خانه / مهارت / اصول پاسخ گویی به سؤالات دانش آموزی [قسمت سوّم]

اصول پاسخ گویی به سؤالات دانش آموزی [قسمت سوّم]

انتقال از مشكل دانش‌آموز به رويكرد پاسخ‌گويي

بايد از مشكل دانش‌آموز به رويكرد پاسخ‌گويي برسيد مشكل دانش‌آموز، معيّن شد، كه مثلاً مشكل روحي يا فكري دارد؟ مشكل روحي دارد اين دغدغة خانوادگي‌اش است، اين مشكل فكري اولي‌اش، حالا اين به رويكرد مي‌رسد اين‌كه اين مشكل دانش‌آموز حالا يا روحي است يا فكري است، با لحاظ اين دو ما به رويكرد پاسخ‌گويي دست پيدا خواهيم كرد و بين روحي و فكري هم دقيقاً؛مثل همان چه بگوييم و چگونه بگوييم رابطة لازم و ملزومي برقرار است، كاملاً تأثيرگذار هستند؛ يعني هيچ سؤال ذهني، بدون دغدغة روحي و عاطفي نيست و هيچ مشكل روحي بدون مسائل فكري نيست مشكلش روحي است، ولي از اينجا (نفكر) بايد شروع كني تا به مشكل روحي برسي.

شبهه‌اي در ذهن مخاطب ايجاد شده كه دركي ناصحيح داشته، تصور اوليه‌اش غلط است، مفهوم قضا و قدر، مفهوم خالقيت اينها حالا از كجا سؤال ايجاد مي‌شود، عمدتاً عاملش چيست، خصوصيات اين حسّ كنجكاوي دانش‌آموزان بعضاً اين سؤالات را در ذهنشان ايجاد مي‌كند، نقص دانايي و بعضاً سطحي‌نگريشان به دين باعث طرح اين طور سؤالات مي‌شود كه تربيت خانواده، آموزش و پرورش و… مي‌تواند در سطحي‌نگر شدن دانش‌آموز نسبت به دين تأثيرگذار باشد.

مثال بچه‌ها اين سؤال را مي‌پرسند آيا خدا مي‌تواند جهان را در يك تخم‌مرغ خلق كند يا نه؟ محدودة قدرت الهي براي اين دانش‌آموز درست تبيين نشده، اگر اين درست تبيين بشود اين سؤال هم حل مي‌شود، لذا مي‌طلبد كه دامنة مطالعات ما در اين بخش بسيار گسترده و عميق باشد، اگر بخواهيد براي دانش‌آموز اغناي عقلي ايجاد كنيد بايد «چه بگوييم» (محتواي ارائه شده) بسيار قوي باشد، مطالعات در زمينه‌هاي مختلف داشته باشيد.

همين سؤالي كه خدا مي‌تواند جهان را در يك تخم‌مرغ قرار دهد سؤالي فكري است، ولي هنر مبلغ است كه همين سؤال را به يك بستر تربيتي تبديل كند.

مشكل دانش‌آموز روحي است، درونِ دانش‌آموز آشفته است، الآن در اينجا اين سؤالي كه دانش‌آموز مطرح كرده برگرفته از اين حالات و روحيات دروني، آشوب‌هاي داخلي‌اش است، خواسته عكس درونش را نشان بدهد، اين سؤال را مي‌گذارد جلوي شما كه بايد دقيقاً به دست بياوريم كه مشكل اين فرد چيست.

جايي هم كه دانش‌آموز مشكل روحي و عاطفي دارد عمدتاً سؤالش پيچيده است؛ يعني ظاهر سؤال اصلاً نشان نمي‌دهد كه اين دانش‌آموز گير دارد، مشكل روحي دارد كه به دليل خصوصيات اين سن است كه اين گونه مقاومت مي‌كند، شايد اگر يك آدم سي، چهل ساله باشد خيلي راحت بگويد حاج آقا من اين طوري گير كردم، اين مشكل در خانواده ما وجود دارد چكار كنم، حاج آقا راهكار بايد بدهد، ولي دانش‌آموز اين‌گونه وارد نمي‌شود و اين باز هنر مبلغ در ارتباط‌گيري است كه بستري را آماده كند تا دانش‌آموز مبلّغ يا مربّي را از خودش بداند، مبلّغ ديني را امانت‌دار بداند، او را دواي دردش بداند، در حقيقت در اين بخش بايد با روحيه‌ها بيشتر آشنا بشويد، در زمينة حالات و روحيه‌ها مطالعه داشته باشيد، روحيه‌هاي مختلف را بشناسيد؛ مثلاً وقتي دانش‌آموز مغرور و از خودراضي، سؤال مي‌كند چطور مي‌خواهد سؤال كند، مغرور است، كسي كه معيارها و ميزان‌ها را ديگر از دست داده معيار برايش داده‌هاي خودش است. عمدتاً خانواده‌هاي پول‌دار در قسمت مناطق بالاي شهر هر شهر هستند، بچه‌ها تك فرزند، تك دختر يا تك پسر هستند، با هزينه‌هاي گزاف بچه‌ها را ثبت‌نام مي‌كنند، بچه‌ها هم يك غرور كاذبي دارند كه وارد شدن به اين گونه دبيرستاني‌ها استراتژي خاصي مي‌طلبد. مثلاً آقاي پناهيان مطرح كرد اگر خواستيد بحث حجاب را براي دانش‌آموزان مطرح كنيد به بدحجاب بگوييد كه بدحجابي تو، نامهرباني در حق جامعه است و حجاب تو مهرباني كردن با جامعه است، براي من سؤال شد كه آيا دختري كه غرق در ثروت و مال است، خودخواه و مغرور است، بدحجاب هم هست، بعد مي‌گوييم خواهران شما داريد نامهرباني مي‌كنيد، در حق جامعه، مي‌گويند برو بينيم مي‌زنند زير خنده و مي‌گويند اتفاقاً مهرباني مي‌كنيم براي جامعه.

خدمت آقاي پناهيان گفتم كه اين بيان و زاويه ديد شما نسبت به قصه حجاب براي همة دانش‌آموزان است، دانش‌آموزان خودخواه و مغرور، گفتند نه، براي اين ‌گونه دانش‌آموزان بايد يك مقدمه بگذاريم بعد اين سخن را بگوييم.

روحيات افراد

روحيه‌هاي مختلفي وجود دارد كه فقط نام خواهم برد، يك روحيه منفي‌نگر است، بدبين شده يك دانش‌آموز متنفري است، براي چه اين طوري شده نااميد و مأيوس است، پوچ است، سست‌عنصر است، ترسوست، براي هر كدام اينها بايد يك نوع پاسخي را ارائه داد. مشكل روحي يا فكري مي‌تواند رويكرد پاسخ‌گويي را نشان بدهد، بين اين دو هم يك رابطة كاملاً لازم و ملزومي برقرار هست. در كلاس بحثي را مطرح كرده بودم، يك دفعه دانش‌آموزي گفت: حاج آقا! يك بار سر كلاس ما بوديد من سؤالي پرسيدم شما جواب نداديد، گفتم چه پرسيده بودي؟ گفت: از شما پرسيدم آيا ريش‌تراشي حرام است يا نه؟ گفتم: من چكار كردم؟ گفت: شما گفتيد: حرام است، گفتم: خب حرام است ديگر، گفت: حاج آقا! من مي‌دانم حرام است، بچه مذهبي هم بود، خانواده كاملاً مذهبي بودند، گفت: من با اين بچه‌هاي كلاسمان بحث داشتم، اينها قبول نمي‌كردند شما كه آمده بودي من سؤال كردم تا شما بگويي حال اينها گرفته بشود. چيه قصه! ببينيد رابطه را؛ يعني از يك طرف اين دانش‌آموز تفوّق علمي و فكري بر ديگر اعضاي كلاس ندارد، محاسن گذاشته، بچه‌ها دارند مسخره‌اش مي‌كنند، قدرت استدلال ندارد يا بچه‌ها پذيرش ندارند، خب در مسئله فكري نتوانسته به تفاهم برسد از آن طرف بچه‌ها هم گير به او مي‌دهند، برو بچه مثبت، برو فلان، بسيجي فلان.

دقت كرديد، مثال واضح هست ديگر كاملاً چه ارتباطي بين اينها هست، بعضاً دانش‌آموزان اين گونه اغراضي دارند.

پس با تعيين مشكل، كه يا فكري است يا روحي كه بين اين دو هم يك رابطه لازم و ملزومي برقرار است با احتساب اين رابطه، رويكرد پاسخ‌گويي معيّن مي‌شود، حال اگر مشكل دانش‌آموز روحي بود رويكرد پاسخ‌گويي بايد تربيتي باشد و اگر مشكل دانش‌آموز فكري بود رويكرد پاسخ‌گويي بايد كاملاً تعليمي باشد كه البته رابطة لازم و ملزومي بين اين دو هم برقرار است به خصوص با آن اصلي كه خدمتتان گفتم كه هر فرصت پرسش و پاسخ بايد به يك بستر تربيتي تبديل شود.

اگر مسئله فكري است رويكرد پاسخ‌گويي تعليمي است، روحي است رويكرد تربيتي است. در رويكرد تعليمي به دنبال آرامش فكري و ذهني براي دانش‌آموز هستيم، ليكن در رويكرد تربيتي به دنبال آرامش دروني طرف هستيم فرق مي‌كند، استراتژي با همديگر فرق كرد. در رويكرد تعليمي با ذهن و فكر مخاطب مستقيماً درگير مي‌شوم ولي در رويكرد تربيتي بايد جان و قلب طرف را تكان بدهم.

در رويكرد تعليمي دنبال پاسخ‌گويي هستي و حتماً از گفتار يا نوشتار استفاده خواهي كرد، استدلال و منطق مي‌آوري، دلايل مختلفي را مي‌چيني براي اين‌كه پاسخ بدهي، ولي در رويكرد تربيتي هميشه پاسخ نمي‌دهيم. در رويكرد تعليمي دوباره اين بحث چه بگوييم و چگونه بگوييم وجود دارد، در رويكرد تربيتي چه بگوييم و چگونه بگوييم هم دوباره مطرح است؛ يعني اگر رويكرد من تربيتي بود بايد بدانم چه بگويم و چطوري بگويم. رويكرد من تعليمي بود بايد بدانم چه بگويم و چطوري بگويم.

كه حالا در چه بگويم هر دو طرف يك مقدمه و متني را مي‌چينيم و يك نتيجه‌اي را خواهيم گرفت تا آن مشكل ذهني طرف را تصوير كنيم، ولي چگونه بگوييم، يا گفتاري است يا نوشتاري است. چگونه بگوييم در رويكرد تربيتي يا گفتاري است يا رفتاري.

يك وقتي دانش‌آموز سؤال مي‌كند، بعد لازم است بي‌اعتنايي كني، چرا فكر مي‌كنيم بايد هميشه به دانش‌آموز محبت كنيم؟ نخير اتفاقاً بعضي وقت‌ها يك تلنگور اين طوري مي‌خواهد تا برگردد، باز مي‌خواهم چون بحثم عيني بشود به مثال يكي از اساتيد اشاره خواهم كرد.

دكتر بانكي: از آقاي تهراني پرسيدم كه چرا اسم حضرت زينب(س) در زيارت عاشورا نيامده است، آقاي تهراني گفت: نمي‌دانم، من در همان جلسه نشسته بودم وقتي اين سؤال را مطرح كرد، گفتم: خيلي واضح است كه چرا اسم حضرت زينب نيامده ـ حالا تا آن قدر كه من مي‌فهمم ـ زيارت عاشورا يك نقل تاريخي صِرف نيست كه بخواهد اسامي را ليست كند و اگر اسم يكي جا افتاده تحريف تاريخي صورت گرفته باشد، اسم حضرت عباس هم نيامده، اسم فلان هم نيامده، ۷۲تن هم نيامده، اين‌كه دليل نمي‌شود، اصلاً چه لزومي دارد اسم حضرت زينب در زيارت عاشورا بيايد، البته فقط مي‌خواهم بگويم كه مي‌تواند جواب داشته باشد.

آقاي تهراني مي‌گويد: نمي‌دانم، اصفهاني هم گفت: نمي‌دانم. اين نمي‌دانم يعني چه؟

يك وقتي دانش‌آموزي، از ما سؤال مي‌كند مي‌گوييم كه نمي‌‌دانم، اين يعني چه؟ يعني واقعاً من اطلاعات ندارم؛ مثلاً مي‌گويد: حاج آقا! اين كار را من انجام بدهم بعد توبه كنم خدا مي‌پذيرد؟ مي‌گويي: نمي‌دانم؛ يعني مي‌دانم متوجهم، مي‌گويد كه نمي‌داند، ولي يعني مي‌دانم؛ يعني مي‌خواهد يك طوري در طرف، ايجاد انگيزه كند كه طرف پاسخش را گرفت، رفت.

ولي مي‌خواهم بگويم ببينيد اين وجه هم متصوّر است يا نه؟ متصوّر است اين سؤال‌ها چيه، اين سؤال‌ها آيا دانستي چه چيزي بر عمل تو تأثير دارد يا نه؟ نمي‌دانم درست شد تأثير تربيتي‌اش، البته ما در هر پاسخي نگاه تعليمي و تربيتي را توأمان داريم، ليكن بيشترين سهم تأثير را يكي از اينها دارند و ما مطمئناً بحث تربيتي را اوليٰ مي‌دانيم به اينها.

وقتي اين فرايند طي شد ما به پاسخ سؤال دانش‌آموز دست پيدا مي‌كنيم، از سؤال دانش‌آموز منتقل شدن به مشكل دانش‌آموز، از مشكل دانش‌آموز به رويكرد پاسخ‌گويي، از رويكرد پاسخ‌گويي، فرايند پاسخ‌گويي و پاسخ سؤال دانش‌آموز روشن خواهد شد. به ميزاني كه اندوخته‌هاي درونيِ مبلّغ ديني بيشتر باشد آن حجابِ بين مخاطب و نفسش را زودتر خواهد برداشت.

ويژگي‌هاي روحي مبلّغ

يك سؤال دارم از شما، آيا من كه ماه رمضان مي‌خواهم بروم تبليغ، پرسش و پاسخ مي‌خواهند برايم بگذارند چه مستقلاً، چه كلاس‌داري، چه سخنراني، آيا من قدرت مواجهه با تك‌تك اين رويكردها را دارم يا ندارم؟ آيا مبلّغ با آن نقش كفالتي كه تعريف كردم، بايد از ويژگي‌هاي يك مربّي برخوردار باشد يا نه؟ بايد باشد تا رويكردهاي تربيتي را خوب اجرا كند، گيرم شرايط مربي‌گري هست خوب است، قدرت مواجهه با تمام رويكردها را هم داريد، يك ماه رمضان است، سي روز است با آن سختي كاري كه كار دانش‌آموزي دارد، آيا در تمام اين سي روز از يك سرور قلبي ثابتي برخورداريد يا اقبال و ادبار در حالات و روحيات شما هم حاكم است؟ چطور دانش‌آموز را براي اين‌كه ببينيد مشكل روحي دارد يا نه آناليز مي‌كنيد، مبلّغ مي‌تواند مشكل روحي داشته باشد يا نه؟

چقدر اقبال و ادبار دارد، ساعت سه بعدازظهر است يك دفعه زنگ زدند آقاي فلاني بدو برو مدرسه، فلان‌جا زنگ زدند، خودش را مي‌رساند در مدرسه، الآن اين دانش‌آموز يك سؤالي مي‌كند مشكلش هم روحي و عاطفي است، رويكرد بايد كاملاً تربيتي باشد، حاج آقا اصلاً حال ندارد فعلاً.

راه فرار در اين طور مواقع چيست؟ اينها مباحث سرفصل‌هاي بعدي بحث است كه مي‌آيد در اين قصه كه بايد واقعاً يك راه فرارهايي براي اين بحث سنجيده بشود كه ما بتوانيم در هر موقعيتي راهكار مناسبي را داشته باشيم.

پایان.

همچنین ببینید

جزوه/ تکنیک های خلاقیت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + = 11