خانه / مقاله / مقالات تربیتی / راه‌های نفوذ مربی در متربی۳

راه‌های نفوذ مربی در متربی۳

در قسمتهای قبلی این نوشتار گفتیم که شواهد تاریخی و بررسی آیات مربوط به فعالیت‌های تربیتی انبیاء الهی(صلوات الله علیهم اجمعین) نشان دهنده‌ی این است که این بزرگواران از شیوه های متفاوتی برای نفوذ در متربیان خود استفاده می‌نمودند که مرحله‌ی اول و دوم توضیح داده شد و اینک در این نوشتار به مرحله سوم الگوی عمومی تربیت دینی در قرآن می‌پردازیم:

مرحلة سوم: دعوت متربی به نگرش توحیدی(تربیت توحیدی)

محتوای پیام انبیا، به ویژه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، پیش و پس از پذیرشِ توحید توسط مردم تفاوت می‌کند. درواقع، مأموریت ایشان در دو مرحله انجام شده است: مرحلة اول بیان عقاید، به خصوص توحید، و مرحلة دوم، بیان اخلاق و احکام. در اسلام، چنین تفاوتی در آیات مکی و مدنی قرآن مشهود است و این اصل را به دست می‌دهد که این کتاب آسمانی در مکه، برخورد «عقیدتی» و در مدینه، برخورد «فقهی» کرده است.(۱) مرز این دو مرحله، زمانی است که مردم یا بعضی از آنان توحید را بپذیرند؛ چه تا وقتی این اتفاق نیفتاده و مردم معارف اولیه و سرلوحة دعوت را نپذیرفته‌اند، جای ورود پیامبر در عرصة اخلاق و احکام نیست. به عبارت دیگر، به نظر می‌رسد سیر منطقی در دعوت نیز اقتضای این باشد که انبیا دعوت خود را چنین مرحله‌بندی کنند. در مرحلة اول، اساس و ریشة دین، یعنی اعتقادات را مطرح کنند؛ اگر قبول افتاد، آنگاه به بدنه یعنی اخلاق و شاخه یعنی احکام بپردازند.

برای نشان دادن این دو مرحله در الگوی تربیت دینی، دعوت انبیا در دو مرحله ارائه می‌شود: مرحلة اول «دعوت به نگرش توحیدی» نامیده می‌شود. در این مرحله، فرستادة خدا اساس فکر و پایه‌های اعتقادی مردم را تغییر داده، توحید را به منزلة زیربنای فکری بشر در میان مردم ترویج کرده، نگرش ایشان را توحیدی می‌کند. در مرحلة دوم، مردم را به زندگی دینی در سایة اخلاق و احکام الهی تشویق کرده، به آنان کمک می‌کند تا حیات فردی و اجتماعی خود را بر پایه‌های اعتقادی مزبور بنا کنند. درواقع، تا انسان مرحلة اول را درک نکرده و دل و جان خود را با اندیشه و نگرش توحیدی سیراب نکند، ورود به مرحلة دوم ناقص و ناپایدار خواهد بود. دست‌کم منشاء بسیاری از آسیب‌های موجود در تربیت دینی را از همین نقطه می‌توان پی‌گیری کرد.

۱٫ آماده‌سازی افراد

بی‌شک مخاطبِ هر دعوتی، باید با دعوت‌کننده همراهی کند تا بتوان نسبت به تأثیر پیام اطمینان کسب کرد. اختصاص سه سال به دعوت غیرعلنی در دعوت پیامبر اسلام، در همین راستا بوده است. یکی از اهداف ایشان در این مدت، شناسایی افراد آماده‌تر، مانند ابوذر، و تربیت خاص آنان در برخوردهای چهره به چهره بود. از این‌رو، حضرت افرادی را که‏ بتوانند اسلام را در عرصه‏های مختلف تبلیغ کنند، شناسایی و آنان را مورد تربیت خصوصی خود قرار می‏دادند(۲)
به طور کلی، برای آماده‌ساختن فرد دو نوع فعالیت انجام می‌شد تا از نظر شناختی کاملاً توجیه شود و با انگیزه اقدام کند: ابتدا، به نیاز شناختی متربی می‌پرداختند تا آگاهی‌های او بالا رفته، مقتضی رفتار در او ایجاد شود. سپس، جنبه‌های عاطفی او را تأمین می‌کردند تا انگیزة رفتار در او پدید آید. فرایند شکل‌گیری انگیزه، که پیچیده‌تر و طولانی‌تر است، درواقع، به این امر بازمی‌گردد که موانع رفتار برداشته شود؛ موانعی که آگاهی و علم را از اینکه به عمل منجر شود، بازمی‌دارند. این موانع، خود به دو بخش قابل تقسیم است: موانع درونی، یا امیال متزاحم، و موانع بیرونی، یا محیط ناموافق. از این‌رو، فرایند یادشده در دو بخش کلی عرضه می‌شود: «آگاهی بخشیدن» و «انگیزه دادن». انگیزه دادن نیز در دو مرحله ارائه می‌گردد: جهت‌دهی عواطف و بهسازی محیط.

۲٫ آگاهی بخشیدن

به نسبت علم و آگاهی فرد، احتمال التزام و ایمان به خدا بالا می‌رود: «هر آینه از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می‏ترسند.»(فاطر: ۲۸) مقصود از «عالِم» در این آیه، کسی است که نسبت به خدا و صفات او معرفت دارد؛(۳) چراکه تا انسان خدا را نشناسد، عظمت او را درک نمی‌کند و تا عظمت الهی درک نشود، خشوع و خشیت بی‌معناست؛ عمل از رشحات و نتایج علم است: «از پی آنچه ندانی که چیست مرو؛ زیرا گوش و چشم و دل، همه را، بدان بازخواست کنند.»(اسراء: ۳۶) این آیه نیز دلالت بر وجوب اتباع علم دارد.(۴) پس علم، برای اکتساب فضایل از نقشی محوری برخوردار است.

در روایتی وارد شده که اساساً خلقت بشر برای کسب معرفت بوده است و معرفت منشأ عبادت است: امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «روزی امام سجاد نزد اصحاب خود رفتند و فرمودند: ای مردم خدای متعال بندگان را نیافریده مگر برای آنکه او را بشناسند و وقتی او را بشناسند عبادتش می‌کنند و وقتی او را عبادت کردند از عبادت غیر او بی‌نیاز می‌شوند».(۵) ماهیت و حقیقت عصمت را نیز به علم باز می‌گردانند. چنانکه بقیة اخلاق، مثل شجاعت نیز صورت علمیه‌ای هستند که آثار خود را در پی دارند و مانع از تلبس فرد به اضداد خود می‌شوند.(۶)

اینکه احکام عقیدتی پیش از احکام تشریعی نازل شده است، معنای تربیتی مهمی دارد؛ زیرا عقیده کلید حرکت و نیرویی است که رفتار بر اساس آن بر‌انگیخته می‌شود. پس پیش از اینکه فرد را وادار کنند، واجبات و اعمال خود را انجام دهد، باید عقیده در جان او راسخ شود.(۷)

برای آگاهی بخشیدن روش‌های مختلفی به کار رفته است:

الف. تلاوت آیات

بررسی کاربردی ۶۳ آیه‌ای که واژة «تلاوت» در آنها به کار رفته است، نشان می‌دهد که به نص مکرر قرآن، یکی از وظایف مهم انبیا، تلاوت آیات الهی است؛ کاری که قرآن انتظار دارد برای هدایت انسان‌ها کفایت کند. و لذا فرموده اگر کارگر نیفتاد و مردم نپذیرفتند نوبت عذاب می‌رسد. یعنی تلاوت، به تنهایی مسوِّغ عذاب است: «و پروردگار تو نابودکننده شهرها و آبادی‌ها نیس،  مگر آنکه در مرکز آنها پیامبری برانگیزد که آیات ما را بر آنان بخواند و ما نابودکننده شهرها نبودیم، مگر آنکه مردم آنها ستمکار بودند.»(قصص، ۵۹)

چنانکه اهل جهنم، با احتجاج بدان بازخواست خواهند شد: «و کسانی که کافر شدند گروه ‌گروه به سوی دوزخ رانده شوند، تا چون بدانجا رسند درهای آن گشوده شود و نگهبانان آن به آنها گویند: آیا شما را پیامبرانی از خودتان نیامدند که آیات پروردگارتان را بر شما می‏خواندند و شما را از دیدار این روزتان می‏ترساندند؟ گویند: چرا ولیکن سخن ـ یعنی حکم ـ عذاب بر کافران سزا گشته است.»(زمر: ۷۱)

همچنین در چهار آیه‌ای که وظایف نبی مکرم اسلام را گوشزد می‌کند (بقره: ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل‌عمران: ۱۶۴؛ جمعه: ۲) مسئلة تلاوت جداگانه و پیش از تعلیم و تزکیه بیان شده است. به عنوان مثال، «پروردگارا! در میان ایشان پیامبری از آنان برانگیز که آیات تو را بر ایشان بخواند و آنان را کتاب و حکمت ـ اندیشه درست و گفتار و کردار درست ـ بیاموزد و پاکشان سازد که تویی توانای بی‏همتا و دانای استوارکار.» (بقره: ۱۲۹) حال سؤال این است که منظور از تلاوت آیات چیست؟

به نظر می‌رسد، با آنکه معنای لغوی این واژه روخوانی است،(۸) کاربرد قرآنی آن اعم است و شامل بیان کردن و توضیح دادن، و به تعبیر قرآن «قَصّ» یعنی «بیان کردن»، نیز می‌شود: ای فرزندان آدم! چنانچه پیامبرانی از خودتان نزد شما آیند که آیات مرا بر شما بخوانند، پس آنان که پرهیزکاری کنند و به شایستگی آیند نه بیمی بر آنهاست و نه اندوه خورند. (اعراف: ۳۵)

گویا قرآن بر یک فعل دو نام را اطلاق کرده است: بیان و تلاوت. تنها یک مقایسه بین آیات کافی است تا در مورد تطبیق این دو قضاوت کنیم: در آیة ۷۱ سورة زمر از واژة «تلاوت» استفاده شده، می‌فرماید: «أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیاتِ رَبِّکُمْ …» و در آیة ۱۳۰ انعام، واژة «قصّ» را به کار برده است: «أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی‏».

به علاوه، آیة ۱۳۱ سورة انعام، مضمونی مانند آیة ۵۹ سورة قصص دارد، می‌فرماید: «این [فرستادن پیامبران و بیم‏دادن ایشان‏] برای آن است که پروردگار تو به ستم هلاک‏کننده [مردم‏] شهرها، در حالی که بی‏خبر و ناآگاه باشند، نیست.»(انعام: ۱۳۱) در سورة قصص می‌فرماید: تا پیامبری نیاید و آیات الهی را تلاوت نکند، عذاب نازل نمی‌شود. اما در اینجا می‌فرماید: تا پیامبری نیامده که آیات الهی را بیان کند، و مردم در غفلتند، عذاب الهی نازل نخواهد شد. با این بیان، به نظر می‌رسد مضمون تلاوت همان تلاش برای ایجاد نگرش توحیدی نسبت به جهان هستی و توجه به حضور خداوند است که در آن، مردم را متوجه ذات باری و قیامت می‌کردند؛ خواه با روخوانی باشد یا با بیان و توضیح. قرآن این معنا را غالباً با واژة «تلاوت» و گاهی با واژة «قصّ» بیان می‌کند.

حاصل کلام اینکه، تلاوت در قرآن فقط به روخوانی نیست، بلکه هرگونه بیان و تبیینی است که مخاطب را با معارف الهی و جهان‌بینی خدامحور آشنا کند. انبیا که سرلوحة دعوت خود را دو اصل توحید و معاد قرار داده بودند، برای ابلاغ این بخش از پیام الهی و ابلاغ اساس دین، آیات را تلاوت یا بیان می‌کردند. برای انجام این کار، که همیشه با زحمات طاقت‌فرسایی همراه بود، تا پای جان می‌ایستادند. به شهادت چهار آیة خاص که گذشت، پیامبر اکرم نیز پیش از تعلیم و تزکیه، این وظیفه را انجام داده و حجت را تمام کرده‌اند. فرد یا جامعه‌ای که پس از مرحلة تلاوت هنوز هم کفر بورزد، مستحق قهر و هلاک است.(ر.ک: قصص: ۵۹)

ب. طرح سؤال

قرآن برای جلب توجه مردم نسبت به توحید و معاد در بسیاری موارد، از شیوة طرح سؤال استفاده می‌کند. می‌پرسد: «آبی که می‌نوشید از کجاست؟ شما آن را از ابر نازل کرده‌اید یا ما؟» (واقعه: ۶۸و۶۹) و یا می‌پرسد: «آیا شتر را ندیده‌اید که چگونه خلق شده است؟ و ….»(غاشیه: ۱۷) و نیز می‌فرماید: «اینها همه خلقت خداست، دیگران چه خلق کرده‌اند؟»(لقمان: ۱۱)

ناگفته نماند، همان‌طور که ملاحظه شد، «طرح سؤال» در بحث مربوط به ایجاد ارتباط نیز آمد. تفاوت دو مورد در حیثیت بحث است: در مورد اول، با سؤال کردن باب گفت‌وگو و تبلیغ چهره به چهره باز می‌شود، و در مورد دوم، سؤال به این منظور است که فرد را به تأمل و تفکر وادار سازد.

ج. تذکر و یادآوری

به منظور بیدار کردن فطرت و بازگرداندن انسان‌ها به مسیر هدایت، باید آنان را دائماً به یاد حقایق بزرگ و در رأس آنها مبدأ هستی انداخت. از نظر قرآن، همة انسان‌ها از نیاز همیشگی خود به خدای عالمیان آگاهند: انسان‌ها خوب می‌فهمند که خدایی هست و او یکی است. اینها ودایعی است که در فطرت به هر انسانی سپرده شده است. اما انسان بر اثر گرفتاری در جهان مادی و زندگی زمینی سرگرم خواسته‌های نفس می‌شود و در دل خود جایی برای خواسته‌های فطرت نمی‌گذارد و در نتیجه، ودیعه‌های الهی را به بوتة فراموشی می‌سپارد، و دقیق‌تر،(۹) از آن اعراض می‌کند. اینجاست که یادآوری نتایج این غفلت و ادبار بسی مفید و کارساز است. به هنگام تذکر، خوف از عاقبت غفلت و وبال افسارگسیختگی را به یاد فرد غافل می‌آورند: «این یک یادآوری است.بنابراین هر کسی بخواهد، راهی به سوی پروردگارش انتخاب می‏کند.»(مزمل: ۱۹) جالب است در آیات مکی، که عمدتاً به تعلیم عقاید می‌پردازد، واژة «تذکر» بیشتر به کار رفته است: «پس یادآوری کن اگر یادآوری نفعی دارد.»(اعلی: ۹) و نیز می‌فرماید: «پس به یاد بیاور که تو فقط یادآوری‌کننده هستی.»(غاشیه: ۲۱) و باز فرموده است: «تو چه می‏دانی شاید او پاکیزه شود یا اینکه به یاد خدا آید و ذکر حق او را سود بخشد.»(عبس: ۳و۴)

د. نشان دادن جنبة الهی موجودات مادی

از نگاه معارف الهی هر پدیده‌ای، افزون بر صورت مُلکی که مشهود است و منشأ تفاوت‌هاست، بُعد دیگری نیز دارد که ربط معلول به علت را نشان می‌دهد. از این نظر، تمام مخلوقات نسبت واحدی با مبدأ وجودی عالم دارند و لذا شبیه هم هستند. به گفته علّامه طباطبایی(ره): ملکوت در عرف قرآن با توجه به آیه ۸۳ سورة یاسین، وجه باطن اشیاست و جهت انتساب اشیا به باری تعالی را نشان می‌دهد.(۱۰)

ه‍ . انگیزه دادن

گذشت که متربی پس از آنکه با حقایق مربوط به رفتار آشنا شد، باید انگیزة لازم برای عمل به علم را تحصیل کند. مربی می‌تواند و باید زمینة لازم برای تحقق انگیزه را فراهم آورد. این کار، خود در دو مرحله انجام می‌شود: در مرحلة اول، عواطف فردی جهت‌دهی می‌شوند و در مرحلة دوم، محیط بهسازی می‌گردد.

۳٫ جهت‌دهی عواطف

تحقق نگرش توحیدی، افزون بر آگاهی و بینش صحیح، که نسبت به مبدأ و معاد لازم است، بر عواطف موافق و یکدست نیز متوقف است: «جز این نیست که تو کسی را هشدار و بیم می‏دهی ـ بیم‏ دادن تو کسی را سود دارد ـ که این ذکر (قرآن) را پیروی کند و از خدای رحمان در نهان بترسد. پس او را به آمرزش و مزدی بزرگوارانه نوید ده».(یس: ۱۱)

فارغ از سهم‌گذاری برای ابعاد مختلف رفتار و بدون آنکه درصدد ارزیابی دیدگاه مزبور باشیم، نفس اهمیت و تأثیر حیاتی عواطف در میان فیلسوفان تعلیم و تربیت نیز پذیرفته شده است؛ چه، آنان بر صمیمیت و محبت تأکید می‌ورزند.(۱۱) انبیا نیز می‌کوشیدند در کنار تعالیم و آگاهی‌هایی که در حالت‌های مختلف و به زبان‌های گوناگون در اختیار مردم می‌گذاشتند، احساسات و عواطف افراد را به کمک بگیرند و در راستای عقاید و بینش‌های توحیدی جهت‌دهی کنند. از این‌رو، تأمین نیازهای عاطفی انسان‌ها اهمیت بسیار دارد و برای تأمین آن، راه‌ها و روش‌های متعددی وجود دارد:

الف. انذار و تبشیر

با آنکه قرآن در توصیف پیامبران بشارت را بر انذار مقدم داشته، در گزارشی که از آغاز تبلیغ علنی رسول اکرم می‌دهد، فقط انذار مطرح است و از تبشیر خبری نیست! و در دو جا، رسالت پیامبر اسلام را انذار اهالی مکه می‌داند.(انعام: ۹۲؛ شوری: ۷) چنانکه در یک جا به پیامبر امر کرده که برخیزد و مردم را انذار کند: «برخیز و بیم بده.» (مدثر: ۲) و چنین شد که حضرت تبلیغ خود را با انذار آغاز فرمود؛ چه گفته‏اند اولین آیات تبلیغ، آیات اول سورة مدثر است. تکیه بر مسئلة انذار در آیات مربوط به حضرت نوح نیز به روشنی پیداست: «و هر آینه نوح را به سوی قومش فرستادیم که: من شما را بیم‏دهنده‏ای آشکارم.»(هود: ۲۵)

در تبیین این واقعیت و اینکه چرا در اکثر خطابات انبیا با مردم بیشتر از انذار و اعلام خطر کردن استفاده شده و تبشیر به کار نرفته است (یا کمتر به کار رفته است)، می‌توان به فضای حاکم بر زندگی مردم اشاره کرد؛ زیرا استفادة انبیا از تبشیر یا انذار بستگی تام به شرایط و ویژگی‌های مخاطب داشته است. شاهد آنکه، پیامبر اسلام کار خود را با انذار شروع کردند؛ زیرا به شهادت چند آیة قرآن (قصص: ۴۶؛ یس: ۳ و سجده: ۶)، مردم مکه برای مدتی انذار نشده بودند.

به عنوان مثال: لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذیرٍ مِنْ قَبْلِکَ… (سجده: ۳)؛ تا مردمی را که پیش از این بیم‌‏رسانی به نزدشان نیامده بیم دهی… و شاید از همین باب بود که جلسة اول حضرت با اقوام نزدیک‌شان نیز با دستور مستقیم خداوند به انذار گذشت: وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ(شعراء: ۲۱۴)؛ و به اقوام نزدیک خود اعلام خطر کن. بت‌پرستی، خرافه‌گرایی، دختر‌کشی، تعصبات قوم و قبیله‌ای و بسیاری از رذایل انسانی جایی برای تبشیر نگذاشته بود. آیا درست است در جای انذار تبشیر کنند؟

ب. یاد آوری نعمت‌ها

یادآوری نعمت‌ها سیرة مستمر تمام انبیا است. قرآن از قول بعضی از ایشان، نعمت‌هایی را بر شمرده است: «و یادآر زمانی را که موسی به قوم خود گفت یاد کنید نعمت‌های خداوند را»(ابراهیم: ۶) آنان دقیقاً به این دلیل آلاء رحمان را برمی‌شمردند که محبوبیت مبدأ فیض هستی، یعنی خداوند متعال بیشتر شود. این چیزی بود که خداوند با کلیم خود، موسای پیامبر در میان گذاشت: «قَالَ ذَکِّرْهُمْ آلَائِی وَ نَعْمَائِی لِیُحِبُّونِی».(۱۲)

قرآن حتی وقتی می‌خواهد افراد را برای عبادت آماده ‌کند، نعمت‌های الهی را به یاد می‌آورد: «و ای قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهید آنگاه به او باز گردید ـ توبه کنید ـ تا باران را بر شما پیاپی و فراوان فرستد، و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید، و بزهکارانه پشت مکنید و روی مگردانید.» (هود: ۵۲)

ج. آزادی در انتخاب دین

ارادة الهی در مورد رسالت انبیا آن است که آن بزرگواران پیام خدا را ابلاغ کنند تا مردم به انتخاب خود از ضلالت به هدایت درآیند: «ما راه را به او بنمودیم، یا سپاس‌گزار باشد و یا ناسپاس.»(انسان: ۳) پیامبران زمانی به هدف تبلیغی خود نائل می‌شوند که انسان‌ها با علاقه خود به جرگة ایمان وارد شوند. برای آنکه کسی را به واقع، مؤمن بنامیم لازم است، آیین الهی و فرهنگ دینی را در ذهن و ضمیر خود پذیرفته باشد. برای تحقق این امر لازم است اعتقادات قلبی و اعمال جوارحی از روی اختیار باشد. قرآن این واقعیت را بیان می‌کند: «در دین اکراه وجود ندارد.»(بقره: ۲۵۶)

۴٫ بهسازی محیط

با توجه به بُعد اجتماعی انسان و اینکه وضعیت فرهنگی جامعه، تأثیرات سرنوشت‌سازی بر روح و روان عموم انسان‌ها دارد، مربیان جامعه برای فضای فرهنگی مناسب و مساعد نیز باید برنامه داشته باشند. قرآن در تأیید این واقعیت، به داستان بنی‌اسرائیل اشاره دارد که با دیدن بت‌پرستان هوس کردند و بلافاصله از موسی خواستند که آنها هم این امکان را داشته باشند: «فرزندان اسرائیل را از دریا عبور دادیم. در بین راه به مردمی برخورد کردند که با تواضع اطراف بت‌های خود را گرفته بودند. گفتند: ای موسی! تو هم برای ما معبودی قرار ده همان‏گونه که اینها معبودانی دارند. موسی گفت: شما مردمی نادانید.»(اعراف: ۱۳۸)

انبیا در این راستا دو کار می‌کردند: اول پاکسازی فیزیکی جامعه، که کاری جمعی است و زمانی امکان دارد که جمعی قابل توجه همراه پیامبر شده باشند. اقدام دوم، که بیشتر کاری فرهنگی و اجتماعی است، به ایجاد فضای مناسب مربوط می‌شود. پیامبران الهی دعوت خود را بیشتر علنی و با صدای بلند به گوش همه می‌رساندند. همچنین ایشان با تمام مخالفان و مشرکان نیز تماس داشتند و دعوت خود را از آنان نیز دریغ نمی‌کردند.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ رسول جعفریان و همکاران، پژوهشی در سیرة نبوی، ج ۱، ص ۳۰۵٫

۲ محمدبن حسن حر عاملی، وسائل الشیعۀ، ج ۱، ص ۲۵۴٫

۳٫ سیدمحمدحسین طباطبایی، همان، ج ۱۷، ص ۴۳٫

۴٫ همان، ج ۱۳، ص ۹۲٫

۵٫ محمدباقر مجلسى، همان، ج ۵، ص ۳۱۲، باب ۱۵٫

۶٫ همان، ج ۵، ص ۷۸٫

۷٫ فتحی حسن ملکاوی، گامی به سوی نظریه‌پردازی در تعلیم و تربیت اسلامی، ص۴۰٫

۸٫سیدمحمدحسین طباطبایی، همان، ج ۱، ص ۳۳۰٫

۹٫ همان، ج ۱۴، ص ۱۱۹و۱۲۰٫

۱۰٫ همان، ج ۷، ص ۱۷۱٫

۱۱٫فردریک مایر، تاریخ اندیشه‌های تربیتی، ص ۱۷۸٫

۱۲٫محمدباقر مجلسى، همان، ج ۲، ص ۴٫

همچنین ببینید

راه‌های نفوذ مربی در متربی۲

در قسمت اول این نوشتار گفتیم که تربیت فرایندی است که باید تجزیه و تحلیل …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
30 + 28 =