خانه / تربیت / روش های تربیت اجتماعی در سیره امام صادق علیه السلام۴

روش های تربیت اجتماعی در سیره امام صادق علیه السلام۴

مقدمه: در قسمتهای پیشین گفته شد که در دنیای امروز، هرچند پیشرفت تکنولوژی باعث روانی و آسانی امور شده؛ ولی روابط اجتماعی را پیچیده تر و حتی کمرنگ تر کرده است. با وجود افزایش اضطراب ها و دغدغه ها که یکی از پیامدهای زندگی مدرن است، محبت ها و نوع دوستی ها کمتر شده و انسان متمدن امروز، تنها تر از همیشه، از سردی روابط انسانی رنج می برد. توجه به تربیت اجتماعی و یادآوری و آموزش اصول روابط صحیحِ میان فردی، می تواند گام مؤثری در جهت بهبود شرایط و جلوگیری از آسیب های اجتماعی بیشتر باشد.

هرچند مکاتب فکری و تربیتی، روش هایی را جهت اجرای تربیت اجتماعی ارائه داده اند؛ ولی، برای موفقیت در این راه، ضروری است از روش هایی استفاده شود که کمترین احتمال خطا و اشتباه را داشته باشند. با توجه به این مسئله، مراجعه به سیرة معصومان(علیهم السلام) که از مقام عصمت و هدایت گری برخوردار بوده اند راهگشا خواهد بود. از میان اهل بیت(علیهم السلام)، امام صادق(علیه السلام) به جهت عمر طولانی و پربرکتشان و نیز آزادی نسبی که در خلال انتقال حکومت از بنی امیه به بنی عباس برایشان حاصل شد توانستند از شیوه ها و فنون بیشتر و متنوع تری جهت تربیت اجتماعی افراد استفاده کنند. در قسمتهای قبلی مفهوم شناسی مفهوم شناسی و تقویت شناخت و بینش و تقویت عاطفه و گرایش بیان شد و در این قسمت به تقویت رفتار و کُنش خواهیم پرداخت:

تقویت رفتار و کُنش

کُنش عبارت از «تمایلات فرد برای فعالیت می باشد و مربوط است به آن چه شخص انجام می دهد یا می خواهد که انجام دهد ». (پورمقدس، ۱۳۶۷، ص۱۱۴ و ۱۱۵) با این تعریف روشن شد که منظور از مؤلفه رفتاری، صرفاً تحقق خارجی رفتار نیست؛ بلکه آمادگی ذهنی برای انجام دادن یک رفتار است. (آذربایجانی و همکاران، ۱۳۸۵، ص۱۵۷)

اگر چه از یک سو هیچ رفتاری بدون پایه های شناختی و عاطفی محقق نمی شود، ولی از سوی دیگر چنین نیست که محقق شدن شناخت و عاطفه در رابطه با یک موضوع حتماً به رفتار منجر شود. از این رو، ایجاد و تقویت تمایلات رفتاری، یکی از پایه های اصلی در بحث تربیت است.

گاهی فرد آگاهی لازم را در رابطه با یک رفتار مطلوب دارد و انگیزه کافی نیز برای انجام دادن آن پیدا کرده است، اما به دلایلی هم چون عدم مهارت یا قرار نگرفتن در شرایط، به آن عمل اقدام نمی کند و به عبارتی، آمادگی ذهنی برای اقدام به عمل در او ایجاد نشده است. بنابراین برای رسیدن به رفتار مطلوب، می بایست افزون بر مؤلفه های شناختی و عاطفی، ساحت کُنشی را نیز در فرد تقویت نمود.

در سیره امام صادق(علیه السلام) شیوه های متعددی برای تقویت رفتار وجود دارد که در ادامه، به برخی از آن ها اشاره می شود:

۱) آموزش عملی

در بحث ارائه و معرفی الگوهای شایسته به متربی بیان شد که مربی می بایست ابتدا خود، الگویی مناسب برای متربی باشد و آن چه را می خواهد به او آموزش دهد، به شکل عملی در رفتار خود در معرض دید او قرار دهد. این نوع یادگیری را که از طریق مشاهده رفتار حاصل می شود، یادگیری مشاهده ای یا یادگیری اجتماعی می نامند.

آموزش عملی، بهترین راهکار طبیعی و غیررسمی است که مربی عملاً آن را انجام می دهد. در این شیوه، بدون گفتار و آموزش رسمی، متربی از راه مشاهده رفتار مربی، چگونگی انجام یک رفتار را می آموزد. آموزش از این طریق، سریع و قابل فهم است؛ زیرا مصداق ها به صورت عینی و با جزئیات در برابر دیدگان متربی قرار دارد.

در روایتی از امام صادق آمده است: «کونوا دُعَاةً للنَّاسِ بالخیرِ بِغَیرِ أَلْسِنَتِکمْ؛ مردم را به غیر از زبان(با اعمالتان) به خیر دعوت کنید ». (طبرسی، ۱۳۸۵ق، ص۱۷۲) این روایت ناظر به همین شیوه تربیتی است؛ به این معنا که برای تحقق اهداف تربیت، تنها بیان اصول تربیتی کافی نیست؛ بلکه مربی می بایست خود به آن ها عمل کند تا متربی از نزدیک شاهد انجام رفتار باشد.

در بحث تربیت اجتماعی، امام صادق نیز به عنوان یک مربی، برای این که دیگران چگونگی روابط صحیح اجتماعی را بیاموزند، رفتار صحیح را عملاً به نمایش می گذاشتند و با ارائه الگوی عینی، راه را بر هرگونه توجیه و تأویلی می بستند؛ برای مثال، در رابطه با صبر و مدارا با مردم، یکی از یاران امام صادق(ع) به نام مرازم نقل می کند: هنگامی که امام صادق(علیه السلام) در حیره از نزد منصور دوانیقی بیرون آمد و آزاد شد، همان ساعت از حیره حرکت کرد و هنوز سرشب بود که به منطقه سالحین رسید. در آن جا مأموری جلوی آن حضرت را گرفت و گفت: من نمی گذارم تو اکنون از این جا بگذری. حضرت اصرار کرد که اجازه عبور دهد، ولی او به سختی جلوگیری کرد و مانع از عبور شد. من و مصادف (یکی از اصحاب حضرت ) همراه امام(علیه السلام) بودیم. مصادف گفت: قربانت شوم! این مرد سگی است که شما را می آزارد و من ترس آن را دارم که شما را بازگرداند و نمی دانیم در آن وقت وضع شما با منصور چگونه خواهد بود(و دوباره با شما چه رفتاری خواهد کرد). من و مرازم در این جا همراه شما هستیم. آیا اجازه می دهید تا ما گردن این مرد را بزنیم و کشته اش را در نهر آب بیندازیم؟ حضرت فرمود: «ای مصادف! خودداری کن و آرام باش». حضرت هم چنان از آن مرد می خواست که آن ها را برای رفتن آزاد بگذارد و پیاپی از او درخواست می کرد تا این که بیشتر شب گذشت. در آن هنگام، مأمور اجازه داد و امام(علیه السلام) عبور کرد. (وقتی از آن جا گذشتیم) حضرت فرمود: «ای مرازم! این بهتر است یا آنچه تو گفتی؟» عرض کردم: قربانت گردم این بهتر است. امام(علیه السلام) فرمود: «إِنَّ الرَّجُلَ یخْرُجُ مِنَ الذُّلِّ الصَّغِیرِ فَیدْخِلُهُ ذَلِک فِی الذُّلِّ الْکبِیرِ؛ چه بسا مردی[به جهت بی تابی و کم صبری] از یک ناراحتی ناچیز نجات یابد، ولی این نجات، او را گرفتار ناراحتی بزرگ تر کند». (کلینی، ۱۳۶۲، ج ۸، ص ۸۷ )

در این سیره مشاهده می شود که امام(علیه السلام) چگونه به یاران خود صبر در برابر دیگران و مدارا با آن ها را نشان، و عملاً به آن ها آموزش می دهد که صبر و خویشتن داری در برابر رفتار نادرست، راهی مؤثر جهت برقراری روابط و دست یابی به نتایج مورد نظر است.

نمونه دیگر، مربوط به سیرة امام(علیه السلام) در آموزش اصل حمایت از محرومان به روش آموزش عملی است. معلّی بن خنیس نقل می کند: در یک شب بارانی، امام صادق(علیه السلام) به طرف سایبان بنی ساعده حرکت کرد و من هم به دنبال آن حضرت به راه افتادم. در همین اثناء چیزی از دست آن حضرت بر زمین افتاد، پس فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ رُدَّ عَلَینَا؛ به نام خدا، خدایا! به من برگردان». راوی می گوید: من نزد حضرت پیش رفتم و سلام کردم، حضرت فرمود: «معلّی! تویی؟!» عرض کردم: آری، فدایت شوم. فرمود: «با دستان خود بگرد! (چون شب بود و هوا تاریک، و بایستی با مالیدن دست به روی زمین به دنبال گمشده گشت) اگر چیزی پیدا کردی آن را به من بده». راوی گفت: جست وجو کردم تا نانی را که پخش شده بود پیدا کردم و هر چه می یافتم، به آن حضرت می دادم تا سرانجام کیسه ای که همراه امام(علیه السلام) بود، پر از نان شد. عرض کردم: فدایت شوم! اجازه بده تا من به جای شما کیسه نان را بردارم. فرمود: «نه! من به این کار سزاوارترم، ولی تو به همراه من بیا!». راوی گفت: به سایبان بنی ساعده که رسیدیم در آن جا جمعی را دیدیم که خوابیده بودند. حضرت شروع کرد (به تقسیم نان ها) در زیر لباس و یا بر بالین هر یک از آن ها یک یا دو قرص نان گذاشت تا نفر آخر و بعد برگشتیم. من به حضرت عرض کردم: فدایت شوم! آیا این ها حق را می شناسند؟ (یعنی به خداوند و رسول خدا(ص) و امامت شما ایمان دارند؟) فرمود: «لَوْ عَرَفُوا لَوَاسینَاهُمْ بالدُّقَّةِ؛ چنان چه حق را می شناختند، ما نمک را نیز به آن ها می دادیم». (صدوق، ۱۴۰۶ق، ص۱۴۴ )

چنان که مشاهده می شود امام، معلّی را همراه خود برد تا شاهد چگونگی رفتار امام با نیازمندان باشد؛ زیرا مشاهده در اموری هم چون کمک به محرومان تأثیر بسیار زیادی در یادگیری رفتار اجتماعی صحیح دارد. فرد در ضمن مشاهده رفتار امام ، هم زمان چند نکته را می آموزد؛ این که به چه کسانی باید کمک کرد، نحوه کمک رسانی به چه شکل باشد، شرایط نامساعد مثل باران و تاریکی هوا مانعی برای کمک به نیازمندان نیست و این که میزان کمک را بنا به استحقاق افراد می توان افزایش داد.

۲) ایجاد موقعیت های تمرینی

در بحث تربیت، زمانی که مربی بینش و شناخت لازم نسبت به یک موضوع را برای فرد ایجاد کرد و انگیزه و گرایش کافی نیز در او به وجود آورد، می تواند با ایجاد یک موقعیت تمرینی و فراهم کردن زمینه برای انجام عمل توسط متربی، احتمال بروز رفتار را در او افزایش دهد.

امام صادق (علیه السلام) با شیوه های مختلف، یاران خود را برای انجام رفتارهای مثبت اجتماعی تمرین می داد؛ برای مثال، صفوان جمال می گوید: خدمت امام صادق  نشسته بودم که مردی از اهل مکه به نام «میمون » وارد شد و از نداشتن کرایه شکایت کرد. حضرت به من فرمود: «برخیز و برادرت را یاری کن». من برخاستم و همراه او رفتم تا خدا کرایه او را فراهم ساخت. سپس به مکان خود برگشتم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «برای حاجت برادرت چه کردی؟» عرض کردم: «پدر و مادر به قربانت! خدا آن را روا کرد. » حضرت فرمود: «أَمَا إِنَّک أَنْ تُعِینَ أَخَاک الْمُسْلِمَ أَحَبُّ إِلَی مِنْ طَوَافِ أُسْبُوعٍ بِالْبَیتِ مُبْتَدِئاً؛ همانا اگر برادر مسلمانت را یاری کنی، بهتر است نزد من از این که یک هفته به خانه کعبه طواف آغاز کنی». (حرعاملی، ۱۴۱۴ق، ج ۱۶، ص ۳۷۰)

گرچه حضرت می توانست خودش حاجت آن نیازمند را برطرف سازند، اما این کار را به یکی از افراد حاضر در جلسه می سپارد تا او در این موقعیت ایجاد شده، عملاً برای حل مشکل یک نیازمند تلاش کند.

نمونه دیگر از به کارگیری این روش توسط امام مربوط به ابوجعفر خثعمی است که می گوید: حضرت صادق کیسه زری به من داد و فرمود: «ادْفعْهَا إِلَی رَجلٍ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَلاَ تُعْلِمْهُ أَنِّی أَعْطَیتُک شَیئاً؛ این کیسه را به فلانی از بنی هاشم بده و به او نگو من داده ام!» خثعمی می گوید: من بردم و به او دادم. آن شخص گفت: خدا به کسی که داده، خیر بدهد. هر سال آن قدر به من می دهد که تا سال دیگر ما را کافی است؛ ولی جعفر بن محمد با آن ثروتی که دارد، یک شاهی به ما نمی دهد. (ابن ابی فارس، ۱۴۱۰ ق، ج ۲، ص ۸۲)

قرار گرفتن در چنین موقعیتی به طور حتم تأثیر زیادی روی فرد می گذارد و تجربة متفاوتی در رابطه با انفاق به او می دهد؛ به این معنا که شخص در می یابد انفاق به صورت ناشناس به قدری ارزش دارد که حتی با وجود چنین برخوردهای نادرستی، باز هم جا دارد که نام احسان کننده فاش نشود.

۳) نظارت و ارزیابی

اگر مربی به دادن اطلاعات در رابطه با یک موضوع و ایجاد انگیزه نسبت به آن اکتفا کند و پیگیری و نظارتی بر رفتار متربی نداشته باشد، نمی تواند به اهداف تربیتی خود دست یابد. زمانی که متربی، جدیت مربی را در تحقق اهداف تربیت مشاهده کند و بازخورد عمل خود را از جانب وی دریافت نماید، کنش و تمایلات رفتاری او تقویت خواهد شد.

آن چه از نظارت در این بحث مد نظر است، آگاهی یافتن مربی از رفتار متربی و نشان دادن بازخورد مناسب به آن می باشد؛ لذا این آگاهی چه به صورت مستقیم حاصل شود و چه مربی از راه های غیرمستقیم بر رفتار متربی اطلاع یابد، تحت عنوان نظارت قرار می گیرد.

در سیره تربیتی امام صادق مشاهده می شود که ایشان بر رفتارهای اجتماعی یاران و نوع برخوردش با دیگران نظارت داشت و اعمال ایشان را ارزیابی کرده و با نوع عکس العملی که از خود نشان می داد، آن ها را متوجه نتیجه این ارزیابی می نمودند. روشن است که نظارت ایشان با توجه به شرایط و محدودیت هایی که از جانب حکومت اِعمال می شد، بیشتر به صورت غیرمستقیم بوده است.

اسحاق بن عمار نقل می کند: من در کوفه بودم و برادران دینی بسیاری به دیدن من می آمدند و من دوست نداشتم مشهور شوم؛ زیرا بیم داشتم از این که بفهمند من شیعه هستم. از این رو به غلام خود گفتم: هر کس آمد و مرا خواست، بگو او این جا نیست. در همان سال به حج خانه خدا رفتم و امام صادق را ملاقات نمودم. در چهره اش نسبت به خودم احساس ناراحتی و تندی کردم. گفتم: فدایت شوم! چه چیز موجب خشم شما نسبت به من شده است؟ حضرت فرمود: «رفتاری که نسبت به برادران مؤمن خود داشته ای». گفتم: فدایت شوم! من فقط از این بیم داشتم که مشهور شوم و خدا می داند که چقدر آنان را دوست دارم. امامفرمود: «یا إِسْحَاقُ لاَتَمَلَّ زِیارَةَ إِخْوَانِک فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا لَقِی أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ فقَالَ مرْحَباً کتبَ اللَّهُ لَهُ مَرْحَباً إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ؛ ای اسحاق! از دیدار برادرانت خسته نشو؛ زیرا مؤمن هر گاه برادر مؤمنش را دیدار کند و به او تحیت گوید، خداوند تا روز قیامت برای او تحیت و درود می نویسد…». (صدوق، ۱۴۰۶ق، ص۱۴۶)

اما در مورد نظارت و ارزیابی مستقیمِ حضرت، می توان به این نمونه اشاره کرد:

یکی از پیروان امام نقل می کند: همراه شماری از دوستانم به عیادت یکی از شیعیان می رفتیم. میان راه امام صادق را دیدیم. ایشان پرسید: «به کجا می روید؟» گفتیم: به عیادت فلانی می رویم. حضرت فرمود: «بایستید! آیا قدری سیب، گلابی، بالنگ یا اندکی عطر و عود به همراه دارید؟» گفتیم: خیر. فرمود: «أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّ الْمَرِیضَ یسْتَرِیحُ إِلَی کلِّ مَا أُدْخِلَ بِهِ عَلَیه؛ مگر نمی دانید بیمار از این که کسی هدیه ای برایش ببرد، شاد می شود؟». (طبرسی، ۱۳۷۰، ص۳۶۲)

ملاحظه می شود که حضرت با نظارت بر نحوه عیادت رفتن یارانشان و ارائه رهنمود برای انجام هر چه بهتر آن، رفتار آن ها را در اجرای اصل اجتماعی برادری و مهرورزی تقویت می کند؛ به این معنا که با این نظارت و رهنمود، اقدام به عمل عیادت کردن در آن افراد تقویت گشته و در آینده به شکل صحیح و اصولی تکرار خواهد شد.

نتیجه گیری

با توجه به اهمیت تربیت اجتماعی در زندگی انسان، دست یابی به روشی مطمئن و کم خطا و در عین حال، جامع و کاربردی برای تحقق آن، جایگاه ویژه ای پیدا می کند. بدین منظور، از میان سیره معصومان، به بررسی سیره تربیتی امام صادق در زمینة آموزش روابط صحیح اجتماعی پرداخته شد؛ زیرا با توجه به تحولات سیاسی ویژه ای که در زمان ایشان رخ داد و در پی آن، قدرت از خاندان بنی امیه به بنی عباس انتقال یافت، فرصتی استثائی برای امام به وجود آمد تا در فضایی بازتر و ابعادی گسترده تر به فعالیت های تربیتی بپردازند.

روش های به دست آمده از سیره امام صادق با توجه به سه ساحت وجودی انسان یعنی، شناخت، عاطفه و رفتار عبارت اند از: تقویت بینش، تقویت گرایش و تقویت کُنش. هر یک از این روش ها، از طریق شیوه ها و فنونی قابل اجرا می باشند که در سیره امام نمونه های متعددی برای آن ها وجود دارد.

باید در نظر داشت از آن جا که ساحت های وجودی انسان از یکدیگر جدا نبوده و تأثیر و تأثر متقابل دارند، چنان چه مربی بخواهد به اهداف تربیتی خود دست یابد، می بایست از هر سه روش، یعنی تقویت بینش، تقویت گرایش و تقویت کُنش به صورت توأمان استفاده نماید؛ به این معنا که هم اطلاعات لازم را در خصوص رفتار مورد نظر در اختیار متربی قرار دهد و هم انگیزه او را به سمت رفتار مطلوب، تحریک کند و هم زمینة اقدام به عمل را در او فراهم سازد.

چنان که در این پژوهش ملاحظه شد، در راستای تقویت بینش، با توجه به شیوه های به دست آمده از سیره امام صادق می توان با آموزش معیارهای اصلی روابط صحیح اجتماعی، تبیین فلسفه رعایت آن ها و ایجاد بحث و گفت وگو درباره بایسته های رفتار اجتماعی، اطلاعات لازم را در اختیار افراد قرار داد. از طرفی با تحریک انگیزه های ایمانی، معرفی الگو از میان شخصیت های برجسته و مورد توجه افراد و نیز برخوردهای محبت آمیز هنگام بیان اصول روابط صحیح انسانی، به تقویت انگیزه و گرایش آن ها نسبت به انجام رفتارهای اجتماعی مناسب پرداخت. هم چنین در جهت تقویت کُنش افراد، با آموزش عملی و نیز ایجاد موقعیت های تمرینی برای او و در نهایت، نظارت بر چگونگی رفتارهای اجتماعی افراد و بیان ارزیابی خود نسبت به آن ها اقدام نمود.

باید خاطر نشان کرد نتایج این پژوهش می تواند برای هر فردی که قصد انجام تربیت اجتماعی دارد، اعم از والدین، معلمان مدارس، اساتید و حتی مبلغان دینی مفید و قابل استفاده باشد و از آن جا که در کنار هر شیوه ای که بیان شد، نمونه ای عینی و دقیق از نحوة اجرای آن توسط امام صادق وجود دارد، فهم روش و هدف به کارگیری آن برای مربیان آسان تر خواهد بود.

نکته پایانی آن که، آن چه در این نوشتار به عنوان روش های تربیتی امام صادق جهت آموزش اصول روابط اجتماعی معرفی گردید، تلاش کوچک و محدودی بود که به طور حتم، با اِعمال نظر کارشناسان و صاحب نظران، قابل اصلاح و تکمیل می باشد.

نویسنده:سمیه السادات موسوی

همچنین ببینید

قهرمانان ملی(آیت الله مدرس و استفاده از کالای ایرانی)

شهید آیت الله «سید حسن مدرس» ایشان دیدگاهی اقتصادی داشتند که باید پایبند به قدرت …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 24 = 32