خانه / طرح بحث / اندازه‌های من چقدر است؟

اندازه‌های من چقدر است؟

ایجاد انگیزه

یکی از دوستان خاطره جالبی تعریف می‌کرد که خیلی مرتبط با موضوع امروز ما است. می‌گفت: ما فامیلی داشتیم که از ارتفاع خیلی می‌ترسید؛ نه اینکه فقط از ارتفاعِ زیاد بترسد، بلکه حتی مثلاً از روی یک چاله یا جوی آب هم که می‌خواست رد شود، احساس ترس و اضطراب داشت. ما دلیل این ترس او را نمی‌دانستیم. شاید این ترس به خاطر اتفاقی بود که در کودکی برایش افتاده بود یا به دلیل دیگری در او ایجاد شده بود. به هر حال این حالت ترس همیشه با او بود.

یک روز با این فامیلمان برای گردش و تفریح به باغ یکی از دوستان رفته بودیم. ماشین را که پارک کردیم یکی از آلاچیق‌های باغ را نشان کردیم و برای بردن وسایل از داخل ماشین دست به کار شدیم. زیرانداز و سبدها را با هم دست گرفتیم و به سمت آلاچیق‌ها رفتیم. میان راه به یک کانال عمیق حدوداً سه متری با پهنای حدود دو متر رسیدیم که برای عبور از آن پُل زده بودند؛ اما برای عبور از پل باید ابتدا به اندازه صد متر در امتداد پل حرکت می‌کردیم. بعد از عبور از پل و قرار دادن وسایل زیر آلاچیق، خواستیم برای بردن بقیه وسائل به سمت اتومبیل حرکت کنیم که پیمان ـ یعنی همان فامیل ما که ذکر خیرش بود ـ گفت: من زیرانداز را پهن می‌کنم، بعد برای بردن بقیه وسائل می‌آیم. من هم قبول کردم و تنها به سمت ماشین راه افتادم. فلاکس چای و ماهی‌تابه را از صندوق عقب برداشتم که صدای فریادی به گوشم رسید. ناگهان به سرعت چیزی از ذهنم گذشت. به سرعت نگاهم به سمت آلاچیق‌ها برگشت، دیدم که پیمان نعره می‌زند و می‌دود و پشت سرش سگ سیاه درشتی با چهره‌ای خشن و وحشتناک در حال دویدن است. آهی از سر افسوس کشیدم و یاد مکالمه دیشبم با آقا رضا دوستم که الان در باغ او بودیم، افتادم که به من گفته بود: نزدیک باغ که رسیدید، زنگ بزنید باغبان را بفرستم، سگ نگهبان باغ را ببندد. بارها و بارها هم تأکید کرده بود که حتماً به محض رسیدن با من تماس بگیرید؛ اما من اینقدر درگیر گفتگو با پیمان بودم که به کلی فراموشم شده بود. حالا هم که کار از کار گذشته بود. هر دو با تمام وجود می‌دویدند؛ یکی برای گرفتن و دیگری برای گریختن. با سرعتی که پیمان داشت، امیدوار بودم بتواند از مشکلی که برایش درست کرده‌ام، جان سالم به در ببرد. نگاهم به کانال افتاد و عرق سرد روی پیشانی‌ام نشست. کانالِ به آن عمق برای پریدن من هم دشوار و سخت بود؛ چه برسد به پیمان که از ارتفاع می‌ترسید. دیگر کاری از دستم برنمی‌آمد. خودم را برای هر اتفاق بدی آماده کرده بودم و منتظر بودم هر اتفاقی بیفتد؛ اما… نمی‌توانستم چیزی را که می‌دیدم باور کنم. چشم‌هایم را مالیدم؛ نکند خواب می‌بینم یا دچار توهم شدم. نه انگار بیدار بودم و همه‌چیز واقعی بود. پیمان، سبک مثل یک تکه کاغذ از روی زمین بلند شد و از روی کانال پرید. لب از لبم شکفت و خنده از دلم روی لب‌هایم نشست. سگ بیچاره آن طرف کانال توقف کرد و جرئت پریدن نداشت. چند باری عقب و جلو رفت و از همان طرف شروع کرد به پارس کردن. پیمان نفس‌نفس زنان از راه رسید و وقتی مرا دید که ایستاده‌ام و حرکتی نمی‌کنم، سرعتش را کم کرد و به پشت سرش نگاه کرد و وقتی دید سگ همانجا ایستاده، با تعجب پرسید: چطور شد دیگر نیامد؟! خنده‌کنان گفتم: خدا رحم کرد؛ اما ببینم یعنی تو خودت نفهمیدی چه کار کردی؟ همینطور که عرق پیشانی‌اش را پاک می‌کرد گفت: من فقط فرار کردم. گفتم: بله و البته از روی یک کانال سه متری هم پریدی. پیمان با سرعت به پشت سرش نگاه کرد و با حیرت گفت: راست می‌گی؟! من از روی کانال پریدم؟! با خنده گفتم: پَ نَ پَ رفتی و با آرامش از روی پل رد شدی، سگ هم به احترام تو همانجا ایستاد تا رفتنت را تماشا کند. خنده تلخی روی لب‌هایش نشست و همینطور که با حیرت به سمت کانال نگاه می‌کرد، زیر لب گفت: ولی خدا خیلی رحم کرد.

به نظر شما پیمان چرا توانست از روی کانال رد شود، درحالی‌که قطعاً هیچ وقت این کار را تمرین نکرده بود؟ حتی از این کار به شدت ترس داشت. [مربی اجازه دهد بچه‌ها پاسخ دهند و در عین حال جواب‌های آنها را بررسی و نقد کند]. به نظر شما اگر در شرایط عادی به پیمان می‌گفتند پولی به تو بدهیم و این کار را بکن، او قبول می‌کرد؟

اقناع اندیشه

داستان پیمان، حکایت امروز خیلی از ماها است. ما توانایی‌های خودمان را دست کم می‌گیریم و خیلی وقت‌ها برای انجام کاری به خودمان می‌گوییم: «مگه میشه؟! مگه داریم؟!». اما وقتی در موقعیتی قرار می‌گیریم که باید آن کار را انجام دهیم، می‌بینیم بله که می‌شود، بله که داریم. اصلاً راستش را بخواهید، ما خیلی وقت‌ها برای اینکه به خودمان زحمت ندهیم و دست به کاری نزنیم، می‌گوییم: نمی‌توانیم. خوب دقت کنید؛ یعنی این کار ما از روی تواضع نیست، بلکه از روی تنبلی است. «نمی‌توانم» ما معنایش این نیست که من توانایی ندارم، بلکه معنایش این است که «من نمی‌خواهم». برای همین همیشه در همان اندازه‌ای که هستیم می‌مانیم و رشد نمی‌کنیم؛ مثل گیاهی که هیچ وقت از همین چیزی که هست، بزرگ‌تر نمی‌شود و سال‌ها در یک حد و اندازه می‌ماند. اما اگر آن گیاه بخواهد، نور می‌آید و هنگام آمدن نور می‌گوید: من در خدمتم، آب می‌آید، می‌گوید: امری بود؟ در خدمتم.

قرآن کریم یک جمله طلایی دارد در این موضوع که باید خیلی روی آن فکر کرد. خوب دقت کنید! خدا در سوره بقره آیه ۲۸۶ می‌فرماید: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها؛ خدا به هیچ کس جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند». خدا بیش از توانایی کسی از او چیزی نمی‌خواهد. به عبارت بهتر یعنی خدا چیزهایی را که از ما خواسته، به اندازه توانایی ما بوده و در وجود ما آن‌قدر قابلیت‌ها و شایستگی‌های گوناگونی خلق کرده که می‌داند اگر ما از آنها بهره بگیریم، حتماً آن چیزی را که او از ما خواسته، انجام می‌دهیم و به نتیجه و موفقیت می‌رسیم؛ اما بسیاری از ما این قابلیت‌ها را نادیده می‌گیریم؛ برای همین مدام غُر می‌زنیم که ما نمی‌توانیم و مثل شخصیت «گلام»در کارتون «گالیور» مدام می‌گوییم: «من می‌دونستم که… » من می‌دانستم که نمی‌تونم، من می‌دونستم که نمیشه، من می‌دونستم که من برای این حرف‌ها نیستم، من می‌دونستم…

برای اینکه بهتر این حرف را بفهمید، نگاهی به تاریخ اکتشافات بشر بیندازید. وقتی اولین بار شخصی می‌خواست پرواز کند، همه به او می‌خندیدند و می‌گفتند: تو دیوانه‌ای! این کار نشدنیه؛ چون انسان نمی‌تونه پرواز کنه. اما الان می‌بینید نه‌تنها می‌شود پرواز کرد، بلکه همراه خودتان می‌توانید کلی چیزهای دیگر هم به آسمان ببرید و تا جاهای دور آنها را حمل کنید.

نتیجه‌گیری

یادمان باشد کسی که ما را درست کرده، بهتر از ما می‌داند که در ما چه چیزهایی قرار داده و وقتی او می‌گوید که شما را با بهترین کیفیت درست کرده‌ام و بابت این تولید به خودش تبریک هم می‌گوید،[۱] یعنی ما قابلیت‌های زیادی داریم. یادمان باشد اگر ما یاد بگیریم که به جای غُر زدن برای نداشته‌هایمان و وقت تلف کردن برای شمردن آنها، سعی و کوشش کنیم از چیزهایی که داریم خوب استفاده کنیم، حتماً به نداشته‌هایمان هم می‌رسیم. اما اگر قرار باشد فقط بنشینیم و برای نداشته‌هایمان گریه کنیم، مطمئن باشیم که داشته‌هایمان را هم از دست خواهیم داد.

* برای مطالعه بیشتر می‌توانید از منابع زیر کمک بگیرید:

– فلسفه آفرینش، عبدالله نصری، نشر معارف.

– فلسفه خلق انسان، عبدالله نصری، کانون اندیشه جوان.

– انسان و آفرینش، علامه محمد تقی جعفری، مؤسسه تدوین آثار علامه جعفری.

– ارتباط انسان-جهان، علامه محمد تقی جعفری، مؤسسه تدوین آثار علامه جعفری.

– اندیشه‌های پنهان، علاءالدین اسکندری، نشر لیله‌القدر.

– انسان جاری، مسعود پورسیدآقایی، نشر لیله‌القدر.

[۱]. «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ‏»؛ مؤمنون: ۱۴٫

 

همچنین ببینید

طرح درس شیطان‌شناسی

بحث شیطان شناسی از موضوعاتی است که دانش آموز بسیار با آن برخورد داشته و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *