خانه / آزاد / هدیۀ بی‌ارزش

هدیۀ بی‌ارزش

سيد نيما حسيني

داستان محاکمۀ گالیلئو گالیله در دادگاه تفتیش عقائد، به خاطر نفی این گزارۀ به ظاهر دینی که «زمین مرکز عالم نیست» آن قدر مشهور است که نیازی به بازروایت آن نیست؛ اما از میان همۀ این گفت‌وگوها، یکی از سخنرانی‌های کمتر شنیده شدۀ گالیله، می‌تواند شروع خوبی برای این یادداشت باشد. او می‌گوید: «بزرگان کلیسا، همواره به ما گفته‌اند که بزرگ‌ترین نعمتی که خداوند به انسان عطا کرده، عقل است؛ اما هر بار که می‌خواهیم مطلبی با رجوع به عقل بفهمیم، در مقابل ما ایستند!» گالیله حرف خود را با این مثال توضیح می‌دهد که: «این کار، مِثل آن است که من ساعتی را به عنوان هدیه به شما بدهم و بعد از شما بخواهم که این ساعت را به مچ خودتان ببندید، اما وقتی خواستید زمان را بفهمید، نباید از آن استفاده کنید؛ بلکه باید از دیگری بپرسید. من ظاهراً به شما هدیه‌ای داده‌ام، اما در حقیقت، شی سنگینی را همراه شما کرده‌ام که جز آزار و اذیت، نتیجه‌ای برایتان ندارد».

داستان برخورد کلیسا در ابتدای قرن ۱۷میلادی با عقلانیت، داستانی نیست که در آن بازۀ زمانی از تاریخ، منجمد شده باشد؛ بلکه داستان گفتمان خطرناکی است که از آغاز پیدایش بشر(۱) به شکل‌های گوناگون، در جریان بوده و تاکنون نیز ادامه دارد: گفتمان جاهلیت در برابر گفتمان عقلانیت.

اما گفتمان جاهلیت برای غفلت از نگاه به ساعتِ عقل، چه راه‌هایی را در طول تاریخ تجربه کرده و برای جبهۀ جاهلان تجویز می‌کند؟

در قرآن کریم یکی از مهم‌ترین عناصر گفتمان جاهلیت، استناد به «گفتار و رفتار پدران» معرفی شده است. نمونه‌های زیادی از این گفتمان را می‌توانید ذیل عنوان «وَجَدنا» در قرآن کریم ببینید. مخالفین ابراهیم، یکی از مهم‌ترین دلایل سبکِ زندگیِ مشرکانۀ خود را، منطقی به نام «رفتار پدرانمان» می‌دانستند.(۲) مخالفین موسی به او می‌گفتند: تو می‌خواهی ما را از چیزی که پدرانمان بر آن بودند، رویگردان کنی؟(۳) و مخالفین رسول خدا نیز دلیل اقدامات زشت خود را این‌گونه مستدلّ می‌کردند: «پدران خود را بر آن يافتيم».(۴) در همین راستا، این گزارش قرآن کریم که حاکی از ثابت بودن این عنصر در گفتمان جاهلی است، بسیار قابل توجه است: «در هيچ شهرى پيش از تو هشدار دهنده‏اى نفرستاديم، مگر آنكه خوشگذرانانِ آن گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى [و راهى‏] يافته‏ايم و ما از پى ايشان راهسپاريم‏».(۵)

یکی دیگر از عناصر گفتمان جاهلیت، که در قرآن و روایات به آن اشاره شده، پرداختن عامدانه به حواشی، برای در امان ماندن از گزندِ تلخِ حقیقت -که ره آوردِ عقلانیت است- می‌باشد. یکی از این حواشی، مسئلۀ «تمکّن مالی» است. دشمنان نوح یکی از دلایل ایمان نیاوردن خود را، فقر اطرافیان نوح می‌دانستند. آنها به صراحت نوح را دروغگو می‌نامیدند و این‌گونه استدلال می‌کردند: «ما تو را جز بشرى مثل خود نمى‏بينيم، و جز [جماعتى از] فرومايگانِ ما، آن هم نسنجيده، نمى‏بينيم كسى تو را پيروى كرده باشد، و شما را بر ما امتيازى نيست، بلكه شما را دروغگو مى‏دانيم.‏»(۶) فرعون در پاسخ استدلالات موسی و هارون که با لباس‌های پشمین و فقیرانه‌ای برای دعوت او آمده بودند، این‌گونه پاسخ می‌دهد: «آيا از اين دو، در شگفت نيستيد كه با من در باب بقاى عزّت و سلطنتم شرط مى‌كنند و خود چنان‌كه مى بينيد در عين بينوايى و خوارى هستند. چرا دستبندهاى زرين به دست‌هايشان آويخته نيست؟»(۷) مشرکان مکه نیز، شرط ایمان آوردن به رسول خدا را دور شدن افراد فقیر از اطراف ایشان می‌دانستند. شرطی که با این بیان خدا خطاب به رسول گرامی، رد می‌شود: «و كسانى را كه پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان مى‏خوانند -در حالى كه خشنودى او را مى‏خواهند- مران!»(۸)

از سوی دیگر، منطق قرآن کریم در برخورد با عقاید و تفکرات گوناگون، منطقِ «قضاوت عاقلانه» است. جالب اینجا است که در بیان قرآن کریم، کسانی که با این منطق به بررسی آرا و نظرات می‌پردازند، علاوه بر اینکه با وصف «هدایت شده»(۹) مورد تحسین قرار گرفته‌اند، از ایشان با نام «صاحبان مغز»(۱۰) هم یاد شده است: «آنها کسانی هستند که به سخن گوش فرامى‏دهند و از بهترين آن پيروى مى‏كنند؛ اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان».(۱۱) و جالب‌تر اینکه قرآن کریم، خردمندان را منحصر به این دسته از افراد کرده است.(۱۲)

بگذارید سری هم به زمانۀ خودمان بزنیم. امروز هم اگرچه گاهی منطق «گفتار و رفتار پدران» و «تمکّن مالی» بر منطق «قضاوت عاقلانه» غلبه پیدا می‌کند، با این حال علاوه بر کاربرد عناصر قدیمی، شاهد عناصر دیگری نیز در گفتمان جاهلی هستیم. فراگیری رسانه‌های مجازی، دستیابی به اخبار -حتی کوچک‌ترین آن- از هر کجای جهان -حتی دورافتاده‌ترین مناطق آن- را به سادگیِ لمسِ صفحۀ شیشه‌ایِ گوشی‌های همراه، برای افراد مختلف امکان‌پذیر کرده است. این مهیا بودن زمینۀ انتقال اطلاعات، کاربران را قانع می‌کند تا با دلایل و توجیهات گوناگون، به انتقال (فوروارد کردن) اخبار از اینجا به آنجا بپردازند. طبیعی است که این سرعتِ در انتقال، که با نوعی سرگرم شدن نیز همراه است، شخص را بی‌توجه به مسئولیت‌های مرتبط با آن می‌کند. یکی از این مسئولیت‌ها، سنجش عقلانی پیام‌هایی است که توسط افراد ردّ و بدل می‌شود. از آنجا که شخص نمی‌تواند برای هر گزارۀ ارسالی، زمانی را نیز به اعتبار سنجی آن اختصاص دهد، دست به انتخاب میزان و معیار جایگزین می‌زند. نتیجه آن می‌شود که در بسیاری از موارد، منطق «خودم شنیده‌ام»، جایگزین قضاوت عقلانی می‌شود. به عبارت دیگر، امروز هم ساعت عقل بر بدن انسان سنگینی می‌کند، اما با جایگزین‌های جدیدی که یکی از مهم‌ترین آنها، عبارت «خودم شنیده‌ام» و ملحقات آن مثل «فلانی گفت»، «همه شنیدن» و… است. حالا با این نگاه، یک بار دیگر سری به فضای مجازی بزنید؛ شما هم با ما موافق خواهید شد که گفتمان خطرناک جاهلیت که از آغاز پیدایش بشر به شکل‌های گوناگون در جریان بوده، هنوز هم ادامه دارد، اما در لباسی جدید.

پی‌نوشت‌ها:

(۱) قرآن کریم در آیات ۲۷ تا ۳۵ سورۀ مائده، گفت‌وگویِ دو فرزند آدم با یکدیگر که منجر به مشاجره و قتل یکی از آنها می‌شود را به تفصیل بیان می‌کند. جدال میان دو فرزند آدم، از این رو بود که وقتی قربانی یکی قبول و قربانی دیگری رد شد، آتش حسد در دل صاحبِ قربانیِ مردود افتاد و بدون آنکه فکر کند که برادرش در این قبولی یا رد تأثیری نداشته، تهدید و اقدام به قتل او کرد. جالب اینجا است که برادر دیگر -که با مراجعه به آیات دیگر قرآن، می‌توان او را فردی عالم و عاقل یافت (المیزان: ج۵/۴۵۲٫)- در پاسخ تهدیدها و خشونت‌ها، گفتمان عقلانی را برگزیده و جز به زبان تعقل سخن نگفت. او در پاسخ به تهدید قتل از سوی برادرش، این‌گونه پاسخ می‌دهد: «تو اگر دست خود را به سوى من دراز كنى كه مرا بكشى، من هرگز دست خود به سويت و براى كشتنت دراز نخواهم كرد، زيرا من از خدا كه مالك و مدبر همۀ عالم است، می‏ترسم».

پی نوشت

(۱)(مائده(۵):۲۸٫)

(۲) انبیاء(۲۱):۵۳٫

(۳) یونس(۱۰):۲۳٫

(۴) اعراف(۷):۲۸٫

(۵) زخرف(۴۳):۲۳٫

(۶) هود(۱۱):۲۷٫

(۷) نهج البلاغه: خطبۀ۱۹۲٫

(۸) انعام(۶):۵۲٫

(۹) هَداهُمُ اللَّهُ.

(۱۰) أُولُوا الْأَلْباب‏.

(۱۱) زمر(۳۹):۱۸٫

(۱۲) علامه طباطبایی، سید محمد حسین: «المیزان»، ترجمۀ محمدباقر موسوی همدانی، ج۱۷، ص۳۸۱٫

همچنین ببینید

دو روی سکۀ تفكر /رابطۀ آزاداندیشی و تعصب

علی سرابیار «روزی در مسجد پیامبر نشسته بودم که گفت‌وگوی یک مرد زندیق با رفیقش، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 44 = 47