف صورت گرفته و تأثيرى شگرف بر دل و جان آنان بر جا نهاده است. بى جهت نيست كه خداى تعالى، استدلال‏هاى او را به خود نسبت داده است: وَتِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى‏ قَوْمِهِ.

مناظره و مجادله ابراهيمى، يكى از شيوه‏‌هاى استراتژيك عام دعوت اوست، كه خود حاوى روش‏هاى متعددى مانند روش استدراج، همراهى، خطاب توأم به عقل و دل، مقايسه و قول لين است و از سويى هر يك از مناظره‌‏هاى ابراهيم، حاوى نكات تبليغى قابل ملاحظه‌‏اى از قبيل تناسب با حال مخاطب، رعايت ادب و احترام وافر، به ‏كار‌گيرى مفاهيم متنوع و استفاده از هر فرصتِ حاصل شده است. اينك به ذكر نمونه‌‏هايى از آن مناظره‌‏ها مى‏پردازيم؛

نمونه اول: محاجّه ابراهيم با پدر در سوره مريم

و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز كه او پيامبرى بسيار راستگو بود. چون به پدرش گفت: پدر جان چرا چيزى را كه نمى‌‏شنود و نمى‏‌بيند و از تو چيزى را دور نمى‏‌كند مى‏‌پرستى؟

اى پدر، به‏راستى مرا از دانش، حقايقى به‏دست آمده كه تو را نيامده است. پس از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت كنم. پدر جان، شيطان را مپرست، كه شيطان، خداى رحمان را عصيانگر است.

پدر جان، من مى‏‌ترسم از جانب خداى رحمان عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى.

– گفت: اى ابراهيم، آيا تو از خدايان من متنفرى؟ اگر باز نايستى، تو را سنگسار خواهم كرد و برو براى مدتى طولانى از من دور شو.

– ابراهيم گفت: درود بر تو باد، به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى‏خواهم، زيرا او همواره بر من پر مهر بوده است. و از شما و از آنچه غير از خدا مى‏خوانيد كناره مى‏گيرم و اميدوارم كه در خواندن پروردگارم نااميد نباشم.(۱)

در اين مناظره، شاهديم كه ابراهيم با خطابى دلسوزانه و در عين حال استدلالى به طرح پرسش‏‌هايى هدف‌دار مى‏پردازد و در اين استفهام، در واقع سه دليل براى ابطال عبادت بتان ارايه مى‌‏دهد، سپس با اشاره به دانشى كه از سوى پرورگارش يافته از پدر مى‏‌خواهد كه از او تبعيت كند. آن‏گاه دستور ترك عبادت شيطان را مى‌‏دهد و در قالب يك هشدار و انذار دلسوزانه، پدر را از عذاب الهى و همراهى شيطان برحذر مى‏دارد. در برابر او، پدر بدون توجه به محتواى دلپذير و عقلايى دعوت ابراهيم و بى هيچ برهانى، تنها به تهديد مبادرت مى‏ورزد. اما جالب آن است كه على رغم اين حق ‏ناشناسى و پاسخ بى ربط، ابراهيم با مهربانى ويژه انبيا، سلامى مى‏دهد و در واقع، مجادله را با اين عبارت صلح آفرين به پايان مى‏برد تا به آينده اميدوار باشد و تنها به اعتزال و كناره گيرى از بتان و بت پرستان و دعا به درگاه الهى بسنده مى‏كند.

نمونه دوم: مناظره با قوم ستاره پرست

در اين محاجّه كه در سوره انعام آمده است، ابراهيم با استفاده از عقايد مخاطبان و مقبولات ايشان، به مقابله با اعتقاداتشان بر مى‏خيزد و با برخوردى متين، به تدريج آنها را به حقيقت رهنمون مى‏شود:

و اين‏گونه ملكوت آسمان و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين‏كنندگان باشد. پس چون شب بر او پرده افكند ستاره‏اى ديد. گفت: اين پروردگار من است و آن‏گاه چون غروب كرد، گفت: غروب كنندگان را دوست ندارم.

پس چون خورشيد را برآمده ديد، گفت: اين پروردگار من است. اين بزرگ‏تر است و هنگامى كه افول كرد، گفت: اى قوم من، من از آنچه براى خدا شريك مى‏سازيد بيزارم(۲).

و پس از آن كه با استدلالهايى ساده و محكم، خدايان ادعايى آنان را براى پرستش نالايق مى‏شمرد، به اظهار صريح عقايد خود مى‏پردازد؛

إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمواتِ وَالأَرضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِينَ؛(۳)

من از روى اخلاص، روى خود را پاكدلانه به سوى كسى گردانيدم كه آسمان‏ها و زمين را پديد آورده؛ و من از مشركان نيستم.

نمونه سوم: مناظره با نمرود، سركرده كافران

وى با نمرود نيز محاجّه‏‌هايى داشته است كه نمونه‏‌اى از آن در سوره بقره مذكوراست:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِى حاجَّ إِبْراهِيمَ فِى رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ المُلْكَ إِذ قالَ إِبْراهِيمُ ربِّىَ الَّذِى يُحْيِى وَيُمِيتُ قالَ أَنا أُحْيِى وَأُمِيتُ؛(۴)

آيا از آن كسى كه چون خدا به او پادشاهى داده بود بدان مى‏نازيد و درباره پروردگار خود با ابراهيم محاجّه كرد خبر نيافتى؟ آن‏گاه كه ابراهيم گفت: پروردگار من همان كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند. او گفت: من هم زنده مى‏كنم و مى‏ميرانم….

چون نمرود به گمان باطلش، خود را زنده كننده و ميراننده دانست، ابراهيم با حجت قاطع‏ترى او را بر سر جايش نشاند:

قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ المَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ المَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِى كَفَرَ؛(۵)

ابراهيم گفت: خداى من خورشيد را از خاور برمى‏آورد، تو آن را از با ختر برآور. پس آن‏كس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند و بدين ترتيب حجت و استدلالى آورد كه جدال‏پذير و قابل مناقشه نبود.

چنان‏كه پيش‏تر گفتيم، شيوه كلى جدال نيكو شامل روش‏هاى جزيى و عملى متعددى است كه در منطق جدلى ابراهيم به نيكى به كار رفته است. برخى از اين روش‏ها عبارتند از:

الف) روش اقناع تدريجى

در تعدادى از مناظره‏هاى ابراهيم، شاهد نوعى همراهى با مخاطبان و تلاش براى جذب تدريجى آنان به سوى حقيقت هستيم. اين روش را استدراج نيز ناميده‏‌اند كه به مفهوم بازكردن راه براى جذب مخاطب به سوى پيام‏هاى تبليغى مطلوب است. در اين روش گاهى مبلّغ، على‏رغم اعتقاد قاطع و جازم به عقايدى، در برخورد و مناظره با مخاطب، موقتاً از آن عقايد تنازل مى‏نمايد و خود را در مقام بحث، همراه و هم‏ عقيده مخاطب قلمداد مى‏كند. بدين ‏ترتيب نوعى همبستگى و همدلى ميان طرفين مناظره به وجود مى‏آيد كه در اقناع مخاطب مؤثر خواهد بود.

بارزترين نمونه كاربرد اين شيوه در همان مناظره ستاره ‏پرستان است كه دربرابرشان، در مرحله اول جدال، كواكب آسمان و ماه و خورشيد را خداى خود فرض مى‏كند؛ فَلَمّا رَءَا القَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّى، در حالى كه آيه پيش از آن صراحت دارد كه او از اهل يقين و بيناى ملكوت آسمان و زمين است، پس فرض جدى بودن كلام ابراهيم، به كلى مردود است:

وَكَذلِكَ نُرِى إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَالأَرضِ وَلِيَكُونَ مِنَ المُوقِنِينَ؛(۶)

و اين‏گونه ملكوت آسمان‏ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم، تا از جمله يقين‏ كنندگان باشد.

نمونه ديگر زمانى است كه او را به اتهام شكستن بت‏ها به محاكمه مى‏كشند و او مى‏گويد: چون شما اين بتان را قادر مى‏دانيد پس بزرگشان اين كار را كرده (بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ).

علامه طباطبايى در اين زمينه مى‏گويد:

ابراهيم به داعىِ الزام خصم و ابطال الوهيت اصنام، اين جمله‏ها را گفت و در جملات بعدى مراد خويش را كاملاً روشن ساخت؛ آيا به غير از خدا چيزى را مى‏پرستيد كه نه شما را سودى دارد و نه زيانى. نه آن كه به طور جدى بخواهد خبر دهد كه بزرگ آنها دست به اين كار زده است(۷).

ب) روش مقايسه

كار برد روش مقايسه در جدال ابراهيمى نيز از نشانه‏هاى تسلط اين مبلّغ ربانى بر روش‏هاى مناظره بوده است. وى در گفت‏وگوها از اين روش به‏خوبى بهره مى‏جست و وجدانِ حقيقت جوى مخاطبان را به هشيارى و دقت فرا مى‏خواند؛ در قسمتى از يك گفت‏وگو، پس از آن كه مى‏پرسد:

هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذ تَدْعُونَ * أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ(۸)

آن‏گاه مى‏گويد:

قالَ أَفَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ * أَنْتُمْ وَآباؤُكُمُ الأَقْدَمُونَ * فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِى إِلّا رَبَّ العالَمِينَ * الَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهْدِينِ * وَالَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَيَسْقِينِ * وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ…؛(۹)

گفت: آيا در آنچه مى‏پرستيديد تأمل كرده‏ايد؟ شما و پدران پيشين شما. قطعاً همه آنها جز پروردگار جهانيان دشمن منند. آن‏كس كه مرا آفريده و همو راهنمايى‏ام مى‏كند. وآن‏كس كه او به من خوراك مى‏دهد و سيرابم مى‏گرداند. و چون بيمار شوم او مرا درمان مى‏بخشد….

اين مقايسه از دل و انديشه سليم او حكايت مى‏كرد و هدف آن نرم ساختن دل‏هاى سليم‏بود.

إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ * إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ماذا تَعْبُدُونَ * أَإِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ * فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ العالَمِينَ(۱۰)

در اينجا خدايان دروغين و افترايى را با معبود راستين و خداى عالميان مقايسه كرده است. مقايسه ديگرى نيز در ادامه مناظره فوق به چشم مى‏خورد؛

قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ* وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ؛(۱۱)

گفت: آيا آنچه را مى‏تراشيد مى‏پرستيد در حالى كه خدا شما و آنچه را مى‏سازيد آفريده‏است.

ج) روش گفتار نرم (قول ليّن)

بى گمان، اين يكى از روش‏هاى مشترك تمام مبلّغان الهى است كه با مخاطبان خويش، ازهر گروه و طبقه كه باشند با قول لين و سخن نرم و گفتار دلپذير تكلم كنند و از تندخويى و سختگيرى بپرهيزند. ابراهيم اين روش را همواره مد نظر داشت؛

إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلايُبْصِرُ وَلايُغْنِى عَنْكَ شَيْئاً؛(۱۲)

چون به پدر خوانده‏اش گفت: اى پدر، چرا مى‏پرستى آنچه را نمى‏شنود و نمى‏بيند و تورا از چيزى بى نياز نمى‏كند؟

و در پاسخ تهديد خشونت آميز پدر گفت:

قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّى إِنَّهُ كانَ بِى حَفِيّاً؛(۱۳)

گفت: سلام بر تو. من بزودى براى تو از پروردگارم آمرزش خواهم خواست زيرا او به من پر مهر بوده است.

ابراهيم در چند نوبت تعبير مهر آميز «ياابت» را به نشانه مهربانى و دلسوزى به زبان مى‏آورد و اوج محبت او را در جمله «سأستغفر لك» در مى‏يابيم؛

يا أَبَتِ إِنِّى قَدْ جاءَنِى مِنَ العِلْمِ ما لَمْ‏يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِى أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيّاً * ياأَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيّاً * يا أَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ؛(۱۴)

پدر جان، مرا دانشى بدست آمده كه تو را نيامده است پس مرا پيروى كن تا راهى راست به تو نشان دهم، پدر جان، شيطان را مپرست كه او دشمن رحمان است. پدر جان، من مى‏ترسم كه از جانب خداى رحمان عذابى به تو رسد و….

د) روش استدلال به كمك محسوسات

ابراهيم در عرصه ارشاد مخاطبان به پيام‏هاى الهى، امور محسوس و مشهود را پايه استدلال‏هاى خود قرار مى‏داد، تا ضمن تركيب حس و تعقل، امكان فهم كامل تعاليم الهى را به‏جملگى مخاطبان با هر ميزان از درك و شعور كه باشند ببخشد. از اين رو از ابزارهاى متنوع و امور محسوس جهت استدلال ارشادى بهره مى‏جست؛ خورشيد، ماه و ديگر اجرام آسمانى، نطق بت‏ها، بينايى و شنوايى بتان، تماثيل، تراشيدن سنگ، از جمله محورهاى مناظرات ابراهيمى مى‏باشند؛

فَلَمّا رَءَا القَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّى… * فَلَمّا رَءَا الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّى…(۱۵) – فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ‏(۱۶) – لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ‏(۱۷) – قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ‏(۱۸) – فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ المَشْرِقِ(۱۹)…

ه’) خطاب توأم به عقل و دل و تحريك وجدان

با نگاهى به مناظره‏هاى حضرت ابراهيم و نوع كلمات و عبارات به‏كار رفته در آنها روشن مى‏گردد كه در كنار خطاب به انديشه‏هاى مخاطبان دل و فطرت آنان نيز از زاويه‏اى ديگر در همان مناظره مورد توجه و خطاب واقع مى‏شود. لحن گفتارها و كيفيت تغيير لحن ابراهيم، گوياى اين حقيقت است، به عنوان نمونه، در سوره شعراء پس از ارائه پرسشى تكان دهنده كه طبعاً مخاطب آن عقل و انديشه است (أَفَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؟) به تدريج جهت خطاب را از عقل مخاطب به دل او مى‏كشاند، آن‏گاه كه مى‏گويد:

فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِى إِلّا رَبَّ العالَمِينَ * الَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهْدِينِ؛(۲۰)

قطعاً هم آنها دشمن منند جز پروردگار جهانيان. آنكس كه مرا آفريد و همو راهنمائيم مى‏كند.

همچنين در سوره صافات، پس از جدال‏هاى عقلانى پياپى كه منجر به شكستن بت‏ها به‏دست او مى‏گردد، آن‏گاه كه به سوى او يورش مى‏آورند، لحن و خطابش به دل‏ها متوجه مى‏شود.

وَقالَ إِنِّى ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّى سَيَهْدِينِ * رَبِّ هَبْ لِى مِنَ الصّالِحِينَ؛(۲۱)

گفت: من به سوى پروردگارم روانه‏ام او مرا هدايت خواهد كرد، پروردگارا مرا فرزندى از صالحان ببخش.

نيز در محاجّه با ستاره پرستان، پس از گفت و شنودى استدلالى، جان‏ها را مورد خطاب قرار مى‏دهد كه:

إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمواتِ وَالأَرضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِينَ(۲۲)

در مناظره با پدر نيز پس از جملاتى كه اصلاح انديشه او را هدف قرار داده بود، در پايان رو به قلب وى كرد و فرمود:

يا أَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيّاً؛(۲۳)

از ولايت شيطان او را برحذر مى‏دارد و مسلم است كه هيچ انسانى خواهان ولايت شيطان نيست، پس اين نوعى خطاب به دل است و همراه با شفقت و نصحيت فراوان.

پی‌نوشت

۱ – مريم(۱۹) آيات ۴۱ – ۴۸٫

۲- انعام(۶) آيات ۷۵ – ۷۸٫

۳- همان، آيه ۷۹٫

۴- بقره (۲) آيه ۲۵۸٫

۵ – بقره (۲) آيه ۲۵۸٫

۶ – انعام (۶) آيه ۷۵٫

۷ – محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ۱۴، ص‏۴۵۲٫

۸ – شعراء (۲۶) آيه ۷۳٫

۹- همان، آيات ۷۵ – ۸۰٫

۱۰- صافّات (۳۷) آيات ۸۴ – ۸۷٫

۱۱ – همان، آيات ۹۵ – ۹۶٫

۱۲ – مريم (۱۹) آيه ۴۲٫

۱۳ – همان، آيه ۴۷٫

۱۴ – همان، آيات ۴۴ – ۴۵٫

۱۵ – انعام (۶) آيات ۷۷ – ۷۸٫

۱۶ – انبيا (۲۱) آيه ۶۳٫

۱۷ – مريم (۱۹) آيه ۴۲٫

۱۸ – صافات (۳۷) آيه ۹۵٫

۱۹ – بقره (۲) آيه ۲۵۸٫

۲۰ – شعراء (۲۶) آيات ۷۷ – ۷۸٫

۲۱ – صافّات (۳۷) آيات ۹۹ – ۱۰۰٫

۲۲ – انعام (۶) آيه ۷۹٫

۲۳- مريم (۱۹) آيه ۴۵٫

همچنین ببینید

بشیر و نذیر بودن؛ تنها معنای نبوتِ نبیّ

استاد اصغر طاهرزاده *مشروح این متن در سخنرانی شبِ میلادِ مسعود پیامبر عظیم الشأن اسلام، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 65 = 69