خانه / شیوه های تبلیغ / شیوه های تبلیغی پیامبر اسلام (ص) / شیوه‌های تبلیغ پیامبر اسلام(ص)/محور چهارم: پاى‏بندى به حقيقت و پرهيز از هر كذب و باطل

شیوه‌های تبلیغ پیامبر اسلام(ص)/محور چهارم: پاى‏بندى به حقيقت و پرهيز از هر كذب و باطل

در دنيايى كه در بيشتر اعصار، محل عرضه باطل به نام حق بوده و مكاتب بسيارى حقيقت را فداى كذب كرده و يا حق را با باطل درآميخته‏ اند، پيامبر اكرم، دعوتگر حقيقت محض است و هرگز باطلى را، هرچند در ظاهر به سود آيين نو ظهورش باشد و مسير دعوتش را هموار كند، به دين حق وارد نمى‏ سازد. و چه دشوار است اين جداسازى دقيق حق و باطل و تميز صدق و كذب، در جهانى كه پر از مصلحت‏بينى و بى‏تفاوتى است.

قطع نظر از پرهيز شخص پيامبر از كذب و باطل، نكته مهم‏تر، موضعگيرى‏هاى قاطع و تكان‏دهنده آن حضرت در مقابله با جريان‏هايى است كه به‏ظاهر تقويت‏كننده دين و در واقع مخرب اساس ديانت است و رسول گرامى هرگز بنابر مصلحت‏بينى ظاهرگرايانه، به وضع موجود – هرچند نسبتاً مطلوب باشد – راضى نمى‏شود و بانهيبى مردم را از فريفتن و فريفته‏شدن و دستخوش فتنه شدن باز مى‏دارد و محوربودن حق و حقيقت را گوشزد مى‏كند. اين استراتژى را در جلوه‏هاى گوناگون در شيوه‏هاى ذيل مشاهده مى‏كنيم.

    تعيين محدوده وظايف و اختيارات خود

براى پيشگيرى از خلط حق و باطل و آميختن حقيقت و مصلحت، چه اقدامى بهتر و لازم‏تر از آن كه پيامبر وظايف و اختيارت و قلمرو تصرفات خود را مشخص كند و بدين‏وسيله، مرز دقيقى براى توقعات پيروان در امور دين و دنيا تعيين نمايد. اين اقدام به‏طور طبيعى مانع بسيارى از افراطها، تفريطها، انتظارات بى‏جا، آرزوهاى كاذب و شفاعت طلبى‏هاى بى‏مورد خواهد گرديد. بر اين اساس، پيامبر اسلام به عنوان بالاترين اسوه الهى ازجانب خداوند مأموريت مى‏يابد خود را اين‏گونه معرفى نمايد:

قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَىَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ؛(۱)

بگو: من بشرى چون شمايم. جز اين كه به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدايى يگانه‏است.

سُبْحانَ رَبِّى هَلْ كُنْتُ إِلّا بَشَراً رَّسُولاً؛(۲)

بگو: پاك است پروردگار من. آيا من جز بشرى فرستاده هستم؟

اولين محور در شناساندن صحيح شخصيت پيامبر به مردم، تأكيد بر بشر بودن اوست كه غفلت از اين جنبه از شخصيت پيامبران بسيار اتفاق افتاده و باعث انحراف در عقيده يا عمل شده است. از جمله نتايج اين غفلت، احساس جدايى و عدم هماهنگى با پيامبر يا عدم امكان تأسى به او ويا داشتن انتظارهاى غير معقول از اوست، در حالى كه يادآورى جنبه بشرى اسوه، باعث احساس قرابت و آمادگى براى پيروى بى چون و چرا از او مى‏گردد. جلوه‏هاى ديگر تعيين شؤون و محدوده وظايف را در آيات زير مى‏يابيم:

قُلْ إِنَّما أَدْعُو رَبِّى وَلا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً * قُلْ إِنِّى لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلا رَشَداً * قُلْ إِنِّى لَنْ‏يُجِيرَنِى مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَن أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً * إِلّا بَلاغاً مِنَ اللَّهِ وَرِسالاتِهِ…؛(۳)

[اى پيامبر] بگو: من تنها پروردگار خود را مى‏خوانم و كسى را با او شريك نمى‏گردانم. بگو: من براى شما اختيار زيان و هدايتى را ندارم. بگو: هرگز كسى مرا دربرابر خدا پناه نمى‏دهد و هرگز پناهگاهى غير از او نمى‏يابم. [وظيفه من‏] تنها ابلاغى از خدا و [رساندن‏] پيام‏هاى اوست.

قُلْ إِنَّما أتَّبِعُ مايُوحى‏ إِلَىَّ مِنْ رَبِّى هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ؛(۴)

بگو من فقط آنچه را كه از پروردگارم به من وحى مى‏شود پيروى مى‏كنم، اين [قرآن‏] رهنمودى است از جانب پروردگار شما و براى گروهى كه ايمان مى‏آورند هدايت و رحمتى است.

إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ البَلْدَةِ الَّذِى حَرَّمَها وَلَهُ كُلُّ شَى‏ءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ‏المَسْلِمِينَ * وَأَنْ أَتْلُوَ القُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ المُنْذِرِينَ؛(۵)

من مأمورم كه تنها پروردگار اين شهر را كه آن را مقدس شمرده وهر چيزى از آن اوست پرستش كنم، و مأمورم كه از مسلمانان باشم. و اين كه قرآن را بخوانم. پس هر كه راه‏يابد، تنها به سود خود راه يافته است، و هر كه گمراه شود بگو: من فقط از هشداردهندگانم.

قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِى خَزائِنُ اللَّهِ وَلاأَعْلَمُ الغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّى مَلَكٌ؛(۶)

بگو: به شما نمى‏گويم گنجينه‏هاى خدا نزد من است و غيب نيز نمى‏دانم. و نمى‏گويم كه من فرشته‏اى هستم.

قل يا أَيُّها النّاسُ إِنَّما أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ؛(۷)

بگو اى مردم! من براى شما فقط هشدار دهنده‏اى آشكارم.

    پرهيز از وعده‏هاى بى ‏اساس

دربرابر آن دسته از رهبران و مبلّغان كه قداستِ يكى از دو عنصر هدف و وسيله را براى اقدام كافى مى‏شمرند، در ديدگاه پيامبر اسلام قداست و مشروعيت شرط لازم و اجتناب‏ناپذير هدف و وسيله است. يكى از جلوه‏هاى اين حق محورى در سيره تبليغى رسول گرانقدر اسلام، پرهيز مطلق از هرگونه وعده خلاف واقع و يا نشدنى است؛ چيزى كه در عملكرد بسيارى از سياستمداران و مصلحان و رهبران جوامع بسى مرسوم بوده و هست. و اين درس بزرگى به پيروان حقيقى اسلام مى‏دهد كه آيا مى‏توان پيش از رسيدن به مقام و منصبى هر وعده و چشم‏اندازى هرچند دروغين را براى انسان‏ها ترسيم و اعلام كرد و پس از به چنگ آوردن مقام، آن را ناديده گرفت!

ابن هشام در سيره خود مى‏گويد:

پيامبر به نزد طايفه بنى‏عامربن صعصعه آمد و دعوت الهى و نبوتش را به آنها عرضه‏كرد. مردى از ايشان به‏نام بحيرة بن فراس گفت: به خدا سوگند! اگر اين جوان قرشى را داشتم عرب را به يارى او مى‏بلعيدم. آن‏گاه، به پيامبر گفت: آيا اگر با تو بيعت كنيم و خدا تو را پيروز گرداند، پس از تو حكومت از ما خواهد بود؟ پيامبر پاسخ داد: حكم و فرمان از خداست، هر كجا خواهد گذارد. گفت: پس آيا با اين وصف، ما به‏خاطر تو با عرب بجنگيم و چون تو پيروز گشتى، سرورى از آن ديگران باشد؟! ما را باتو كارى نيست!(۸)

شيوه رسول اكرم(ص) آن نبود كه مردم را در وعده‏هاى شيرين، رؤياهاى بيهوده و چشم‏اندازهاى نامعقول و رؤيايى غرق سازد و از غفلت آنها بهره جويد؛ بلكه دعوتش تماماً بر پايه بصيرت و حقيقت استوار بوده است. اين شيوه مختص مخاطبان اوليه دعوت يعنى مشركان نبوده و شامل مؤمنان و جامعه اسلامى نيز مى‏شده است و آن حضرت هيچ‏گاه به مؤمنان چشم‏انتظار نيز وعده‏اى نمى‏داد كه امكان تحقق نداشته‏باشد.

    مبارزه با عوامفريبى و سنت‏‌هاى غلط

اين شيوه نيز مبتنى بر اصل به كارگيرى وسايل مقدس و مشروع در راه هدف‏هاى متعالى است. پيامبر اكرم، چون يكى از بيمارى‏هاى بزرگ بشر، بويژه جامعه شبه جزيره عربستان را عوامفريبى و سنت‏هاى پوچ و عقايد بى‏پايه، تشخيص داده بود و بلكه بت پرستى، آيين رايج آن سرزمين را جز نوعى عوامفريبى بزرگ نمى‏دانست، به‏مبارزه جدى با اين آفت كمر بسته بود، و با روش‏هاى حكيمانه سعى در محو ريشه و مظاهر آن داشت.

براساس روايت ابوذر، چون سلمان با ديدن رسول‏خدا بر پاى او مى‏افتد و آنها را مى‏بوسد، پيامبر او را باز مى‏دارد و مى‏فرمايد:

يا سلمان لا تصنع بى ما تصنع الأعاجم بملوكها، انا عبد من عبيدالله‏(۹).

اى سلمان! با من آن‏گونه كه عجم با پادشاهانشان برخورد مى‏كنند، رفتار مكن، من بنده‏اى از بندگان خدا هستم.

همچنين، بر اساس روايات <رسول اكرم(ص) پسرى از ماريه قبطيه (يكى از همسران پيامبر) دارد به‏نام ابراهيم كه مورد علاقه رسول اكرم است و در هجده ماهگى از دنيا مى‏رود. رسول اكرم كه كانون عاطفه بود قهراً متأثر مى‏شود و حتى اشك مى‏ريزد و مى‏فرمايد: <دل‏مى‏سوزد و ديده اشك مى‏ريزد. اى ابراهيم! ما به خاطر تو محزونيم، ولى هرگز چيزى برخلاف رضاى پروردگار نمى‏گوييم.»(۱۰)

در اين حال <مسلمانان هم به خاطر اين مصيبت ناراحتند و همان روز تصادفاً خورشيد منكسف مى‏شود، مسلمين شك نكردند كه گرفتن خورشيد، هماهنگى عالم بالا بود به خاطر پيغمبر، يعنى براى اين كه فرزند پيغمبر از دنيا رفته. اما پيغمبر نمى‏خواهد از نقاط ضعف مردم براى هدايت استفاده كند. مى‏خواهد از نقاط قوت مردم استفاده كند، نه از جهالت و نادانى بلكه از آگاهى و بيدارى.»(۱۱)

استاد سبحانى، پايان ماجرا را چنين بازگو مى‏كند:

پيامبر خطاب به مردم گفت: <ماه و خورشيد، دو نشانه از نشانه‏هاى خداوند است و آنها براى مرگ و زندگى كسى نمى‏گيرند» و با اين سخن، عقيده باطل و خرافه‏اى را كه در ذهن آنها شكل گرفته بود در هم كوبيد.(۱۲)

پيشگيرى پيامبر از جنگ و خونريزى و تجديد خاطره‏هاى تلخ دوران جاهليت در واقعه زير، نيز از نمونه‏هاى مبارزه با سنت‏هاى غلط است:

يكى از بزرگان كفر به نام <شاس بن قيس» به گروهى از انصار رسيد و از الفت و همبستگى آنها – كه از دو قبيله اوس و خزرج بودند – سخت آزرده شد. براى تفرقه ميان آنها، نقشه‏اى ريخت و جوانى يهودى را براى يادآورى يوم بعاث – جنگ‏هاى طولانى اوس و خزرج – برانگيخت. او دست به كار شد و اشعارى نيز در اين باره نقل كرد. مسلمانان فريب خوردند و به نزاع و مشاجره پرداختند؛ حتى يكى از طرفين گفت: اگر بخواهيد دوباره همان جنگ را برپا مى‏كنيم، و موعدى براى درگيرى تعيين كردند. خبر به پيامبر رسيد. وى شتابان نزد ايشان شد و فرمود: اى مسلمانان! خدا را خدا را! آيا من در ميان شما هستم و شما اين‏گونه ادعاهاى جاهلى مى‏كنيد در حالى كه خدا شما را به اسلام هدايت واكرام‏نموده است و از كفر نجات داده و دل‏هاتان را به هم پيوند داده؟! انصار متوجه شدند كه اين نيرنگ شيطان بوده، پس با امتثال فرمان پيامبر، راه خود درپيش گرفتند.(۱۳)

    تأييد و تصديق رسالت‏هاى پيشين به‏ويژه حنيفيت ابراهيمى

در منطق قرآن، اديان مختلف، خط سير واحدى را دنبال مى‏كنند كه هدايتگر آن در هر زمان، انبيا و رسولان الهى بوده‏اند. بر اين اساس، پيامبر اسلام ميراثدار تمام رسالت‏ها و نبوت‏ها و صاحب كامل‏ترين شكل دين الهى است. به همين دليل، هر يك از پيامبران، مصدق پيامبران پيشين و بشارت دهنده رسالت پسين و نيز مبشر رسالت خاتم پيامبران بوده‏اند. پس، رسول اكرم هرچند مبشر رسالت جديدى پس از خود نيست اما يكى از روش‏هاى او براى جلب نظر پيروان اديان مختلف و بر اساس حق محورى، تأييد و تصديق رسالت‏هاى انبياى گذشته همچون نوح، عيسى، موسى و ابراهيم بوده است. اين شيوه نشان مى‏دهد كه در سيره تبليغى پيامبر، بدبينى و نفى مطلق معتقدات ديگران اصالت ندارد، بلكه تنها حقيقت و دستور واقعى خداوند معيار است، هرچند در رسالت‏ها و شرايع گذشته باشد.

در ميان رسالت‏هاى گذشته بيشتر تصديق از جانب رسول اكرم شامل آيين حنيف ابراهيم شده است كه با توجه به پيشرفت و تكامل پيوسته اديان و شرايع، به نظر مى‏رسد به دليل مصونيت بيشتر آيين ابراهيم از تحريف‏ها و دستبردها بوده است.

قُلْ إِنَّنِى هَدانِى رَبِّى إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَما كانَ مِنَ‏المُشْرِكِينَ؛(۱۴)

بگو: آرى، پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده است؛ دينى پاى‏دار، آيين ابراهيم حق گراى! و او از مشركان نبود.

قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَما كانَ مِنَ المُشْرِكِينَ؛(۱۵)

بگو: خدا راست گفت. پس از آيين ابراهيم كه حق گرا بود و از مشركان نبود پيروى كنيد.

ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ؛(۱۶)

پس شما را فرستاده‏اى آمد كه آنچه را با شماست تصديق كرد. البته به او ايمان بياوريد و يارى‏اش كنيد.

وَأَنْزَلْنا إِلَيْكَ الكِتابَ بِالحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الكِتابِ وَمُهَيْمِناً عَلَيْهِ؛(۱۷)

و ما اين كتاب را به حق به سوى تو فرو فرستاديم، در حالى كه تصديق كننده كتاب‏هاى پيشين و حاكم بر آنهاست.

______________________________________________

پی نوشت:

۱ – فصلت (۴۱) آيه ۶٫

۲- اسراء (۱۷) آيه ۹۳٫

۳ – جن (۷۲) آيات ۲۰ – ۲۳٫

۴ – اعراف (۷) آيه ۲۰۳٫

۵ – نمل (۲۷) آيات ۹۱ – ۹۲٫

۶- انعام (۶) آيه ۵۰٫

۷ – حج (۲۲) آيه ۴۹٫

۸ – ابن هشام، السيرة النبويه، ج ۱، ص ۴۲۵٫

۹ – محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ۷۶، ص ۶۳، حديث ۳٫

۱۰ – استاد شهيد مرتضى مطهرى ، سيرى در سيره نبوى، ص ۱۳۶۶٫

۱۱ – همان، ص ۱۳۷٫

۱۲- جعفرسبحانى، فروغ ابديت، ج‏۲، ص‏۸۰۳؛ عبدالمنعم خفاجى، التفسيرالاعلامى للسيرة النبويه، ص‏۳۸۳٫

۱۴ – ابن هشام، السيرة النبويه، ج ۱، ص ۵۵۶٫

۱۳ – انعام (۶) آيه ۱۶۱٫

۱۴ – آل عمران (۳) آيه ۹۵٫

۱۵- همان، آيه ۸۱٫

۱۶ – مائده (۵) آيه ۴۸٫

۱۷ – سيدرضى، نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۱۶۰، ص ۲۲۹٫

همچنین ببینید

شیوه‌های تبلیغی پیامبر اسلام(ص)/محور هشتم: ابراز محبت و جلب اعتماد

در سيره تبليغى و منش اخلاقى پيامبر فرزانه اسلام، جلوه‏ هاى محبت بيش از هرچيز …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *