خانه / مناسبت ها / محرم / روز چهارم محرم / بیا با هم گریه کنیم

بیا با هم گریه کنیم

حضرت زینب(سلام الله علیها) وقتی دید برادرش بی یار و یاور مانده است فرزندان خود، عون و محمّد را لباس نو پوشانيد. سرمه به چشمانشان كشيد و شمشير به دستشان داد و آنها را به حضور امام حسین(علیه السلام) آورده و اذن میدان خواست.
امام(علیه السلام) ابتدا اجازه نداد و فرمود: شايد همسرت عبدالله، راضي نباشد.
زينب(سلام الله علیها) عرض کرد: چنین نیست، دائم سفارش مي‌كرد كه اگر كار به جنگ كشيد، پسرانم جلوتر از پسران برادرت به ميدان بروند.

عمرسعد گفت: اين خواهر عجب محبّتي به برادرش دارد که دو فرزندش را به میدان جنگ می‌فرستد!

بعد از جنگی نمايان، محمّد به شهادت رسيد و عون، بدن گلگون برادر را در بغل گرفت و گفت:

شتاب مكن، من هم به زودي به تو مي‌پيوندم.

عون در مقابل چشمان نگران مادرش زینب(سلام الله علیها) به سوی میدان تاخت در حالی که می‌خواند:

اگر مرا نمی‌شناسید، بدانید من پسر عبدالله بن جعفر طیارم؛ همان که در راه حق و حقیقت به شهادت رسید و در فردوس برین می‌درخشد؛ و همو که بر فراز بهشت با بال‌هایی سبز به پرواز در می‌آید، و همین نسب و شرف برای روز محشر کافی است.
عون سه سوار و هجده پیاده از لشگریان دشمن را کشت تا اینکه سر انجام به دست لشگر یزید به شهادت رسید.
پس از وی، دو برادرش محمد و عبیدالله نیز در راه حق جنگیدند و شهید شدند.

بعد از شهادت هردو، امام حسین(علیه السلام) هر دو نوجوان را بغل كرد، كه پاهايشان به زمين كشيده مي‌شد. آنها را به سوي خيمه آورد.

منابع:

سوگنامة آل‌محمّد۹، ص۲۹۰٫

منتهی‌الامال، شیخ عباس قمی.

لهوف، سیدبن طاووس.

همچنین ببینید

پرسش/چرا به امام حسين ـ عليه السّلام ـ ثار الله مي‌گويند؟

چرا به امام حسين ـ عليه السّلام ـ ثار الله مي‌گويند؟ «ثار» هم به معني …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
1 + 2 =