خانه / مناسبت ها / محرم / روز هشتم محرم / نبرد تصمیم‌ها

نبرد تصمیم‌ها

 آیا پذیرفتنی است نوجوان سیزده ساله ای که باید‌ بماند‌ و از زندگی خـود لذت ببرد‌، کشته‌ شود و فدای عموی خود شود؟ آیا درست است جوان برومندی که می تواند آتیه خوب و موفقی داشته باشد، به نبردی وارد شود که سرانجامش تیر‌ و نیزه‌ باشد، و ناکام گردد؟ آیا عـقلانی‌ اسـت‌ کسی که می توانست امیر لشگر بماند و از امتیازات کشوری بهترین استفاده ها را ببرد، یک باره مسیر خود را تغییر دهد و به نبردی وارد شود که سرانجامش مرگ است؟ آیا‌ عاقلانه‌ است کـسی را کـه امان میدهند تا نجات یابد، نپذیرد و به کشتن تن دهد؟ آیا نه این است کسانی که کنار کشیدند و همراه نشدند، درست تشخیص داده بـودند و خـوب عمل‌ کردند؟ آیا‌ ….

از جمله‌ پرسش هـای مـهم در داستان کربلا، این است که کار یاران سیدالشهدا(علیه السلام) عقلانی بود یا احساسی؟ گروهی از‌ آغاز همراه امام بودند و در ادامه راه کنار کشیدند. گروهی دیگر‌ از‌ آغازترجیح‌ دادند کـه هـمراه نشوند. گروهی دیگر از آغـاز تـا انجام ماندند و گروهی دیگر از آغاز برکنار بودند‌ و ‌‌در‌ ادامه، همراه شدند. کدام عقلانی رفتار کردند و کدام، احساسی؟ آیا عقلانی بودن یعنی این‌ که‌ نباید‌ در آن واقعه شور و احساسی از آنان دیده شود؟ آیا اگر از آنـان شـور و احساس دیده‌ شد، نشانه احساسی بودن و غیر عقلائی بودن است؟ آیا نشانه عقلانی بودن، کنار ایستادن‌، و نشانه احساسی بودن، به‌ میدان‌ آمدن است؟ و… اینها پرسش هایی هستند که در این مجال به صـورت مـختصر به آنـها خواهیم پرداخت.

 بی جهت نمی توان کسی یا چیزی را به احساسی بودن و یا ناعاقلانه بودن، متهم‌ کـرد.

بـرای تشخیص عقلانی یا احساسی بودن، باید ملاک و معیار داشت. نشانه عقلانی بودن و احـساسی بـودن چیست؟ در ایـن باره چند الگوی ارزیابی وجود دارد. یکی الگوی سنّ محور است؛ بدین معنا که هر کـس جوان بود، تصمیمش احساسی است و هر کس میانسال و کهنسال بود، تصمیمش عقلانی تـر است. این الگو، بـرای ارزیـابی کار یاران سیدالشهدا(علیه السلام) کارآمد نیست. زیرا در سپاه کم تعداد ایشان، از پیرمردانی همانند جبیب بن مُظاهر تا نوجوانانی همانند قاسم بن حسن داریم! الگوی دیگر، الگوی نتیجه محور است؛ بدین معنا کـه اگر کاری با موفقیت(ظاهری) همراه بود، عقلانی است و اگر با شکست(ظاهری) همراه بود، غیر عقلانی و احساسی است. بر اساس این الگو، کار پیروان سیدالشهدا به این جهت که بـه شـکست دشمن و تشکیل حکومت نرسید و همه افراد کشته شده و یا به اسارت درآمدند، احساسی است، نه عقلانی. اگر چنین است، اولاً باید تقریباً اقدام همه انبیا و اولیای الهی را غیرعقلانی بدانیم و ثانیاً سـؤال ایـن است که معیار موفقیت و شکست چیست؟ اینجاست که ریشه ای تر از همه، سؤال اساسی این است که معیار تصمیم عقلانی و احساسی چیست؟

 نشانه عقلانی بودن یک تصمیم چند چیز است:

یک) بـه مـحاسبه سود و زیان می پردازد

دو) در این محاسبه، عاقبت اندیش است، نه حال اندیش؛ و مصلحت گراست، نه لذت گرا. از این رو، منفعت پایدار را بر و سود ناپایدار، و لذت آنی را بر سرور ناپایدار ترجیح می دهـد.

سـه) سـختی ها و شداید زندگی که گـاه مـانند زلزله ای زنـدگی را می لرزانند، تصمیم ها محک می خورند؛ کسانی که تصمیم احساسی گرفته باشند، دست از تصمیم خود می کشند و کسانی که عـاقلانه تـصمیم گـرفته باشند، بر عهد خود باقی می مانند. پایـداری در شـرایط سخت، نشانه عقلانی بودن، و تغییر در این شرایط، نشانه احساسی بودن است. به دیگر بیان، اصولاً صحنه کار و زار، و زمان جـدّی شـدن جـنگ، هنگامه ای است که تصمیم ها را محک می زند. وقتی درجـه خطر (دنیوی) بالا میرود و میزان منفعت آن پایین می آید، تصمیم ها محک می خورند و عقل از احساس جدا مـی شـود. آنـان که بر اساس عقل تصمیم گرفته اند، تا پای جان هم مـی ایـستند و آنان که بر اساس احساسات زودگذر (دنیوی) تصمیم گرفته اند، تغییر موضع می دهند. خطر مـرگ و رنـج و بـلا، مانند زلزله ای است که بنای سست و نامستحکم احساس را ویران می کند و تنها بـناهایی در بـرابر زلزله تـاب مقاومت دارند که بر پایه های مستحکم عقل بنا شده باشند.

چهار ) شاخص تـشخیص مـنفعت پایـدار و ناپایدار نیز فرمان خداست و این بدان جهت است که خداوند متعال، مصلحت واقعی انـسان را مـعیار فرمانهای خود قرار داده است؛ هر آنچه خدا امر کرده باشد، مصلحت پایدار، و هـر آنـچه نـهی کرده باشد، خسارت پایدار است، هر چند لذت آنی داشته باشد. بنا بر این، تـصمیم عـقلانی آن است که در محاسبه سود و زیان، منفعت پایدار را بر منفعت ناپایدار ترجیح میدهـد و شـاخص درسـت بودن تصمیم نیز آن است که با فرمانهای خداوند متعال هماهنگ باشد. این را الگوی مصالحت مـحور مـی نامیم.

از آنچه گذشت مشخص میشود که معیار تشخیص عقلانی بودن یا نـبودن تـصمیم عـاشورائیان، نه سن افراد است (که بگوییم هر جوانی که در سپاه حسین(علیه السلام)بود، احساسی تصمیم گـرفته اسـت) و نـه نتیجه اقدام است(که بگوییم آنان که کنار ماندند، عاقل، و آنان کـه بـه میدان آمدند، احساسی بودند)؛ بلکه معیار درست، ماهیت تصمیم بر اساس الگوی مصلحت واقعی افراد اسـت. اکـنون با این معیار، می توان تصمیم بازیگران صحنه کربلا را ارزیابی کرد:

• افـرادی مـانند ابن عباس ها که به نتیجه کـار مـی نـگریستند، امام حسین را از این کار نهی می کـردند و خـود نیز همراهی نکردند و راه عافیت در پیش گرفتند. اینان به اصطلاح سیاستمدار بودند. اما اگـر بـدانیم که در عین دوراندیشی، ما مـأمور بـه وظیفه ایـم، نـه نـتیجه، آنگاه خواهیم دانست که این مـبنا نـیز یک مبنای احساسی و غیر عقلانی است؛ زیرا در این گونه تصمیم ها، «مـن» مـهم است که باید همیشه پیروز مـیدان باشد، نه «خدا» کـه بـاید دینش یاری شود، حتی اگـر بـه قیمت جان من تمام شود؛ البته جان دادنی که حیات جاویدان آخرت را بـا آن هـمه نعمت و سرور به ارمغان مـی آورد. پس ایـنان نـیز منفعت زودگذر را بـر مـنفعت پایدار ترجیح دادند و کـاری احـساسی انجام دادند.

• کسانی که در سپاه مقابل امام حسین قرار داشتند، از شام نیامده بودند، کـسانی بـودند که حضرت را دعوت کرده بودند! دیـروز ایـشان را دعوت کـردند و امـروز بـه جنگ با ایشان آمـدند! !؟ چرا تغییر موضع دادند؟! وقتی عبیدالله حاکم کوفه شد و بر آنان سخت گرفت، تغییر موضع دادنـد. واقـعیت این است که اگر تصمیم آنـان عـقلانی بـود، تـا بـه آخر پای آن می ایـستادند، هـمان گونه که تعداد انگشت شماری از آنان ایستادند. آنان بر اساس احساس های زود گذر تصمیم گرفته بـودند و وقـتی کـار بر آنان سخت شد، از تصمیم خود بـرگشتند. ایـن نـشانه احـساسی بـودن آن اسـت.

• به طور کلی سپاه کوفه دو گروه بودند: گروهی از خواص و افراد تأثیرگذار که به پول و ریاست فریفته شدند و گروهی از عوام که با شمشیر و شکنجه ترسانده شدند. این هر دو، بـر اساس لذت آنی (دنیا) تصمیم گرفتند و عاقبت دور را ندیدند و مصلحت را ملاک قرار ندادند. در میان آنان، هم افراد جوان بودند و هم افراد میانسال؛ اما هر دو گروه بر یک منطق تصمیم گرفتند و از دعوت خـود سـرباز زدند. پیشتر نیز همین اتفاق افتاده بود. امام علی(علیه السلام) به یاران سُست خود فرمود که علت ناهمراهی شما این است که ماندن و زندگی در این دنیا را بر جهاد و شهادت در راه خـدا تـرجیح می دهید. در برابر امام حسن نیز مردم گفتند که می خواهیم بمانیم و زندگی کنیم! لذا حضرت مجبور به پذیرش صلح شد. همه اینان تـصمیمی غـیر عقلانی و مبتنی بر هوس و احـساس خـود گرفتند.

• گروهی از افرادی که در مسیر حرکت امام حسین ، به ایشان پیوسته بودند، وقتی متوجه شدند که ظاهراً از پیروزی (دنیوی) و کسب غنیمت، شهرت و ریاست خـبری نـیست، کم کم کنار کـشیدند و از سـپاه حضرت جدا شدند. این نشان می دهد که با توجه به معیارهایی که گفته شد، همراهی آنان یک اقدام احساسی بوده است، نه عقلانی و لذا بر عهد خود پایدار نماندند.

• نـتیجه بـررسی های دقیق منابع نشان می دهد که بر خلاف آنچه مشهور است، شب عاشورا کسی از سپاه امام حسین جدا نشد و همه آنان که تا آن زمان مانده بودند، ایستادند و جنگیدند. اگـر بـنا بود تـصمیم اینان احساسی باشد، باید در این هنگام که خطر مرگ قطعی است، جدا می شدند، اما چنین نـشد؛ بلکه حتی وقتی امام بیعت خود را از آنان برداشتند، آنان سرسختانه بـر پایـداری خـود با تا شهادت تأکید کردند و صحنه های شورانگیزی را به وجود آوردند. این نشان می دهد که آنان بـر مـبنای احساس تصمیم نگرفته بودند.

• افرادی مانند حرّ، نخست در سپاه دشمن بودند، اما وقـتی تـحولات مـیدانی به نقطه حساس رسید، در نبرد تصمیم بین لذت ناپایدار دنیا و لذت پایدار آخرت، جانب لذت پایدار را گرفت و لذت حـال را فدای آن کرد. او کاری عقلانی کرد، نه احساسی. حرّ مغلوب احساس خود نشد، اسـاساً هنگامه جنگ که اوضـاع بـه شدت سخت می شود و لحظه مرگ نزدیک می شود، جای این احساس بازی ها نیست که فرد جانب مرگ را بگیرد و جبهه خود را تغییر دهد! در طرف مقابل، کسی مانند عمر بن سـعد را داریم که مُلک رِی را حتی بر کاخهای بهشت با تضمین امام حسین  ترجیح داد! و جالب این که به خواسته خود نیز نرسید. این اقدام وی، کاری نابخردانه و ناشی از احساس و هوس بود. آیا چون در ایـن مـعرکه او پیروز میدان بود، می توان تصمیم او را عاقلانه دانست و تصمیم حرّ را احساسی؟!

• وقتی در میان راه، حضرت خبر از شهادت کاروانیان می دهند، فرزند برومندشان علی اکبر چه واکنشی نشان می دهد؟ او سخن از ترس فرار نـمی کـند، می پرسد آیا راه ما بر حق هست؟ برای افرادی مانند علی اکبر، مرگ و زندگی مسئله اصلی نیست، «حق» یا «ناحق» مسئله اصلی است. این نشان از یک منطق قوی و مستحکم دارد، نـه یـک احساس کور. علی اکبر خود به تنهایی یک منطق بلند برای جوانان است. «بودن یا نبودن» مسئله علی اکبر نیست، مسئله علی اکبر این است: «حق یا باطل». مـسئله مـا چیست؟ آیـا به صِرف این که او چـند صـباحی در ایـن دنیا نماند تا از لذتهای آن بهره مند شود، می توان او را ناکام و تصمیم او را احساسی و نابخردانه دانست؟ مگر نه این است که او با شهادت، خـیلی زود از لذت هـای نـاب و پایدار اخروی بهره مند گشت؟

• وقتی در روز عاشورا برای حـضرت ابـوالفضل امان می آورند، از پذیرش آن امتناع می کند. دلیل ایشان نیز این است که «ماندن» را به قیمت جدا شدن از امـام خـود نـمی خواهم. اگر تصمیم ایشان مبتنی بر احساس می بود، مـی بایست امان را می پذیرفت و جان به سلامت می برد. اما او می داند که جان، مانند صفری است کـه وقـتی در کـنار عدد امام قرار گیرد، معنا می یابد. او می داند که صـلاح دنـیا و آخرت او در این راه است و لذا تصمیم عوض نمی کند. آیا کسب مقام بلندی که اکنون دارد و بهره مـندی از نـعمتهای بـیشمار الهی عاقلانه است یا زنده ماندن در این دنیای پرمشکل؟!

• طبق نقل مشهور، وقـتی قـاسم از حـضرت اجازه جنگ می خواهد، حضرت از او می پرسند: مرگ در نظر تو چگونه است؟ و او پاسخ می دهـد: شـیرین تـر از عسل! این نشان از منطق قوی و معرفت بالای او دارد. او در چنین سنّی به خوبی فرق انواع مـرگ هـا را می داند و مرگ برتر را می شناسد و در مقابله دنیا و آخرت، می داند که کـدامیک بـرتر اسـت. این نشان از تصمیم عاقلانه است، نه احساسی.

واقعیت این است که داستان عقل و احـساس در کـربلا، همانند داستان جسم و جان است؛ هر دو لازم اند و به هر دو نیازمندیم، اما رتبه هـر کـدام بـاید شناخته شده و هر یک در جایگاه خود قرار گیرد. عقل باید در جایگاه نخست و احساس باید در جـایگاه دومـ قرار گیرد. احساس اگر تحت فرمان عقل و در راستای تصمیم عقل باشد، هـر شـور و هـیجانی که تولید کند، درست است و عقل اگر در خدمت احساس قرار گیرد، هر تصمیمی که بـگیرد، نـادرست خـواهد بود. انتخاب و تصمیم، جایگاه محاسبه و سنجش است که کار عقل می بـاشد و عـمل و اقدام، جایگاه شور و هیجان است که کار احساس می باشد. انسان موفق کسی است که بـا عـقل خود انتخاب و با احساس خود اقدام نماید. همه یاران حضرت، با شـور و احـساس خاصی نبرد کردند و شهید شدند، اما احـساس آنـان در راسـتای تصمیم عاقلانه آنان بود.

 اگر کسی بـه آخـرت و حیات جاویدان، و باور راستین ندارد پیروی از راهبران و راهنمایان الهی را قبول ندارد، و خواست «الله» را بـر خـواست «نفس» برتر نمی بیند، طـبیعی اسـت که ایـن گـونه تـصمیم ها را احساس کور می داند؛ امـا بـاید دانست که این، اشکال آنان است که به نزدیک بینی دچارند و بـُرد دیـد آنان محدود به همین دنیاست و نـگاه آنان توان دیدن دور دسـت هـا را ندارد. اگر آنان نمی بـینند، گـناه آنان که می بینند و می دانند، چیست؟ تصمیم عاقلانه، تصمیمی است که ارزیابی و سـنجش او مـبتنی بر حقایق و واقعیت های زنـدگی بـاشد و امـور الهی و اخروی کـه از آنـها یاد شد، جزء اصـلی حـیات انسان اند و اگر در سنجش ها مورد توجه قرار نگیرند، تصمیم ها را از عقلانی بودن خـارج و بـه تصمیم های احساسی تبدیل می کـند.

                                                                                                                    پژوهش نامه معارف حسینی (آیت بوستان) » زمستان ۱۳۹۶ – شماره ۸

همچنین ببینید

علائم مربوط به چهره را حدس بزنید

در برداشت ها و تفاسیر مربوط به زبان بدن ، چهره ، اثرگذارترین بخش است. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
30 + 13 =