خانه / تربیت / اینجا چراغی روشن است – بررسی نقش تربیتی سینما با نگاهی به آثار سید رضا میرکریمی

اینجا چراغی روشن است – بررسی نقش تربیتی سینما با نگاهی به آثار سید رضا میرکریمی

ابوذر کمال – محقق و پژوهشگر

رهبران فکری از سینما سخن می‌گوید

لحظاتی این بخش به‌ یاد ماندنی از یک انقلاب بزرگ را در ذهن تصویر کنید: رهبر دینی‌ترین و بزرگترین انقلاب قرن، پس از یک دورۀ طولانی زندان، تبعید و در هم شکستن طاغوتِ زمان، به وطنش بازگشته است. میلیون‌ها انسان شیفته به استقبالش آمده‌اند و سر از پا نمی‌شناسند. شعار می‌دهند و به رهبر خود درود می‌فرستند. مشت‌ها را گره کرده‌اند و اشک شوق بر چشم دارند. بهشت زهرا غلغله است. رهبر بزرگ در جایگاه حاضر می‌شود در حالی که نبض احساس و شعور ملت را در دست دارد. از ظلم رفته می‌گوید و امید به آینده؛ اما در جایی از سخنش از «سینما» به عنوان مدرن‌ترین هنر قرن، سخن به میان می‌آورد و از اینکه باید اصلاح شود: «این آدم [محمدرضا پهلوی] به واسطۀ نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده… ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم… سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد».(۲) با این اشارۀ رهبر بزرگ انقلاب در بهمن‌ماه ۵۷، جان تازه‌ای به سینمای ایران دمیده شد. شاید برخی با پیشینة ذهنی‌ای که از سینمای قبل از انقلاب داشتند، از این حرف امام تعجب کردند و از خود پرسیدند که سینما هم مگر می‌تواند جایگاه تربیتی داشته باشد؟ بعدها نیز امام خمینی (ره) برای نمونه، از فیلم «گاو» اثر داریوش مهرجویی -که دربارۀ انسانی است که به دلیل وابستگی افراطی به گاوش، روحش مسخ شده و به یک گاو تبدیل شده است- به عنوان اثری ارزشمند تقدیر کرد.

اما ماجرای ارتباط رهبران نظام با مقولة سینمای ایران به همین جا ختم نشد؛ بلکه در دهۀ دوم و سوم انقلاب بسیار پررنگ‌تر به مسیر خود ادامه داد. حالا دیگر سینماگران بارها و بارها به حضور رهبر انقلاب، آیت الله العظمی خامنه‌ای رسیده‌اند و وی در ریزترین مسائل سینمایی، ساعت‌ها با آنها به گفتگو نشسته است و بارها فیلم‌های آنها را با حضور عوامل فیلم، دیده و نقد کرده است. از برخی از این فیلم‌ها که رسانه‌ای شد، می‌توان فیلم اخراجی‌ها، شیار ۱۴۳ و انیمیشن شاهزادة روم نام برد. عمق استراتژیک جایگاه تربیتی سینما را می‌توان در این کلام رهبر انقلاب جستجو کرد: «شما [سینماگران] می‌توانید این نسل را یک نسل پیشرونده، امیدوار، پُرشوق، معتقد به خود و معتقد به ارزش‌های اسلامی و ملىِ خود بار بیاورید و همین‌طور می‌توانید این نسل را شرمنده، پشیمان، زیر سؤال برندۀ افتخارات گذشته و زیر سؤال برندۀ افتخار انقلاب و دفاع مقدس بار بیاورید».(۳)

رهبر فرزانة انقلاب، در جایی دیگر با زیبایی و ظرافتی مثال‌زدنی، به تبیین «هنر دینی» و تفاوت آن با قشری‌گری و ظاهرسازی می‌پردازد و با این سخنان، بساط انسان‌های متظاهر و ریاکار را در این عرصه برمی‌چیند: «هنر دینی به‌هیچ‌وجه به معنای قشری‌گری و تظاهر ریاکارانۀ دینی نیست و این هنر لزوماً با واژگان دینی به وجود نمی‌آید. ای بسا هنری صد در صد دینی باشد، اما در آن از واژگان عرفی و غیردینی استفاده شده باشد. نباید تصور کرد که هنر دینی آن است که حتماً یک داستان دینی را به تصویر بکشد یا از یک مقولۀ دینی -مثلاً روحانیت و غیره- صحبت کند… آن چیزی که در هنر دینی به‌شدت مورد توجه است، این است که این هنر در خدمت شهوت، خشونت، ابتذال و استحالۀ هویت انسان و جامعه قرار نگیرد».(۴)

اما به راستی سینما تا چه میزان می‌تواند در جایگاه تربیت روح مخاطبان خود بنشیند؟ سینما را در غرب اساساً برای سرگرمی و لذت بصری تقویت کردند. مردمان غربی که روزگاری با داستان و رمان سرگرم می‌شدند، حالا به ابزاری نیاز داشتند که داستان‌ها را به شیوه‌ای نو بر پرده‌ای ببیند و لذت ببرند. در این صد و اندی سال، پردة سینما به هر نحوی شده، مخاطب خود را به سینما کشانده است و اعتبار سوپراستارهای خود را افزوده و جیب‌های خود را پر پول‌تر از گذشته کرده است.

شهید سید مرتضی آوینی، متفکر شیعه و هنرمند متعهدی است که دقیق‌ترین نگاه‌ها را به مقولة سینمای غرب و ایران از نگاه دینی و معرفتی داشته است. آثار فراوان نوشتاری و دیداری او در این مقوله، گویای این مطلب است. در این مجال تنها به جملات وی از مقالة ماندگار «عالم هیچکاک» که از آخرین مقالات سینمایی‌اش است، اکتفا کرده و خوانندگان عزیز را برای مطالعة بیشتر دیدگاه‌های سینمایی این نظریه‌پرداز به کتاب‌های سه جلدی «آیینۀ جادو» ارجاع می‌دهیم: «بهترين مردمان وقتي تصميم مي‌گيرند كه تفريح كنند، ديگر حوصله شنيدن پند و اندرز ندارند و عوام‌الناس، سينما را چه بخواهيم و چه نخواهيم از همان آغاز تاريخ، سينما به اين علت برگزيده‌اند كه آنان را شگفت‌زده مي‌كند؛ چراكه به آنان فرصت زندگي كردن در رؤياهايشان را مي‌بخشد. فيلم‌هاي پُرگو، هر چند سراسر پند و اندرز باشند، بيهوده‌اند. مهم آن است كه سينما اين فرصت را در اختيار تماشاگر قرار دهد: فرصت سير در عوالمي ديگر و تجربۀ زندگي در قالب‌هاي ديگر. اين تجربه مي‌تواند سلوك در يك فضاي ماوراء الطبيعي و روحاني باشد، مشروط به آنكه فيلم در ساختن چنين فضايي آن همه موفق باشد كه تماشاگر با ميل و رغبت در آن سهيم شود».(۵)

خیره در چشمان زیبای عالم معنا

حال که -هر چند مختصر- به نقش تربیتی هنر سینما در سخن بزرگان پرداختیم، نگاهی اجمالی نیز به آثار سینمایی یکی از دغدغه‌مندترین سینماگران عرصة ‌سینمای دینی خواهیم داشت. سیدرضا میرکریمی را بدون شک می‌توان از رویش‌های امید بخش سینمای پس از انقلاب دانست که فیلم به فیلم، آموخته‌های خود را افزایش داده و از حجاب تکنیک گذشته و به زلال معنا دست یافته است. او متولد سال ۱۳۴۵ و دانش‌آموختة رشتة گرافیک از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران است.

اولین آثارش را برای کودکان و نوجوانان جلوی دوربین برد. در سال ۷۸ با کارگردانی مجموعه تلویزیونی به یاد ماندنی «بچه‌های مدرسۀ همت» و فیلم سینمایی «کودک و سرباز» روح جستجوگر خود را در درک روابط انسانی به نمایش گذارد. فیلم اولش مورد توجه جشنواره‌های داخلی و خارجی قرار گرفت و پروانۀ زرین جشنوارۀ کودک و نوجوان اصفهان را از آن خود کرد. از همین اول کار نمایان می‌شود که یکی از مهم‌ترین مسأله‌های ذهنی‌اش، کودک و نوجوان و مسائل تربیتی آنان است. عنصری که در بیشتر آثار بعدی او نیز به گونه‌ای خود را نشان می‌دهد: در فیلم «زیر نور ماه»، در قالب کاراکتر کودک آدامس‌فروش، در «خیلی دور خیلی نزدیک»، با شخصیت «سامان» و در فیلم پر کاراکتر «یه حبه قند»، با تعداد زیادی از کودکان و نوجوانان فیلم و دغدغه‌های متفاوت آنان در آن دنیای رنگارنگ مهمانی.

هم‌ذات‌پنداری از مهم‌ترین عوامل جذابیت داستان‌های سینمایی است و یک فیلم هر چه بیشتر بتواند این عنصر را در مخاطب خود تقویت کند، توانسته است در هدف‌گذاری‌های تربیتی خود به موفقیت بیشتری دست یابد. هر چند فیلم موفق «زیر نور ماه» دربارۀ سید حسن، طلبۀ جوانی است که قرار است ملبس به لباس روحانیت شود، اما مخاطب فیلم از هر قشری باشد، خود را به جای سید حسن قرار داده و مانند او در گیر و دار شکِ بین پوشیدن و یا نپوشیدن این لباس، می بیند. طلبۀ جوان که به توصیۀ پدر پیرش طلبه شده است تا جای پدربزرگش که روحانی محبوبی بین مردم روستا بوده را پر کند، با پاگذاشتن به لایه‌های زیرین جامعه و مشاهدۀ نابرابری‌های مادی و به تبع آن فساد اخلاقی، تردیدی بزرگ به جانش می‌افتد. شکاف طبقاتی جامعه و مقولة فقر و غنا مسأله‌ای نیست که تنها به این فیلم میرکریمی خلاصه شود و در بیشتر فیلم‌های او به‌ گونه‌ای خودنمایی می‌کند. گویی میرکریمی بزرگترین وظیفۀ خود را تربیت اجتماعی مخاطب مبتنی بر شعارهای عدالت‌خواهانه می‌داند که به دور از شعارزدگی، آن را به مخاطب خویش القاء کرده و با پایان‌بندی روشن فیلم، او را به تحول واقعی می‌رساند.

کارگردان موفق ما در فیلم خاص خود «اینجا چراغی روشن است»، از طرح مسألۀ فقر و نیازهای دنیوی مردم و پیوندش با نیازهای معنوی آنها دست برنمی‌دارد. امامزاده سلطان عزیز، در غیاب متولی‌اش، به دست «قدرت»، جوان ساده و به ظاهر کم‌توان ذهنی‌ سپرده می‌شود؛ اما قدرت که به شهودی از عالم معنا دست یافته و در فضایی فانتزی با روح مردگان اطراف امامزاده ارتباط برقرار می‌کند، بارها در خواب، امام‌زاده را می‌بیند که به او پیغام می‌دهد از گریه یتیمان خوابش نمی‌برد. قدرت، بهلول‌وار نقش واسطی را بین عالم بالا و مردمی که گرفتار خاک و زندگی روزمره شده‌اند، بازی می‌کند. کارگردان مخاطب را به تهذیب نفس در خلوتِ درون، برای شناسایی درست مسئولیت‌های اجتماعی دعوت می‌کند.

تلؤلؤ گوهر ناب نگاه سینمایی رضا میرکریمی در شاهکار «خیلی دور خیلی نزدیک» خود را نشان می‌دهد. فیلمی که به واقع تمام مؤلفه‌های سینمایی یک اثر ماندگار را داراست؛ از فیلم‌نامه سرراست تا کارگردانی چشم‌نواز و… . دکتر عالم، متخصص مغز و اعصاب که متنعم در لذات دنیوی و غافل از نگاه معنوی به انسان است، با خبر بیماری صعب العلاج سامان پسرش، در حالی که حیران از عجز و ناتوانی خود در بازگرداندن سلامت فرزندش است، به دنبال او از شهری شلوغ، سر به خلوت کویر می‌گذارد. دکتر عالم در این سیر و سلوک اجباری، با مردمی روبرو می‌شود که به خدا و میزان قدرتش به گونه‌ای دیگر نگاه می‌کنند. دکتر قصۀ ما که عادت کرده تنها آن چیزی را که در میکروسکوپ و آزمایشگاه با چشمانش مشاهده کرده است باور کند، این عقاید را به سخره می‌گیرد. تا جایی که شاگرد سالیان گذشته‌اش، که اکنون دکترِ روستایی در دل کویر است، به او می‌گوید: استاد! به نظرم اون کسی که به کمک نیاز داره سامان نیست؛…

دکتر عالم که با اطمینان به مدرن‌ترین وسایل تکنولوژیک روز همچون موبایل و ماشین بنز به دل کویر زده است، با گرفتار شدن در طوفان شن، به استیصال کامل رسیده و در ماشینش مدفون می‌شود. در سکانس پایانی فیلم -که با بیان بصری، ما را به انقطاع دکتر از عالم خاک متوجه می‌سازد- با پاشیده شدن نورِ رهایی از بالا، چشم مخاطب را به گسستن از تعلقات دنیوی روشن کرده و او را نیز در این سیر معنوی سهیم می‌سازد. نگاه مرگ‌آگاهانه و معادگرایانه‌ای که در تمامی این فیلم جریان دارد، به خوبی تلنگرهای خود را بر روح غافل و خفتۀ بشر امروز نواخته و او را با مبدأ هستی پیوند می‌دهد.

فیلم خوش‌ساخت و پر نقش و نگار «یه حبه قند» نیز، به زیبایی پیوستگی جامعۀ سنتی ایرانی را در دو فصل جشن و عزا به نمایش گذاشته و هر چه بیشتر ما را به ریشه‌های فرهنگی‌مان بازمی‌گرداند.

کالبدشکافی معناگرایانۀ همۀ آثار رضا میرکریمی، در این مجال اندک نمی‌گنجد و هدف از این نوشتار، تنها حواشی‌ پراکنده‌ای بود بر آثار فیلم‌سازی که نگاه تعالی‌بخش فرد و اجتماع را در سکانس‌ به سکانس فیلم‌هایش، به وضوح می‌توان مشاهده کرد.

پی‌نوشت‌ها:

(۱) عنوان مقاله از یکی از فیلم‌های سیدرضا میرکریمی انتخاب شده است.

(۲) امام خمینی، سید روح الله: «صحیفه امام»، ج ۶، ص ۱۵٫

(۳) بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از کارگردانان سینما و تلویزیون،‌ ۲۳/۰۳/۱۳۸۵٫

(۴) بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از اصحاب فرهنگ و هنر، ۰۱/۰۵/۱۳۸۰٫

(۵) آوینی، سید مرتضی: «آیینه جادو»، ج ۲، ص ۳۱۰٫

اینجا چراغی روشن است(۱)

بررسی نقش تربیتی سینما با نگاهی به آثار سید رضا میرکریمی

ابوذر کمال – محقق و پژوهشگر

رهبران فکری از سینما سخن می‌گوید

لحظاتی این بخش به‌ یاد ماندنی از یک انقلاب بزرگ را در ذهن تصویر کنید: رهبر دینی‌ترین و بزرگترین انقلاب قرن، پس از یک دورۀ طولانی زندان، تبعید و در هم شکستن طاغوتِ زمان، به وطنش بازگشته است. میلیون‌ها انسان شیفته به استقبالش آمده‌اند و سر از پا نمی‌شناسند. شعار می‌دهند و به رهبر خود درود می‌فرستند. مشت‌ها را گره کرده‌اند و اشک شوق بر چشم دارند. بهشت زهرا غلغله است. رهبر بزرگ در جایگاه حاضر می‌شود در حالی که نبض احساس و شعور ملت را در دست دارد. از ظلم رفته می‌گوید و امید به آینده؛ اما در جایی از سخنش از «سینما» به عنوان مدرن‌ترین هنر قرن، سخن به میان می‌آورد و از اینکه باید اصلاح شود: «این آدم [محمدرضا پهلوی] به واسطۀ نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده… ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم… سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد».(۲) با این اشارۀ رهبر بزرگ انقلاب در بهمن‌ماه ۵۷، جان تازه‌ای به سینمای ایران دمیده شد. شاید برخی با پیشینة ذهنی‌ای که از سینمای قبل از انقلاب داشتند، از این حرف امام تعجب کردند و از خود پرسیدند که سینما هم مگر می‌تواند جایگاه تربیتی داشته باشد؟ بعدها نیز امام خمینی (ره) برای نمونه، از فیلم «گاو» اثر داریوش مهرجویی -که دربارۀ انسانی است که به دلیل وابستگی افراطی به گاوش، روحش مسخ شده و به یک گاو تبدیل شده است- به عنوان اثری ارزشمند تقدیر کرد.

اما ماجرای ارتباط رهبران نظام با مقولة سینمای ایران به همین جا ختم نشد؛ بلکه در دهۀ دوم و سوم انقلاب بسیار پررنگ‌تر به مسیر خود ادامه داد. حالا دیگر سینماگران بارها و بارها به حضور رهبر انقلاب، آیت الله العظمی خامنه‌ای رسیده‌اند و وی در ریزترین مسائل سینمایی، ساعت‌ها با آنها به گفتگو نشسته است و بارها فیلم‌های آنها را با حضور عوامل فیلم، دیده و نقد کرده است. از برخی از این فیلم‌ها که رسانه‌ای شد، می‌توان فیلم اخراجی‌ها، شیار ۱۴۳ و انیمیشن شاهزادة روم نام برد. عمق استراتژیک جایگاه تربیتی سینما را می‌توان در این کلام رهبر انقلاب جستجو کرد: «شما [سینماگران] می‌توانید این نسل را یک نسل پیشرونده، امیدوار، پُرشوق، معتقد به خود و معتقد به ارزش‌های اسلامی و ملىِ خود بار بیاورید و همین‌طور می‌توانید این نسل را شرمنده، پشیمان، زیر سؤال برندۀ افتخارات گذشته و زیر سؤال برندۀ افتخار انقلاب و دفاع مقدس بار بیاورید».(۳)

رهبر فرزانة انقلاب، در جایی دیگر با زیبایی و ظرافتی مثال‌زدنی، به تبیین «هنر دینی» و تفاوت آن با قشری‌گری و ظاهرسازی می‌پردازد و با این سخنان، بساط انسان‌های متظاهر و ریاکار را در این عرصه برمی‌چیند: «هنر دینی به‌هیچ‌وجه به معنای قشری‌گری و تظاهر ریاکارانۀ دینی نیست و این هنر لزوماً با واژگان دینی به وجود نمی‌آید. ای بسا هنری صد در صد دینی باشد، اما در آن از واژگان عرفی و غیردینی استفاده شده باشد. نباید تصور کرد که هنر دینی آن است که حتماً یک داستان دینی را به تصویر بکشد یا از یک مقولۀ دینی -مثلاً روحانیت و غیره- صحبت کند… آن چیزی که در هنر دینی به‌شدت مورد توجه است، این است که این هنر در خدمت شهوت، خشونت، ابتذال و استحالۀ هویت انسان و جامعه قرار نگیرد».(۴)

اما به راستی سینما تا چه میزان می‌تواند در جایگاه تربیت روح مخاطبان خود بنشیند؟ سینما را در غرب اساساً برای سرگرمی و لذت بصری تقویت کردند. مردمان غربی که روزگاری با داستان و رمان سرگرم می‌شدند، حالا به ابزاری نیاز داشتند که داستان‌ها را به شیوه‌ای نو بر پرده‌ای ببیند و لذت ببرند. در این صد و اندی سال، پردة سینما به هر نحوی شده، مخاطب خود را به سینما کشانده است و اعتبار سوپراستارهای خود را افزوده و جیب‌های خود را پر پول‌تر از گذشته کرده است.

شهید سید مرتضی آوینی، متفکر شیعه و هنرمند متعهدی است که دقیق‌ترین نگاه‌ها را به مقولة سینمای غرب و ایران از نگاه دینی و معرفتی داشته است. آثار فراوان نوشتاری و دیداری او در این مقوله، گویای این مطلب است. در این مجال تنها به جملات وی از مقالة ماندگار «عالم هیچکاک» که از آخرین مقالات سینمایی‌اش است، اکتفا کرده و خوانندگان عزیز را برای مطالعة بیشتر دیدگاه‌های سینمایی این نظریه‌پرداز به کتاب‌های سه جلدی «آیینۀ جادو» ارجاع می‌دهیم: «بهترين مردمان وقتي تصميم مي‌گيرند كه تفريح كنند، ديگر حوصله شنيدن پند و اندرز ندارند و عوام‌الناس، سينما را چه بخواهيم و چه نخواهيم از همان آغاز تاريخ، سينما به اين علت برگزيده‌اند كه آنان را شگفت‌زده مي‌كند؛ چراكه به آنان فرصت زندگي كردن در رؤياهايشان را مي‌بخشد. فيلم‌هاي پُرگو، هر چند سراسر پند و اندرز باشند، بيهوده‌اند. مهم آن است كه سينما اين فرصت را در اختيار تماشاگر قرار دهد: فرصت سير در عوالمي ديگر و تجربۀ زندگي در قالب‌هاي ديگر. اين تجربه مي‌تواند سلوك در يك فضاي ماوراء الطبيعي و روحاني باشد، مشروط به آنكه فيلم در ساختن چنين فضايي آن همه موفق باشد كه تماشاگر با ميل و رغبت در آن سهيم شود».(۵)

خیره در چشمان زیبای عالم معنا

حال که -هر چند مختصر- به نقش تربیتی هنر سینما در سخن بزرگان پرداختیم، نگاهی اجمالی نیز به آثار سینمایی یکی از دغدغه‌مندترین سینماگران عرصة ‌سینمای دینی خواهیم داشت. سیدرضا میرکریمی را بدون شک می‌توان از رویش‌های امید بخش سینمای پس از انقلاب دانست که فیلم به فیلم، آموخته‌های خود را افزایش داده و از حجاب تکنیک گذشته و به زلال معنا دست یافته است. او متولد سال ۱۳۴۵ و دانش‌آموختة رشتة گرافیک از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران است.

اولین آثارش را برای کودکان و نوجوانان جلوی دوربین برد. در سال ۷۸ با کارگردانی مجموعه تلویزیونی به یاد ماندنی «بچه‌های مدرسۀ همت» و فیلم سینمایی «کودک و سرباز» روح جستجوگر خود را در درک روابط انسانی به نمایش گذارد. فیلم اولش مورد توجه جشنواره‌های داخلی و خارجی قرار گرفت و پروانۀ زرین جشنوارۀ کودک و نوجوان اصفهان را از آن خود کرد. از همین اول کار نمایان می‌شود که یکی از مهم‌ترین مسأله‌های ذهنی‌اش، کودک و نوجوان و مسائل تربیتی آنان است. عنصری که در بیشتر آثار بعدی او نیز به گونه‌ای خود را نشان می‌دهد: در فیلم «زیر نور ماه»، در قالب کاراکتر کودک آدامس‌فروش، در «خیلی دور خیلی نزدیک»، با شخصیت «سامان» و در فیلم پر کاراکتر «یه حبه قند»، با تعداد زیادی از کودکان و نوجوانان فیلم و دغدغه‌های متفاوت آنان در آن دنیای رنگارنگ مهمانی.

هم‌ذات‌پنداری از مهم‌ترین عوامل جذابیت داستان‌های سینمایی است و یک فیلم هر چه بیشتر بتواند این عنصر را در مخاطب خود تقویت کند، توانسته است در هدف‌گذاری‌های تربیتی خود به موفقیت بیشتری دست یابد. هر چند فیلم موفق «زیر نور ماه» دربارۀ سید حسن، طلبۀ جوانی است که قرار است ملبس به لباس روحانیت شود، اما مخاطب فیلم از هر قشری باشد، خود را به جای سید حسن قرار داده و مانند او در گیر و دار شکِ بین پوشیدن و یا نپوشیدن این لباس، می بیند. طلبۀ جوان که به توصیۀ پدر پیرش طلبه شده است تا جای پدربزرگش که روحانی محبوبی بین مردم روستا بوده را پر کند، با پاگذاشتن به لایه‌های زیرین جامعه و مشاهدۀ نابرابری‌های مادی و به تبع آن فساد اخلاقی، تردیدی بزرگ به جانش می‌افتد. شکاف طبقاتی جامعه و مقولة فقر و غنا مسأله‌ای نیست که تنها به این فیلم میرکریمی خلاصه شود و در بیشتر فیلم‌های او به‌ گونه‌ای خودنمایی می‌کند. گویی میرکریمی بزرگترین وظیفۀ خود را تربیت اجتماعی مخاطب مبتنی بر شعارهای عدالت‌خواهانه می‌داند که به دور از شعارزدگی، آن را به مخاطب خویش القاء کرده و با پایان‌بندی روشن فیلم، او را به تحول واقعی می‌رساند.

کارگردان موفق ما در فیلم خاص خود «اینجا چراغی روشن است»، از طرح مسألۀ فقر و نیازهای دنیوی مردم و پیوندش با نیازهای معنوی آنها دست برنمی‌دارد. امامزاده سلطان عزیز، در غیاب متولی‌اش، به دست «قدرت»، جوان ساده و به ظاهر کم‌توان ذهنی‌ سپرده می‌شود؛ اما قدرت که به شهودی از عالم معنا دست یافته و در فضایی فانتزی با روح مردگان اطراف امامزاده ارتباط برقرار می‌کند، بارها در خواب، امام‌زاده را می‌بیند که به او پیغام می‌دهد از گریه یتیمان خوابش نمی‌برد. قدرت، بهلول‌وار نقش واسطی را بین عالم بالا و مردمی که گرفتار خاک و زندگی روزمره شده‌اند، بازی می‌کند. کارگردان مخاطب را به تهذیب نفس در خلوتِ درون، برای شناسایی درست مسئولیت‌های اجتماعی دعوت می‌کند.

تلؤلؤ گوهر ناب نگاه سینمایی رضا میرکریمی در شاهکار «خیلی دور خیلی نزدیک» خود را نشان می‌دهد. فیلمی که به واقع تمام مؤلفه‌های سینمایی یک اثر ماندگار را داراست؛ از فیلم‌نامه سرراست تا کارگردانی چشم‌نواز و… . دکتر عالم، متخصص مغز و اعصاب که متنعم در لذات دنیوی و غافل از نگاه معنوی به انسان است، با خبر بیماری صعب العلاج سامان پسرش، در حالی که حیران از عجز و ناتوانی خود در بازگرداندن سلامت فرزندش است، به دنبال او از شهری شلوغ، سر به خلوت کویر می‌گذارد. دکتر عالم در این سیر و سلوک اجباری، با مردمی روبرو می‌شود که به خدا و میزان قدرتش به گونه‌ای دیگر نگاه می‌کنند. دکتر قصۀ ما که عادت کرده تنها آن چیزی را که در میکروسکوپ و آزمایشگاه با چشمانش مشاهده کرده است باور کند، این عقاید را به سخره می‌گیرد. تا جایی که شاگرد سالیان گذشته‌اش، که اکنون دکترِ روستایی در دل کویر است، به او می‌گوید: استاد! به نظرم اون کسی که به کمک نیاز داره سامان نیست؛…

دکتر عالم که با اطمینان به مدرن‌ترین وسایل تکنولوژیک روز همچون موبایل و ماشین بنز به دل کویر زده است، با گرفتار شدن در طوفان شن، به استیصال کامل رسیده و در ماشینش مدفون می‌شود. در سکانس پایانی فیلم -که با بیان بصری، ما را به انقطاع دکتر از عالم خاک متوجه می‌سازد- با پاشیده شدن نورِ رهایی از بالا، چشم مخاطب را به گسستن از تعلقات دنیوی روشن کرده و او را نیز در این سیر معنوی سهیم می‌سازد. نگاه مرگ‌آگاهانه و معادگرایانه‌ای که در تمامی این فیلم جریان دارد، به خوبی تلنگرهای خود را بر روح غافل و خفتۀ بشر امروز نواخته و او را با مبدأ هستی پیوند می‌دهد.

فیلم خوش‌ساخت و پر نقش و نگار «یه حبه قند» نیز، به زیبایی پیوستگی جامعۀ سنتی ایرانی را در دو فصل جشن و عزا به نمایش گذاشته و هر چه بیشتر ما را به ریشه‌های فرهنگی‌مان بازمی‌گرداند.

کالبدشکافی معناگرایانۀ همۀ آثار رضا میرکریمی، در این مجال اندک نمی‌گنجد و هدف از این نوشتار، تنها حواشی‌ پراکنده‌ای بود بر آثار فیلم‌سازی که نگاه تعالی‌بخش فرد و اجتماع را در سکانس‌ به سکانس فیلم‌هایش، به وضوح می‌توان مشاهده کرد.

پی‌نوشت‌ها:

(۱) عنوان مقاله از یکی از فیلم‌های سیدرضا میرکریمی انتخاب شده است.

(۲) امام خمینی، سید روح الله: «صحیفه امام»، ج ۶، ص ۱۵٫

(۳) بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از کارگردانان سینما و تلویزیون،‌ ۲۳/۰۳/۱۳۸۵٫

(۴) بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از اصحاب فرهنگ و هنر، ۰۱/۰۵/۱۳۸۰٫

(۵) آوینی، سید مرتضی: «آیینه جادو»، ج ۲، ص ۳۱۰٫

همچنین ببینید

اعتقاد به معاد و موانع گسترش آن۴

در قسمت پیشین گفتیم که یکی از بنیادی ترین باورهای دینی «اعتقاد به معاد» است. اعتقاد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
15 + 25 =