خانه / شیوه تبلیغی پیامبران(ع) / شیوه های تبلیغی حضرت عیسی(علیه السلام)۳

شیوه های تبلیغی حضرت عیسی(علیه السلام)۳

همانطور که گفته شدحضرت عیسی(علیه السلام) در طول زندگی خویش به شیوه های متفاوتی برای تبلیغ دین تاکید داشته است که در قسمتهای پیشین برخی از آنان بیان شد و اینک قسمت پایانی آن تقدیم خواهد شد:

۷٫ تشكيل كادر مركزى دعوت (حواريون)

پس از طى مراحل نخستين تبليغ، مبلّغ بايستى در جهت تمركز بخشيدن به نيروها و امكانات موجود تلاش كند، چنان‏كه پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و يا حضرت ‏ابراهيم(علیه السلام)گروه پيشتازان حركت توحيدى را سامان دادند و ثمرات تبليغى بسيارى از اين رهگذر نصيب مؤمنان گشت. عيسى نيز چون از پراكندگى نيروهاى جبهه ايمان رنج مى‏برد، دست به اين اقدام حياتى زد و كاراترين و زبده‏ترين نيروهاى خود را زير پرچم و عنوان واحد حواريون گرد آورد.

وَإِذا أَوْحَيْتُ إِلَى الحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِى وَبِرَسُولِى قالُوا آمَنّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ؛(۱) و هنگامى را ياد كن كه به حواريون وحى كردم كه به من و فرستاده‏ام ايمان آورند. گفتند: ايمان آورديم و شاهد باش كه ما مسلمانيم.

فَلَمّا أَحَسَّ عِيسى‏ مِنْهُمُ الكُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصارِى إِلى اللَّهِ قالَ الحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِاَنّا مُسْلِمُونَ؛(۲) پس چون عيسى از آنان احساس كفر كرد، گفت: ياران من در راه خدا چه كسانند؟ حواريون گفتند: ما ياران خداييم به خدا ايمان آورده‏ايم و گواه باش كه ما تسليم او هستيم (مسلمان هستيم).

مرحوم علامه طباطبايى در اين خصوص مى‏گويد:

عيسى با اين پرسش مى‏خواست تعداد مردان مؤمن قومش را بشناسد كه در راه حق آماده و در صحنه حاضرند تا گروه دينداران تشكيل شوند و هوادار رسالت عيسى و مبلّغ دعوت او باشند. اين طبيعت همه قدرت‏هاى مادى و اجتماعى است كه در آغاز راه، مركز و كانونى براى فعاليت و گسترش آن بر مى‏گزينند و از آن براى پيشبرد اهداف خود بهره مى‏جويند؛ چنان كه نظير آن را در اسلام در بيعت عقبه و بيعت شجره شاهديم كه رسول‏خدا خواست عِدّه و عُدّه موجود خود را متمركز سازد.(۳)

اين تشكل ايمانى مى‏تواند در شرايط فشار و خفقان، به جمع مؤمنان نيرويى دوچندان بدهد كه سخن و عقيده خويش را با جسارت بيشتر ابراز دارند. نيز موجب آن مى‏شود كه مخالفان براى چنين گروه به‏هم پيوسته و منسجم جايگاهى نو قائل شوند و همچنين باعث تشويق اهل ترديد به پيوستن به صف موحدان مى‏گردد و عذر و بهانه را از همه مى‏گيرد؛ چه، نوعى اتمام حجت نيز به شمار مى‏رود. به عنوان مثال، آيه‏۱۴ سوره صف نشان مى‏دهد كه گروهى از مردم در اثر وفا دارى حواريون‏(۴)

واعلام آمادگى آنان براى يارى خدا و رسول او عيسى، به پذيرش دعوت و ايمان تشويق شدند؛

يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ كَما قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوارِيِّينَ مَنْ أَنْصارِى إِلَى‏اللَّهِ قالَ الحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ؛(۵) اى مؤمنان ياران خدا باشيد همچنان كه عيسى بن مريم به حواريون گفت: ياران من به‏سوى خداكيست؟ گفتند: ما ياران خداييم. در اثر اين اعلام آمادگى و اظهار وفادارى گروه قابل توجهى از بنى‏اسرائيل نيز ايمان آوردند و موجب فتحى بزرگ گرديدند و نيز حجت را بر ديگران تمام كردند؛

فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِى‏إِسْرائِيلَ وَكَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَيَّدْنا الَّذِينَ آمَنُوا عَلى‏ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ؛(۶)پس گروهى از بنى‏اسرائيل ايمان آوردند و گروهى كفر ورزيدند. و كسانى را كه گرويده بودند، بر دشمنانشان يارى كرديم تا چيره شدند.

۸٫تصديق تورات و بشارت ختم رسل
رسالت‏هاى الهى پيامبران بزرگ، جملگى مراحل به هم پيوسته يك پديده آسمانى به نام دين است كه هر پيامبر مطابق مأموريت ارائه شده به او، بخشى از آن حقيقت والا را به گوش جهانيان رسانده است. بر اين اساس، منافات و تعارضى در بين رسالت‏هاى مختلف نتواند بود. بدين ترتيب، عيسى نيز مصدق و مؤيد رسالت‏هاى پيشين به ويژه رسالت موسى بوده‏است؛

وَإِذ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِى‏إِسْرائِيلَ إِنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ التَّوْراةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِى مِنْ بَعْدِى اسْمُهُ أَحْمَدُ؛(۷) و هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت: اى بنى‏اسرائيل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم، تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى‏كنم و به فرستاده‏اى كه پس از من مى‏آيد و نام او احمد است، بشارتگرم

۹٫ رفع اختلاف ميان مردم

عيسى(ع) يكى از مأموريت‏هاى خود را در ميان قومش رفع اختلافات مى‏شمرد؛

قالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِى تَخْتَلِفُونَ فِيهِ؛(۸)گفت: به راستى براى شما حكمت آورده‏ام و تا درباره بعضى از آنچه در آن اختلاف مى‏كرديد برايتان توضيح دهم.

او اعلام مى‏كند كه اگر از خدا پروا و از او تبعيت كنند، اختلافات فيما بين ايشان كه باعث ضعف و سستى آنها شده است بر طرف خواهد گرديد. از آن‏جا كه اختصار و اشاره گذرا به فرآيندهاى تبليغى و شيوه‏هاى دعوت، روش قرآن كريم است، همين اشاره كوتاه بيانگر تلاش جدى عيسى براى ايجاد و هماهنگى فكرى و يكپارچگى در سلوك جامعه بنى‏ اسرائيل و رفع اختلاف است.

آيه زير نيز به اصل وجود اختلاف در قوم او اشاره مى‏كند؛

فَاخْتَلَفَ الأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ عَذابِ يَوْمٍ أَلِيمٍ؛(۹) پس احزاب دست به اختلاف زدند. پس واى بر كسانى كه ستم كردند، از عذاب روزى دردناك.

آيه ۳۲۷ سوره مريم نيز يادآور همين معناست.

۱۰٫سير و سياحت تبليغى
همان گونه كه هجرت (يا سفر دراز مدت) براى يافتن عرصه‏هاى جديد دعوت در كارنامه پيامبران بزرگ به چشم مى‏خورد، سير و سياحت يكى از برنامه‏هاى عادى و مورد توجه بسيار حضرت عيسى بود. در يكى از سفرها كه طى آن عيسى با گفتن بسم‏الله از روى آب گذشت، دوست و همسفرش به خاطر افتخار مصاحبت با روح‌‏الله دچار خودبينى گرديد و با خود گفت: اين عيسى است كه بر آب گام مى‏‌نهد و من نيز. پس او بر من چه فضيلتى دارد؟ در همان لحظه زير پايش بى قرار شد و در آب فرو رفت و فرياد و يارى خواست. عيسى فرمود: تو خود را بر اثر خودبينى در مقامى كه خدا آن را براى تو قرار نداده نهادى و خدا بر تو غضب كرد. اكنون از آنچه گفتى توبه‏‌كن. وى توبه كرد و آن‏گاه به مرتبه‏‌اى كه خدا برايش قرار داده بود بازگشت.(۱۰)

همچنين در سير و سياحتى به همراه حواريون به روستايى رسيد كه ساكنان و حتى حيوانات آن مرده بودند، به طورى كه حكايت از عذاب الهى مى‏كرد. حواريون خواستند آنها را زنده كند تا سبب عذابشان روشن شود و مايه عبرت ايشان گردد. يكى از مردگان با دعاى عيسى زنده شد و در پاسخ به پرسش مذكور گفت: چهار چيز ما را مشمول عذاب الهى كرد؛

پرستش طاغوت؛ ۲٫ دلبستگى به دنيا؛ ۳٫ آرزوى دور و دراز؛ ۴٫ غفلت و سرگرمى به بازيهاى دنيا.(۱۱)
بدين ترتيب، وى بالاترين مواعظ اخلاقى و اشارات عملى را در ميان ياران و پيروانش نشر مى‏داد.

۱۱٫اعزام فرستادگان تبليغى (به انطاكيه)
عيسى علاوه بر تبليغ در سرزمين خود و سير و سياحت تبليغى، با توجه به شرايط و نيازهاى موجود، فرستادگانى را نيز براى ارشاد مردم سرزمين‏هاى ديگر اعزام فرمود و هرگز قلمرو دعوت خود را به وطن يا سرزمينى خاص محدود ندانست. مردم شهر انطاكيه در بت‏پرستى و طاغوت‏پرستى غرق و در لجنزار فساد و گناهان غوطه ور بودند. عيسى از جانب خداوند مأمور شد تا دو مبلّغ براى هدايت ايشان گسيل دارد. اما ناآشنايى آن دو رسول باعوامل نفوذ در مردم و شيوه‏هاى مؤثر دعوت از يك سو و لجاجت و تيره دلى مردم انطاكيه ازسوى ديگر، موجب شد كه نه تنها كسى به گفتار ايشان گوش فرا ندهد بلكه دستگير شده و در بتكده‏اى زندانى شوند؛ وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ القَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا المُرْسَلُونَ * إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ؛(۱۲) و داستان مردم آن شهرى را كه رسولان بدانجا آمدند براى ايشان مَثَل زن؛ آن‏گاه كه دوتن سوى آنان فرستاديم. ولى آن دو را دروغزن پنداشتند، تا با فرستاده سومين آنان را تأييدكرديم. پس گفتند: ما به سوى شما به پيامبرى فرستاده شده‏ايم.

حضرت عيسى فرستاده سوم خويش را براى پيگيرى دعوت آندو فرستاد. وى كه <شمعون الصفا» نام داشت براى هدايت مردم به طور ناشناس به آن شهر در آمد و با متانت و احتياط به تماس و برقرارى ارتباط تبليغى با مردم پرداخت و از روحيات آنان به‏ويژه شاه‏پرستى ايشان مطلع گرديد. او شيوه همراهى موقت را اتخاذ كرد و گفت: من غريبى هستم كه مى‏خواهم به آيين شما در آيم. او را به نزد پادشاه بردند و احترام شايانى از او به‏عمل آوردند. نيز او را به بتكده بردند كه هنگام بازديد، فرستادگان عيسى را ديد و به اشارتى فهماند كه دوستى و آشنايى خويش را ابراز نكنند، پس از يك سال، شمعون با تدابيرى كارساز و ترتيب دادن مناظره‏اى حساب شده، باعث ايمان آوردن پادشاه و مردم گرديد.(۱۳)

 ۱۲٫ساده زيستى
هرچند از شرح شيوه‏هاى گذشته، ساده‌‏زيستى و دورى عيسى از مظاهر فريبنده مادى برمى‏آيد اما اشاره مستقل به اين بعد از زندگى و شخصيت عيسى و اين روش غير مستقيم تبليغى ضرورى به نظر مى‏رسد، روايات زيادى بر اين معنا تأكيد و تصريح دارند؛ از جمله اين كه در نهج البلاغه آمده است:

و اگر بخواهى در عيسى بن مريم نيز (براى تو اسوه‏اى نيكو است)، كه سر بر سنگ مى‏نهاد و جامه خشن مى‏پوشيد و خورش او گرسنگى بود و چراغ شب‏افروزش، ماه و سايبان زمستانش شرق و غرب زمين. ميوه و خوراكش گياه بيابان بود و همسرى نداشت تا او را بفريبد و فرزندى نداشت كه (فقدانش) او را اندوهگين سازد، دارايى‌‏اى نداشت كه او را متوجه خود سازد و طمعى نداشت كه به خوارى‏‌اش در افكند. مركبش دو پايش بود و خدمتكارش دو دستش.(۱۴)

همچنين در قصص الانبياء ابن كثير چنين ذكر شده است:

عيسى لباس مويين مى‏پوشيد و از برگ درخت مى‏خورد و خانه و زن و فرزند و مالى نداشت و هيچ‏گاه براى فردايش ذخيره نمى‏كرد.(۱۵)

پی‌نوشت:

۱ – مائده (۵) آيه ۱۱۱٫

۲ – آل عمران (۳) آيه ۵۲٫

۳ – محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ۳، ص ۲۲۰٫

۴ – درباره اصطلاح حوارى و حواريون، زمخشرى مى‏گويد: <حواريون، ياران خاص و با وفاى او بودند كه پيش از همه به او ايمان آوردند و تعدادشان دوازده نفر بود، واژه حوارى رجل از ريشه حور به معناى سفيدى خالص است يعنى دوست و يار نزديك.» (الكشّاف، ج‏۴، ص‏۵۲۸).

۵ – صف (۶۱) آيه ۱۴٫

۶ – صف (۶۱) آيه ۱۴٫

۷ – همان، آيه ۶٫

۸ – زخرف (۴۳) آيه ۶۳٫

۹ – همان، آيه ۶۵٫

۱۰ – اصول كافى، ج ۲، ص ۳۰۷ (با اقتباس).

۱۱ – همان، ص ۳۱۸ (با تلخيص).

۱۲ – يس (۳۶) آيات ۱۳ – ۱۴٫

۱۳ – فيض كاشانى، تفسير صافى، ج ۴، ذيل آيات ۱۳ – ۱۴ سوره يس، ص ۲۴۹ – ۲۵۰ (با اقتباس).

۱۴ – سيد رضى، نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۱۶۰، ص ۲۲۹٫

۱۵ – ابن كثير، قصص الانبياء، ج ۲، ص ۴۲۴٫

همچنین ببینید

۳۰ نکته ساده برای جذابیت کلاس درس

جذابیت کلاس درس و جلوگیری از خستگی معلم و دانش آموزان هر معلمی با بالا …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + 4 =