خانه / تشکل / تشکل یک جبهه است/ مصاحبه با حجت‌الاسلام نوري

تشکل یک جبهه است/ مصاحبه با حجت‌الاسلام نوري

 

مصاحبه با حجت‌الاسلام نوري[۱]

رییس دفتر نماینده مقام معظم رهبری در اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان

ضرورت تشکل در جبهة حق چیست؟

نظام غرب با تدوين علمي به نام علم مديريت، از نظر پیشرفت در علم و تکنولوژی از دیگران پیشی گرفته و هر آنچه را که مي‌خواستند مبتني بر این علم، و با نگاه فلسفی خودشان، برنامه‌ریزی کردند و در این امر هماهنگ و هم‌جهت بودند. آن‌ها نه تنها خود از این روش بهره بردند، بلکه کل دنیا را بر اساس آن اداره می‌کنند. اما هنگامی که بخواهد يک جمع و تشکل مبتني بر حق بنا گذاشته شود، اختلاف‌ها شروع مي‌شود. شما می‌پرسید که شاخص‌هاي شناسايي تشکل ديني و مقوماتش چیست! و درست از همين جاست که ضرورت تشکل روشن می‌شود. در طول تاریخ جريان‌شناسي حق و باطل و تشکل های حق و باطل بوده است و امروز هم با تقابل حق و باطل مواجه هستيم. ما ناگزیر از این هستیم که در یک سمت قرار بگیریم؛ یا در جبهة حق و یا در جبهة باطل. وقتي هم که مي‌گوييم جبهه و جريان، یعنی اینکه با فرد و شخص سروکار نداریم، بلکه با یک گروه و تشکیلات مواجه هستیم. همان گونه که جبهه و جريان باطل نيروهايش را سازماندهی می‌کند و آن‌ها را حول اهداف و منافعی جمع مي‌کند و ایمان به باطل را در دل آن‌ها استوار نموده است، به همين ضرورت باید در جبهة حق هم همين اتفاق بیافتد؛ يعني جبهة حق نيازمند شکل‌پذيري نيرو و قدرت و سرمايه‌ انساني‌اش در قالب يک تشکل و جمعي که بر محور ايمان به خدا شکل گرفته است، می‌باشد.

ضرورت تشکل با چه رویکردهایی قابل اثبات است؟

برخی تحليل روان‌شناختي مي‌کنند و مثلاً مي‌گويند: انسان يک شخصيت اجتماعي است؛ یعنی جمع‌گرا است تا اینکه فردگرا باشد. آن‌ها با يک نگاه روان‌شناسي به تحليل انسان مي‌پردازند و ضرورت جمع و حضور در جمع را اثبات مي‌کنند. برخی دیگر نیز با نگاه جامعه‌شناختي وارد بحث مي‌شوند و می‌گویند که تمدن مبتني بر جمع و اجتماع است. این مباحث (جامعه‌شناختي) اصالت را با جمع و جامعه می‌دانند. اما با همة این موارد، نبايد از ريشه‌هاي ديني، سفارش‌هاي قرآني و روايي و حکمت‌هاي الهي فاصله بگیریم و شروع کار ما باید از این نقطه باشد. شايد مثلاً آيه بسيار مشهوري که «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى»[۲] اين قيام لله یک امر الهي است. این امر از کجا حاصل مي‌شود؟ از اين که شما وقتی ايمان مي‌آوريد، بحث امر الهي بر قيام و اقامة حق مطرح مي‌شود؛ اقامة حق هم به فرد نيست به جمع است. آيات، روايات و سيرة عملي را که نگاه مي‌کنيد، هميشه مبتني بر جمع و حرکت جمعي و تشکيلاتي است. خداوند مي‌فرمايد: «مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ»[۳] اين آیه دارد ویژگی‌های افراد جامعة عصر ظهور را بيان مي‌کند. می‌فرماید: «يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ» يک قومي مي‌آيد. نمي‌گويد فرد، بلکه جمع و جمعيت و تشکلی از مؤمنين را مد نظر دارد.

نگاه‌هاي روان‌شناسي، جامعه‌شناسي، عقلي و… در جاي خودش خوب است، اما آيات و روايات مي‌توانند به صورت دقيق، دليل و حکمت جمع و تشکل را براي ما مشخص نمایند. آن دلیل هم چيزي نيست مگر قيام لله و اقامة حق. اصلاً لازمة خلقت مي‌شود که در جبهه حق، براي پیشبرد اهداف و رسیدن به مطلوب، بايد جمع و تشکلي را به جهت اقامة حق و قيام لله رقم زد.

ویژگی‌های ساختاری و محتوایی یک تشکل دینی چیست؟

ساختار تشکل حق معطوف به فطرت و معنويت مي‌شود، مانند تمام فرايض ديني، دارای ظاهر و باطنی می‌شود. يک ظاهري دارد و يک باطنی، يک صورتي دارد و يک سيرتي؛ چون این تشکل با معنویت عجین شده است و مناسبات دینی در آن نقش مهم و بسزایی دارد، در تمامی اصول و قواعد و مدل‌ها و همچنین در تمامی برنامه‌ریزی‌ها، تأثیر چشم‌گیری دارد. حتی می‌توان ادعا کرد که در این نوع تشکل، همة برنامه‌ریزی‌ها حول محور دین و دین‌مداری شکل می‌گیرد.

در تشکل دینی، شما ناگزیر از این هستید که یک نفر به عنوان سرپرست و راه‌بر مشخص شود؛ تا جایی که حتی اگر دو نفرهم به مسافرت مي‌روند، يکي بايد به عنوان مسئول باشد و سرپرستی و اداره این سفر را به عهده بگیرد. گفتیم که در تشکل دينی، یک شکل و ساختار ظاهری داریم؛ مانند اینکه آنچه را که شما بر روي کاغذ مي‌آوريد و به عنوان چارت تشکيلاتي از آن ياد مي‌کنيد؛ مثلاً در آن چارت مشخص می‌کنید که اين دبيرکل است، اين معاون است، اين مدير است، اين مسئول است، اين متصدي است، اين خدماتي است، اين دفتر مرکزي ما است، اين دفاتر استاني ما مي‌شود. اين شهرستاني ما مي‌شود. باید همه چیز از بالا به پایین مشخص شود. اما اين مي‌شود ساختار ظاهري، اما يک ساختار باطني هم دارد که مبتني بر ايمان اعضا است. ساختار باطنی را نمی‌توان روی کاغذ آورد. شما نمی‌توانید که آن را روي کاغذ بکشيد و بخواهيد به دیگران نشان دهيد. يک شبکه متشکل از پيوندهاي قلبي مبتني بر ايمان فردي است؛ زیرا از جنس «حق المؤمن علي المؤمن» و احترام و عزت و وظايفي است که بين‌الاثنيني تعريف مي‌شود و گزاره‌هاي خاص خودش را پيدا مي‌کند. در تشکل ديني علاوه بر تخصص، تعهد هم لازم است. مثال ساده‌اش را عرض بکنم اینکه يکی از دوستان ما آشپزخانه داشت. ايشان مي‌گفت که من آشپزي که نماز نخواند را داخل آشپزخانه نمي‌آورم. گفتم براي چي؟ مي‌گفت خيلي آشپز قدَر و خوبي هم که باشد، نماز نمي‌خواند. اگر آشپز اهل نمازی که از این شخص بی‌نماز سابقه‌اش کمتر باشد را مي‌آورم ولی او را نه؛ چون آنکه  نماز مي‌خواند برای طهارت و نجاست اهميت قائل است. برنج که مي‌ريزيد زمين احکام را می‌داند همین طور برنمی‌دارد بریزد درون دیگ، اگر قابل طهارت باشد آب مي‌کشد و الا حتي آن را دور مي‌ريزد. مي‌گفت من اين را مي‌آورم. چون اعتقاد دارد و مبتنی بر آن کار می‌کند.

معنای تعهد در تشکل دینی چیست؟

من الان از يک جنس اعتقاد و نگاه دارم حرف مي‌زنم. وقتی تشکل حق مبتني بر ايمان و فطرت شکل مي‌گيرد، از آن جا يک مناسباتي به وجود می‌آید. مثلاً آن جايي که يک فردی مدير مجموعه‌اي از يک جمع و تشکل حق مي‌شود، اعضای این مجموعه لاجرم يک سلسله نيازمندي‌ها، گرفتاري‌ها و… و به عبارتي ضيق و توسعه‌هاي دنيايي‌ و مالی براي آن‌ها حاصل مي‌شود. آن جايي که به ضيق مي‌افتند آيا به عهدة این مدير تشکل ديني، حقي هست يا نيست؟

با توجه به اعتقادهای دینی و مذهبی ما که حتی دربارة همسايه‌ها و وظیفة شما نسبت به آن‌ها، مسائلی را مطرح و حقوقی را تعیین نموده است، بعید است در تشکلي که عمر و دنيا و عقباي يک فرد را در اختيار گرفته است، اعضا و رئیس و مرئوس آن، هیچ حقي به گردن هم نداشته باشند. مطمئناً حقوقي به وجود مي‌آيد؛ «الْمُؤْمِنُونَ فِي تَبَارِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ وَ تَعَاطُفِهِمْ كَمِثْلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى تَدَاعَى لَهُ سَائِرُهُ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمَّى»[۴] حق مأموم بر امام تشکل و امام بر مأموم تشکل. چون در نمازش هم حقوق مي‌آيد. بين پدر و فرزند حقوق ایجاد می‌شود.

در يک تشکل الهی وقتی بحث از مباحث مالي پیش مي‌آيد؛ مثلاً می‌گویند که مي‌خواهيم وام بدهيم (تسهيلاتی آمده است و می‌خواهند تعیین کنند به چه کسانی اول این تسهیلات را بدهند)، مي‌گويند: طبق قاعده اول به مديران وام مي‌دهيم؛ معمولش اين است، تسهيلات اول به مديران تعلق می‌گیرد چون امکانات رفاهي مي‌خواهيم بدهيم. آيا در مقولة امکانات رفاهی نیز از گزاره‌هاي ايماني و ديني مقولاتي پيدا مي‌شود.

با توجه به این نکات، به نظر شما نظام برخورداری‌ها در تشکل دینی چگونه باید باشد؟

بايد فهم و درک و عمل دقيق‌تري نسبت به زهد در تشکل باشد. مدیر یک تشکل باید فهم و درکش بیشتر باشد زیرا او مسئول بالاتر است، مربي ارشد است. بايد حرص دنيايي‌اش خيلي پايين‌تر باشد. هرچند اين منافات ندارد با اين که دارايي‌هايش فراوان باشد؛ اشکالی ندارد اینکه او دارایی هم داشته باشد، اتفاقاً من مي‌خواهم اين جا به دلیل جایگاه و مسئولیتش بهره‌مندي‌هايي بايد براي او فراهم شود. اما این دلیل نمی‌شود که وی اين گونه باشد؛ حرص و طمع و دنیا دوستی داشته باشد. اينجا است که نظام تربيت در يک تشکل ديني معنا پيدا مي‌کند و نوع نظام‌هاي به اصطلاح ارتقايي، تشويقي، تنبيهي، رشد بايد در راستاي کمالات روحي باشد؛ در این نظام، هر قدر افراد در جايگاه‌هاي بالاتری قرار مي‌گيرند، از ايمان و سعة روحي بالاتري برخوردار مي‌شوند، نه اين که دنيامدارانه‌تر حرکت بکنند. اين اتفاق و این حرکت طبيعي است.

مؤلفه‌های ارزشی ارتباط با نیروی انسانی در تشکل دینی چیست؟

وقتي از روابط ظاهري و خشک اداري گذر مي‌کنيد، به يک سري مؤلفه‌هاي ارزشي که مي‌خواهيد بپردازيد و مي‌خواهيد به انسان به عنوان يک مخلوق توجه نمایید، نه به عنوان يک ابزار؛ او را با تمام تعاريفي که ما از انسان داريم، مانند فطرت و قلب و روح و جان و ملکوت و… مد نظر قرار می‌دهید. هنگامی که اين جنس از گفتگوها در بحث‌های تربيتی و تشکل مطرح مي‌شود، يعني این نکته می‌خواهد مورد توجه قرار گیرد که نگاه به انسان باید نگاهی ابزارگونه و مکانیکی نباشد، بلکه باید فهم و درک و شعور وی را نیز در نظر گرفت. شما وقتي کتاب‌هاي مديريت را نگاه مي‌کنيد، می‌بینید که واژة تربيت نشر پيدا کرده است؛ اين‌ها مي‌گويند که شما بايد نيروي انساني سازمانت را تربيت کني؛ يعني آن‌ها حرف از اداره مي‌زدند. ولي الان مي‌گويند که مدير خوبي کسي است که مربي خوبي باشد؛ در همين کتاب‌هاي جديدي که در حال حاضر دارد در علم مديريت ترجمه مي‌شود، همین حرف را می‌زنند؛ یعنی امروزه متوجه مي‌شوند که شعور و احساسات و عواطف انسان در کار او به شدت تأثير دارد. اما قبلاً براي بازوی او ارزش قائل بودند. قبلاً حضور فيزيکي او را مديريت مي‌کردند و بُعد روحي او را کلاً نادیده می‌گرفتند. اما اين‌ها اگر مي‌گويند مدير خوب بايد يک مربي خوب باشد، يعني علاوه بر ظاهر فيزيکي، او را هم اداره بکند. آن‌ها دنبال اين هستندکه همين احساس و اراده را هم دور بزنند؛ يعني نگاهی مادی به این مقوله دارند و آن اینکه وقتي انسان را به کار گرفتند، ديدند که احساس و اراده در کار او تأثير زیادی دارد، پس به دنبال این بودند که چگونه مي‌توانيم احساس و ارادة او را نیز در اختيار کارمان قرار بدهيم.

نقش تربیت و آسیب‌های آن در تشکل دینی چیست؟

مي‌گويند مدير خوب باید يک مربي خوب باشد براي اينکه تکنيک‌ها و روش‌هايي که اين‌ها دارند آموزش مي‌دهند در اصول مديريت جديد (که بعضاً ترجمه‌هايش به نام مديريت فرهنگي در حال حاضر در کشورمان داريم مي‌خوانيم) دقيقاً همين است که شما چگونه اراده و اختيار و احساس زير دست خودت را دور بزني و او را در اختيار اهداف خودت بکار گیری کنی و آزادی او را با این روش‌ها سلب نمایی.

بعضا گفته می‌شود که واژة تربيت واژة غلطي است که ما داريم بکار مي‌بريم، ما بايد واژة هدايت را بکار ببريم. ما نبايد بگوييم مربي، بلکه بايد بگوييم هادي. مثلاً اگر کسی در سیرک و باغ وحش به کنار استخر دلفین‌ها برود و حلقه‌ای را بگیرد و تکان دهد، دلفين از آن نمي‌پرد؛ چرا نمي‌پرد؟ چون بايد مربي‌اش بيايد. چرا با حضور مربی مي‌پرد؟ چون مربي او را تربيت کرده؛ مربی برای تربیتش او را گرسنه نگه داشته سپس ماهي را بالای حلقه مي‌گرفته، بعد اين دلفین مجبور بوده است که بپرد و ماهی را بگيرد. حالا دستش را که بالا می‌گیرد اين حیوان مي‌پرد و مي‌گیرد. در واقع اراده و اختيار اين موجود را دور زده است و دولفین بیچاره فکر می کند ماهی است و می‌پرد. عادتش مي‌دهد بر آنچه که خودش مي‌خواهد. لذا در سيره اهل‌بیت: ما تربيت نداريم؛ بلکه هدايت داريم. چون در تربيت به این معنا، اراده و اختيار را کور کرده و استقلال فرد را پايمال مي‌کنند تا فرد هيچ اراده و اختياري از خود نداشته باشد و به اراده و اختيار شما حرکت کند. در حالي که ائمه ما هادي بودند و اين گونه نبود که اراده و اختيار آدم‌ها را دور بزنند.

نظر شما درباره فعالیت اجتماعی زنان در دنیای امروز چیست؟

دنياي امروز در موضوع جنسيت نگاهی دارد که نقش‌هاي فردي و تبعي را اصلي جلوه مي‌دهد و برعکس ميدان‌هاي اصلي را فرعی می‌کند. من در جمع دختران دانش‌آموز انجمن اسلامی گفتم چه معنایی دارد که يک دختر بخواهد آتش نشان بشود. بلافاصله صداي اعتراض از جمع دختران آمد که چرا؟ مگر چه اشکالي دارد حاج آقا؟ از قصد مي‌خواستم ببينم از چه میزان سلامت فکری برخوردارند؟ جمع گفتند چه اشکالي دارد؟ گفتم هيچ اشکالي ندارد. ولي آيا اولويت و اصل اين است؟ گفتند خب دوست دارد ديگر. گفتم: آیا فقط يک متغير داريم به نام دوست داشتن‌ها که می‌خواهد پيوند با علاقه‌هاي تو بخورد؟ آيا استعداد و توان تو هم همين بود که بروي آتش‌نشان بشوي؟ متغير دومي هم هست به نام استعداد و توان‌ تو. گفتند: خب، آن دختر استعداد و توانش را هم داشته است. مي‌گويم متغیر دیگری هم به نام تکليف هست. آیا آتش‌نشان شدن پس از داشتن علاقه و استعداد، تکليف تو هم بوده يا نه؟ اين تقريباً سه تا متغير است شما نمي‌توانيد تنها با متغیر علاقه برويد و مثلاً پليس و راننده تريلي بشويد. پس براي اينکه آن نقش اصلي را پيدا کنيد بايد علاقه‌ها، استعداد و تکاليفتان را با هم وزن‌کشي کنيد.

[۱]. مصاحبه صورت گرفته جزء موارد گفتار پژوهی پروژه مطالعاتی تشکل بوده است که ضمن پیاده‌سازی و دخل و تصرف لازم در اینجا ارائه شده است.

[۲]. سبا، ۴۶٫

[۳]. مائده، ۵۴٫

[۴]. بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۲۳۴٫

همچنین ببینید

مدیریت امیال؛ راهبرد اصلی در تربیت (۱)

باسمه‌تعالی  مدیریت امیال؛ راهبرد اصلی در تربیت (۱) (بایسته‌های تربیتی در نگاه استاد پناهیان – …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + 1 =