خانه / شیوه های تبلیغ / شیوه های تبلیغی پیامبر اسلام (ص) / شیوه‌های تبلیغی پیامبر اسلام(ص)/محور هشتم: ابراز محبت و جلب اعتماد

شیوه‌های تبلیغی پیامبر اسلام(ص)/محور هشتم: ابراز محبت و جلب اعتماد

در سيره تبليغى و منش اخلاقى پيامبر فرزانه اسلام، جلوه‏ هاى محبت بيش از هرچيز هويداست و از اين رو بود كه وجه بارز اين اسوه قرآنى را رحمت دانستيم. اوبذر محبت مى ‏كاشت و اعتماد و اعتقاد درو مى‏كرد و همه مى ‏دانند كه ميوه محبت سريع الحصول تر و سهل‏ الوصول‏ تر از هر ميوه ‏اى است. اين استراتژى، در تمام مراحل دعوت نبوى به كار بسته شده و نتايج مطلوبى به بار آورده است، طورى كه او را در يك سخن، پيامبر رحمت لقب داده‏اند؛ وَما أَرْسَلْناكَ إِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ؛(۱) ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم. اوحرص و پافشارى زيادى بر نجات انسان‏ها و به‏ ويژه عادت مؤمنان دارد؛

لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ؛(۲)

قطعاً براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج افتيد، به [هدايت‏] شما حريص ونسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.

و از بى ايمانى و عناد مردم به خود مى‏پيچد و تأسف بسيار مى‏خورد:

فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ‏يُؤْمِنُوا بِهذَا الحَدِيثِ أَسَفاً؛(۳)

شايد، اگر به اين سخن ايمان نياورند، تو جان خود را از اندوه، در پيگيرى كارشان تباه‏كنى.

حضرت امام حسين(ع) در وصف پيامبر به نقل از امير مؤمنان(ع) چنين مى‏فرمايد:

كَانَ دائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الخُلُقِ لَيِّنَ الجانِبِ ليس بِفَظٍّ وَلا غليظٍ؛(۴)

رسول‏خدا هميشه شاداب و خوشرو، نرمخو و خوش مشرب بود و خش و درشتخوى نبود.

  1. اعطاى بخشش و هديه به افراد و قبايل

در جملاتى كه از اميرمؤمنان(ع) در توصيف فضايل رسول‏خدا نقل شده، نخستين وصف، اشاره به جود آن حضرت است:

كان إذا وَصَفَ رسولَ الله قال: كان أجودَ الناس كَفّاً؛(۵)

چون رسول‏خدا را وصف مى‏كرد مى‏گفت: او سخاوتمندترين مردمان بود.

در راه دعوت اسلامى، يكى از راه‏هاى نفوذ در جان مخاطبان و به‏دست آوردن دل آنان، بخشش مالى بوده است، بنا به نقل كتب سيره، پيامبر به وفد بنى‏تميم كه براى اظهار مسلمانى به حضورش شرفياب شدند جوايز نيكويى اهدا كرد. همچنين عطاياى ارزشمندى مانند طلا، نقره، آب و زمين به وفدهاى جرش، همدان، سلامان، و وفد طىّ كه براى ملاقات و استماع دعوت پيامبر آمده بودند اهدا گرديد.(۶)

درباره هيأت‏هاى اعزامى بنى‏حارث و بنى‏سعد بن بكر نيز گفته‏اند كه چون به حضور پيامبر رسيدند <پيامبر با پذيرايى و استقبال گرم از آنها، به درخواست‏هايشان پاسخ مثبت داد و حتى با هديه و صله‏اى ايشان را بدرقه نمود و جملگى با اسلام از پيامبر جدا شدند.(۷)

  1. خوش‏بينى به مؤمنان

بر اساس آيه كريمه يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ‏(۸) (اى ايمان آوردگان از بسيارى از گمان‏ها بپرهيزيد كه پاره‏اى از گمان‏ها گناه است) مبلّغ هوشيار نمى‏تواند در ارتباط متقابل با مخاطبان، راه بدبينى بپيمايد. از سويى، اگر اعتماد آنان را طالب‏است، خود نيز ناگزير از اعتماد به آنهاست. پيامبر(ص) با عنايت به كرامت وعزتى كه براى آدمى به‏ويژه مؤمن قايل بود هرگز با چشم بدبينى و سوءظن به گفتار و كردارشان نمى‏نگريست و حتى‏الامكان حمل بر صحت مى‏نمود؛ به‏گونه‏اى كه حتى برخى ظاهربينان، اين صفت را ناشى از غفلت يا بى تفاوتى او پنداشتند؛ مى‏گفتند او مانند گوش است؛ مى‏شنودو باور مى‏كند و عكس‏العملى ابراز نمى‏دارد. در سيره ابن هشام، ماجرا اين‏گونه ذكرشده است:

پيامبر در حسن ظن به اصحاب و تصديق خوش‏بينانه كلامشان اصرار داشت، كه گاهى دشمنان ومنافقان، آن را دستاويزى براى كاستن منزلت پيامبر قرار مى‏دادند؛ نبتل بن حارث از منافقانى بود كه گاهى با پيامبر گفت و شنودى داشت. اوست كه به منافقان گفت: پيامبر <گوش» است؛ هر كس هر چه بگويد تصديق مى‏كند. پس خداوند اين آيه را نازل فرمود:

وَمِنهُمُ الَّذِين يُؤْذُون النَّبىّ و يَقُولون هُو اُذُنُ قُلْ أُذنُ خَيرٍ لَّكم؛

(و برخى از ايشان پيامبر را آزار مى‏دهند و مى‏گويند او گوش است بگو: او گوش نيكويى است شما را)(۹).

اين حاوى درس بزرگى براى مبلّغان و مربيان جوامع است كه به مخاطبان خويش، بدبينانه ننگرند و به اين سخن امير مؤمنان، كه ترجمان كامل سيره پيامبر و قاعده اساسى در دعوت دينى است توجه نمايند:

ضَع أمر أخيك على أحسنه حتّى يأتيك ما يغلبك منه ولا تظنّنّ بكلمة خرجت من أخيك سوءاً و أنت تجد لها فى الخير محملاً؛(۱۰)

كار برادر دينى‏ات را به بهترين وجه حمل كن تا آن‏جا كه ظن غالب براى تو پيدا شود، ونسبت به سخنى كه از دهان برادرت بيرون آيد تا وقتى كه مى‏توانى محمل خوبى براى آن بيابى، گمان بدنبر.

  1. عفو و گذشت زايد الوصف

اگر انتقام، حالت انبساط و تشفّى خاطر زودگذرى فراهم مى‏سازد، عفو و گذشت، شادمانى و انبساط روحى طولانى ترى حاصل مى‏كند، به علاوه اين كه كرامت و بزرگوارى عفوكننده را همواره در ذهن مخاطبان تداعى مى‏كند. رسول‏خدا(ص) در عرصه تبليغ و در برخورد با اصرار مشركان بر شرك و كفر، نه تنها عفو و گذشت در پيش مى‏گرفت، بلكه با ارشاد الهى براى آنان استغفار نيز مى‏كرد وهدايتشان را از خداوند مى‏طلبيد.

وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غلِيظَ الْقَلْبِ لَا نْفَضُّوا من حَولِكَ فَاعْفُ عَنهُمْ واستغفِرْ لَهم…؛(۱۱)

و اگر تند خو و سخت دل بودى، قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه….

ابن اسحاق نقل مى‏كند كه روز فتح مكه، <سعد بن عباده» چنين رجز مى‏خواند: اليومُ يَومُ المَلْحَمَةِ، اَلْيَوم تُسْتَحَلُّ الْحُرمَةُ (امروز روز كشتار و انتقام است، امروز روز شكستن حرمت‏هاست)… پيامبر على بن ابى‏طالب را مأمور كرد تا پرچم را از او بگيرد و فرمود: اَليَوم يَومُ المَرْحَمَةِ (امروز روز رحمت و مهربانى است) و فرمود: اى قريشيان! تصور مى‏كنيد من با شما چه رفتارى مى‏كنم؟ گفتند: رفتار نيكو، چون تو برادر كريم و برادرزاده بزرگوار ما هستى. فرمود: اِذْهَبُوا اَنْتُمُ الطُّلَقاءُ (برويد كه همه تان آزاديد.).(۶۳)

نيز گفته‏اند كه رسول‏خدا فرمود: من همان سخن را مى‏گويم كه يوسف به برادرانش گفت: لا تَثريبَ عليكم الْيَومَ يَغفِرُ اللهُ لكم و هو ارحمُ الراحِمينَ‏(۶۴) (سرزنشى بر شما نيست امروز. خدا شما را مى‏آمرزد، كه او مهربانترين مهربانان است.)

نمونه ديگر رفتار كرامت آميز و عفو رسول‏خدا در برخورد با <عكرمةبن ابى جهل» مشهود است. مطابق نقل سفينةالبحار، وى يكى از چهار نفرى بود كه پيامبر در فتح مكه خونشان را به سبب جنايت‏هاى بى‏شمارشان مباح دانسته بود. عكرمه پس از فرار به بيابان و دريا، پس از مدتى بازگشت و اسلام آورد و بيعت كرد. پيامبر او را در آغوش گرفت و فرمود: سوار مهاجر خوش آمد. مسلمانان گفتند: اين پسر دشمن خدا ابو جهل است. او به پيامبر شكايت آورد و پيامبر آنان را منع كرد و سپس او را عامل زكات‏هاى قبايل هوازن نيز قرارداد.(۱۲)

عبدالله بن الزبعرى السهمى، شاعر معروف قريش، كه جسارت‏ها و دشنام‏هاى بدى نثار پيامبر و مسلمانان كرده بود، هنگام فتح مكه گريخت و پس از چندى آمد و عذرخواهى كرد و اشعارى در اين زمينه سرود. حضرت عذرش پذيرفت و او مسلمان شد. از جمله اشعار او اين بيت بود:

فَاغْفِرْ فِداً لكَ والِدَىَّ كِلاهُما

زَلَلى فَإنَّكَ راحِمٌ مَرْحُومٌ‏(۱۳)

پس پدر و مادرم به فداى تو باد، از خطايم درگذر كه تو مهربان و صاحب مرحمتى!

درضمن بيانات مبسوط حضرت امير(ع) در پاسخ پرسش فرزندش امام‏حسين(ع) درباره سير حضرت رسول، اين جملات به چشم مى‏خورد:

رسول‏خدا بر اسائه ادب شخص غريب در پرسش و گفتار شكيبا بود، تا آن‏جا كه اصحاب در صدد برخورد با آن شخص مى‏شدند و (آن حضرت) مى‏فرمود: <وقتى حاجتمندى را ديديد، يارى و كمكش كنيد.»(۱۴)

  1. مشورت با مؤمنان

رايزنى و مشورت با افراد، از راه‏هاى مؤثر جلب اعتماد و باعث پيشرفت امور به‏نحو مطلوب مى‏گردد. هرچند همه مؤمنان، موظف به اطاعت محض از رسول‏خدا و كنارنهادن ديدگاه‏هاى خود به هنگام اظهار نظر پيامبر بودند، اما شيوه ايشان در ابعاد مختلف زندگى، به‏ويژه در جنگ‏ها، رجوع به كارشناسان و افراد خبره بود. اين باعث مى‏شد، مؤمنان خود را شريك دعوت بدانند و براى به هدف رسيدن آن تلاش خالصانه‏ترى به عمل آورند. وحى الهى نيز به او سفارش مى‏كرد: وشاوِرْهُم فِى الأمر فإذا عزمتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّه.(۱۵)

از حضرت رضا(ع) نقل شده كه درباره سيره پيامبر(ص) فرمود:

إنّ رَسولَ الله كان يَستشير أصحابه ثمّ يعزم على ما يريد؛(۱۶)

رسول‏خدا با يارانش درباره قضايا مشورت مى‏فرمود و آن‏گاه تصميم‏ نهايى را مى‏گرفت.

از نمونه‏هاى برجسته مشورت پيامبر، جنگ بدر است كه آن حضرت در اصل جنگ، تعيين موضع نبرد و موضوع اسيران، با ياران خود مشورت كرد. نتيجه آن شد كه ابتدا عده‏اى از جنگ شانه خالى كردند و گروه بيشترى تبعيت و آمادگى كامل خود را اعلام نمودند و گفتند: ما سخنى را كه بنى‏اسراييل به موسى گفتند به تو نمى‏گوييم (اذْهَبْ أنت و ربّكَ فَقاتِلا إنّاههنا قاعِدُون) بلكه مى‏گوييم تو و پروردگارت بجنگيد و ما هم همراه شما مى‏جنگيم. در اين ماجرا، رسول‏خدا چند بار مشورت ياران را طلبيد و فرمود: أشيروا عَلَيَّ أيّها الناس (رأى خود را به من بگوييد). انصار نيز در پاسخ از زبان سعدبن معاذ، اظهار اطاعت كردند و آمادگى خود را براى جنگ اعلام داشتند. پيامبر پس از اين مشورت‏ها عزم خود را جزم و تصميم نهايى را گرفت و فرمود: <به‏راه افتيد. مژده باد شما را، كه خداوند وعده پيروزى بر قريش يا تصاحب كاروان را داده است.» و حركت را آغاز كرد.(۱۷)

در نبرد احد نيز، رسول اكرم با اصحاب خود به رايزنى پرداخت و در خصوص شيوه مقابله با دشمن به گفت‏وگو نشست. فرمود: أَشيروا عَلَىَّ (ديدگاه‏هاى مشورتى خود را براى من بازگوييد.) عبدالله بن اُبىّ پيشنهاد كرد كه در شهر بمانند و با دشمن روبه‏رو شوند. جوانان نورس و برخى از رجال بزرگ اسلام، از جمله حمزه و سعدبن عباده به پيكار در خارج شهر نظر داشتند. گفتند: اى رسول‏خدا مى‏ترسيم دشمن گمان‏كند ما از ترس مقابله با آنها از شهر خارج نشده‏ايم و اين موجب جرأت و گستاخى آنها بر ما بشود. آن‏گاه خود را خواستار <اِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ» شهادت يا پيروزى معرفى كردند. سرانجام، پيامبر بر اساس رأى اكثريت، عزم پيكار در بيرون شهر فرمود و لباس رزم پوشيد.(۱۸)

اين‏گونه مشورت كردن، خط مشى آن حضرت بود، چنان كه در نبرد احزاب نيز با اصحاب خود مشورت كرد. در پيكارهاى بنى‏قريظه و بنى‏نضير كه از يهود مدينه بودند نيز چنين كرد. همچنين در روز حديبيه و در فتح مكه، زمانى كه شنيد ابو سفيان مى‏آيد و در غزوه طايف، پس از محاصره آنها و در غزوه تبوك، با اصحاب خود مشورت كرد.(۱۹)

مشورت پيامبر با ياران تنها به مسايل جنگ منحصر نبوده، بلكه در ساير امور مثل قضاياى خانوادگى و اجتماعى و نيز تعيين افراد اعزامى براى اداره مناطق و مأموريت‏هاى ديگر نيز بوده است.(۲۰)

رسول گرامى (ص)، علاوه بر آن كه خود اهل مشورت بود، ديگران را نيز توصيه مى‏فرمود كه به سيره او تأسّى جسته و تنها به رأى و نظر خويش اعتماد نكنند و به رايزنى با ديگران و جلب ديدگاه‏هاى آنان همت گمارند؛ هنگامى كه على(ع) را به يمن اعزام نمود فرمود: يا عَليُّ… و لا نَدَمَ مَن اِسْتَشارَ(۲۱) (پشيمان نشد آن كس كه مشورت كرد).

بايد توجه داشت كه قلمرو مشورت پيامبر، امور و مسايلى است كه اوامر و نواهى صريح خدا و رسول بدان تعلق نگرفته باشد، اما در آن‏جا كه حكم و قضاى الهى و يا مشيت نبوى صادر گرديده است، جايى براى اظهار نظر مؤمنان نيست. چه، خداى تعالى فرمود:

وَما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ.(۲۲)

  1. ترويج فرهنگ اخوت

جامعه اسلامى به مثابه پيكرى واحد، نيازمند پيوند و همبستگى احزاب و عناصر خود است و هر چه اين همبستگى و اخوت ايمانى فزونى يابد، امكان تحقق فضايل بيشترى در ميان مردم ميسّر مى‏گردد؛ زيرا بسيارى از قوانين اخلاقى اسلام در اجتماع به منصه ظهور مى‏رسد. <جامعه دينى، مجموعه‏اى مركب از انسان‏هاست كه اجزاى آن به سبب ايمان با يكديگر پيوند خورده و يكپارچگى و وحدتى تام يافته‏اند.»(۲۳)

بر اساس رهنمودهاى روشنگر قرآن، از جمله إنَّما المُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ،(۲۴) رسول‏خدا، از راه‏هاى مختلف مى‏كوشيد تا فرهنگ برادرى و اخوت اسلامى، در تفكر، گفتار و عمل مسلمانان تجلى يابد. پيمان اخوت ميان مؤمنان و توصيه دايم به برادرى و مصاديق آن مثل همدردى، محبت برادران، راهنمايى، عطوفت، فريادرسى، ديدار، مصافحه و نهى از بى مهرى، كناره‏گيرى، دروغگويى، تهمت، سخن چينى، نيرنگ‏بازى و فخر فروشى به مؤمنان، نمونه‏هاى اتخاذ شيوه ترويج برادرى توسط پيامبر بزرگوار اسلام است.

پيامبر در طول دعوت همه جانبه خود، دوبار رسماً اقدام به عقد اخوت ميان مؤمنان نمود؛ بار اول، پيش از هجرت ميان مهاجران،(۲۵) كه با توجه به در پيش داشتن مأموريتى سترگ و سرنوشت‏ساز، نيازمند هميارى، همبستگى و تعاطف بسيار بودند. عقد اخوت به اين ترتيب بود كه <ميان مهاجران، دوبه‏دو عقد برادرى برقرار كرد؛ بين ابوبكر و عمر، حمزه و زيدبن‏حارثه، عثمان و عبدالرحمن بن عوف، زبير و ابن‏مسعود و … و ميان على و خودش. به‏على فرمود، آيا راضى نيستى كه من برادر تو باشم؟ گفت: آرى، راضى هستم. فرمود: تو برادر من در دنيا و آخرت هستى.»(۲۶)

بار دوم، پس از ورود به مدينه بود كه پيامبر براى بنا كردن جامعه‏اى اسلامى درصدد بود اخوت ايمانى مهاجران و انصار را از پايه‏هاى مستحكم نظام الهى و اجتماع اسلامى قرار دهد. فرمود: تَآخَوْا فِى اللهِ أخَوَيْنِ أخَوَيْن (در راه خدا، با يكديگر دوبه‏دو برادر شويد.)(۲۷) و دست على‏بن ابى‏طالب را گرفت و فرمود: هذا اَخى.(۲۸)

اين عقد اخوت در ميان مردمى كه پيوسته در آتش رقابت‏هاى قبيلگى و چشم و همچشمى‏هاى طايفه‏اى و تعصبات خونى و نژادى مى‏سوختند، تحولى شگرف برپاكرد و برادرى و همبستگى اسلامى را جايگزين عوامل جدايى و تفرقه نمود.

  1. مواسات و كمك به هر نحو ممكن

پيامبر(ص)، در سيره تبليغى خود، جايگاه ويژه‏اى براى انجام دادن امور خلايق و برآوردن نيازهاى آنان معتقد بود و بر اساس مواسات اسلامى، صميمانه در خوشى و ناخوشى، شدت و فرج، راحت و غم مردم با ايشان همراهى و همدردى مى‏كرد و از هيچ كمكى به مؤمنان دريغ نمى‏فرمود، در معانى الاخبار آمده‏است:

مَن سألَهُ حاجةً لم يَرْجِع إلّا بِها أو بميسورٍ من القولِ؛(۲۹)

هر كس از او حاجتى خواست، از محضر او بازنگشت مگر با حاجت برآورده و يا سخن و پاسخى نيكو.

او حتى در حال نماز، حاجت نيازمندان را در نظر داشت؛

رسول‏خدا(ص) هرگاه در حال نماز بود و كسى در كنار او مى‏نشست، نماز را كوتاه‏مى‏كرد و به او مى‏گفت: حاجتى دارى؟ پس چون نياز او را برآورده مى‏كرد به نماز بازمى‏گشت.(۳۰)

نيز از امام صادق(ع) نقل شده است كه؛ <رسول‏خدا در پاسخ به هيچ درخواستى “نه” نمى‏گفت؛ اگر نزد او بود مى‏بخشيد و اگر نبود مى‏فرمود: اگر خدا بخواهد، به‏ زودى [نيازت را برآورده مى‏ كنم.] و هيچ‏گاه بدى را با بدى پاسخ نداد.»(۳۱)

از سوى ديگر، براى تعميم اين خصلت نيكو در جامعه، با بيان شيوا و مؤثر خود چنين سفارش مى‏فرمود:

مَثَل المؤمنينَ فى تَوادِّهِم و تعاطُفِهمْ و تَراحُمهِم مَثَلُ الجَسدِ اِذَا اشتَكى‏ منهُ شى‏ءٌ تداعىَ‏لَهُ سائِرُ الجسدِ بالسَّهَرِ وَالحُمّى‏؛(۳۲)

مثل مؤمنان در پيوند و دوستى و رحمت به هم مانند يك پيكر زنده است كه اگر عضوى از آن به درد آيد ساير اجزاى پيكر با تب و بيدارى با آن همدردى مى‏كنند.

 

______________________________________________________

پی نوشت:

۱ – انبياء (۲۱) آيه ۱۰۷٫

۲ – توبه (۹) آيه ۱۲۸٫

۳ – كهف (۱۸) آيه ۶٫

۴ – حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ص ۱۴٫

۵ – محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ۱۶، ص ۲۳۱٫

۶ – ابن هشام، السيرة النبويه، ج ۴، ص ۱۶۸ به بعد.

۷ – همان، ج ۴، ص ۱۶۷٫

۸ – حجرات (۴۹) آيه ۱۲٫

۹ – همان، ج ۱، ص ۵۲۱٫

۱۰ – محمد مهدى نراقى، جامع السعادات، تحقيق محمد كلانتر (به نقل از: مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، دفتردوم، ص ۴۷۸).

۱۱ – آل عمران (۳) آيه ۱۵۹٫

۱۲ – ابن هشام، السيرةالنبويه، ج ۴، ص ۲۶٫

۱۳ – ناصر مكارم شيرازى و جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، ج ۲۰، ذيل آيه ۳۴ سوره فصلت؛ محمد مهدى تاج لنگرودى، اخلاق انبياء، ص‏۴۲۲٫

۱۴ – شيخ عباس قمى، سفينةالبحار، ج ۲، ص ۲۱۶٫

۱۵ – محمدمهدى تاج لنگرودى، اخلاق انبياء، ص ۴۲۲٫

۱۶ – حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ص ۱۴٫

۱۷ – آل عمران (۳) آيه ۱۵۹٫

۱۸ – شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج ۸، ص ۴۲۸؛ محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۱۰۱٫

۱۹ – ابن هشام، السيرة النبويه، ج ۲، ص ۲۵۳ (با تلخيص)؛ الطبقات الكبرى، ج ۲، ص ۱۴؛ تاريخ طبرى، ج ۲، ص‏۴۳۵-۴۳۴٫

۲۰ – واقدى، المغازى، ج ۱، ص ۲۰۹ – ۲۱۱؛ ابن‏هشام، السيرةالنبويه، ج ۳، ص ۷٫

۲۱ – مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، دفتر دوم، ص ۲۵۵٫

۲۲ – همان، ص ۲۵۶٫

۲۳ – شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج ۵، ص ۲۱۶٫

۲۴ – احزاب (۳۳) آيه ۳۶٫

۲۵ – مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، ص ۴۴۸٫

۲۶ – حجرات (۴۹) آيه ۱۰٫

۲۷ – جعفر مرتضى عاملى، الصحيح من سيرةالنبى الاعظم، ج ۲، ص ۲۲۸٫

۲۸ – على بن برهان الدين حلبى، السيرةالحلبيه، ج ۲، ص‏۲۰٫

۲۹ – ابن هشام، السيرةالنبويه، ج ۲، ص ۱۲۴٫

۳۰ – همان؛ الطبقات الكبرى، ج ۱، ص ۲۳۸٫ – شيخ صدوق، معانى الاخبار، ج ۱، ص ۸۲٫

۳۱ – محمدحسين طباطبايى، سنن النبى، ص ۲۵۰، حديث ۲۸۰؛ محمدمهدى تاج لنگرودى، اخلاق انبياء، ص ۴۵۱٫

۳۲ – محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ۱۶، ص ۳۴۰، حديث ۳۰٫

۳۳- احمدبن حنبل، مسند، ج ۴، ص ۲۷۰٫

همچنین ببینید

شیوه ها های تبلیغی پیامبر(ص)/ محور هفتم: مدارا و نرمش در برخورد و معاشرت

انسان‏هاى بزرگ با برخورد و خلق و خوى بزرگوانه‏شان از ديگران متمايز مى‏ شوند، هرچند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
21 + 27 =