خانه / تبلیغ / آثار روایت خاطرات زندگی شهدا [قسمت دوّم]

آثار روایت خاطرات زندگی شهدا [قسمت دوّم]

حجت الاسلام و المسلمین حسین جوشقانیان

تأثیرات روایت خاطرات شهدا؛ دومین تأثیر: تحریک روح قهرمان پرستی در جوانان

روح قهرمان‌پروري يا قهرمان‌دوستي در وجود كدام انسان نيست؟ خوب يا بد، خير يا شر، اين گزينه در انسآن‌ها مشترك است كه قهرمان را دوست دارند؛ يعني انسان كساني را كه كمالاتي و فضايلي دارند، تقديس و تمجيد و تكريم مي‌كند. اين احساس در جوآن‌ها به مضاعف است و گاهي يك فوتباليست را تا جايي بالا مي‌برند كه از نوع پوشش، حرف زدن و راه رفتن او تأثير مي‌گيرند. ما چه قهرمانان بزرگي در عرصه‌ي شهيد و شهادت داريم، كه در معرفي آن‌ها كوتاهي كرده‌ايم. اگر اين‌ها را زيبا و قشنگ معرفي كنيم، اين جوانان جاي ديگري نمي‌روند. شهيدان، بهترين الگوها و بهترين قهرمآن‌ها در ميدآن‌هاي مختلف هستند. براي اين‌كه رشد انسان سرعت بگيرد، نياز به الگو دارد. چطور در تمام كارها نياز به الگو و مدل داريم، در اخلاق و تربيت كه مهم‌ترين كار است، نياز به الگو شديدتر است؛ چون تربيت، كار انبياست.

ما كه مي‌خواهيم كار تربيتي كنيم، نياز به مدل و الگو داريم. بخشي از  اين مدل‌ها و الگوها را قرآن گفته، ائمه(ع) فرمودند، اما اين به عنوان يك سرنخ است كه ما همواره دنبال كنيم، پس بايد از چشمه‌ي فيّاض و جوشان دفاع مقدس بهره ببريم. شهدا قهرمآن‌هاي ميدان مبارزه با نفس هستند. نمونه‌هايش را بگوييد. مگر اين‌ها زن و بچه و خانه و كاشانه و تعلّق خاطر و غريزه و… نداشتند. اين‌ها چطور پشت پا زدند؟ نمونه‌هايش را بازگو كنيم.

البته همه‌ي شهدا هم اين‌گونه نيستند؛ بايد گزينش كنيم. مدال طلاها را مي‌گوييم، نقره‌اي‌ها را مي‌گوييم، برنزي‌ها را مي‌گوييم، چون ممكن است خيلي‌هايشان از يك جهت توفيقاتي داشتند و از جهاتي توفيقاتي نداشتند. در ميان شهدا، قهرمانان ميدان علم و دانش كم نداريم؛ توفيقات علمي، توفيقات معرفتي. من اين نمونه را هر كجا گفتم، سست‌ترين دانش‌آموزان در درس تكان خوردند؛ كه در طلائيه شهيدي پيدا كرديم كه در بادگيرش كتاب فيزيك بود! يعني چه؟ شب عمليات خيبر كه هيچ چيز و هيچ‌كس در منطقه از تركش گلوله‌هاي دشمن در امان نبود – به دليل فرود هزاران خمپاره و گلوله و توپ فرانسوي، و… – جوان بسيجي اول يا دوم دبيرستان در اين فضاي آتش و خون كتاب فيزيك را با خودش برده است كه اگر فرصتي شد، يك نگاه به اين كتاب بيندازد. او براي خودكشي كه نرفته بود؛ هدفي را دنبال مي‌كرد و اعتقاد داشت كه خدا محافظ اوست؛ يعني اگر خدا بخواهد، به شهادت مي‌رسيم، و اگر خدا اراده كند به شهادت نرسيم، مي‌مانيم و بايد براي زندگي‌مان برنامه داشته باشيم. آن‌گاه مي‌گويي كه او در آن كشاكش آتش درس مي‌خواند، شما دانش‌آموزان كه بهترين امكانات برايتان فراهم است، اگر درس نخوانيد، فرداي قيامت چه جواب به شهدا مي‌دهيد؟

شهيد مجيد بقايي، فارغ‌التحصيل دكترا بود، دو سال فرمانده تيپ بود؛ شهيد دكتر چمران در رشته‌ي فيزيك هسته‌اي در دانشگاه‌هاي امريكا دانشجوي ممتاز بود؛ شهيد آقامهدي زين‌الدين فرمانده لشگر علي‌بن ابيطالب(ع) در دانشگاه شيراز رتبه‌ي چهارم را داشت. نمونه‌ها را كه مي‌گوييم، در فضاي درس و بحث اين‌ها با همه‌ي مشقّت‌ها و گرفتاري‌هايي كه داشتند، درسشان را مي‌خواندند. قبل از اذان صبح براي تهجّد بلند مي‌شدند؛ از صبح تا ظهر آموزش داشتند و بعد از ناهار يك ساعت وقت استراحت بود؛ در اين يك ساعت يك نوار واكمن بر مي‌داشت، نوار درسي گوش مي‌كرد و درسش را مي‌خواند.

شهدا قهرمانان و مدل‌هاي ايثار و گذشت هستند. اين نمونه‌ي عيني را خيلي جاها گفتم و خيلي تأثيرگذار بود. يك فرمانده گروهان مي‌تواند دستور بدهد به نود نفر كه زير نظرش هستند كه تو برو اين كار را انجام بده، تو بايد بروي معبر را باز كني، تو بايد بروي به هر قيمتي كه شده اين سيم خاردار را قيچي كني؛ اما اين كار را نمي‌كند و مي‌گويد كه چرا به ديگران بگويم و خودم از اين فيض بزرگ باز بمانم؟ روي سيم خاردار مي‌خوابد و به نود نفر مي‌گويد: از روي بدن من رد بشويد. صبح كه بعضي‌هايشان بر مي‌گردند، مي‌بينند بدن به سيم خاردار دوخته شده است.

تأثیرات روایت خاطرات شهدا؛ سومین تأثیر: بسترسازی و القای معنویّت

سومين اثر طرح بحث و خاطرات شهدا، بسترسازي و القاي معنويت به فضاي جلسه، براي تأثير بهتر موضوع در ذهن مخاطب است. بستر را خيلي آماده مي‌كند. چه دبيرستآن‌هايي كه توفيق داشتم رفتم و اصلاً به تصور نمي‌كردم بتوانم كاري انجام بدهم، چون فضاي ظاهر جلسه عليه من بود و اصلاً به گونه‌اي منظم كردند كه نتوانم اهدافم را پياده كنم، ولي فقط يك توسل به شهيد خرازي يا شهيد رداني‌پور يا هر شهيد ديگري داشتيم و كار را حل كرد. پنج دقيقه‌ي اول را از شهدا گفتم و بعد بحث خودم را ادامه دادم.

دختر خانمي كه نماز واجبش را نمي‌خواند، بعد از كلاس به من گفت: حاج‌آقا! نماز شب را چطور مي‌خوانند؟ گفتم: نماز واجبت را مي‌خواني يا نه؟ گفت: نه. گفتم: پس چرا از نماز شب مي‌پرسي؟ گفت: حاج‌آقا! اين نماز شبي كه از حاج‌ابراهيم همّت گفتي، من را تكان داد؛ اگر اين‌ها بنده‌ي خدا بودند، من ديگر خجالت مي‌كشم!

همچنین ببینید

آیه اولی الامر در اثبات ولایت

آیه اولی الامر: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ ۖ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

65 + = 68