خانه / شیوه های تبلیغ / شیوه های تبلیغی پیامبر اسلام (ص) / شیوه های تببلیغی پیامبر اسلام(ص)/ محور دوم: دعوت بر اساس بصيرت

شیوه های تببلیغی پیامبر اسلام(ص)/ محور دوم: دعوت بر اساس بصيرت

در دعوت هيچ پيامبر الهى، از جهل و غفلت و عوامفريبى اثرى نيست و هر چه هست بر پايه آگاهى و بصيرت باطنى بنا شده است. اگر زرمداران و زورمندان عالم براى باقى ماندن بيشتر بر مسند دنيوى به جهل و غفلت و فريب مردم تكيه مى‏كنند، در مرام انبيا، بالعكس، جزآگاهى و علم و بصيرت مطلوب نمى‏باشد و گرايشى كه مستند به شناخت و معرفت دل نباشد، پوچ و متزلزل شمرده مى‏شود. تاريخ اسلام مملو از رشادت‏ها و جان نثارى‏هاى كسانى است كه آگاهانه اسلام را پذيرفته و در راه آن تن به خطر داده‏اند و تا سر حد جان بر آن پاى فشرده‏اند.

از اين روست كه پيامبر طريقه و استراتژى خود و پيروانش را در دعوت آگاهانه به سوى خدا خلاصه مى‏كند؛

قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلىَ اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِى؛(۱)

بگو: اين است راه من، كه من و هر كس پيروى‏ام كرد، با بينايى به سوى خدا دعوت مى‏كنيم، در اين محور، شيوه‏هاى عملى و جزئى از اين قرارند:

محور دوم دعوت پيامبر اسلام بر پايه‏هاى زير استوار است:

    استدلال منطقى و فطرى

گفتارها و حتى برخى كردارهاى نبى گرامى اسلام در طول زندگى پرحادثه‏اش مشتمل بر استدلال‏هاى متين و برهان‏هاى فطرت پسند است. پيامبر با اين استدلال‏ها آهنگ متزلزل ساختن ساختار پوچ عقايد مشركان را داشته و از طريق بيدار كردن فطرت پاك آدمى، سعى در آمادگى او براى پذيرش حقيقت مى‏نمايد؛ گاهى وجود خداوند را براى خلقت آسمان و زمين غير قابل ترديد مى‏شمرد:

أَفِى اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّمواتِ وَالأَرضِ؛(۲)

آيا در وجود خدايى كه آفريننده آسمان‏ها و زمين است ترديدى وجود دارد؟!

و گاهى خدايان دروغين را از آفرينش مگسى عاجز مى‏داند:

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ؛(۳)

كسانى را كه جز خدا مى‏خوانيد حتى مگسى نمى‏آفرينند، هرچند براى آن اجتماع‏كنند.

و گاهى وجود خدايان متعدد را مايه تباهى هستى مى‏شمرد، در حالى كه نظام آسمان و زمين بس استوار و متقن است.

لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلّا اللَّهُ لَفَسَدَتا؛(۴)

اگر در آسمان‏ها و زمين خدايانى جز الله بودند جهان به تباهى كشيده مى‏شد.

قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلا نَفْعاً؛(۵)

بگو: آيا غير از خدا، چيزى را كه اختيار سود و زيان شما را ندارد مى‏پرستيد؟

قُلْ لَوْ كانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَما يَقُولُونَ إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى‏ ذِى الْعَرْشِ سَبِيلاً؛(۶)

بگو: اگر چنان كه مى‏گويند با او خدايانى [ديگر] بود، در آن صورت، حتماً در صدد جستن راهى به سوى عرش الهى بر مى‏آمدند.

قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أتَّخِذُ وَلِيّاً فاطِرِ السَّمواتِ وَالأَرضِ؛(۷)

آيا به جز خدايى كه خالق آسمان‏ها و زمين است سرپرستى بگيرم.

أَإِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ؛(۸)

آيا معبودى با الله وجود دارد؟! بگو اگر راست مى‏گوييد، دليل خود بياوريد.

قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ؛(۹)

بگو: آيا از شريكان شما كسى هست كه به سوى حق رهبرى كند؟

 

    دعوت به بررسى بى‏طرفانه موضوعات

در حالى كه دشمنان انبيا به سبب نداشتن پشتوانه استدلالى استوار، در هنگام مواجهه با داعى حق برخود مى‏پيچند و به هر رطب و يابسى براى باقى ماندن بر كرسى مجادله متوسل مى‏شوند، پيامبران و صاحبان دعوت‏هاى الهى با دلى آرام و ضميرى مطمئن و مستظهر به برهان‏هاى قاطع آسمانى بر جاى خويش استوارند و مخاطبان را به تفكر و بررسى بى‏طرفانه و علمى موضوع فرا مى‏خوانند؛ نمونه اين نوع برخورد را در آيات تحدى قرآن شاهديم كه طبعاً از زبان پيامبر به مخالفان ابلاغ شده است:

وَإِنْ كُنتُمْ فِى رَيْبٍ مِمّا نَزّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثلِهِ؛(۱۰)

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك داريد، پس – اگر راست مى‏گوييد – سوره‏اى مانند آن بياوريد.

لحن آيه فوق، بيانگر اطمينان و اعتماد گوينده به پشتوانه‏اى قوى و لايزال است. همچنين در پاسخ به تهمت‏ها و حمله‏هاى تبليغاتى و جنگ روانى دشمن، اين شيوه توسط پيامبر اتخاذ مى‏شود:

قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَفُرادى‏ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ؛(۱۱)

بگو من به شما يك اندرز مى‏دهم كه؛ دو بدو و به تنهايى براى خدا بپاخيزيد، سپس بينديشيد كه رفيق شما هيچ گونه ديوانگى ندارد. او شما را از عذاب سختى كه در پيش است جز هشدار دهنده‏اى نيست.

يكى از نويسندگان در اين زمينه مى‏نويسد:

دربرابر تهمت‏هاى سحر، جنون و غيره، قرآن نمى‏گويد كه داعيه (مبلّغ) با شيوه خطابى و با حرارت به دفع تهمت‏ها و نفى دروغ‏ها بپردازد، يا با ادله و براهين خلاف آن را اثبات‏كند، چرا كه شايعه جنون يا تهمت‏هاى ديگر در ميان مردمى گسترش يافته كه احساسات تحريك شده‏شان نه با غوغا و نه با برهان آرام مى‏يابد، بلكه مبلّغ با تكيه بر ارشادات قرآن هيچ وقعى به تهمت‏ها نمى‏نهد و خودرا منتقد ديدگاه‏هاى مخالفان قلمداد نمى‏كند، بلكه تنها مخاطبان را به بررسى بى‏طرفانه جريان و تفكر منطقى در جوى سالم و آرام فرا مى‏خواند؛ درست شبيه متهمى كه چون به برائت و بى گناهى خويش اطمينان كامل دارد با فرياد در صدد تبرئه خويش برنمى‏آيد، بلكه محكمه و شاهدان را به مطالعه اسناد و مدارك دعوت مى‏نمايد. نتيجه اين شيوه آن خواهد بود كه مخاطبان از گمراهى به درآيند و همچنين به طور غير مستقيم، قوت انديشه و پيام تبليغى مبلّغ بروز خواهد يافت.(۱۲)

    ترديدافكنى در ميان مخالفان

از آن‏جا كه عقيده باطل چون كف روى آب، ميان تهى و عارى از اصالت و استحكام است (فَأَمّا الزَّبَدُ فَيَذهَبُ جُفاءً) متزلزل ساختن بنياد آن آسان‏تر از بنا نهادن بنياد توحيد است. پيامبر گرامى اسلام در مواضع متعدد، اين شيوه را تجربه كرده و با القاى شك و ترديد عقايد مخالفان را مورد هجوم قرار داده است، كه آيات قرآن به‏خوبى از آن حكايت مى‏نمايد:

قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمواتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَإِنّا أَوْ إِيّاكُمْ لَعَلى‏ هُدًى أَوْ فِى ضَلالٍ مُبِينٍ؛(۱۳)

بگو:كيست كه شما را از آسمان‏ها و زمين روزى مى‏دهد؟ بگو: خدا، و در حقيقت يا ما و يا شما بر هدايت يا گمراهى آشكاريم.

در اين آيه، خداوند با تحدى و تهاجم به مناظره با كفار نمى‏پردازد، بلكه با تلاشى براى ايجاد شك در اعماق وجود آنها سعى مى‏كند تا فطرت خفته و نهاد نهفته ايشان را بيدار و متوجه حقيقت كند، تا خود به بطلان اعتقادشان واقف شوند و به نور ايمان مهتدى گردند.(۱۴)

و درجاى ديگر مى‏فرمايد: أَأَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ؛(۱۵) آيا شما داناتريد يا خدا؟!

در اتخاذ اين شيوه، نوعى تنازل مقطعى از مواضع خدشه‏ناپذيرداعى و به عبارت ديگر نوعى همراهى با مخاطب لازم است كه فوايد بسيارى از جمله جلوگيرى از تعصب و تندخويى مخاطب را در عرصه مبارزه فكرى در بر دارد.

    دعوت به مشتركات

از آن‏جا كه وظيفه هر مبلّغ، جذب دل‏هاى مردمان به منظور ارشاد و هدايت عقل‏هاست، پيامبر از هر راه ممكن تلاش مى‏نمود فاصله ميان دل‏ها و عقل‏ها را به حداقل برساند. بدين‏منظور، در مواجهه با يهود و نصارا و حتى مشركان، بر عقايد صحيح و قابل قبولشان تأكيد مى‏كرد، تا آن عقايد را پلى براى ارتباط و پشتوانه‏اى براى ارائه عقايد جديد قرار دهد.

پيامبر با هدايت قرآن، مأموريت يافت تا اهل كتاب را اين‏چنين به عقايد مشترك فراخواند:

قُلْ يا أَهْلَ الكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ أَلّا نَعْبُدَ إِلّا اللَّهَ وَلانُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلايَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ؛(۱۶)

بگو: اى اهل كتاب، بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه: جزخدا را نپرستيم و چيزى را شريك اونگردانيم و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد. پس اگر اعراض كردند، بگوييد: شاهد باشيد كه ما مسلمانيم.

همچنين در سوره عنكبوت، به همه مسلمانان دستور مى‏دهد:

وَلا تُجادِلُوا أَهْلَ الكِتابِ إِلّا بِالَّتِى هِىَ‏أَحْسَنُ إِلّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنّا بِالَّذِى أُنْزِلَ إِلَيْنا وَأُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلهُنا وَإِلهُكُمْ واحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ؛(۱۷)

و با اهل كتاب جز با شيوه‏اى كه بهتر است مجادله مكنيد مگر با كسانى از آنان كه ستم كردند و بگوييد: به آنچه به سوى ما نازل شده و آنچه به‏سوى شما نازل شده ايمان آورديم و خداى ما و شما يكى است و ما تسليم اوييم.

در اين آيه‏ها و مشابه آن به شيوه جديدى از تبليغ قرآنى در مقابل گروه‏هاى ديگر برمى‏خوريم كه يك شيوه عملى مبتنى بر يافتن نقاط التقا و اشتراك است تا از طريق آن به دعوت بپردازد و وارد جزئيات شود، به جاى آن كه از ابتدا نقاط اختلافى و تعصب انگيز را مطرح سازد. ازاين‏رو آيات فوق به توحيد كه قدر مشترك اديان است تأكيد دارد و پيامبر را فرمان داده كه به اين شيوه مجهز باشد.»(۱۸)

اين شيوه نزديك به روش مناظره منطقى است كه در آن از مسلمات خصم براى اقناع او كمك گرفته مى‏شود، با اين تفاوت كه در شيوه دعوت به مشتركات، ملاك طرح موضوع، اعتقاد مخاطبان به تنهايى نيست بلكه اشتراك دو طرف در قبول آن، معيار طرح موضوع در دعوت است.

پی نوشت:

۱ – يوسف (۱۲) آيه ۱۰۸٫

۲ – ابراهيم (۱۴) آيه ۱۰٫

۳ – حج (۲۲) آيه ۷۳٫

۴ – انبياء (۲۱) آيه ۲۲٫

۵ – مائده (۵) آيه ۷۶٫

۶ – اسراء (۱۷) آيه ۴۲٫

۷ – انعام (۶) آيه ۱۴٫

۸ – نمل (۲۷) آيه ۶۴٫

۹ – يونس (۱۰) آيه ۳۵٫

۱۰ – بقره (۲) آيه ۲۳٫

۱۱ – سبأ (۳۴) آيه ۴۶٫

۱۲ – محمد حسين فضل الله، اسلوب الدعوة فى القرآن، ص ۷۰ – ۷۱٫

۱۳ – سبأ (۳۴) آيه ۲۴٫

۱۴ – محمد حسين فضل الله، اسلوب الدعوة فى القرآن، ص‏۶۴٫

۱۵ – بقره (۲) آيه ۱۴۰٫

۱۶ – آل عمران (۳) آيه ۶۴٫

۱۷ – عنكبوت (۲۹) آيه ۴۶٫

۱۸ – محمد حسين فضل الله، اسلوب الدعوة فى القرآن، ص ۷۶٫

همچنین ببینید

چگونه پیامبر (ص) توانست جامعه جاهلی را تغییر دهد؟ [قسمت نخست]

حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی موسوی روحانیت و حوزه های علمیه، پس از اهل …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + 2 =