خانه / شیوه های تبلیغ / شیوه های تبلیغی پیامبر اسلام (ص) / شیوه های تبلیغ پیامبر اسلام (ص)/ محور ششم: مرحله‌‏بندى تبليغ وبهره‌‏بردارى از فرصت‏‌ها و موقعيت‏‌ها

شیوه های تبلیغ پیامبر اسلام (ص)/ محور ششم: مرحله‌‏بندى تبليغ وبهره‌‏بردارى از فرصت‏‌ها و موقعيت‏‌ها

استفاده مطلوب از زمان و فرصت‏هاى پيش آمده در تبليغ، در حصول نتايج مورد انتظار، نقش اساسى ايفا مى‏كند. آگاهى به زمان يا وقت ‏شناسى مى‏‌تواند بيشترين كمك را به تسريع و تسهيل فرايند دعوت عطا كند. در اين راستا، مرحله ‏بندى و تعيين موعد و مدت هر يك از مراحل يا اقدام‏ هاى تبليغى، خود باعث بهره‏ بردارى بهتر از فرصت‏ ها خواهد گرديد. رسول‏ خدا(ص) به عنوان بزرگ‏ترين اسوه الهى و مبلّغ ربانى، همواره در صدد يافتن لحظه ‏ها، فرصت‏ها و موقعيت‏ هاى مناسب براى دعوت بود و با برنامه‌‏ريزى، درايت و نصيحت كامل، از كوچك‏ترين فرصت، بزرگ‏ترين سود را مى‏‌برد.

  1. زمان‏بندى مراحل مختلف دعوت

مهم‏ترين شيوه در اين محور، تعيين زمان دقيق فعاليت‏هاى تبليغى بر اساس محاسبه شرايط و امكانات موجود است. پيامبر(ص) با الهام از آيات الهى، تبليغ بى وقفه دين را باترتيب زمانى منطقى آغاز نمود و استمرار بخشيد. در مورد مراحل اصلى دعوت پيامبر، ميان سيره‌‏نويسان اندكى اختلاف نظر وجود دارد؛ گروهى مثل طبرى و ابن هشام همان دومرحله مشهور دعوت نهانى و آشكار مكه را مطرح مى‏كنند و گروهى نظير يعقوبى به سه‏ مرحله معتقدند؛ يعنى مرحله انذار خويشاوندان را پيش از دعوت علنى، مرحله‏اى جدا دانسته‌‏اند(۱)، كه با توجه به نزول دو آيه جداگانه در باب دعوت عشيره و دعوت همگانى و اقدام مجزاى رسول‌‏خدا(ص) براى هر يك، نظريه دوم صحيح‌‏تر به نظر مى‏‌رسد. بنابراين مراحل اصلى دعوت پيامبر به‌‏ويژه در مكه عبارتند از:

الف) دعوت مخفى و انفرادى:

فراخواندن يكايك افراد مستعد و اسلام آوردن عده‌‏اى از اصحاب، پس از نزول آيه <قم فانذر» كه بنا به روايتى كه در طبقات ابن سعد ذكرشده، اين دعوت سه سال طول كشيده است.(۲) از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:

پس از نزول وحى، رسول‏خدا(ص) سيزده سال در مكه بماند كه سه سال آن با دعوت محتاطانه و پنهانى گذشت و او آشكارا تبليغ نمى‏كرد تا آن كه خداوند فرمان علنى دعوت را فرمود پس پيامبر دعوت خود آشكارا ادامه داد.(۳)

نيز به روايت طبرى، حضرت رسول از ابتداى نبوت تا سه سال به طور نهانى دعوت مى‏كرده است، تا آن كه مأمور به اظهار دعوت شد و آيه <فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ المُشْرِكِينَ»(۴) و آيه <وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ»(۵) فرود آمدند.(۶) درباره فلسفه اين شيوه تبليغى، نويسنده فروغ ابديت مى‏‌نويسد:

افراد پخته و عاقل و دانا، همواره در راه نيل به مقاصد خود از همين طريق وارد مى‏‌شدند و رهبر عالى قدر اسلام از همين اصل مسلم استفاده نمود و سه سال تمام، بدون شتابزدگى در تبليغ آيين خود مى‏‌كوشيد و هر كس را كه از نظر فكر و استعداد، شايسته و آماده مى‏‌ديد، كيش خود را به او عرضه مى‌‏داشت… در ظرف اين سه سال ابداً دست به دعوت عمومى نزد و فقط با افراد، تماس‌‏هاى خصوصى برقرار مى‏‌كرد.(۷)

از جمله نتايج اتخاذ اين شيوه اين بود كه <سران قريش، در اين سه سال، كوچك‏ترين جسارتى به پيامبر نمى‌‏كردند و همواره ادب و احترام او را نگاه مى‏‌داشتند و او نيز ظرف اين مدت از بتان و خدايان آنها آشكارا انتقاد نمى‏‌كرد.»(۸)

ب) مرحله انذار عشيره با نزول آيه أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ.

در اين مرحله كه ميان مرحله دعوت مخفى آشكار واقع گرديد و مدت آن كوتاه‏تر از دو مرحله ديگر بود، پيامبر(ص) سعى در تشكيل نخستين صف ايمانى و خط دفاعى در مقابل دشمنى ‏هاى روزافزون مشركان لجوج داشت. در اين مرحله، پيامبر با يارى جستن از تعلقات قبيله‏اى خويشانش، سعى در جلب حمايت آنان نمود. هرچند اتخاذ اين شيوه در باره خويشاوندان پيامبر توفيق كامل نيافت و تنها دو عضو از آنان به او گرويدند (خديجه و على)، اما اين از اهميت اين شيوه نمى‏ كاهد، به‏ ويژه اين كه در دعوت پيامبران ديگر نيز به كار رفته و موفقيت آميز بوده است. به‏ هرحال تلاشى براى تشكيل هسته مركزى دعوت با حضور گروهى است كه علاوه بر قرابت ايمانى، تعلق نسبى و خونى نيز با صاحب دعوت دارند.

ج) مرحله دعوت آشكار و همگانى:

با نزول آيه <فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ المُشْرِكِينَ * إِنّا كَفَيْناكَ المُسْتَهْزِئِينَ»(۹)، فرمان دعوت آشكار و تبليغ علنى به پيامبر رسيد و پيامبر و نو مسلمانان مرحله جدى‏ ترى از دعوت را آغاز كردند كه قهراً مستلزم درگيرى‏ها و موضع گيرى‏هاى خصمانه از سوى جامعه بت‏‌پرست مكه بود، اما آوازه اسلام و قدرت مسلمانان به حدى رسيده بود كه بتوانند على رغم تهديدها و شكنجه‏ها، نداى توحيد را حداقل به گوش تمام اعضاى جامعه خود برسانند. <علامه جعفر مرتضى» در اين باره مى‏‌نويسد:

پس از آن كه پيامبر(ص)، بستگان نزديك خود را انذار كرد و پس از انتشار قضيه نبوت در مكه كه قريش، جدى بودن آن را درك كرد و حمله‌‏هاى خود را عليه آن شروع كرد، خداوند به پيامبر فرمان داد تا دعوت خويش را علنى سازد و حتى از قريش بخواهد كه تسليم پروردگارشان شوند و اسلام را بپذيرند… پس آيه فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ نازل گرديد.(۱۰)

وى ادامه مى‏‌دهد:

پس از گذشت سه سال نخست بعثت، مرحله جديد و مهم و دشوارترى كه مرحله علنى‏‌شدن دعوت به خداى تعالى است فرا رسيد. اين مرحله ابتدا از يك محيط نسبتاً كوچك آغاز شد.(۱۱)

در خصوص چگونگى آغاز دعوت علنى و همگانى، روايات متفاوتى نقل شده است كه مكان و كيفيت آن را با اختلاف بيان مى‏‌كند و ما به نقل دو روايت بسنده مى‏كنيم؛ در تفسير الدر المنثور آمده است:

پيامبر بر بالاى كوه صفا ايستاد و قريش را ندا داد. چون اجتماع نمودند چنين فرمود: اگر به شما خبر دهم كه گروهى در پايين كوه بر ضد شما جمع شده‏اند آيا مرا تصديق مى‏‌كنيد؟ گفتند: آرى، تو پيش ما متهم نيستى و ماهرگز از تو دروغى نشنيده‏‌ايم. فرمود: پس شما را به عذاب دردناك هشدار مى‏‌دهم… ابولهب برخاست و بانگ بر او زد و گفت: همين امروز بميرى! آيا براى اين امر مردم را گرد آورده‌‏اى؟! مردم از اطراف او پراكنده شدند و خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود: <تَبَّتْ يَدا أبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ.»(۱۲)

مطابق روايت فوق، حضرت دعوت علنى را با يك زمينه‏‌سازى و اخذ اقرار قبلى بر قبول انذار و سپس با يك انذار صريح شروع كرده كه درس آموز مبلّغان است. مؤلف نورالثقلين نيز مى‌‏نويسد:

آن حضرت بر بالاى سنگى ايستاد و فرمود: اى گروه قريش! اى خلق عرب! شما را به لااله الا الله و رسالت خويش دعوت مى‏كنم و به شما فرمان مى‏‌دهم كه بت‏ها و شريك‏ها را رهاسازيد و دعوت مرا اجابت نماييد تا مالك تمام عرب شويد و عجم به دين شما درآيد و در بهشت از سلاطين گرديد. مردم او را مورد استهزا قرار دادند و گفتند: پسر عبدالله دچار جن شده اما به خاطر موقعيت ابوطالب اقدامى عليه او نكردند.(۱۳)

بر پايه اين روايت، آغاز دعوت همگانى پيامبر بر محور بشارت دادن به نعمت‏هاى دنيوى واخروى استوار بوده است.

  1. شروع دعوت از خانواده و نزديكان

در ميان همه مردم، بستگان هر مبلّغ پيش از ديگران با پيام دعوت آشنا مى‌‏شوند. قرابت قومى نيز باعث نزديكى افكار مى‏‌شود. پس امكان اقناع آنان بيش از ديگران وجود دارد. به‏‌علاوه آن كه، قرآن مسؤوليت هدايت، ارشاد و كمك به خانواده را لازم‏تر از هدايت و يارى ديگران مى‏‌شمرد؛ <قُواْ أنْفُسَكُمْ وَ أهْلِيكُمْ نارَاً.»(۱۴)

از اين روست كه نخستين مؤمن به رسالت پيامبر(ص) همسر او خديجه است و دومين، پسر عم و دست پرورده دامان نبى، على بن ابى‏‌طالب، كه مسلماً اين قرابت و خويشى، هرگز از ارزش و عمق ايمان آن دو نمى‏‌كاهد. اين شيوه ضمن آن كه چتر حمايتى نسبتاً كارسازى را براى پيامبر فراهم مى‏‌كند، پاسخگوى برخى از شبهه‏‌ها و انتقادهاى محتمل نيز است.

پس از افراد خانواده و بستگان نزديك، نوبت به بستگان و خويشان دورتر مى‏‌رسد كه پيامبر در مرحله انذار عشيره به دعوت آنها پرداخت و براى اقناع آنان، تلاشى وسيع صورت داد. عباس زرياب در اين باره مى‏‌نويسد:

بنابر آنچه از مجموع روايات مختلف برمى‏‌آيد، حضرت، بزرگان قريش را دعوت كرد و از رسالت خود با ايشان سخن گفت و گويا گرچه هيچ‏كدام اين دعوت را نپذيرفتند، اما سخنى درشت نيز به او نگفتند، جز ابولهب عمّ پيغمبر كه خطاب به بنى‌‏هاشم گفت: اى‏‌پسران عبدالمطلب ! اين زشت است، پيش از آن كه ديگران جلو او را بگيرند، شما جلوش را بگيريد. زيرا اگر در آن وقت كه ديگران بخواهند او را بگيرند، شما او را تسليم‌‏كنيد، تن به خوارى داده‏‌ايد، و اگر بخواهيد از او پشتيبانى كنيد كشته مى‌‏شويد. ابوطالب گفت: به خدا تا زنده هستيم از او پشتيبانى خواهيم كرد.(۱۵)

  1. گسترش دعوت بر اساس شرايط

اين جنبه از بطن دو شيوه گذشته استنباط و استخراج مى‏‌شود، بدين ترتيب كه انتقال از يك‏‌مرحله و ورود به مرحله ديگر، همواره در تبليغ حكيمانه نبوى بر پايه دلايلى بوده است كه مى‏‌توان ازجمله، به تغيير شرايط، شدت و ضعف دشمنى و عناد مشركان و يا وضعيت خانوادگى و پشتوانه حقوقى رسول‏‌خدا اشاره كرد. مبلّغ حكيم وظيفه دارد ضمن حفظ روحيه پشتكار و تلاش بى‏‌وقفه و پى‏گيرى اهداف مقطعى نگاه اصلى را متوجه هدف نهايى گرداند و اين مهم مستلزم اتخاذ شيوه‌‏هاى انعطاف‏‌پذير و قابل تغيير در مسير دعوت است.

پيامبر بزرگ اسلام، بر اين اساس در هر مقطع با در پيش گرفتن شيوه‏هاى جديد، موجبات گسترش دعوت را فراهم مى‏آورد؛ آن‏گاه كه به هيچ روى امكان تبليغ دين نبود، تنها با رفتار موحدانه خود و عبادت حنيفانه و عدم احترام بت‏ها و التزام به فضايل اخلاقى به تبليغ عملى مى‏پرداخت و آن زمان كه ابلاغ دين به تك تك افراد ميسر شد، به اين كار آغاز كرد، اما اظهار دين ميسر نبود. در مقطع بعد، توانست برخى از مظاهر مسلمانى از جمله طواف و نماز به شيوه مخصوص را در كنار كعبه به نمايش بگذارد. در كتاب سيره رسول الله آمده است:

پس از اسلام آوردن عمر بن الخطاب، مسلمانان جرأت يافتند و تكبيرگويان از خانه <ارقم بن ابى الارقم» بيرون آمدند و به طواف كعبه رفتند.(۱۶)

آن‏گاه كه به حمايت حقوقى ابوطالب و حمايت مالى خديجه پشتگرم بود به نيكى از آن بهره برد و چون آنها را از دست داد نوعى هجرت را براى حفظ انجمن نومسلمانان مقرر كرد وبه شِعب پناه آورد كه چنان كه تاريخ مى‏ گويد، استقامت مسلمانان در محاصره اقتصادى شعب ابى‏طالب تا حدودى مشركان را تحت تأثير قرار داد. زمانى نيز كه خطر همه جانبه، مسلمين را تهديد مى‏ كرد و ناچار شد راه گريزى به بيرون از قلمرو مشركان بيابد، عده‏ اى از آنان را به حبشه فرستاد. اين اقدام موفق، شناخت كامل پيامبر را از اوضاع پيرامون خود نشان‏ مى‏ دهد.

نمونه ديگر را در تغيير سياست تبليغى پيامبر پس از انذار عشيره مى‏ بينيم؛

آن حضرت كه در ابتدا مأمور بود به خويشان نزديك وعشيره اقربين خود يعنى خاندان‏ هاى قريش هشدار و انذار دهد، چون سرسختى ايشان را دربرابر اسلام و پافشارى ايشان را بر كفر و ضلال ديد و مرگ ابوطالب، بزرگ‏ترين حامى خود را ازدست داد، به فكر تبليغ طوايف و قبايل ديگر عرب افتاد و از نزديك‏ترين قبيله نيرومند و ثروتمند عرب يعنى ثقيف آغاز كرد.(۱۷)

پس از نوميدى از ايمان مردم مكه و طايف، در شيوه تبليغى خود تجديد نظر نمود و درصدد بسط دعوت در سرتاسر عربستان و خروج از بن بست محدوده قبايل قريش برآمد. اما اين كار نيز به خاطر هم پيمانى‏ هاى متعدد آنها با قريش و بى ياور بودن رسول‏ خدا(ص)، اقدامى خطرناك به شمار مى ‏رفت. از اين رو پيامبر تصميم گرفت در موسم حج به قبايل مختلف مراجعه كند تا در پناه بنى‏ هاشم و بقيه تازه مسلمانان، تبليغ مؤثرترى انجام دهد.

  1. بر پا نمودن پايگاه‏هاى تبليغى

برپايى محل يا مراكزى براى تبليغ، موجب تمركز بخشيدن به كار دعوت مى‏ شود و از فعاليت‏هاى پراكنده و بى نتيجه جلوگيرى مى ‏كند. در دعوت رسول‏ خدا(ص)، پايگاه‏هاى پرجاذبه ‏اى براى سازماندهى و هدايت مردم در نظر گرفته شده است. در ابتداى دعوت پنهانى، مشهور است كه خانه <ارقم بن ابى الارقم» نخستين پايگاه دعوت پيامبر اسلام بوده و مسلمانان نخستين، آيين اسلام و آموزش ‏هاى قرآنى را در آن‏جا فرا گرفته ‏اند؛

پس از آن كه ارقم اسلام آورد و به قول خودش، هفتمين نفرى بود كه ايمان آورده بود، خانه خود را در اختيار حضرت رسول و يارانش قرار داد و عده زيادى در اين خانه اسلام آوردند و حتى اسلام اشخاص در آن، نوعى تاريخ گذارى هم شد… اين خانه در دامنه كوه صفا قرار داشت و به همين جهت، دارالاسلام خوانده شد.(۱۸)

پس از آن كه دعوت پيامبر علنى گرديد، مسلمانان تا آن‏جا كه مى ‏توانستند از پايگاه تبليغى عمومى مسجدالحرام براى فعاليت‏ هاى ارشادى بهره جستند، مسلماً طواف و نماز و عبادات ديگر مسلمانان در مسجدالحرام با شيوه خاص اسلامى، مى‏توانست بيش از هر مكان ديگر به تأثيرگذارى دعوت يارى رساند.

در بدو ورود پيامبر به مدينه، مسجد قبا برپا گرديد و مركز دعوت نبوى قرار داده شد، تا آن كه مسجد مدينه به عنوان مهم‏ترين مقر دعوت، به دست با كفايت پيامبر و ياران ساخته شد و منشأ بزرگ‏ترين تحولات دينى، سياسى، اجتماعى و علمى و حتى نظامى در جهان گرديد. نكته اساسى در كيفيت و دامنه بهره‏بردارى پيامبر از اين پايگاه تبليغى است؛ مركز نشر احكام‏الهى، قضاوت و داورى، جايگاه وعظ و ارشاد و تعليم و تحقيق، پايگاه آمادگى رزمى و توجيه سياسى، محل تصميم‏گيرى و شورا، مصلاى جماعت و محل عبادت و اعتكاف درهمه اوقات و سرانجام پناه هر بى پناه. اينها ازجمله كاركردهاى مسجد در زمان رسول‏خدا(ص) بود.

  1. هجرت

از جمله اقدامات حضرت رسول(ص) كه مصداق بارز ابتكار عمل و انعطاف‏ پذيرى در اتخاذ شيوه و استفاده از فرصت‏ هاست، موضوع هجرت مى ‏باشد. پيامبر، با ابتكار هجرت، به همه مبلّغان آموزش داد كه چگونه از شرايط فشار و اختناق، راهى به چشم‏اندازهاى دعوت آزادانه بگشايند، نه آن كه با ماندن در محيط فشار، راضى به ركود دعوت شوند.

زمانى كه همه عرصه ‏ها بر پيغمبر تنگ شد و خود را بدون پشتوانه احساس كرد و دندان‏هاى اشراف قريش را تيزتر ديد، با روشن بينى و مطالعه دقيق شرايط مكه و مناطق مجاور، چگونگى اجراى اين شيوه را با احتياط سنجيد و در نهايت گروه نخست مهاجران را به حبشه فرستاد و پس از وفات خديجه و ابوطالب، خود، سفرى هجرت‏ وار به طايف كرد و از آن نتيجه‏ اى نگرفت و حتى با دشوارى (با جوار يكى از مشركان) به مكه بازگشت.

حضرت مى‏ خواست ياران او مدتى از آزار و استهزا و تعقيب قريش در امان باشند، تا شايد زمانى فرا برسد كه عده مسلمانان بيشتر و براى اسلام و تبليغ آن محيط امن ترى به ‏وجود آيد.(۱۹)

بر اين اساس دو علت براى مهاجرت وجود داشته؛ يكى در امان بودن از خطر و دوم، امكان تبليغ بيشتر. امّا برخى علت اصلى هجرت را عمدتاً دريافتن پايگاه جديدى براى دعوت خلاصه كرده‏اند:

هجرت پيامبر به مدينه، پس از زمينه‏ سازى و آمادگى كامل و دقيق و در شرايطى بسيار حساس و تعيين كننده صورت گرفت، موقعيتى كه هجرت را يكى از مراحل خط سير دعوت الهى اسلام قرار داد. چه، عكس العمل ها و اقدامات قريش در مكه، عملاً به ركود نسبى دعوت اسلامى انجاميده بود، هرچند افرادى، پيوسته وارد اسلام مى‏ شدند.(۲۰)

سيد قطب بر اين عامل بسيار تأكيد دارد كه ادامه مى‏دهد:

بدين ترتيب، رسول ‏خدا پايگاهى ديگر غير از مكه را نياز داشت كه حامى اين اعتقاد و عاملى براى خروج از دوران بحران تبليغ باشد و آزادى پيروان را تأمين نمايد و اين به نظر من، مهم‏ترين و نخستين عامل هجرت پيامبر بود. اينان، براى حفظ جانشان به هجرت نرفتند، بلكه براى ايجاد پايگاه و انتقال دعوت روانه شدند، چون همگى داراى قبيله و پشتوانه اجتماعى و حقوقى نيز بودند.(۲۱)

به هر حال، علت اين هجرت هر چه بوده باشد، كاركرد تبليغى آن غير قابل اغماض و تأثير آن در روند دعوت اجتناب ناپذير است. رسول اكرم(ص) با اين اقدام، گام‏هاى اوليه را براى گسترش دعوت به تمام مناطق با استوارى برداشت؛ مسلمانان مهاجر، پس از چند ماهى ترويج آيين مسلمانى، با شنيدن خبر دروغين سجده قريش و اسلام آوردن آنها بازگشتند، اما بنا به روايت واقدى؛

پس از بازگشت، قريش برايشان بيشتر سخت گرفتند و خويشان ايشان، بر ايشان ظلم و ستم روا داشتند و مسلمانان آزار و سختى ديدند. پس حضرت رسول اجازه فرمود كه براى بار دوم به حبشه مهاجرت كنند و اين خروج دوم، پررنج ‏تربود.(۲۲)

از همه مهم‏تر، هجرت آن حضرت به مدينه است. در هجرت به مدينه كه در سال سيزدهم بعثت صورت گرفت، اولين نكته، انتخاب يثرب پس از بررسى و مطالعه دقيق است كه بايستى در آن تمام ملاحظات اجتماعى و سياسى در نظر گرفته شود. ديگر اين كه سبب اصلى هجرت، عدم امنيت براى ادامه دعوت، به ويژه به خطر افتادن جان پيامبر و مركزيت دعوت با توطئه مردان قبايل مختلف مكه بوده است.

  1. اخذ بيعت از ياران

چنان كه قبلاً يادآور شديم، پيامبر اسلام در موسم حج به نزد قبايل مختلف مى‏ رفت و از آنها مى‏ خواست به دعوت حق گرويده، از پرستش بت‏ها دست بردارند. در سال يازدهم بعثت، در همان موسم، شش يا هفت نفر از مدينه از قبيل خزرج در عقبه اولى واقع در منا با پيامبر ملاقات كردند و پس از شنيدن دعوت الهى، با توجه به سابقه ذهنى نسبت به ظهور پيامبر جديد كه از زبان يهود مدينه شنيده بودند، آن را پذيرفتند. اين عده در مدينه، آيين جديد را ترويج كردند، به طورى كه خانه‏اى در مدينه نماند كه از پيغمبر سخن به ميان نيايد.

در سال بعد، دوازده تن از مدينه كه افراد سال قبل نيز در ميان آنان بودند در همان عقبه اولى به زيارت پيامبر نايل شدند. اينان نيز كه چند نفرشان از قبيله اوس بودند، بيعت كردند. اين همان بيعت يا پيمان اول عقبه است.(۲۳) اقدام مهم تبليغى رسول‏ خدا در اين موقعيت، اعزام مصعب بن عمير براى نمايندگى خود و آموزش دين و قرآن است كه بهره‏بردارى مناسب از موقعيت را حكايت مى‏كند.

مصعب، پس از تبليغ مستمر و موفق خود، در موسم حج سال بعد، به همراه ۷۵ نفر مسلمان مدنى به مكه آمد. آنان خواستار ملاقات با پيامبر و بيعت شدند. رسول‏خدا، وعده اواخر شب در جنب عقبه اولى را معين فرمود. در آن‏جا پس از گفت‏وگوهايى صميمانه از آنان پيمان وفادارى و حمايت و تلاش در راه دعوت اسلام گرفت و به پيمان دوم عقبه و پيمان جنگ و پيكار (بيعةالحرب) شهرت يافت.(۲۴)

با اندك مطالعه و دقت در تاريخ اسلام روشن مى ‏شود كه اين اقدامات و پيمان‏هاى متعاقب آن، تأثير شگرفى در گسترش حساب شده دعوت و به ‏ويژه فراهم شدن زمينه براى هجرت تاريخ‏ ساز حضرت بر جاى نهاد.

از سوى ديگر، با توجه به شرايط خاص اجتماعى عربستان واهميت حلف و پيمان در ميان عرب جاهلى به عنوان تنها عامل ثبات ومسالمت و ضامن همزيستى ميان قبايل و تيره‏هاى مختلف، حساسيت و اهميت اين بيعت‏‌ها آشكارتر مى‏گردد.

همچنین ببینید

بشیر و نذیر بودن؛ تنها معنای نبوتِ نبیّ

استاد اصغر طاهرزاده *مشروح این متن در سخنرانی شبِ میلادِ مسعود پیامبر عظیم الشأن اسلام، …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + = 16