خانه / تشکل / نظم در تشکیلات

نظم در تشکیلات

مقدمه

بدون هیچ تردیدی نظم در تشکیلات یکی از کلیدی ترین عناصری است که میتوان درباره آن بحث نمود اگر بتوان یک تشکیلات را به یک موجود زنده تشبیه نمود نظم در آن به منزله عضوی حیاتی همچون قلب است یعنی همانطور که موجود زنده بدون قلب حیات ندارد تشکیلات نیز بدون نظم حیات نخواهد داشت از آنجا که نظم درتشکیلات مفهومی ذو مراتب و ذو وجوه است می توان نظم در تشکیلات را به حداقلی وحداکثری تقسیم نمود نظمی حد اکثری را می توان تصور نمود که در اوج باشد و نظام تشکیلات به واسطه این نظم، مستحکم ومتقن باشد و کار آیی تشکیلات به برکت این نظم در حد اعلا باشد و در طرف دیگر طیف میتوان به نظمی حداقلی اشاره نمود که فی الواقع صرفاً وجود تشکیلات است بدون هیچ نظام دیگری نظمی دست و پا شکسته که فقط مایه حیات حداقلی سازمان یا تشکیلات است.

نکاتی درباره نظم

تعریف نمودن مفهومی همچون نظم چندان آسان به نظر نمی رسد و در واقع دشواری آن واضح وآشکار است شاید تعریف به ضد در اول کار آسان تری باشد در تعریف به ضد نظم می توان گفت نظم مفهومی است در مقابل در هم ریختگی و یا شلختگی، می توان گفت که هر چیز در هم ریخته ای منظم نیست.با توجه به این مسأله اولین چیزی که درباره نظم و ماهیت آن می توان فهمید این است که:

۱- نظم یک موجود مستقل نیست یعنی هیچ گاه مستقل از اشیاء دیگر قابل دستیابی نیست ما موجودی به نام نظم در عالم خارج نداریم بلکه هر گاه صحبت از نظم ویا نظام می کنیم آنرا وابسته به شیء یا اشیائی تعریف می نماییم ودر واقع نظم حالت یا کیفیت شیء یا اشیاء خاصی است لذا اولین خصوصیت نظم این است که کیفیت یا حالت است.

۲- به این جملات دقت کنید الف – مجید انسان منظمی است. ب – تشکیلات تحت امر شما تشکیلات منظمی است. ج- اتاق احمد بسیار منظم است. با توجه به موارد کاربردعرفی کلمه نظم در سه جمله ای که به عنوان نمونه بیان شد می توان گفت در جمله الف نظم به عنوان حالتی روانشناختی یا خصوصیتی مثبت از شخصیت مجید به کار برده شده یعنی منظم بودن کیفیتی است مربوط به شخصیت مجید که وجود این کیفیت در شخصیت وی باعث شده تا وی به صفت منظم توصیف شود. در جمله ب منظم بودن وصف یک مجموعه هدف دار انسانی به نام تشکیلات است در این کاربرد نیز نظم یک کیفیت یا یک حالت است اما نه حالت یک شیئ واحد بلکه حالت وکیفیت یک مجموعه درکنار یکدیگر است و همچنین است جمله سوم که در آن نیز نظم صفت مجموعه ای از اشیاء موجود در یک مکان است. در دو کاربرد اخیر می توان گفت که نظم مورد نظر از آنجا که وصف یک مجموعه است به همین جهت اولا نسبی است یعنی در نسبت اشیاء به یکدیگر سنجیده می شود یعنی نوع چیدمان و وضع قرار گرفتن اشیاء نسبت به یکدیگر نظم را می سازد ثانیا می تواند سلیقه ای باشد به عنوان مثال آن نحوه قرار گرفتن اشیاء که نزد نفر اول نظم محسوب می شود ممکن است نزد نفر دوم احیانا بی سلیقگی در هم ریختگی یا بی نظمی محسوب شود ثالثا می تواند بر اساس یک اندیشه یا تفکر منطقی خاصی پی ریزی شود یعنی نوع قرار گرفتن مجموعه حاصل اندیشه و تفکری خاص است که نحوه چیدمان مطابق با منطق خود را می طلبد رابعا نظم در این کاربرد متصف به شدت ضعف نیز می شود یک مجموعه همانطور که درمقدمه بیان شد در عین داشتن نظم حداقلی قابلیت پیدا کردن نظم حداکثری را نیز دارد یعنی اگر چه مجموعه خاصی متصف به نظم است اما می تواند منظم تر نیز باشد وهمین معنای شدت وضعف در نظمی است که مجموعه ها بدان متصف هستند.

نظم در تشکیلات   ‏

طبق آنچه که بیان شد تشکیلات، یک مجموعه هدفدار انسانی است که بر اساس اهداف بلند مدت یا کوتاه مدت خود رفتارهایی را برنامه ریزی و یا اجرا می نماید با توجه به نکاتی که در بالا گفته شد نظم در تشکیلات مفهومی نسبی است چرا که نظم در یک مجموعه تحقق پیدا می کند و افراد یک مجموعه در نسبت با یکدیگر متصف به نظم و یا در هم ریختگی می شوند نظم در تشکیلات یک بخش آن مربوط به چیدمان تشکیلات است که در اصطلاح سازمانی و تشکیلاتی به آن چارت یا نقشه چیدمان تشکیلات هم می گویند این چیدمان یا چارت نیز امری نسبی است یعنی اینکه چیدمان و طراحی چارت تشکیلات به نسبت سیاستها ،اهداف،مأموریتها و… تنظیم و برنامه ریزی می شوند

کدام نظم ؟

در اینجا خوب است این پرسش را مطرح نماییم که چه چیدمان و یا چارتی برای اینکه بگوییم فلان تشکیلات نظم خوب وقابل قبولی دارد مطلوب است؟ یا به عبارت دیگر نقشه تشکیلاتی مطلوب یک تشکیلات چیست؟ برای پاسخ به این پرسش لازم است به این نکته اشاره نماییم که گاه یک تشکیلات دارای نظمی محکم و پولادین است جایگاهها در تشکیلات مشخص و تفکیک شده است شرح وظایف، تدوین و تبیین شده است عنوان پرطمطراق سازمان نیز آنچنان دهان پر کن است که هر بیننده یا شنونده ای را مجذوب می نماید ساختمان تشکیلات نیز چنان عریض وطویل است که آن نیز از عنوان تشکیلات چیزی کم ندارد و هر بیننده ای را مجذوب ومتحیر می سازد اما در عوض به لحاظ کار آیی و کارکرد نه تنها هیچ خروجی مطلوبی ندارد بلکه هیچ احساس رضایتی را نیز بر نمی انگیزد در اینجا باید گفت که چنین نظم پولادینی نه تنها کار آیی درستی ندارد بلکه به پشیزی نمی ارزد شاید بپرسید چرا؟ پاسخ واضح است زیرا تمام این نظم و نظام همه وسیله هایی هستند برای تحقق مأموریت ها واهداف. وقتی از این نظم اهداف محقق نشده و مأموریت به انجام نرسیده فی الواقع این نظم بیشتر به بی نظمی ودر هم ریختگی شبیه است زیرا چنین نظمی توان انجام تحقق اهداف خود را ندارد لذا باید در آن تجدید نظر نمود در این بخش که چه نظمی باید بر نقشه تشکیلات حاکم باشد باید دیدگاهی عمل گروانه داشت. با دیدگاهی پراگماتیک آن نظمی که بیش از همه تشکیلات را به تحقق اهداف نزدیک می کند باید حاکم باشد.

 نظم مبتنی بر کدام تفکر؟

یکی دیگر از مسائلی که مطرح شد این است نظم می تواند بر اساس تفکر ویا اندیشه خاصی بنا شده و به همین جهت سمت وسوی خاصی پیدا نماید به عنوان مثال نظم ونظام مبتنی بر اندیشه های مارکسیستی و کمونیستی رویکرد خاصی داشت و نظام ونظم لیبرالیستی رویکردی دیگر آنچه برای ما اهمیت دارد نظم و نظامی است که مبتنی بر اندیشه اخلاق مدارانه اسلامی باشد درست است که نظم باید نتیجه گرا و عمل گرا باشد و در عرصه تحقق اهداف کوشش نماید اما آنچه بسیار مهم تراست نظم مبتنی بر اخلاق است نظمی که اخلاق را سرلوحه عمل خود قرار دهد همان نظم مطلوب الهی است تشکیلاتی مطلوب است که درعین عمل گرایی حفظ اصول اخلاق برایش در صدر اهمیت باشد چنین تشکیلاتی در عین اینکه اصول انسانیت را حفظ می نماید در راه تحقق اهداف و مأموریت هایش به سختی تلاش می نماید در فرهنگ اسلامی نظم را می توان شاخه ای از مفهوم تقوا محسوب نمود چنانکه امیرالمؤمنین علی(ع) در وصیت خود فرمود:  أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ‏ أَمْرِكُمْ‏ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَيْنِكُم من شما وهمه فرزندانم و اهلم و هر آنکس که وصیتم به او می رسد به تقوای خدا و نظم در امور واصلاح روابط میان خود توصیه می کنم

در فرهنگ اسلامی تقوا مفهومی است که در بر دارنده مجموع فضایل اخلاقی است و نظم هم بدون شک یک فضیلت است لذا نظم شاخه ای از تقوا است به همین جهت نظم در فرهنگ اسلامی مبتنی بر اخلاق است لذا نظم مطلوب در فرهنگ اسلامی نظمی است که اولاکارآیی مناسب برای رسیدن به اهداف را داشته باشد ثانیا بر اساس اخلاق پایه ریزی شده باشد.

نکته آخر

و نکته پایانی این است که در فرهنگ شیعی آنچه محور اصلی تمام نظم ها ونظامات معرفی شده ونظام اجتماعی مسلمین ،نظام وزمام دین واساس اسلام وابسته به آن است شخص امام است که در میان شیعیان نقشی کلیدی و محوری دارد امام رضا (ع) در روایتی در معرفی امام می فرماید:

إِنَّ الْإِمَامَ‏ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلَاحُ الدُّنْيَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ الْإِمَامُ‏ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِي وَ فَرْعُهُ السَّامِي‏

بى‏گمان، امام سررشته دين و نظم‏ دهنده [امور] مسلمين و صلاح دنيا و بزرگمندى مؤمنان است. امام، بنيان و ريشه اسلام فزاينده و شاخه فرازمند است.

میثم کریمانی

همچنین ببینید

تشکل‌، این‌ گونه باید!(تشکیلات اسلامی با بهره‌مندی از نظرات شهید بهشتی)۲

اشاره: در قسمت قبلی بیان شد که دغدغه کار تشکیلاتی منسجم و تربیت نیروهایی باتوان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
14 + 5 =