آرمان آزادی

چگونگی شکل‌گیری آرمان آزادی در گروه‌ها، اقشار مختلف مردم و رهبری انقلاب و تکامل خواست آن در انقلاب اسلامی

پیمان حیدری خوانساری

از جمله عوامل مهم و تأثیر گذاری که در فتح ایران به دست مسلمانان، نقش بسزایی داشت، شکل گیری «آرمان آزادی» به عنوان یکی از اندیشه‌های اسلام بود. وضعیت نابسامان داخلی ایران، افزایش فاصله میان مردم و حاکمیت، ظلم برخی والیان و همچنین استبداد کلی حاکم بر این سرزمین، فضای عمومی جامعه را مستعد و نیازمند به آرمان‌ها و اندیشه‌هایی کرد که سفیران فرهنگی اسلام، پرچمدار آن بودند. همین امر موجب تضعیف حمایت و دفاع مردمی در مقابل سپاه اسلام شد و می‌توان گفت در جنگ میان ایران و اعراب، حکومت ایران بزرگ‌ترین ضربه را از همین نقطه متحمل شد؛ اما دیری نپایید که با شکل‌گیری انحراف در حکومت اسلامیِ خلافتی و به خصوص شدت یافتن این انحراف، در میان امویان و عباسیان و جدا شدن «آرمان‌های اسلام» از «حاکمان اسلام»، آرمانِ آزادی عامل رویارویی با حاکمان اسلامی در این سرزمین شد.

پس از کش و قوس این درگیری‌ها و شکل‌گیری اولین حکومت‌های مسلمان ایرانی و غیر خلافتی نیز، زمان زیادی نمی‌گذشت که حکومت‌ها سر به دامان استبداد می‌نهادند و در راه اقناع مردم و به دست آوردن مقبولیت و قدرت، بر وجهۀ دینی و اعتقادی خود تأکید می‌کردند و با جذب برخی علما و اندیشمندان دینی و ایجاد چهره‌ای موجه و مقبول از لحاظ دینی برای خود، همچنان خود، حکومت و حتی تصمیمات خود را منتسب به خدا و دین او می‌دانستند تا آنجا که کشورگشایی را «نشر اسلام» و مقابله با دشمنان و جنگ‌ها را «دفاع از اسلام» و «مقابله با کفار» می‌نامیدند.

با گذر زمان و تغییر چهرۀ اسلام به دینی که اعمال حاکمان را در راستای ارادۀ الهی تفسیر و توجیه می‌کرد، کم کم برخی آرمان‌ها، همچون آرمانِ آزادی، رو به افول نهاد و کم رنگ شد و از میان جامعه حذف گردید و دوباره برخی انتظارات از حاکمیت، به طور تدریجی از بین رفت.

اندک اندک برخی آرمان‌ها به فراموشی سپرده شد و سبک حکمرانی حاکمان توسط عموم جامعه، پذیرفته شد و باز حساب مردمان، از حاکمان جدا شد. سال‌های زیادی بدین منوال گذشت و دیگر جامعه، استعدادی در این راستا نداشت.

در این بین، اروپا دچار تحولات جدی در مسائل اجتماعی شد و نهضت‌های روشنفکری در آن قوت گرفتند. با ایجاد سفارت‌خانه‌های ایران در غرب و اعزام محصلان به آن کشورها و به عبارت بهتر، با بیشتر شدن ارتباطات ملموس برخی ایرانیان با کشورهای خارجی، این بار اولین نسل روشنفکران ایران «آرمانِ آزادیِ» گم شدۀ خود را در خارج از مرزها یافتند و برخی از آنان سعی کردند با فعالیت‌های مطبوعاتی و نشر عقاید خود، این تفکر را در جامعه ایجاد کنند.

همزمان با نمایان شدن اولین جرقه‌های روشنفکری در ایران، اندیشمندان دینیِ آزاده‌ای که آرمانِ آزادیِ موردِ نظرِ اسلام را فراموش نکرده بودند و در طول سالیانِ درازِ تطور در آیات و احادیث و اشتغال به تدریس و تفقه، در نشر و تبیین این آرمان‌ها میان شاگردان خود و قشر مذهبی جامعه به طور موفق عمل کرده بودند، زمان را برای تکمیل «رسالتِ تاریخی» خود در این زمینه مناسب دیده، بر فعالیت‌های خود افزودند.

شکل‌گیری «آرمان آزادی» میان اندیشمندان دینی و به طور مشخص «رهبری انقلاب»، محصول آشنایی دقیق و حقیقی ایشان با اندیشه‌های اصیل اسلام و مقایسۀ میان حقیقت اسلام با مسائل جاری حکومت و جامعه است. در این میان، فقیه آزاده جامعۀ خویش را جامعه‌ای دارای حداقل حقوق اجتماعی و به عبارت بهتر، جامعه‌ای دارای تطابق با دین اکثریت مردم آن نمی‌یابد. بارزترین وجه عدم تطابق این جامعه با اندیشه‌های دینی را فقر آزادی‌های اجتماعی، می داند که اجرای بسیاری از اصول اسلام در سایۀ آن امکان پذیر است و ما حصل این تحلیل و آن آرمان را در قالب جملۀ «جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر» متبلور می‌سازد.

از سوی دیگر، جامعۀ ایران در مقطع حکومت پهلوی، بیش از پیش دستخوش شدت یابی محدودیت‌ها شد. محدودیت، خفقان یا هر کلمه‌ای که در این معنا به کار می‌رود، اشاره به رفتاری در حاکمیت دارد که فشار اجتماعی را افزایش می‌دهد.

سرکوبی صدای منتقد، برخوردهای خشن، قتل‌های سیاسی و… رفتاری بود که در دورۀ حکومت پهلوی به اوج خود رسید. کشف حجاب، جلوگیری از برپایی مراسم عزاداری محرم، بازداشت‌های فوری پس از اندک مخالفت‌ها، عدم پاسخگویی حکومت در قبال رفتار خشونت بار متولیان و به نوعی ادارۀ جامعه به وسیلۀ ترس و اضطراب فراگیر، کار را به جایی رساند که برخی مردم از سخن گفتن در جمع خانوادۀ خود نیز واهمه داشتند و معتقد بودند صدای داخل منازل هم توسط حکومتیان شنیده می‌شود!

این فضای آلوده به خفقان، در حکومت پهلوی دوم شکل متفاوتی به خود می‌گیرد؛ شکل‌گیری دستگاه‌های امنیتی قوی‌تر همچون سازمان امنیت و قدرت گرفتن آن، در مقابل نهادهای قانونی همچون دادگستری و شهربانی، از ساواک سازمانی فراقانونی ساخت که یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های مردم و حتی مأمورین دولتی، گرفتاری در زنجیر آن بود.

در کنار برخورد امنیتی با اندک انتقادات صریح و حتی ضمنی و بسته شدن هر چه بیشتر فضای مدنی در جامعه، فاز جدیدی از إعمال زور و محدودیت در جامعه، یعنی اقدامات نظامی شروع شد. اقدام نظامی در کودتای ۲۸ مرداد، سرکوب قیام خیابانی مردم در تهران و شهرستان ها و… ارتش و سلاح را به یکی از ارکان اصلی دوام و بقای حکومت پهلوی، تبدیل کرد و کار را به جایی رساند که نفس حضور آن در پادگان‌ها و تهدید به وارد کردن آن در خیابان‌ها، آخرین برگ برندۀ شاه برای بازی با مخالفین و ارعاب آنها بود.

در این فضا، خاطرات تلخ ماندگاری از إعمال محدودیت و خشونت توسط حکومت برای مردم ایجاد شد و جامعه را مستعد و تشنۀ آرمانی کرد که فعالیت‌های روشنفکری و مذهبی، خلأ آن در جامعه را فریاد می زد و رهبری انقلاب، پرچمدار جریانی بود که رفع این خلأ و تغییر ساختار حکومت، در راستای رسیدن به «آرمان آزادی» را در دستور کار قرار داده بود.

همچنین ببینید

تلاش مذبوح /بررسی مؤلفه‌های دین ستیزی و کم رنگ کردن شعائر مذهبی، در سیاست داخلی حکومت پهلوی

یاسر صابری آداب، رسوم، رفتار و کنش فردی و اجتماعی یک جامعۀ دین‌دار، در ارتباط …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
1 + 19 =