خانه / تربیت / راه و رسم/روش‌هاي تربيت اسلامي از منظر آیات و روایات

راه و رسم/روش‌هاي تربيت اسلامي از منظر آیات و روایات

 

نویسنده: سید رسول بهشتی‌نژاد

قرآن، با صراحت تمام، رسالت خود را ارائۀ برنامه براي هدايت انسان‌ها[۱] و رسالت پيامبر۶ را تلاوت قرآن و تعليم كتاب و تزكيۀ انسان‌ها اعلام می‌كند[۲] و لذا در نگاه اول، جايي براي طرح اين پرسش كه آيا دين براي تربيت انسان‌ها برنامه ارائه كرده است و اين برنامه‌ها چه نيازهايي را در قلمرو تربيت برآورده می‌سازد، باقي نمي‌گذارد.

آنچه مورد سؤال است و مي‌تواند موضوع پژوهش قرار گيرد، اين است كه روش‌هاي تربيت اسلامي كدامند؟ ما در اين مقاله در صدد بيان اين روش‌ها هستیم.

 

١. استفاده از پرسش و استفهام

 در اين روش، براى آن كه در متربى انگيزۀ لازم براى دريافت مطلب ايجاد گردد، نخست او را به جهل خودش آگاهى مى‏دهيم و سپس به القاى اطلاعات مى‏پردازيم. قرآن كريم در موارد متعددى از اين روش استفاده كرده، كه از جملۀ آن‌ها در سورۀ واقعه است:

«أفَرَءَيتُم مَّا تَحرُثُون* ءَأنتُم تَزرَعُونَهُ و أم نَحنُ الزَّارِعُونَ* لَو نَشَاءُ لَجَعلنَاهُ حُطاماً فَظَلتُم تَفَکَّهُون؛[۳] آيا آنچه را كشت مى‏كنيد، ملاحظه كرده‏ايد؟ آيا شما آن را (بى‏يارى ما) زراعت مى‏كنيد، يا ماييم كه زراعت مى‏كنيم؟ اگر بخواهيم، قطعاً خاشاكش مى‏گردانيم. پس در افسوس [و تعجب] مى‏افتيد.»

و در آيات ديگر مى‏فرمايد:

«أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاء الَّذِي تَشْرَبُونَ؛ آيا آبى را كه مى‏نوشيد، ملاحظه كرده‏ايد؟»، «‌ءأَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ؛ آيا شما آن را از (دل) ابر سپيد فرود آورديد، يا ماييم فرود آورنده؟»، «لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْكُرُونَ؛ اگر بخواهيم، آن را تلخ مى‏گردانيم، پس چرا سپاس نمى‏داريد؟»[۴]

نمونه‏هایی از اين‌گونه، در قرآن و روايات، فراوان به چشم مى‏خورد.

٢. استفاده از قصه و داستان

 قصه و داستان، تأثير فوق‏العاده‏اى در تربيت انسان‌ها دارد. داستان و قصه مى‏تواند سرگذشت وقايعى باشد كه واقعاً در خارج تحقق پيدا كرده است، يا امورى افسانه‏اى و خيالى كه انسان‌ها ساخته و پرداخته‏اند. انسان‌ معمولاً مايل به شنيدن خاطرات و وقايع گذشتگان و پيشينيان است؛ خصوصاً آن‌ها كه با او تعلقى دارند. به علاوه، انسان‌ها قادر به تخيل، تجسّم و خلق صحنه‏هايى‏ هستند كه هيچ‏گونه واقعيت خارجى ندارد، اما برايشان لذت آفرين و ثمربخش است.

فايدۀ تربيتى داستان، زمانى مشهودتر است كه نكات و عبرت‌هاى داستان، به صورتى متصل به داستان و با تأكيد زياد بيان شود. قرآن كريم در موارد متعددى از اين شيوه استفاده كرده است. به علاوه به تصريح خداوند، داستان‌هاى قرآنى از بهترين داستان‌هاست:

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْك أَحْسَن الْقَصَص بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْك هَذَا الْقُرْآن؛[۵] ما نيكوترين داستان‌ها را با اين قرآنى كه به تو وحى نموده‌ایم، بر تو حكايت كرده‏ايم».

بهترين داستان از نظر قرآن، داستانى است كه مخاطب را در تشخيص مسير صحيح عمل و رفتار كمك نمايد و از اين راه، آرامش خاطر و راحت قلبى براى او فراهم آورد:

«وَکُـلاًّ نَّقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَکَ وَجَاءکَ فِی هَـذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَهٌ وَذِکْرَی لِلْمُؤْمِنِینَ؛[۶] ما از هر يك از سرگذشت‌هاى انبيا براى تو بازگو كرديم، تا به وسيلۀ آن، قلبت را آرامش بخشيم و اراده‏ات قوى شود. و در اين (اخبار و سرگذشت‌ها) براى تو حق، و براى مؤمنان موعظه و تذكّر آمده است».

به علاوه، چون هدف قرآن از قصه، موعظه و تربيت انسان و عبرت دادن به اوست، از داستان‌سرايى كه تنها يك كار ادبى است، چشم پوشيده و به امور جزئى توجهى نكرده و حتى مواردى از قصه را كه دانستن آن فايده‏اى براى متربى در برنداشته، حذف كرده است. اين خود، علاوه بر اين كه متربّى را زودتر به انجام قصه مى‏كشاند، از خستگى ذهن او مى‏كاهد. بيشترين استفادۀ قرآن از قصه، پيام‌هاى آن است كه در قالب نكات رسا و گويا و پند و اندرز و عبرتى براى مخاطبان است؛ خصوصاً كه قرآن با تحريك مخاطبان، آن‌ها را به پندگيرى كشانده است:

«لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ؛[۷] به‌راستى در سرگذشت آنان براى خردمندان، عبرتى است».

در لسان ائمۀ معصومين: نيز بازگويى اخبار گذشتگان و پيامدهاى عملشان در قالب قصه ديده مى‏شود. امام على۷ در نهج‌البلاغه ضمن دعوت مردم به تدبر و انديشه در احوال مؤمنان گذشته و آنچه در اثر تفرقه و اختلاف كلمه برايشان حادث شده است، مى‌فرمايند:

«وَ بَقِىَ قَصَصُ اخبارهم فيكم عِبَراً للمُعتبرين؛[۸] (از گذشتگان تنها) حكايات و داستان‌هايى (كه بيانگر وقايعى است كه بر آن‌ها رفته) نزد شما مانده است، تا پند و عبرتى باشد براى آن‌ها كه عبرت گيرند».

  1. مقايسۀ اعمال و افکار

از ديگر روش‌هاى عام و مؤثر در تربيت، روش مقايسۀ اعمال و افكار با يكديگر است. اين امر، خصوصاً در جايى كه برداشت و پندار متربى با واقع مغاير است، اهميت دوچندانى مى‏يابد، زیرا از يك‌سو پندارها و برداشت‌هاى متربى را به هم مى‏ريزد و از سوى ديگر، بنايى نو فراهم مى‏آورد.

در اینجا به دو نمونه از قرآن و دو نمونه از روایات اشاره می‌کنیم:

«قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لايَعْلَمُون؛[۹] بگو: آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند، يكسانند؟»

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوكاً لايَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ يَسْتَوُون؛[۱۰] خداوند مثالى زده: بردۀ مملوكى را كه قادر بر هيچ چيز نيست و انسانی (با ايمان) را كه از جانب خود، رزقى نيكو به او بخشيده‏ايم، و او پنهان و آشكار از آنچه خدا به او داده، انفاق مى‏كند؛ آيا اين دو نفر يكسانند؟»

 امام صادق۷ فرمودند: «دستگيرى از برادر مؤمن و بر آوردن نياز و خواستۀ او، نزد خداوند از بيست حج كه در هر حجى يكصد هزار انفاق صورت گيرد، برتر است.»[۱۱]

امام على۷ مى‏فرمايند: «چقدر بين اين دو عمل تفاوت است؛ عملى كه لذتش گذراست و تبعاتش باقى است و عملى كه سختى آن تمام مى‏شود و اجر آن پايدار مى‏ماند.»[۱۲]

  1. آموزش تلقين به نفس

در اين روش، مربى به متربى ياد مى‏دهد كه در موقعيت‌هاى مختلف از طريق به زبان آوردن گفتارى معين يا در دل گذاردن آن، نفس خويش را براى انجام عملى يا ترك آن مهيا نمايد. پيش‌فرض اين روش، تأثير لايه‏هاى شخصيتى انسان (ظاهر و باطن) در يكديگر است.

در آيات و روايات، توصيه‏هاى زيادى بر به‌كارگيرى اين روش شده است و قرآن علاوه بر اين كه ما را به ذكر خدا توصيه مى‏كند، به‌كارگيرى آهنگ و لحن مناسب آن را به گونه‏اى كه بيشترين تأثير را براى نفس داشته باشد، خاطرنشان مى‏سازد؛ آهنگ و لحنى كه خشيت دل را به همراه داشته باشد:

« وَ اذْكُرْ رَبَّكَ في‏ نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْل‏؛[۱۳] پيش خودت، پرورگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس و با صدايى آهسته، ياد كن».

يكى از ياران امام صادق۷ به آن حضرت عرض كرد: گاهى در دلم انديشه‏هاى ناصواب و افكار پريشان رخنه مى‏كند و مرا به باطل مى‏خواند، چه كنم؟

ایشان در پاسخ فرمودند: «هرگاه چنين شد، به زبان بگو لااله‌الا‌الله.»[۱۴]

  1. روش استفاده از تشبيه و تمثيل

 در اين روش، براى بيان حقيقتِ كارى كه از فرد انتظار داريم و جهت ايجاد شناخت صحيح، از موردى كه در خصوصيت و ويژگى نظير و شبيه آن است، استفاده مى‏شود. علت استفاده از كلمۀ ضرب (زدن) براى مثل نيز همين است؛ گويا گوينده در صدد ايجاد تأثيرى عميق در شنونده است، تا او را به هيجان آورد و تحريك كند. به همين دلیل است كه در علم بلاغت، توصيه مى‏شود كه براى ايجاد تحقير و تنفر يا تهييج و تشويق، از مثل‌هاى بسيار معروف استفاده شود.

قرآن در موارد متعدد از اين روش استفاده كرده است. برای نمونه، در وصف حال منافقين و گمراهى و عاقبت كار آنان مى‏فرمايد:

«مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ في‏ ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُون‏؛[۱۵] مَثَل آنان، همچون مَثَل كسانى است كه آتشى افروختند و چون پيرامون آنان را روشنايى داد، خدا نورشان را برد و در ميان تاريكي‌هايى كه نمى‏بينند، رهايشان كرد.»

در جاى ديگر، معبودهاى مشركان و رؤساى آنان را به خانۀ عنكبوتى مانند مى‏كند كه سست‏ترين بنيادها را دارد:

« مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُون[۱۶]‏؛ مثال كسانى كه غير از خدا، سرپرست و ولى‏اى اختيار كردند، مثل عنكبوتى است كه [با آب دهان خود] خانه‏اى براى خويش ساخته و به‌راستى كه سست‏ترين خانه‏ها همان خانۀ عنكبوت است.»

پيامبر اكرم۶، مؤمن واقعى و كافر را چنين مثل مى‏زنند:

«مثال انسان با ايمان، مثال خوشۀ رسيده‏اى است كه [هنگام ورزش باد] روى زمين خم مى‏شود و [چون باد بايستد] دوباره به پا مى‏ايستد، ولى كافر همچون درخت صنوبر، ندانسته و نابجا [در برابر طوفان] مقاومت مى‏كند [و ريشه‏كن مى‏شود].»[۱۷]

  1. روش‌هاى تمهيدى (محبت كردن، همنشينى با صالحان و خوبان…)

همچنان كه در تربيت يك نهال و بذر، علاوه بر وجود باغبانى كاردان، عوامل و شرايط محيطى و موقعيتى آن مؤثر و لازم است، در تربيت انسان نيز بايد به فكر فراهم كردن بسترى از شرايط و موقعيت‌هايى باشيم كه زمينۀ بروز رفتارهاى صحيح و دور شدن از رفتارها و اعمال ناصواب را فراهم مى‏آورد. در اينجا با گسترۀ وسيعى از فنون و روش‌ها مواجه مى‏شويم، كه امكان بيان هر يك و تحليل كاركرد آن نيست و فقط به ذكر برخى از آن‌ها اشاره مى‏شود.

همنشينى با صالحان، انسان را به اعمال خير و نيك مى‏كشاند و همنشينى با فاسقان و عاصيان، انسان را به عصيان خداوند سوق مى‏دهد، و لذا پيشوايان دين، ما را از نشستن در مجلسى كه در آن عصيان خدا شود و قادر به تغيير در آن مجلس نباشيم، باز داشته‏اند. همچنين توصيه‏هاى مؤكدى كه اسلام در زمينۀ انتخاب همسر، مراعات زمان مناسب براى آميزش جنسى، انتخاب دايه براى طفل و… مى‏كند، همه در اين زمينه است.

از توصيه‏هاى ديگر ائمۀ معصومين: كه به كرات و تعابير مختلف بيان شده، توصيه به محبّت و احترام به متربيان، خصوصاً كودكان است.

پيامبر اكرم۶ مى‏فرمايند: «اَحِبّوا الصّبيان و ارحموهم؛[۱۸] فرزندانتان را دوست بداريد و با آن‌ها مهربانى كنيد.»

و در جاى ديگر به بوسيدن و نوازش فرزندان دستور مى‏دهند: «فرزندان خود را بسيار ببوسيد، زيرا براى شما در هر بوسيدن درجه‏اى است.»[۱۹]

از سيرۀ ایشان است كه: «پيامبر گرامى۶ هر روز صبح دست نوازش بر سر فرزندان خود مى‏كشيدند.»[۲۰]

علاوه بر آنچه گفتيم؛ فراهم نكردن موجبات رنجش كودكان، مراعات عدالت بين افراد، سلام كردن به كودكان، انتخاب نام نيك براى آن‌ها، همبازى شدن با آنان، رفتارى كودكانه و در خور حال فرزندان پيش گرفتن، عمل كردن به وعده‏هايى كه به آن‌ها مى‏دهيم و…، همه توصيه‏هاى خردمندانه و مطابق با فطرتى است كه زمينه را براى تربيت فرد مهيا مى‏سازد.

از بارزترين روش‌هاى تمهيدى در تربيت كودك و نوجوان، روش جداسازى بستر خواب كودكان از والدین است، تا غريزۀ جنسى كودك، رشد زود هنگام نيابد و عوارض سوء و انحرافات جنسى او را سبب نشود:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذينَ مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ وَ الَّذينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الْفَجْرِ وَ حينَ تَضَعُونَ ثِيابَكُمْ مِنَ الظَّهيرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَكُم‏؛[۲۱] اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، قطعاً بايد غلام و كنيزهاى شما و كسانى از شما كه به [سن] بلوغ نرسيده‏اند، سه بار در شبانه روز از شما كسب اجازه كنند؛ پيش از نماز بامداد، و نيمروز كه جامه‏هاى خود را بيرون مى‏آوريد، و پس از نماز شامگاهان، [اين] سه هنگام برهنگى شماست.»

اسلام همواره ما را به فراهم آوردن شرايط و موقعيت‌هاى لازم براى بروز و ظهور خصلت‌هاى نيكو و پسنديده و نيز فرونشاندن و خاموشى و جلوگيرى از ظهور و بروز رفتارهاى ناصواب توصيه مى‏كند.

در اينجا لازم است بار ديگر به عنصر محبت، رفق و مدارا و تكريم شخصيت متربيان به عنوان كليد ورود به قلب و نفس آن‌ها، جهت ايجاد هرگونه تغيير رفتارى تأكيد كنيم. خوش‌برخوردى و گشاده‏رويى، دوايى است كه مى‏تواند قلوب بسيارى را به خود جذب كند، تا آنجا كه قرآن به موسى و هارون۸ توصيه مى‏كند با بيانى نرم (لين) با فرعون سخن بگویند؛ شاید در او مؤثر افتد:

« فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى؛[۲۲] پس با گفتاری نرم به او بگویید، امید است که هوشیار شود و [آیین حق را بپذیرد] یا بترسد [و از سرکشی باز ایستد]‏».

زيرا سخت‏دلى و بدخلقى، چيزى جز تشتّت و پراكندگى راهروان را به دنبال ندارد:

«وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛[۲۳] و اگر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می‌شدند».

  1. موعظه و نصيحت

 به شهادت تاريخ، تقريباً همۀ تمدن‌ها و نظام‌هاى تربيتى، از اين روش استفاده كرده‌اند. پندنامه‏هاى فراوانى كه به صورت نثر يا شعر از گذشتگان به ما رسيده، گواه اين مدعاست.

البته معانى متعددى از موعظه ارائه شده است. راغب در مفردات، وعظ را چنين تعريف مى‏كند: «الوعظ هو زجر مقترن بالتخويف؛[۲۴] وعظ، بازداشتن و منع‌كردنى است كه همراه با ترساندن باشد.»

خليل بن احمد، موعظه را يادآورى كردن خوبي‌ها به انسان، به گونه‏اى كه موجب رقت و نازكى دل گردیده و آن را بپذيرد، مى‏داند[۲۵] و علامه طباطبايى(ره) موعظه را به بيانى كه نفس شنونده را نرم و قلبش را به رقت آورد، تعريف مى‏كند.[۲۶]

به هر حال، منشأ تأثيرگذارى اين روش را بايد در فطرت و ضمير انسان جست‌وجو كرد. انسان گرچه فطرتى خدا آشنا و آگاه به خوب و بد دارد، ولى اشتغالات فراوان روزمره و توجه به امور و شئون گوناگون زندگى، غالباً سبب مى‏شود كه از اين آگاهى و شناخت غفلت نمايد و غير خدا در دلش منزل گزيند. اينجاست كه بايد به طريقى او را متذكر ساخت، و موعظه چنين خاصيتى دارد. آنچه از روايات استفاده مى‏شود، اين است كه موعظه غفلت را از بين مى‏برد و آدمى را بيدار مى‏سازد و ضمير و باطن انسان را از آلودگى مى‏زدايد و جلا مى‏دهد.[۲۷]

كارايى اين روش، همچون ديگر روش‌هاى تربيتى، هنگامى است كه با شرايط و ويژگي‌هاى لازم همراه باشد. اين شرايط، گاه به واعظ مربوط مى‏شود و گاه به متّعظ (شنوندۀ موعظه)، و گاه شرايطى است كه در خود «وعظ» بايد باشد. واعظ بايد داراى نفسى مهذّب و پاك باشد. مَثل واعظ مثل آدم بيدارى است كه مى‏خواهد خفته‏اى را بيدار سازد؛ ولى آيا كسى كه خود به خواب فرو رفته، مى‏تواند خفته‏اى را بيدار سازد!؟

امام صادق۷ فرمودند: «واعظ و متّعظ چون شخص بيدار و خوابيده هستند، پس كسى كه از خواب غفلت و از گرفتارى خلاف و عصيان خلاص شده است، مى‏تواند ديگرى را كه مبتلا و گرفتار غفلت است، بيدار كند.»[۲۸]

به علاوه، واعظ بايد خيرخواه و دلسوز باشد و اين را در گفتار و رفتارش نمايان سازد؛ همچنان كه لقمان به فرزندش «يا بنى» خطاب مى‏كرد. هماهنگى در قول و فعل، خصيصۀ ديگرى است كه واعظ بايد به آن متصف باشد.

ابى‌عبداللّه۷ فرمودند: «چون عالم به علم خويش عمل نكند، اندرزش از دل‌هاى شنوندگان بلغزد؛ چنان كه باران از سنگ صاف بلغزد.»[۲۹]

محتواى موعظه يعنى وعظ، بايد حقايق و واقعيات و امورى باشد كه فطرت انسان به سادگى آن را درك كند و انسان را به صلاح بكشاند. فصاحت و بلاغت در وعظ، لحن كلام و سخن، و كوتاه و موجز بودن آن نیز در تأثيرگذاری‌اش بسيار مؤثر است. اثر موعظه، خصوصاً آن‌گاه كه گوينده واجد ضميرى پاك و نيّتى الهى باشد و خود به آنچه مى‏گويد، عمل كند، بر كسى پوشيده نيست.

تذكر اين نكته لازم است كه اگر موعظه در زمان‌هاى مناسب و همراه با تكنيك‌هاى خاصى انجام شود، تأثير بيشترى خواهد داشت. مثلاً هنگام تجمع مردمى كه در تشييع پيكر فردى كه زندگى دنيوى را بدرود گفته، شركت جسته‏اند و بر سر مزار او حاضرند، بهتر مى‏توان آنان را به آخرت و قيامت و پيامد اعمال خويش و فانى بودن دنيا توجه داد.

به سبب اهميت مطلب، به يكى از نمونه‏هاى اين روش از حضرت علی۷ اشاره مى‏كنيم.

حضرت هنگام بازگشت از صفين، با لشكريان خود به قبرستانى كه پشت دروازۀ كوفه بود، رسيدند. وقتی موقعيت را آماده ديدند، با خلق صحنه‏اى شروع به سخنرانى کردند. در ابتدا رو به طرف قبرها نموده، گورها را مخاطب ساخته، فرمودند: «اى ساكنان خانه‏هاى وحشتناك و مكان‌هاى خالى! و قبرهاى تاريك و ظلمانى! اى خاك نشينان! اى غريبان! اى تنهايان! اى وحشت‌زدگان! شما در اين راه پيشقدم شديد و ما نيز به شما خواهيم پيوست. (اگر از اخبار دنيا بپرسيد، به شما مى‏گويم:) اما خانه‏هايتان را ديگران ساكن شدند، همسرانتان به ازدواج افراد ديگر درآمدند و اموالتان تقسيم شد. اين خبرى است كه ما داريم، ولى شما چه خبر داريد؟»

سپس رو به اصحاب كرده، فرمودند: «آگاه باشيد! اگر به آن‌ها اجازۀ سخن مى‏دادند، به شما خبر مى‏دادند كه بهترين زاد و توشۀ آخرت، پرهيزكارى است.»[۳۰]

  1. تربيت الگويى (اُسوه)

 در اين روش، براى ترغيب متربى به انجام يا تداوم عمل و کسب صفتى پسنديده، شرایطی فراهم مى‏‌شود تا متربى بتواند شخصى را كه در نظرش مهم و محبوب است، در حال انجام آن عمل و رفتار ببيند، يا نتيجۀ صفت و خصلت او را مشاهده كند. به ديگر سخن، مربى مى‏كوشد نمونۀ رفتار و كردار مطلوب و شايسته را عملاً در معرض ديد متربى قرار دهد، تا شرايط لازم براى تقليد و الگو بردارى متربى فراهم آيد.

آنچه مورد قبول همه می‌باشد، این است كه انسان‌ها در بسيارى از رفتارها و ويژگي‌هاى شخصيتى خويش ـ آداب و رسوم، غذا خوردن، لباس پوشيدن، صحبت كردن و… ـ از ديگران الگوبردارى مى‏كنند. به همين جهت، هرچه الگوها با صفات كامل‌تر و عالي‌ترى باشند، سرمشق‌هاى بهترى براى فرد هستند. قرآن از الگو به عنوان اُسوه ياد مى‏كند و نمونه‏هاى برتر اسوه‏ها را معرفى مى‏‌نماید:

«لَكُمْ فِي رَسُولِ اَللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛[۳۱] یقیناً برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است».

«قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ اَلَّذِينَ مَعَهُ؛[۳۲]  مسلماً برای شما در ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست.» قید «حسنه» براى الگو، بيان كنندۀ اين حقيقت است كه اسوه و الگو مى‏تواند نيك يا بد باشد؛ زيرا كسى مى‏تواند سرمشق و اسوۀ فرد قرار گيرد كه از مهارت، ويژگى يا خصوصيت جسمى و روحى مطلوبى در نزد متربى برخوردار باشد و به نحوى نيازهاى فرد را برآورده سازد. هر كس كه بتواند اين نيازها را به نحوى برطرف سازد، به نوعى علقه و ارتباط بين او و آن شخص به وجود مى‏آيد؛ حال این الگو می‌خواهد خوب باشد یا بد.

بايد خاطر نشان کنیم كه مراد از الگو، همواره الگوهاى انسانى نيست و الگوهاى غيرانسانى نيز از كارايى بالايى برخوردارند. به همين جهت، برخى از حيوانات، اسباب بازي‌ها، ‌فیلم‌‏ها و… مى‏توانند نقش الگويى داشته باشند.

برای مثال قرآن به الگوبردارى فرزند آدم۷ از كلاغى كه طعمۀ خويش را در زير خاك مدفون داشت، اشاره مى‏كند و مى‏گويد:

«فَبَعَثَ اَللّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي اَلْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ؛[۳۳] پس [در کنار جسد برادرش سرگردان بود که] خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را می‌کاوید تا به او نشان دهد که چگونه جسد برادرش را پنهان کند.»

نوع ديگرى از روش الگويى وجود دارد كه از آن به روش «الگوى نهان» تعبير مى‏شود. توضيح اين‌كه: روش الگويى نيازمند ارائۀ يك الگوى زنده است؛ به‌طورى كه متربى بتواند با مشاهدۀ آن، به تقليد از رفتار الگو بپردازد. اما هميشه ارائۀ يك الگوى زنده ممكن نيست، و چه بسا مطلوب هم نباشد. در این موارد، مى‏توان از روش ديگرى کمک گرفت كه در آن متربى را به تجسم و تخيّل يك الگو و واقعه مى‏كشانيم و براى او يك‌سرى الگوهاى خيالى فراهم مى‏آوريم. افسانه‏ها و داستان‌ها در اين زمينه بسيار مؤثرند. كارايى اين روش، هنگامى در عالي‌ترين وجه خود خواهد بود كه صحنه‏هاى تجسم شده، به اندازۀ كافى واضح و روشن باشد.

  در تربيت الگويى، تعارض الگوها آسيب‏زا است و متربى را در تحير و سرگردانى قرار مى‏دهد. اين مطلب خصوصاً در دوران كودكى و نوجوانى بسيار حائز اهميت است و چه بسا متربى از الگوهاى مورد علاقۀ خويش، رفتارهاى متضادى را ملاحظه مى‏كند؛ مثلاً رفتار پدر را با رفتار مادر و يا رفتار والدين را با رفتار دوستان و برادرانش در تعارض مى‏بيند.

نتيجۀ چنين موقعيتى، تحير و سرگردانی متربى است و چه بسا اعتماد خود را نسبت به بعضى از ارزش‌ها از دست مى‏دهد. بنابراين، ايجاد هماهنگى ميان الگوها و ارائۀ الگوهاى هماهنگ و همخوان، امرى ضرورى است.

آسيب ديگرى كه از ناحيۀ اين روش ممكن است پيش آيد، موقعى است كه يك الگو خود دچار لغزش و انحراف گردد؛ مثلاً كودكى كه خواندن نماز را از رفتار والدين خويش تقليد مى‏كرده است، با ملاحظۀ ترك نماز از سوى والدين، متحير مى‏ماند و نمى‏داند كه آيا حقيقتاً بايد نماز بخواند يا نخواند. به علاوه، عدم هماهنگى بين گفتار و رفتارِ الگو نيز آسيب‏زاست و تربيت فرد را مختل مى‏سازد.

  1. معرفي نمونه‌های ناپسند

 از ديگر روش‌های قرآني، الگوزدايي است؛ به اين معنا كه با معرفي الگوهاي ناپسند، می‌كوشد تا مردمان را از آن پرهيز دهد و آثار مخرب رفتار را بنماياند. مثال‌های این روش فراوان است، که به ذکر یک نمونه بسنده می‌کنیم:

«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَهْ كانَتْ آمِنَهْ مُطْمَئِنَّهْ يَأْتيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ؛[۳۴] خداوند (براى آنان كه كفران نعمت مى‏كنند) مثلى زده است: منطقۀ آبادى كه امن و آرام و مطمئن بود و همواره روزي‌اش از هر جا مى‏رسيد، امّا به نعمت‌هاى خدا ناسپاسى كردند و خداوند به سبب اعمالى كه انجام مى‏دادند، لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشانيد».

پی‌نوشت:

[۱] . بقره، ۱۸۵٫

[۲] . آل‌عمران، ۱۶۴٫

[۳] . واقعه، ٦٣ ـ ٦٥.

[۴] . واقعه، ٦٨ ـ٧٠.

[۵] . يوسف، ٢.

[۶] . هود، ١٢٠.

[۷] . يوسف، ١١١.

[۸] . نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲٫

[۹] . زمر، ۹٫

[۱۰] . نحل، ۷۵٫

[۱۱] . اصول کافی، ج ۲، ص ۱۹۳٫

[۱۲] . نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۱٫

[۱۳] . اعراف، ٢٠٥.

[۱۴] . اصول کافی، ج ۲، باب الوسوسه.

[۱۵] . بقره، ۱۷٫

[۱۶] . عنكبوت، ٤١.

[۱۷] . بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۴۴٫

[۱۸] . من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۴۸۳٫

[۱۹] . بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۳۳٫

[۲۰] . همان، ص ۱۸۴٫

[۲۱] . نور، ۵۸٫

[۲۲] . طه، ۴۴٫

[۲۳] . آل عمران، ۵۹

[۲۴] . المفردات، ج ۱، ص ۷۸۶٫

[۲۵] . العین، ج ۲، ص ۲۲۸٫

[۲۶] . المیزان، ج ۱۶، ص ۱۲۳٫

[۲۷] . غررالحکم، ص ۲۲۴٫

[۲۸] . بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۸۵٫

[۲۹] . اصول کافی، ج ۱، ص ۴۴٫

[۳۰] . نهج‌البلاغه، حکمت ۱۳۰٫

[۳۱] . احزاب، ۲۱٫

[۳۲] . ممتحنه، ۴٫

[۳۳] . مائده، ۳۱٫

[۳۴] . نحل، ۱۱۲٫

همچنین ببینید

حماسه‌درمانی

محمدعلی امین‌زاده روان­شناسان غربی از چند نفر آزمون خودکنترلی و اراده گرفتند. بعد به آنها …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
19 + 18 =