خانه / تشکل / از گروه تا تشکل/ روش‌های تعامل و هماهنگی در فعالیت گروهی و تشکلی

از گروه تا تشکل/ روش‌های تعامل و هماهنگی در فعالیت گروهی و تشکلی

 

 

اشاره

یک گروه خوب چه خصوصیت‌هایی باید داشته باشد؟

تشکل موفق، به چه تشکلی می‌گویند؟

این مقاله به صورتی جامع و دسته‌بندی شده‌ای به مفاهیمی همچون گروه، تشکل، سازمان و… می‌پردازد و سعی بر آن دارد تا بایسته‌هایی از یک تشکیلات موفق را برای مخاطبین خود تبیین نماید.

ضرورت تجمع و اهمیت آن

اجتماع بشری که منبع اصلی همه پیشرفت‌های علمی و موفقیت‌های اجتماعی است، تنها در صورتی به هدف مورد علاقه خود می‌رسد که میان اجزا خود بتواند پیوند محکمی به وجود آورد. اگر اجتماع انسانی نتواند این پیوند مطلوب و معتدل را به وجود آورد، روابط انسانی در جامعه بشری به کوره ای سوزان و زجر آور تبدیل می‌شود که مملو و لبریز از زحمات و مشکلات اجتماع است، بی آنکه از برکات هم افزایی استعدادهای بشری و دستاوردهای انسانی سودی جسته باشد.

قرآن کریم جهان بشریت را به صورت اعضای یک خانواده و برادرانی که از یک پدر و مادر متولد شده اند می بیند و بر وحدت آنان تأکید می‌کند و می‌فرماید:

«يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا؛[۱] ای مردم، ما شما را از مرد و زن آفریدیم و آن گاه شما را از شعبه های بسیار و فرق مختلف قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید».

قرآن کریم از سوی دیگر بشریت را با وجود اختلاف زبان و نژاد، عضو یک پیکر می شمارد و می‌فرماید:

«بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ؛[۲] شما هم‌نوع و از جنس یکدیگر هستید».

«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِياءُ بَعْضٍ؛[۳] مردان و زنان با ایمان یار و یاور یکدیگرند».

اهمیت این پیوندها در اسلام تا آنجاست که هر چیزی که کمک به تحکیم پیوندهای اجتماعی کند، مطلوب شمرده شده و به عکس هر چیزی که مایه از هم گسستگی گردد، تحت هر نام و عنوانی که باشد، مردود شمرده می‌شود.

بر همین مبنا روشن می‌شود که انفراد بشری آنگاه که به اجتماع و تجمع برسد، چنانچه مؤلفه‌های یک تجمع مطلوب انسانی را داشته باشد، برای به ثمر رساندن اهداف معقول انسانی، مطلوب‌تر است. چه این که انسان ها می توانند در یک محوطه محدود در کنار هم جمع شوند، اما این جمع فقط اجتماع اجساد باشد و قلب‌ها و مغزها متفرق و جدا از هم سیر کنند.

اجتماع انسانی آنگاه به معنای واقعی خود «تجمع معقول بشری» نام دارد که باعث اتحاد افکار و دل‌ها و عقل های ایشان باشد.

«الجَمعُ یَدُلُّ عَلی تضامِ الشیءِ؛ جمع بر انضمام و افزوده شدن اشیاء بر یکدیگر دلالت دارد» و بر همین مسیر در معنای لفظ جمعه می‌گوید: «یَجتَمِعُ الناسُ فیها و لا یَتَفَرَّقُونَ خَوفَ الضلالِ؛[۴] جمعه آن است که مردم در آن جمع می‌شوند و از تفرق و تفرقه دوری می‌کنند، به دلیل ترس از گمراهی».[۵]

تفرقه و تفرق انسانی به دلیل محدود بودن عقل انفرادی و عزم نفسانی، نوعاً توام با گمراهی است.

محمد بن یعقوب فیروز آبادی نیز در کتاب ارزشمند «قاموس المحیط» در همین باب می‌نویسد:

الجمع: تألیف المتفرق؛[۶] جمع همان گردآوری و برقرار کردن الفت در میان متفرقین است.

والاجتماع: ضد التفرق؛[۷] و اجتماع پدیده ها همان ضدیت با تفرق و تفرقه است.

این تعبیر در کتاب گران‌سنگ «لسان‌العرب» نیز با الفاظی شبیه به آنچه گذشت بیان شده است.

چنان که بر می‌آید جمع و اجتماع نقطه مقابل تفرق و تفرقه بوده و نوعاً نیز به علت «عقل افزایی» و «جزم افزایی» بشری مطلوب نوع بشر است.

 

اندکی دربارة تأثیرات گروه در زندگی افراد

اکنون بشریت در قرن بیست و یکم میلادی و یا به عبارتی در سده پانزدهم هجری قمری زندگی می‌کند. زندگی ما در طول سال ها و سده های متمادی تغییرات فراوانی یافته و صورت و محتوا های مختلفی را امتحان کرده و اکنون که عقل بشری به حد اعلای چندین و چند سده گذشته خود رسیده و حال که روح «زندگی اجتماعی» و فرهنگ «کار گروهی» از همه مواقع دیگر برای زندگی بشر نقش حیاتی تر و سازنده تری ایفا می‌کند، جا دارد قواعد و قوانین کار گروهی و حرکت منظم اجتماعی و تشکیلاتی با دقت بیشتری بررسی شود.

زندگی همة ما در احاطه گروه‌هاست؛ گروه‌های دوستی، گروه‌های کاری، گروه‌های ورزشی، گروه‌های علمی، گروه‌های سیاسی، گروه‌های تبلیغی و تحقیقی و… .

زندگی در گروه‌ها و فعالیت و مشارکت در هر گروهی، فرهنگ جاری در آن گروه را در اعضا بر جای می‌گذارد و گرایش‌های فکری، اخلاقی و رفتاری اعضای گروه، به فراخور عمق و وسعت فکر و اهداف و اندیشه گروه، تغییر می‌کند.

نوع افراد چنان با گروه خو می‌گیرند و چنان ذوب در آرمان‌ها و اهداف و یا اخلاقیات و رفتار گروه می‌شوند و یا چنان به روش کار در گروه عادت می‌کنند که حتی از تأثیرگذاری گروه بر رفتار و اخلاق و گاه افکارشان غافل می‌شوند.

گروه بر رفتار و اعمال اعضای خود تأثیر می‌گذارد و در بسیاری موارد بخشی از کنش و واکنش‌های اعضای خود را تعیین می‌کند.

 

گروه و تعاریف آن

برای گروه‌های انسانی تعریف‌ها و مختصات فراوان و متعددی ذکر شده است که در هر یک، یک یا چند ویژگی خاص گروه، مورد توجه قرار گرفته است.

در یک تعریف، فقط گرد آمدن دو یا چند نفر بر محور یک هدف واحد، مورد توجه قرار گرفته است و فقط دو محور «جمع انسانی» و «هدف» مورد دقت قرار گرفته است؛ «گروه همان اجتماع دو یا چند نفر برای دستیابی به یک یا چند هدف مشترک می‌باشد».

در یک تعریف دقیق‌تر، شاخص‌های اجتماعی به شکلی کامل‌تر مورد بررسی قرار گرفته است؛ شاخص‌هایی همچون «هدف‌های مشترک جمعی»، «هنجارهای جمعی» و همچنین «تعامل آزاد» به عنوان اصلی‌ترین مؤلفه تشکیل یک گروه معرفی شده است. چه آنکه «هدف‌های مشترک جمعی» باعث پیوستگی آحاد گروه شده و نیز وجود «هنجارهای مشترک» وابستگی ایشان را به یکدیگر بیشتر کرده و «تعامل آزاد» سبب ارتقای سطح کمی و کیفی ارتباطات درون گروهی می‌گردد و این خود سبب «انسجام» گروه است؛

«گروه به دو یا چند نفر که به طور آزاد با هم تعامل دارند، هنجارهای جمعی دارند و در پی کسب هدف‌های جمعی‌اند و هویت مشترکی دارند، گفته می‌شود.»

 

 

ویژگی‌های گروه

با توجه به تعریف بالا می‌توان ویژگی‌های اصلی گروه را بیان نمود:

الف. تعامل آزاد

تعاملات انسانی خود باعث به وجود آمدن و یا کشف نقاط مشترک فکری، اخلاقی و رفتاری در میان آحاد جامعة شده و پیوستگی و وابستگی ایشان را تعمیق و گسترش می‌دهد؛ آن دسته از تعاملات انسانی سبب این چنین نتیجه‌ای می‌شود که آزاد از قید عادت‌ها، خرافات و یا تعصبات غیرمعقول باشد. البته این تعاملات شفاهی یا غیر شفاهی آزاد درون گروهی، خود به خود، باعث تأثیر متقابل و ارتقاء سطح مناسبات اجتماعی و گروهی می‌شود.

ب. هنجارهای جمعی یکسان

یک گروه در حوزة اخلاق و رفتار ناگزیر است از هنجارهای جمعی یکسان برخوردار باشد. هنجارهای جمعی واحد خود بخشی از فرهنگ گروه است و تنها گروهی می‌تواند به پویایی و نظم جمعی برسد که از فرهنگ جامع واحد و بدون اضطراب برخوردار باشد. هنجارهای متعدد و متفاوت اعضای گروه، هماهنگی در توسعه و تعمیق ارتباطات درون گروهی را با چالش‌های نظری و عملی فراوانی روبرو می‌سازد.

ج. ساختار واحد

سطح و عمق روابط و تعاملات «درون گروهی» و «میان جایگاهی» را ساختار واحدی که در گروه جاری است، تعیین می‌کند. گاه پیش می‌آید افراد دو گروه به علل و عناوین مختلف تغییر یافته و یا در جایگاه‌های مختلف جا به جا می‌شوند. وجود تعریف واحد صحیح از حدّ و مرز جایگاه‌ها و تصور واحد از عمق و وسعت تعاملات مطلوب در هر جایگاه، خود باعث ثبات در ساختار و یگانگی در تعاملات درون گروهی می‌شود.

د. اهداف مشترک

اصولاً شکل‌گیری گروه‌ها خود تابعی از «اهداف مشترک» و یا «منافع مشترک» گروه است. دستیابی به آن هدف مطلوب و یا آن منفعت اصیل، اگر به صورت انفرادی قابل وصول بود، قطعاً انگیزه‌ای برای تشکیل گروه باقی نمی‌ماند. چه اینکه اگر گروه در اثنای کار خود، این هدف مشترک را از دست بدهد و به اصطلاح با اضطراب در تصور و تصدیق هدف مشترک روبرو شود، در کوتاه مدت یا بلند مدت دچار چالش‌های مبنایی می‌شود.

از این جهت، وجود اهداف و یا منافع مشترک در شکل‌گیری، ادامه همکاری و وصول به مقصد عالی گروهی نقش اساسی دارد.

 

هماهنگی در گروه

هر عضو در یک گروه؛ همانند یک چرخ دنده در یک خودرو است. بدیهی است اگر این چرخ دنده در راستای حرکت سایر چرخ دنده‌ها حرکت نکند و یا اصلاً در دایره فعالیت گروه وارد نشود و در این فرآیند سهیم نشود، در انتقال قدرت و به وجود آوردن حرکت گروهی نه تنها شریک نشده بلکه مانع به ثمر رسیدن آن هدف و حرکت گروهی می‌شود. اینجاست که ایجاد «هماهنگی» در گروه، به عنوان اصل اساسی در حرکت و پویایی گروه، اهمیت خود را نمایان می‌کند.

در یک تعریف واحد، هماهنگی همان «مجموعه‌ای از قوانین و روش‌های ساختاری و انسانی است که برای ایجاد ارتباط درون گروهی هر یک از اعضا، در جهت حرکت به سوی هدف گروهی، طراحی و اجرا می‌شود. واضح است که در یک گروه، تقسیم وظایف اجزا ضامن حرکت منظم گروه است. این تقسیم وظایف، خود بر اساس «اولویت‌بندی» و یا «اولویت‌خواهی» برنامه‌ریزان گروه طراحی شده است که نوعی «وابستگی گروهی» را به همراه می‌آورد. «تقسیم وظایف» و «وابستگی گروهی» تابعی از یک هماهنگی منسجم و درون گروهی است.

 

روش‌های هماهنگی

سؤال این است که پس از طراحی اجزاء گروه و همچنین پس از نصب افراد در جایگاه‌های گروهی، چگونه هماهنگی در میان اجزاء گروه ایجاد می‌شود؟

به نظر می‌رسد چهار روش جهت ایجاد هماهنگی در گروه وجود دارد:

  • هماهنگی برنامه‌ریزی شده

تجربه نشان داده که برخی از گروه‌ها گاه از یک سازمان رسمی و عریض و طویل کشوری، پویایی و انسجام بیشتری دارد و گردش امور در آن با سهولت بیشتری رخ می‏دهد. به راستی چرا اینگونه است؟ چرا با توجه به اینکه در برخی سازمان‏ها و نهادها بخشنامه‏های فراوان و متعددی برای ایجاد هماهنگی سازمانی در میان کادر و پرسنل توزیع می‌گردد، گردش کارها در آن سازمان هنوز ناقص و توأم با مشکل و گاه رکود حرکت تشکیلاتی است. اما در یک گروه دیگر به رغم عدم وجود آن سلسله بخشنامه‏های مکتوب اداری، کارها به صورت طبیعی و روان در حال انجام است؟

پاسخ به این سؤال در یک مطلب خلاصه می‏شود: «هماهنگی داوطلبانه»

در برخی گروه‏ها یک نوع هماهنگی داوطلبانه، غیر رسمی‏ و بدون برنامه‌ریزی مفصل بخشنامه‏ای وجود دارد. این هماهنگی غیر رسمی‏ بر مبنای شناخت متقابل، نگرش‏های مشترک و درک روانی فراگیر به وجود آمده است. اعضای گروه به علت تلقی صحیح و واحد از اهداف، روش‏های دستیابی به اهداف و به علت وجود روابط عاطفی و نیز درک متقابل از همدیگر و حس مشترک نسبت به نگرش‏های گروهی با هم هماهنگ می‌شوند.

در این موارد طبیعتا هر عضو گروه، درک مطلوبی از هدف خود و واحد متبوعش و نیز تصور درستی از نیازهای مطرح برای حل مشکلات واحد خود و نیز مشکلات کل گروه دارد. وی همچنین سعی زیادی برای ایجاد وفاق در جهت کسب اهداف گروهی به خرج می‏دهد. تمام این تلاش‏ها مرهون درک وابستگی خود به گروه و نیز احساس افتخار اعضا به عضویت در گروه است. لازم به ذکر است پیوند شدید اعضا به گروه اغلب نتیجه دقت در انتخاب آن‏ها و گرایش به اجتماعی شدن و درک هویت واحد جمعی اعضا است. شدیدترین پیوند را کسانی دارند که گروه را با شدت و شیرینی بیشتری از خود دانسته و آرزوهای خود را بیشتر با گروه پیوند زده باشند.

  • هماهنگی برنامه‌ریزی شده غیرانسانی

در برخی موارد مشاهده می‏شود اعضای گروه هنوز آن پیوند روحی – روانی کافی را با یکدیگر پیدا نکرده‏اند ‏و یا هنوز تجربه کار گروهی را ندارند و یا در برخی گروه‏ها ساختار گروه چنان پیچیده می‏شود که دیگر آن پیوندهای ابتدایی و اولیه، کفاف پویایی و انسجام گروه را ندارند. در این صورت گروه برای پیشبرد اهداف و نیز برای تسریع در حرکت خود، نیازمند به نوعی هماهنگی مکمل برای هماهنگی غیر رسمی ‏و داوطلبانه است. این مکمل می‏تواند از نوع برنامه‌ریزی‏های گروهی باشد. بدین صورت که رهبر گروه با یک سلسله برنامه‌ریزی، روش‏های واحدی را برای ایجاد پویایی در حرکت گروه ایجاد کرده و به اطلاع اعضا می‏رساند. بدیهی است در این روش‏ها راهکار‏ها و تضمین‏هایی جهت اجرایی شدن تصمیم‌ها اتخاذ می‌شود. گاهی مقررات اجرایی واحدی برای اجرای رویه‏های عملیاتی استاندارد وضع می‏شود. این رویة عملیاتی استاندارد باید به صورت صدور قوانین و مقررات کلی و جزیی پشتیبانی شود. اگر این هماهنگی به صورت ایجاد یک رویه یا برنامه و یا یک خط‌مشی واحد صورت پذیرد، در وقت اعضا و رهبر گروه نیز اتلاف کمتری صورت گرفته است. مقرر ساختن موعد معین برای انجام برنامه‏ها خود یکی از این خط مشی‏ها و نیز ضمانت اجرای برنامه‏هاست.

  • هماهنگی برنامه‌ریزی شده انسانی

گاهی به علل گوناگون، هماهنگی‏های مطلوب درگروه صرفاً توسط وضع قوانین و مقررات جوابگو نبوده و یا کافی نیست. در این مواقع از مؤلفه‏های انسانی برای ایجاد هماهنگی در گروه استفاده می‏شود:

الف: هماهنگی فردی (برنامه‌ریزی شده انسانی)

این گونه نیست که رهبر و اعضای گروه همواره برداشت یکسانی از خط مشی‏ها داشته باشند. هرکس تمایل دارد آن گونه که خود می‏فهمد و یا به نفع واحد خود است خط‌مشی‏ها را تعبیر و تفسیرکند. عنایت به این واقعیت روانی انسان‌ها، به مدیران و رهبران گروه‏ها می‏فهماند که گاهی اوقات لازم است که به جای بخشنامه‏های مکرر و یا لااقل در کنار آن‏ها از نیروهای هماهنگ کننده استفاده کنند. این نیروهای هماهنگ کننده بر دو گونه‏اند‏:

  • مقام مسئول

گاه اتفاق می‏افتد که دو یا چند واحد در یک گروه بر سر یک پروژه مشترک و یا بخشی از شرح وظایف قانونی به اختلاف می‏رسند. در این موارد، رهبر گروه فردی را به عنوان مسئول مشترک قرار می‏دهد که این مسئول مشترک، وظیفه حل و فصل اختلافات را بر عهده دارد. مدیر مسئول، نظر‏های طرفین را می‏گیرد و پس از قضاوت، با استفاده از تمام منابع موجود، برای اثر‏گذاری بر واحد‏ها تلاش می‏کند. هر قدر واحدها تصمیم مدیر را منصفانه و عملی بدانند به همان نسبت مشکل عدم هماهنگی بهتر حل می‏شود.

  • هماهنگ کننده

گاه لازم است در برخی پروژه‏های اجرایی که از وسعت، عمق، کمیت و کیفیت زیادی برخوردار است، از مقامی ‏به نام مسئول پروژه استفاده نمود. مسئول پروژه مقامی ‏است که رابط تمام واحدها در طول مدت انجام پروژه است و وظیفه ایجاد هماهنگی میان واحدها را بر عهده دارد.

 

ب: هماهنگی گروهی (برنامه ریزی شده انسانی)

بسته به تصمیم مدیر گروه و با توجه به ظرفیت‏های اعضای گروه، گاهی لازم است مشکلات گروه از طریق برگزاری جلسات مرتب و منظم حل و فصل شود. این جلسات می‏تواند در قالب کمیته‏های تخصصی به صورت مرتب باشد و یا فقط در مواقع بروز مشکل تشکیل شود.

لازم به ذکر است که هماهنگی گروهی کار آسانی نیست؛ زیرا اعضای گروه بر سر توجیهات شخصی، ترجیهات تشکیلاتی و یا اهداف سازمانی، اکثرا دست به جناح‌بندی می‏زنند و در نتیجه توافق ایشان بر روی مسائل، دشوار به نظر می‏رسد. در این صورت توان بالای مدیر در اقناع اعضای گروه، نقش اساسی در حل مشکل هماهنگی دارد.

 

اندکی در باب تشکل، تشکیلات و یا سازمان

گاه گروه به تنهایی کفاف تمام فعالیت‏ها و رسیدن تمام ظرفیت‏های نهفته در اهداف کلان را نمی‌دهد. چرا که کار در یک گروه، اگرچه از جدیت برخوردار باشد و برای اعضای آن گروه در رتبه اول فعالیت‏های اجتماعی قرار گرفته باشد، باز هم از نظر وسعت و عمق محدود است. با آوردن واژه «تشکل» یا «تشکیلات» و یا «سازمان» ناخودآگاه ذهن‌ها به سوی مفهومی ‏وسیع‌تر، عمیق‌تر و جدی‌تر متوجه می‌شود. این خود ناشی از چند علت است:

الف. سازمان‌دهی خاص

آنچه که در وهله اول موجب تمیز دادن سازمان و یا تشکیلات از گروه می‏شود، نوع سازماندهی و نیز پیچیدگی بیشتر در سلسله مراتب و ساختار تشکیلاتی و در هم تنیدگی بیشتر در برنامه‌ریزی و نیز نوعی انضباط و قانون‌گرایی و ضابطه‌مندی حساب شده‌تر در یک سازمان و یا تشکیلات است. در گروه، جمعیت به مراتب محدودتر است و گاه دو یا چند گروه یک تشکیلات و یا سازمان را تشکیل می‏دهند. در گروه، سلسله مراتب و ساختار تشکیلاتی به مراتب ساده‌تر و عاری از پیچیدگی و در هم تنیدگی بوده و به فراخور آن انضباط حاکم ساده‌تر و سهل‌تر می‏باشد.

ب. سطح و عمق تخصص‌گرایی


سطح تخصص‌گرایی در گروه نسبت به سطح تخصص‌گرایی در اجزای یک سازمان و تشکیلات کمتر است. شاید دلیل اصلی این نکته را بتوان در اهداف تخصصی‌تر تشکیلات جستجو کرد؛ چراکه هر چه اهداف و آرمان‌ها خاص‌تر باشد، وسایل رسیدن به آن‌ها از ویژگی‏های منحصر به فردی برخوردار خواهد بود. این چنین است که سطح تخصص‌گرایی در تشکیلات و سازمان‏های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی به مراتب از عمق بیشتری برخوردار است.

تشکل و تشکیلات در لفظ و اصطلاح

همان‌طور که توضیح داده شد، واژه تشکل و یا تشکیلات، در عرف هم تراز واژه سازمان[۸] تلقی شده و در هر صورت هر سه آن‏ها مفهومی‏مترقی‏تر، پیچیده‌تر و جدی‌تر از گروه به شمار می‏آید.

اما در ادامة بحث ثابت خواهیم کرد که واژگان «تشکل»، «تشکیلات» و «سازمان»، در لفظ و اصطلاح اختلاف اساسی با هم دارند.

تشکل و تشکیلات هر دو از ریشة «شکل» به معنای صورت دادن و تمثل بخشیدن است؛[۹] چنان که شاکله به معنای طبع و سجیة پدیده‏ها[۱۰] و بازگشت به ذات و یا عرضیات ثابت آن‌ها می‌باشد. از سوی دیگر «شکال» در زبان عرب به معنای در قید و بند درآورردن و محدود ساختن به حدود مشخص است.[۱۱] با این توضیحات برآیند آنچه گذشت آن است که؛ تشکل به صورت بخشیدن، تمثل جستن و نضج یافتن[۱۲] پدیده‏ای در سیر به سوی یک حرکت واحد[۱۳] طبیعی و در مسیر استعدادهای ذاتی[۱۴] و از طریق به هم آمیختگی مجموعه‌ای[۱۵] از واحدهای متفرق اطلاق می‏گردد.

آنچه گذشت معنای لفظی «تشکل» بود، اما در اصطلاح چطور؟ واژگان تشکل، تشکیلات و سازمان که ناگزیر در اصطلاح علم مدیریت باید سراغ آن را گرفت چه مفهومی‏دارد؟ در تعاریف مصطلح علم مدیریت، «سازمان» را این گونه معرفی می‏کنند:

«سازمان پدیده‏ای اجتماعی به شمار می‏آید که به طور آگاهانه، هماهنگ شده و دارای حدود و ثغور نسبتا مشخصی بوده و برای تحقق هدف یا اهدافی بر اساس یک سلسله مبانی دائمی‏فعالیت می‏کند.»[۱۶]

این تعریف با اینکه در علم مدیریت، تعریفی بسیار مصطلح و جا افتاده است، اما دچار نقص‏های متعددی است. چنان که در گذشته آمد سازمان یا تشکیلات از به هم پیوستگی چند گروه که دچار سازمان یافتگی و نیز سطح و عمق تخصص‌گرایی ویژه‏ای باشد پدید آمده است. از این رو، مؤلفه‌های گروه به علاوة سازمان‌دهی خاص و نیز سطح و عمق تخصص‌گرایی خاص را می‏توان به عنوان تعریف سازمان تلقی کرد.

در تعریف گروه این گونه آمده بود که:

«گروه به دو یا چند نفر که به طور آزاد با هم تعامل دارند، هنجارهای جمعی دارند و در پی کسب هدف‏های جمعی‏اند‏ و هویت مشترکی دارند، گفته می‏شود».

از آن رو که غالبا یک تشکیلات یا سازمان از به هم پیوستن دو یا چند گروه شکل می‏گیرد، در تعریف گروه «دو یا چند نفر» را به دو یا چند گروه تغییر می‏دهیم و آنگاه مؤلفه‏های سازمان‌یافتگی ویژه و سطح تخصص‌گرایی عمیق را به آن اضافه می‌نماییم؛ آنچه به دست می‌آید تعریف سازمان است:

«تشکیلات یا سازمان از به هم پیوستگی دو یا چند گروه کاری تشکیل می‏یابد که به طور آزادانه با هم تعامل دارند، هنجارهای جمعی دارند، در پی کسب هدف‏های جمعی‏اند‏، هویت مشترکی دارند، از سازمان‌دهی نسبتا پیچیده‏ای برخوردار بوده و سطح و عمق تخصص‌گرایی اجزای آن قابل ملاحظه است».

این تعریف با اینکه با تعریف سازمان در محیط‏های اداری تطبیق دارد، ولی با تعریفی که نگارنده در پی آن است تفاوت‏هایی دارد. به عقیده ما این تعریف، مختص سازمان‏های رسمی مصطلح دنیاست که از نوعی «قالب زدگی» یا «کلیشه زدگی» رنج می‏برند و همواره دچار «بحران انگیزه» هستند. اینکه در جهان غرب تقریبا هر حرکت اجتماعی متوقف بر سودجویی است را کمتر کسی رد می‏کند. مدیران سازمان آن عضوی از سازمان را عضو لایق و نمونه می‏دانند که بیشتر در خدمت سودرسانی و صرفه جویی سازمانی باشد و از سوی دیگر هر عضو سازمان، آن مدیر سازمانی را لایق‌تر و نمونه‌تر می‏داند که بیشتر به فکر رفاه پرسنل و سود اعضا سازمان خود باشد. البته واضح است که منظور از سود و رفاه، همان مفهوم ابتدایی دنیایی آن، یعنی پول و قدرت و آسایش بیشتر است.

در یک تشکل آزاد واقعی، مؤلفه‏های مذکور در ردیف‏های اول اهمیت قرار ندارند. در تشکل‏های آزاد حقیقی، با تعاریف برگرفته از فرهنگ کار تشکلی، از اعضای عادی تشکل گرفته تا اعضای عالی رتبه، همگی تحت تأثیر یک «خود انگیختگی»، فعالیت در تشکل را یک تکلیف اجتماعی می‏دانند.

در این صورت روشن می‌شود که عامل «خود انگیختگی» در یک تشکل، نقش اساسی داشته و به عبارتی مرز میان تعریف یک سازمان و تشکیلات رسمی ‏با یک تشکل منعطف پویا خواهد بود. بنابراین در تعریف «تشکل» باید گفت:

«تشکل یک فرآوردة اجتماعی است که از به هم پیوستگی دو یا چند گروه که تعامل آزاد و هنجارهایی مشترک و هویتی واحد دارند و با خود انگیختگی درونی در پی کسب اهداف مشترک گام می‏نهند و از سازماندهی نسبتا پیچیده و سطح و عمق تخصص‌گرایی قابل ملاحظه‏ای برخوردارند، تشکیل یافته است.»

 

 

[۱]. حجرات، ۱۳٫

[۲]. آل عمران، ۱۹۵٫

[۳]. توبه، ۷۱٫

[۴]. همان.

[۵]. معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۴۷۹٫

[۶]. قاموس المحیط، ص ۹۱۷٫

[۷]. همان.

[۸]. Organization.

[۹]. المعجم الوسیط.

[۱۰]. همان.

[۱۱]. همان.

[۱۲]. المنجد.

[۱۳]. همان.

  1. المعجم الوسیط

[۱۵]. المنجد.

.[۱۶] تئوری سازمان، ص ۲۱٫

همچنین ببینید

نظم در تشکیلات

مقدمه بدون هیچ تردیدی نظم در تشکیلات یکی از کلیدی ترین عناصری است که میتوان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *