خانه / تربیت / شیوه های تربیت فرزند از منظر امیرالمومنین علی(علیه السلام)۲

شیوه های تربیت فرزند از منظر امیرالمومنین علی(علیه السلام)۲

 اشاره: در شماره قبل گفتیم که پی آمد پیروی از الگوی تربیتی امیرالمومنین(علیه السلام)، داشتن فرزندانی آراسته به ویژگی های اخلاقی- رفتاری فرزندان ایشان است که مانند فرزندان آن حضرت، هم در دنیا خوشبخت و بلند آوازه خواهند بود و هم در آخرت. در پژوهش قبلی بخشی از راهکارهای تربیت فرزند از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) اشاره شد و اینک به ادامه  آن خواهیم پرداخت. بی شک، هر پژوهشگری منصفی با مطالعه راهکارهای تربیتی آن حضرت بر روز بودن آن اذعان خواهد کرد.

حضرت علی(علیه السلام) و تربیت فرزند با کمترین هزینه

پدر و مادری که به موقع به تربیت فرزند بپردازند، زحمت و هزینه کمتری را متحمل خواهند شد؛ زیرا تربیت فرزند در دوران خردسالی و نوجوانی و حتی جوانی، بسیار آسان‌تر از تربیت فرزند در دوران میان سالی است. پدر و مادر باید بدانند هر چه فرزندشان بزرگ شود، تربیت او دشوارتر می‌شود؛ چرا که گذشت زمان، ریشه ویژگی های ناپسند را در دل آدمی استوارتر می سازد. و در نتیجه، کندن این ریشه ها نیز سخت تر می‌شود. پس هر چه والدین، زودتر و به موقع زمام پرورش کودک را در دست گیرند، هم آسان‌تر به هدف خویش دست می‌یابند و هم زحمت کمتری خواهند کشید و هزینه کمتری خواهند پرداخت. یکی از دانشمندان در این باره معتقد است: «معمولاً تربیت درست، از همان آغاز کودکی، بر خلاف تصور خیلی ها چندان دشوار نیست. هر پدر و مادری می تواند از پس دشواری های این کار برآید و تربیت درستی به فرزندش بدهد، ولی تربیت دوباره، از زمین تا آسمان با این متفاوت است. اگر فرزندتان را بد بار بیاورید، اگر در تربیتش کوتاهی کنید، آن وقت باید خیلی چیزها را اصلاح کنید و از نوبسازید و این اصلاح و تربیت دوباره، کار چندان ساده ای نیست؛ چرا که همراه با زحمت و هزینه بیشتری خواهد بود. تربیت دوباره، قدرت، آگاهی وحوصله ای می خواهد که از حد توان خیلی از پدر و مادرها خارج است. اغلب، پیش می آید که خانواده از پس دشواری های تربیت دوباره بر نمی آید، حتی بر فرض هم که تربیت دوباره به جایی برسد و شخص به کار وزندگی مشغول شود و همه از جمله پدر و مادرش با دیدن او خشنود شوند، در این میان، چیزهای زیادی از دست رفته است و اگر این فرد از همان اول، درست بار می آمد، از زندگی بهره بیشتری می برد و با توان و آمادگی بیشتری وارد جامعه می شد و در نتیجه، خوشبخت تر بود. [ازاین رو،] به پدران و مادران توصیه می‌شود همیشه به خاطر داشته باشند که فرزندان خود را چنان تربیت کنند که مجبور نشوند چیزی را اصلاح کنند. باید همه چیز از همان اول درست انجام شود».(۱)
حضرت علی(علیه السلام) با آگاهی از اهمیت به موقع تربیت فرزندان، از پدران ومادران می خواهد که پیش از آن که کار تربیت فرزندانشان دشوار گردد و گرفتار انحراف و فساد شوند، به تربیت آنها همت گمارند و هیچ فرصتی را از دست ندهند. آن حضرت در نامه خویش به فرزندش امام حسن(علیه السلام) در این باره چنین می فرماید: «پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آن که دل تو سخت شود و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد، تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده اند و تو را از تلاش و یافتن، بی نیازساخته اند».(۲)
«بی گمان، دوران جوانی، زمان مناسبی برای موعظه و تربیت است؛ زیرا دل جوان مانند زمین بکر و کاشته نشده ای است که هنوز بذری در آن پاشیده نشده، و آمادگی کشتن را دارد. حال اگر در چنین زمینی علف های هرزه بروید یا قبلاً بذر دیگری در آن کاشته باشند، کشت بذر جدید در آن، بسیار دشوار است و هرگز مثل گذشته، سریع و کم زحمت رشد و نمو نمی کند. قلب جوان چنین حالتی دارد و صاف و پاک است و افکار و عقاید نادرست در آن رسوخ نکرده است و صفات ناپسند، هنوز در قلب جوان جوانه نزده یا اگر هم آلودگی دارد، خیلی سطحی است. به همین دلیل، برای تعلیم و تربیت، کاملاً آماده است، اما وقتی انسان پا به سن گذاشت، ایجاد تغییر در او خیلی مشکل است و زحمت و هزینه فراوانی خواهد داشت، مانند زمینی که علف های هرزه در آن روییده و بذرهای گوناگونی در آن کاشته اند و از انواع علف های هرزه و نباتات و گیاهان پر شده است که وقتی در آن زمین بذر گل بکارند، زود رشد نمی کند و چه بسا علف ها و نباتات روییده در آن زمین، مانع از رشد آن می‌شود».(۳)
بنابراین، اگر در اثر سهل انگاری مربی، دل جوان به ناپاکی ها و ویژگی های ناشایست آلوده شود، اصلاح وی زحمتی دو چندان می طلبد، چرا که اولاً باید آن آلودگی ها را بزداید و ثانیاً با تلاشی پیگیر، معارف صحیح را به او بیاموزد و جایگزین عقاید انحرافی او کند».(۴) بر همین اساس، حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می فرماید: «پیش از آن که خواهش ها و دگرگونی های دنیا به تو هجوم آورند و پذیرش و اطاعت تو مشکل گردد، به تربیت تو اقدام کردم؛ چرا که قلب نوجوان مانند زمین کاشته نشده ای است که آماده پذیرش هر بذری است که در آن کاشته می‌شود».(۵)

استفاده از فرصت ها

از هشدارهای حضرت علی(علیه السلام) به والدین، استفاده از فرصت ها پیش از نابودی آنهاست. پدر و مادر مسئولیت پذیری که دغدغه تربیت فرزند خویش را دارند، از همه فرصت ها برای تربیت وی بهره می گیرند چه بسا در فرزند زمینه تربیت وجود داشته باشد، ولی پدر و مادر فرصت یا توان این مهم را از دست بدهند و در نتیجه، نتوانند آن گونه که دلشان می خواهد، به تربیت فرزندشان همت بگمارند. حضرت علی(علیه السلام) دراین باره به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می فرماید: «پسرم! هنگامی که دیدم سالیانی از من گذشت و توانایی ام رو به کاستی رفت، به نوشتن [این نامه] وصیت برای تو شتاب کردم و ارزش های اخلاقی را برای تو برشمردم؛ پیش ازآن که اجلم فرا رسد و رازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم و پیش از آن که در نظرم کاهشی پدید آید، چنان که در جسمم پدید آمده است و پیش از آن که در تو زمینه پذیرش از میان برود».(۶) این سخن حضرت علی(علیه السلام) به ما می آموزد که اگر برای ما زمینه کار خیری فراهم شد و وقت انجام دادن آن فرا رسید، کوتاهی و سهل انگاری نکنیم؛ زیرا ممکن است در آینده زنده نباشیم یا توان انجام این کار را نداشته باشیم. برای مثال، ممکن است بیماری و ناتوانی یا هزاران مانع دیگر، ما را از انجام وظیفه باز دارد. در حقیقت، حضرت علی(علیه السلام) در سخن خویش، چند مانع اساسی در راه تربیت فرزند را برای ما بازگو می‌کند:

۱. فرا رسیدن اجل؛

۲. از دست دادن سلامت و قوت فکر؛

۳. از بین رفتن زمینه مناسب.

تربیت همه جانبه فرزند

در وجود انسان، انگیزه ها و گرایش هایی است که برخی از آنها از جنبه جسمی او سرچشمه می گیرند و برخی از بعد روح اش. در حقیقت، انسان هم نیازهای مادی و جسمی دارد و هم نیازهای معنوی و روحی. والدین موفق کسانی هستند که به هر دو نیاز فرزند توجه کنند و با برآوردن نیازهای روحی و جسمی او، هم به پرورش روح او اهتمام ورزند و هم به پرورش جسمش. بنابراین، هم پدران و مادرانی که تنها به تربیت جسمانی فرزند خویش همت می گمارند، در انجام وظیفه خویش کوتاهی کرده اند و هم پدران ومادرانی که تنها به پرورش روحی فرزند خود توجه می‌کنند.
«باید بدانیم که از یک سو، برای داشتن یک کودک سازگار و متعادل، ناگزیریم که وضع بدنی او را تحت مراقبت قرار دهیم و در حفظ و تقویت آن بکوشیم؛ چرا که ما برای انجام کارهای مفید و ضروری زندگی، به سلامت جسمانی و قدرت بدنی نیازمندیم و غرایز و استعدادها نیز در سایه رشد و پرورش بدنی سالم، بهتر تعدیل می یابند. از سوی دیگر باید بدانیم که وظیفه اصلی خانواده، تنها تغذیه و پرورش جسمی کودک نیست، بلکه رشد و پرورش روحی و روانی او نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این نکته درخور توجه است که به علت ناآگاهی و سهل انگاری های والدین نسبت به تربیت روحی و روانی فرزند، نه تنها زمینه بروز انواع ناهنجاری ها وبزه ها در فرزند به وجود می آید، بلکه چه بسا نابسامانی های روانی، خود، موجب بیماری های جسمانی آنان می‌شود و در نتیجه، جسم و روحی بیمار خواهند داشت».(۷)
حضرت علی(علیه السلام) به‌ عنوان بهترین الگو در تربیت فرزند، هم به تربیت روحی فرزند سفارش کرده است و هم به تربیت جسمی او. آن حضرت به فرزندش امام حسن(علیه السلام) فرمود: «پسرم! آیا تو را چهار نکته نیاموزم که به کمک آنها از طب بی نیاز شوی؟» گفت: «آری امیرمؤمنان!» حضرت فرمود: «تا گرسنه نشدی، بر سر سفره منشین؛ تا کاملاً سیر نشدی، دست از غذا بکش؛ غذا را خوب بجو و پیش از خواب، رفتن به دستشویی را فراموش مکن».(۸)

حضرت علی(علیه السلام) و تربیت فرزند برای آینده نه برای حال

فرزندان ما از آن آینده هستند و آینده نیز شرایطی متفاوت با زمان حال دارد. بنابراین، باید فرزندان خویش را با توجه به رویدادها و شرایط حاکم بر آینده تربیت کنیم و آنها را مطابق با آینده پرورش دهیم. حضرت علی(علیه السلام) در حدیثی زیبا در این باره می فرماید: «لاتقسروا اولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم؛ فرزندانتان را بر آداب خود تربیت نکنید؛ چرا که آنها برای [آینده و] زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند».(۹)
بر این اساس، والدینی می توانند به نیکوترین و بهترین شکل فرزندان خویش را تربیت کنند تا آینده نگر باشند و رخدادهای آینده را یپش بینی و فرزندان خود را متناسب با رخدادهای پیش بینی شده آینده، تربیت کنند. کانت می نویسد: «یکی از اصول تعلیم و تربیت که همواره باید مورد توجه دست اندرکاران برنامه های تربیتی باشد، این است که کودک نباید تنها بر حسب وضع فعلی نوع بشر پرورش یابد، بلکه باید او را بر اساس شرایط آینده تربیت کرد. معمولاً والدین، فرزندانشان را تنها برای اینکه با شرایط موجود زندگی سازگار باشند، تربیت می‌کنند و حال آن که می بایست به آنان تعلیم و تربیت مناسب تری داد تا بتوانند فرزندان آینده باشند».(۱۰)
جبران خلیل جبران نیز می‌گوید: « فرزندان شما به حقیقت، فرزندان شما نیستند. آنها دختران و پسران زندگی اند در سودای خویش. این جوهرحیات است که به شوق دیدار خویش هر دم از گوشه ای سر بر می‌کند. آنها از کوچه وجود شما می گذرند، اما از آن شما نیستند و اگر چه با شمایند، به شما تعلق ندارند. عشق خود را بر آنها نثار کنید، اما اندیشه هایتان را برای خود نگه دارید؛ زیرا آنها را نیز برای خود، اندیشه ای دیگر است. جسم آنها را درخانه خود مسکن دهید، اما روح آنها را به آینده واگذارید؛ چرا که روح آنها در خانه فردا زیست خواهد کرد که شما حتی در رؤیا نیز نمی توانید به دیدار آن بروید. ممکن است تلاش کنید که شبیه آنان باشید، ولی مکوشید که آنان را مانند خود بار بیاورید؛ زیرا زمان به عقب باز نخواهد گشت و با دیروز درنگ نخواهد کرد. شما کمانی هستید که از چله آن، فرزندانتان چون تیرهای جاندار به آینده پرتاب می شوند. کماندار – که همان پروردگار هستی باشد- نشانه را در بی نهایت می بیند و با قوت، شما را خم می‌کند تا تیرهایش با شتاب به دور دست پروازکند. بگذارید فشار این خم شدن، با شادمانی همراه باشد؛ زیرا کماندار هم تیرهای پر شتاب و روبه آینده را دوست دارد و هم ثبات و استحکام کمان را ».(۱۱)
امام خمینی(رحمه الله) نیز در این باره می فرماید: «در روایات هست که بچه هایتان را به غیر آن طوری که خودتان هستید و برای زمان آینده تربیت کنید؛ چرا که اینها در زمان آینده، باید دست به کار مملکت و کشور شوند. شما بچه ها را از سیاست، از این طور چیزها دور نگه ندارید. دور نگه داشتن بچه ها از سیاست، موجب این می‌شود که وقتی [درآینده]، فرزند وارد اجتماع می‌شود، مثل یک آدم کوری وارد اجتماع شود. آنهایی که می خواهند بعداً در این کشور زندگی کنند و امور کشور در دست آنها باشد، باید از قبل آگاه باشند و باید از قبل به دست شما و به تعلیم شما به آنها گفته بشود و برای آینده آنها را تربیت کنید».(۱۲)

جایگاه وراثت در تربیت فرزند از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام)

از حکیمی پرسیدند: از چه زمانی باید تربیت فرزند را آغاز کرد؟ حکیم گفت: «بیست سال پیش از تولد فرزند و اگر به نتیجه لازم نرسیدند، معلوم می‌شود که باید زودتر از آن شروع می کردید.(۱۳) بنابراین سخن حکیمانه، در تربیت فرزند نباید از نقش «وراثت» غافل ماند؛ زیرا بخشی از هنجارها یا ناهنجاری های اخلاقی، از راه وراثت به فرزند منتقل می‌شود. بر این اساس، دلیل سفارش های فراوان دین اسلام به جوانان، به برگزیدن همسری پرهیزکار و با ایمان، به خوبی آشکار می‌شود. از آنجا که ویژگی های اخلاقی و شخصیتی پدران و مادران به فرزندان منتقل می‌شود، جوانان باید برای فرزندان آینده خویش، پدر یا مادری که از نقش وراثت در تربیت فرزند آگاه هستند، پیش از آن که صاحب فرزند شوند و حتی پیش از ازدواج، سرزمین جان و دل خویش را از ناپاکی ها می زدایند و وجودشان را به پاکی ها می آرایند تا آنچه به فرزندان آینده شان از راه وراثت منتقل می‌شود، خوبی و پاکی باشد، نه بدی و ناپاکی.
بی شک، آنگاه که دو انسان به‌ عنوان پدر و مادر آینده، از سال ها پیش از ازدواج، قلب و جان خویش را از ناپاکی ها و صفات ناپسند می پیرایند و روح خود را به اخلاق نیکو می آرایند، در حقیقت، بخشی از سلامت روح و روان و تربیت کودک آینده خویش را از پیش تأمین می‌کنند.
«در آموزش های دینی ما شواهدی وجود دارد که انتقال زمینه های روحی و اخلاقی را از والدین به فرزندان تأمین می‌کند. بنابراین، کودکی که امروز به دنیا می آید، زمینه های گوناگون ارثی را با خود به همراه دارد و در واقع، بذرهای اولیه شخصیت کودک را باید در وجود والدین جست و جو کرد. تمایلاتی که امروز در وجود زن یا مردی شکل می گیرد و به تدریج، به خلق و خوی ثابت تبدیل می‌شود، زمینه ساز پیدایش این تمایلات در فرزندانی است که در آینده از آنها به وجود خواهند آمد».(۱۴)
در این داستان، نقش وراثت در فرزندان به خوبی آشکار است: «محمد حنفیه، فرزند حضرت علی(علیه السلام) در جنگ جمل، علمدار بود. حضرت علی(علیه السلام) به او فرمان حمله داد و او حمله کرد، ولی دشمن با ضربه های نیزه و تیر، جلوی او را گرفت و وی از پیشروی باز ماند. حضرت علی(علیه السلام) خود را به او رساند و فرمان حمله داد و فرمود: «از ضربه های دشمن مترس!» محمد حنفیه اندکی پیشروی کرد، ولی دوباره متوقف شد. علی(علیه السلام) از ضعف فرزند خویش آزرده خاطر شد و با قبضه شمشیر به دوشش کوبید و فرمود: «این ضعف و ترس را از مادرت به ارث بردی و من که پدر تو هستم، ترسی ندارم و اگر تو مادری چون فاطمه زهرا داشتی، نمی ترسیدی».(۱۵)
«بشر دیر زمانی است به این نکته پی برده که موجود زنده، بسیاری از ویژگی های خود را به نسل بعد منتقل می‌کند و در حقیقت، نسل بعد، وارث صفات نسل گذشته است. یک بذر گل، همه ویژگی های ساقه، برگ، گل و رنگ نهالی را که از آن به وجود آمده، در خود حفظ می‌کند. و پس از سبز شدن، همه آنها را یکی پس از دیگری به نمایش می گذارد. یک هسته زردآلو نیز همه صفات درختی را که از آن به وجود آمده است، در بردارد و وقتی آن را بکارند و رشد کند، به تدریج همه آن صفات را بروز خواهد داد. فرزند یک انسان آفریقایی نیز در سیاهی پوست و پیچیدگی مو و ساختمان بینی و رنگ چشم مانند پدر و مادر است و همچنین فرزند یک اروپایی در صفات پوست و چشم و مو و بینی، مانند پدر و مادر خویش است. خلاصه آن که یکی از قوانین مهم در جهان موجودات زنده، قانون وراثت است. به موجب این قانون، فرزندان بدون کوچک ترین اختیاری، صفات و ویژگی های پدران ومادران را فرا خواهند گرفت».(۱۶)
گفتنی است که «کودکانی که صفات موروثی آنها خوب و پسندیده است و در سرشت خود، احساسات و عواطف مطبوعی دارند، تربیت آنها آسان است و به زودی می توانند صفات نیکو و ویژگی های پسندیده را فرا گیرند و انسانی شایسته بارآیند، ولی کودکانی که صفات موروثی و ساختمان عاطفی آنها بد و ناپسند است، در پرورش و تربیت آنها مراقبت های بیشتر و دقیق تری لازم است».(۱۷)
حضرت علی(علیه السلام) با توجه به تأثیر قانون وراثت بر فرزندان می فرماید: «ایاکم و تزویج الحمقاء؛ فان… ولدها ضیاع؛ از ازدواج با شخص احمق و کم خرد بپرهیز که فرزند او [از نظر اخلاقی] تباه شده خواهد بود».(۱۸) امام خمینی(رحمه الله) نیز در این باره می فرماید: «از آن وقتی که ازدواج بین پدر و مادر حاصل نشده است، اسلام برای ساختن انسان دستور داد چه زنی را انتخاب کند و چه مردی را آن زن انتخاب کند و وضع اخلاقی اش چه جور باشد، وضع دیانتش چگونه باشد. شما ملاحظه کنید، یک نفر کشاورز وقتی می خواهد زراعتی بکند و یک بذری را در یک زمینی کشت کند، باید این زمین را ملاحظه کند و مراقب بذری که در آن می ریزد باشد و ملاحظه کند که چه چیز مفید است و چه چیز مفید نیست. اسلام همین معامله را با افراد انسان کرده است؛ یعنی معامله یک نفر کشاورز را که می خواهد کشتی بکند و از آن استفاده کند. لذا دستور داد پدر و مادر چه جور باشند؛ یعنی ازدواج، چه جور باید باشد. این برای این است که ملاحظه عاقبت را کرده است که اگر [یکی از] پدر و مادر مثلاً اخلاقش فاسد باشد، اعمالش غیر انسانی باشد، این بچه هایی که پیدا می شوند، به واسطه وراثتی که هست، آن صفات پدر و مادر در او تأثیر می گذارند».(۱۹)

نویسنده: سید محمود طاهری

پی‌نوشت:
۱٫ آنتوان ماکارنکو، آموزش و تربیت کودکان، ترجمه: محمد جعفر پوینده و سیمین کرمانی نژاد، ص ۲۰و ۲۱.
۲٫ نهج البلاغه، نامه ۳۱.
۳٫ پند جاوید، ج۱، ص۱۴۴.
۴٫ همان، ص ۱۵۷.
۵٫ نهج البلاغه، نامه ۳۱.
۶٫ همان.
۷٫ تربیت و بازسازی کودکان، ص ۹۷و ۹۸.
۸٫ شیخ صدوق، خصال، ترجمه: یعقوب جعفری، ج۱، ص۳۳۷.
۹٫ ابن ابی الحدید، معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۲۶۷.
۱۰٫ امانوئل کانت، تعلیم و تربیت، ترجمه: غلام حسین شکوهی، ص ۶۹.
۱۱٫ جبران خلیل جبران، پیامبر، ترجمه: دکتر الهی قمشه ای، ص ۳۵و ۳۶.
۱۲٫ تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی(رحمه الله)، ص ۲۷۵و ۲۷۶.
۱۳٫ محمد علی سادات، راهنمای پدران و مادران، ج۲، ص۲۱.
۱۴٫ همان، ص ۲۱و ۲۲.
۱۵٫ محمد تقی فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ج۱، ص۶۵.
۱۶٫ همان، ص۶۱.
۱۷٫ همان، ج۲، ص۱۵۹.
۱۸٫ کلینی، کافی، ج۵، ص۳۵۳.
۱۹٫ تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی(رحمه الله)، ص۱۲۴.

 

همچنین ببینید

حماسه‌درمانی

محمدعلی امین‌زاده روان­شناسان غربی از چند نفر آزمون خودکنترلی و اراده گرفتند. بعد به آنها …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
22 + 24 =