خانه / شیوه های تبلیغ / شیوه های تبلیغی پیامبر اسلام (ص) / شیوه ها های تبلیغی پیامبر(ص)/ محور هفتم: مدارا و نرمش در برخورد و معاشرت

شیوه ها های تبلیغی پیامبر(ص)/ محور هفتم: مدارا و نرمش در برخورد و معاشرت

انسان‏هاى بزرگ با برخورد و خلق و خوى بزرگوانه‏شان از ديگران متمايز مى‏ شوند، هرچند ثروت و مكنت و قدرت نزد ديگران باشد. بزرگوارى و عظمت شخصيت پيامبر(ص) كه خداى تعالى بدان تصريح فرموده (إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ)، مورد اذعان مخالفان او نيز بوده است، چرا كه پيامبر اين موضوع را جزء استراتژى‏هاى دعوت خويش قرار داده است. بسيارى از مخالفان سرسخت او پيش از آن كه با منطق زبان يا شمشير پيامبر، تسليم شوند، از درون، مقهور عظمت اخلاق نبوى شدند. شيوه ‏هاى فرعى و مقطعى متعددى بر پايه اين استراتژى در مراحل مختلف دعوت پيامبر مشاهده مى ‏گردد كه به اختصار به آنها مى‏ پردازيم.

پيش از بيان شيوه‏ ها، شايسته است به نكت ه‏اى مهم در اين زمينه در مفاد آيه انذار توجه كنيم (وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ * وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤْمِنِينَ)(۱) اين آيه در واقع جمع ميان دو شيوه متقابل سازش ناپذيرى و شيوه نرمش و مداراست و نشان مى‏ دهد كه در اصل دعوت، برخورد جدى و غير قابل انعطاف يعنى انذار و هشدار ضرورت دارد ولى حفض جناح و بال گشودن كه كنايه از رفق و تساهل و مدارا است ويژه معاشرت و برخورد و خاصه در برخورد با مؤمنان است، و همان‏گونه كه مؤلف سيره نبوى مى ‏نوسد:

در اين‏جا مداهنه و سازش را با محبت و رفق جمع نمود، كه در دعوت دينى استثنا راه ندارد، و اين دعوت، خويش و بيگانه نمى ‏شناسد و براى اين تحول اساسى فرمود: پروبال رحمت و محبت خويش را بر مؤمنان بگستران.(۲)

  1. پاسخ آرام به شبهه‏ ها و تهمت‏ ها

تاريخ اسلام بيانگر آن است كه زشت ‏ترين نوع برخورد از جانب مشركان و سران قريش با پيامبر بزرگوار اسلام صورت گرفت و شخصيت بى نظيرش آماج تيرهاى تهمت و دشنه‏هاى دشنام كوردلان واقع گرديد، اما پاسخ آن حضرت، پيوسته همراه با كرامت نفس و برخاسته از مجد و بزرگ‏منشى ويژه او بود. اين خصلتى است كه خداوند به سبب آن بر پيامبر منّت گذاشته است: أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ؛ آيا ما به تو شرح صدر عطا نكرديم. نگاهى به مناظره و گفت‏ وگوها و حوادث پيش آمده ميان پيامبر و مخالفان، بويژه جريان مباهله و گفت‏وگو با يهود و نصارا وهم سخنى با برخى از اشراف قريش، حاكى از اين معناست. به عنوان مثال، ابن هشام در سيره ‏اش مى ‏گويد:

علما و احبار يهود، از پيامبر، بسيار پرسش ‏هاى عيب جويانه و معاندانه مى‏ كردند و شبهاتى به منظور خلط حق و باطل مطرح مى‏ ساختند و پيامبر با راهنمايى قرآن، به طور كامل پاسخ آنها را مى‏ داد، مؤمنان نيز مسايلى درباره حلال و حرام مى‏ پرسيدند كه پاسخ كافى داده مى‏ شد.(۳)

همچنين در بحارالأنوار روايت شده است:

زن ابولهب كه عادت داشت خاشاك در راه پيغمبر بريزد و حطب بر دوش كشد (برخى مفهوم اين عبارت را سخن چينى دانسته ‏اند) پس از نزول سوره تبّت به مسجدالحرام آمد و دنبال پيامبر مى‏ گشت تا پاسخش بگويد. اما او را نيافت. پيامبر آيه ‏اى خواند و به واسطه آن از ديد او پنهان شد. قرآن مى ‏فرمايد: وَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآن جَعَلْنا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لايُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً.(۴)

پس نزد ابوبكر ايستاد و گفت: يا ابابكر! شنيده‏ ام دوستت مرا هجو كرده است… وحتى در جايى از اسماء بنت ابى بكر نقل شده چون اين سوره فرود آمد، ام جميل، زن ابولهب مى‏ گفت: مُذَمَّماً اَبَيْنا وَدينَه قَلَيْنا وَ اَمْرَهُ عَصَيْنا، اما پيغمبر در پاسخ اين همه سمپاشى و تبليغات سوء فرمود: خدا (مكر اينان را) از من دور گرداند. اينها مذمت شده (مُذمَّم) را سرزنش مى ‏كنند در حالى كه من ستوده (محمد) هستم (يعنى خطاب آنها به من نيست و اين برخورد از نوع وإذا خاطَبَهُمُ الجاهِلونَ قالوا سَلاماً بود).(۵)

مؤلف كتاب الاحتجاج نيز در ضمن نقل يكى از مناظره‏ هاى پيامبر با مشركان به نقل از امام حسن عسكرى(ع) چنين مى‏ نويسد:

سپس رسول‏ خدا در پاسخ شبهه‏ ها وتهمت‏ هاى عبدالله بن ابى اُميّه مخزومى فرمود: <امااين كه گفتى: ما أنْتَ إلّا رجلٌ مسحورٌ (تو نيستى جز مردى سحر شده)، چگونه من‏ چنين باشم در حالى كه شما نيك مى‏ دانيد از حيث قدرت تشخيص و تفكر از شما بالاتر هستم. آيا در زمانى كه ميان شما از هنگام تولد تا چهل سالگى بوده‏ ام از من عيبى يالغزش يا دروغى يا خيانتى يا خطايى در سخن يا نظر بيجايى ديده ‏ايد؟! آيا گمان ‏مى ‏كنيد يك نفر مى‏ تواند با اتكا به خود اين‏گونه باشد يا نيازمند حول و قوه الهى است….»(۶)

علاوه بر اين، در سيره پيامبر بارها اتفاق افتاده كه كسى با پرخاش و خشونت با او برخوردكرده و آن حضرت نه تنها عكس العمل خشنى نشان نداده بلكه ضمن برآوردن حاجت او، اصحاب خود را نيز كه قصد مقابله به مثل داشته‏اند از رفتار تند بازداشته است.

  1. مرونت و آسان‏گيرى در مسايل شخصى

در بحث شيوه سازش‏ ناپذيرى پيامبر در اصول، به اين شيوه نيز اشاره شد. پيامبر(ص) در زندگى فردى، معاشرت‏ ها و برخوردهاى خود با ديگران، به سادگى از آنچه در اختيار داشت مى‏ گذشت و هرگز درباره ديگران سختگيرى نمى‏ كرد، به طورى كه برخى نويسندگان تسامح و نرمش اخلاقى را يكى از اصول و محورهاى حاكم بر شيوه‏ هاى دعوت و زندگى او شمرده‏ اند.(۷)

استاد شهيد مرتضى مطهرى مى‏ گويد: <پيغمبر در مسايل فردى و شخصى، نرم و ملايم بود نه در مسايل اصولى.» و در ادامه، دو نمونه از نرمش پيامبر در مسايل فردى و صلابتش در مسايل اصولى را بيان مى‏كند؛ به عنوان نمونه مسامحه و نرمى پيامبر داستان آن يهودى مدعى را نقل مى‏كند كه با خشونت ادعايى عليه پيامبر مطرح كرد و موضوع به نزد قاضى كشيده شد و حكم به نفع يهودى دروغ ‏پرداز صادر شد، اما پيامبر اين خشونت و قضاوت را تحمل كرد، تا آن كه وجدان آن يهودى به خود آمد.(۸)

از لحاظ معاشرت‏هاى فردى، از انس بن مالك روايت شده كه <مدت نه سال در خدمت پيامبر بودم اما به ياد ندارم هيچ‏گاه گفته باشد چرا فلان كار را انجام ندادى و هرگز در كارى از من عيب نگرفت.»(۹)

از طرفى به مبلّغ اعزامى خود به يمن، مَعاذ بن جبل، دستور مى‏ دهد كه: يا مَعاذ يسِّر ولاتُعَسّروبَشِّرولاتُنفِّر؛(۱۰) اى معاذ، آسان بگير و سخت گيرى مكن و مژده بده و مردم را بيزارمكن. چه، در دعوت، آسانگيرى، كليد موفقيت است. همچنين در جايى به تمام اصحاب خود، سفارش آسانگيرى مى‏ كند: يَسّروا و لا تُعَسّروا و بَشّروا ولاتُنَفِّروا.(۱۱) و به چندين بيان، شريعت خويش را مبتنى بر تسامح و مدارا و سهولت معرفى نمود؛ پيامبر(ص) خطاب به عثمان بن مظعون فرمود:

يا عثمان، لم يُرسِلْنى اللهُ تعالى بالرُهبانية ولكن بَعَثَنى بالحَنِيفِيّة السَهْلَة السَمْحَة؛(۱۲)

اى عثمان، خداوند متعال مرا با رهبانيت نفرستاده بلكه مرا به شريعت و دين حنيف و آسان و با گذشت مبعوث كرده است.

از ديگر صفات بارز آن حضرت كه از مدارا و نرمخويى او سرچشمه مى‏گيرد در عبارت زير به چشم مى‏خورد:

<ان الله أرْسَلَنى مُبَلِّغاً و لم يُرْسِلْنى مُتَعَنِّتاً؛(۱۳)

خدا مرا براى تبليغ فرستاده نه براى سرزنش و عتاب و عيب جويى.

و در جايى خود را مانند پدر براى امتش قلمداد مى‏كند: إنّما أنا لكم مثلُ الوالِدِ لِوَلَدِهِ؛(۱۴) همانا من براى شما چون پدر براى فرزندان هستم. روشن است كه چنين خصلت‏ هايى، تا چه اندازه در نرم كردن دل مخاطبان و قبول دعوت مؤثر و نافذ خواهد بود.

اگر اين رفق و مدارا نبود احساسات دل‏ها پيرامون او گرد نمى ‏آمدند و اگر اين بردبارى و حلم زايدالوصف و رعايت عواطف و صميميت و تواضع با مردم نبود هرگز اين تأثير در نفوس امكان‏پذير نمى‏ گشت و جان‏هاى آدميان با او همراه و پذيراى وحى الهى نمى ‏شدند.(۱۵)

  1. ارتباط صميمى با همگان

رفتار پيامبر با مردم، اعم از مؤمن و كافر از موضع شفقت و مهرورزى و دوستى خالصانه بود. او مشركان را به مثابه بيمارانى مى‏ نگريست كه نيازمند پرستارى دلسوز براى معالجه و مداوايند؛ طبيبى كه دردشان بشناسد و مرهمى بر آن بنهد، در نظر او مؤمنان نيز همواره محتاج مراقبت حكيمانه به منظور رشد ايمان و سلوكشان مى‏ باشند. بدين جهت، پيامبر در صدد ايجاد ارتباط صميمى و طرح دوستى خالصانه باآنان بود؛ شفقت بر منحرفان در جهت نرم كردن دل و آماده كردن آنان براى پذيرش دعوت و دوستى عميق بامؤمنان با هدف تخلّق بيش از پيش آنان به فضايل اعتقادى و اخلاقى.

ترديدى نيست كه اين شيوه مبتنى بر اصولى پذيرفته شده در روان‏شناسى و علم تربيت است. هرگاه دل انسان به صاحب عقيده و مرامى مايل گشت و الفت و تعلّق باطنى ميان آن دو برقرار شد، پذيرش عقيده به آسانى صورت مى‏گيرد، برخلاف آن كه ميان دو طرف، نفرت و شقاق باشد.

نمونه ارتباط صميمى با مشركان را در داستان عدّاس، غلام شيبه و عتبه شاهديم؛ وقتى‏ پيامبر از اسلام آوردن قبيله ثقيف نااميد شد و به حال نوميدى به خدا پناه آورد و عتبه ‏و شيبه او را ديدند و به غلام نصرانى خود، عدّاس گفتند كه از او پذيرايى كند. مطابق نقل ابن‏ هشام:

عدّاس چنان كرد و طبقى از انگور پيش رسول ‏خدا آورد. پيامبر چون بر آن خوردنى دست گذاشت، بسم ‏الله گفت. عدّاس نگاهى به پيامبر كرد و گفت: به خدا سوگند؛ كسى در اين سرزمين چنين كلامى نمى ‏گويد. پيامبر(ص) فرمود: <تو از چه سرزمينى هستى و دين تو چيست؟» گفت: نصرانى ‏ام و از اهل نينوا. پيامبر فرمود: <از شهر مرد صالح، يونس بن متى.» عدّاس گفت: چطور يونس بن متى را مى‏ شناسى. فرمود: <او برادر من است و من و او هر دو پيامبريم.» عدّاس خود را در آغوش پيامبر افكند و سر و دست و پايش را بوسيد.(۱۶)

روايت زير در كيفيت برقرارى ارتباط صميمى مؤمنان با پيامبر بس گوياست:

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: رسول‏ خدا نگاه‏هاى خود را به تساوى ميان اطرافيان تقسيم مى‏ كرد. او هيچ‏گاه پاى خود را پيش يارانش دراز نكرد و چون مردى از اصحاب با او مصافحه مى ‏نمود، پيامبر قبل از او دستش را عقب نمى‏ كشيد. و چون به اين موضوع پى بردند، هنگام مصافحه، دستش را كمى مايل مى‏ كرد، پس آن مرد، دستش را كنار مى‏ كشيد.(۱۷)

همچنين از على(ع) روايت شده است:

رسول‏ خدا(ص)، هر گاه كسى را افسرده مى‏ ديد با خوشرويى و مزاح او را شادمان مى ‏ساخت و مى‏ فرمود: <خداوند، كسى را كه در حضور برادرانش روى ترش كند دوست نمى‏ دارد.»(۱۸)

باز در سخنان امير مؤمنان است كه فرمود:

و كان ألْينَهم عَريكةً و أكرمَهُم عِشرةً؛(۱۹)

او نرمخوترين و در معاشرت بزرگوارترين مردم بود.

سرانجام، نتيجه آن بود كه <برخورد و تماس مستقيم پيامبر بامردم باعث آن مى‏شد كه مردم، برداشتى حقيقى و عميق از شخصيت و محتواى دعوت پيامبر به دست آورند و شايعات دروغ عليه پيامبر نيز خنثى گردد.(۲۰)

پذيرفتن دعوت هاى مهمانى كه از سوى اصحاب به آن حضرت پيشنهاد مى‏ گرديد و حضور بى ‏تكلّف او در آن ضيافت‏ها از مصاديق سعى آن حضرت در افزايش و تعميق ارتباط ايمانى در جامعه به منظور ارايه هدايت‏هاى فكرى و اخلاقى به مردم است. چنان كه از انس ‏بن‏ مالك نقل شده است:

كان رسول الله(ص) يَعود المريضَ و يتبع الجنازةَ و يُجيب دعوةَ المملوك؛

(عادت پيغمبر چنين بود كه) مريض را عيادت مى‏ كرد و جنازه را مشايعت مى‏ نمود و دعوت برده را اجابت مى كرد.(۲۱)

در روايت <هندبن ابى هاله» در توصيف سيره رسول‏ خدا آمده است:

و كانَ رسولُ اللهِ(ص) … يُؤَلِّفُهم و لا يُنَفِّرُهم؛

رسول‏ خدا با مردم انس مى‏ گرفت و آنان را از خود دور نمى‏ ساخت.(۲۲)

و طبق بيان زير بر اين روش تأكيد فراوان داشت:

المؤمنُ مألفةٌ و لا خيرَ فيمن لا يَألَف و لا يُؤلَف (مؤمن، الفت گير است و كسى كه الفت نگيرد و كسى نيز با او مأنوس نشود، خيرى ندارد.)؛(۲۳) چرا كه هر مؤمن مأمور ترويج ايمان است و اين مهم نيازمند الفت و انس با انسان‏ هاست.

  1. تحمل ايذاى مشركان و حتى مسلمانان

دعوت الهى مأموريتى سخت است كه جز شكيبايان و سخت جانان از عهده آن برنمى‏ آيند و دشوارى‏هايش را برنمى‏ تابند. صرف نظر از عناد و لجاجت و حق‏ناپذيرى برخى، آنچه بيش از همه باعث دشوارى كار مى‏گردد ايذاءها و استهزاءهاى مخاطبان دربرابر صاحب دعوت است. پيامبر گرامى، از آنجا كه در تبليغ دين خدا بيان جامع و كلام آخر را مى‏گفت، بيشترين آزارها را نيز تحمل كرد تا آن‏كه اين جمله‏ ها بر او نازل شد:

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ‏(۲۳) و خود در عكس العمل نسبت به آزارها گفت: ما اُوذِىَ نبىٌ مِثلَ ما اُوذيتُ، هيچ پيامبرى به اندازه من در راه دعوت مورد آزار قرار نگرفت. نيز در پايان چند روايت بازگو كننده شيوه تبليغى رسول‏ خدا، بدگوئيها و دشنام‏هاى ابولهب و ديگر سران معاند قريش ذكر شده است: از جمله اين‏كه وقتى رسول ‏خدا به قبايل مراجعه مى‏ كرد و جمله مشهور قُولُوا لا إلهَ إلّا اللّه تُفْلِحُوا و پيامهاى ديگر تبليغى را ابلاغ مى‏ فرمود، ابولهب بلافاصله مى‏ گفت:

<از او پيروى نكنيد كه صابئى و دروغگوست. در نتيجه به بدترين شكل، درخواست پيغمبر را رد مى‏كردند و او را مورد اذيت قرار مى‏دادند و مى‏ گفتند: خانواده و قبيله تو، تورا بهتر مى‏شناسند كه از تو پيروى نمى‏كنند. اين چنين با او مجادله مى‏كردند و او به‏نرمى پاسخشان مى‏داد و به دين خدا فرا مى‏خواند ودر نهايت (با دلسوزى تمام) مى‏گفت: اللهمَّ لَو شِئتَ لمْ يَكونُوا كَذلكَ، خدايا اگر تو بخواهى، اينان تغيير خواهندكرد.»(۲۴)

در ميان صف مسلمانان نيز گروهى بيمار دل كه ايمان در دلشان رسوخ نكرده بود، پيامبر را آزار مى‏دادند:

وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ؛(۲۵)

و ازايشان كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى‏دهند و مى‏گويند: او زود باور است. بگو: گوش خوبى براى شماست، به خدا ايمان دارد و [سخن‏] مؤمنان را باور مى‏كند و براى كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند رحمتى است و كسانى كه پيامبر را آزار مى‏دهند عذابى دردناك دارند.

جالب اين است كه اين آزار دربرابر لطف و رحمت و عنايت بى‏شايبه پيامبر به آنهاست، چه، او را اُذُن (گوش، خوش باور، زودباور) مى‏خواندند؛ زيرا با نهايت عطوفت و مهربانى سخنان آنها را مى‏شنيد و حمل بر صحت مى‏كرد. آيه ديگر نيز بر ايذاى برخى از مسلمانان نسبت به پيامبر اشعار دارد:

إنّ الَّذِين يُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَه لَعَنَهُمُ اللّهُ فِى الدُّنيا وَالْآخِرَةِ وَأعدّلَهُم عَذاباً مُهِيناً؛(۲۶)

بى گمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت‏كرده و برايشان عذابى خفت آور آماده ساخته است.

_______________________________________________________________

پی نوشت:

۱ – شعراء(۲۶) آيات ۲۱۴ – ۲۱۵٫

۲- مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، دفتر دوم، ص ۱۶٫

۳ – ابن هشام، السيرة النبويه، ج ۱، ص ۵۱۳٫

۴ – اسراء (۱۷) آيه ۴۵٫

۵- محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ۱۸، ص ۱۷۶٫

۶ – احمدبن ابى‏طالب طبرسى، الاحتجاج، ص‏۳۱٫

۷ – محمدحسين فضل الله، اسلوب الدعوة فى القرآن، ص ۳۲٫

۸ – استاد شهيد مرتضى مطهرى ، سيرى در سيره نبوى، ص ۲۳۷ – ۲۳۸٫

۹ – محمد حسين طباطبايى، سنن النبى، ترجمه و تحقيق محمد هادى فقهى، ص ۵۲، حديث ۷۲٫

۱۰ – ابن هشام، السيرةالنبويه، ج ۴، ص ۲۶۰٫

۱۱ – علاءالدين ابن حسام الهندى، كنزالعمّال فى احاديث الأقوال والأفعال، ج ۳، ص ۳۷ (به نقل از: مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، ص ۳۱).

۱۲ – كلينى، اصول كافى، ج ۵، ص ۴۹۴٫

۱۳ – هندى، كنزالعمال، ج ۳، ص ۳۳؛ مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، دفتر دوم، ص ۲۱٫

۱۴ – فيض كاشانى، المحجة البيضاء، به تصحيح و تعليق على اكبر غفارى، ج ۱، ص ۱۱۹٫

۱۵ – عبداللطيف راضى، المنهج الحركى فى القرآن الكريم، ص‏۱۹۴٫

۱۶ – ابن هشام، السيرةالنبويه، ج ۱، ص ۴۲۱٫

۱۷ – محمدحسين طباطبايى، سنن النبى، ترجمه وتحقيق محمد هادى فقهى، ص ۴۷، حديث‏۶۰٫

۱۸ – همان، ص ۶۰، حديث ۱۰: <كان رسول الله(ص) ليسر الرجل من أصحابه إذا رَآه مغموماً بالمداعبة و كان يقول: إنّ الله يبغض المعبس فى وجه إخوانه.»

۱۹ – محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ۱۶، ص ۲۳۱٫

۲۰ – جعفرمرتضى عاملى، سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام، ص ۲۶۲٫

۲۱ – محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ۱۶، ص ۲۲۹٫

۲۲ – ابن اثير، اسدالغابه، ج ۱، ص‏۲۵٫

۲۳ – شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، تصحيح عبدالرحيم ربانى شيرازى، ج‏۸، ص ۴۰۸؛ احمدبن حنبل، مسند، ج ۲، ص‏۴۰۰٫

۲۴ – حجر (۱۵) آيه ۹۷٫

۲۵ – ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج ۱، ص ۲۰۳ – ۲۰۴٫

۲۶ – توبه (۹) آيه ۶۱٫

 

 

همچنین ببینید

نقش پيامبر اعظم در تحول تاريخ

حجت الاسلام و المسلمین پوستین دوز بايد تحقيق كرد كه پيامبر(ص) چه موقع و در …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + 1 =