خانه / باورهای اسلامی / پند تاریخ [۲]؛ افراد، ملاک حق یا حق، ملاک افراد؟

پند تاریخ [۲]؛ افراد، ملاک حق یا حق، ملاک افراد؟

حجت الاسلام محمد صادق منتظری

(ادامه از قسمت قبل)

در مصاف حق و باطل، با وجود فطرت باطنی و حجت‌های بیرونی، برای انسانی که در جامعة دینی زندگی می‌کند راه شناخت حق آسان است؛ امّا دیده می‌شود که در بین گرد و غبار رویدادهای اجتماعی گاه در شناخت حق رَه به خطا برده می‌شود. گرچه افراد را باید با حق سنجید و شخصیت‌ها را با ملاک حق بررسی نمود، نه حق را با اشخاص، اما  گاهی بعضی اشخاص به حدّی از ایمان و خلوص و تقوی و راستی می‌رسند که خودشان ملاک و میزان حق می‌شوند. برای شناخت حق باید آنها را ملاک قرار داد و به عمل، سخن و اشارة آنها نگریست و حق را در آنان یافت. اینان در همراهی با ولایت حق، بی هیچ افراط و تفریط ره می‌پویند و صراط مستقیم را بهترین راه می‌دانند؛ امّا تاریخچة زندگی برخی نیز بسیار ناهمگون است. تندی و کندی، کجی و ناراستی، افراط و تفریط بر زندگی آنان سایه افکنده است و لذا چنین انسان‌هایی نمی‌توانند ملاک و معیار حرکت صحیح زندگی باشند.

عمار یاسر

مردی از «عبد الله بن مسعود» پرسید: «هرگاه فتنه‌ای پیش آمد، برای شناخت حق چه کنم؟» ابن مسعود گفت: «به قرآن مراجعه کن!» پرسید: «اگر هر دو دستة مخالف هم به قرآن استدلال و استشهاد کردند، چه باید کرد؟» گفت: «ببین عمار یاسر در کدام دسته است، تو هم همان را انتخاب کن؛ چرا که (به گفتة پیامبر) عمّار، همواره با حق است. (۱)

تردیدهای مهلک

به هنگام حرکت امیرالمؤمنین علیه السلام از کوفه به سوی صفین جهت رویارویی و مصاف با معاویه، مسیر امام به سوی شمال عراق و در مرز عراق و شامات از کربلا می‌گذشت. امام به همراه لشکری که از ۶۰ تا ۹۰ هزار نفر گفته شده­اند و اکثراً کوفی بودند، چون به کربلا می‌رسد در محل قتلگاه از اسب پایین آمده و در پیش روی تمام لشکریان ضمن حزن و گریه و ماتم، از آینده می‌گوید و همگان را هشدار می‌دهد. این برنامه برای کوفیانی که غالباً اعتقاد قلبی به امام ندارند، به جای آنکه زمینه ایجاد پرسش و جستجو و علم و ایمان باشد، باعث شک و تردید و بعضاً هجو و تمسخر می‌گردد.

هرثمه بن اعین از حاضران در لشکر صفین و شاهدان سوگواری امیرالمؤمنین علیه السلام در کربلا بود؛ ولی او که از شیعیان شهر نبود و اعتقاد قلبی به امام نداشت، به این رویداد به دیده شک و تردید نگریست و با وجود آنکه نبرد صفین یک سال طول کشید، ولی او در بازگشت از صفین، مهمترین خاطره‌ای را که برای همسر شیعی خود به قصد هجو امامش ذکر می‌کند، همان رویداد کربلاست؛ اگرچه همسرش از مقام امام خود دفاع می‌کند.

سالها می‌گذرد تا زمان قیام سیدالشهداء علیه السلام فرا می‌رسد و او که همه چیز را فراموش کرده، همراه با گروه چهار هزار نفری اعزامی با عمر سعد، روز چهارم محرم وارد کربلا می‌شود. یک روز که می‌گذرد، می‌فهمد که آنجا کربلاست و در برابر حسین است. دچار شک و تردیدی عجیب و فراوانی می­شود که مثل خورة جان او شده و سرانجام او را لشکر کوفه جدا و راهی لشکرگاه امام می‌کند و پس از دیدار با امام، به یادآوری آن رخداد تاریخی می‌پردازد. امام از او می‌پرسد: «اکنون قصد داری چه کنی؟» او می‌گوید: «دیگر با کوفیان نخواهم بود؛ ولی طاقت ماندن با شما را هم ندارم!» امام می‌فرماید: «پس چنان از اینجا دور شو که فریاد یاری خواهی ما را نشنوی!» و او به سرعت پا به فرار می‌نهد.

راه بی بازگشت

لشکر عمر سعد چون به کربلا می‌رسد و به لشکر حرّ می‌پیوندد و اطراق می‌کند، عمر سعد به تلاش می‌افتد تا قاصدی نزد امام بفرستد و پاسخی شفاف از امام دریافت کند. پس خواص لشکر خود را جمع کرده تا یکی از آنها را نزد امام بفرستد. اولین نفر عزره بن قیس است؛ ولی او چون از نامه‌نگاران به امام است، از دیدار امام سرباز می­زند. چند نفر دیگر هم قبول نمی‌کنند تا اینکه کثیر بن عبدالله شعبی انتخاب می‌شود؛ ولی او هم به دلیل تندی و بی‌ادبی‌اش، در آستانه خیمه‌گاه امام توسط یاران حضرت برگردانده می‌شود.

پس عمر سعد قره بن قیس را انتخاب می‌کند و او به سوی کاروان امام راه می‌افتد و چون در کنار خیمه‌گاه امام در انتظار اجازه ورود می‌ایستد، حبیب بن مظاهر او را می‌بیند و می‌شناسد. به او می‌گوید: «قره! من تو را آدمی خوش‌فکر و سالم می‌شناختم و گمان نمی‌کردم در مثل چنین جایی تو را ببینم». ولی قره به او پاسخ نمی‌دهد و به دیدار امام می‌رود و پس از دریافت جواب حضرت، قصد بازگشت دارد که حبیب دوباره با تعجب می‌گوید: «قره! نزد این قوم ستمگر باز می‌گردی و این مرد (امام) را یاری نمی‌کنی؟» قره می‌گوید: «من اکنون قاصد هستم و باید خبر را برسانم و پس از آن شاید با خود بیندیشم!» ولی می‌رود و تا آخر با عمر سعد می‌ماند.

نکته‌ها

نکته ۱: گاه آدمی به حق علم دارد، امّا علم او به ایمان نرسیده است. چنین انسان‌هایی در گمراهی به سرمی‌برند.

نکته ۲: گاه آدمی به حق علم دارد، امّا برای ملحق شدن به آن امروز و فردا می‌کند. گاه چنین انسان‌هایی فرصت‌ها را می‌سوزانند و موقعیت‌ها را از دست می‌دهند.

نکته ۳: گاه آدمی آن­قدر به حق پایبند است و با تمام وجود بدان ایمان دارد که خود ملاک حق قرار می‌گیرد.

منابع:

۱- استیعاب، جلد ۲، صفحه ۴۸۰٫

 

ادامه دارد..

همچنین ببینید

پند تاریخ [۵]؛ نقش دلبستگی ها در گرایش به ولی خدا

حجت الاسلام و المسلمین محمد صادق منتظری (ادامه از قسمت قبل) آدمي آفريده‌اي آزاد و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 47 = 51