خانه / شیوه تبلیغی پیامبران(ع) / شیوه های تبلیغی حضرت یوسف۳

شیوه های تبلیغی حضرت یوسف۳

يوسف فرزند يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم(علیه السلام) از پيامبران بنى‏ اسرائيل و از انبياى عظام الهى است كه پس از تحمل محنت‏ها و آزمايش‏هاى فراوان به مقام نبوت و حكومت رسيد و على‏رغم اين فشارها و محنت ها در تمام مراحل زندگى ذره‏اى به گناه و انحراف ميل نكرد و از هر فرصتی برای تبلیغ دین استفاده نمود که در نوشتارهای قبلی برخی از آنان اشاره شد و اینک ادامه آن را بیان می‌کنیم:

۳٫ اتخاذ شيوه ‏هاى متنوع براى پيشبرد دعوت

يوسف(علیه السلام) علاوه بر شيوه ‏هاى عملى و غير مستقيم، روش‏هاى دقيق و ظريف را براى زمينه‏ سازى مؤثرتر دعوت توحيدى و نفوذ در دل مخاطبان در پيش مى‏گرفت تا پيام محورى تمام نبوت‏ها و رسالت‏ها يعنى توحيد را به آدميان برساند. اين روش‏ها عبارتند از:

الف) تلاش براى دفع كامل اتهام

يوسف صديق در كناره گيرى از گناه و مقاومت دربرابر شرايط، چيزى جز رضايت الهى را در نظر نداشت، اما دربرابر تهمت و بدبينى ايجاد شده در اثر جوسازى همسر عزيز مصر، خود را موظف به دفاع از شخصيت و كرامت خود و اثبات صداقت و پاكدامنى خويش مى‏دانست، تا راه را براى دعوت الهى خود هموار و موانع نفوذ در دل‏ها را بر طرف سازد، چراكه وجود نقاط ضعف و اتهامات، چه درست و چه نادرست، در مورد مبلّغان باعث تيرگى فضاى تبليغى و عدم وصول پيام دعوت به اعماق جان مخاطبان مى‏شود؛ ازاين‏رو، على‏رغم آن كه عزيز مصر پس از بررسى ماجرا يوسف را به روى‏گردانى و فراموشى آن سفارش و زليخا را خاطى معرفى مى‏نمايد و زليخا نيز در حضور زنان دربارى به پاكى و بى گناهى يوسف اعتراف مى‏كند. يوسف به اين ميزان از برائت و ثبوت بى‏گناهى اكتفا نمى‏كند، چرا كه شايد موضوع هنوز در سطح جامعه و عموم مطرح‏نشده و يا از پادشاه (فرعون وقت) مخفى‏مانده است؛ از اين رو، زمانى كه پس از چندين سال تحمل شرايط سخت زندان مأمور آزادى به نزد او مى‏رود، برخلاف عادت معمول زندانيان – كه مشتاقانه براى رهايى لحظه‏شمارى مى‏كنند – براى آزادى خود شرطى معين مى‏كند كه حاصل آن اثبات و اعلان برائت كامل اوست:

قالَ ارْجِعْ إِلى‏ رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللّاتِى قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّى بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ؛(۱)

يوسف گفت: نزد آقاى خويش برو و از او بپرس كه حال آن زنانى كه دست‏هاى خويش بريدند، چگونه است؟ زيرا پروردگار من به نيرنگ آنها آگاه است.

بار ديگر موضوع را با آن زنان در ميان مى‏نهند و ايشان برائت بى ترديد يوسف را اذعان‏مى‏نمايند.

قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ؛(۲)

زنان گفتند: منزه است خدا، ما گناهى بر او نمى‏دانيم.

و همسر عزيز هم دوباره بر معصوميت او صحه مى‏گذارد؛

الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصّادِقِينَ؛(۳)

اكنون حقيقت آشكار شد. من بودم كه از او كام خواستم، و بى شك او از راستگويان است.

و نتيجه آن مى‏شود كه پادشاه پس از اطلاع از چند و چون قضيه، يوسف را از خواص خود قرار مى‏دهد و او را به سمت خزانه‏ دارى مملكت پهناور مصر مى‏گمارد. علامه طباطبايى درباره تلاش يوسف براى اثبات بى گناهى خود مى‏گويد:

يوسف براى اين كه شايعات و تبليغات عليه خود را در ميان مردم و درباريان خنثى سازد و بى گناهى خويش را اثبات نمايد به مأمور پادشاه مصر براى آزادى‏اش گفت: برگرد و بپرس كه قضيه دست بريدن زنان دربارى چه بوده است! يوسف با ظرافت تمام وارد مى‏شود و بدون اين كه ملكه يا ديگر زنان را متهم كند، با ادب كامل سرنخى به پادشاه مى‏دهد تا او در پى تحقيق به همه جزئيات ماجرا واقف گردد و از پاكى و برائت او آگاهى‏يابد.(۴)

در پايان اين سخن بد نيست اشاره كنيم كه اگر آيات ۵۲ و ۵۳ سوره يوسف (ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّى لَمْ‏أَخُنْهُ بِالغَيْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِى كَيْدَ الخائِنِينَ * وَما أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلّا ما رَحِمَ رَبِّى – يوسف (يا زليخا) گفت: اين اعاده حيثيت براى آن بود كه عزيز بداند من در نهان به او خيانت نكردم و خدا نيرنگ خائنان را به جايى نمى‏رساند) را گفته زليخا بدانيم – چنان كه از سياق آيات بر مى‏آيد و برخى از مفسران نيز بدان اشاره كرده‏اند(۵) اين اعترافات حاكى از تأثير عميق و شگرف دعوت عملى يوسف است كه توانست فرد فاسق و منحرفى را اين‏گونه به‏سوى خدا باز آورد كه جمله «إلّا ما رَحِمَ رَبّىِ» را از عمق جان سر دهد.

ب) زمينه‏ سازى براى تأثيرگذارى بيشتر دعوت

بى ترديد موفقيت و اثر بخشى دعوت‏ها و عملكردهاى تبليغى به زمينه‏هاى فراهم شده بستگى دارد. يوسف اين اصل اساسى را در دعوت خود به‏خوبى درك و رعايت فرموده و در هر فرصت با زمينه‏سازى مناسب اقدام به نشر دعوت نموده است؛ او خداشناسى را يكباره و بدون مقدمه بيان نمى‏كند، بلكه پس از تعبير خواب‏هايى چند براى همراهان و جلب اعتماد ايشان و طرح جملاتى حساب شده ذهنشان را ناخودآگاه متوجه يك موجود برتر و حقيقت والا مى‏نمايد و به موقع به آن تصريح مى‏كند؛ (ذلكما مما علمنى ربى) سپس علت گرفتارى خود از يك سو و نيل به مقام تعبير رؤيا را از سوى ديگر، براى زمينه‏سازى بيشتر بيان مى‏كند و به‏طور ضمنى شرك را نيز مورد حمله قرار مى‏دهد؛

إِنِّى تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ * وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِى إِبْراهِيمَ وَإِسْحقَ وَيَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَى‏ءٍ؛(۶)

من آيين قومى را كه به خدا اعتقاد ندارند و منكر آخرتند رها كرده‏ام و آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب را پيروى نموده‏ام. براى ما سزاوار نيست كه چيزى را شريك خدا قرار دهيم.

مراد اين است كه تبعيت توحيد و آيين پدرانم پس از تحمل مشقت فراوان و فشارهاى زايدالوصف قوم مشرك و مبارزه‏اى جانفرسا برايم ميسر شده است. پس‏شما نيز در مورد دين و عقيده‏تان بيشترين حساسيت و دقت را به كار بريد. دراين شرايط كه مخاطبان از آمادگى روحى و فكرى كاملى برخوردار شده‏اند. يوسف پيام توحيد را با صراحت بيشتر اعلام مى‏دارد، اما نه به صورت جمله خبرى كم‏اثر، بلكه به شكل پرسشى ارائه شده به فطرت پاك انسانى كه پاسخش براى هر باطن سليمى روشن است. با اين روش چنان مى‏كند كه نتيجه مورد نظر را خود مخاطبان به‏دست آورند؛

يا صاحِبَىِ السِّجْنِ أَأَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الواحِدُ القَهّارُ؛(۷)

اى دو يار زندانى‏ام، آيا خدايان پراكنده نيكوترند يا خداى يگانه مقتدر؟

سيد قطب، زمينه‏ سازى يوسف را براى دعوت اين‏گونه تشريح مى‏كند:

ورودى جالب توجه، گام به گام، با احتياط و نرمى و آن‏گاه نفوذ بيشتر در دل مخاطبان، وسپس پرده برداشتن از عقايد خويش. بدين‏ترتيب، يوسف دعوت اساسى‏اش را آشكار مى‏كند تا نادرستى عقايد و شيوه زندگانى مخالفان خودبه‏خود معلوم گردد وبدين‏ترتيب مى‏گويد: آيا خدايان متعدد و متفرق بهتر است يا يكتا خداى نيرومند وغالب؟(۸)

ج) بهره ‏بردارى بجا از تمام فرصت ‏ها

در عرصه تبليغ، استفاده از فرصت‏ها اصلى اساسى است. آن‏جا كه فرصتى حاصل آيد مبلّغ به‏خوبى از آن بهره مى‏گيرد و اهداف دعوت را تعقيب مى‏نمايد و آن‏جا كه فرصتى دست‏ندهد، خود در صدد ايجاد فرصت و زمينه بر مى‏آيد. يوسف با توجه به زندگى پر فراز و نشيب خود كه طبعاً حاوى پيشامدها و حوادث بسيار و فرصت‏هاى تبليغى متنوع بود، به‏ خوبى فرصت‏ها را مغتنم شمرد و دعوتى موفق داشت؛ نمونه‌‏هايى از اين قدرشناسى فرصت‏ها را در دعوت يوسف از نظر مى‏گذرانيم.

زمانى كه يوسف به زندان وارد مى‏شود و همراهان، آثار درايت، دانش و شرافت را در جبين نورانى‏اش مشاهده مى‏كنند و از او تأويل روياى خويش را مى‏جويند، با عنايت به اميد و اعتمادى كه در آنها نسبت به يوسف ايجاد شده زمينه را آماده مى‏بيند و با وعده تعبير رؤيا به تبليغ توحيد مى‏پردازد؛

و دو جوان با او به زندان درآمدند. يكى از آن دو گفت: من خويشتن را خواب ديدم كه انگور براى شراب مى‏فشارم و ديگرى گفت: من خود را به خواب ديدم كه بر روى سرم نان مى‏برم و پرندگان از آن مى‏خورند. به ما از تعبيرش خبر ده، كه‏ تو را از نيكوكاران مى‏بينيم، گفت: غذايى را كه روزى شماست براى شما نمى‏‌آورند مگر آن كه من از تعبير آن به شما خبر مى‏دهم پيش از آن كه تعبير آن به شما برسد. اين از چيزهايى است كه پروردگارم به من آموخته است. من آيين قومى را كه به خدا اعتقاد ندارند و منكر آخرتند رها كرده‏ام، و آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب را پيروى نموده‏ام. براى ما سزاوار نيست كه چيزى را شريك خدا كنيم. اين از عنايت خدا بر ما و بر مردم است ولى بيشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند. اى دو رفيق زندانى‏ام، آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداى يگانه مقتدر؟…(۹)

يكى از نويسندگان دراين باره مى‏گويد:چه بگوييم يوسف در دوران زندان به نبوت رسيده بود يا نه، به ‏هر حال به عنوان يك اسوه مبلّغ از فرصت حاصله به نيكى بهره جست و همراهانش را به دين انبيا فراخواند و چون ايشان را مستعد فراگيرى ديد، پيش از آن كه تأويل رؤياى آنها را باز گويد به بيان توحيد و ايمان و ثواب و عقاب پرداخت. چه، اگر مى‏خواست پس از تعبير خواب چنين ‏كند فرصت حاصله از كف مى‏رفت، به‏ويژه آن كه تعبير خواب يكى از آن‏دو، خبرى ناخوشايند بود.(۱۰)

– همچنين در صحنه حضور والدين در كنار بارگاه عزيز مصر، يوسف پس از تكريم پدر و مادر در حالى كه در اوج اقتدار و مكنت قرار دارد در حضور عموم به سپاسگزارى ذات حق مى‏پردازد و در پايان با لحنى متضرعانه و عاجزانه به ابتهال و انابه مى‏پردازد كه اين كار هرچند از سر اخلاص و خداجويى محض است لكن نوعى تبليغ غير مستقيم خدا محورى و توحيد در آن شرايط خاص به شمار مى‏رود؛

رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِى مِنَ المُلْكِ وَعَلَّمْتَنِى مِنْ تَأْوِيلِ الأَحادِيثِ فاطِرَ السَّموتِ وَالأَرضِ أَنْتَ وَلِيِّى فِى‏الدُّنْيا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِى مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِى بِالصّالِحِينَ؛(۱۱)

پروردگارا تو به من دولت دادى و از تعبير خواب‏ها به من آموختى. اى‏پديدآورنده آسمان‏ها و زمين، تنها تو در دنيا و آخرت مولاى منى، مرا مسلمان بميران و مرا به شايستگان ملحق فرما.

شايان توجه است كه يوسف پس از آن همه آزمايش‏هاى الهى و كسب مقامات معنوى به نيك فرجامى خويش اطمينان ندارد و از خداوند مى‏خواهد كه مسلمانش بميراند و به صالحان ملحق گرداند.

پی‌نوشت:

۱ – همان، آيه ۵۰٫

۲ – همان، آيه ۵۱٫

۳- همان، آيه ۵۱٫

۴ – محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ۱۱، ص ۲۶۴٫

۵ – مرحوم طبرسى در مجمع البيان درباره جمله <ذلك ليعلم انى لم اخنه بالغيب» به نقل از جبايى مى‏نويسد: <و برخى گفته‏اند: اين سخن از كلام همسر عزيز است؛ يعنى، بدين جهت اعتراف نمودم تا يوسف بداند هرچند در حضورش بدو خيانت روا داشتم در غياب او با نسبت دادن گناه به او خيانت نمى‏كنم» و درباره جمله <ان النفس لامارة بالسوء» نيز مى‏گويد: اكثر مفسران آن را سخن يوسف مى‏دانند؛ ولى جبايى مى‏گويد: از سخنان زن عزيز است، بدين معنا كه من خود را از بدى و خيانت در مورد يوسف مبرا نمى‏شمارم (طبرسى، مجمع البيان، ج‏۳، ص‏۲۴۱).

۶- يوسف (۱۲) آيات ۳۷ – ۳۸٫

۷ – همان، آيه ۳۹٫

۸- سيد قطب، فى ظلال القرآن، ج ۴، ص ۱۹۸۹٫

۹- ترجمه آيات ۳۶ – ۳۹ سوره سوسف (۱۲).

۱۰ – محمد احمد عدوى، دعوة الرسل الى الله، ص ۱۱۶٫

۱۱- يوسف (۱۲) آيه ۱۰۱٫

همچنین ببینید

۳۰ نکته ساده برای جذابیت کلاس درس

جذابیت کلاس درس و جلوگیری از خستگی معلم و دانش آموزان هر معلمی با بالا …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 81 = 90