خانه / مهارت / اصول پاسخ گویی به سؤالات دانش آموزی [قسمت نخست]

اصول پاسخ گویی به سؤالات دانش آموزی [قسمت نخست]

يكي از عمده قالب‌هاي كاري مبلّغان در فضاي دانش‌آموزي در كنار سخنراني، كلاس‌داري، اردوداري، خيمه‌هاي معرفت، هيأت‌هاي انصارالمهدي، پرداختن به پرسش و پاسخ است كه اين پرسش و پاسخ بيشترين حجم ساعات تبليغي را به خود اختصاص داده است به طوري كه دوستان حتي اگر كلاس‌داري مي‌كنند پايانش پرسش و پاسخ دارند، سخنراني مي‌كنند پايانش پرسش و پاسخ دارند، جلسات گفتگو و خيمه‌هاي معرفت را برگزار مي‌كنند پايانش حتماً پرسش و پاسخ دارند.

بيشترين حجم وقتي تبليغ را پرسش و پاسخ به خودش اختصاص مي‌دهد، نكاتي در نحوه پاسخ‌گويي وجود دارد كه بايد به آنها پرداخته شود، لذا فرايند پاسخ‌گويي به يك سؤال بايد تجزيه و تحليل شود.

در مواجهه با سؤالات دانش‌آموزان دو محور اساسي را حتماً خواهيم داشت.

چگونه پاسخ دادن

اولين بحثي كه طرح خواهد شد اين است كه اين سؤال در ذهنمان مي‌آيد كه در پاسخ به سؤال دانش‌آموز چه چيزي خواهيم گفت؛ يعني در پاسخ به اين سؤال چه مطالبي را بايد عرضه كنيم اگر سؤال، اعتقادي است چه پاسخ‌هايي را بايد بدهيم، اگر اخلاقي است چه پاسخي بدهيم، با اين محور از بحث كه سهم عمده‌اي از وقت را هم مي‌گيرد كه دوستان زحمت مي‌كشند، مطالعات گسترده‌اي دارند، سؤالات دانش‌آموزي را نگاه مي‌كنند، پاسخ‌هايش را مطالعه مي‌كنند، براي اين‌كه اگر سرِ كلاس حاضر شدند و اين سؤال را پرسيدند اين جواب را به آن سؤال ارائه بدهند.

يكي از دغدغه‌هاي هميشگي مبلغان چگونگي پاسخ به سؤالات دانش‌آموزي است، لذا فقط در قم نزديك به سيزده مركز پاسخ‌گويي به سؤالات و شبهات، راه‌اندازي شده است. اشكال اين مراكز پاسخ‌گويي اين است كه وقتي مواجه مي‌شوند با اين سؤال دانش‌آموز يا مخاطب خودشان در قم نشستند و اين سؤال را مطالعه مي‌كنند و پاسخش مي‌دهند به عبارتي به طور پوست‌كنده با سؤال برخورد مي‌كنند، سؤالي نيست كه حواشي و لوازم خودش هم به همراه خودش داشته باشد يك وقتي، مثلاً يك ميوه‌اي را براي فردي مي‌آورند، يك وقتي پاي درخت و از درخت مي‌چينم با شاخ و برگي كه با آن آويزان است، اين سؤالي كه در قم پاسخ داده مي‌شود مثل همان ميوه‌اي است كه گذاشتند روي ميز بدون آن و شاخه‌ها و برگ‌هاي اضافي كه مي‌خواهد داشته باشد، لذا آن پاسخ ارائه شده يك پاسخ‌گويي دور از واقع است شايد جواب خيلي منطقي و قانع‌كننده هم باشد، ولي به هيچ وجه لوازم و حواشي اين سؤال كه در چه كلاسي، چه دانش‌آموزي، در چه فضاي زماني و مكاني طرح شده اصلاً لحاظ نمي‌شود.

دو تا نگراني در استفاده اين پاسخ‌ها وجود دارد، اولين نگراني اين است كه اين مراكز سؤال را بما هو سؤال نگاه كردند كاملاً پوست كنده فقط درصدد پاسخ به سؤال بودند. نگراني دوم اين‌كه اين طور مراكز وقتي در مقام پاسخ‌گويي بر مي‌آيند عمدتاً پاسخ‌هايشان براي يك سطح به خصوص است؛ يعني نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه‌ها براي دانشجوها پاسخ مي‌دهد اين را هر كسي متناسب با مخاطب خودش پاسخ مي‌دهد.

اين نگراني، دو آسيب را در كار مبلّغان ايجاد كرده است، اولين آسيب اين‌كه طلبه فكر مي‌كند اگر اين پاسخ‌ها را حفظ كند و سرِ كلاس حاضر بشود مشكل پاسخگويي‌اش به سؤالات حل شده است، در حالي كه دانستن پاسخِ سؤال يك طرف قصه است. دومين آسيب اين است كه مبلّغين جواب‌ها را مي‌خوانند، ولي متأسفانه قدرت تنزّل مطالب را ندارند؛ يعني از يك سري استدلالات عقلي و منطقي استفاده كرده كه دانش‌آموز دوم دبيرستان آن استدلال‌ها را متوجّه نمي‌شود در حالي‌كه مبلغ با همان بيان، با همان ادبيات، با همان سير منطقي مي‌خواهد آن مطالب را به دانش‌آموز بفهماند كه اصلاً كارساز نخواهد بود.

عوامل دخيل در نحوة پاسخ دادن

بخش ديگري كه در پاسخ‌گويي به سؤال دانش‌آموز مطرح مي‌باشد چگونگي پاسخ است، عوامل متعددي بايد در نحوة پاسخ دخيل باشد، در اين‌كه اين دانش‌آموز الآن در اين كلاس اين سؤال را مطرح مي‌كند تأثير دارد كه اين چرا آخر اين سؤال را مي‌پرسد، آن عوامل متعدد وقتي لحاظ مي‌شود ما را بر اين مي‌دارد كه به فكر فرو رويم كه چگونه بگوييم؛ چون تك‌تك اين عوامل در نحوة پاسخ‌گويي تأثيرگذار هستند.

شايد سؤال شود كه رابطه اين دو (چه گفتن و چگونه گفتن) با همديگر چيست؟ رابطه اين دو با همديگر يك رابطة لازم و ملزومي است؛ يعني به هيچ وجه نمي‌توان «چه بگوييم را از چگونه بگوييم» جدا كنيد؛ مثل مهارت و محتوا كه در امر كلاس‌داري يا سخنراني به هيچ وجه از همديگر جدا كردني نيستند، نمي‌توان سؤالي را بدون در نظر داشتن چگونه گفتن پاسخ داد حتماً بايد در پاسخ به سؤال دانش‌آموز استراتژي داشته باشيد.

آيا در پاسخ‌گويي به سؤالات دانش‌آموزان فقط جنبه فكري را لحاظ مي‌كنيم و درصدد رفع شبهة ذهني مخاطبمان هستيم و به عبارتي در مقام تعليم قرار مي‌گيريم؟ آيا در پرسش و پاسخ علاوه بر رفع شبهه و آن رسالت تعليمي چيزي به نام رسالت تربيتي هم عهدة، گذاشته شده است يا نه؟ در پرسش و پاسخ هم آيا بايد مسير تربيتي را طي كنيم يا نه؟ چه رابطه‌اي بين اين دو هست؟

هنر مبلّغ اين است كه پرسش و پاسخ را، اين شبهه ذهني مخاطب را به يك بستر تربيتي تبديل كند، حتي اگر شبهة ذهني و فكري محض هم باشد بايد به يك بستر تربيتي تبديل شود. با توجه به سؤال دانش‌آموز سه نگاه مي‌توان به او داشت، يا نگاه تحقيري يا نگاه ترحمي و يا نگاه رحمتي ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ؛يعني مبلغ يك وظيفه و يك نقش كفالتي را در امر پرسش و پاسخ به عهده بگيرد اين خيلي مهم است و تمام برنامة پرسش و پاسخ براي اين كار است.

مثلاً دانش‌آموز مي‌پرسد اين‌كه مي‌گويند شهيدان زنده‌اند يعني چه؟

چه پاسخي بايد به اين دانش‌آموز داد؟ بايد بحث حيات برزخي را مطرح كرد، اينها يك فضاي پاسخ‌گويي است، اين بهترين فرصت است كه دانش‌آموز در اختيار مبلّغ ديني گذاشته كه فرهنگ ايثار و شهادت را بعد از يك پاسخ‌گويي در اين بستر بيندازد؛ مثلاً برويد در سيرة شهداء و از همين‌جا آن كار تربيتي را شروع كند، شايد در مواجهه اوليه فكر كنيد اين سؤال يك مواجهة فكري هست، ولي مطمئناً مي‌شود اين را به يك بستر تربيتي هم تبديل كرد كه در سرتاسر فرايند پاسخ‌گويي حاكم است.

 

ادامه دارد..

همچنین ببینید

جزوه/ تکنیک های خلاقیت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 + 5 =