خانه / تربیت / راههای ایجاد محبت اهل بیت (علیهم السلام) در کودکان و نوجوانان ۶

راههای ایجاد محبت اهل بیت (علیهم السلام) در کودکان و نوجوانان ۶

در قسمتهای قبلی گفتیم که امروز دیگر تردید در فعالیت‌های برنامه‌ریزی دشمن برای هجوم به فرهنگ دینی و ارزش‌های اخلاقی و انقلابی ما،نشانه‌ی بی‌خبری و غفلت  است. معرفی الگوهای ناسالم به جوانان و نوجوانان و کشاندن آنان به وادی عشق های سر راهی و نمونه‌های مبتذل و اشباع گناه آلود و انحرافی این نیاز و خلأ روحی،یکی از همین دامها و برنامه هاست. با این حساب،برای صیانت جوانان و نوجوانان عزیز از این توطئه‌ها،از سنین کودکی و نوجوانی باید برنامه داشت و هوشیارانه و دقیق،در جهت تغذیه‌ی فکری و روحی و عاطفی و هدایت آنان در سیر (صراط مستقیم) بر اساس (قرآن و عترت) تلاش کرد. ایجاد محبت اهل بیت (علیهم السلام) در دل کودکان و نوجوانان و گره زدنِ اندیشه و عاطفه و محبت آنان با این خاندان پاک و نمونه،می‌تواند یکی از این برنامه‌ها به شمار آید که در قسمتهای پیش مقداری بدان پرداختیم و اینک ادامه آن بیان خواهد شد:

معرفی کتاب و ارایه‌ی سیر مطالعاتی و خرید کتب و مجلات و نوارهای مربوط به اهل بیت 

یکی از بهترین و موثرترین روش‌های تربیتی برای فرزندان،ایجاد تسهیلات و امکانات لازم برای کسب معرفت و ارتقای مدارج علمی و رشد و آگاهی آنان است. خرید کتاب‌های مفید و مناسب ، خدید جزوات ، مجلات، نوار و فیلم (۱) در موضوع معارف قرآنی و اهل بیت و امام زمان (علیهم السلام) یکی از راه های مناسب،برای علاقمند نمودن فرزندان به مباحث مهدویت است. هم چنین ارایه‌ی سیر مطالعاتی مناسب و جدول راهنما برای مطالعه‌ی مباحث مربوط به اهل‌بیت و امام زمان(علیه‌السلام)،راهکار بسترسازی مناسبی برای گرایش به مطالعه و تحقیق در این خصوص است.

این نوعی کار فرهنگی است که با شناختن و شناساندن کتاب‌های خوب،جذّاب و سازنده در مورد اهل‌بیت ،از علاقه‌ به مطالعه‌ی بچه‌ها استفاده کنیم. کتابی که به مسابقه می‌گذاریم یا برای تلخیص پیشنهاد می‌کنیم یا موضوعی که برای مقاله نویسی و شعر و قصّه،حتی عکس و نقاشی می‌دهیم،اگر سوژه‌های اهل‌بیتی داشته باشد مفید است. با کشاندن روزنامه‌دیواری و فعالیت‌های فرهنگی تبلیغاتی دانش آموزان به این سمت و سوی،یا درخواستِ خاطره‌نویسی از موضوعاتی چون زیارت عاشورا،نیمه‌ی شعبان،شب قدر،مجالس سوگواری و امثال این‌ها می‌توان به تقویت این حسّ و علاقه کمک کرد. (۲)

شناسایی این گونه کتاب‌های موفق و جاذب و معرفی شوق آفرین آن‌ها،هم ذوق می‌خواهد،هم تخصص،موضوع و سوژه دادن نیز در برنامه‌های (فوق برنامه) همین طور است.

ذکر قصه و حکایات مربوط ائمه‌ی اطهار مخصوصاً امام زمان (علیه السلام)و دلدادگان به ایشان

یکی از مهم‌ترین عوامل تربیتی در مورد کودکان و نوجوانان ، استفاده از شیوه‌ی قصه‌گویی و نقل حکایات صحیح و واقعی است. قرآن‌کریم از این روش تربیتی،مکرّر استفاده نموده است و ما نیز می‌توانیم از این شیوه برای تربیت فرزندان ولایتی و امام زمانی استفاده ببریم. ذکر عنایات امام زمان (علیه السلام) برای دانشمندان و سایر مردم و نقل تشرفات افراد دلسوخته و عاشق به ساحت مقدس امام عصر (علیه السلام) روح و روان فرزندان ما را تحت تأثیر نورانیّت و اشراف حضرت قرار می‌دهد و آنان را مأنوس و همراه حضرت می‌سازد.

کتاب‌های مختلفی در این زمینه به رشته‌ی تحریر درآمده که به ذکر چند نمونه آن‌می پردازیم:

عنایات حضرت مهدی (علیه السلام) به علما و طلاب،محمدرضا باقی اصفهانی
مجموعه‌ی دیدار یار،علی کرمی
برکت حضرت ولی عصر (علیه السلام) ، سید جواد معلم
به جز داستان هایی از زندگی اهل‌بیت که در جای خود،تأثیر عاطفی و محبت آور دارد (۳) نقل قصه‌ها و سرگذشت‌های کسانی که شیفته‌ی این خاندان بوده و هستند و این محبت در زندگی،فداکاری،ایثار،خدمات و حالات خاص و زیارت‌ها و توسل‌های آنان مشهور بوده،برای جذب به این خاندان و ایجاد محبت،مفید است. داستان شیفتگی ابوذر به پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) ، عشق اُویس قَرَنی به آن حضرت،محبت های عمیق یاران و اصحاب حضرت علی (علیه السلام) به آن حضرت،نمونه هایی از دلباختگی یاران سیدالشهداء ،کسانی که در راه زیارت ائمه چه در حال حیاتشان یا پس از وفاتشان و نسبت به زیارت مرقدهای ائمه ، عشق و اخلاص و رنجها و تلاشها داشته‌اند،آنان که با همه سختگیری‌های بنی‌امیه و بنی‌عباس نسبت به موالیان اهل بیت (علیهم السلام) ، هم چنان به محبت آنان وفادار می‌ماندند،آنان که برای زیارت کربلا از همه چیز می‌گذشتند،شیفتگان دیدار حضرت مهدی (علیه السلام) و ره یافتگان به وصال آن محبوب و شوق و دلدادگی های منتظران،آن چه در ایام دفاع مقدس در حالات و روحیات و جانفشانی‌های رزمندگان و شهدا جلوه می‌کرد و به خاطر کربلا و به شوق زیارت و به عشق عنایات حضرت مهدی (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) در جبهه ها حماسه می آفریدند و فدای این عشق مقدس می‌شدند،آنان که به خاطر عشق به اهل بیت (علیهم السلام) ، عظیم ترین خدمات و کارهای خیر و خرجها و احسانها را داشته اند،داستان حواریون و یاران ویژه ی هریک از ائمه،و…

بسیاری از این گونه سرگذشت ها و حکایات،اثر شگفت دارد،بخصوص برای کودکان و نوجوانان که گرایش شدید به قصه دارند و از داستانها (الگو) می‌گیرند و نسبت به (قهرمان) های قصه ها دلبستگی و علاقه پیدا می‌کنند.

البته زبان گفتناری و نوشتاری این گونه داستانها هرچه شیرین تر و شیواتر و هنرمندانه تر باشد،میزان تأثیر بیشتر است.

واسپاری کودک به استاد و معلم دوستدار اهل بیت

نقش معلم و استاد و تأثیرگذاری مثیت و یا منفی او در تربیت و شخصیت کودک و نوجوان بر هیچ کس پوشیده نیست؛چرا که اساساً خداوند متعال در قرآن کریم در توضیح چگونگی ورود انسان به دنیا می فرماید:

(والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع والابصار والافئده لعلکم تشکرون) (۴)و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد،در حالی که هیچ نمی دانستید و برای شما گوش و چشم ها و دل ها قرار داد،شاید شما شکر کنید.

از این آیه برداشت می شود که شکر واقعی نعمتِ چشم و گوش،تحصیل علم است،زیرا ابتدای آیه می فرماید: شما نمی دانستید،من به شما چشم و گوش دادم تا شکر کنید (یعنی علم بیاموزید). (وجعل لکم السمع والابصار … لعلکم تشکرون) (۵)

خداوند متعال قلب انسان را مانند لوحی سفید آماده‌ی نگارش قرار داده و وارد به دنیا می‌نماید. از سویی حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: (العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر) (۶) ؛ (آموزش در کودکی هم چون نگارش متنی بر سنگ است).

به عبارتی،آموزش و تأثیرگذاری رفتاری معلم بر فرزند،هم چون تأثیرگذاری کشاورز در زمینی بایر است که با بذرافشانی کمیت و کیفیت محصول آینده را رقم می‌زند. در سیره ی حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) است که حضرت برای آموزش توحید و حمد،فرزند خود را به دست استاد سپرد و پس از موفقیت استاد،برای او هدایا و پاداش‌های مکفی مقرر داشت.

عبدالرحمن سلمی به فرزند امام حسین (علیه السلام) سوره ی حمد را آموخت. وقتی کودک در حضور پدر سوره را خواند ، حضرت حسین (علیه السلام) علاوه بر پول نقد و پارچه ای که از راه حق شناسی به معلم طفل داد،دهان آموزگار را از دُر پر کرد. فقیل له فی ذلک فقال علیه السلام: و این یقع هذا من عطائه یعنی تعلیمه؟

کسانی که از این همه عطا تعجب کردند و در آن باره از حضرت سوال کردند؛امام حسین (علیه السلام) در جواب فرمود: کجا پاداش مالی من با اعطای آموزش این معلم برابری می کند؟ یعنی خدمت تعلیم سوره ی حمد از عطای مالی من ارزنده تر است. (۷)

از این عمل امام سوّمین نتیجه می گیریم که:

الف) تأثیر تربیتی و آموزشی استاد بر روح و جان کودک بیشتر از والدین است.

ب) باید برای تربیت دینی فرزندان خود،معلم و آموزگار امین انتخاب نمود.

ج) واگذاری فرزند به استاد جهت آموزش قرآن و مطالب توحیدی و اعتقادی لازم است.

د) باید جهت تشویق و قدردانی از استاد و معلم قرآن و عقاید،هدایایی به او هدیه نمود.

هـ) آموزش مسایل دینی در کودکی و نوجوانی بسیار با اهمیت و مهم است.

و) قرار دادن استاد خصوصی و تدریس خصوصی و هزینه ای ویژه،برای تربیت دینی فرزندان مهم و مفید است.

در همین راستا،یکی از داستان‌های شگفت تاریخی،قصه ی ممنوعیت لعن و جسارت به مقام مقدس امیرالمومنین (علیه السلام) توسط عمربن عبدالعزیز و بررسی ریشه های آن است.

سبّ علی (علیه السلام) ممنوع!

عمربن عبدالعزیز (در قیاس با دیگر خلفای اموی) مردی نسبتاً دادگر بود و هرچند به خاطر عدم امضای حکومت او از سوی جانشینان معصوم پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) ، وی نیز از جرگه ی طاغوتیان شمرده می‌شود،اما به هر حال با بسیاری از مظالم اسلاف خویش درافتاد که مهم‌ترین آن‌ها را می‌توان از میان برداشتن بدعت سبّ امیر مومنان (علیه السلام) دانست.

این بدعت،میراث شوم معاویه بود. معاویه که پس از شهادت امیرمومنان (علیه السلام) کاملاً بر اوضاع مسلط شده بود،تصمیم گرفت با ایجاد تبلیغات و شعارهای مخالف،علی (علیه السلام) را به صورت منفورترین مرد عالم اسلام!! معرفی کند که برای رسیدن به این هدف پلیدش،دستورداد که در روزهای جمعه،بر فراز منابر لعن و دشنام علی (علیه السلام) را ضمیمه ی خطبه کنند! این بدعت شوم رایج و عملی گردید و در افکار عمومی اثر بخشید و به صورت امر ریشه داری درآمد به طوری که کودکان با کینه ی علی (علیه السلام) بزرگ شدند و بزرگترها با احساسات ضد علی (علیه السلام) از دنیا رفتند.

بعد از معاویه،خلفای دیگر اموی نیز این روش را ادامه دادند و این بدعت تا اواخر سده ی اول هجری که عمربن عبدالعزیز دست به این اقدام بزرگ بزند وجود داشت. و اما چیستی علت آن را از زبان خود او بشنوید.

عمربن عبدالعزیز می گوید:

من در مدینه تحصیل علم می کردم و ملازم خدمت عبیدالله بن عبدالله بن عتبه بن مسعود بودم. به او خبر رسیده بود که من نیز مانند سایر بنی امیه،سبّ علی (علیه السلام) می کنم. (لازم به ذکر است که عبیدالله مردی خداشناس و با ایمان و آگاه بود.) روزی به محضر او آمدم. مشغول نماز بود. نشستم تا نمازش تمام شود. پس از فراغت به من توجهی کرد و فرمود: از کجا دانستی که خداوند بر اصحاب بدر و بیعت رضوان غضب کرده است پس از ان که از آنان راضی شده بود؟

گفتم: من چنین سخنی نشنیده ام.

فرمود: این چیست که از تو به من درباره‌ی علی (علیه السلام) خبر داده‌اند؟

گفتم: از پیشگاه خداوند بزرگ و از شما پوزش می‌طلبم و از آن تاریخ سبّ علی (علیه السلام) را ترک گفتم. سخنان منطقی و موثر استاد،کارِ خود را کرد و او را سخت تحت تاثیر قرار داد. پسر عبدالعزیز از آن روز تصمیم گرفت دیگر نام علی (علیه السلام) را به زشتی نبرد. اما باز در کوچه و بازار و هنگام بازی با کودکان،همه جا می‌شنید که مردم بی پروا،علی (علیه السلام) را لعن می‌کنند تا آن که حادثه ی دیگری اتفاق افتاد و او را در تصمیم خود استوار ساخت. حادثه از این قرار بود که پدر عمر از طرف حکومت مرکزی شام،حاکم مدینه بود و در روزهای جمعه،طبق معمول،ضمن خطبه‌ی نماز جمعه،علی (علیه السلام) را لعن می‌کرد و خطبه را با سبّ آن حضرت به پایان می رسانید.

روزی پسرش عمر به وی گفت:

-پدر! تو هر وقت خطبه می خوانی در هر موضوعی که وارد بحث می شوی،داد سخن می دهی و با کمال فصاحت و بلاغت از عهده ی بیان مطلب بر می آیی،ولی همین که نوبت به لعن علی (علیه السلام) می رسد،زبانت یک نوع لکنت پیدا می کند. علت این امر چیست؟

-فرزندم آیا تو متوجه این مطلب شده ای؟- بلی پدر!

-فرزندم،این مردم که پیرامون ما جمع شده‌اند و پای منبر ما می‌نشینند،اگر آن چه من از فضایل علی (علیه السلام) می‌دانم بدانند،از اطراف ما پراکنده شده،دنبال فرزندان او خواهند رفت!

عمربن عبدالعزیز که هنوز سخنان استاد در گوشش طنین انداز بود،چون این اعتراف را از پدر خود شنید،سخت تکان خورد و با خود عهد کرد که اگر روزی به قدرت برسد،این بدعت را از میان بردارد. لذا به مجرد آن که در سال ۹۹ هجری به خلافت رسید، به آرزوی دیرینه‌ی خود جامه‌ی عمل پوشانید و طی بخش نامه‌ای دستور داد که در منابر به جای لعن علی (علیه السلام) آیه‌ی (ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء والمنکر والبغی یعظکم لعلکم تذکرون) (۸) تلاوت شود.

از این قضیه و قضایایی مانند آن استفاده می شود که واردات فکری کودکان،برنامه ی زندگی اجتماعی آنان است. خاطرات خوب و بدی که در کودک به وجود می آید محو نمی شود و آثار مطلوب و نامطلوب آن ها از دوران نوجوانی در اجتماع بروز می کند. (۹)

نويسنده: سيداميرحسين كامراني راد

پی‌نوشت:

۱٫جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانید به سیر مطالعاتی مباحث مهدویت که در بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (علیه السلام) تهیه شده است،مراجعه فرمایید.
۲٫در این زمینه خاطراتِ (زیارت) که کانون پرورش فکری،از خاطرات بچه ها از زیارت مشهد مقدس چاپ کرده است،نمونه ی موفق است. شبیه آن کتاب (سحرخیزان تنها) در مورد روزه ی ماه رمضان است. خاطراتی که بچه ها از امام امت یا شهیدان نوشته اند،یا نامه های آنان خطاب به حضرت امام،همین تأثیر را داشته است.
۳٫در این زمینه ها از جمله: (حکایت ها و هدایت ها) ، فصل اول، محمد جواد صاحبی، (قصه های نماز) ، (غنچه های نور) و ( قصه هایی از زندگی معصومین علیهم السلام) ، جواد نعیمی ، (قصه های خوب از بچه های خوب) جلد ۸ ، مهدی آذریزدی ، (تادریا) محمدسادات اخوی و… برای جوانان و نوجوانان مفید است.
۴٫نحل / ۸۷٫
۵٫تفسیر نور،ج۶،ص ۴۳۱٫
۶٫غررالحکم.
۷٫کودک فلسفی،ج۲٫
۸٫نحل / ۹۰٫
۹٫با استفاده از سیره ی پیشوایان،ص ۳۱۷ به بعد و کودک فلسفی،ج۲،ص ۳۰ به بعد.

همچنین ببینید

از نهضت حسینی تا جامعه مهدوی (وفاداری)

شب عاشورا، شب تعارف و تعریف و تمجید بی جا نیست، امام نیز تحت تأثیر …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 84 = 90