خانه / مناسبت ها / محرم / روز اول محرم / بیا با هم گریه کنیم

بیا با هم گریه کنیم

چون حضرت مسلم بر در قصر نشست، کوزه آب سردي ديد، گفت: از اين آب به من بدهيد. شخصي سخن ناروا گفت. عمرو بن حريث غلامش را فرستاد، آب در پياله ريخت و به دست آن حضرت داد که بنوشد. آب را گرفت جام پر از خون شد و نتوانست بنوشد، تا بار سوم که از شدت جراخت دندان ثناياي او در ظرف افتاد، فرمود: الحمدلله اگر قسمت بود نوشيده بودم.

ابن‏زياد گفت: به جان خودم کشته مي‏شوي، فرمود: چنين است؟ گفت: آري حضرت فرمود: بگذار به يکي از خويشان خود وصيت کنم. گفت: وصيت کن. مسلم رو به عمر سعد کرد و گفت: ميان من و تو خويشي است، و با تو يک سخن محرمانه دارم. او نپذيرفت. ابن‏زياد گفت: قبول کن.

به گوشه‏اي رفتند. حضرت مسلم به او گفت: من در کوفه هفتصد درهم قرض دارم، شمشير و زره مرا بفروش و قرض مرا ادا کن. دوم: وقتي مرا کشتند بدن مرا دفن کن. سوم آنکه به حضرت امام حسين۷ بنويس که به کوفه نيايد، چون من نوشته‏ام که مردم کوفه با آن حضرت‌اند.

عمر سعد تمام وصيت‏هاي مسلم را براي ابن‏زياد نقل کرد و او در جواب گفت: اي عمر، خيانت کردي.

بين ابن‏زياد و حضرت مسلم سخنان بسيار گذشت، تا ابن‏زياد فرمان داد او را بالاي قصر برند و گردن بزنند.۱

او را به بام قصر بردند در حالي که زبانش به ذکر خداوند مشغول بود، و با خداوند مناجات مي‏کرد و عرض مي‏کرد: بار الها، ميان من و اين گروه حکم کن که ما را فريب دادند و دروغ گفتند، و دست از ياري ما برداشتند.۲

پی‌نوشت:

۱٫‌ الارشاد، ۲،  ۵۹٫

۲٫‌ نفس‌المهموم،۱۱۷٫

همچنین ببینید

زندگینامه امام حسین(علیه السلام)۱

ولادت‌ امام‌ حسين‌(علیه السلام) سومين‌ پيشواي‌ شيعيان‌ در روز سوم‌ شعبان‌ سال‌ چهارم‌ هجري‌ در …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 70 = 78