خانه / مقاله / مقالات تربیتی / راه‌های نفوذ مربی در متربی۲

راه‌های نفوذ مربی در متربی۲

در قسمت اول این نوشتار گفتیم که تربیت فرایندی است که باید تجزیه و تحلیل شده، سپس مراحل آن تبیین شود. محققان باید با مطالعه در ابعاد وجودی انسان و شناسایی راه‌های نفوذ مربی در متربی، مسیر تربیت را تبیین کنند. حاصل این مطالعه در قالب یک «الگو» قابل عرضه است. مربیان با به کارگیری این الگو در صحنة عمل، به کار و تلاش خود سرعت و دقت بیشتری بخشیده، به ارزیابی فعالیت‌های تربیتی خود می‌پردازد.

همچنین گفته شد که شواهد تاریخی و بررسی آیات مربوط به فعالیتهای تربیتی انبیاء الهی(صلوات الله علیهم اجمعین) نشان دهنده‌ی این است که این بزرگواران از شیوه های متفاوتی برای نفوذ در متربیان خود استفاده می‌نمودند که کسب صلاحیت به عنوان مرحله‌ی اول گفته شد و اینک در این نوشتار به مرحله دوم الگوی عمومی تربیت دینی در قرآن می‌پردازیم:

مرحلة دوم: برقراری ارتباط با متربی

ارتباط با متربی عبارت است از: همة بیان احساسات، انتظارها و نگرش‌های خود نسبت به متربی، و متقابلاً، درک انتظارها و احساسات و نیازهای وی.(۱) اینکه همة پیامبران از جنس انسان و از قوم خود بودند، نشان از اهمیتی دارد که دستگاه نبوت و رسالت الهی برای این امر قائل است. قرآن بر این امر تأکید دارد و می‌فرماید: «وَإِلَی عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً.»(اعراف: ۶۵)

انبیا افزون بر این سرمایة گرانمایه که در اختیار داشتند، اقداماتی را نیز انجام می‌دادند تا ارتباط بیشتر شود. قرآن در آیات متعددی به این امر پرداخته، که ذکر همة آنها میسر نیست. از این‌رو، به فهرست اجمالی آن اکتفا می‌کنیم. نگاه به آیاتی که روند فعالیت‌های تربیتی پیامبران را گزارش کرده، نشان می‌دهد که فارغ از محتوای گفت‌وگوهای مزبور، روش‌های مزبور کمک شایانی به ارتباط‌گیری با مخاطب و جلب اعتماد او می‌کند:

۱٫ طرح سؤال

قرآن در موارد بسیاری از قول پیامبران سؤالاتی را نقل می‌کند. برای نمونه، چند مورد را می‌آوریم: موسی گفت: آیا حق را هنگامی که به سوی شما آمد [جادو] می‏گویید؟ آیا این جادوست و حال آنکه جادوگران پیروز و رستگار نمی‏شوند؟(یونس: ۷۷)؛ آیا شما آن را می‏‌آفرینید ـ نقش‌بندی می‏کنید ـ یا ما آفریننده‌‏ایم؟(واقعه: ۵۹)؛ آیا از هیچ آفریده شده‌اند یا خودشان آفریننده [خویش]‌اند؟(طور: ۳۵).

۲٫ پاسخ منطقی به شبهات

وقتی طرز فکر و دعوت جدیدی در جامعه طرح می‌شود، عکس‌العمل انسان‌ها در مقابل آن متفاوت است: پذیرش و همراهی، مخالفت و دشمنی، تردید و تحقیق، انواع گوناگونی از این برخوردهاست. وجه مشترک این افراد، طرح سؤالاتی است که با متصدیان فکر جدید درمیان می‌گذارند، البته با انگیزه‌های رنگارنگ، و منتظر پاسخ می‌مانند. اینجاست که دعوت‌کنندگان با رفتار خود در پاسخ به سؤالات، درواقع، شخصیت خود را نشان می‌دهند. آیا حق‌پرستند و واقعاً برای حق زحمت می‌کشند یا دنیاطلبند و برای خود مرید جمع می‌کنند. یکی از نشانه‌های حق‌طلبی انبیا، برخورد منطقی با این شبهات است. قرآن انواع گوناگونی از شبهات را از قول مشرکان، کفار یهودی و مسیحی گزارش می‌کند.(۲) نکتة قابل توجه در این برخوردها، آن است که در هیچ جا دیده نشده پیامبری از جادة منطق و ضوابط عقل‌پسند خارج شود و در پاسخ خود، به بیانات غیرعقلی توسل جوید.

۳٫ به داوری طلبیدن عقل

برقراری ارتباط با افراد، نیازمند آن است که مربی به شخصیت و موجودیت آنان احترام گذاشته، به قضاوت‌های آنان بها بدهد. در نگاه انبیا(صلوات الله علیهم)، عقل از جایگاه بلند و باارزشی برخوردار است و می‌تواند مخاطب همة معارف و آموزه‌های ادیان ابراهیمی قرار گیرد. امام رضا(علیه السلام) در پاسخ به ابن سکیت، که پرسیده بود در این برهة زمانی چه کسی بر ما حجت است، «عقل» را معرفی می‌کنند که تشخیص می‌دهد چه کسی از سوی خدا راست می‌گوید تا تصدیقش کند، و چه کسی دروغ می‌گوید تا تکذیبش کند. می‌فرمایند: «اَلْعَقْلُ یُعْرَفُ بِهِ الصَّادِقُ عَلَی اللَّهِ فَیُصَدِّقُهُ وَ الْکَاذِبُ عَلَی اللَّهِ فَیُکَذِّبُهُ»؛(۳) عقل قدیمی‌ترین و پرکاربردترین وسیله‌ای است که بشر به کار گرفته و همیشه کاری بوده است. انبیا نیز به درستی مردم زمان خود را به استفاده از آن ترغیب می‌کردند. بیاناتی نظیر: «مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ؛ شما را چه شده؟! چگونه حکم می‏کنید؟!» (یونس: ۳۵) از همین شیوه حکایت دارد.

۴٫ بیان جدلی

جدال احسن و اتکا به ادلة مورد قبول خصم، راه را برای واداشتن فرد مخاطب به قبول حق و یا حداقل، سکوت نزدیک می‌کند و هزینة تبلیغ و تربیت را تقلیل می‌دهد. از این‌رو، انبیا در مواردی از این روش بهره می‌بردند و با خصم خود مجادله می‌کردند. البته جدال این بزرگواران به نیکوترین شکل بود، با رعایت کامل جوانب انسانی و حفظ حرمت اشخاص.(۴)

قرآن، که خود بهترین گواه این مدعاست، نمونه‌هایی از این مجادلات را نقل می‌کند: «موسی گفت: آیا حق را هنگامی که به سوی شما آمد [جادو] می‏گویید؟ آیا این جادوست و حال آنکه جادوگران پیروز و رستگار نمی‏شوند؟»(یونس: ۷۷)

۵٫ مماشات با مخالفان

برای اثبات حقانیت توحید و سایر عقاید ابراهیمی، می‌توان از داستان مماشات حضرت ابراهیم(علیه السلام) با مشرکان (انعام: آیات ۷۶ ـ ۷۸)، درس گرفت. امام رضا(علیه السلام) در پاسخ مأمون که پرسید این کار حضرت چگونه با عصمت ایشان جمع می‌شود، فرمود: حضرت ابراهیم برای آنکه به مردم بفهماند کواکب پرستیدنی نیست، ابتدا در ظاهر، اظهار همراهی و تأیید می‌کرد، اما بلافاصله مکنون قلبی خود را با این روش در پیش گرفت.(۵) برخورد ایشان با خصم جاهل، چنان گویا و روشنگر است که نیاز به توضیحی نیست.

۶٫ استفاده از زبان مشترک

برای آنکه هزینة کار مربی کمتر شود، تدابیر متعددی باید اندیشید. پیامبران وقتی با پیروان ادیان قبل از خود روبه‌رو می‌شدند، اصرار عجیبی داشتند که آنان را از خود بدانند و خود را از آنان. این سیاست، صحنه‌های جالبی از صداقت را به نمایش می‌گذاشت و در تألیف قلوب افراد آماده تأثیر بسزایی داشت. آیات قرآن مواردی از این هم‌زبانی را گزارش کرده است. در همین زمینه، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از وحدت ادیان الهی سخن می‌گفتند، انبیای گذشته را تصدیق کرده، و پیروان ادیان سابق را به آداب مشترک دعوت می‌کردند.

۷٫ پایبندی به مکارم اخلاق

مکارم اخلاق، که در جلب اعتماد متربیان نقش بی‌نظیری دارد، صفت مشترک همة انبیاء الهی است. در اینجا بعضی از مصادیق آن را توضیح می‌دهیم.

الف. صداقت در گفتار و عمل

پیامبران مأمورند به آنچه می‌گویند عمل کنند تا از تهمت به‌دور بوده، مورد قبول مردم واقع گردند؛ زیرا یکی از نشانه‌های صدق کلام، آن است که خود گوینده در عمل پیشی بگیرد و قول و فعل او مطابقت داشته باشد: «او را انبازی نیست، و مرا به این [آیین‏] فرمان داده‏‌اند و من نخستین مسلمانم.»(انعام: ۱۶۳) این آیه، بر صداقت قولی و مطابقت گفتار و رفتار حضرت تأکید دارد.(۶)

ب. لینت و نرمی در گفتار و رفتار

سیرة عملی پیامبران سرشار از مدارا،(۷) نرمی در گفتار و کردار ایشان است. به شهادت قرآن، توفیقات فراوان پیامبران در امر هدایت مردم، در سایة همین راهبرد الهی بوده است: رحمت خدا باعث شده که با مردم مهربان شوی. در حالی که اگر تند و سخت‌دل بودی، از اطراف تو پراکنده می‏شدند. پس از آنان درگذر و برای آنها طلب مغفرت کن و در کارها با آنها مشورت نما و هنگامی که تصمیم به کاری گرفتی، توکل بر خدا کن؛ زیرا که پروردگار توکل کنندگان به خویش را دوست می‏دارد.(آل‌عمران: ۱۵۹)

ج. پرهیز از منافع شخصی

پیامبران نه تنها از منافع شخصی خود مایه می‌گذاشتند، بلکه هرچه داشتند در راه دین و تربیت دینی سرمایه می‌کردند. آنان از اینکه مال یا آبرویی در این راه اهدا کنند، ابایی نداشتند. نمونة بارز آن، ازدواج رسول اکرم با همسر مطلّقة پسرخواندة خود، زیدبن حارثه بود که آداب و رسوم عرب جاهلیت آن را قبیح و ممنوع می‌شمرد. همچنین آن حضرت، در بحبوبة جریان فوت فرزند خود، ابراهیم، به شدت و به نحوی بی‌سابقه، با یک عقیدة خرافی مبارزه کرد. گرفتن خورشید، که مقارن با مرگ ابراهیم بود، شرایط را به شکل بی‌سابقه‌ای به نفع رسول گرامی اسلام رقم زد. مردم چنین پنداشتند که افلاک نیز برای فرزند پیامبر عزادار است. با وجود این، حضرت اعلام فرمود که این جریان ربطی به مرگ ابراهیم ندارد.

د. تربیت و هدایت بدون چشم‌داشت

در سورة شعراء شش بار (آیات: ۵۷، ۱۰۹، ۱۲۷، ۱۴۵، ۱۶۴، ۱۸۰)، از قول پیامبران مختلف می‌فرماید: «وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ؛ و من از شما هیچ مزدی نمی‌خواهم.» اینکه انبیا در مقابل خدمات بی‌نظیر معنوی و تربیت امت متربی خود، اجری نمی‌خواهند بسیار اثرگذار است.

تکرار عبارت «فَاتَّقُوااللهَ» در آیات ذیل، همین نکته را می‌رساند؛(۸) چه با آنکه یک‌بار از تقوا و اطاعت سخن به میان آمده است، بلافاصله پس از آیۀ «لا اسألکم…» دوباره این معنا ذکر شده است: إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ؛ هنگامی که برادرشان نوح به آنان گفت آیا تقوا پیشه نمی‌کنید. مسلماً برای این (دعوت) هیچ مزدی از شما نمی‌طلبم؛ اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است. پس تقوا پیشه کنید و مرا اطاعت کنید.(شعراء: ۱۰۶ـ۱۱۰)

پی‌نوشت

۱٫ احمد به‌پژوه، اصول برقراری رابطة انسانی با کودک، ص ۲۲٫

۲٫ عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۹، ص۱۴۱-۱۹۳٫

۳٫ سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۶۵٫

۴٫ ناصر مکارم شیرازی و همکاران، همان، ج ۱۱، ص ۴۵۶٫

۵٫ سیدهاشم بحرانی، همان، ج ۲، ص ۴۳۲٫

۶٫ سیدمحمدحسین طباطبایی، همان، ج ۷، ص ۳۹۴٫

۷٫ مدارا عبارت است از ملاینت و مرافقت با خصم و برخورد نیکو با او. لسان العرب مدارا را از سنخ مرافقت و همراهی دانسته، اصل آن را نوعی زیرکی می‌داند: «داریت الرجل، لاینته و رفقت به و اصله دریت الظبی ای اختلت له و ختلته حتی اصیده.»

۸٫ سیدمحمدحسین طباطبایی، همان، ج ۱۵، ص ۲۹۶٫

همچنین ببینید

نقش زن در ارتقاء معنوی جامعه از دیدگاه امام خمینی (رحمه الله علیها)۳

در یادداشت قبلی و از جستار در ميان بيانات و فرموده‌هاي امام، فاكتورهايي بدست مي‌آيد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
21 + 28 =