خانه / شیوه تبلیغی پیامبران(ع) / نقش پيامبر اعظم در تحول تاريخ

نقش پيامبر اعظم در تحول تاريخ

حجت الاسلام و المسلمین پوستین دوز

بايد تحقيق كرد كه پيامبر(ص) چه موقع و در چه زماني و در چه فضايي چه چيزي گفت، و چه كساني را دچار دگرگوني و تحول كرد، بايد برگرديم به قرن‌ها قبل از بعثت ببينيم در آن زمان چه چيزي به جان مردم افتاده بود كه اسلام را به جان پذيرفتند چه نيازي احساس مي‌كردند، چه تشنگي در درونشان بود كه اسلام تازه نفس در كمتر از دويست، سيصد سال امپراطوري‌هاي دنيا را زمين زد، چه چيزي برج و باروي تيسفون را كه در مقابل حمله اسكندر مقاومت مي‌كرد خُرد كرد، چه چيزي نيروي دريايي امپراطوري روم را به خواري و ذلت كشاند، چه بود.

خداي قبل از اسلام

خدايي كه بر مردم حكومت مي‌كرد، خداي شرك بود، خداي شرك يك خداي آشفته است، خدايي بين خدايان تقسيم شده، خداياني ضعيف، ذليل و انساني خداياني كه با هم مي‌جنگيدند، خون مي‌ريختند، عاشق هم مي‌شدند، با هم ازدواج مي‌كردند، بچه‌دار هم مي‌شدند. خالق را همه مي‌شناختند مي‌دانستند يكي هست بالاي همه، اما اين‌كه چكار مي‌كند و چطوري ما را پرورش مي‌دهد گُم بود. خدايان شرك رقيب مردم بودند دشمن مردم بودند خداي شرك مردم را براي منفعت خودش مي‌خواهد حالا اين خداي شرك يا بُت سنگي است يا حيوان است يا انسان است يا مُردگان.

ترس، پرستش از روي وحشت. انسان در نگاه خداي شرك موجودي پست و ذليل است، موجودي كه فقط بايد براي منفعت خدايان به كار گرفته شود، خدايان شرك هيچ برنامه‌اي براي اصلاح جامعه نداشتند اگر هم برنامه‌اي ارائه مي‌كردند جز فساد چيزي در بر نداشت. روحانيون و علماي اديان غير از سودجويي كاري نداشتند مردم را از خدا مي‌ترساندند تا صدقات و قرباني‌‌ها كه در واقع روزي آنها بود بيشتر شود مردم در سرگرداني به حال خودشان رها شده بودند.

چرا مرتاز هندي دستش را مشت مي‌كند تا ناخن از پشت دستش بيرون بزند، چرا خودش را در قفس زنداني مي‌كند تا از گرسنگي بميرد، چرا بالاي درخت مي‌رود و پايين نمي‌آيد تا تمام عمرش را روي درخت زندگي ‌كند زيرا نمي‌داند بايد چكار كند، حكمي ندارد مي‌خواهد به خدايش برسد، ولي چنان راهش را بستند كه سر به بيابان مي‌گذارد يا چنان خسته مي‌شود كه غرق در شهوات مي‌شود. خودش را از خوردني‌ها و آشاميدني‌ها و لذت‌ها خفه مي‌كند.

در فلسفه هندي و بودايي و در واقع هندوئيسم معتقد به يك نوع وحدت وجودند مي‌گويند خداوند از جنس «برهما» است، برهما يكي از خدايان سه‌گانه تثليث هندوئيسم است، برهما، خداي خالق، فيشنو، خداي خير و شيوا خداي شرّ و نابودي، مي‌گويند انسان از جنس خداست مي‌بينيد خيلي حرف آشنايي است، ولي اعمال انسان او را از خدا دور مي‌كند زماني مي‌تواند برگردد كه تمام شهوات و لذّات را در درون خودش از بين برده باشد (خودسازي) منتها به اين راحتي‌ها نيست، چرا؟ چون هر دوره‌اي كه شما به دنيا مي‌آييد يك موجودي هستيد يعني شما اگر آدم بدي باشيد مي‌شويد كرم، شپش، تمساح مثلاً خيلي خوب باشي آدم مي‌شوي تازه اگر آدم شدي دوباره بد شدي دوباره بر مي‌گردي در يك سلسله تناسخ يعني شرّي به نام زندگي، نفس كشيدن در چنين محيطي واقعاً وحشتناك است همه‌اش ترس از اين‌كه بعداً چه مي‌خواهي بشوي، سوسك مي‌شوي، موش مي‌شوي.

ره‌آورد اسلام

زندگي اجتماعي انسان مشرك غير از سرگرداني چيزي نبود.

اسلام چه چيزي براي اينها آورد؟ «لا اله الا الله.» همين ذكري كه ما خيلي راحت مي‌گوييم، اين ذكر براي آنها به معناي نجات و خلاصي از دست اين همه خدا بود.

خسروپرويز خدايي از تبار خدايان است، امپراطور روم وديعه الهي است، حرف اينها قانون است هر چه مي‌خواهد باشد، حاكم هيچ صفتي ندارد يا ارث است يا زور است يا پول است. حاكم دايرة شمول وسيعي دارد تا رئيس قبيله عرب را هم شامل مي‌شود از امپراطوران بزرگ گرفته تا رؤساي كوچك و حتي كدخداي ده هيچ حقي نسبت به مردم ندارد، مردم فقط بايد گوش بدهند مال و جان و ناموسشان را در راه خدا فدا كنند اين حاكم هر كاري دلش بخواهد با مردم مي‌كند. اگر كسي مي‌خواست به ديدار خسروپرويز حاكم ايران برود اولاً كلي تشريفات داشت، بعد بايد دستمالي به دهنش مي‌بست تا فرّ شاهي از بخار دهان بشريت آلوده نشود، چون اينجا خدا دارد نفس مي‌كشد بعد بايد بيفتد روي خاك و… .

جايگاه زن در قبل از اسلام

زن و خانواده، زن كالايي بيش نبود؛ يعني اصلاً رومي‌ها كه زن را آدم حساب نمي‌كردند به طوري كه براي او روح انساني، قائل نبودند زن جزء شياطين محسوب مي‌شد، آزار زن به گونه‌اي اذيت كردن شيطان بود حق مالكيت، حق ارث، حق طلاق اينها اصلاً مسخره است؛ حتي زن به ارث مي‌رسيد اگر پدري مي‌مرد پسر، زن‌ پدر را به ارث مي‌برد. دختركشي يك رسم عربي نبوده، بلكه يكي از سنت‌هاي خيلي بارز در دنياست اصلاً حالا عرب زنده به گور مي‌كرد، چيني‌ها در زمستان نوزاد را در جنگل مي‌انداختند تا گراز‌ها او را بخورند. نظام اقتصادي در كار نبود، بهترين نوع تجارت عرب، غارت بود خودشان هم مي‌گويند اگر كسي را پيدا نكنيم برادر‌مان را غارت مي‌كنيم.

در اين فضاست كه وقتي اسلام مي‌گويد «لا اله الا الله» در دل‌ها مي‌نشيند.

نور ايمان و ظلمت شرك

اين قدر مي‌گوييم «قولا لا اله الا الله تفلحوا»، اين قدر ما گفتيم «لا اله الا الله» پس فلاحش كجاست؟ چون نور را در نور نمي‌شود ديد انسان در نور محض كور است همان طور كه در تاريكي محض نمي‌شود ديد، نور را بايد در متن تاريكي ديد تا درخشندگي‌اش جلوه‌نمايي كند. مشكل ما اين است كه چشم روي تاريكي زندگي‌مان و تاريكي دوران قبل بستيم چند نفر از ما مي‌داند كه مردم زمان بعثت كجا زندگي مي‌كردند؟ هميشه در طول تاريخ از آدم تا خاتم اديان با توحيد شروع مي‌شوند به شرك آلوده مي‌شوند پيامبري مي‌آيد به توحيد بر مي‌گرداند دوباره شرك مي‌آيد. شرك، نور و ظلمتمان اينجا روشن شد چيست توحيد را بايد در كنار شرك ديد تا درك بشود مي‌گويند الآن كه ديگر اين حرف‌ها نيست ديگر چه كسي بت مي‌پرستد، حقوق زنان سر به فلك گذاشته، كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان داريم، حق طلاق به زنها داديم، ارث زنها را نصف كرديم، شرك رفته پي كارش؟، اما معابد چين و هند مگر جمع شده، مگر معبد موش‌ها و مارها در هندوستان جمع شده؟ مگر گاوها هنوز وسط خيابان‌هاي هندوستان جولان نمي‌دهند؟ اينها كه شرك واضح است. بت‌هاي جديد هم اضافه شدند، پول، بت اعظم است، نظام خانواده به هم ريخته مرد و زن الآن آزادند هر كاري دلشان بخواهد مي‌كنند، بله در هند باستان زن‌ها هم مي‌رفتند خودشان را وقف معبد مي‌كردند مي‌شدند فاحشة مقدس.

ساختار نظام زندگي چه بود، نظام قبيله‌اي نظام قبيلگي يعني چه؟ يعني من و قبيله‌ام آدم، بقيه هيچ! عرب جاهلي از نظام صهيونيستي كه امروزه خيلي صهيونيست‌تر بوده فقط خودش آدم است با آدم‌هاي دور و برش يك نظام قبيلگي ديگر جنگ قبايل است كه هر چهار سال يك‌بار برگزار مي‌شود همه مردم دنيا هم در آن شركت مي‌كنند، جام جهاني، جام جهاني جنگ قبيلگي است.

مي‌دانيد چرا، ما هنوز قبيلگي زندگي مي‌كنيم، قبيله‌اي فكر مي‌كنيم، حضرت محمد(ص) جنگ كرد كشور اسلام، كشور عقيده است چقدر ما اين مطلب را به دانش‌آموزمان مي‌گوييم چقدر اينها به جاي ايراني مسلمان بار مي‌آوريم. ايرانيت بخش دوم است آن هم به خاطر فرهنگ و تمدن فكر مي‌كنيد چرا تظاهرات كه مي‌كنيم داد مي‌زنيم به جاي اين‌كه بگوييم اي امت اسلام مي‌گوييم كه ما از سازمان‌هاي جهاني مي‌خواهيم يك كاري كنيد براي اينها، چون هنوز امتي فكر نمي‌كنيم قبيله‌اي زندگي مي‌كنيم.

فلسفة وجودي هاديان معرفت

كار هاديان معرفت فقط انتشار توحيد است. نيمي از ثروت جهان اين را شنيديد دست دويست خانواده است يعني شكاف طبقاتي، دو نوع ساختار طبقاتي داريم يك نوع عقيدتي يك نوع هم ساختار فقر و غنا الآ‌ن جفتش را داريم جهان اول، دوم، سوم بيشتر از آن‌كه اقتصادي باشد اعتقادي است شكاف طبقاتي ثروتي هم بماند.

تجارت زنان، بعد از عبارت سلاح و مواد مخدّر، تجارت سوم است.

هادي معرفت بايد شرك‌شناس بشود تا توحيدشناس بشود نظام حقوقي زن را در قبل از اسلام و بعد از اسلام بررسي كنيد؛ مثلاً تساوي حقوق زن و مرد در طلاق.

پرسش: به چه درد مي‌خورد؟

پاسخ: شرك، آثار شرك را نشان بدهيد، ظلمت الآن هست تا ظلمت هست نور هم هست، نور را در دل ظلمت نشان بدهيد، توحيد را در شرك بايد نشان داد؛ تا كثيفي نباشد تميزي پيدا نيست. بدحجابي در جامعه ما براي شرك است همه چيز براي شرك است خدا هم همه گناه را مي‌بخشد غير از شرك، پس شرك و توحيد بايد در كنار هم ديده شود و از شرك بايد نجات پيدا كنيم و به سمت توحيد برويم تا «لا اله الا الله» معني بدهد.

 

پایان.

همچنین ببینید

بشیر و نذیر بودن؛ تنها معنای نبوتِ نبیّ

استاد اصغر طاهرزاده *مشروح این متن در سخنرانی شبِ میلادِ مسعود پیامبر عظیم الشأن اسلام، …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 28 = 34