خانه / مقاله / مقالات تربیتی / راه‌های نفوذ مربی در متربی(۱)

راه‌های نفوذ مربی در متربی(۱)

اشاره: تربیت فرایندی است که باید تجزیه و تحلیل شده، سپس مراحل آن تبیین شود. محققان باید با مطالعه در ابعاد وجودی انسان و شناسایی راه‌های نفوذ مربی در متربی، مسیر تربیت را تبیین کنند. حاصل این مطالعه در قالب یک «الگو» قابل عرضه است. مربیان با به کارگیری این الگو در صحنة عمل، به کار و تلاش خود سرعت و دقت بیشتری بخشیده، به ارزیابی فعالیت‌های تربیتی خود می‌پردازند.

ویژگی‌های الگو

مدعای این تحقیق این است که موفقیت و کامیابی مربی در امر تربیت دینی و تأثیر وی در تدین متربی، متوقف بر میزان رعایت و دقت در طی کردن منازل پی‌درپی این الگوست. کارآیی هر مرحله، منحصر به زمان همان مرحله نیست؛ چراکه مربی نباید از هر مرحله بگذرد و بگذارد، بلکه حتی پس از گذار از هر مرحله، ملزم به رعایت نکات آن مرحله ‌است. از آنجا که هدف تربیت دینی، یعنی ایمان و زندگی دینی، دارای مراتب تکاملی است و از سطح نازل تا عالی را شامل می‌شود، فرایند تربیت نیز تکرار شونده و حلزونی‌شکل است. توضیح آنکه، ایمان و توحید درجات متفاوتی دارد؛ نیل به اهداف بلند و بالای آن، از مسیر اهداف سطح پایین اتفاق می‌افتد. در نتیجه، امر تربیت و فعالیت مربی نیز به همراه متربی، و با گذار از مدارج پایین و به سمت مدارج بالا امکان‌پذیر می‌شود.

شواهد تاریخی و نیز بررسی آیات مربوط به فعالیت‌های تربیتی انبیا(صلوات الله علیها) نشان از آن دارد که مخاطبان ایشان، در درجة اول، کسانی بوده‌اند که نگرش و جهان‌بینی خاصی در آنان شکل گرفته و انبیا درصدد تغییر آن بوده‌اند. به این صورت می‌توان گفت ایشان، کمتر برای ایجاد نگرش، بلکه بیشتر به منظور تغییر نگرش مشرکانه به نگرش توحیدی اقدام کرده‌اند، و از آنجایی که این شرایط، بیشتر در بزرگسالان دیده می‌شود، می‌توان گفت مخاطب انبیا بزرگسالان بودند. کودکان و نوجوانان، به طور غیر مستقیم و معمولاً به واسطة بزرگسالان، تربیت می‌شدند.

مراحل الگوی عمومی تربیت دینی در قرآن

این الگو در پنج مرحله ارائه می‌شود. در هر مرحله به تفاوت، فعالیت‌هایی صورت می‌گیرد. ما در اینجا مراحل مزبور را بر اساس آموزه‌های قرآنی و سیرة انبیا(صلوات الله علیها) عرضه می‌کنیم:

مرحلة اول: کسب صلاحیت‌

از نظر مربیان اسلامی، قابلیت‌های لازم برای احراز مسئولیت تربیت به قدری ضروری است که بعضی معتقدند، اگر این قابلیت احراز نشده باشد، بهتر است فرد اقدام به امر تربیت نکند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: «کسی که خود را رهبر مردم قرار داد، باید پیش از آنکه به تعلیم دیگران بپردازد، خود را بسازد و پیش از آنکه به گفتار تربیت کند، با کردار تعلیم دهد…».[۱] در اینجا به توضیح ویژگی‌هایی که قرآن کریم برای مربیان الهی، یعنی پیامبران گزارش کرده است، می‌پردازیم:

۱٫ اعتقاد و ایمان راسخ

اولین و شاید مهم‌ترین شرط برای احراز مقام امامت و هدایت مردم، اعتقاد قلبی و ایمان شخصی مربی به چیزی است که مردم را به سوی آن دعوت می‌کند. قرآن شرط امامت در میان بنی‌اسرائیل را ایمان و یقین شخصی می‌داند: «و بعضی از آنها را چون صبر کردند و نسبت به آیات الهی یقین داشتند، امامانی قرار دادیم که مردم را به سوی آیات ما هدایت کنند.»(سجده: ۲۴)

۲٫ عبودیت و بندگی

تربیت دینی، که درصدد ایجاد ارتباط متربی با خداست، باید در دستان کسی باشد که در رابطه با مبدأ کمال به کمالی رسیده باشد. از روایات استفاده می‌شود که خداوند متعال هدایت و تربیت انسان‌ها را در نظام هستی به دست کسی می‌سپارد که طعم بندگی را بیش از دیگران، و حتی بیش از آنچه خود امام قبلاً احساس می‌کرده است، بچشد. در این زمینه، هارون بن فضل می‌گوید: امام دهم را در روزی که امام جواد(علیه السلام) رحلت کرد، زیارت کردم. آیة استرجاع را قرائت کردند و فرمود: ابوجعفر رحلت فرمود. به ایشان عرض شد: چگونه متوجه این موضوع شدید. فرمود: در این لحظه، چنان خضوعی را نسبت به خداوند احساس کردم که سابقه نداشت.[۲]

۳٫ صداقت در عمل

در قرآن بر پایداری در دین تأکید شده است. از نظر قرآن، گفتار خوب آن است که گویندة آن قبل از سخن، عمل کرده باشد: «چه کسی گفتارش از آنکه به سوی خدا دعوت می‏کند و کار پسندیده انجام می‏دهد و می‏گوید: من مسلمانم، بهتر است.»(فصلت: ۳۳) در روایات آمده است که هرگاه عالِم به مقتضای علم خود عمل نکند، اثر موعظه از روی قلب پاک می‌شود؛ مانند باران که بر سنگ صیقلی نمی‌ماند.[۳]

۴٫ علم و آگاهی

یکی از نکات قابل استفاده در داستان موسی و خضر، اشراف و علم دقیق حضرت خضر به مسائل تربیتی است (کهف: ۶۰ـ۸۲). از امام صادق(علیه السلام) به بیان‌های مختلف، بر اهمیت بینش در کار تأکیده شده است.[۴]

۵٫ سعة صدر

سعة صدر ابزاری است برای توفیق و پیشرفت امر تعلیم و تربیت. حضرت موسی(علیه السلام) نگران همین امر است که پیش از هر چیز، شرح صدر می‌طلبد: «موسی گفت: پروردگارا! سینه‌‏ام را گشاده کن.»(طه: ۲۵) نعمتی که خداوند پیشاپیش به پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) عطا کرده بود: «آیا سینه‏‌ات را گشاده نساختیم.»(انشراح: ۱)

۶٫ خشیت الهی

مربی دینی نمی‌تواند به غیر از مصالح الهی بیندیشد؛ فشارهای بیرونی و عافیت‌طلبی‌های معمول از وی دور است. چنانکه قرآن در این آیه، مبلغان دینی را توصیف می‌کند: «کسانی که رسالت‌های الهی را به مردم می‏رسانند و از خدا می‏ترسند و از احدی غیرخدا هراس ندارند و خدا برای حسابرسی کافی است.»(احزاب: ۳۹)

۷٫ دعوت خالص به خدا

قرآن برای آنکه نسبت به سلامت وحی و عصمت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تضمین دهد، چنان سختگیرانه در مورد شخص ایشان سخن می‌گوید که اعجاب‌آور است: «و اگر وی برخی سخنان را بر ما برمی‏بافت، هر آینه او را به دست راست ـ کنایه از قوت و توانایی یا سختی و شدت ـ می‏گرفتیم، سپس رگ جان ـ دل ـ او را می‏بریدیم.»(حاقه: ۴۴ـ۴۶)

۸٫ ساده‌زیستی

انبیا سعی وافر داشتند مانند مردم و بلکه ساده‌تر از عموم مردم زندگی کنند. این به این دلیل بود که بشر با هم‌رتبة خود بهتر و راحت‌تر تماس می‌گیرد. اگر پیامبران به بهانه‌هایی مانند شاهان بودند، هرگز قادر نبودند چنین محبوبیت عمومی را فراهم کنند. رسول گرامی اسلام در مناظره با عبدالله بن ابی امیة مخزومی به همین امر اشاره می‌کنند:ای عبدالله! خداوند پیامبرش را فرستاد تا به مردم دینشان را بیاموزد و به سوی خدایشان بخواند. در شب و روزش از جان در این راه مایه بگذارد. حال اگر او را قصرهایی بود که در پردة آنها می‌نشست و بردگان و خادمانی داشت که او را از چشم مردم می‌پوشاندند، آیا در این صورت رسالت ضایع نمی‌گشت و کارها به کندی نمی‌گرایید؟ آیا ندیده‌ای که چگونه وقتی شاهان در حجاب می‌نشینند، بدون آنکه بدانند و متوجه شوند، فساد و زشتی‌ها رواج می‌یابد؟۵

۹٫ تواضع و فروتنی

یکی از ویژگی‌های مهم انبیا تواضع و افتادگی است. این خصلت که از قضا رمز و راز موفقیت معجزه‌آسای آنان را نیز رقم زده، در سراسر زندگی آنان نمود دارد. قرآن بر این امر صحه گذاشته که پیامبر مانند مردم در جامعه ظاهر می‌شود و زندگی معمولی دارد: «و گفتند: این پیامبر را چیست که غذا می‏خورد و در بازارها راه می‏رود؟! چرا فرشته‏‌ای بر او فرو نیامده تا با وی بیم‏‌کننده باشد؟»(فرقان: ۷)

این آیه، گرچه مستقیمآً در مورد تواضع نیست و مسئلة از جنس بشر بودن حضرت را متذکر می‌شود، اما مؤید محتوای روایاتی است که در این زمینه وارد شده است. مثلاً امیرمؤمنان(علیه السلام) در بیانی رسول خدا را این گونه توصیف می‌کنند: «رسول خدا همیشه بر روی زمین می‌خورد و مانند بردگان می‌نشست و با دست خود، بر کفش پینه می‌دوخت و بر لباس وصله می‌زد و بر الاغ برهنه سوار می‌شد و کسی را بر پشت خود سوار می‌کرد.»[۶]

۱۰٫ خیرخواهی و دلسوزی

انبیا که واقعاً خیرخواه مردم بودند، وقتی فاصلة آنان را با کمالات انسانی می‌دیدند، به شدت دل می‌سوزاندند (دلسوزی)، برای هدایت آنان هر کاری می‌توانستند انجام می‌دادند (رأفت). آیات قرآن نیز از هر سه وصف مذکور یعنی شدت خیرخواهی، عمق دلسوزی و اوج خدمت سخن گفته است:

الف. خیرخواهی. تعبیر قرآنی «نُصح»، که در آیات متعددی آمده، در مقابل «غِش» به معنای خلوص نیّت و بی‌غل و غش بودن است. بعدها این تعبیر بر سخنانی اطلاق شد، که از روی نهایت خلوص نیّت و خیرخواهی و بدون فریب گفته شده است:[۷] «‏پیام‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم و شما را نصیحت می‏کنم و چیزهایی از خداوند می‏دانم که شما نمی‏دانید.»(اعراف: ۶۲)

ب. دلسوزی. کسی که خیرخواه دیگران باشد، وقتی موانع و آسیب‌های موجود را در وضع افراد می‌بیند، ممکن است ناراحت و غمگین شود: «پیامبری از خودتان به سوی شما آمده که رنج‌بردن شما برایش سخت است.»(توبه: ۱۲۸) انبیا که از ظرفیت‌ها و قابلیت‌های انسان خبر داشتند، و در عین حال، شاهد هدر رفتن این استعدادها بودند، به شدت مغموم و متأسف می‌شدند: «نوح را برای مردم زمان خود فرستادیم. آنگاه گفت: ای مردم! خدا را بندگی کنید که جز او برایتان خدایی نیست. من از عذاب روز بزرگ برای شما نگرانم.»(اعراف: ۵۹) «گویی از رفتار آنها که چرا به قرآن ایمان نمی‏‌آورند، خود را از غم و اندوه هلاک می‏سازی.»(کهف: ۶)

ج. هرچند خیرخواهی و دلسوزی امری درونی است، اما لوازمی آشکار دارد که می‌توان از آنها به این امر درونی پی برد. مظهر بیرونی و رفتاری این دو ویژگی، تلاش‌های بی‌وقفه و بی‌شائبه‌ای است که انبیا در راه هدایت مردم انجام می‌دادند. ایشان به تعبیر قرآن حرص می‌زدند و رأفت داشتند: «پیامبری از خودتان به سوی شما آمده که رنج بردن شما برایش سخت است و به شما علاقه‏ مند است و به اهل ایمان رئوف و مهربان است.»(توبه: ۱۲۸) «رأفت» عبارت است از سعی در برطرف کردن ضرر، و «رحمت» یعنی کوشش در ایصال منفعت.[۸]

پی‌نوشت

۱٫ نهج‌البلاغه، کلام ۷۳٫

۲٫ محمد‌بن یعقوب کلینی، کافی، ج ۱، ص ۳۸۲٫

۳٫ همان، ص ۴۴، ح ۳٫

۴٫ همان، ص ۴۳٫

۵٫ فضل‌بن حسن طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۳۴٫

۶٫ محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۸۶٫

۷٫ ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج ۶ ، ص ۲۲۱٫

۸٫ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۹، ص ۵۴۳٫

همچنین ببینید

اعتقاد به معاد و موانع گسترش آن۴

در قسمت پیشین گفتیم که یکی از بنیادی ترین باورهای دینی «اعتقاد به معاد» است. اعتقاد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
21 + 2 =