خانه / شیوه های تبلیغ / شیوه های تبلیغی پیامبر اسلام (ص) / شیوه‌تبلیغی پیامبر اسلام(ص)/محور نهم: هماهنگى با مخاطبان در معيشت

شیوه‌تبلیغی پیامبر اسلام(ص)/محور نهم: هماهنگى با مخاطبان در معيشت

در نوشتار های قبلی يكى از شيوه‏هاى مبتنى بر اصل پاى‏بندى به حقيقت را بيان محدوده وظايف و اختيارات مبلّغ دانستيم كه تأكيد بر جنبه بشرى پيامبر، در رأس آن موارد بود. پيامبر اكرم ازآن‏جا كه مى‏ خواهد به عنوان اسوه‏اى تمام عيار و هميشگى براى انسان‏ها هدايتگر آنها باشد و ايشان را به پيروى خود، دلگرم و تشويق كند، همانند ساير انسان‏ها زندگى كرده و از هرگونه تعيّن و تشخّص كه موجب فاصله گرفتن مخاطبان از او گردد خوددارى مى ‏كند؛ چه‏اين كار موجب سوء تفاهمى مى‏ شود كه انسان‏ها را از پيروى او باز مى‏ دارد و يا در آن مرّدد مى ‏سازد. به‏ عبارت ديگر، اگر مردمان، پيامبر را اسوه واقعى خود در زندگى نبينند، او را اسوه حيات معنوى خويش قرار نخواهند داد. شايان توجه است كه در مفهوم اسوه، تساوى نيز بخشى از معناست؛

تناسب شيوه زندگى ميان اسوه و متأسى، يكى از ابعاد ضرورى هماهنگى ميان آن‏دو است… و اساساً فاصله سطح و شيوه زندگى افراد، از جمله موانع ايجادرابطه ميان انسان‏هاست و نظر به اين كه در تبليغ ايجاد رابطه ناگسستنى غيرقابل اغماض است، اسوه‏ها بايد در جهت هماهنگى شيوه زندگى خود با توده‏ها بكوشند.(۱)

به‏عنوان نمونه‏اى از اين شيوه كلى در سلوك پيامبر، حكايت زير جلب نظر مى‏كند:

از طريق عامه نقل شده كه پيامبر با گروهى در سفرى بود. فرمان داد گوسفندى را ذبح‏كردند. يكى از آنان گفت: ذبح گوسفند با من. ديگرى گفت پوست كندنش بامن. وديگرى طبخش را به عهده گرفت. رسول‏خدا نيز فرمود: وَ عَلَيّ جمعُ الحَطَبِ (گردآورى هيزم بر عهده من.) گفتند: اى رسول‏خدا، ما به‏جاى شما اين‏كار را مى‏كنيم. فرمود: مى‏دانم كه شما مى‏توانيد اين كار را به‏جاى من انجام‏دهيد. اما من تمايز و جدابودن از جمع را نمى‏پسندم و خداوندنيز بنده متميّز و تافته جدا بافته از جمع و انگشت‏نما شدن را دوست نمى‏دارد. پس برخاست و به جمع هيزم پرداخت.(۲)

پرهيز از انگشت‏نما شدن و برترى‏طلبى در ميان انسان‏ها، موضوع پراهميتى است كه بسيارى از دعوت پيشگان از آن غافلند.

  1. ساده زيستى

اسوه‏اى چون پيامبر، كه به قلّه كمالات معنوى و ذروه فضايل اخلاقى نايل شده، هرگز تعالى خويش را در مصرف يا اسراف نعمت‏هاى مادى نمى‏داند، بلكه فارغ ازهرگونه تعلق به مواهب دنيوى، در انديشه ترقى روح است. درباره سادگى معيشت پيامبر اكرم بسيار گفته‏شده و هر كس با او دمى را گذرانده بر اين حقيقت تأكيد ورزيده‏است.

در سفينةالبحار آمده است:

كان رسولُ الله يَنام عَلَى الحصيرِ ليسَ تحتهَ شى‏ءٌ غَيرُه؛(۳)

پيامبر بر روى حصير استراحت مى‏كرد و غير از آن زيراندازى نداشت.

امام صادق(ع) فرمود: كان رسولُ الله يَحْلِبُ عَنْزَ أهلِه؛(۴) رسول‏خدا شخصاً شير بز خانه را مى‏دوشيد.

نيز از همو روايت شده كه فرمود: كان رسولُ الله يَمُصُّ النَّوى‏ بِفِيهِ وَ يَغْرِسُه؛(۵) رسول‏خدا هسته خرما را در دهان مى‏مكيد و آن را مى‏كاشت.

  1. پرهيز از تكلّف و تشريفات

در جهت هماهنگى بيشتر با توده مردم كه مخاطب دعوت الهى انبيا مى‏باشند، رسول گرامى اسلام، به شدت از تكلّف و ايجاد مشقت براى ديگران خوددارى مى‏كرد، هرچند آنها مشتاق هرگونه خدمت به او بودند. در معاشرت‏ها، سفرها و تمام برخوردها منش پيامبر بر بى‏تكلّفى و دورى از تقيّدات بيجا بود، چه، با تكلّف و تقيّد به سنت‏هاى دست و پاگير و بى دليل نمى‏توان در دل مخاطبان نفوذ كرد.

ابن مسعود مى‏گويد:

اَتَى النّبيَّ رَجلٌ يُكَلِّمُهُ فَأرْعَدَ فقال: هَوِّنْ عَلَيك فَلَسْتُ بِمَلِكٍ؛(۶)

مردى به حضور پيامبر رسيد و در حالى كه مى‏لرزيد، سخن مى‏ گفت، پيامبر به او فرمود: راحت باش، من پادشاه نيستم.

همچنين از امام صادق(ع) روايت شده كه <روزى پيامبر براى افطار در مسجد قبا بود. شير مخلوط با عسل آوردند. پيامبر آن را پيش رو آورد، اما نخورد و فرمود: يكى از آن دو كافى است. سپس فرمود: لا أشرَبُهُ ولا اُحَرِّمُهُ و لكنْ أتَواضَعُ لِله؛ نمى ‏خورم و آن را براى ديگران حرام نيز نمى‏ دانم، اما دربرابر خدا فروتنى مى‏ كنم.(۹۲)

از ابوذر هم روايت شده كه گويد:

سلمان و بلال را ديدم به سوى پيامبر مى‏رفتند. سلمان بر پاى رسول‏خدا افتاد و بر آن بوسه زد. پيامبر او را باز داشت و فرمود: اى سلمان با من به‏گونه ‏اى رفتار مكن كه عجم باپادشاهان خود مى‏ كنند. من بنده‏اى از بندگان خدا هستم.(۷)

ابن هشام درباره پرهيز پيامبر از تكلّف مى‏ نويسد:

در شب هجرت، چون پيامبر به مدينه رسيد و منزل ابو ايّوب انصارى براى سكونت برگزيده شد، پيامبر در طبقه پايين خانه نشست. ابو ايّوب به پيامبر گفت: اى پيامبر خدا! پدر و مادرم به فدايت، من ناپسند مى‏دانم كه بالاتر از تو بنشينم. پس شما در طبقه بالا سكونت كنيد و ما در طبقه پايين. پيامبر فرمود: <اى ابا ايّوب! اين براى ما و مراجعه‏كنندگان بهتر است كه در پايين باشيم.»(۸)

 

_______________________________________

پی نوشت:

– نگارنده، نقش اسوه‏ها در تبليغ و تربيت، ص‏۲۴۶٫

۲ – شيخ عباس قمى، كحل البصر فى سيرة سيدالبشر، ص ۹۵٫

۳ – شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج ۲، ص ۶۲۶٫

۴ – محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ۱۶، ص ۲۷۳٫

۶ – كلينى، كافى، كتاب الايمان والكفر، باب تواضع، حديث ۳؛ محمدمهدى تاج لنگرودى، اخلاق انبياء، ص ۴۳۳٫

۷ – محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ۷۶، ص ۶۳٫

۸ – ابن هشام، السيرةالنبويه، ج ۱، ص ۴۹۸٫

همچنین ببینید

شیوه ها های تبلیغی پیامبر(ص)/ محور هفتم: مدارا و نرمش در برخورد و معاشرت

انسان‏هاى بزرگ با برخورد و خلق و خوى بزرگوانه‏شان از ديگران متمايز مى‏ شوند، هرچند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *