خانه / تربیت / ‏‎‎تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی‏(رحمه الله علیه)۱

‏‎‎تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی‏(رحمه الله علیه)۱

اشاره: از سلالۀ پاک رسول خدا و در بوستان ذریّه ائمّه معصومین(علیهم السلام) گلی شکفت که عطر وجودش‏‎ ‎‏عالم را معطّر ساخت. شاگرد صالح مکتب اولیاءالله که بحق درس اخلاص و ایمان را در بالاترین‏‎ ‎‏حدّ فرا گرفت و خود مربّی جهانیان و غفلت زدگان عصر ما گردید. ‏‏‏کسی که روح خدا بود و در کالبد بیجان طاغوت زدگان روح خدایی دمید و حیات دوباره‏‎ ‎‏بخشید. پس بر آن شدیم که تعلیم و تربیت را از منظر این مرد معنا کنیم که به تربیت معنا و مفهوم بخشید. در آغاز، نگاهی اجمالی به معنای «تعلیم» و «تربیت» می‌اندازیم و سپس بحث را دنبال خواهیم کرد.‏‎
‎‏

«تعلیم» در لغت یعنی آموختن و آموزاندن و در اصطلاح یعنی آموزش و یاددادن مطلبی به‏‎ ‎‏دیگری و انتقال مفاهیم و فنون و مهارتها و یا فراگرفتن آنها به طرز منسجم و کلاسیک. در این‏‎ ‎‏حال تعلیم مستقیماً به فعّالیت ذهنی انسان مربوط می‌گردد. ‏«تربیت» در لغت یعنی پروراندن و تأدیب، و در اصطلاح در معنای شکوفا نمودن‏‎ ‎‏استعدادهای آدمی با ایجاد زمینه مناسب در جهتی مطلوب است. در واقع تربیت عبارت است از‏‎ ‎‏به فعلیّت درآوردن استعدادهای درونی و قوای نهفته در وجود انسان. دراسلام تربیت علاوه بر‏‎ ‎‏رشد و نمو و پرورش دادن به هدایت و به طریق مستقیم، تزکیه نفس و پیراستن آن از‏‎ ‎‏آلودگیهاست که گاه با اخلاق مترادف می گردد.‏‎[۱]‎

خداوند متعال خود اولین مربی جهانیان است «‏‏الحمد لله ربّ العٰالمین‏‏» و تربیت و هدایت‏‎ ‎‏کلیه موجودات جهان هستی و بویژه آدمی را در دو طریق هدایت تکوینی و هدایت تشریعی‏‎ ‎‏بر عهده گرفته است. این مفهوم در آیات بسیاری واقع شده است که به جهت پرهیز از اطالۀ کلام و‏‎ ‎‏محدود نمودن دایره بحث در کلام امام خمینی(رحمه الله علیها) تنها به یک آیه اشاره می نماییم:

« قُلْ اَغَیْرَ الله اِبَغی ربّاً وَ هُوَ ربُّ کُلُّ شَیئی» ‏بگو آیا غیر از خدا پروردگاری بجویم حال آنکه او مربی و پروردگار همه چیز است‎‏ «انعام / ۱۶۴». ‏

‏‏اهمیّت تربیت‏

‏اسلام عزیز دین تعلیم و تربیت است. در اولین آیاتی که بر نبی اکرم(صل الله علیه و آله و سلم) نازل شده امر به‏‎ ‎‏خواندن شده است. آنهم به اسم «ربّ» و پروردگار انسان. «‏‏اِقْرَا باسمِ رَبّکَ الذّی خَلَق‏‏» ‏

‏‏این نقطه آرمانی و آغازین نظام تربیتی اسلام است که انتهاء و غایت آن عبودیت خداوند‏‎ ‎‏است، نظام و مکتبی که معلمش خدا، کتابش وحی و شاگردش رسول خداست. معلّم اول‏‎ ‎‏خداست که : «‏‏عَلَّم الانسانَ مٰالَمْ یَعْلَمْ‏‏» و معلم دوم پیامبر خداست. «‏‏انّی بُعِثْتُ مُعلماً‏‏» ‏

‏سازندگی اجتماعی و فردی در پرتو تعلیمات مکتب تربیتی اسلام است و اگر انسان ساخته‏‎ ‎‏شد و بر نفس خود معرفت یافت و آن را تزکیه نمود در آنصورت خواهد توانست اختلافات و‏‎ ‎‏انحرافات خود را به حدُ زیادی کاهش دهد، و با تألیف قلوب و وحدت نظر اجتماع سالمی را بنا‏‎ ‎‏نهد، و این از اهداف مهم انبیاء عظام است امام نیز در اینباره فرموده است” گرفتاری همه ما برای این است که تزکیه نشده‌ایم، تربیت نشده‌ایم. عالم شدند تربیت‏‎ ‎‏نشدند، دانشمند شدند تربیت نشده‌اند، تفکراتشان عمیق است لکن تربیت نشده‌اند و آن خطری‏‎ ‎‏که از عالمی که تربیت نشده است و تزکیه نشده است بر بشر وارد می شود آن خطر از خطر مغول‏‎ ‎‏بالاتر است. غایت بعثت این تزکیه است. غایت آمدن انبیاء این تزکیه است”.‏‎[۲]‎‏ ‏

‏‏و همچنین فرموده”انسان یک موجودی است که اگر چنانچه مهار نشود و سر خود بار بیاید و یک علف‏‎ ‎‏هرزه‌ای باشد و تحت تربیت واقع نشود. هر چه بزرگتر بشود به حسب سال و بلندپایه‌تر بشود به‏‎ ‎‏حسب مقام، آن جهات روحی تنزل می کند”.‏‎[۳]‎‏ ‏

‏موضوع تربیت (متربی کیست؟) ‏

‏‏همچنانکه در آیه قبل اشاره شد موضوع تربیت یا متربی همه موجودات جهان است. اما‏‎ ‎‏آدمی از یک ارزش ویژه‌ای برخوردار است که قطعاً می‌بایست از تربیت وسیع تر و پیچیده تری‏‎ ‎‏برخوردار باشد. ‏

‏‏انسان با داشتن فطرت الهی و خداجویی ذاتی و برخورداری از کششهای متضاد که او را از‏‎ ‎‏اعلی علیّین تا اسفل السافلین سیر می‌دهد و می‌تواند از بینهایت تا بینهایت تغییر و تحوّل روحی‏‎ ‎‏و استکمالی بیابد، و موضوع تربیت الهی قرار می‌گیرد. چنانچه انسان در دو بعد تربیت شود و‏‎ ‎‏نفسانیّت او مهار گردد، عشق به کمال مطلق و حب به لقاءالله در او به ظهور کامل رسیده و‏‎ ‎‏مراتبی را طی می‌‏نماید که شایسته سجده ملائک و خلیفه الله شدن واقع می‌گردد. ‏

‏‏امام خمینی در این باره چنین فرموده است” اگر چنانچه هواهای نفسانی بگذارد انسان به حسب فطرت الهی است، فطرت‏‌‎‏الله است. همه به او توجه دارند لکن این توجه به دنیا که توجه ثانوی است و اعوجاجی است‏‎ ‎‏جلوگیری میکند از آن مسائلی که باید باشد”.‏‎[۴]‎

همچنین فرموده”درتمام فطرتها بی استثناء عشق به کمال مطلق است عشق به خداست”. ‏

‎‏”انسان از اول اینطور نیست که فاسد به دنیا آمده باشد از اول با فطرت خوب به دنیا آمده، با‏‎ ‎‏فطرت الهی به دنیا آمده: «‏‏کل مولود یولد علی الفطره‏‏» که همان فطرت انسانیّت، فطرت صراط‏‎ ‎‏مستقیم، فطرت اسلام، فطرت توحید است. این تربیتهاست که یا همین فطرت را شکوفا‏‎ ‎‏می کنند و یا جلوی شکوفایی فطرت را می گیرند”.‏‎[۵]‎‏ ‏

‏‏”فطرت همه بر نورانیت است، فطرت شما، فطرت نورانی است، فطرت توحید است، به‏‎ ‎‏دست خود ما آن فطرت به جهالتها و به ظلمات کشیده می شود و ما باید خودمان را مواظبت‏‎ ‎‏کنیم”.‏‎[۶]‎

‏‏امام خمینی در این فراز از کلامشان هشدار می‌دهند که یکی از عوامل مهم در انحطاط‏‎ ‎‏آدمی خود او و عنصر اراده و اختیار او است که قطعاً انسان را مسئول اعمال خودش قرار داده‏‎ ‎‏است. ‏

‏‏آنچه در مسأله کمال انسان مطرح می‌گردد دو بعد اصیل وجودی اوست. بعد مادی و طینی‏‎ ‎‏خلقت انسان است که برای او به نفسه کمالی محسوب نمی‌گردد، زیرا مشترک میان انسان‏‎ ‎‏و حیوان است، اما می‌تواند ابزاری باشد برای سیر صعودی و استکمالی‌اش که هدف خلقتش نیز‏‎ ‎‏محسوب می‌گردد. لذا اسلام با سرکوب نمودن غرایز و رهبانیت مخالفت دارد بلکه تأکید‏‎ ‎‏می‌ورزد با تعدیل خواسته‌ها و کششهای مادی و جسمانی و با حفظ حیات و سلامت جسم راه‏‎ ‎‏عبودیت خداوند هموارتر می گردد: «‏‏قوِّ عَلیٰ خدِمتِکَ جَوٰارحی‏‏» ‏

‏‏بعد دیگر وجود انسان جنبه روحانی اوست: «‏‏فَاذِا سوَیّتُه وَ نَفَختُ فیهِ روحی‏‏» آنچه موجب‏‎ ‎‏صعود آدمی در مسیر الی الله و صراط مستقیم می گردد برخورداری از روحی است که متعلّق به‏‎ ‎‏عالم امر و متّصل به عالم ملکوت است. مسیر انسان تکامل یافته در دایره ای است که مبداء «الله» ‏‎ ‎‏و منتها «الله» است. «‏‏انا لله وَ اِنا الیه رٰاجِعُون‏‏». از او شروع می‌گردد و به او ختم می‌شود. «‏‏هو‏‎ ‎‏الّاول والآخر‏‏». ‏

‏‏آنجا جایگاه عظیم القدر و منزلگاه والایی است که اولیاء خداوند در آن منزل گرفته‌اند

‏‏امام می‌فرماید”انسان خلیفه خدا است بر خلق او و بر صورت الهی آفریده شده است، متصرف در بلاد‏‎ ‎‏خداست و خلعتهای اسماء و صفات خداوندی را دربر کرده است و در گنجینه های ملک و‏‎ ‎‏ملکوت او نفوذ کرده است، روحش از حضرت الهیه بر او دمیده شده، ظاهرش نسخه‌ای است از‏‎ ‎‏ملک و ملکوت و باطنش گنجینه های خدای لایموت”.‏‎[۷]‎

“این بشر یک خاصیت‌هایی دارد که در هیچ موجودی نیست. من جمله این است که در‏‎ ‎‏فطرت بشر طلب قدرت مطلق است نه قدرت محدود، طلب کمال مطلق است نه کمال محدود،‏‎ ‎‏علم مطلق را می‌خواهد، قدرت مطلق را می‌خواهد و چون قدرت مطلق در غیر حق‌تعالی تحقق‏‎ ‎‏ندارد، بشر به فطرت، حق را می‌خواهد و خودش نمی‌فهمد، یکی از ادله محکم اثبات کمال‏‎ ‎‏مطلق همین عشق بشر به کمال مطلق است. عشق فعلی دارد به یک کمال مطلق عاشق فعلی‏‎ ‎‏بدون معشوق فعلی محال است. در اینجا توهم و ساختن نفس تأثیری ندارد”.‏‎[۸]‎

‏‏دراینجا کلام امام اوج می‌گیرد و عرفان درونی ایشان آشکار می‌گردد و قلبش با عشق به‏‎ ‎‏حق پیوند می‌خورد و آینه تجلّی حق می‌شود و روح کلام دگرگون می‌گردد و این معنا در شاهد‏‎ ‎‏زیر کاملاً اثبات می‌شود آنگاه که می‌فرماید: «این مقام را شهود کردن یا به آن متحقق شدن دست‏‎ ‎‏ندهد مگر آنکه نردبان تعیّنات را پله پله بالا رود و پیش از آنکه به این مقام برسد سالک مشاهده‏‎ ‎‏می‌کند که برخی از اسماء الهیه از برخی دیگر پربهاتر و زیباتر است مانند عقول مجرده و‏‎ ‎‏فرشتگان مهیمن. پس زیباتر و درخشنده تر و کاملتر را سئوال می‌کند و چون به مقام قرب مطلق‏‎ ‎‏رسید و رحمت واسعۀ وجود مطلق و ظللّ منبسط و وجه باقی را که همه وجودها در آن فانی‏‎ ‎‏است و همه عوالم از جسم‌های تاریک گرفته تا به ارواح نورانی در آن مستهلک اند مشاهده کرده‏‎ ‎‏می‌بیند”.‏‎[۹]‎

‏‏تزکیه مقدمه تربیت است

‏‏تزکیه یعنی زدودن آلودگیهای باطنی همراه با رشد بعدی. در مقابل دو لغت تطهیر (رفع‏‎ ‎‏آلودگیها و نجاسات شرعی) و تنظیف (رفع آلودگیهای ظاهری و غیربهداشتی) لغت تزکیه بکار‏‎ ‎‏برده می‌شود. تفاوت دیگری که تزکیه با تطهیر و تنظیف دارد در رشد و نمو بعدی است که‏‎ ‎‏بواسطه تزکیه حاصل می‌شود. مثل مالی که اگر زکوة آن پرداخت شود خداوند به آن برکتی‏‎ ‎‏بخشیده و آن را وسعت می‌دهد. تزکیه نفس یعنی رفع رذایل و آلودگیهای روحی و قلبی برای‏‎ ‎‏آنکه قلب مهیّای حکمت و معارف الهیّه و جایگاه عبودیت خداوند متعال گردد، که به دنبال آن‏‎ ‎‏کمال و سعادت و رشد معنوی انسان را به همراه خواهد داشت. ‏

‏‏اگر تربیت با تزکیه همراه شود اثر خود را بجا خواهد گذاشت، و گرنه انسان عالم و دانشمندی‏‎ ‎‏که از قید نفس رها نشده و در مادیّت عالم خاکی گرفتار است ضررهای بیشتری برخود و جامعه‏‎ ‎وارد می‌سازد تا انسان نادان و نابخردی که عصیان الهی نموده و بخواهد توطئه‌ای ایجاد نماید.‏‎ ‎‏ «چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا». ‏

‏‏پس در نظام تربیتی اسلام، اصل تزکیه و آماده نمودن آینه دل جهت ظهور حق و حبّ الهی‏‎ ‎‏همواره مورد تأکید واقع شده است بطوریکه از اهداف مهم انبیاء عظام بویژه پیامبر اکرم‏‎ ‎‏بشمار می‌رود. ‏«‏‏لَقَدْ مَنّ الله علی المومنینَ اذ بَعَث فیهم رسولاً من انفسِهِم یَتْلُوا علیهم آیاتِه وَ یزکیّهم وَ‏‎ ‎‏یُعَلمُهُمْ الْکِتابَ وَ الحِکمة وَ اِنْ کانوا من قَبْلُ لفی ضَلالٍ مُبین‏‏».‏‎[۱۰]‎ «خداوند بر مومنین منت گذاشت آنگاه که از جنس خودشان رسولی برانگیخت تا آیات خدا‏‎ ‎‏را بر آنان فرو خواند، پاکیزه‌شان گرداند و حکمت و کتاب را تعلیمشان دهد، در حالیکه قبل از آن‏‎ ‎‏در گمراهی آشکاری بودند. ‏

نظیر آیه قبل و با مفاهیم مشابه در آیات (۱۲۹ / بقره) و (۱۴۹ / بقره) آمده است. ‏

‏‏تعلیم حکمت یک هدف تربیتی است که توسط نبی صورت می‌گیرد و در لغت «حکمت» ‏‎ ‎‏حالت و خصیصه‌ای است روحی و نفسانی که بتواند حقایق و واقعیات را درک کند و اعمالش را‏‎ ‎‏محکم و متقن انجام دهد و نیز عبارت است از علم درک حقایق.‏‎[۱۱]‎

‏‏در مورد اهمیّت حکمت امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود: ‏

‏‏ «‏‏الحکمةُ شجرةٌ تُنْبِتُ فی القَلْبِ و تُثمِرُ علی اللسٰانِ‏‏».‏‎[۱۲]‎‏ ‏‏‏حکمت درختی است که در دل می‌روید و در زبان میوه می‌دهد. ‏

‏‏اهداف انبیاء آموزش و تعلیم حکمت مبتنی بر تزکیه است و این معنا در بسیاری از‏‎ ‎‏فرمایشات امام خمینی وارد شده است. به جمله ای از آنها اشاره می‌کنیم: ‏

“غایت بعثت این تزکیه است. غایت آمدن انبیاء این تزکیه است و دنبالش آن تعلیم. اگر‏‎ ‎‏نفوسی تزکیه نشده و تربیت نشده وارد بشوند در هر صحنه. در صحنه توحید، در صحنه معارف‏‎ ‎‏الهی، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سیاست. در هر صحنه ای که وارد بشود‏‎ ‎‏اشخاصی که تزکیه نشدند و تصفیه نشدند و از این شیطان باطن رها نشدند خطر اینها بر بشر از‏‎ ‎‏خطری بزرگ است”. ‏‎[۱۳]‎

‏‏ “پیغمبرها هم که آمدند و احکام را منتشر کردند برای این است که تزکیه بکنند. مردم را.‏‎ ‎«‏‏یزکیهم و یعلمهم الکتاب‏‏» همه برای این آمدند که مردم را با مبدا وحی آشنا کنند. سیر الی الله‏‎ ‎‏بدهند، صراط مستقیم هدایت به صراط مستقیم بکنند”.‏‏ ‏‎[۱۴]‎

‏”انبیاء اساس کارشان این بوده است که این حبّ نفس را تا آن مقدار که ممکن است سرکوب‏‎ ‎‏کنند و نفس ها را مهار کنند و انبیاء هم آنطوری که می خواستند موفق نشدند و تا آخر هم‏‎ ‎‏نتوانستند آنطوری که دلخواه آنهاست تحقق پیدا کند”.‏‎[۱۵]‎‏ ‏

ادامه دارد…

 نویسنده: زهرا گواهی‏(عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور)

پی‌نوشت:

۱٫ اصول و روشهای تربیت در اسلام: سید احمد احمدی. نشریه ۲۹۸، جهاد دانشگاهی.
۲٫  ر.ک: صحیفه امام ، ج ۱۴، ص ۱۶۹ – ۲۰۹، ج ۱۶ ص ۱۹-۲۰٫
۳٫ همان.
۴٫ همان.
۵٫ سخنرانی امام، شماره ۶۸۴، ۱۰ / ۱۱ / ۵۹٫
۶٫  ر.ک: صحیفه امام ، ج ۱۱، ص ۲۵۷-۲۵۸٫
۷٫ شرح دعا سحر، ص ۱۵٫
۸٫  ر.ک: صحیفه امام ، ج ۱۲، ص ۵۰۹-۵۱۱٫
۹٫ شرح دعای سحر، ص ۳۲٫
۱۰٫ قرآن کریم، آل عمران آیه ۱۶۴٫
۱۱٫ واژه های قرآن، محمد رضایی، ص ۳۹٫
۱۲٫ غررالحکم و دررالحکم، آمدی، ج ۱٫
۱۳٫ ر.ک: صحیفه امام ، ج ۱۹،ص ۵۰-۵۲، ج ۱۶، ص ۱۲۶-۱۲۸، ج ۱۴، ص ۱۵۲-۱۵۴٫
۱۴٫  همان.
۱۵٫ همان

همچنین ببینید

نگاهی به تعلیم و تربیت اسلامی با مروری بر آثار شهید مطهری [۲]

ادامه از قسمت قبل.. با مروری بر دیدگاه شهید مطهری درباره تعلیم و تربیت توجه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + 4 =