خانه / الگوی تعالی / پرونده حضرت معصومه (س) / پنج پرتو از مشترکات دو بانوی بهشتی؛ پرتوی چهارم: مقام شفاعت

پنج پرتو از مشترکات دو بانوی بهشتی؛ پرتوی چهارم: مقام شفاعت

مهدی رضوانی پور

پرتو چهارم: مقام شفاعت

«شفاعت» در لغت به معناى آن است که کسى در نزد مَلِک و یا بزرگى حاجتى را براى دیگرى درخواست نماید و در واقع، به معناى واسطه شدن براى در خواست بخشایش گناهان و جرایم دیگرى مى‏باشد.(۱۳۱)
شفاعت مقامى است که به دلالت آیات قرآن، نصیب هر کسى نمى ‏شود:

«وَاتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزِى نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقبَلُ مِنْها شَفَاعةٌ ولاَ یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَلاَ هُم یُنصَرُون؛(۱۳۲)

و از آن روز بترسید که کسى به جاى دیگرى مجازات نمى‏شود و نه شفاعت او پذیرفته مى‏شود و نه غرامت و بدل او قبول خواهد شد و نه یارى مى‏شوند.» و تنها کسانى از موهبت شفاعت برخوردار مى‏گردند و مى‏توانند واسطه نجات دیگران شوند که اذن و اجازه الهى را تحصیل نموده باشند:

«مَا مِن شَفیعٍ اِلاَّ مِنْ بَعدِ اِذْنِهِ؛(۱۳۳) هیچ شفاعت کننده‏اى جز به اذن او وجود ندارد.»

مقام شفاعت کریمه:

کریمه اهل بیت، فاطمه معصومه(س) بانوى والا مقامى است که به تصریح روایات ائمه اطهار(ع) از مقام شفاعت بهره‏مند است و مى‏تواند نجات بخش محبان ولایت و شیعیان اهل معرفت از شعله‏ هاى جانسوز دوزخ و تعالى بخش آنان به فراخناى روحفزاى بهشت باشد.
گستره دایره شفاعت آن خاتون نسبت به همه شیعیان لایق که در پیش‏گویى صادق آل طهارت(ع) قبل از تولد حضرت معصومه(س) و حتى پیش از میلاد پدر او، امام کاظم(ع)، بیان شده، خود نشانگر عظمت مقام معنوى آن بانو در نزد خداى رحمان است؛ امام صادق(ع) مى‏فرماید:

«…تُقْبَضُ فیها امرأةٌ مِن ولدى اسمُها فاطمةُ بنتُ موسى و تَدْخُلُ بشفاعَتِها شِیعَتِى الجنَّةِ بِاَجْمعهم؛(۱۳۴)

زنى از فرزندان من در قم از دنیا مى‏رود که نامش فاطمه دختر موسى است و تمامى شیعیان با شفاعت او داخل بهشت مى‏شوند.»

و همچنین در زیارت‏نامه‏اى که از على بن موسى الرضا(ع) روایت شده، مى‏خوانیم:

«یا فاطمةُ اشْفَعى لى فى الجَنَّةِ فَاِنَّ لَکِ عند الله شأناً مِنَ الشَّأنِ؛(۱۳۵)

اى فاطمه براى من در بهشت شفاعت کن! زیرا که در پیشگاه خداوند داراى مقام والایى هستى.» و در زیارت‏نامه دوم آن شفیعه روز جزا، حضرت معصومه آل طه(س)، چنین نغمه سرایى مى‏کنیم:

«أتیتکِ یا سیّدتى یا فاطمةُ زائراً لَکِ عارفاً بِحَقِّکِ و حقِّ اخیکِ و آبائکِ الاطهارِ طَالِباً فَکَاک رَقَبَتِى مِنَ النّارِ مُلْتَمِساً منکِ الشفاعةَ اذَا اِمْتازَ الاَخیارُ مِنَ [الاَشرارِ] فَاشْفَعِى لى عند ربّکِ و آبائکِ الابرار، فاِنَّکِ مِنْ اَهْلِ بیتٍ لا یَخْسَرُ مَنْ تَولاَّهم ولا یَخِیبُ مَن آتاهم؛(۱۳۶)

اى سرور من! اى فاطمه! به نزدت آمدم در حالى که زیارت کننده تو هستم و عارف به حق تو و حق برادران و پدران پاکت مى‏باشم و طلب کننده آزادیم از آتش و درخواست کننده شفاعت از تو در هنگامى که خوبان از بدان جدا مى‏ شوند، هستم. پس مرا در نزد پروردگار و پدران نیک خود شفاعت کن؛ چرا که تو از اهل بیتى هستى که هر کس ولایت آنها را بپذیرد، زیان نمى‏کند و هر کس به سراغشان برود، ناامید نمى ‏گردد.»

انواع شفاعـت:

از مجموع سه روایت فوق مى‏توان چنین نتیجه گرفت که حضرت فاطمه معصومه(س) شفاعت کننده شیعیان واقعى و مؤمنان لایق در مراحل مختلف است:
۱٫ «شفاعت عام» قبل از ورود به بهشت، براى بخشوده شدن خطاها و گناهان و دریافت شایستگى دخول به جنّت الهى.
۲٫ «شفاعت خاص» پس از ورود به بهشت در نزد رب متعال و حضرات معصومین(ع)، براى ارتقاى مقام و علوّ درجه در مراتب روح‏بخش بهشتى.

قم گشته از شرافت معصومه با صفا              چون روضه بهشت برین گشته پر ضیا
شاهدان به در گهش همه آورده التجا             بى شک که مى‏رود به بهشت از ره عطا(۱۳۷)

مقام شفاعت مریم علیهاالسلام:

اما مریم عذرا(س) اگر چه دلیل نقلى صریح مبنى بر شفیعه بودن او در قیامت نداریم، ولى دلایل عام، شامل حال او مى‏باشد و مى‏توان چنین استفاده نمود که این بانو نیز برخوردار از مقام شفاعت است.

رسول اکرم(ص) در روایتى شفاعت را به انبیا، اوصیا، ملائکه و مؤمنین نسبت داده، مى‏ فرماید:

«اَلشَّفاعةُ لِلاَنبیاءِ والاْوصیاءِ وَ الْملائکةِ وَ فِى الْمُؤمِنین مَنْ یَشْفَعُ مِثْلَ رَبیعةِ و مضر و اَقَلُّ المؤمنینَ شفاعةً مَنْ یشفعُ لِثلاثینَ انساناً و الشَّفاعةُ لاَ تکونُ لاَهلِ الشَّکِّ و الشِّرکِ وَلاَ لاهلِ الْکفرِ و الجُحُودِ بَل یَکونُ للمؤمنین مِنْ اهلِ التَّوْحیدِ؛(۱۳۸)

شفاعت براى پیامبران و اوصیا و فرشتگان است و در بین مؤمنین کسى است که مانند دو قبیله ربیعه و مضر را شفاعت مى‏کند و کمترین اهل ایمان در شفاعت کسى است که سى انسان را شفاعت مى‏کند و شفاعت براى اهل شک و شرک و اهل کفر و انکار نمى‏باشد، بلکه براى مؤمنین از اهل توحید مى‏باشد.»

الگو بودن مریم علیهاالسلام:

بدون شک حضرت مریم(س) نه تنها در زمره مؤمنان است که قرآن مجید در آیه پایانى سوره تحریم او را به عنوان مثال و الگو براى مؤمنین یاد مى‏کند و یا به جهت حفظ پاکدامنى‏اش او را به همراه فرزندش، عیساى مسیح(ع) آیه و نشانه براى جهانیان به شمار مى‏آورد و مى‏ فرماید:

«وَ الَّتِى اَحْصَنتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فیها مِنْ رُوحِنَا و جَعَلْنَاهَا و ابْنَهَا ءَایَةً لِلْعَالَمینَ؛(۱۳۹)

و آن که (مریم) دامنش را پاک نگه داشت، پس از روح خود در او دمیدیم و او و پسرش را نشانه‏اى براى عالمیان قرار دادیم.» بلکه او برگزیده خداى رحمان و سرور زنان عالم در عصر خویش و از جمله بهترین زنان اهل بهشت مى‏باشد:

«اِشْتاقَتِ الجَنَّةُ الى اربعٍ من النِّساءِ: مریمُ بنتُ عمران وَ آسیةُ بنتُ مُزاحم زوجة فرعون و هى زوجة النبى فى الجنة و خدیجةُ بنتُ خویلد زوجة النبى فى الدنیا و الآخرة و فاطمة بنت محمد؛(۱۴۰)

بهشت نسبت به چهار زن اشتیاق دارد: مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون که در بهشت همسر پیامبر(ص) است و خدیجه دختر خویلد که همسر پیامبر اکرم(ص) در دنیا و آخرت است، و فاطمه دختر محمد(ص).»

تتمه: شفاعت در آیین مسیحیت و دین اسلام

سؤالى که در اینجا مى‏توان مطرح نمود، این است که چه تفاوتى بین شفاعت در دین مسیحیت و اسلام وجود دارد؟ و آیا شفاعت از دیدگاه اسلام با عدالت خداوند متعال سازگار است که عده‏اى خود را به جرم و معصیت آلوده سازند و سپس با وساطت شفیعى از شافعان بدون آنکه عقاب شوند، روانه بهشت شوند و از نعمات بى‏پایان بهشتى برخوردار گردند؟ مگر نه این است که به بیان قرآنى

«کُلُّ نفسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ»(۱۴۱)

و «کُلُّ امْرِءٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ»(۱۴۲)

هر کس در گرو اعمال خویش مى‏باشد؟

در مسیحیت:

در آیین تحریف شده مسیحیت، اعتقاد بر این است که حضرت عیسى(ع) شفیع و واسطه بخشش گناهان مردم مى‏باشد؛ بدین صورت که خود را فداى بشر نمود تا تیرگى گناه آدم ابوالبشر(ع) که به همراه همه انسانها مى‏باشد و گناهانى که خود مرتکب مى‏شوند، پاک نماید.

در انجیل:

در کتاب انجیل، بخش نوشته‏ هاى رسولان مسیح، از قول عیسى(ع) آمده است: «اى خدا! خون گاو و بز (قربانى) نمى‏ تواند تو را راضى کند تا از سر تقصیرات مردم بگذرى، پس این بدن را براى من آماده کردى تا مثل قربانى، بر قربانگاه تو فدا کنم.» سپس گفته مى ‏شود: «مسیح یک بار جان خود را در راه ما فدا کرد و ما تا ابد بخشیده و پاک شده ‏ایم.»

پولس رسول: و در نوشته پولس رسول، خطاب به مسیحیان روم مى‏خوانیم: «وقتى حضرت آدم گناه کرد، گناه او تمام نسل انسان را آلوده ساخت. … آدم با گناه خود باعث مرگ عده زیادى شد، ولى عیسى مسیح از روى لطف عظیم خدا، باعث بخشش گناهان بسیارى گشت…مسیح باعث شد که خدا بسیارى را بى‏گناه بشناسد، چون از خدا اطاعت کرد و بر روى صلیب کشته شد.»(۱۴۳)

خطر چنین تفکری:

چنین تفکرى ممکن است جرأت بر ارتکاب معاصى و جرایم را به مردم بدهد و آنان را نسبت به گناه بدون هیچ گونه اضطراب و ناراحتى جسور نماید. از همین جهت است که عده‏اى مى‏گویند: دینى که شفاعت را بیاورد، سبب عقب‏ماندگى تمدن انسانى از رشد معنوى و موجب فساد اجتماعى مى‏گردد.

نظر اسلام:

دین مبین اسلام بر خلاف آیین تحریف شده مسیحیت، شفاعت را نامحدود و براى هر گنهکارى ثابت نمى‏داند؛ چنان که در روایتى از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) آمده است:

«وَ الله لَوْ اَنَّ کُلَّ مَلَکٍ مقربٍ اَو نبىٍ مُرسَلٍ شَفَعوا فى ناصبٍ ما شُفِعوا؛(۱۴۴) به خدا قسم! اگر هر فرشته مقرب و یا نبى مرسلى درباره شخص ناصبى شفاعت کند، آن شفاعت پذیرفته نمى‏شود.»

اسلام با حدود و قیودى که براى شفاعت قائل است، آن را به عنوان وسیله ‏اى تربیتى براى تکامل بشر مطرح مى‏نماید؛ چرا که با زنده نگه‏داشتن روح امید در وجود غافلان گنهکار، راه توبه و بازگشت از ارتکاب گناه و معصیت را هموار مى‏کند و یأسى که ممکن است باعث شود براى همیشه در مسیر ضلالت گام بردارند، در وجود آنها از بین مى‏برد.

آیین اسلام، تنها مؤمنانى که با وجود ایمان و عمل صالح دچار کمبودها و ضعفهایى هستند، شایسته برخوردارى از نعمت شفاعت در سراى دنیا و جهان آخرت مى‏داند که مى‏توانند با پیوستن به جمع شفاعت شدگان توسط اولیاى الهى، به سوى صلاح و درستى گام بردارند و بدون عذاب استحقاق ورود به جنت ربوبى را و عقاب پیدا کنند، درست مانند بیمارى که دچار ضعف جسمانى شده و طبیب حاذق با تجویز داروهاى تقویتى او را بهبود مى‏بخشد.

وعده شفاعت یعقوب علیه السلام:

چنان که در جریان داستان حضرت یوسف(ع)، پس از آنکه برادرانش او را در اوج سلامت و عزّت، صاحب مُکنت و تاج و تخت یافتند و پشیمان و نادم از رفتار جاهلانه خویش با آن پیامبر خدا، بشارت زنده بودن او را براى پدر خود، حضرت یعقوب(ع) – که سالها چشم انتظار و نگران فرزند دلبندش بود – آوردند، در برابر گذشته مملو از خطا و گناه و تنگ چشمى، از پدر خواستند که براى آنها در پیشگاه الهى استغفار نماید و شفیع آنها باشد. حضرت یعقوب(ع) نیز با دلى منشرح چون اقیانوسى بیکران، بى آنکه آنها را ملامت و سرزنش کند، به آنها وعده شفاعت و طلب بخشش داد:

«قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اِنَّا کُنَّا خاطِئینَ، قالَ سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّى اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ؛(۱۴۵)

گفتند: اى پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. [حضرت یعقوب(ع)] گفت: به زودى براى شما از پروردگار آمرزش مى‏طلبم که او غفور و رحیم است.»

البته، در بین فرقه‏هاى اسلامى، بعضى همچون وهابیها که به معناى واقعى شفاعت از دیدگاه قرآن شناخت ندارند، با تمسک به اطلاق آیاتى نظیر

«لاَ یُقْبَلَ مِنها شفاعةٌ؛(۱۴۶)[در قیامت] شفاعت کسى پذیرفته نمى‏شود.» مسأله شفاعت را انکار نموده‏اند.

دیدگاه وهابیان:

توضیح اینکه وهابیان شفاعت را دو قسم مى‏دانند:

«قسم اول، شفاعت مثبت است که از آن خداوند مى‏باشد و آیات بسیارى بر این موضوع دلالت دارد. این نوع از شفاعت، مورد بحث و نزاع نیست.

قسم دوم، شفاعت منفى است و آن شفاعت غیر خداوند، مثل: انبیا و اولیا مى‏باشد. البته در صورتى که مرده باشند؛ زیرا شفاعت زندگان مورد قبول وهابیون و سلف آنها،ابن تیمیه است.»(۱۴۷)

«ابن تیمیه از علماى اهل سنت و حنبلى مذهب قرن هفتم هجرى در زمینه توسل و شفاعت مى‏گوید: خواندن میت، بدون توجه به خداوند، اگر چه آن میّت از انبیا باشد و یا اینکه از میت خواسته شود که او از خداوند بخواهد که حاجت ما برآورده شود و یا اینکه از خداوند چنین بخواهیم: اى خدا! به جاه و مقام فلانى حاجت ما را برآور! و…، اینها مَنْهى و غیر جایز است و سرانجام منتهى به شرک در عبادت مى‏گردد.

عقیده ابن تیمیه که به صورت محتاطانه‏ اى ابراز گردیده، به عنوان سابقه و ریشه تفکر وهابیت در جامه مسلمین و به عنوان اولین زیر بناى فکرى آنها مطرح شده و محمد بن عبدالوهاب به صورتى شدید و حادّ عقیده توسل و شفاعت و زیارت را حرام نموده است.»(۱۴۸)

عمده ‏ترین دلیل وهابیان در ردّ اعتقاد به شفاعت و شرک بودن آن، آیه ذیل است:

«وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه مَا لاَ یَضُرُّهُم وَلاَ یَنفَعُهم وَ یَقُولُونَ هؤُلاَءِ شُفَعَائُنَا عِنْدَ اللَّه؛(۱۴۹)

و غیر از خدا چیزهایى را پرستش مى‏کنند که نه به آنها زیان مى‏رسانند و نه سودى به آنان مى‏دهند و مى‏گویند: اینان شفیعان ما نزد خدا هستند.»

در جواب مى‏توان گفت:

اولاً:  آیه فوق، شفاعت بتها را نفى مى‏کند، نه شفاعت انسان را،

ثانیاً: اطلاق و عمومیت آیاتى که نافى شفاعت غیر خداست با آیاتى که شفاعت بندگان خاص الهى را اثبات مى‏کند، تقیید و تخصیص مى‏خورد.

ثالثا: در میان احادیث اهل سنت در کتابهاى صحاح سته نیز روایات متعددى وجود دارد که صراحت در شفاعت انبیاى الهى دارد.

به عنوان مثال، در روایتى نقل شده است که خداوند در روز قیامت سه بار پیامبر اکرم(ص) را مورد خطاب قرار مى‏دهد و مى ‏فرماید:

«اِرْفَعْ مُحَمَّدُ و قُلْ یُسْمَعُ و سَلْ تُعْطَهُ و اشْفَعْ تُشَفَّعُ؛(۱۵۰) اى محمد! سربردار و بگو که شنیده مى‏شود و در خواست کن که عطاى مى‏گردد و شفاعت کن که پذیرفته مى‏شود.»

اما با توجه به آیات قرآن کریم، مسأله شفاعت در قیامت، داراى سه شرط اساسى است:

۱٫ کسى مى‏تواند شفاعت کند که از جانب خداوند رحمان که مالک همه چیز است، اذن داشته باشد.
۲٫ کسى مى‏تواند داراى مقام شفاعت شود که سخنش پسندیده باشد و به عهد الهى که همان حقیقت ایمان است، وفادار باشد.
۳٫ و کسى مى‏تواند از شفاعت شافعان بهره‏مند گردد که رضایت الهى را براى خود تحصیل نموده باشد.

چنان که قرآن مجید مى‏فرماید:

«یَوْمَئذٍ لاَ تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ الاَّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحمَنُ و رَضِىَ له قَوْلاً؛(۱۵۱)

در آن روز شفاعت هیچ کس سود نبخشد، جز آن کسى که خداى رحمان به او رخصت شفاعت داده و سخنش پسند او گردیده باشد.» همچنین:

«لاَ یَمْلکُونَ الشَّفاعَةَ الاَّ مَنِ اتَّخذَ عندَ الرَّحمنِ عَهْداً؛(۱۵۲)

در آن روز هیچ کس مالک شفاعت نباشد، مگر کسى که نزد خداوند رحمان عهدى را گرفته باشد.» – شیخ طوسى در تفسیر این آیه فرموده است:

«وَ الْعَهد المراد به الایمان و الاقرار بوحدانیته و تصدیق انبیائه؛(۱۵۳) مراد از عهد، ایمان و اقرار به وحدانیت خداوند و تصدیق پیامبران اوست.» –

و نیز آیه

«وَلاَ یَشْفعونَ الاَّ لِمَنِ ارْتَضَى؛(۱۵۴) و شفاعت نمى‏کنند، مگر کسى را که خداوند از او راضى است.»

بدین ترتیب، آیاتى که به طور مطلق شفاعت را انکار مى‏کنند، شفاعت به نحو مستقل را نفى مى‏کنند؛ چرا که در اصل، شفاعت مخصوص خداى متعال است که مالکیت آسمانها و زمین را در اختیار دارد:

«قُلْ لِلَّه الشَّفاعَةُ جمیعاً لَهُ مُلْکُ السَّمَوَاتِ و الاَرض؛(۱۵۵)

بگو همه شفاعت براى خداست که سلطان آسمانها و زمین است.» و آیاتى که شفاعت را براى غیر حضرت حق اثبات مى‏کنند، شفاعت به شرط اذن و تملیک را بیان مى‏نمایند که

«مَنْ ذَا الَّذِى یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ؛(۱۵۶) کیست که در نزد او شفاعت کند، مگر با رخصت او.»

نظریه علامه طباطبائی ره:

علامه طباطبایى در تفسیر المیزان مى ‏فرماید:
«شفاعت تا آن حدّى که محذورى ناشایسته به ساحت کبریایى خدایى‏اش نیاورد، ثابت است… ثواب و پاداش دادن به نیکوکار حقیقتى است که عقل آن را صحیح دانسته و حق بنده نیکوکار مى‏داند؛ حقى که به گردن مولا ثابت شده؛ همچنان که عقاب و امساک کردن از رحمت به بنده مجرم را حقى براى مولا مى‏داند. اما میان این دو حق از نظر عقل فرقى هست و آن این است که عقل ابطال حق غیر را صحیح نمى‏داند؛ چون ظلم است و اما ابطال حق خویش و صرف نظر کردن از آن را قبیح نمى‏شمارد و بنابراین، عقل جایز مى‏داند که مولایى به خاطر شفاعت شفیعى از عقاب بنده‏اش و یا امساک رحمت به او که حق خود مولاست، صرف نظر کند و حقیقت شفاعت هم همین است.»(۱۵۷)

نتیجه:

بنابراین، شفاعت هرگز به معناى جواز ارتکاب جرم و گناه، یا فرار از زیر بار مسؤولیت و یا دعوت به سستى و تنبلى نمى‏باشد، شفاعت در حقیقت دعوت به استقامت در راه نیکوکارى و کاهش گناه، به امید برخوردارى از نسیم روحفزاى بخشایش رحیمى است و نیازمند به ایجاد نوعى ارتباط با مقربان درگاه الهى در پرتو عشق و ارادت معنوى براى حصول شایستگى بهره‏مند شدن از شفاعت آنان مى‏باشد؛ ارتباطى که جز با تمسک به عروه وثقاى اولیاء الله و پیروى از هدایت آسمانى ایشان حاصل نمى‏گردد؛ چنان که امام خمینى مى‏فرماید:
«جلوه شفاعت شافعان در این عالم، هدایت آنهاست و در آن عالم، باطن هدایت، شفاعت است. تو از هدایت اگر بى‏بهره شدى، از شفاعت بى‏بهره‏اى، و به هر قدر هدایت شدى، شفاعت شوى.»(۱۵۸)
و در واقع، چون اولیاى الهى جلوه‏هاى کامل رحمانى در عالم ناسوت هستند، قرار گرفتن در پرتو هدایت و شفاعت ایشان، همان بهره‏مندى از هدایت و شفاعت خداى رحمان مى‏باشد.

خاک مقدس:

خاک قم گشته مقدس از جلال فاطمه             نور باران گشته این شهر از جمال فاطمه
گر چه شهر قم شده گنجینه علم و ادب           قطره‏اى باشد ز دریاى کمال فاطمه
تابش شمع و چراغ و کهرباى نورها                  باشد از نقد جمال بى مثال فاطمه(۱۵۹)

پی نوشتها:

۱۳۱ . لسان العرب، ج ۸، ص ۱۸۴: «الشفاعة: کلام الشفیع للملک فى حاجة یسألها لغیره…و هى السؤال فى التجاوز عن الذنوب والجرائم«.
۱۳۲ . سوره بقره: ۲، آیه ۴۷٫
۱۳۳ . سوره یونس: ۱۰، آیه ۳٫
۱۳۴ . بحارالانوار، ج ۵۷، ص ۲۲۷٫
۱۳۵ . همان، ج ۱۰۲، ص ۲۶۷، ح ۴٫
۱۳۶ . انوارالمشعشعین، ج ۲، ص ۲۸۶٫
۱۳۷ . مجله «هنر دینى»، ش ۱۰، ص ۱۰۴، شعر از زکى باغبان.
۱۳۸ . بحارالانوار، ج ۸، ص ۵۸، ح ۷۵٫
۱۳۹ . سوره انبیاء: ۲۱، آیه ۹۱٫
۱۴۰ . کشف الغمّة، ج ۱، ص ۴۶۶٫
۱۴۱ . سوره مدثر: ۷۴، آیه ۳۸: «هر نفسى در گرو آنچه کسب کرده مى‏باشد«.
۱۴۲ . سوره طور: ۵۲، آیه ۲۱: «هر شخصى در گرو آنچه کسب کرده مى‏باشد«.
۱۴۳ . همان، ص ۱۹۵٫
۱۴۴ . تفسیر القمى، ج ۱، ص ۴۶٫
۱۴۵ . سوره یوسف: ۱۲، آیه ۹۷ و ۹۸٫
۱۴۶ . سوره بقره: ۲، آیه ۴۷٫
۱۴۷ . تحلیلى نو بر عقاید وهابیان، محمدحسین ابراهیمى، ص ۵۵٫
۱۴۸ . همان، ص ۵۹٫
۱۴۹ . سوره یونس: ۱۰، آیه ۱۸٫
۱۵۰ . صحیح بخارى، ح ۶۸۶۱٫
۱۵۱ . سوره طه: ۲۰، آیه ۱۰۹٫
۱۵۲ . سوره مریم: ۱۹: آیه ۸۷٫
۱۵۳ . التبیان، ج ۷، ص ۱۵۰٫
۱۵۴ . سوره انبیاء: ۲۱، آیه ۲۸٫
۱۵۵ . سوره زمر: ۳۹، آیه ۴۴٫
۱۵۶ . سوره بقره: ۲، آیه ۲۵۵٫
۱۵۷ . المیزان، ج ۱، ص ۱۵۶٫
۱۵۸ . چهل حدیث، ص ۱۵۰٫
۱۵۹ . گنجینه دانشمندان، ج ۱، ص ۱۷٫

ادامه دارد..

همچنین ببینید

پنج پرتو از مشترکات دو بانوی بهشتی؛ پرتوی پنجم: مقام صبر

مهدی رضوانی پور پرتو پنجم: مقام صبر صبر، خویشتن دارى در برابر ناملایمات است که …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

89 + = 96