خانه / شهادت / خاطرات شهدا و نماز شب

خاطرات شهدا و نماز شب

باد سردي مي وزيد. سرما بيداد مي كرد. همه كنار هم، در سنگر خوابيده بوديم. پس از مدتي، يك به يك بيرون رفتيم و وضو گرفتيم و بازگشتيم تا براي خواندن نماز شب، وضو داشته باشيم. حاج يدالله كلهر هم در ميان ما بود. او از ناحيه يك دست و به طور كلي يك سمت بدن، آسيب شديدي ديده بود و حركت كردن برايش سخت بود. آن شب، او هم مثل ما، وضو گرفت و به سنگر بازگشت. درد دست و بدن او به حدي بود كه گاهي دستش كنترل نداشت و بچه ها تا مدتها دستش را ماساژ مي دادند تا بتواند حركت كند. او هم به هر سختي كه بود، وضو گرفت. همه از شدت سرما، زير پتوها خزيده بوديم. كم كم، سرماي هوا و رخوت و خستگي، پلك هاي مان را بر روي هم گذاشت…با صدايي از خواب پريدم. شبحي از سنگر بيرون رفت. به بچه ها نگاه كردم. همه بچه ها در پتوهاي خود، فرو رفته بودند و معلوم نبود آن كه بيرون رفت، چه كسي بود؟ چند لحظه اي گذشت. كم كم داشتم نگران مي شدم و مي خواستم به دنبال آن برادري كه بيرون رفته بود، بروم كه ديدم قامت يدالله كلهر در آستانه در سنگر ظاهر شد. او براي تجديد وضو، دوباره بيرون رفته بود. و اينك بي حال و بي رمق، از شدت درد و سرما، دوباره به سنگر بازگشته بود تا نماز شب بخواند. او با تني مجروح، در آن سرماي گشنده، كه حتي آدم هاي سالم هم جرأت بيرون رفتن نداشتند، بيرون رفته بود و حالا با وضو، وارد مي شد تا نماز شب بخواند.

علي اصغر معيني ، شهيد يد الله كلهر

همچنین ببینید

نقش کودکان و نوجوانان در نهضت حسینی

نقش کودکان و نوجوانان در نهضت حسینی علیه السلام در جنگ ها، اگر نیروهای نظامی …

2 دیدگاه

  1. عالییییی مرسی

  2. نهایت استفاده رو کردیم تشکر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 5 = 12