خانه / شیوه تبلیغی پیامبران(ع) / شیوه های تبلیغی حضرت ابراهیم(علیه السلام)۳

شیوه های تبلیغی حضرت ابراهیم(علیه السلام)۳

زندگى پر فراز و نشيب  حضرت ابراهیم علیه السلام، خانواده و قومش حاوى نكات و شيوه‌‏هاى تبليغى بسيار است كه در قسمتهای پیشین به دو شیوه‌ی آن اشاره شد و در  این قسمت سومین شیوه تبلیغی حضرت بیان می‌گردد:

۳٫ اتخاذ شيوه‌‏هاى متنّوع براى گسترش توحيد

گفتيم كه محور دعوت ابراهيم را تفكر و انديشه‌‏هاى توحيدى تشكيل مى‏دهد و او به عنوان اسوه موحدان و يگانه پرستان در تاريخ بشر مطرح است. اين منزلت والا جز به خاطر آن نيست كه وى نه تنها خود عميقاً به توحيد يقين داشت و زندگى خويش را بر آن استوار ساخته بود بلكه از هر طريق ممكن سعى در ترويج و گسترش آن داشت. او حتى از ارشاد سركردگان كفر همچون نمرود هم ابا نداشت، به طورى كه مى‏توان گفت تنوع شيوه‏‌هاى تبليغى ابراهيم در تاريخ تبليغ دينى كم نظير است.

به عنوان نمونه، فضاهاى تبليغ ابراهيم از تنوعى قابل توجه برخوردار است؛ در خانه، در ميان مردم كوچه و بازار، در بتخانه و عبادتگاه مشركان، در دادگاه علنى مشركان و حتى در دربار نمرود و هر كجاى ديگر، فعاليت تبليغى او استمرار داشت و هرگز متوقف نمى‏‌گشت. در اين ميان بد نيست به صحنه محاكمه او نظرى بيفكنيم كه چون او را در ملأ عام به محاكمه كشيدند، هر گز صلابت و استوارى مبلّغ الهى را از دست نداد. او ضمن پرسش‏‌ها و پاسخ‏‌هايى از آنها خواست تا حقيقت واقعه را از خود بت‏ها باز پرسند. در اين ماجرا يكى از زيباترين صحنه‏‌هاى تبليغى تاريخ پديد آمد؛ آن‏جا كه نشانه‏‌هاى تسليم دربرابر جدال ابراهيم به شكل سرهاى به زير افتاده بزرگان مشركان آشكار گرديد، به نحوى كه يكديگر را ظالم شمردند. ابراهيم در اين صحنه به نيكى از فرصت‌‏ها بهره جست و جلسه محاكمه را به عرصه دعوت مبدل كرد.

از نمونه‏‌هاى ديگر ايجاد فرصت و اغتنام آن در تبليغ ابراهيمى، ضيافت‏هاى اوست كه در كتب سيره مشهور است؛ قرآن مجيد، يك مورد از مهمان نوازى و پذيرايى او را براى فرستادگان الهى و ملائكه مأمور بشارت، كه به هيأت آدميان بر ابراهيم وارد شده بودند، يادآور مى‏شود؛

وَلَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالبُشْرى‏ قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ؛(۱)

و به راستى فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند، سلام گفتند، پاسخ داد، سلام. و ديرى نپاييد كه گوساله‌‏اى بريان آورد.

پيش آوردن گوساله بريان براى مهمانانى كه هنوز هويتشان كشف نشده است، نشانه كرم و مهمان نوازى ابراهيم است.

در سوره ذاريات، پذيرايى به شكل كامل‌‏ترى بيان شده است؛

فَراغَ إِلى‏ أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ * فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قالَ أَلا تَأْكُلُونَ؛(۲)

پس آهسته به سوى زنش رفت و گوساله‏‌اى فربه [و بريان‏] آورد. آن را به نزديكشان برد و گفت: مگر نمى‏خوريد؟

در كتاب قصص الانبياء، ثعلبى درباره خوى مهماندوستى ابراهيم چنين مى‏گويد:

او طعام صبحگاهى و شامگاهى را مگر با مهمان نمى‌‏خورد و گاهى دو مايل يا بيشتر از خانه دور مى‌‏شد تا مهمانى بيابد و دعوتش نمايد.(۳)

هرچند شيوه‌‏هاى متنوع تبليغى ابراهيم بيش از آن است كه ما در اين گفتار گفته يا خواهيم گفت، اما به‌‏هر حال شيوه‏‌هاى برجسته او را در ذيل مى‌‏آوريم.

الف) عنايت ويژه به خانواده

در سيره تبليغى ابراهيم(علیه السلام)، هدايت خانواده و ذريه از جايگاهى با اهميت برخوردار است؛ گويى اين استراتژى كلى تمام انبياى الهى همچون پيامبر اسلام، نوح، لوط و اسماعيل است كه دعوت دينى را از خانواده و بستگان خويش آغاز كنند. ابراهيم، در آغاز راه، دعوت را از پدر يا عمو، به همراه رعايت مودت و احترام، شروع مى‏كند. او مناظره‌‏هايى نيز با پدر دارد. در چند موضع از مناظره‌‏ها خطاب او به پدر و قوم است، اما حداقل در دو موضع تنها خطاب او متوجه پدر (يا عمو) است:

وَإِذ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّى أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِى ضَلالٍ مُبِينٍ؛(۴)

و ياد كن هنگامى را كه ابراهيم به پدر خود «آزر» گفت: آيا بتان را خدايان مى‏گيرى به من همانا تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينم.

إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ‏تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلايُبْصِرُ وَلايُغْنِى عَنْكَ شَيْئاً * يا أَبَتِ إِنِّى قَدْ جاءَنِى مِنَ العِلْمِ ما لَمْ‏يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِى أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيّاً * يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيّاً * يا أَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيّاً؛(۵)

چون به پدرش گفت: پدر جان، چرا چيزى را كه نمى‌‏شنود و نمى‌‏بيند و چيزى را از تو دور نمى‏‌كند مى‏پرستى؟ اى پدر،به‏راستى مرا از دانش، حقايقى به‌‏دست آمده كه تو را نيامده است. پس از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت نمايم. پدر جان، شيطان را مپرست كه شيطان، رحمان را عصيانگر است. پدرجان، من مى‏ترسم از جانب خداى رحمان، عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى.

بدين‌‏ترتيب، با توجهات دلسوزانه و خطاب‏هاى مملو از عاطفه و محبت، پيام‏هاى توحيدى را به دل و انديشه پدر عرضه كرد. پس از دعوت پدر، جلوه ديگر عنايت ابراهيم به‏ خانواده را در دعاهاى عميق و پر محتوايى مى‏يابيم كه درباره خانواده و فرزندان خود به‏ درگاه الهى تقديم مى‏كند. در واقع اين دعاها ترجمان سلوك و تجلى رفتار و منش خاندان او نيز است:

وَاجْنُبْنِى وَبَنِىَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ؛(۶)

و من و فرزندانم را از پرستيدن بتان باز دار.

رَبَّنا اغْفِرْ لِى وَلِوالِدَىَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ؛(۷)

پروردگارا در روز حساب بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى.

رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِى رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءِ؛(۸)

پروردگارا مرا بر پا دارنده نماز قرار ده و از فرزندانم نيز، پروردگارا و دعاى مرا بپذير.

رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا؛(۹)

پروردگارا، ما را تسليم فرمان خود قرار ده و از فرزندامان نيز امتى مسلمان قرار ده و مناسك را به ما نشان ده و به سوى ما باز گرد.

فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِى إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ؛(۱۰)

پس دل‏هاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات روزى‏ بخش. باشد كه سپاسگزارى كنند.

تجلى ديگر عنايت به خانواده در وصيت اصيل و سفارش مؤكد او به فرزندانش هويداست، آن‏جا كه همه را به كلمه توحيد مى‏خواند:

وَوَصّى‏ بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يا بَنِىَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَكُمُ الدِّينَ فَلاتَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛(۱۱)

و ابراهيم و يعقوب فرزندانشان را سفارش كردند كه خدا براى شما اين دين را اختياركرده پس جز به حال مسلمانى نميريد.

اين توجه عميق تا آن‏جا پيش مى‏رود كه علاوه بر ترويج توحيد در ميان آنان، تلاش ابراهيم بر اين است كه هر يك از ذريه و بنين او اسوه و امام مؤمنان شوند؛

قالَ إنّى جاعِلُكَ للنّاسِ إماماً قالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى؛(۱۲)

فرمود: من تو را پيشواى مردمان قرار دادم. گفت (پرسيد): از دودمان من چطور؟

به تعبير ديگر، انتظار او از خاندان رسالت و امامت بيش از آن است كه مؤمنانى خداترس باشند، بلكه از آنان اسوه شدن و امام بودن را توقع دارد تا راهنماى طريق در راه ماندگان و مربى سالكان طريقت باشند.

ب) رحمت و شفقت به مخاطبان

محبت و مهرورزى مبلّغ با مخاطبان، تأثير شگرفى در بازدهى و موفقيت تبليغ دينى مى‏گذارد. چرا كه ابراز محبت، جلب محبت مى‏كند و پيامد اين محبت حاصل شده، تبعيت و دلدادگى است. جلوه‏‌هاى اعلاى تأثير محبت و مهر و عاطفه در پيشبرد دعوت را در سيره پيامبر اسلام ديديم. اما در سيره تبليغى ابراهيم نيز آثار رحمت و شفقت بر كافر و مؤمن، بسى مشهود است. روحيه بزرگوارى زايد الوصفى كه در جان شريف ابراهيم لانه كرده بود از يك سو و انگيزه نيرومند او براى هدايت و نجات موجب اين روحيه لطيف و شفقت بى‏ پايان شده بود؛ بى ‏احترامى و خشونت را با نيكى و نرمش پاسخ مى‏داد و حتى عناد و حق ‏ناشناسى را مورد اغماض قرار مى‏داد.

با توجه به عمق عاطفه پدرى، زمانى كه عاطفه پدرى يا خويشاوندى با محبت ايمانى پيوند خورد، علاقه‏‌اى عميق‏‌تر و دو چندان ميان مبلّغ مخاطب برقرار خواهد گرديد، كه مى‏تواند انگيزه‏‌اى قوى براى همراهى و همبستگى طرفين باشد.

در مناظره با پدر، او را بارها با نداى «يا أبَتِ» كه نشانه دلسوزى وافر نسبت به اوست مورد خطاب قرار مى‏دهد.

خطابش را با لفظ أبَتِ كه گوياى رابطه پدرى و از قوى‏ترين پيوندهاست شروع كرد كه قاعدتاً دو طرف را به سرنوشت يكديگر حساس و دلسوز مى‏گرداند(۱۳)

و چون با تهديد شديد پدر مواجه مى‏شود، به جاى پاسخ مشابه، بزرگوارانه به او سلام مى‏دهد:

قالَ أَراغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِى يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِى‏مَلِيّاً * قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ؛(۱۴)

گفت: اى ابراهيم، تو از خدايان من متنفرى؟ اگر باز نايستى تو را سنگسار خواهم كرد. برو و براى مدتى طولانى از من دور شو. ابراهيم گفت: درود بر تو باد.

علامه طباطبائى در اين باره مى‏گويد:

اما اين كه به او سلام كرد، چون سلام عادت بزرگواران است و با تقديم آن جهالت پدر را تلافى كرد و در مقابل تهديد به رجم و طرد، وعده سلامت و امنيت و احسان داد، همان‏گونه كه دستور قرآن است؛ و إذا مَرّوا باللغو مرّوا كراماً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً(۱۵)

و حتى بنابر همان عاطفه و محبت وافر به مخاطب، به او وعده استغفار مى‏دهد، شايد خدا راهى براى هدايت او بگشايد:

سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّى إِنَّهُ كانَ بِى حَفِيّاً؛(۱۶) به‏ زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى‏خواهم كه همواره به من پر مهر بوده است.

على رغم تهديد و سخان شديد اللحن پدر، ابراهيم براى پدر، بر اساس وعده قبلى خود، استغفار مى‏كند؛ وَاغْفِرْ لِأَبِى إِنَّهُ كانَ مِنَ الضّالِّينَ‏(۱۷) (و پدرم را بيامرز كه او از گمراهان بود) هرچند بعدها قرآن، استغفار براى مشركان را هرچند از نزديكان باشند ممنوع شمرد و تأكيد كرد كه استغفار ابراهيم به خاطر وعده‏‌اى بود كه به پدر داده بود، و چون دشمنى او با خدا بر او روشن گشت، از او بيزارى جست، چون قرابت واقعى در قرابت نسب نيست بلكه در نزديكى عقيده است. و اين موضوع يعنى اهميت رابطه عقيدتى يكى از اصول تربيت اسلامى است(۱۸).

پس از آن كه پدر او را از خود طرد مى‏كند و فرمان هجران مى‏دهد (وَاهْجُرْنِى مَلِيّاً)، پاسخ ابراهيم بسى نرم‏تر و ملايم‏تر است؛

وَأَعْتَزِلُكُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُوا رَبِّى(۱۹)

و از شما و آنچه غير از خدا مى‏خوانيد كناره مى‏گيرم و پروردگارم را مى‏خوانم.

مراد اين است كه اگر تو مرا اين‏گونه هدف تهديد و طرد قرار مى‏دهى، من تنها از شما و خدايانتان كناره مى‏گيرم، اما در عين حال اميد خود را به هدايت آنها از دست نداده است؛

پس از آن كه «وَاهْجُرْنِى مَلِيّاً» را شنيد، سخن از اعتزال و كناره گيرى به ميان آورد. پس او كناره گرفتن را آغاز نكرد و اميد به هدايتشان داشت و باز هم گفت: براى تو از خدايم آمرزش خواهم طلبيد(۲۰)

همين طور، انذار توأم با شفقت ابراهيم خطاب به پدر، به ‏خوبى نشان مى‏دهد كه محور تلاش تبليغى او مهر و عاطفه است نه قهر و غلبه. همدلى و همبستگى عاطفى او با مؤمنان به ‏حدى است كه تمام مؤمنان را از خود مى‏شمرد و براى نافرمانان و حق ‏ناشناسان نيز تنها غفران مى‏طلبد؛

فَمَنْ تَبِعَنِى فَإِنِّهُ مِنِّى وَمَنْ عَصانِى فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛(۲۱)

پس هر كه از من پيروى كند، بى گمان او از من است و هر كه مرا نافرمانى كند، به يقين تو آمرزنده و مهربانى.

و آخرين ماجرا كه اوج شفقت و مهر ابراهيم به انسان‏ها را نشان مى‏دهد، فرجام خواهى مصرانه براى قوم لوط است كه بر اثر پافشارى بر انحرافات عقيدتى و اخلاقى و اصرار بر گناهانى شرم آور، مستحق عذاب الهى شده بودند.

فَلَمّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ وَجاءَتْهُ البُشْرى‏ يُجادِلُنا فِى قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوّاهٌ مُنِيبٌ؛(۲۲)

پس وقتى ترس ابراهيم زايل شد و مژده [فرزند دار شدن‏] به او رسيد، درباره قوم لوط باما [به قصد شفاعت‏] چون و چرا مى‏كرد.

سيد قطب در اين خصوص مى‏گويد:

حليم آن است كه عوامل غضب را تحمل و شكيبايى اختيار مى‏كند و دست به اقدامى نمى‏زند و اَوَّاه كسى است كه با تضرع و از روى خدا ترسى و تقوا دعا مى‏كند و منيب آن‏است كه با شتاب به سوى خدا باز مى‏گردد… اين صفات برجسته، ابراهيم را وا داشت تا با ملائكه درباره سرنوشت قوم لوط مجادله كند. ما نمى‏دانيم محتواى دقيق اين جدال چه بوده است. به‏ هر حال فرمان الهى رسيد كه جايى براى مجادله نيست و حكم قطعى الهى صادر شده است، يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ(۲۳)

برخى نيز وصف اَوّاه را به ‏گونه‏اى تفسير كرده ‏اند كه قدرى با سخن فوق متفاوت است اما به دعوت ابراهيم مربوط مى‏شود:

وصف اواه كه براى ابراهيم ذكر شده به اين معناست كه او بر رنج‏ها و سختى‏هاى راه دعوت و موانع و فشارها و تنگناها، بسيار آه مى‏كشيد و اين آه از دل بر آوردن همراه با بردبارى، حلم و حزم بود(۲۴)

ج) تأسيس و تطهير بيت الله و مركز عبادت

يكى از درخشان‏ترين مقاطع تبليغ دين در طول تاريخ، بى گمان، برپايى كعبه به‏عنوان مهم‏ترين پايگاه توحيد و يگانه پرستى و مركزيت يافتن آن براى تمام موحدان عالم است. اين اقدام سرنوشت‏ساز، پر اهميت، به همت والاى ابراهيم و فرزند برومندش اسماعيل در طى يك مأموريت تبليغى پر مرارت و دشوار اما بابركت به انجام رسيد، تا محور و مركزى ماندگار و هميشگى براى موحدان در طول تاريخ باشد و توفيق نشر دعوت اسلامى را ميسر گرداند. اندك آشنايى با مسائل تبليغى روشن مى‏گرداند كه وجود يك پايگاه تبليغى ثابت و داراى برد وسيع، چه‏نفوذ و تأثير شگرفى در گسترش آرمانش مى‏تواند داشت.

ممكن است گفته شود تأسيس بيت الله، بر اساس برخى روايات، به‏دست حضرت آدم بوده است، كه حتى با پذيرفتن اين سخن، آنچه مسلم است اين است كه مركزيت كعبه و مطرح‏شدن آن به عنوان مهم‏ترين پايگاه توحيد و عبادت خدا و به‏تعبير قرآن «مَثابةً لِلنّاسِ» اززمان ابراهيم به بعد تحقق يافته و پيش از آن كعبه و بيت‏الله از چندان رونقى برخوردار نبوده است. ضمن آن كه به‏هر ترتيب، ابراهيم چه به‏عنوان مؤسس نخستين و چه به عنوان عامل تجديد بنا، ستون‏هاى كعبه را بالا برد و به‏نحو كامل بنا كرد؛

وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيْتِ وَإِسْمعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛(۲۵)

و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‏هاى خانه (كعبه) را بالا مى‏بردند، (مى‏گفتند) اى پروردگار ما، از ما بپذير كه تو شنواى دانايى.

وَإِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ البَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِى شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِىَ لِلطّائِفِينَ وَالقائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ؛(۲۶)

و چون براى ابراهيم جاى خانه را معين كرديم، گفتيم: چيزى را با من شريك مگردان و خانه‏ام را براى طواف كنندگان و قيام كنندگان و راكعان و ساجدان پاكيزه‏دار.

از مجموع آيات استفاده مى‏شود كه از جمله مقامات بزرگ ابراهيم، خدمت به عبادتگاه مردم و خانه خدا بوده است، ضمن آن كهدر اين زمينه بر اخلاص كامل و خدا خواهى بى شائبه ابراهيم و اسماعيل تأكيد مكرر شده است؛ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا… وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا.

از طرف ديگر، با اين اقدام تاريخى، درس بزرگى به تمام مبلّغان جوامع داد. مبنى بر اين كه نفى و طرد معبودهاى دروغين آدميان تنها يك مرحله از تبليغ است و تكميل روند دعوت مستلزم جايگزين كردن كامل تفكر توحيد به طرق مختلف از جمله قرار دادن سمبل توحيد است. ابراهيم، خود اين درس بزرگ را از حق تعالى -كه خود مبلّغ اول و آخر است – گرفته كه «لا إله إلّا الله» يعنى نفى همه خدايان و اثبات الله، خداى يكتا، را شعار اصلى دين معين فرموده است. اين پيامبر بزرگ. با اين تعليم الهى، آن‏گاه كه به نفى و مباررزه با بتان و حتى تخريب بتكده مى‏پردازد، از آن سو، مركزى براى پرستش خداى واحد بنا مى‏كند و مردم رها شده از زنجير خدايان را به‏صورت طائف، عاكف، قائم، راكع و ساجد، در بيت‏الله مى‏پذيرد و خود را خادم هميشگى آنها مى‏شمرد و بدين مقام افتخار مى‏كند. در جاى ديگر هم، براى مؤمنان سرزمين حرام وسعت روزى به سبب ايمان خالصشان از خدا درخواست مى‏كند.

وَإِذ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ؛(۲۷)

و چون ابراهيم گفت: پروردگارا، اين سرزمين را شهرى امن گردان و مردمش را -هركس از آنان كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورد – از فرآورده‏ها روزى‏بخش.

د) تأكيد بر نماز

به موازات اهتمام به ساختن و تطهير بيت الله و بنيانگذارى نخستين مسجد، ابراهيم نماز را به مثابه والاترين جلوه عبادت و كرنش به درگاه الهى در مسجد، گرامى داشت و به نحو احسن ادا نمود، آنجا كه هدف هجرت و اسكان ذريه خود در سرزمين بى كشت و زرع را اقامه نماز اعلام كرد؛

رَبَّنا إِنِّى أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِى بِوادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ؛(۲۸)

پروردگارا، من فرزندانم را در دره‏اى بى كشت، نزد خانه محترم تو سكونت دادم، پروردگارا تا نماز را بپا دارند.

تا آن‏جا كه توفيق اقامه نماز را براى خود و خاندانش از خدا مسألت نمود؛

رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِى رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءِ؛(۲۹)

پروردگارا، مرا بر پا دارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نيز، پروردگارا و دعاى مرا بپذير.

بيش از هر چيز، اين هماهنگى ميان قول، دعا و واقعيت جارى در زندگى شايان توجه است. ابراهيم كه توفيق اقامه نماز را از خدا مى‏طلبد، خود و خاندانش سخت‏ترين شرايط را به خاطر اقامه و به‏پاداشتن نماز به جان خريده و پشت سر نهاده‏اند. اين خصال نيكوست كه شخصيتى را به اسوه تمام مؤمنان تبديل مى‏كند و مصلايش ميعاد گاه هر آرزومند مى‏گردد.

وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلّىً؛(۳۰)

در مقام ابراهيم، نمازگاهى براى خود اختيار كنيد.

ه’) هجرت

از آن‏جا كه پويايى و نشاط تبليغى ويژگى نخست ابراهيم است، پس از اِعمال شيوه‌‏هاى متنوع تبليغى و اتخاذ روش‏هاى برائت هدفدار، سرانجام تصميم به ترك اهل و ديار مى‏گيرد و براى پايه‏گذارى پايگاه توحيد و حرم امن الهى و ايجاد فرصتى ديگر براى ترويج يگانه‏پرستى، هرچند در سرزمينى خشك و بى حاصل، به سرزمين حجاز مسافرت مى‏كند. تاريخ طبرى درباره هجرت ابراهيم مى‏نويسد:

ابراهيم، آزر را به دين خود فراخواند و گفت: پدر جان، چرا چيزى را عبادت مى‏كنى كه نمى‏شنود و نمى‏بيند و چيزى را از تو دور نمى‏كند. پدر از قبول دعوت امتناع ورزيد. آن‏گاه ابراهيم و ياران وفادار و مطيعش تصميم به مفارقت قوم خويش گرفتند. پس گفتند: ما از شما و آنچه جز خدا مى‏پرستيد بيزاريم و به شما كافريم. سپس ابراهيم و قومش به همراه لوط هجرت گزيدند. ابراهيم همچنين با ساره ازدواج كرد و او را با خود برد تا دينش را پاس دارد و قادر به عبادت الله باشد. بدين ترتيب در حرّان فرود آمد و مدتى در آن‏جا بماند و آن‏گاه از آن‏جا به سرزمين مصر مهاجرت كرد(۳۱)

در تفسير فى ظلال القرآن نيز آمده است:

ابراهيم(علیه السلام) وطن و اهل و قوم خود را ترك گفت و خداى تعالى در عوض، سرزمين مباركى بهتر از وطنش نصيب او فرمود و به جاى خانواده‏اش خدا به او اسحاق را عطا كرد و از او يعقوب نصيب او گشت و در عوض ذريه، امت بى‏شمارى كه از قومش بسى نيكوتر بودند و از نسل او امامانى قرار داد كه هدايتگر بشر به امر خدا باشند(۳۲)

و) پيشتازى در نيكى‏‌ها

ابراهيم، ترسيم كننده شخصيتى پويا، فعال و شاداب و با نشاط در عرصه تبليغ و زندگى است. بى جهت نيست كه قرآن او را يك امت مى‏شمرد. در اثر اين پويايى و نشاط، او در همه فضايل ايمانى و كمالات عملى پيشتاز است؛ او نخستين مؤسس امت مسلمان و موحد است. از آن‏جا كه تا زمان وى امت اسلامى هرگز شكل نگرفته بود، او در صدد تشكيل آن بر آمد و از خداوند نيز يارى خواست؛

ربَّنا وَاجْعَلنا مُسْلِمَينِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُّسلِمةً لَكَ؛(۳۳)

پروردگارا ما را تسليم فرمان خود قرار ده؛ و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود پديدآر.

از سوى ديگر، او به تعليم الهى پيشتاز اداى مناسك حج از طواف و اعتكاف و از قربانى و نماز گشت و اين سنت‏هاى نيكو را از خويش بر جاى نهاد. امام كاظم از رسول‏خدا نقل مى‏كند كه فرمود:

أوّلُ مَن قاتل فى سبيل الله ابراهيمُ الخليلُ(علیه السلام) حيث أسَرَتِ الرومُ لوطاً(علیه السلام) فنَفَر إبراهيمُ و استنقذَهُ من أيدِيهم؛(۳۴)

نخستين جهادگر در راه خدا ابراهيم بود كه چون روميان لوط را به اسارت گرفتند ابراهيم حركت كرد و او را از دستشان نجات داد.

او همچنين مبتكر و پيشتاز اقسام برائت و اظهار بيزارى و انزجار از كفر و كافران است. نيز او نخستين كسى است كه با مناظره و احتجاج كوبنده و مستدل بينى كافران را در عرصه عقايد و افكار به خاك ساييد.

چند مورد از پيشتازى هاى ابراهيم از زبان عبدالله به عباس، چنين بيان شده است.

ابراهيم اولين كسى بود كه از ميهمان پذيرايى كرد. نخستين كسى بود كه با شمشير مبارزه كرد. نخستين فردى بود كه مناسك را به‏پا داشت. او نخستين كسى است كه در راه خدا قربانى كرد. اولين كسى است كه براى خدا مهاجرت كرد. او نخستين پيامبرى است كه خدا مردگان را برايش زنده كرد. اولين كسى است كه نعلين (كفش) به پا كرد و نخستين كسى بود كه غنيمت را تقسيم نمود(۳۵)

۱ – هود (۱۱) آيه ۶۹٫

۲- ذاريات (۵۱) آيات ۲۶ – ۲۷٫

۳- ثعلبى، قصص الانبياء، ص ۸۶٫

۴ – انعام (۶) آيه ۷۴٫

۵ – مريم (۱۹) آيات ۴۲ – ۴۵٫

۶ – ابراهيم(۱۴) آيه ۳۵٫

۷ – همان، آيه ۴۱٫

۸ – همان، آيه ۴۰٫

۹ – بقره (۲) آيه ۱۲۸٫

۱۰ – ابراهيم (۱۴) آيه ۳۷٫

۱۱- بقره (۲) آيه ۱۳۲٫

۱۲ – همان، آيه ۱۲۴٫

۱۳ – محمد احمد عدوى، دعوة الرسل، ص ۵۰٫

۱۴- مريم (۱۹) آيات ۴۶ – ۴۷٫

۱۵ – سيد قطب، فى ظلال القرآن، ج ۵، ص ۲۶۰۴٫

۱۶ – مريم (۱۹) آيه ۴۷٫

۱۷- شعراء (۲۶) آيه ۸۶٫

۱۸ – سيدقطب، فى ظلال القرآن، ص ۲۶۰۴٫

۱۹ – مريم (۱۹) آيه ۴۸٫

۲۰ – محمدحسين طباطبايى، الميزان، ترجمه موسوى همدانى، ج ۱۴، ص ۸۲٫

۲۱ – ابراهيم (۱۴) آيه ۳۶٫

۲۲- هود (۱۱) آيات ۷۴ – ۷۵٫

۲۳ – اى ابراهيم، از اين چون و چرا روى برتاب كه فرمان پروردگارت آمده و براى آنان عذابى كه بى‏بازگشت است خواهد آمد.

۲۴ – عبداللطيف راضى، المنهج الحركى فى القرآن الكريم، ص ۱۸۷٫

۲۵ – بقره (۲) آيه ۱۲۷٫

۲۶ – حج (۲۲) آيه ۲۶٫

۲۷ – بقره (۲) آيه ۱۲۶٫

۲۸ – ابراهيم (۱۴) آيه ۳۷٫

۲۹ – همان، آيه ۴۰٫

۳۰ – بقره (۲) آيه ۱۲۵٫

۳۱ – محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى، ج ۱، ص ۱۷۱٫

۳۲ – سيد قطب، فى ظلال القرآن، ج ۴، ص ۲۳۸۸٫

۳۳- بقره (۲) آيه ۱۲۸٫

۳۴ – سيد نعمت الله جزايرى، قصص الانبياء، ص ۱۱۳

۳۵ – ثعلبى، قصص الانبياء، ص ۸۶ – ۸۷٫

همچنین ببینید

بشیر و نذیر بودن؛ تنها معنای نبوتِ نبیّ

استاد اصغر طاهرزاده *مشروح این متن در سخنرانی شبِ میلادِ مسعود پیامبر عظیم الشأن اسلام، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 + 1 =