خانه / باورهای اسلامی / پند تاریخ [۴]؛ دنیا یا آخرت؟

پند تاریخ [۴]؛ دنیا یا آخرت؟

حجت الاسلام و المسلمین محمد صادق منتظری

(ادامه از قسمت قبل)

برخی می‌خواهند به هر قیمتی که شده بین دین و دنیا و بین دنیا و آخرت، هردو را با هم جمع کنند. این پدیده ریشه در اسارتهای انسان در دنیا و زندگی دنیوی دارد. آدمی چون غیر ابدی بودن دنیا را می‌بیند و از طرفی فطرتاً مشتاق آخرتی سعادتمند است، پس همواره تلاش می‌کند به نوعی به جمع و هم­زیستی بین این دو موضوع دست بزند؛ ولی غالباً این جمع به حاشیه رفتن دین و آخرت منجر می‌شود. برای رهایی از تردیدها و برزخ انتخاب دنیا و آخرت، وجود اهداف صحیح و معیارهای سلیم در زندگی فردی و اجتماعی بسیار مهم است. روحیه ایمانی و معنویت‌خواهی، اخلاص و دوری از تزویر، عبادت و ارتقاء روحیة تعبد، از ملاک‌های اصلی در زندگی فردی و اجتماعی هستند. وجود این ملاک‌ها آدمی را از تردیدها نجات می‌دهد. تردید در میزان دخالت دنیا و آخرت در زندگی، تردید در همراهی با ولایت حق و دوری از ولایت باطل در جایی بروز می‌کند که ریا، تزویر، ضعف تعبد و تزلزل روحیه ایمانی پررنگ شود.

فرار از تردید:

او از شیعیان کوفه نیست؛ اما از فرماندهان و دلاوران کوفی است. بدین جهت برای کنترل راه امام علیه السلام به رویارویی امام اعزام می‌شود. در اولین مواجهه با امام، حسین بن علی علیه السلام را کاملاً می‌شناسد و حتی احترام ویژه­ای به او می‌کند. اما درون او آشوبی عجیب بپا می‌شود که: آیا حسین را انتخاب کند یا مأموریت دنیوی‌اش را به عنوان یک قهرمان به انجام برساند و از منافع آن بهره‌مند شود؟ در این میان تردیدها، پس از محاسبه‌گری سعی می‌کند زرنگی‌ای مهم انجام دهد: «جمع بین دین و دنیا»؛‌ یعنی هم رعایت ادب و احترام نسبت به امام و هم باقی ماندن در پست و مقام و انجام مأموریت خود. این بازی دوگانه را تا صبح عاشورا ادامه می‌دهد، اما هنوز تردید و دو دلی او را رها نکرده‌است و دارد خود را فریب می‌دهد تا بتواند این جمع را به سرانجامی نیکو برساند.

ولی سرانجام صبح عاشورا که نبرد قطعی می‌شود، می‌بیند به خط پایان تئوری و خط‌مشی خود رسیده و دیگر اینجا جمع امکان‌پذیر نیست و باید شمشیر کشید؛ اینجا می‌بایست انتخاب کند. او سرانجام با اعتراف به شکست طرح تجمیع‌اش، نزد امام علیه السلام می‌آید و اعترافی مهم و عجیب می‌نماید: «من گمان نمی‌کردم که کار را به اینجا بکشند و اینها واقعاً به جنگ با شما بیایند!»

این یعنی تا الآن سعی من بر بازی دوگانه بود؛ به امید اینکه همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود. در حقیقت من داشتم خود را فریب می‌دادم تا منافعم را حفظ نمایم و اکنون فهمیدم این طرح، خودفریبی‌ای بیش نبوده است؛ پس برای توبه آمده‌ام.

گوشه گیری

او از شجاعان کوفه بود که همواره عده‌ای از جوانان گرد او بودند. چون خبر راه افتادن امام علیه السلام به سوی عراق را شنید و تلاش ابن زیاد را برای جمع‌آوری لشکر در کوفه با تمام قوا دید، فهمید دیر یا زود باید وارد بازی سیاست یا نبرد شود و ناچار باید یا این طرفی و یا آن طرفی شود. یک سو حسین بود و شهادت و آخرت و یک سو ابن زیاد و وسوسه‌های دنیوی. او مدتي به حساب و كتاب پرداخت و با تمام ترديدهاي دروني كه او را فراگرفته بود، به اين نتيجه رسيد كه، مصاف با امام علیه السلام هيچ وقت براي او منافع دنيوي نخواهد داشت؛ چون خون حسين به زودي گريبان‌گير عاملانش خواهد شد؛ پس وسوسه‌هاي دنيوي فريب است. اما ياري حسين علیه السلام هم به معني شهادت است؛ درحالي كه او علاقه‌مند به زنده ماندن است… در نهايت، در محاسبه و جمع بين دين و دنيا به اين نتيجه مي‌رسد كه با فرار به موقع از كوفه و كناره‌گيري و بي‌تفاوتي نسبت به دو طرف، حداقل منافع و زندگي و حيات خود را حفظ مي‌كند.

بدين جهت به هنگام دور شدن از كوفه، راه شمال غربي (راه مخالف مسیر حجاز) را انتخاب مي‌كند تا حتي با كاروان امام علیه السلام نیز مواجهه نشود. ولي امام علیه السلام كه در حال دور زدن منطقه كوفه از جنوب به سوي شمال است، در آخرين منزل خود قبل از كربلا، در قصر بني مقاتل با او رو به رو مي‌شود. يكي از ياران را نزد او مي‌فرستد تا عبيدالله به ديدارش بيايد؛ ولي او اعتنايي نمي‌كند و امام علیه السلام خود به ديدارش آمده و او را با ياري مي‌خواند. اما او با بي‌اعتنايي كامل، اسب و شمشيرش را به امام عرضه مي‌كند. امام علیه السلام مي‌فرمايند: «ما براي اسب و شمشير نيامده‌ايم و ياري خودت را مي‌خواهيم. اكنون كه از ما دريغ داري، ما را به اموال تو نيازي نيست…».

آرزوی پوشالی

او پسر سعد بن ابي وقاص، فاتح ايران و بنيانگذار و اولين والي شهر كوفه بود. اين امتيازهاي آقازاده بودن باعث شده بود در جواني جزء افراد و اشراف سرشناس كوفه گردد و هميشه به دنبال مقامي همانند مقام پدرش باشد. بدين جهت درطول حكومت بیست سالة معاويه، همواره خود را همراه ديگر اشراف شهر به والي اموي كوفه نزديك مي‌كرد تا شايد به آرزوي ديرينه‌اش، يعني دست‌يافتن به پست و مقامي برسد؛ ولي در دوران معاويه هيچ‌گاه به او توجهي ويژه نشد.

با خلافت يزيد و موج زمام­داري جوانان فاسد (يزيد، ابن زياد، عمرو بن سعيد بن عاص و …) در بحبوحة قيام حسيني و نزديك شدن امام به كوفه، كه خلافت اموي دنبال گزينه‌اي مناسب در داخل كوفه بود تا او را مصاف امام بفرستد، به عنوان بهترين و تنهاترين گزينه انتخاب مي‌گردد. زیرا:

  • فرزند بنيانگذار و اولين والي شهر كوفه بود و نام پدرش را براي اكثريت مردم شهر يدك مي‌كشيد.
  • مدعي رياست قبيله قريشي بني زهره در شهر كوفه بود.
  • جزء گروه اشراف و خواص اجتماعي شهر بود.
  • مدتها بود براي پست و مقام دست و پا مي‌زد.
  • اگر او فرمانده لشكر مي‌شد، بسياري از مردم شهر را مي‌توانست به دنبال خود بكشاند.

بدين جهت در يك بازي سياسي، ابتدا حكم مأموريت و امارت منطقه ري را به او مي‌دهند و مي‌گذارند به مدت چند روز، به همراه لشكر چند هزار نفری خود را آماده کند و آنگاه كه در آستانه راه افتادن به سوي آرزوي تاريخي‌اش است، ناگهان پيش شرط امارت ري، يعني رفتن به كربلا را به او مي‌گويند.

او يك شب كاملاً بحراني را مهلت مي‌گيرد و مشاوراني را به مشورت مي‌خواند و تا صبح حساب و كتاب‌هاي فراواني مي‌كند؛ ولي سرانجام نمي‌تواند به جمع برسد و با اينكه مي‌داند مصائب و خطرات رويارويي با امام چيست، وسوسة تاريخي امارت بر او غلبه كرده و شعري مي‌خواند با آن اعتراف مي‌كند كه سر وجدان خود را كلاه مي‌گذارد. او در آن صبح تاريخي كه عازم كربلا بود چنين گفت: «مي‌گويند بهشتي و جهنمي هست؛ اگر باشد، باز مي‌گرديم و توبه مي‌كنيم!» (۱)

نكته‌ها

نكته ۱: محاسبة درست و تعيين ميزان سهم تأثير هركدام از دنيا و آخرت در زندگي فردي و اجتماعي ترديدها را كنار مي‌زند.

نكته ۲: ولايت‌پذيري و تولي به ولايت، در ميزان معرفت نسبت به جبهة حق و باطل مؤثر است. تولّي ترديدها را كمرنگ و يا نابود مي‌كند.

نكته ۳: تبری از دشمنان ولايت، آدمي را به سرچشمة ايمان، معنويت، تعبد و اخلاص نزديكتر كرده و يقين و اطمينان را در آدمي بارور مي‌سازد.

منابع:

۱- وارثان عاشورا، صفايي، ص۲۷۴٫

 

ادامه دارد ..

همچنین ببینید

۳ نکته‌ای که موجب نزول سوره «هل أتی» بر اهل بیت(علیهم السلام) شد+منبر کوتاه

۳ نکته‌ای که موجب نزول سوره «هل اتی» بر اهل بیت(ع) شد اما درس‌هایی که …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 + = 23