خانه / شیوه تبلیغی پیامبران(ع) / شیوه های تبلیغی حضرت یوسف(علیه السلام)۲

شیوه های تبلیغی حضرت یوسف(علیه السلام)۲

يوسف فرزند يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم(علیه السلام) از پيامبران بنى‏ اسرائيل و از انبياى عظام الهى است كه پس از تحمل محنت‏ها و آزمايش‏هاى فراوان به مقام نبوت و حكومت رسيد و على‏رغم اين فشارها و محنت ها در تمام مراحل زندگى ذره‏اى به گناه و انحراف ميل نكرد و از هر فرصتی برای تبلیغ دین استفاده نمود که در قبلی به یک مورد آن اشاره شد و در ذیل ادامه آن را بیان می‌کنیم:

تبليغ عملى و غير مستقيم

چنان‏كه گفتيم يوسف در دامنه‏اى وسيع به تبليغ عملى پرداخت و بيش از آن كه گفتارش مروج توحيد و فضايل اخلاقى باشد عمل و سلوك ويژه او در مردمان مؤثر مى‏افتاد. به آنها درس عبرت مى‏داد. پيامبرى كه از تمام نعمت‏ها و تمكن ها بهره‏مند گرديد. اما هيچ‏كدام او را از ياد و توكل بر خدا غافل ننمود؛

كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنا المُخْلَصِينَ؛(۱)

و اينچنين (كرديم) تا بدى و زشتكارى را از او باز گردانيم، چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.

و به فضل الهى، چنانكه خود مى‏گويد به فساد و انحراف نگراييد؛

وَإِلّا تَصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الجاهِلِينَ؛(۲)

و اگر نيرنگ آنان را از من باز نگردانى، به سوى آنها خواهم گراييد و از نادانان خواهم شد.

در اين محور نيز شيوه‏‌هاى جزيى و عملى متعددى وجود دارد.

الف) مقاومت دربرابر وسوسه و ترجيح زندان بر گناه 

داستان عفت يوسف و امتناع او از پذيرش درخواست خيانت آميز زليخا بهتر از ده‏ها و صدها كتاب اخلاقى و ارشادى مى‏تواند نتيجه بخش و مؤثر باشد، چرا كه از رهگذر تبليغ عملى و عينى به القا و ترويج ارزش‏هاى اخلاقى مى‏پردازد. يوسف در حالى كه مى‏توانست با كمترين تمايل و سازش به منزلت والاى دنيوى در دستگاه فرعونى برسد، رضاى الهى را ترجيح داد كه موجب خشم قدرتمندان گرديد و او را به زندان افكند. وقتى همسرعزيز، پس از نشست و مهمانى زنان اشراف، دوباره خواسته پليد خويش را مطرح كرد، يوسف اينچنين با خداى خود نجوا مى‏كرد؛

قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمّا يَدْعُونَنِى إِلَيْهِ؛(۳)

گفت: پروردگارا، زندان نزد من از آنچه مرا بدان مى‏خوانند محبوب تر است.

برخى نيز گفته ‏اند، چون زليخا با اصرار زياد انجام خواسته خود را مى‏طلبيد و يوسف بر امتناع خود پاى مى‏فشرد، زليخا او را به زندان تهديد كرد، اما او فرمود: يكفينى ربى (خداى مرا كفايت كند).(۴)

يوسف دربرابر توطئه همسر عزيز به‏ گونه‏اى جدى امتناع مى‏ورزد كه حتى منجر به پاره‏ شدن پيراهنش بدست زليخا مى‏گردد و از طرفى شجاعانه و با صلابت مى‏ايستد و مقاومت مى‏ورزد كه در نهايت زليخا در حضور زنان دربارى به عصمت يوسف اعتراف مى‏كند؛

وَلَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ؛(۵)

آرى من از او كام خواستم ولى او خود را نگاه داشت.

اين درس عبرت بزرگى از سوى يوسف است كه به ما نشان مى‏دهد چگونه انسان مى‏تواند زندگى دشوار و زجرآور را بر خوشى و آسايش ترجيح دهد، در شرايطى كه زندگى آسوده همراه با زيانكارى روحى و اخلاقى باشد.(۶)

درس ديگر و پيامد تبليغى ديگر اين ماجرا، مقاومت دليرانه يوسف دربرابر شرايط جبار حاكم است كه همچون پدران بزرگوارش دربرابر شرايط نامطلوب سر فرود نمى‏آورد، بلكه با مقابله با آنها سعى در تغيير و اصلاح و بهبود آن مى‏نمايد.

ب) تكريم پدر و مادر 

از جلوه‏ هاى تبليغ عملى در سيره يوسف، تكريم و احترام عميق والدين است. او هرچند به مقام نبوت و رياست كشورى پهناور يعنى عزت ظاهرى و معنوى نايل شده بود هرگز احسان و اكرام پدر و مادر را از ياد نبرد، بلكه به‏طور كامل و در همه مراحل آن را ادا نمود:

مرحله اول: از آن‏جا كه يوسف مى‏داند اندوه پدر بر فراق او بس عظيم است براى تسلى خاطرش، پيراهن خويش را برايش ارسال مى‏كند؛

إِذْهَبُوا بِقَمِيصِى هذا فَأَلْقُوهُ عَلى‏ وَجْهِ أَبِى يَأْتِ بَصِيراً وَأْتُونِى بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ؛(۷)

اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر چهره پدرم بيفكنيد تا بينا شود. و همه كسان خود را نزدمن آوريد.

و در واقع با اين كار يكى از معجزات الهى خود را نيز آشكار مى‏سازد.

مرحله دوم: هنگامى كه پدر و مادر و برادرانش به قلمرو حكمرانى او مى‏رسند:

فَلَمّا دَخَلُوا عَلى‏ يُوسُفَ آوى‏ إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ؛(۸)

پس چون بر يوسف وارد شدند، پدر و مادر خويش را در كنار خويش گرفت و گفت: ان‏شاء الله، در امان داخل مصر شويد.

مرحله سوم: پدر و مادر را بر تحت عزت و سلطنت مى‏نشاند.

وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلىَ العَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَقالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُؤْياىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّى حَقّاً؛(۹)

و پدر و مادرش را بر تحت نشانيد و جملگى پيش او به سجده در افتادند و يوسف گفت: اى پدر، اين تعبير خواب پيشين من است. به يقين پروردگارم آن را راست گردانيد (تحقق بخشيد).

جالب است كه اين تكريم شامل برادر كوچك و حتى برادرانى كه با توطئه‏اى شيطانى جان او را در معرض خطر مرگ قرار داده بودند نيز مى‏شود، و اين بدان جهت است كه رحمت نبوت خطاكاران را نيز در بر مى‏گيرد. او وقتى برادرش را در حضور خود ديد چنين كرد:

وَلَمّا دَخَلُوا عَلى‏ يُوسُفَ آوى‏ إِلَيْهِ أَخاهُ قالَ إِنِّى أَنَا أَخُوكَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ؛(۱۰)

و چون بر يوسف وارد شدند، برادرش بنيامين را نزد خود جاى داد و گفت: من‏برادرتوام. پس از آنچه برادران مى‏كردند، غمگين مباش.

و در برخورد با برادران گنهكارش،

قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ اليَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ألرّاحِمِينَ؛(۱۱)

يوسف گفت: امروز بر شما سرزنشى نيست. خدا شما را مى‏آمرزد و او مهربان‏ترين مهربانان است.

ج – حلم، گذشت و بزرگوارى 

تبليغ عملى در غالب موارد از طريق التزام به فضايل اخلاقى و كرامت‏هاى نفسانى تحقق مى‏پذيرد كه يكى از مهم‏ترين آنها گذشت و برخورد بزرگوارانه به جاى انتقام است. يوسف در مقاطع متعدد، حلم و عفو را بر واكنش قهر آميز و تند ترجيح داد؛ نخست آن زمان كه با كيد زنان مواجه گرديد و پس از ساليان رنج و حبس، بى‏گناهى‏اش آشكار گرديد و حتى به قدرت و مكنت كم‏نظير دست يافت، اما به‏جاى سرزنش و انتقام، عفوو اغماض را در مورد منحرفان فسادانگيز در پيش گرفت و تنها به عبادت حق و اطاعت فرمان او سفارش كرد.

همچنين زمانى كه برادران خطا كارش براى اخذ سهميه و روزى خود از غلات آمده بودند، به‏گونه‏اى برخورد كرد كه در كرم او طمع كرده و سهم افزون‏ترى طلبيدند؛ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنا(۱۲) (پس پيمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق كن). البته اين موضوع با يادآورى ماجرا به‏منظور تنبه برادران تعارضى ندارد؛ خطاب به ايشان به صورت پرسش گفت:

قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذ أَنْتُمْ جاهِلُونَ(۱۳)

گفت: آيا دانستيد كه وقتى نادان بوديد، با يوسف و برادرش چه كرديد؟

يعنى آيا زشتى اعمالتان را در حق يوسف و برادرش مى‏دانيد؟ و پيش از پايان سخن عذرى نيز بر ايشان طرح كرد كه شما جاهل بوديد و زشتى اين كار را نمى‏دانستيد. پس توبه كنيد و اين كلامى پر از شفقت و نصيحت بود نه با عتاب و سرزنش، و چنان كه اخلاق انبياست، او حق خدا را بر حق خويش برگزيد.(۱۴)

آن‏گاه، انتقال يوسف از اين موضوع به ياد خدا جالب توجه است؛ هنگامى كه ايشان يوسف را شناختند، چنين گفت:

قالَ أَنَا يُوسُفُ وَهذا أَخِى قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لايُضِيعُ أَجْرَ المُحْسِنِينَ؛(۱۵)

گفت: آرى من يوسفم و اين برادر من است. خدا بر ما منت نهاده است. به راستى كسى كه تقوا و صبر پيشه كند، خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏كند.

همچنين پس از اعتراف برادران به خطا و خيانت بزرگشان، بدون هيچ قدرت‏نمايى و رجزخوانى و توبيخ، با كمال مهر و عطوفت مى‏فرمايد:

قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ اليَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ألْرّاحِمِينَ؛(۱۶)

گفت: امروز بر شما سرزنشى نيست. خدا جملگى شما را مى‏آمرزد و او مهربانترين مهربانان است.

در اين‏جا نيز در آخرين جمله، آنها را به رحمت و غفران الهى توجه مى‏دهد.

۱ – همان، آيه ۲۴٫

۲- همان، آيه ۳۳٫

۳ – همان، آيه ۳۳٫

۴ – على محمد دخيل، قصص القرآن الكريم، <قصه يوسف(ع)».

۵ – يوسف (۱۲) آيه ۳۲٫

۶ – محمد احمد عدوى، دعوةالرسل الى اللّه، ص ۱۱۱٫

۷ – يوسف (۱۲) آيه ۹۳٫

۸ – همان، آيه ۹۹٫

۹ – همان، آيه ۱۰۰٫

۱۰ – همان، آيه ۶۹٫

۱۱ – همان، آيه ۹۲٫

۱۲ – همان، آيه ۸۸٫

۱۳ – همان، آيه ۸۹٫

۱۴ – محمد احمد عدوى، دعوة الرسل الى اللّه، ص ۱۴۸٫

۱۵ – يوسف (۱۲) آيه ۹۰٫

۱۶ – همان، آيه ۹۲٫

همچنین ببینید

بشیر و نذیر بودن؛ تنها معنای نبوتِ نبیّ

استاد اصغر طاهرزاده *مشروح این متن در سخنرانی شبِ میلادِ مسعود پیامبر عظیم الشأن اسلام، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 27 = 32