خانه / باورهای اسلامی / پند تاریخ [۵]؛ نقش دلبستگی ها در گرایش به ولی خدا

پند تاریخ [۵]؛ نقش دلبستگی ها در گرایش به ولی خدا

حجت الاسلام و المسلمین محمد صادق منتظری

(ادامه از قسمت قبل)

آدمي آفريده‌اي آزاد و رهاست و دنيا پر از جذابيت‌هاي ريز و درشت مي‌باشد. نگاه انسان به دنيا و معنويت، نوع گرایش آدمي را نسبت به جذابيت‌ها تعیين مي‌كند. نگاه افراطي به دنيا، دلبستگي‌ها را تبديل به وابستگي مي‌نمايد و وابستگي اسارت‌زا است. گاه كوچگترين مظاهر دنيوي همچون بتي دل­فريب به آدمي رخ مي‌نماياند؛ به گونه‌اي كه دل‌كندن از آن براي فريفتگان، سخت و جانكاه مي‌نماياند. رويكردها و نوع گرايش به دنيا، جايگاه تاريخي انسان‌ها را مشخص مي‌سازد.

دل سپردن به ولايت حق يا ولايت طاغوت از مصاديق رويكرد به دنيا است. آنان كه دنيا را ابزار حركت مي‌دانند، با آنانكه آرمان‌هاي خويش را به دنيا گره زده‌اند بسيار متفاوتند. دنياگرایي گرايش به ولايت حق را تضعيف و گاه منكوب مي‌كند. حق‌مداري با منفعت‌مداري در تضاد است. منفعت‌گرايان در رودربايستي بين حق و منفعت، حق را فداي دلبستگي‌ها و دلبستگي‌ها مي‌نمايند.

از شما جدا نمی‌شوم

او از مردم كوفه بود كه چون خبر قيام امام علیه السلام را شنيد، از كوفه راهي مكه شد و در آنجا عاشقانه به امام علیه السلام پيوست و همراهش به كربلا آمد. شب عاشورا امام علیه السلام يارانش را جمع كرد تا به آنها اتمام حجت نمايد؛ ولي همه ابراز وفاداري كردند؛ از جمله محمد بن بشير كه قسم ياد كرد لحظه‌اي امام علیه السلام را رها نخواهد كرد. ولي چون پاسي از شب گذشت، ناگهان يكي از فرزندانش از كوفه رسيد و خبر آورد كه فرزند ديگرش (پسر بزرگش) در ري اسير شده است و آنها درخواست اموالی براي آزادي او كرده‌اند و خانواده‌اش اصرار كرده‌اند كه او برود. او به امام علیه السلام مي‌گويد: «درندگان مرا زنده زنده بخورند، اگر از شما جدا بشوم».

فرزندش متحير مانده كه چه كند، ولي پدر مي‌گويد: «من با حسين علیه السلام مي‌مانم و اكنون وظيفه‌اي مهمتر دارم». امام علیه السلام چون سخن و صلابت او را مي‌بيند، تعدادي جامة برد يماني مي‌آورد و به محمد مي‌دهد و مي‌فرمايد: «اينها را به فرزندت بسپار تا آنها را برده و فدية آزادي برادر خود كند» (آنها پنج جامه به قيمت هزار درهم بود). (۱)

فرصت سوز

طرماح بن عدی از قبيله طَيّ بود كه ساكن در حومه كوفه بودند. او به مناسبت اول محرم براي تهيه آذوقة ساليانه به كوفه رفته و پس از دريافت و تهية آن، درحال بازگشت به قبيله بود كه در ميان راه با امام علیه السلام روبه‌رو مي‌شود. امام علیه السلام پس از خبرگيري از كوفه، او را به ياري فرا مي‌خواند؛ ولي او مي‌گويد: «من از كوفه براي اهل خود آذوقه و خواربار مي‌برم؛ به من مهلتي بده تا آنها را به خانواده‌ام برسانم و آنگاه نزد شما بيايم!». امام علیه السلام مي‌فرمايد: «خداوند رحمتت كند؛ اگر خواستي بيايي بشتاب!».

پس من رفتم و آذوقه را رساندم؛ با خانواده و اطرافيانم وداع كردم و به سوي كربلا به راه افتادم. ولي در ميانة راه باخبر شدم كه حسين علیه السلام كشته شده است؛ پس منصرف شده و باز گشتم. (۲)

او مصداق كسي است كه در تشخيص اولويت‌ها و اهمّ و مهم‌ها وارونه عمل مي‌كند و با بهانه‌جويي، وظايف و تكاليف خود را عقب مي‌اندازد تا زمان نياز بگذرد و براي او عذری فراهم شود. (۳)

نان به نرخ روز خوردن:

دلبستگي و وابستگي شَبَت بن ربعی تمیمی به زندگي دنيوي‌اش چنان بود كه تمام تلاش‌ها را براي حفظ و نگهداري زندگي اشرافي‌اش مي‌كرد. جالب است كه در تمام اين سالها نمي‌خواست رشد سياسي يا اقتصادي داشته باشد، بلكه هدفش نگهداري زندگي اشرافي‌اش بود. نهايت تلاش او در ۸۱ سال زندگی، همواره نان به نرخ روز خوردن بود؛ به گونه‌اي كه در شرح حال او به اختصار چنين نوشته‌ند:

«او يك سال قبل از بعثت متولد شد. در جواني‌اش كه مصادف با اواخر عمر پيامبر صلّی الله علیه و آله بود، مدتي اذان‌گوي سجاح (زني كه مدعي پيامبري بود و بعد با مسيلمه كذاب ازدواج كرد) بود. با حملة مسلمانان به آن پيامبران دروغين، او سريع اسلام آورد تا خود را نجات دهد و ساكن كوفه شد. در قيام مسلمانان عليه عثمان شركت كرد، اما با روي كار آمدن اميرالمؤمنين علیه السلام او هم همراه اشراف شهر نامه‌اي به امام علیه السلام مي‌نويسد. او با آمدن ابن زياد، خانه‌نشين مي‌شود ولي تهديدها و تطميع‌هاي ابن زياد او را به قصر دارالاماره مي‌كشاند و در نهايت همراه هزار سرباز، راهي كربلا و جنگ با امام علیه السلام مي‌شود. بعدها موقتاً با نهضت توابين همراه مي‌شود، ولي دوباره از آنها جدا شده و به مختار مي‌پيوندد. با ضعيف شدن مختار، به دشمنانش مي‌پيوندد و در قتل مختار شركت مي‌كند و سرانجام در سال ۶۷ ه.ق، در  ۸۱ سالگي در حالي كه به لشكريان مصعب بن زبير پيوسته و با مختار مي‌جنگيد كشته شد. (۴)

نكته‌ها

نكته ۱: جذابيت‌هاي دنيوي بهترين وسيله براي رشد و تعالي انسان است؛ به شرطي كه موجب دلبستگي‌ها و وابستگي‌ها نشود.

نكته ۲: اگر دنيا موجب دلبستگي و وابستگي آدمي شد، بشر با تمام توان در خدمت محيط اطراف خود مي‌شود و براي حفظ  دارايي و يا رشد آنها تن به هر كاري مي­دهد.

نكته ۳: دنياخواهي باعث فاصله افتادن بين مردم و امام مي‌شود و ادامه چنين وضعيتی موجب نهادينه شدن و عادّي شدن اين گسست خواهد شد.

منابع:

۱- ترجمه الامام الحسين علیه السلام، تاریخ ابن عساکر، ص ۱۵۴٫

۲- تاریخ طبری ج۳، ص ۳۰۸٫

۳- وارثان عاشورا، صفايي، ص ۲۷۶٫

۴- التهذيب، ج ۱، ص ۳۳۲٫

 

ادامه دارد..

همچنین ببینید

۳ نکته‌ای که موجب نزول سوره «هل أتی» بر اهل بیت(علیهم السلام) شد+منبر کوتاه

۳ نکته‌ای که موجب نزول سوره «هل اتی» بر اهل بیت(ع) شد اما درس‌هایی که …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

32 + = 36