خانه / شیوه های تبلیغ / شیوه های تبلیغی پیامبر اسلام (ص) / شیوه های تبلیغی پیامبر اسلام(ص) / محور سوم: ابتكار عمل در دعوت

شیوه های تبلیغی پیامبر اسلام(ص) / محور سوم: ابتكار عمل در دعوت

از جمله راهكارهاى اساسى تبليغ رسول گرامى اسلام، فعاليت پى‏گير و ابتكار عمل مدام در ايجاد فرآيندهاى تبليغى با دامنه‏ها و وسعت‏هاى مختلف است؛ پيامبر(ص) با بهره‏گيرى از روحيه شاد و فعال و با روى گشاده و پذيراى همگان، همواره در صدد يافتن دوستان و معاشران جديد يعنى شكار دل‏ها بود. اين امر به گسترش دامنه دعوت به افراد، قبايل، شهرها و قريه‏هاى دور و نزديك منجر مى‏گشت. نكته اساسى در اين است كه پيامبر هيچ‏گاه به اميد مراجعه آدميان به او براى كسب تكليف و جلب هدايت در جايى نيارميد و ننشست، بلكه همواره در پى يافتن گوش‏هاى شنوا و دل‏هاى حق‏پذير و كام‏هاى تشنه هدايت بود. جمله مشهور امام على(ع) در نهج البلاغه از گوياترين تعابير در اين باب است كه او را <طبيب دوّار» خوانده است؛ طبيبى كه در هر جا به معالجه و شفاى بيماران روحى و اخلاقى و فكرى مبادرت مى‏ورزد و با دلسوزى و شفقت تمام آنها را درمان مى‏كند.(۱)

تحرك بسيار و تلاش بى وقفه پيامبر اكرم(ص) بويژه در سيزده سال نخست بعثت كه دوران ويژه دعوت فردى و اجتماعى بود در تاريخ تبليغ دينى بى نظير است. مجموعه آيات قرآنى و روايات وارده در اين زمينه نشان مى‏دهد كه پيامبر هيچ‏گاه از كار دعوت مستمر و تبليغ دائم غافل نبود و در اين مسير، روز و شب و خستگى و نوميدى نمى‏شناخت و از هيچ نوع فداكارى دريغ نمى‏كرد.

مراجعه‏اى مختصر به آيات قرآن كه پيامبر را از تلاش بيش از حد وظيفه و توانش منع‏مى‏كند در اثبات مطلب فوق كافى است:

فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَّفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ‏يُؤْمِنُوا بِهذَا الحَدِيثِ أَسَفاً؛(۲)

شايد، اگر به اين سخن ايمان نياورند، تو جان خود را از اندوه، در پيگيرى كارشان تباه‏كنى.

طه‏ * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ القُرآنَ لِتَشْقى‏؛(۳)

طاها، قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به رنج افتى.

وَماأَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ؛(۴)

و تو وكيل و اختيار دار آنان‏نيستى.

إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ * لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ؛(۵)

تو تنها تذكر دهنده‏اى و بر آنان سلطه ندارى.

إِنَّكَ لا تَهْدِى مَنْ أَحْبَبْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ؛(۶)

در حقيقت، تو هر كس را دوست دارى نمى‏توانى راهنمايى كنى، ليكن خداست كه هركس را بخواهد راهنمايى مى‏كند.

اين آيات، از سويى شفقت زايدالوصف پيامبر بر انسان‏هاى گمراه را مى‏رساند و از ديگرسو، بيانگر مجاهدت‏هاى طاقت فرساى او در راه ابلاغ پيام الهى به جان و دل مردم است. در طبقات ابن سعد چنين آمده:

شيوه پيغمبر از آغاز دعوت علنى اين بود كه هر سال در هنگام موسم حج به منزلگاه‏هاى حجاج در عكاظ، مجنة و ذى المجاز وارد مى‏شد و آنان را به حمايت از خويش به‏منظور ابلاغ رسالت الهى مى‏خواند و دربرابر، وعده بهشت مى‏داد، اما هيچ‏كس اجابتش نمى‏كرد؛ حتى از قبايل گوناگون سراغ مى‏گرفت و خطاب به آنان ندا مى‏داد: ياايها الناس قولوا لا اله إلّا الله تفلحوا و تملكوا بها العرب و تذل لكم العجم و اذا امنتم كنتم ملوكاً فى‏الجنة (بگوييد جز الله خدايى نيست تا رستگار شويد و عرب را تحت حاكميت خود درآوريد و عجم دربرابرتان تسليم شود. اگر ايمان آوريد پادشاهان بهشت خواهيدبود).(۷)

نمونه ديگر از تحرك شايان توجه رسول‏خدا(ص) را طبرى، مورخ مشهور يادآور مى‏شود:

پيامبر از ورود هيچ تازه واردى از عرب كه داراى نام و شهرت و شرافتى بود مطلع نمى‏شد، مگر آن كه به نزد او مى‏رفت و دعوت خويش را بدو عرضه مى‏كرد.(۸)

در باب ابتكار عمل تبليغى پيامبر شيوه‏هاى عملى و جزئى متعددى وجود دارد كه به بيان آنها مى‏پردازيم.

    ارتباطها و تماس‏هاى فردى به منظور دعوت

چنان‏كه در پيش اشاره شد، پيامبر با حضور فعال در اجتماع، فرصت‏هاى تبليغى را غنيمت مى‏شمرد و در هر شرايط مردم را به دينش مى‏خواند. ارتباطهاى شخصى پيامبر، اولين و بيشترين تلاش او بود؛ ديدار با مسافران، حاجيان، بازرگانان، باديه‏نشينان و ديگران بويژه آن دسته از اينان كه صاحب نفوذ و موقعيتى در اجتماعشان بودند، شيوه دائم پيامبر در سال‏هاى دعوت در مكه و اطراف آن بود. مؤلف التفسير الاعلامى للسيرة النبويه در اين باره مى‏نويسد:

چون دعوت جديد با افكار رهبران قريش موافق نبود، رساندن اين ندا به گوش گروه‏ها و قبايل خارج از مكه، طايف و شهرهاى حجاز بسيار دشوار بود. بدين‏سبب، پيامبر سعى در ايجاد ارتباط شخصى با سران و بزرگان قبايل مى‏نمود؛ ارتباطات فردى پيامبر با عامه مردم و فقرا نيز توانست عقيده جديد را به آنها معرفى كند، و آنان كه رهايى خود را از زنجيرهاى ستم در گرو اين آيين مى‏ديدند، به دعوت او پاسخ مى‏دادند.(۹)

كتب سيره، موارد متعددى از اين ملاقات‏ها را بازگو كرده‏اند.

سويدبن صامت از بنى‏عمروبن عوف براى حج به مكه آمد. وى را به خاطر شرافت و نسبش كامل مى‏ناميدند. پيامبر چون از ورودش باخبر شد به نزد او رفت و او را به خدا و اسلام خواند. سويد گفت: شايد آنچه نزد تو است مانند چيزى باشد كه نزد من است. پيامبر فرمود: تو چه دارى؟ گفت: حكمت لقمان. فرمود: نشانم بده. سويد حكمتش را عرضه كرد. پيامبر فرمود: اين كلام نيكويى است ولى آنچه با من است بهتر از اين است، قرآنى است كه خداى بزرگ بر من فرود آورده و هدايت و روشنايى است؛ پس مقدارى از قرآن برايش خواند و به‏اسلامش دعوت كرد. وى پيش از آن كه از پيامبر دور شود گفت: اين گفتار بس‏نيكويى است. با قومش به مدينه رفت و چيزى نگذشت كه در جنگ با خزرجيان كشته شد. گروهى از قومش بر آن بودند كه او در حالى كه مسلمان شده‏بود از دنيا رفت.(۱۰)

همچنين يكى از ياران <بنى عبدالاشهل» بنام <اياس بن معاذ» كه براى بستن پيمان با قريش بر عليه خزرجيان به مكه آمده بود با شنيدن سخنان پيامبر(ص) اظهار تمايل به اسلام كرده و گفته بود: <اى قوم من، به خدا سوگند، اين امر از آنچه براى آن گردآمده‏ايم بهتر است… و كسانى از قومش معتقد بودند وى در حال احتضار با گفتن لا اله الا الله و تكبير و به حال مسلمانى مرده است.»(۱۱)

نيز درباره <طفيل بن عمرو دوسى» نوشته‏اند كه:

وى وارد مكه شد تا پيامبر را زيارت كند. بزرگان قريش او را منع كردند. او پنبه‏اى در گوش نهاد. اما چون به مسجدالحرام درآمد و پيامبر را ديد، با خود گفت: من‏مردى شاعر و خردمندم و زشت و زيبا را مى‏شناسم. چه مانعى دارد كه سخنش را بشنوم تا اگر نيك باشد بپذيرم و اگر زشت باشد رها كنم. پس از طواف‏در پى پيامبر به خانه رفت؛ رسول‏خدا اسلام را بر او عرضه كرد و قرآن بروى خواند. طفيل گفته بود: به خدا سوگند! هرگز سخنى دلنشين‏تر و دعوتى عادلانه‏تر از آن نديده و نشنيده‏ام، آن‏گاه اسلام آورد و شهادتين را بر زبان جارى‏ساخت.(۱۲)

كتب سيره و تاريخ اسلام، موارد متعدد ديگرى از دعوت فردى پيامبر اسلام را پيش از هجرت و پس از آن ذكر كرده و چگونگى برخورد و تماس پيامبر با مخاطبان را يادآورد شده‏اند كه هر يك، نكات تبليغى ارزشمندى را حاوى است. از جمله افراد دعوت شده، عدى‏بن‏حاتم، ابى العاص بن ربيع، ثمامة بن اثال حنفى، مالك بن عوف، حارث بن ابى ضرار و عميربن وهب جمحى‏(۱۳) مى‏باشند.

    حضور در ميان قبايل براى دعوت

پيامبر در سال‏هاى علنى دعوت به قبايل و تيره‏هاى مختلف عرب مراجعه و آنان را با منطق شيوا و منش چشمگير و جذاب خود به آيين مسلمانى فرا مى‏خواند؛ در اجتماعات مختلف نيز كه با انگيزه‏هاى مذهبى مانند حج، يا اجتماعى و اقتصادى مثل بازارهاى موسمى و يا باهدف تبادل دستاوردهاى ادبى مثل محافل شعر و ادب تشكيل مى‏گرديد، حضور مى‏يافت.

براى نمونه، تمام كتب سيره، حضور فعال پيامبر را در مراسم حج گزارش وترسيم كرده‏اند.

پيامبر گرامى اسلام در موسم حج فرصت را مغتنم مى‏شمرد و آيين خود را بر هرقبيله‏اى به طور جداگانه عرضه مى‏كرد تا به شكل كامل، آن را بپذيرند….(۱۴)

همچنين، ابن هشام به نقل از ابن اسحاق و او از محمدبن عبدالرحمن بن عبدالله بن حصين نقل مى‏كند كه پيامبر به منازل خاندان بنى‏كلب رفت و نزد تيره‏اى از ايشان به نام <بنوعبدالله» آمد و آنها را به خدا و اسلام خواند و خود را معرفى نمود. تا آن كه گفت: اى‏بنى‏عبدالله، خدا نام پدر شما را نيكو قرار داده است. ولى از او نپذيرفتند.(۱۵)

در مورد دلايل خروج پيامبر از مكه و مراجعه به قبايل، مورخان بر اين عقيده‏اند كه چون پيامبر با سرسختى و لجاجت قريش و مكيان مواجه و مسلمانان مورد شكنجه شديد آنان واقع شدند، پيامبر اقدامات متعددى مانند هجرت گروهى از اصحاب را ترتيب داد، ديگر اقدام او، مراجعه به قبايل ديگر از جمله به طائف محل قبيله ثقيف بود. در كتاب سيره رسول ‏الله(ص) در اين باره آمده است:

پس از وفات خديجه و ابوطالب، كار بر حضرت رسول تنگ‏تر شد و آزار قريش بر او و مسلمانان بيشتر گرديد، حضرت تصميم گرفت كه به طايف برود و مردم آن‏جا را به دين اسلام دعوت كند؛ شايد بتواند به يارى ايشان از آزار همشهريان خود در امان باشد… ولى آنها نپذيرفتند و عوام و جهّال را بر ضدّ او برانگيختند.(۱۶)

به هر ترتيب، آنچه مسلم است اين است كه پيامبر(ص) به عنوان يك اسوه تبليغى از هر فرصتى براى ابلاغ دعوت به قبايل به‏طور كامل بهره‏بردارى مى‏كرده است.

    پذيرفتن وفدها و هيأت‏هاى نمايندگى

يكى از شيوه‏هاى موفق پيامبر، استقبال و پذيرايى صميمانه هيأت‏هايى است كه از مناطق مختلف براى شناخت عقايد پيامبر وآشنايى با جمع مسلمانان، به‏ويژه در دوران پس از هجرت به حضور آن حضرت مى‏رسيدند و پيامبر با سعه صدر و پذيرايى گرم و با اتخاذ شيوه‏هاى مؤثر تبليغى، ذهن و دل آنان را به دين پاك متوجه مى‏ساخت؛ مانند وفد مسيحيان نجران كه مشهورترين مورد است. به‏علاوه، هيأت‏هايى نيز در زمان اقتدار مسلمانان، براى اعلام وفادارى و يا بستن پيمان به حضورش شرفياب مى‏شدند.

وفدها، هيأتهاى نمايندگى قبايل مختلف عرب بودند كه براى اظهار اسلام و اعلام انقياد، به حضور رسول اكرم شرفياب مى‏شدند، كه اين ملاقات‏ها، بيشتر بعد از فتح مكه و در سال نهم هجرت اتفاق افتاد و آن را به اين سبب، <عام‏الوفود» ناميدند؛ از جمله وفد بنى تميم، هيأت ثقيف، وفد بنى‏حارث و وفد بنى‏سعدبن‏بكر.(۱۷)

ابن هشام، حدود بيست مورد و ديگر سيره نويسان تعداد بيشترى از وفدها را ذكركرده و جريان برخى را بازگو نموده‏اند.

    توجه به طبقات مختلف جامعه به‏ويژه ضعفا و جوانان

مبلّغ قوى و حسابگر، بايستى در بدو امر، شناخت كافى از اقشار گوناگون و لايه‏هاى متعدد انسانى جامعه خود داشته باشد، تا آن‏گاه با استفاده از اين شناخت، شيوه‏هاى مناسب هرطبقه و قشر و دسته اجتماعى را جهت دعوت آنها به كار بندد. سيره تبليغى حكيمانه آن حضرت نشان مى‏دهد كه با همه اقشار، از پير و جوان، بزرگ و كوچك، غنى و فقير، عالم و جاهل و زن و مرد مواجه شده و دعوت خود را عرضه نموده است، چرا كه اين دعوت، مختص فرد يا طبقه‏اى نيست. البته افراد و گروه‏هايى كه آن را بپذيرند، سعادت را ويژه خود ساخته‏اند.

جوانان و افراد ضعيف و تهيدست با توجه به نداشتن تعلق دنيوى و غرور طبقاتى، زودتر از ديگران، طعم حقيقى دين را مى‏چشند و مى‏پذيرند و ديگران در مراحل بعد. طبق روايت ابن سعد در الطبقات الكبرى و ديگر سيره نويسان، ايمان آوردگان نخستين، بيشتر از ضعفا و جوانان بودند.(۱۸) نيز در انساب الاشراف روايتى است كه به موجب آن، بزرگان قريش چندين‏بار از حضرت رسول(ص) به ابو طالب شكايت بردند ودر دفعه آخر گفتند، اى ابوطالب، ما چندين بار پيش تو آمديم تا درباره پسر برادرت با تو سخن بگوييم كه دست از ما باز دارد و پدران و خدايان ما را به بدى ياد نكند و فرزندان، جوانان، بردگان و كنيزكان ما را ازراه نبرد.(۱۹)

اين موضوع، صرف نظر از بيان آمادگى بيشتر اين افراد براى پذيرش دعوت و ترك سنت‏هاى جاهلى، نشان مى‏دهد كه پيامبر، اهتمام و تلاش بيشترى براى هدايت ايشان مصروف داشته است. همين ضعيفان و ضعيف داشتگان و جوانان بى نام و نشان، در مراحل بعد از بزرگان اسلام و منشأ تحولات سرنوشت‏سازى شده‏اند؛ برخى از آنان عبارتند از: عمارياسر، صهيب بن سنان، بلال بن رباح، خباب بن الارتّ، عامربن فهيرة و ابو فكيهة.

    اعزام مبلّغ به شهرها و قبايل

از ديگر شيوه‏هاى تبليغ اعجاب انگيز پيامبر، گسيل داشتن افرادى نخبه و با فضيلت از مسلمانان به سوى مجموعه‏هاى انسانى دور و نزديك بود. اين فرستادگان، گاهى حامل پيام دعوت اسلام و ايمان به رسالت بودند و زمانى مأمور ارشاد و تعليم اقوام و گروه‏هايى كه قبلاً به جرگه مسلمانان پيوسته بودند. اين نوع مأموريت‏ها، بيش از هر چيز، پويايى و تحرك دستگاه تبليغى رسول اكرم را نشان مى‏داد.

اين اعزام‏ها، گهگاه نيز به درخواست و پيشنهاد افراد يا قبايل صورت مى‏گرفت؛ مانند اعزام معاذبن جبل به حمير، كه پيامبر هنگام فرستادن او سفارش‏هاى مفيد و ارزشمندى در جهت تبليغ بهتر بيان فرمود. همچنين اعزام <عمروبن حزم» به سوى خاندان بنى‏الحارث و خالدبن وليد به سوى همْدان.(۲۰)

اعزام مصعب بن عمير به مدينه پس از پيمان اول عقبه براى تعليم احكام و قرائت قرآن، موفقترين و مؤثرترين اعزام مبلّغ در طول تاريخ اديان است، چه، او با حضور فعال و تلاش دلسوزانه خود در ميان مردم مدينه بذر ديانت را به‏خوبى كاشت و اصول اسلام و آيات وحى را با بيانى گيرا و جذاب به مردم آموزش داد و آنان را شيفته دعوت اسلامى كرد، به طورى كه در موسم حج سال دوازدهم، همراه جمعى قابل توجه از مسلمانان جديدالعهد به ملاقات پيامبر نايل آمد، در حالى كه در مدينه نيز، مجمع نيرومند ياران پيامبر را تشكيل داده بود، گروه مصعب در آن‏جا با پيامبر دست بيعت دادند.

مصعب را در مدينه، مقرى يعنى خواننده و آموزگار قرآن مى‏ناميدند. وى در مدينه وارد خانه اسعد بن زراره، از مردان شريف قبيله خزرج شد و در آن‏جا اولين نماز جماعت را برپا داشت، مردم نيز به وى اقتدا كردند، زيرا افراد قبيله اوس و خزرج حاضر نبودند به يكديگر اقتدا كنند.(۲۱)

تبليغات سازنده و مؤثر مصعب بن عمير، مبلّغ جوان و برازنده پيامبر و فعاليت تبليغى بيعت كنندگان عقبه او و دوم در ميان مردم مدينه و در قبايل و طوايف مختلف باعث شد كه روز به روز نام رسول‏خدا بيشتر بر سر زبان‏ها بيفتد و افراد زيادترى شيفته و دلباخته حضرت گردند.(۲۲)

ديگر مورد، اعزام معاذ بن جبل به يمن است كه پيش از آغاز مأموريت، دستورالعمل ارشاد و دعوت او را بدرقه راهش مى‏فرمايد:

يامَعاذُ يَسِّرْ ولاتُعَسِّرْ وَبَشِّرْ وَلاتُنَفِّرْ؛(۲۳)

اى معاذ (در تبليغ دين) آسان بگير و سخت مگير. و مژده و نويد بخش باش و مردم را از دين بيزار مكن.

    ارسال نامه دعوت به سوى پادشاهان

چنان كه در شيوه توجه به اقشار مختلف بيان شد، توجه به يك طبقه از جامعه مانع عنايت پيامبر به طبقات ديگر جامعه نمى‏گرديد. در همان زمان كه سخت سرگرم فراخواندن جوانان و ضعيف داشتگان گمنام جامعه بود، از سوى ديگر به سراغ بزرگان و سران اقوام و قبايل مى‏رفت. در دوران مدينه نيز زمانى كه قبايل و اقوام اطراف و اكناف اعم از بت پرست و يهودى و غيره را به اسلام دعوت مى‏كرد، در همان موقع با ارسال نامه‏هاى دعوت به امرا و پادشاهان بلاد مختلف، نداى حق را با قدرت و صلابت و منطق برنده و گويا به گوش آنان مى‏رساند. بدين ترتيب، يكى از مهم‏ترين شيوه‏هاى دعوت پيامبر، به ويژه پس از تحكيم پايه‏هاى حاكميت در مكه ارسال نامه‏هاى مستقيم براى دعوت پادشاهان قطب‏هاى مهم قدرت آن زمان بود؛ ازجمله اين پادشاهان، هرقل بزرگ روميان و كسرى‏ بزرگ فارس بودند: (از محمدبن عبدالله به بزرگ روميان – از محمد بن عبدالله به كسرى بزرگ فارس…)

حاصل اين نامه‏نگارى‏ها كه رقم آنها را مختلف ذكر كرده‏اند و ابن هشام تنها ده‏نامه را با ذكر نامِ نامه‏رسان نقل كرده است، در مجموع موفقيت آميز بود، چه، بيشتر مخاطبان اسلام آورده و يا سخت در هراس شدند؛ قيصر روم از ترس روميان اسلام نياورد و با ارسال هدايايى پاسخ داد. خسرو پرويز علاوه بر نپذيرفتن دعوت، اهانت نيز نمود. دو فرمانرواى ديگر نيز تسليم نشدند اما ديگران جملگى تحت تأثير كامل دعوت واقع گرديدند.(۲۴)

حداقل تأثير اين نامه‏ها آن بود كه دعوت اسلامى به‏طور رسمى به همه مناطق رسيد و مخالفان، خطرى عظيم و قريب الوقوع را به طور جدى حس كردند. مطالعه نامه‏هاى مذكور نشان مى‏دهد كه محور و محتواى آنها دستور به قبول اسلام، معرفى اصول اسلام و اشاره به مشتركات اديان و ملل و هشدار به عاقبت سوء نافرمانى بوده‏است. طبرى زمان اين مكاتبه‏ها را از هنگام صلح در سال ششم تا وفات رسول‏خدا(ص) دانسته است.(۲۵)

____________________________________________________________

پی نوشت:

۱ – سيد رضى، نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه ۱۰۷، ص ۳۲۱٫

۲ – كهف (۱۸) آيه ۶٫

۳ – طه (۲۰) آيات ۱ – ۲٫

۴ – انعام (۶) آيه ۱۰۷ و شورى (۴۲) آيه ۶٫

۵- غاشيه (۸۸) آيات ۲۱ – ۲۲٫

۶- قصص (۲۸) آيه ۵۶٫

۷ – محمدبن سعد، الطبقات الكبرى، ج ۱، ص ۲۰۳ – ۲۰۴٫

۸ – محمدبن جرير طبرى، تاريخ طبرى، ج ۲، ص ۱۲۰۴٫

۹ – عبدالمنعم خفاجى و عبدالعزيز شرف، التفسيرالاعلامى لليسرة النبويه، ص‏۱۷۲٫

۱۰ – ابن‏هشام، السيرةالنبويه، ج ۱، ص ۴۲۷؛ محمدآيتى، تاريخ پيامبراسلام، دانشگاه تهران، ص‏۲۸٫

۱۱ – ابن‏هشام، السيرةالنبويه، ج ۲، ص ۱۲۰۴٫

۱۲ – همان، ج ۲، ص ۲۸؛ محمد آيتى، تاريخ پيامبر اسلام، ص ۱۵۰٫

۱۳ – محمد آيتى، تاريخ پيامبر اسلام، ص ۱۵۰ به بعد.

۱۴ – جعفر مرتضى عاملى، سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام، حسين تاج‏آبادى، ص‏۲۵۶٫

۱۵ – ابن هشام، السيرة النبويه، ج ۱، ص ۴۲۷٫

۱۶- عباس زرياب، سيره رسول الله، بخش اول، ص ۱۷۰٫

۱۷ – ابن هشام، السيرةالنبويه، ج ۴، ص ۱۷۰٫

۱۸ – ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج ۳، قسم ۳، ص ۱۷۳٫

۱۹ – بلاذرى، انساب الاشراف، ص‏۲۲۵ (به نقل از: عباس زرياب، سيره رسول الله، ص‏۱۱۷).

۲۰ – براى توضيح بيشتر، ر.ك: ابن هشام، السيرةالنبويه، ج ۴، ص ۱۹۶٫

۲۱ – همان، ج ۲، ص ۲۹۲؛ ابن‏اثير، الكامل فى التاريخ، ج ۲، ص‏۶۶٫

۲۲ – على دوانى، تاريخ اسلام، از آغاز تا هجرت، ص‏۲۹۰٫

۲۳ – ابن هشام، السيرة النبويه، ج ۴، ص ۲۶۰٫

۲۴ – همان، ص ۲۰۷ (با تلخيص).

۲۵ – محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى، ج ۳، ص ۱۵۵۹٫

 

همچنین ببینید

چگونه پیامبر (ص) توانست جامعه جاهلی را تغییر دهد؟ [قسمت نخست]

حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی موسوی روحانیت و حوزه های علمیه، پس از اهل …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 63 = 73