خانه / شیوه های تبلیغ / شیوه های تبلیغی پیامبر اسلام (ص) / شيوه‏‌هاى تبليغى پيامبر (ص)/ محور اول بيان صريح عقايد و مواضع

شيوه‏‌هاى تبليغى پيامبر (ص)/ محور اول بيان صريح عقايد و مواضع

مقدمه:

محور اول: بيان صريح عقايد و مواضع

  1. اعلام اعتقادات قلبى براى مشركان
  2. سازش‏ناپذيرى و عدم نرمش در اصول
  3. برائت و اظهار بيزارى از شرك

 – برائت خفيف؛

 – برائت از عمل مشركان:

________________________________________

در این سلسله نوشتار روش‏هاى كلى دعوت پيامبر را در ده محور به ‏عنوان استراتژى‏ها و راهكارهاى اساسى تبليغ نبوى مطرح و تبيين خواهيم كرد و در ذيل هر محور، شيوه‏هاى جزئى، فرعى و عملى را همراه با نمونه‏ها و شواهد تاريخى و توضيحات ديگر بازگو خواهيم نمود.

محور اول: بيان صريح عقايد و مواضع

صاحب عقيده‏اى كه بر حق باشد دليلى براى كتمان و سرپوش نهادن بر اعتقاد خويش ندارد. او حقيقت محض را بدون پيرايه‏هاى زايد و به‏دور از خوف و هراس آشكار مى‏سازد. پيامبرى كه سخنش صدق و آيينش بر پايه حق و شريعتش برمبناى‏فطرت و پشتوانه‏اش، وحى الهى است، از چه چيز در اعلام عقيده‏اش واهمه داشته باشد؟!

پيغمبر گرامى اسلام به‏ويژه دربرابر مشركان عنود، هيچ‏گاه از اظهار عقيده خويش باز نماند و حتى در دوران پيش از بعثت و نيز دوره دعوت پنهانى دربرابر پرسش‏هاى گفته يا ناگفته قريش و ديگران عقايد خويش را به صراحت اعلام كرد و تنها تفاوت در اين بود كه در آن زمان، دعوتى آشكار در ميان نبود و او علناً كسى را به اعتقادى تازه فرا نمى‏خواند. در اين محور چند شيوه عملى را بررسى مى‏كنيم:

  1. اعلام اعتقادات قلبى براى مشركان

آيات متعددى از قرآن كريم، اعتقادات صريح پيامبر را دربرابر كفار و مشركان بيان مى‏كند؛ چه آياتى كه به نحو اخبار، سخنان و مواضع حضرتش را بازگو مى‏نمايد و چه آنها كه به سياق دستورى نازل شده و با توجه به تبعيت تامّ پيامبر از مفاد آيات، شكى نيست كه پيامبر آن اوامر را امتثال نموده و آن عقايد و مواضع را دربرابر مشركان ابراز نموده است.

قُلْ هُوَ رَبِّى لا إِلهَ إِلّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتابِ؛(۱)

بگو: اوست پروردگار من، معبودى به‏جز او نيست، بر او توكل كردم و بازگشت من به‏سوى اوست.

قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلاأُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ؛(۲)

بگو: جز اين نيست كه من مأمورم خدا را بپرستم به او شرك نورزم. به سوى او مى‏خوانم و بازگشتم به سوى اوست.

قُلْ يا أَيُّها الكافِرُونَ * لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ * وَلا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ * وَلاأَنَا عابِدٌ ماعَبَدْتُمْ…؛(۳)

بگو: اى كافران، آنچه مى‏پرستيد نمى‏پرستم، و آنچه مى‏پرستم شما نمى‏پرستيد، و نه آنچه پرستيديد من مى‏پرستم….

درباره شأن نزول اين سوره در سيره ابن هشام چنين آمده است:

پيامبر در حال طواف كعبه بود كه اسودبن مطلب بن اسد بن عبدالعزى و وليد بن مغيره و اميةبن خلف وعاص بن وائل سهمى كه در قوم خود صاحب نفوذ و منزلت بودند، نزد پيامبر آمده، گفتند: اى محمد بيا تا ما آنچه را تو مى‏پرستى بپرستيم و تو نيز آنچه را ما عبادت مى‏كنيم عبادت كن و در اين امر بزرگ با يكديگر شريك گرديم. آن‏گاه اگر معبود تو بهتر بود ما بهره خود از او گرفته‏ايم و اگر معبود ما نيكوتر بود تو نيز از آن بهره گرفته‏اى. پس خداى تعالى اين آيات را نازل فرمود: قُلْ يا أَيُّها الكافِرُونَ….(۴)

قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِينِى؛(۵)

بگو: خدا را مى‏پرستم، در حالى كه دينم را براى او بى‏آلايش مى‏گردانم.

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ،(۶) إِنَّ وَلِيِّىَ اللَّهُ الَّذِى نَزَّلَ الكِتابَ وَهُوَ يَتَوَلّى الصّالِحِينَ؛(۷)

در حقيقت، كسانى را كه به جاى خدا مى‏خوانيد، بندگانى امثال شما هستند… بى‏ترديد، سرور من آن خدايى است كه قرآن را فرو فرستاده و همو دوستدار شايستگان است.

  1. سازش‏ناپذيرى و عدم نرمش در اصول

آن‏گاه كه مخالفت‏ها و لجاجت ها دربرابر پيامبر متوجه اصول اعتقادى او مانند توحيد و معاد مى‏گرديد، هيچ‏گونه نرمش و تحمل از سوى حضرتش مشاهده نمى‏شد، چرا كه مهم‏ترين رسالت خويش را تثبيت توحيد خالص در ذهن و دل مخاطبان مى‏دانست. قرآن در مواضع متعدد به اين مهم اشاره مى‏كند:

قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّمواتِ وَالأَرضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلايُطْعَمُ قُلْ إِنِّى أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ؛(۸)

بگو: آيا غير از خدا – پديد آورنده آسمان‏ها و زمين – سرپرستى برگزينم و اوست كه خوراك مى‏دهد و خوراك داده نمى‏شود. بگو: من مأمورم كه نخستين كسى باشم كه اسلام آورده است.

علامه طبرسى در ذيل اين آيه مى‏نويسد:

بر اساس روايتى، اهل مكه به پيغمبر گفتند: اى محمد آيين قومت را ترك گفتى درحالى كه ما مى‏دانيم جز فقر تو را به اين امر وا نداشته، پس بيا تا ما از دارايى‏هاى خود براى تو گردآوريم و تو را از ثروتمندترين مردم گردانيم. پس آيه فوق نازل‏گرديد.(۹)

گاهى نيز قرآن به پيامبر هشدار مى‏دهد كه مبادا به طمع اقناع مشركان و جلب همراهى آنان، سر سوزنى به عقايد و مرامشان تمايل نشان دهى كه در اين صورت عذابى سخت در انتظار تو است‏(۱۰) و در جاى ديگر به صراحت از همراهى و اطاعت كافران نهى مى‏كند:

فلا تُطِع الْمُكذِّبِينَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ؛(۱۱)

پس، از دروغزنان فرمان نبر، دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى نمايند.

از جلوه‏هاى بارز سازش‏ناپذيرى در سيره عملى پيامبر، مقاومت آن بزرگوار دربرابر مساومه و چانه زدن‏هاى مشركان، پس از دعوت روشن و مستدلّ و منطقى اوست. مفسر ارجمند، سيد قطب در ذيل آيه فوق مى‏گويد:

اين نوعى مساومه (چانه زدن) است، چنان كه در تجارت مرسوم است و درنهايت امر، دو طرف به هم مى‏پيوندند، اما انسان معتقد هرگز چنين نمى‏كند. روايات متعددى مبنى بر سازش و گرايش مشركان به اسلام به شرط سازش و مداهنه رسول گرامى و ترك معايب بت‏ها و پيروى از بعض عقايد آنها به منظور حفظ آبروى ايشان دربرابر توده‏هاى عرب در تاريخ ذكر شده است، ولى چون اين درخواست‏ها در مورد اصل ديانت و عقايد بنيادين بود، هيچ‏گونه سازش و نرمشى را از سوى پيامبر در پى نداشته است. اما در خارج از اين قلمرو، پيامبر اسلام آسانگيرترين، نيكوكارترين و باگذشت‏ترين مردم بود.(۱۲)

وى آن‏گاه چند نمونه از اين برخوردها را برمى‏شمرد.

استاد شهيد مطهرى، در تبيين پاى‏بندى پيامبر به تحكيم اصول و اجراى حدودالهى در مقابل نرمش و مداراى او در امور فردى و حقوق شخصى چنين‏مى‏گويد:

پيامبر در مسائل اصولى هرگز نرمش نشان نمى‏داد، در حالى كه در مسائل شخصى فوق‏العاده نرم و مهربان بود و فوق العاده عفو و گذشت داشت، اينها نبايد با يكديگر اشتباه شوند.(۱۳)

استاد شهيد مرتضى مطهرى در ادامه بحث، پس از ذكر نمونه‏اى از نرمش پيامبر دربرابر يهودى شاكى و مدعى و حتى تحمل خشونت وى، ماجراى دزدى همسر يكى از اشراف قريش و عدم نرمش پيامبر در خصوص اجراى حكم و نپذيرفتن هرگونه وساطت را به تفصيل مطرح مى‏سازد.(۱۴)

نويسنده ديگر سيره نبوى، در اين باره مى‏نويسد:

پس از علنى شدن دعوت، مشركان قريش و اشرافيت عرب تلاش كردند تا نهضت به‏پاخاسته عليه منافع خود را نابود ساخته… و حداقل جلوى رشد آن را گرفته، متوقفش سازند و آن‏گاه به انحرافش كشند و در اين راه، همه امكانات و لوازم را به كار گرفتند؛ تحبيب، تطميع، تهديد و چون سودى نبخشيد، تهمت، شكنجه، آزار، اقدام براى قتل و در نهايت محاصره اقتصادى و سياسى همه جانبه. آنها همه توان و سياست و كياست خود را به كار گرفتند؛ فشار، ديپلماسى، فشار و ديپلماسى توأمان؛ اما هيچ‏كدام، پيامبر را به مداهنه نكشيد.»(۱۵)

  1. برائت و اظهار بيزارى از شرك

بى ترديد، وظيفه ابتدايى يك مبلّغ اظهار بيزارى از مخاطبان و يا حتى اعتقادات باطل آنها نيست؛ چه، اين كار موجب نفرت و از بين رفتن زمينه‏هاى پذيرش دعوت مى‏شود، بلكه كاربرد اين شيوه مستلزم تجربه نمودن شيوه‏هاى اقناعى است كه در صورت مؤثر نبودن آنها و عناد مخاطبان، ضرورت مى‏يابد.

مطالعه سيره پيامبر گرامى اسلامى(ص) در خلال آيات قرآن و روايات نشان مى‏دهد كه وى اين شيوه را جز در جايى كه اميدى به پذيرش دعوت از سوى مخاطبان نداشته به‏كار نبرده است، مضاف بر اين كه، اين شيوه را با دقت و ظرافت تمام و در طى مراحلى از ضعف و شدت اعمال نموده است؛

– برائت خفيف؛

كه مى‏توان تجلى آن را در آيات اعتقادى صريح كه از زبان پيامبر بيان مى‏شود يافت. نمونه بارز اين نوع برائت، جملات سوره <كافرون» است كه سير آيات و جملات در اين سوره بيانگر برائت متدرج بوده و با نزديك شدن به پايان سوره، لحن آن شديدتر مى‏شود؛ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ * وَلا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ… لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِىَ دِينِ؛ آنچه مى‏پرستيد، نمى‏پرستم، و آنچه مى‏پرستم شما نمى‏پرستيد… دين شما براى خودتان و دين من براى خودم.

برائت از اعتقاد شرك؛ كه در اين مرحله به اظهار عقايد خويش بسنده نمى‏كند، بلكه از اعتقاد شرك آلود مخاطبان لجوج نيز بيزارى مى‏جويد، البته همراه با استدلال‏هاى خدشه‏ناپذير عقلى و فطرى.

قُلْ أَىُّ شَى‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِىَ إِلَىَّ هذا القُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى‏ قُلْ لاأَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَإِنَّنِى بَرِى‏ءٌ مِمّا تُشْرِكُونَ؛(۱۶)

بگو: گواهى چه كسى از همه برتر است؟ بگو: خدا ميان من و شما گواه است. واين قرآن به من وحى شده تا به وسيله آن، شما و هر كس را برسد هشدار دهم. آيا واقعاً شما گواهى مى‏دهيد كه در جنب خدا خدايان ديگرى است؟ بگو: من‏گواهى نمى‏دهم. بگو: او تنها معبودى يگانه است و بى‏ترديد، من از آنچه شريك او قرار مى‏دهيد، بيزارم.

وَأَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النّاسِ يَوْمَ الحَجِّ الأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِى‏ءٌ مِنَ المُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ؛(۱۷)

و [اين آيات ] اعلامى است از جانب خدا و رسولش به مردم در روز حج اكبر كه خدا و پيامبرش دربرابر مشركان تعهدى ندارند [و از آنان بيزارند].

– برائت از عمل مشركان:

به گواهى كتب سيره، پيامبر پس از نزول فرمان دعوت خويشاوندان چند بار، آنان را به وليمه و مهمانى دعوت نمود و پيام اسلام را به گوش آنها رساند و چون پيام حق به گوش دل نگرفتند و نپذيرفتند و در هر بار جز على كسى به نداى او پاسخ مثبت نداد، نوبت به برائت رسيد؛ برائت از عمل مشركان، هرچند از خويشان پيامبر باشند. به پيامبر دستور داده شد:

وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ * وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤْمِنِينَ * فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّى بَرِئٌ مِمّا تَعْمَلُونَ؛(۱۸)

و خويشان نزديكت را هشدار ده. و براى آن مؤمنانى كه تو را پيروى كرده‏اند، بال خود را فرو گستر و اگر تو را نافرمانى كردند، بگو من از آنچه مى‏كنيد بيزارم.

قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِى خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ؛(۱۹)

بگو: خدا؛ آن‏گاه بگذار تا در ژرفاى باطل خود به بازى سرگرم شوند.

قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَىَّ إِجْرامِى وَأَنَا بَرِى‏ءٌ مِمّا تُجْرِمُونَ؛(۲۰)

بگو: اگر آن را به دروغ سر هم كرده‏ام گناه من بر عهده خود من است، ومن از جرمى كه به من نسبت مى‏دهيد بيزارم.

نكته شايان ذكر در اين‏جا همراهى اين برائت با مهربانى نسبت به مؤمنان و پيروان صديق است كه با تعبير زيباى بال گشودن ذكر شده كه عمق و عظمت اين مهربانى را حكايت مى‏كند. پس برائت پيغمبر از شرك همراه با خفض جناح و بال گشودن مهربانانه براى مؤمنان، مفهوم و جايگاه مؤثر خود را مى‏يابد.

________________________________________

پی نوشت:

۱ – رعد (۱۳) آيه ۳۰٫

۲ – همان، آيه ۳۶٫

۳ – كافرون (۱۰۹) آيات ۱ – ۴٫

۴ – ابن‏هشام، السيرةالنبويه، تحقيق محمد محيى الدين عبدالحميد، ج ۱، ص‏۳۶۲٫

۵ – زمر (۳۹) آيه ۱۴٫

۶ – اعراف (۷) آيه ۱۹۴٫

۷ – همان، آيه ۱۹۶٫

۸ – انعام (۶) آيه ۱۴٫

۹ – طبرسى، مجمع البيان، ج ۴، ص‏۲۷۹٫

۱۰ – اسراء (۱۷) آيات ۷۴ – ۷۵: <و اگر تو را استوار نمى‏داشتيم، قطعاً نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل‏شوى، در آن صورت حتماً تو را دو برابر در زندگى و دو برابر پس از مرگ، عذاب مى‏چشانيديم، آن‏گاه دربرابر ما براى خود ياورى نمى‏يافتى.»

۱۱ – قلم (۶۸) آيه ۹٫

۴۱۲ – سيد قطب، فى ظلال القرآن، ج ۶، ص۳۶۵۹٫

۱۳ – استاد شهيد مرتضى مطهرى ، سيرى در سيره نبوى، ص‏۲۳۶٫

۱۴ – همان، ص‏۲۳۸ به بعد.

۱۵ – مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، دفتر دوم، <سيره اجتماعى»، ص ۹۹٫

۱۶ – انعام (۶) آيه ۱۹٫

۱۷ – توبه (۹) آيه ۲٫

۱۸ – شعراء (۲۶) آيات ۲۱۴ – ۲۱۶٫

۱۹ – انعام (۶) آيه ۹۱٫

۲۰ – هود (۱۱) آيه ۳۵٫

همچنین ببینید

چگونه پیامبر (ص) توانست جامعه جاهلی را تغییر دهد؟ [قسمت نخست]

حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی موسوی روحانیت و حوزه های علمیه، پس از اهل …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 + 1 =